گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
خانه / سرگرمی / شعر و داستان / اشعار شبهای قدر
loading...

اشعار شبهای قدر

شب قدر

شعر شب قدر , اشعار شب قدر 

 شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو
شدم تا مست دانستم كه هستم ای خدا با تو

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم
تو با من مست یا من مست هستم ای خدا با تو
 

خواه از من كه هرگز راه عقل و عافیت پویم
كه من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

دویدم سال‌‌ها اما به دور افتادم از كویت
چو افتادم ز پا در خود نشستم ای خدا با تو

سر از خاك زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم
ولی آزاد از هر بند و بستم ای خدا با تو

تو هر جا جلوه كردی من تو را دیدم پرستیدم
به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو
محمدخلیل مذئب

اشعار شب های قدر, شبهای قدر

اشعار شب های قدر

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است
با تماشای تو یکباره دلم ریخته است
 

چه به روز سر تو آمده آخر بابا
سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز
خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است

مادرم آمده بالای سرت با زحمت
اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

کربلا زنده شده در نظرم می بینم
ترس دشمن که پس از صاحب علم ریخته است

تا که تاراج کند خیمه ی مارا یکسر
قبل آتش زدنِ آن به حرم ریخته است

فرق خونین تو را کاش نمی دیدم من
یادِ آن خون که از دست قلم ریخته است

اشعار شب های قدر, شبهای قدر

شعر درباره شب قدر

چه شب هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم
نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم

برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم
شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم

شب تنهایی دل بود، چرخیدم، غزل گفتم
شب افتادن جان بود رقصیدم، طرب کردم

تمام من همین دل بود دل را خون دل دادم
تمام من همین جان بود جان را جان به لب کردم

دعایی بود و تحسینی، درودی بود و آمینی
اگر دستی بر آوردم، اگر چیزی طلب کردم

تو بودی هر چه اوتادم اگر از پیر دل کندم
تو بودی هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم

نظر برداشتن از خویش بود و خویش او بودن
اگر چیزی به چشم از علم انساب و نسب کردم

الهی عشق در من چلچراغی تازه روشن کن
 ببخشا گر خطا رفتم، ببخشا گر غضب کردم
علیرضاقزوه

شعر برای شب قدر, اس ام اس شبهای قدر

شعر برای شب قدر

خود را به خواب مي زني اي بنده تا به كي !؟
هي توبه پشت ِ توبه، سرافكنده تا به كی !؟

دنيا وفا نكرده ، وفا هم نمي كند
با زرق و برقش از غم دل، كم نمي كند

از حوض ِ نور،كي به رخت آب مي زني !؟
كي دست رد به سينه ي اين خواب مي زني !؟

اي بنده جزء براي خدا بنده گي نكن
!کج می روی،لجاجت و یک دنده گی نکن

بنده در اوج ِ فاجعه زانو نمی زند
غير از خداي ِ خود به كسي رو نمي زند

عقلت مگر به شايد و بايد نمي رسد !؟
بارِ كجت به منزل و مقصد نمي رسد

تيشه نزن به ريشه ي خود بنده ي خدا
بیراهه می روی، نشو شرمنده ی خدا

جاي غم ِ بهشت، غم ِ پول مي خوري !؟
بيچاره اي كه مثل پدر گول مي خوري

بيهوده هي براي دلت كيسه دوختي
باغ بهشت را به جو ِ ري فروختي !؟

ای ورشکسته،بیش ترازاین ضرر نده
لحظه به لحظه عمر خودت را هدر نده

شبهاي قدر فرصت خوبيست؛ گريه كن
آيا زمان توبه ي تو نيست!؟ گریه کن

شبهاي قدر فرصت خوبيست؛ توبه كن
غيراز تو و خدا كه كسي نيست!توبه کن

شبهاي قدر ناله بزن بي معطلي
دستم به دامنت، مددي مرتضي علي

شبهاي قدر اشك تو را كوثري كند
زهرا براي شيعه ي خود مادري كند

جا مانده اي ز قافله، هيهات، گریه کن
امشب براي عمه ي سادات گريه كن

شايد خدا به حال ِ خرابت نظاره كرد
پرونده ي سياه تو را پاره پاره كرد

مانند سوزِ صبح ِ مه آلود مي رسد
وقتي نمانده است، اجل زود مي رسد

باید بری ! به فكرِ حساب و كتاب باش
فكر فشارِ قبر و سئوال وجواب باش

شبهاي قبر، تيره تر از كرده هاي توست
مهتاب روشنش سفر كربلاي توست

بي نور عشق، قبر تو دلگير مي شود
امشب بگير تذكره را ، دير مي شود

ای تشنه لب ، ز دست سبو آب را بگير
امشب به گريه دامن ارباب را بگير
وحيد قاسمي

loading...

اولین دیدگاه

  1. دولت عشق
    عجب دنیای پراز التهابی است عجب دنیای وارون و خرابی است
    اساس و نظم این دنیا بهم ریخت کلاف در هم و پرپیچ و تابی است
    زمان سردرگم از آشفتگی هاست زمین هم در درونش انقلابی است
    جهان جنگ و جنون و قتل و غارت جهان لبریز از جهل و تباهی است
    ندارد جان انسان قدر و قیمت بشر در قعر چاه بی پناهی است
    دوباره جاهلیت کرده رجعت فراروی تمدن ها سیاهیست
    چنان سرمی برند از نوع انسان بنام دین جفا و ظلم جاریست
    ببین اعراب عصر جاهلی را که داعش پرور و فکرش وهابیست
    ترامپ احمق و دیوانه را بین که هم از عقل و درک و فهم خالیست
    میانمار و یمن در آتش و خون ملل در دست صهیون های لابیست
    فلسطین را بخاک و خون کشیدند جنایت کار مشتی لاابالیست
    الا گاوان پرشیر سعودی کمی تا سربریدن وقت باقیست
    ته مزدوری و اوج حقارت در اثبات خریت پافشاریست
    بقتل عام حجاجت نظر کن منا دریای خون از خون حاجیست
    بود وقت جلوس دولت عشق دل بیچارگان در بی قراریست
    بیا کم کن روی مستکبران را سپاهت را گه فرمانروایست
    حریم عمه را وقت دفاع است علی چشم انتظار دست یاریست
    که محور عاقبت پیروز گردد خمینی گفت اسرائیل فانی است
    بیا سلطان عشق و سلطنت کن که جایت واقعا سبز است و خالیست
    از عباس رودسرابی 12/3/97

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *