اس ام اس
ازدواج, مسائل زناشویی, رابطه, عشق, عکس
عکس بازیگران, مدل لباس, اس ام اس, دانلود آهنگ
مدل لباس, مدل مانتو, دانلود آهنگ, معرفی سریال
مدل ساعت, مدل لباس, عکس بازیگران مدل ساعت, مدل لباس, عکس بازیگران
دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران

اولین فرد تغییر جنسیت داده ایرانی درگذشت ! + عکس

دسته : اخبار اجتماعی

اولین فرد تغییر جنسیت داده ایرانی درگذشت ! + عکس

هفت صبح: طبق خبرهای منتشرشده مریم خاتون ملک آرا، فردی که در سال 1365 تغییر جنسیت داده بود در ایام تعطیلات عید در گذشته است.

مریم خاتون ملک آرا
عمل تغییر جنسیت در ایران تا سال 1365 غیرممکن بود و پزشکان اجازه چنین عملی را نداشتند. مریم ملک آرا (که آن زمان فریدون نام داشت) تلاش های زیادی را انجام داده بود تا حکم شرعی اجازه عمل تغییر جنسیت را دریافت کند. او پس از مخالفت های زیادی که در جامعه آن زمان نسبت به افراد تراجنسی وجود داشت، تصمیم گرفت با امام خمینی (ره) دیدار کند و مشکلات این دسته از افراد را با ایشان در میان بگذارد، پس از طی مراحل مختلف، مریم ملک آرا همراه با سه تن از پزشکان مورد اعتماد امام خمینی (ره) خدمت ایشان رسید و مشکلات خود را در میان گذاشت. در آن جلسه پس از توضیحات مریم ملک آرا و پزشکان، امام خمینی فتوای تاریخی صادر و اعلام کردند:

«تغییر جنسیت برای این دسته از افراد اشکال شرعی ندارد».

پس از این فتوا سرنوشت بسیاری از این افراد تغییر پیدا کرد و تا به امروز افراد بی شماری پس از طی مراحل قانونی توانسته اند عمل تغییر جنسیت را انجام دهند.
ایران، یکی از پیشروها

جالب است بدانید که در حال حاضر کشور ایران از نظر علمی به یکی از پیشروها در زمینه عمل تغییر جنسیت تبدیل شده و توانسته است گوی رقابت از بسیاری کشورهای پیشرفته را برباید. برای انجام عمل تغییر جنسیت در ابتدای امر باید مشکل فرد بیمار به اثبات مراجع قانونی برسد. برای اثبات مشکل فوق پزشکی قانونی بعد از طی مرا حل قانونی و تشخیص بیماری مجوز را صادر می کند. پس از عمل تغییر جنسیت هم مراحل تغییر اوراق شناسایی صورت می گیرد و فرد می تواند با هویت جدید خود در جامعه حضور پیدا کند. همچنین هزینه جراحی تغییر جنسیت بین 9 تا 14 میلیون تومان است. در برخی اوقات هم مشکل فرد با انجام یک عمل جراحی حل نمی شود و به جراحی دوم و سوم هم می رسد. در این صورت هزینه ها بعد از جراحی اولیه هم ادامه خواهد داشت. در مورد کسانی که وضع مالی خوبی ندارند حمایت های مالی از سوی بهزیستی انجام می شود.

گفته می شود در حال حاضر در هر 100 هزار نفر جمعیت در دنیا شش نفر بیمار دچار اختلال هویت جنسی وجود دارد و ایران هم یکی از بیشترین آمار جراحی تغییر جنسیت را به خود اختصاص داده است. این موضوع بیانگر آن است که در ایران برخلاف بسیاری از کشورها این نوع جراحی بیشتر پذیرفته شده و جامعه ایران توانسته آن را بپذیرد.
مشکلات مضاعف

با تمامی فرهنگ سازی های که درباره این دسته از افراد شده اما همچنان ناآگاهی های اجتماعی، بیماران دچار اختلال جنسی را با مشکلاتی مضاعف درگیر می کند. ساده ترین این ناآگاهی ها این است که این بیماران در خیابان ها مورد اهانت قرار می گیرند و بعضی اوقات آنها از خانواده های خود نیز طرد می شوند. همین نگاه ها –خصوصا در گذشته– موجب می شد که این افراد به فحشا و تن فروشی تن دهند و نگاه ها و قضاوت های دیگران هم به همین ترتیب در موردشان شکل بگیرد. در سال های اخیر البته با آگاهی های ایجادشده این طرز نگاه ها تغییر کرده و این افراد در خانواده ها و جامعه پذیرفته شده اند.

همچنین:

برای اطلاع از به روز شدن تاپ ناز، تولبار را با یک کلیک نصب کنید. ( برای نصب کلیک کنید )

جدیدترین مطالب

آنچه داغ است

دیدگاه دهنده
شهيد گفته است:
آوریل 10th, 2012 - 6:20 ب.ظ

من هنوز نمى توانم بفهمم كه با برداشت عضو تناسلى چه درمانى براى اين گروه مهيا ميشود؟ خداوند همه مريضها را شفا دهد.

دیدگاه دهنده
سامان گفته است:
آوریل 11th, 2012 - 12:44 ق.ظ

خدا رحمتش کنه. واقعا کار بزرگی کرد که باعث شد تو ایران هم این جراحی انجام بشه. روحش شاد.

دیدگاه دهنده
انسی گفته است:
آوریل 11th, 2012 - 5:24 ب.ظ

خدا رحمتش کنه فقط میشه برای این دسته از ادما که این مشکل و دارن دعا کنیم.هیچ کس نمی دونه که اونها چقدر عذاب می کشن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 12th, 2012 - 12:17 ق.ظ

روحش شاد.حالشو میفهمم چون منt-sدارم و 27سالمه و از بچگی از این بیماری رنج می برم و در عذابم فقط خدا رستگارمون کنه.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 12th, 2012 - 1:19 ق.ظ

به خاطر نظرهای سامان و انسی خوشحالم معلوم شد ادمای روشن فکر هم وجود دارن.من خودم به خاطر بیماریم باید تغیر جنسیت بدم نه منحرفم ونه همجنسگرا.مردم شهرم مسخرم میکنن چون با ارایش کردن میرم بیرون وهمه کارام دخترونست حتی صدا و راه رفتنم ولی دست خودم نیست چون مادرزادی اینجوری بودم. نه میتونم قاطی دخترا بشم نه پسرا تو خونه زندونیم.

دیدگاه دهنده
رباران گفته است:
آوریل 14th, 2012 - 2:15 ب.ظ

خدارحمتش کنه…امیدوارم سبهر عزیز زودبتونی عمل کنی تااینقدر عذاب نکشی میتونی رومن حساب کنی…

دیدگاه دهنده
ش گفته است:
آوریل 15th, 2012 - 12:20 ب.ظ

sepehr :omidvaram harche saritar khob beshi va btoni biay to ejtema…

دیدگاه دهنده
امیر گفته است:
آوریل 15th, 2012 - 3:24 ب.ظ

حتما خدا کمکت میکنه عزیزم نگران اینکه توی خونه هستی هم نباش فقط برو به سایت دوست یابی و دوست های خوب پیدا کن بعدشم باهاشون چت کن یا براشون کامنت بزار.

دیدگاه دهنده
الا گفته است:
آوریل 15th, 2012 - 10:17 ب.ظ

خدارحمتش کنه…..سپهرجون آرزومیکنم توهم به زودی زودخوب بشی عزیزم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 17th, 2012 - 12:54 ق.ظ

خدا بیامرزش.سپهر جان ان شا الله هرچه زودتر توام بتونی به هدفت برسی.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 17th, 2012 - 1:25 ق.ظ

سپهر جان در دروازرو میشه بست ولی در دهن مردمو نه پس خودتو اذیت نکن.این email من اگر میتونم برات کاری انجام بدم بهم خبر بده
Vahid.mand@yahoo.com

دیدگاه دهنده
2fan گفته است:
آوریل 19th, 2012 - 3:41 ب.ظ

سپهر جون با دكتر متخصص جريانتو در ميون بذار بعد بذار با خانوادت حرف بزنه تا شايد خانوادت دركت كنن و اجازه بدن تغيير جنسيت بدى قبلا يكى ميشناختم چنين حالتى داشت و همين كارو كرد بعدش تغيير جنسيت داد والان دختره شده .
يه دكتر گفت كسايى كه اين حالتو دارن بلاصل دخترن فقط و فقط آلتشون اشتباهى پيش اومده
الان هم اوميدوارم كه ازين رنجبرى آزاد شى دوست عزيز

دیدگاه دهنده
yeki az pesara گفته است:
آوریل 19th, 2012 - 11:27 ب.ظ

omidvaram ke khob beshi

دیدگاه دهنده
سالسا گفته است:
آوریل 22nd, 2012 - 2:41 ب.ظ

سپهرجان برات ارزوی سلامتی دارم؛اینشالاهرچه زودترخوب شی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 22nd, 2012 - 7:32 ب.ظ

از لطف همتون خیلی خیلی ممنونم.2fanعزیز پیش چند تا روانشناس رفتم همشون گفتن باید تغییر جنسیت بدم خانوادم بعد از 27سال اخرش فهمیدن از یه چیزی در عذابم و اخرش بهشون گفتم ولی گفتن عمرا اگه بزاریم دختر بشی فقط به فکر ابروی خودشونن میگن ابرومون میره فکر نمی کنن روحم چقدر در عذابه تصمیم گرفتم دختر بشم چیزی که باید از اول میبودم باید به تهرون برم و یه کاری پیدا کنم تا خرج عملم رو دربیارم ولی متاسفانه اونجا اشنا ندارم فقط برام دعا کنید.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 22nd, 2012 - 11:00 ب.ظ

ان شاء الله هر چه سریعتر بتونی عمل کنی سپهر جان من دعا کردم هر چه سریعتر بتونی به خواستت برسی.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 23rd, 2012 - 12:01 ق.ظ

ممنونم وحید جان

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 23rd, 2012 - 9:51 ق.ظ

سپهر جان فقط خدا رو از یاد نبر تو این راهی که در پیش داری

بعد هر سختی آسانی هست این وعده خداست

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 23rd, 2012 - 11:38 ق.ظ

همیشه میگم چرا خدا منو اینجوری افرید که اینقدر سختی بکشم مگه من دارم تاوان کدوم گناه نکرده رو پس میدم که مستحق این عذابم ولی اینو بدون که من با تغییر جنسیت خانوادمو از دست میدمیعنی یه تولد دوباره ولی بدون کس وکار و پشتوانه و تکیه گاهی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 23rd, 2012 - 12:01 ب.ظ

وحید جون ممنون که نگرانمی و بهم دلگرمی میدی منم ارزو میکنم همیشه تو زندگیت موفق باشی.برای اون عزیزای دیگم همینطور.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 23rd, 2012 - 6:32 ب.ظ

سپهر جون هر که در این در گه مقرب تر است/جان بلا بیشترش میدهند
میبینی که خدا خیلی دوست داره پس

دیدگاه دهنده
بهنام تورنتو گفته است:
آوریل 24th, 2012 - 12:27 ب.ظ

سلام به همه دوستان
آفرین به این همه نگرش و دیدگاه زیبا.
خداکنه همیشه همینطوری بتونیم فکر کنیم و با آگاهی نظر بدیم.
سپهر جان (یا هر اسمی که میخوای خطاب بشی) این مشکلات در بین جسم دختر با روح پسر و یا برعکس وجود داره و واقعیت داره.
اگه میخوای اینکارو انجام بدی و کاملا مطمئن هستی حتما از مراجع مختلف مثه بهزیستی و دادگاه اقدام کن. شنیدم که وام میدم و کمک میکنن در ایران این مسئله جا افتاده. از جهت پول نگران نباش ولیاز جهت خانواده غصه نخور. بهشون احترام بذار و لی به زندگی رسیدن به تغییر جنسیت حتما رسیدگی کن.
حتما کمک پیدا میکنی.خدا پشت و پناهت باشه.
دخترانی که جسم دخترانه دارند ولی روح آنها پسرانه هست.بیشتر از تو زجر میکشند چون مجبورند تن به ازدواج و زور و اجبار خانواده بدهند.
خداوند بهت کمک میکنه
به امید آزادی و آزادگی تمام انسانهای جهان و مخصوصا مسملمانان
شاد و سر بلند باشید

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 24th, 2012 - 8:34 ب.ظ

مرسی بهنام جون.نامه روانشناس رو دارم که باید به پزشکی قانونی تهران برم تا کارای قانونی طی بشه و مجوز تغییر جنسیتم صادر بشه. واما راجب دخترانی که روح پسرونه دارن خانوادم گفتن اگه دختر بودی خیلی راحت میذاشتیم پسر بشی ولی راضی نمیشیم تو دختر بشی و همیشه بهم توهین میکنن جوری که دارم ازشون متنفر میشم و بهم بدبین شدن حتی گاهی داداشم تعقیبم میکنه که نکنه با پسری رابطه داشته باشم دیگه اعتمادی در کار نیست اگه یه بار این کارو کرده بودم یه چیزی

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 24th, 2012 - 10:47 ب.ظ

سپهر جان تا حالا خانوادتو بردی پیش روان پزشکه؟ببخشید قصد توهین ندارم ولی شاید درک نمیکنن موقعیتتو

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 25th, 2012 - 12:02 ق.ظ

اونا میگن روانشناسه مغزتو شستشو داده هر کاری میکنن که تغییر جنسیت ندم یه داداشم با چند تا دکتر خارجی حرف زده اونام گفتن باید تغییر جنسیت بدم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 25th, 2012 - 6:35 ب.ظ

تو خانوادت کسی هست که مادر و پدرت حرفشو گوش کننو تو باهاش راحت باشی؟که بتونه متقاعد کننه پدر و مادرتو که برن پیش روان پزشکه

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 25th, 2012 - 7:34 ب.ظ

ما شهرستانیم خانواده همه میدونن غیر از پدر. یه ادم غیرتی و وحشتناک که اگه بفهمه سرمو میبره خانوادم جرات نکردن بهش بگن.یه خواهر و برادرم قانع شدن البته فکر کنم و گفتن نمیتونن هیچ حمایتی ازم بکنن

دیدگاه دهنده
امیر گفته است:
آوریل 25th, 2012 - 8:43 ب.ظ

وحید جان راست میگه اگه تو خانواده تون کسی هست که میتونه مامان باباتو راضی کنه بگو این کارو بکنه یا اگر محصلی از معلم یا استادت اینو بخواه تا شاید اونام راضی بشن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 25th, 2012 - 10:16 ب.ظ

مگه کسی جرات داره به پدر بگه باید از جونش سیر شده باشه خون به پا میکنه.یه پدر سرد و عبوس که تو عمرش یه بار نه منو بغل کرده نه بوسیده همه ازش میترسیم از بچگی اینقدر با ترس و لرز بزرگ شدم که الانم جرات ندارم تو روش نگا کنم وقتی بچه بودم بهم میگفت با پاهات از سقف اویزونت میکنم من هیچوقت معنی پدردار بودنو نفهمیدم تمام عمرم پر از بدبختی بوده اگه فقط یه ذره غیرت مردونگی داشتم خیلی وقت بود میرفتم سراغ سرنوشتم و عمرم رو هدر نمیدادم ولی بالاخره باید خودمو نجات بدم خواهش میکنم برام دعا کنید زودتر خلاص بشم.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 25th, 2012 - 11:21 ب.ظ

سپهر جان غصه نخور همه ی پدرا با پسراشون سردن فقط تو اینجوری نیستی.بعدشم عزیزم ان شاء الله وقتی عمل کردی که بابات میفهمه یعنی اول و آخر میفهمه بالاخره باباتم از کسی حرف شنوی داره و حرف کسی رو قبول میکنه مثلا پدرو مادر بابات

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:35 ق.ظ

بابام یک کلامه حرف حرف خودشه تازه از هر دو طرف پدربزرگ ومادربزر گ ندارم .حالا مهم نیست بالاخره من که میرم. وحید جون از احساس همدردیت ممنونم .با اینکه منو ندیدی و نمیشناسی بهم امید میدی.میدونی من هیچ دوستی ندارم همکلاسیهام همیشه می خواستن ازم سواستفاده جنسی کنن واسه همین ازشون دوری کردم دوران تحصیلیم با بدبختی تموم شد فقط ارزوم اینه که زود تغییر جنسیت بدم و یه زندگی ساده و بدون دردسر داشته باشم و مثل یه انسان نرمال بیام تو اجتماع

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 8:42 ق.ظ

خدا بیامرزه پدر بزرگو مادر بزرگتو.قربونت مهم اینکه تو و من انسانیم حالا هرجور که باشیم وظیفمه در حد توان بهت کمک کنم.میدونم که ان شاء الله عمل میکنی به امید خدا ولی هزینه عملت چی؟فکرشو کردی بعد عمل چجوری میخوای با بابات روبرو بشی؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 12:07 ب.ظ

همونطور که بهنام تورنتو گفته وام میدن ولی بعد عمل دیگه باید قید خانواده رو بزنم شهرمو برای همیشه ترک میکنم مرگ یه بار شیونم یه بار

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:02 ب.ظ

خوب کجا میخوای بری؟اون موقع دیگه دختری همه به فکر سوء استفاده از دخترن گلم

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:17 ب.ظ

سپهر جان برات ارزوی موفقیت میکنم امیدوارم هر چه زودتر بتونی عمل کنی یکیو میشناختم مشکل تورو داشت خانوادش باعملش مخالف بودن اخرش خودکشی کرد امیدوارم تو این طرزفکرو نداشته باشی امیدتو به خدا از دست نده عزیزم برات دعا میکنم دل خانوادت به رحم بیاد

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:21 ب.ظ

هیشکی نمیتونه بهم دست بزنه عزیزم همین الانشم نذاشتم یه پسر بهم دست بزنه چه برسه به اون وقت

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:24 ب.ظ

تو ترمینال غرب تهران چندتا مثل خودمو دیدم خیلی همدیگرو شناختیم و بام گرم گرفتیم درد همو میفهمیم بالاخره تهران که رفتم از این دوستا پیدا میکنم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:28 ب.ظ

سیامک جون ممنون از لطفت نگران نباش چند بار به خودکشی فکر کردم ولی ارزششو نداره تا حالا با نقاشی کشیدن خودمو از همه چیز دور کردم تا فکر خودکشی رو از سرم بندازم بیرون انگار خدا استعداد نقاشی رو واسه همین بهم داده

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 1:51 ب.ظ

ببین خدا دوست داره که بهت استعداد نقاشی داده هیچ کار خدا بی حکمت نیس شنیدم بهزیستی و همچین جاهایی به ادمایی مثه تو جا میدن خوب برو اونجا میتونی تغییر جنسیت بدی.

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 2:05 ب.ظ

البته ببخشیدتوروخداناراحت نشوامایه دفعه کنجکاوشدم ببینم اسم دختری هم درنظرداری؟

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 2:11 ب.ظ

وحیدمیشه بپرسم چندسالته؟؟؟واینکه کجازندگی میکنی؟؟؟!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 2:20 ب.ظ

وقتی میگم همه چیزم دخترونست خوب معلومه اسم دخترونه دارم باران خانم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 2:24 ب.ظ

سیامک جون حاضر بودم خدا بهم استعداد نقاشی نمیداد ولی منو مثل هر انسان دیگه ای خلق میکرد

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 4:57 ب.ظ

سپهر جان اعتماد به نفس داشته باش توام یه انسانی بعد از تغییر جنسیت به خواسته هات میرسی شایدم اونوقت خانوادت پذیرفتنت

دیدگاه دهنده
داریوش گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 5:06 ب.ظ

خدا بیامرزش تو زندگی حق انتخاب داشته حتما هینطوری راحتتر میتونسته زندگی کنه نه یه عمر با خفت و خواری بره تن فروشی کنه که متاسفانه تو کوچه خیابونا شاهدش هستیم

دیدگاه دهنده
رخسانا گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 6:07 ب.ظ

نظرارو خوندم از دیدگاهاتون خوشم اومد اخه چی میشد همه ایرانیا اینجوری با اگاهی نظر بدن وسطحی فکرنکنن؟؟؟؟؟؟؟؟سپهر عزیزم انشاالله که خدا کمکت میکنه تا به جنسیت اصیلت برسی ولی بعد تغیرجنسیتت هواست به پسرا باشه میفهمی که چی میگم؟به هر کسی اعتماد نکنی؟خدا همیشه پشت وپناهت باشه عزیزم

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 6:35 ب.ظ

بازم ببخشیداگه اسم دخترونه داری پس چرااسمی که روی دیدگاهات است سپهره؟؟؟چرااسم دخترونه ات رانذاشتی؟؟؟؟!!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 6:47 ب.ظ

خودمم از اسمم خوشم نمیاد چون پسرونست دلم می خواد بعد عمل اسم دخترونمو بذارم فعلا همه منو با ابن اسم میشناسن ولی از اسم (دیدار) خوشم میاد اگه دلت می خواد میتونی تو کامنتت اینو بنویسی به جای سپهر.حالا چرا راجب اسم دخترونم میپرسی؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 6:51 ب.ظ

رخسانا جون لطف کردی عزیزم خیلی ازت ممنونم. منم برای همتون ارزوی خوشبختی رو از خدا می خوام

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 6:54 ب.ظ

واینکه توی این 27سال چطوری پدرت موضوع به این مهمی روکه راجب پسرشه نفهیدهرچی که پدرت بداخلاق باشه رابطه ی خوبی هم باتونداره ولی توروکه میدیده؟؟؟پس چطوری همون طوری که توی دیدگاهات نوشتی ازموضوع خبردارنشده؟؟سپهرجان مناصلاقصدتوهین ندارم فقط سوال برام پیش اومده امیدوارم ازمن ناراحت نشی….

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 7:13 ب.ظ

وحید جون پیدات نیست سر کاری؟؟؟

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 8:28 ب.ظ

سپهر جان عزیزم همه مثل تو پاک و راستگو نیستن پس یقین پیدا کن که کسایی که تو ترمینال پیدا کردی مثل خودتن بعد دوستیشون رو قبول کن بعدشم گلم قبلا بهت گفتم خدا هر کسی رو بیشتر دوست داشته باشه سخت ترین امتحان رو براش میزاره ان شاء االله بعد عمل به این حرفم میرسی از الان به آینده جدیدت فکر کن که میخوای چیکار بکنی تا روز عمل ان شاء الله که فکر بد به سرت نزنه گلم هر وقتم نیاز به هم صحبت داشتی من هستم 7شب به بعد در خدمتتم.

بنده هم 21 سالمه تهران زندگی میکنم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 9:57 ب.ظ

سر کار میرم عزیزم ولی بعضی وقتا ظهر ها هستم ایمیل ام رو برات نوشتم بالا سپهر جان الانم مینویسم دوباره هر وقت دلت گرفت و نیاز به هم صحبت داشتی 7 به بعد در خدمتتم
vahid.mand@yahoo.com

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 10:21 ب.ظ

باران جان بابام الانم نمیدونه من چن سالمه حتی نمیدونه من چی خوندم ما تو یه خونه ایم ولی همدیگرو نمیبینیم اون تو اتاق خودشه منم تو اتاق خودم ما هیچ وقت سر یه سفره با هم غذا نمی خوریم گاهی وقتا مامانم میگه بابات گفته کاراش دخترونست وقتی بچه بودم صندوق لباسام پربود از بدلیجات تکه لباسای خواهرام پدرومادروعموم نگاش میکردنو بهم میخندیدن حتی عمه ام به مامانم گفته بود که کارای پسر کوچیکت دخترونست ولی هیچ کدومشون بهم اهمیت ندادن و حالام حق ندارن دربارم قضاوت کنن.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 10:29 ب.ظ

وحید عزیزم من که نپرسیدم چن سالته و کجا زندگی میکنی اینو باران پرسید ازت.به خاطر راهنماییت ممنونم به خاطر تغییر جنسیت به زندگی امیدوارم چون دیگه میتونم روح و جسممو با هم عجین کنم میدونی از عکس گرفتن خوشم نمیاد چون این من نیستم همین چن تا عکسیم که دارم بعد تغییر جنسیت پاره میکنم.

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 11:08 ب.ظ

خدا همچین پدریو نصیب کافرم نکنه با این اخلاقش البته قصدم توهین نبود سپهرجان
خوبه که میگی نمیبینمش والا تاحالا دیوونه شده بودی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 26th, 2012 - 11:11 ب.ظ

وحیدجون یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا سپاسگذارم

دیدگاه دهنده
ﻣﻨﻴﺮ گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 4:46 ق.ظ

سلام سپهرجان منم برات آرزوى موفقعيت ميکنم خوسم اومدکه کسى بدبيراه نگفته اينبارتو ديدگاهش وهمه خوب درکت کردندو احساس هم دردى کردند جاى اميدوارى داره توکلت به خدا از خداهم شاکى نباش يه حکمتيى داشته که اينجورى خلقت کرده هنوز خيلى مونده که آدما بتونند درک کنند چکارايى ميتونندبکنند مپ همينکه ميشه جنسيت اينجور آدما ميشه عوض کرد نگران نباش دعا ميکنيم که پدرت تو رو درک کنه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 9:10 ق.ظ

میدونم تو نپرسیدی عزیزم حال نداشتم دو بار کامنت بزارم تو یکی جوابشو دادم گلم.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 9:14 ق.ظ

فدات دیگه این تنها کاریه که ازم بر میاد برات انجام بدم مگر اینکه بهم بگی اگر کاری ازم بر میاد عزیزم.

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 10:19 ق.ظ

راستش خیلی کنجکاوشدم حالاخودت چی دوست داری اسمتوتوی کامنتام بزارم من واقعاقصدناراحت کردنتوندارم امابهم حق بده که ازاینجورسوالهابپرسم!!!توالان دوست همه ی مامحسوب میشی عزیزدلم…پس دوست دارم باهات راحت باشم

دیدگاه دهنده
محمد گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 11:11 ق.ظ

امیدوارم هرچه زود تر بتونی هویت اصلی تو به دست بیاری به امید آن روز انشاا…

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 11:12 ق.ظ

وحید جون همین که به فکرمی خوددش یه دنیا می ارزه زنده باشی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 11:13 ق.ظ

منیر جون از توام ممنونم که درکم کردی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 11:18 ق.ظ

باران جون من اصلا ناراحت نمیشم اگه دلت می خواد میتونی بنویسی دیدار هر چند دوس داشتم از دهنتون بشنوم.راس میگی من کلی دوست پیدا کردم اونم دوستایی که به فکرمن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 11:23 ق.ظ

محمدجان از توام متشکرم

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 12:47 ب.ظ

خوشحالم که ناراحت نمیشی وجنبشوداری…ممنون دیدارعزیزم.امیدوارم همیشه شادباشی.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 1:33 ب.ظ

خواهش میکنم باران عزیزم توهم همینطور همیشه شاد و خوشکام باشی

دیدگاه دهنده
رخسانا گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 4:01 ب.ظ

دیدار جونم برات دعا کردم که زود به ارزوت برسیو زندگی جدیدت برعکس الان پر باشه شادی و خوشحالی ایشالا…..به امید اون روز عزیزم

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 6:42 ب.ظ

سلام دوستان
سپهرجان احساس تنهایی نکنی ما باهاتیم میتونی همیشه باما درددل کنی

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 9:07 ب.ظ

عزیزم تو دیگه رفیق منی منم واسه رفیقم جونمم میدم چه برسه به اینکه بتونم کاری براش بکنمو نکنم دیگه هم ناراحت نباش با غصه خوردن چیزی حل نمیشه امید به خدا داشته باش گلم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 27th, 2012 - 11:41 ب.ظ

ممنونم به خاطر احساس قشنگتون

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 9:53 ق.ظ

وحید جون با وجود همچین دوستایی مگه میشه غصه خورد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 2:03 ب.ظ

سلام چطوری دیدارجون؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 2:28 ب.ظ

مرسی خوبم باران جونم تو چطوری امیدوارم حالت خوب باشه عزیزم

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 3:04 ب.ظ

مرسی گلم منم بدنیستم چه خبرا؟؟؟

دیدگاه دهنده
شقایق گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 3:06 ب.ظ

راستی دیدارجون ساکن کجایی؟؟

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 3:08 ب.ظ

مرسی گلم منم بدنیستم دیدارجونم چه خبر؟؟

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 6:48 ب.ظ

اگر همچین دوستاییم نداشتی نباید غصه میخوردی عزیزم چون تو بهترین یاور خدا رو داری گلم.راستی کار و در آمد و چیکار کردی؟کار پیدا کردی؟

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 6:51 ب.ظ

دیدار جان معلومه که خیلی خوش سلیقه ای.ببین یه راه خوب دارم برات. مگه نمیگی که یه خواهرو برادرت میدونن؟وبابات هم اصلا انگار نه انگار؟خوب بارضایت برادرت این کارو بکن یا اینکه اگه برادرت زن داره از پدر زنش خواهش کن که این کارو برات بکنه. شاید یه خرده افت داشته باشه ولی همه این کارابرای راحت شدن تو است.اگرهم نگران این هستی که بعد از عمل باید به یه شهر دیگه بری وقتی ازدواج کنی دیگه میری تو خونه ی بخت وقاعداکسی نمیتونه باهات بد رفتاری کنه(عزیزم من قصدم توهین نیست)

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 8:49 ب.ظ

سلامتیت باران عزیزم یکی دو هفته دیگه میرم تهران تا برم پزشکی قانونی باید کارای قانونیشو طی کنم به امیدخدا.دیگه انتظار بسه

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 8:52 ب.ظ

شقایق جون مهم نیست اهل کجام مهم اینه که از این خراب شده خلاص بشم.ببخشید شهرمون خیلی کوچیکه اگه بگم که ممکنه بفهمن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 9:36 ب.ظ

رضا جان چه ربطی به پدرزن برادرم داره من احتیاجی به رضایت کسی ندارم وقتی عمل کردم پای سختیاشم وایمیسم تازه من نمردم واسه شوهر کردن.تازه پدرزن برادرم فقیره اگرم پولدار بود تن به این خواری نمیدادم.خوش سلیقه هم هستم ولی نه از اون جوری که تو فکر میکنی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 10:11 ب.ظ

نه وحید جون اینجا نمیتونم کار کنم گفتم که باید بیام تهران باید از همین الان به فکر کارکردن باشم اونم تو تهران بالاخره باید از یه جایی شروع کرد

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 10:50 ب.ظ

عزیزمن کامل کامنت این و اون وبخون به خدا همه قصد کمک دارن.این جاکه ما نه کسی رو میشناسیم نه میبینیم که بخواهیم بهش نگاه ابزاری داشته باشیم. منظورم از خوش سلیقه انتخاب اسمی بود که این جانوشتی.راستشو بخوای همیشه همین جوریه دختراخیلی لوسن تا هم حرف شوهر میاد فوری یه جوری نشون میدن که مثلا ما نمردیم واسه شوهر. من خودم روانشناسم.این قدر بیمار های مثل تو تومطب من هست که بیاو بشمارشون.بعدشم خواری کدومه؟بنی ادم اعضای یک دیگرند.میتونه میکنه نمیتونه هم که هیچی.انشاالله خداکمکت میکنه.خیلی راه ها هست که میتونی ازش وارد شی ولی به نظر من توبهترین راه رو انتخاب کردی.همین که دل وجرئتش رو داری کافیه.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 28th, 2012 - 11:01 ب.ظ

عزیزم من حساب دارم اگر حساب داری بلدی به چند جا بسپارم اگر حساب دار خواستن معرفیت کنم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 12:07 ق.ظ

ممنون وحید جون که می خوای کمکم کنی ناراحت نشو ولی من حسابداری دوست ندارم هر کاری غیر از این حتی کار تو رستوران(دلم می خواد بعد عمل برم مهد کودک یا خانه بچه های بی سرپرست کلا جایی که پر بچه باشه کار کنم اخه من بچه هارو می پرستم)

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 12:12 ق.ظ

خوب اقای روانشناس معذرت می خوام به خاطر تعریف اسمم ممنون.میشه بفرمایید یکی از اون راههای زیاد چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟البته غیر از پدر زن داداشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!اگه زحمتی نیست

دیدگاه دهنده
احمد گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 12:27 ق.ظ

سلام به همگی من واقعا از این همه نظر خوب و به موقع و حمایتها جا خوردم و از خدای منان خواستارم که هر چه زودتر این دیدار عزیزمون رو به جامعه ی خودش برگردونه بتونه در راستای اهداف خودش تلاش کنه و مثل همه ی ادم هایی که خودشون رو مستحق زندگی میدونن ، زندگی کنه و شاد و سلامت باشه
الهی همه ی جوونها رو عاقبت به خیر کن .
من خودم هم 25 سال سن دارم و پدر هم ندارم و حسرت داشتن پدر به دلم مونده ولی هیچ وقت خدا نذاشته من دستم جلوی اینو و اون دراز باشه و مطمئنم برای دیدار هم همینطوره .
در ناامیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
موفق باشی دیدار جان

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 1:41 ق.ظ

احمد جون چه با احساس نوشتی واقعا احساساتی شدم با اینکه منم خانوادمو از دست میدم ولی دستمو جلو کسی دراز نمیکنم منم دوس دارم زود بیام تو اجتماع
درسته که پدرت فوت کرده خدا بیامرزش فقط امیدوارم روزی خودت بهترین پدر دنبا بشی
الهی که همیشه سالم و تندرست باشی

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 8:53 ق.ظ

سلام دیدار جان
یه سوال داشتم ولی خواهشا فکربد نکن
تاحالا عاشق شدی؟

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 8:56 ق.ظ

البته اگه دلت نمی خواد مجبور نیستی جواب بدی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 2:03 ب.ظ

نه سیامک جان
خدارو شکر تاحالا عاشق نشدم
خدا اون روزو نیاره که عاشق یکی از همشهریام بشم
واسه همین تو صورت مردا نگا نمی
کنم تا خدای نکرده عاشق نشم مشکل زیاد دارم اونم بره روش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماها فعلا تنها چیز مهم برامون عمله بعد عمل شاید یهو و غیرمنتظره عشق بیاد سراغمو منم عاشق شدم خدارو چه دیدم اون موقع نه گناهه نه خلاف شرع

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 2:05 ب.ظ

نه سیامک جان
خدارو شکر تاحالا عاشق نشدم
خدا اون روزو نیاره که عاشق یکی از همشهریام بشم
واسه همین تو صورت مردا نگا نمی کنم تا خدای نکرده عاشق نشم مشکل زیاد دارم اونم بره روش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماها فعلا تنها چیز مهم برامون عمله بعد عمل شاید یهو و غیرمنتظره عشق بیاد سراغمو منم عاشق شدم خدارو چه دیدی اون موقع نه گناهه نه خلاف شرع

دیدگاه دهنده
شقایق گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 2:11 ب.ظ

سلام دیدارجونم امیدوارم موفق بشی زودترکاراتوانجام بدی وازاین وضعیتی که داری خلاص بشی عزیزدلم.دیدارخانواده ات میدونن که برای چی میری تهران؟؟عزیزم حتما منو درجریان کارات بزار…

دیدگاه دهنده
شقایق گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 2:16 ب.ظ

امیدوارم بعدازعملت زندگی جدیدی روباامیدفراوان به خدا شروع کنی وبتونی زیباترین دنیارو برای خودت بسازی.مطمئن باش حتما موفق میشی.

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 2:21 ب.ظ

دیدار عزیزم امیدوارم لحظه لحظه زندگیت پرازشادی باشه.موفق باشی دوست عزیزم.

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 4:39 ب.ظ

یکی از راه هاش این میتونه باشه که شخص به ره خود کشی کنه راه دوم اینه که منزوی و گوشه گیر بشه وبعداز یه مدت بیافته بمیره اما راه تو سماجته تو راهی رو داری که من مطئنم که ولش نمیکنی به نظرمن همین جوری ادامه بده اصلا به حرف اینو اون توجه نکن در دهن مردم بسته نمیشه. این سختی هاهم میگذره دیگه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 6:23 ب.ظ

عزیزم نزدیک محل کار من ی ساندویچی ی نفرو میخواد میخوای آدرس بدم بری باهاش صحبت کنی؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 8:18 ب.ظ

وحید جون از زحماتت یه دنبا ممنونم اگه جای خواب داشته باشه حتما قبول میکنم میدونی که من اونجا خونه ندارم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 8:25 ب.ظ

سلام شقایش جونم مامان و خواهرم میدوننخواهرم میگه بعد عمل حتی فامیلیتو عوض کن گفتم خودمم همین کارو میکدم فقط کافیهبیام تهران و یه جا کار پیدا کنم
ایشالا زندگی جدیدم خوب میشه دارم برای اون روز لحظه شماری میکنم
میدونی وقتی رژ لب میزنم احساس میکنم تمام دنیا مال منه یه عالمه بدلیجات دارم گذاشتم واسه بعد عمل

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 8:31 ب.ظ

مرسی باران جونم لحظه های شاد زندگیم بعد عمله
خدا رو چه دیدی شاید خانوادم بعد از رفتنم جای خالیمو حس کنن حتی اگه به خاطر خرید هم که شده اخه همه کارارو به من میدن اونوقت دوباره قبولم کنن واسه همین سیم کارتمو عوض نمیکنم تا شاید باهام تماس بکیرن و بگن پشیمون شدن
بهشون ثابت میکنم که میتونم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 8:42 ب.ظ

دکتر جون خوب منو شناختی درسته زندگی خوبی ندارم ولی لحظات خوبم داره که ارزش نداره ادم خودکشی کنه خودکشی کار ادمای ضعیفه بعدشم درسته که خودمو تو خونه زندونی کردم ولی افسرده نمیشم چون اعتماد به نفسم رو از دست ندادم و نمیدم و همونطوری که گفتتید به حرف اینواون گوش نمیدم برای خودم زندگی میکنم نه برای مردم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 9:08 ب.ظ

وحید جون شدی فرشته نجات من
امیدوارم در تمام مراحل زندگیت سربلند باشی
تا عمر دارم برات دعای خوشبختی میکنم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 10:18 ب.ظ

قربونت جیگر طلا.آدرسش اینه میدان ت…………………………………………………………………….. من تو پاساژ کار میکنم اگر میخوای بگو شمارمو بهت بدم پیدا نکردی بهم زنگ بزنی؟

دیدگاه دهنده
admin گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 10:40 ب.ظ

دوست عزیز خواهشا آدرس یا تلفن رو در بخش نظرات اعلام نکنید
می تونید به هم ایمیل بزنید یا چت کنید
من به خاطر خودتون گفتم
موفق باشید

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 29th, 2012 - 11:45 ب.ظ

وحید جون عزیزم یعنی جای خواب داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 12:10 ق.ظ

داداش آدرس خونه که نیست ی جایی تو این تهرانه خراب شدس که این رفیق عزیزمون بره اونجا حالا چون شمایی اوکی چت میکنیم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 12:37 ق.ظ

ببخش وحید جون که اذیتت کردم واسه این گفتم چون قبلا رستوران بودم جای خواب داشت عزیزم

دیدگاه دهنده
سپیده مهربان(بی طرف) گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 3:18 ق.ظ

وای دوست عزیزم ایشالا که زودتر کارات درست شه و عمل شی،ما یکی از فامیلای نزدیکمون تغییر جنسیت داد پسر شد الانم خوشحاله،خانوادشم پذیرفتن!البته بازم مشکلات داره اما میگه تازه معنی زندگی رو فهمیده.دوستم امیدوارم تو هم زودتر به آرزوت برسی.از ته ته قلبم بهترینارو واست می خوام و امیدوارم به زودی روح و جسمت یکی بشن عزیز دلم.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 9:52 ق.ظ

نمیدونم سپهر جان میخوای ازش بپرسم؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 11:01 ق.ظ

بله وحید جون این زحمتو برام بکش بازم معذرت می خوام دوست خوبم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 11:07 ق.ظ

قربونت برم سپیده مهربان واقعا که اسمت بهت میاد
برای فامیلتونم خیلی خیلی خوشحالم راستم گفته تازه معنی زندگی رو فهمیده ایشا……که خوشبخت بشه
منم امیدوارم همیشه تو زندگیت موفق باشی سپیده جون

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 12:40 ب.ظ

البته باید اینم اضافه کنم که تو اعتماد به نفس و پشت وانه ی محکمی داری.وخوب میدونی که چه جوری باید از لحظه هات استفاده کنی.من یه مریض دارم که تازه عمل کرده والان هم پسر شده اولش که پیش من می اومد همش ناله می کرد که حالا جواب فامیلو چی بدم یا مردم چی میگن.دومین دغدغش این بود که از خانوادم دور میشم و……..اما بعداز عمل نه کسی حرفی زد ونه خانوادش تنهاش گذاشتن. به نظر من شاید پدرت بی احساس و خشک باشه اما مادرت که نمیتونه دخترشو تو این مملکت ول کنه.بازم به خدا امید داشته باش و اعتماد به نفستو از دست نده.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 1:22 ب.ظ

دکتر جون فرق من با اون اینه که من باید دور از خانوادم عمل کنم چون اگه اینجوری نباشه نمیذارن ولی پدر برای مادرم هیچ احترامی قائل نیست و همیشه حرف اول یعنی اون خیلی بددهنه به هممون فحش میده پس هیچ کاری از دست مامانم برنمیاد ولی امیدمو از دست نمیدم
همون جوری که بچه ها گفتن شاید خدا داره امتحانم میکنه شایدم پدررو تا یه روزی بالاخره به خودش بیاد
فکر میکنم دارم به خودم دلخوشی میدم اخه پدر به خدا اعتقاد نداره وقتی بچه بودم میرفتم مسجد روبروی خونمون قران می خوندم ولی به خاطر این کارم پدر مجازاتم میکرد و درو به روم می بست و باز نمی کرد وقتی می خوابید مامانم دزدکی درو باز می کرد حتی بدش میومد نماز بخونیم انگار داریم واسه اون می خونیم میگه کدوم خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید دارم تاوان گناهان اون رو من دارم میدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 1:30 ب.ظ

دکتر جونم حرفاتو دوست دارم حتی دکتر خودم اینجوری حرف نمیزنه
حرفای ما 5 دقیقه بیشتر طول نمیکشه همش میگه دو ماه یا سه ماه دیگه بیا بعدشم میگه مریض بعدی به فکر مریضاش نیست فقط به فکر پول دراوردن خودشه اونجا فرصت نمیکنم حرفامو بزنم واسه مریضای دیگم همین جوریه
معلومه شما از اوناش نیستین
حقش بود اولش میومدم پیش شما با اینکه نمیدونم شما کی هستید

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 1:43 ب.ظ

دکتر بعد از عمل حرفای مردم برام مهم نیست حاضرم با لباسا و ظاهر دخترونم برم خیابونای شهرم وقتی کسی منو نشناسه میتونم تو چشاشون نگا کنم و بگم من همون سپهر گذشته هام که فقط ظاهرم عوض شده اما روح و قلبم همونیه که قبلا بودم و برام مهم نیست بهم بدوبیرا بگن مهم اینه که من حیا و شرفمو حفظ کنم و زندگی جدیدمو مثل یه خانم واقعی و به تمام معنا شروع کنم
می خوام خانوادم نگن براشون یه لکه ننگم اینو به همه ثابت می کنم

دیدگاه دهنده
As گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 5:07 ب.ظ

سلام دیدار جون برات دعا میکنیم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 6:46 ب.ظ

حله عزیزم سه شنبه شب ساعت 9 اینجا برات جوابشو میزارم

دیدگاه دهنده
سیامک گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 7:47 ب.ظ

دیدار جان خدا کنه زودتربه ارزوهات برسی

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 8:54 ب.ظ

گاهی وقت ها ادم ها اونقدر از خداوخانوادشون دور میشن که حتی شخصیت خودشون رو هم فراموش میکنن. دیدار عزیز نه به عنوان یک دکتر بلکه به عنوان یک دوست ازتو خواهش میکنم که مثل پدرت نباش وبه عنوان نصیحتی از یک دکتر انلاین هیچ وقت گناهان و کار های بد پدرت را بر دوش خودت ندون. اگر به من بگی تو کجازندگی میکنی من بهتر راهنماییت میکنم تا خودتو با شرایط اون جا سازگار کنی.در مورد دکترت هم باید بدونم که مرده یا زن. اگر مرده که هیچی ولی اگر زنه ازش خواهش کن که با احساسات بیش تری به کارتو رسیدگی کنه یا باهاش دوست شو ومشکلاتت رو در میون بزار . من هر وقت که خواستی تو همین سایت هستم اما چون که این جا باید تایپ کرد همه حرفارو نمیشه زد.به امید روزی که خبر های خوشی واسم بیاری.

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 8:57 ب.ظ

راستی بامن صمیمی باش منو میتونی رضا تایپ کنی زیاد از این اسم های مستعار دکترو این حرفا خوشم نمی اید.

دیدگاه دهنده
آنیا گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 9:31 ب.ظ

سلام سپهر گل.دوستی داشتم که مشکل شما رو داشت. یه سالی هست تغییر جنسیت داده و پسر شده. خیلی سخت بود واسش و واسه خانواده و ما که این تغییر رو هضم کنیم. من در جریان زندگیش بودم و شما رو درک میکنم.امیدوارم شمام بتونی به اونی که واقعا هستی تبدیل شی. ناامید نشو

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
آوریل 30th, 2012 - 11:43 ب.ظ

باشه رضاجون ازت ممنونم
دکترم مرده و همه مشکلاتمو بهش گفتم
همونطور که قبلا نوشتم نمی تونم بگم ساکن کجام شهرمون کوچیکه ولی شما که می تونید اسم فامیلی و ادرس مطب خودتون رو بهم بگید درسته؟؟؟؟؟؟؟؟
این که دیگه اشکالی نداره اون وقت می تونیم رودررو باهم صحبت کنیم و بهتر می تونید راهنماییم کنید این طور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 1st, 2012 - 12:01 ق.ظ

انیای عزیز ممنون به خاطر دلگرمی و درک کردنت
مثل اینکه تو شهر و خانواده ما پسرا بیشتر مورد توجه قرار میگیرن و دخترارو ادم حساب نمی کنن
همونطور که بالا نوشتم اگه دختر بودم و می خواستم تغییر جنسیت بدم خانوادم قبول میکردن خدشونم گفتن مثل اینکه این طرز فکر احمقانه نمی خواد از بین بره نمی دونم پسرا چه چیز خاصی دارن که پدرمادرا بهش می نازن؟؟؟؟؟
خودم سه تا داداش دارم که تا حالا دست به سیاه و سفید نمی زنن هر چی مامان بهشون میگه گوش نمیدن اونم به من میگه منم دلم نمیاد غصه بخوره میرم براش خرید میکنم باید تمام کارای مردونه رو انجام بدم هر چی میگم از این کارا خوشم نمیاد اینا کار من نیست سرم داد میزنن کو گوش شنوا؟؟؟؟
با این حال به پسراش می نازهکه بهش اهمیتم نمیدن فقط بلدن بلبل زبونی کنن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 1st, 2012 - 12:12 ق.ظ

باشه وحید عزیزم
نمیدونم چه جوری این همه خوبیتو جبران کنم عزیز دلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش همه پسرا مثل تو بودن تو تکی تک

دیدگاه دهنده
رخسانا گفته است:
می 1st, 2012 - 11:26 ق.ظ

دیدارجون از اعتمادبه نفست خوشم اومد همیشه همینطوری باش
الان تو شرایط سختی هستی ولی تموم میشه عزیزم
ازخدا می خوام بعدازعمل بهترین زندگی درانتظارت باشه عزیزم

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 1st, 2012 - 1:11 ب.ظ

عزیز دلم منم خیلی دوست دارم که رودرو باهم صحبت کنیم فامیلم هم گلزار است.فقط مشکل این جاست که من ایران نیستم وکاملا اتفاقی با این سایت اشنا شدم. متاسفم ولی اگه دلت خواست میتونم همین طوری مشکلاتت رو حل کنم.

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 1st, 2012 - 1:22 ب.ظ

ببین دیدار جان مردها باپشتوانه ی بیش از 1000سال مرد سالاری نمی تونن این اخلاقشون رو ترک کنن حتی من هم همین جورم.واقعا این کار سخته.از این هم که بگذریم اصلا این طور که تو میگی نیست که پسرارو بیش تر دوست دارن و این حرفا.حالا این جایه مشکلی پیش میاد این مشکل مربوط میشه به خانواده ها توی خانواده عقیده های مختلفی هست.درسته که خانواده اصلی ترین گروهی هست که مادرش هستیم ولی همه ی ما یکسان فکر نمی کنیم.بعضی پسردوست دارن که این عقیده اززمانی بوجود اومده که پادشاهی به دست پسر شاه ها می افتاده.ونخواستن دختر به دلیل مشکلات امروزی مملکت ماست.خوش حالم که بااین همه مشکلاتی که داری بازهم دوست نداری دل مادرت رو بشکنی حواست باشه تازمانی که مادرت ازت راضی نباشه کلید بهشتو بهت نمیدن.بعدشم این کارا مثل خرید کردن و….. مردونه نیست تو فکر کن که داری تفریح میکنی اصلا لازم نیست به خودت بگی که اینا کار های مردونه اند.

دیدگاه دهنده
رخسانا گفته است:
می 1st, 2012 - 2:22 ب.ظ

رضا جون واقعا حیف شد
ولی مشکلی نیست به همینم راضیم
چشم خرید کردنو به چشم تفریح میبینم هر چند از بس سنگینه زورم نمیرسه و درد ارنج گرفتم اونم به خاطر شما
کارای داخل خونه رو بیشتر ترجیح میدم اشپزی بیشتر با منه
حالا بگذریم
هیچ پیشنهادی برام دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 1st, 2012 - 4:33 ب.ظ

چی شد؟توکه تاحالا سپهر بودی چه جوری شدی رخسانا؟راجب به سنگین بودن بار ها میتونم بگم یه گاری با خودت ببر اونارو بزار توش.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 1st, 2012 - 6:35 ب.ظ

سپهر؟؟؟رخسانا شدی چرا؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 1st, 2012 - 7:41 ب.ظ

رضا جون رخسانا خواهر بزرگمه اون تو یه شهر دیگه است که 1ساعت راه داره امروز صبح اومده با ایمیل من کامنت گذاشته
من بهش گفتم که اومدم تو این سابت اونم برام ئکامنت میذاشت که بهم دلخوشی بده اون همون خواهریه که گفتم با تغییر جنسیت من موافقه 11سال ازم بزرگتره ولی ما نه فقط خواهر برادر بلکه دوستیم با خواهر دیگه ام اینجوری نیستم 2 خواهرو3برادر دارم
اسم واقعی رخسانا مائده است ولی از اسمش خوشش نمیاد عوضش کرده
اون و خواهر بزرگتراز اون مدرسه نرفتن چون پدر اونرو نفرستاد ولی من 4سال به رخسانا درس دادم وان نوشتن و خواندنو یاد گرفت و پیشرفت خوبی داشت

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 1st, 2012 - 7:43 ب.ظ

رضا جون توهین نکن راجب زندگی خودم یه کلمه هم دروغ نگفتم

دیدگاه دهنده
As گفته است:
می 1st, 2012 - 10:47 ب.ظ

چه سوتی ضایعی دادی اقا رخسانا ، شایدم سپهر خانم

دیدگاه دهنده
As گفته است:
می 2nd, 2012 - 12:56 ق.ظ

میره

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 2nd, 2012 - 2:42 ق.ظ

جون خودم ومادرم رو قسم دادم خدا رو شاهد میگیرم دروغ نگفتم
حالا خودتون میدونید و وجدانتون
حتی میتونید ازم متنفر بشید

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 2nd, 2012 - 3:12 ق.ظ

در ضمن رخسانا واقعا خواهرمه درسته که 11 ازمن بزرگتره ولی من تنها با اون راحتم حتی درباره مریضیم فقط به اون گفتم و اون بود که مادروبرادرامو درجریان گذاشت اون همیشه به من روحیه میده ابن تنها کاریه که از دستش برمیاد پس دریغ نمی کنه حتی راجب من به شوهرش چیزی نگفته وتنها نگران من بعد عمله حالا چون این جوری شده واسم خودش رو نوشته باید این جوری محکومم کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون ایمیل نداره ازمال من استفاده کرده تو خونه خودش از مال شوهرش
همیشه اسم خودم روش بود کف دستم رو که بو نکرده بودم اسم اون روشه گفتم که اون مدرسه نرفته حالا شمام هی بگید دارم دروغ میگم
هیچ دلیلی برای دروغ گفتن ندارم ماکه همدیگرو نمی بینیم و نمی شناسیم

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 2nd, 2012 - 2:35 ب.ظ

خوبه که یه هم صحبتی داری با این که 11سال از توبزگتره ولی معلومه که خوب درکت میکنه. منم تورو قبولت دارم لازم نیست اینجا قسم بخوری.من از خواهرت رخسانا خواهش میکنم که به مشکل تو رسیدگی کنه.وهمون جوری که مادر وبرادرت رو خبر دار کرد اگه میتونه راضی شون هم بکنه. در ضمن من قصد توهین نداشتم فقط یه خورده تعجب کردم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 2nd, 2012 - 4:18 ب.ظ

رضا جونم حوشحالم که حرفامو باور کردی بهش گفتم دیگه از ایمیلم استفاده نکنه
میدونم که از من متنفر شدید
اون تنها کسیه که با من صمیمیه اون تمام رازهای زندگیشو بهم میگه فقط به من.اون منو از همه بیشتر دوس داره
تازه من هیچ دلیلی واسه دروغ گفتن ندارم مامانم از دخترا رخسانا و از پسرا که خیال میکرد پسرم منو دوس داره ولی از وقتی فهمیده من مریضم احساسش نسبت به من تغییر کرده
رخسانا باعمل من راضیه میگه همیشه میدونستم احساسات دخترونه داری ولی هیچ وقت فک نمیکردم اینقدر جدی باشه که کار به عمل برسه ولی مامانم فک نکنم راضی بشه اون باید خوشحالی منو بخواد ولی من الان خوشحال نیستم حتی یه لحظه نمیتونم خودمو پسر تصور کنم حتی تو خونه گل سر میزنم
من اینقدر رخسانارو دوس دارم که بچه هاشو من بزرگ کردم حتی برادرزادمو اخه مامانش معله اونو میاورد خونه ما من خودم تر و خشکش میکردم اونام اولین اسمی که یاد گرفتن اسم من بود ومنو ازپدرومادرشون بیشتر دوس دارن هیشه اینو میگن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 2nd, 2012 - 4:21 ب.ظ

نمیدونم چرا این کامنتا اینقدر دیر میرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 2nd, 2012 - 4:28 ب.ظ

رضا جون می خوام ی اعترافی بکنم
تا چن سال اخیر از خدا دور شده بودم و همیشه خدا رو سرزنش میکردم که چرا منو اینجوری افرید که عذاب بکشم ولی وقتی به این سایت اومدم و نظر بچه ها رو خواندم مخصوصا وحید فهمیدم که خیلی در اشتباه بودم که این طرز تفکرو داشتم بنا براین دوباره وجد خداوند رو تو قلبم حس کردم و بیشتر به زندگی امیدوار شدم شاید باور نکنید اما حالا خیلی خوابهای خوبی میبینم قبلا به ندرت خواب میدیدم
وحید جون و همه دوستای خوبم از همتون ممنونم که دوباره چشم و دل منو بازکردید

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 2nd, 2012 - 6:26 ب.ظ

سپهر جان اگر میتونی سریع خودتو برسون تهران یارو گفت میخواد باهات صحبت کنه اگر خوشش اومد تو همون مغازه هم جا داره واسه خواب

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 2nd, 2012 - 8:14 ب.ظ

وحید جون دستت درد نکنه عزیزم حالا کی و کجا بیام

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 2nd, 2012 - 9:27 ب.ظ

من ازتو واقعا تشکر میکنم بخاطر اینکه واقعا صادقی وقشنگ حرف هاتو میزنی.وقتی کسی از خدا دور میشه توی زندگیش احساس کمبود محبت میکنه. احساس نداشتن تکیه گاه میکنه؛اما دیدار جان ما به طور حقیقی از خدا دور میشیم ولی خدا چون ماهارو خیلی دوست داره از مون دور نمیشه و نعمت های فراوانش هر لحظه روی سر ما باریدن میگیره.اگرتو یه قاب عکس خیلی قشنگ داشته باشی حتما عکس کسی رو توش میزاری که خیلی دوستش داری.این در مورد ما و خداوند هم همین طوره.در مورد خواب دیدنت این کار به عهده ی سمت چپ مغز توست.دلیل اینکه قبلا کمتر خواب میدیدی این بوده که استرس باعث ایجاد اختلال در سیتم عصبی تو شده ولی همون جور که خودت گفتی چون این جا با یه سری بچه هایی دوست شدی که دوست دارن از ته دل به تو کمک کنن این استرس ها کمتر شده.تازه دلیلی نداره که کسی از تو متنفر بشه.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 2nd, 2012 - 10:19 ب.ظ

سپهر جان چی شد؟؟میتونی بیای تا فردا تهران؟؟عزیزم یارو به چند نفر سپردها تا اونا کارو نگرفتن سریع بیا

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 3rd, 2012 - 1:51 ق.ظ

سلام وحید جونم
از شهر ما تا اونجا یه روز راهه قربونت برم
هر وقت بگی مبام

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 3rd, 2012 - 1:53 ق.ظ

رضا جون
ادم همیشه باید روراست باشه اگه یه بار دروغ بگه دیگه میشه چوپان دروغگو
ولی این اخری فک کردید یه دروغگوام

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 3rd, 2012 - 11:29 ق.ظ

وحید جونم ایمیلم رو برات میذارم عزیزم
negargar22@yahoo.com

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 3rd, 2012 - 12:25 ب.ظ

من که همچین فکری نکردم ولی بقیه رو نمیدونم. من تورو خیلی خوب شناختم ومیدونم که دوست داری ادم روراستی باشی اینم اشتباهه دیگه پیش میاد

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 3rd, 2012 - 2:03 ب.ظ

عزیزم به ایمیلت پیام دادم اگر دیدی یا ندیدی حتما بهم خبر بده

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 3rd, 2012 - 3:48 ب.ظ

هنوز که نیومده عزیزم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 3rd, 2012 - 5:48 ب.ظ

ی بار دیگه نگا بنداز عزیزم برات Email dadam

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 3rd, 2012 - 7:14 ب.ظ

پیام رسید عزیزم ولی نمیشه 1شنبه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جمعه ها مشکل اتوبوس هست اگه 1شنبه باشه شنبه رامیافتم 1شنبه صبح اونجام

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 3rd, 2012 - 7:15 ب.ظ

به خاطر زحماتت ازت ممنونم لطف کردی عزیزم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 3rd, 2012 - 11:44 ب.ظ

نه عزیزم حتما شنبه باید بیای چون به چند نفر دیگه هم گفته بیان باید بیای سریع شنبه صبح ساعت 9 اونجا باش شمارمم که برات فرستادم اگر پیدا نکردی بهم زنگ بزن بیام دنبالت من شنبه اونجام

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 4th, 2012 - 12:31 ق.ظ

باشه عزیزم فقط خدا کنه اتوبوس گیرم بیاد

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 5th, 2012 - 10:33 ب.ظ

سلام باران جون
اگه می خوای بیا اینجا حرفاتو بزن من منتظرم
نمیدونم چی می خوای بگی!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
vahid گفته است:
می 6th, 2012 - 8:54 ق.ظ

sepehr jan sari karato bokon biyay ta farda pas farda rah bioft bia

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 7th, 2012 - 4:41 ب.ظ

باشه وحید جون
سریعتر کارامو انجام میدم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 7th, 2012 - 8:38 ب.ظ

سپهر جان سریع بیا پیشش کار کنی اگر نتئنستی تحمل کنی چند جا برات کار سپرده بری اونجا

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 7th, 2012 - 8:57 ب.ظ

باشه عزیزم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 9th, 2012 - 12:08 ق.ظ

وحید جون فردا دارم میام تهران

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 11th, 2012 - 6:47 ب.ظ

سلام من ارمین هستم وقتی بچه بودم چیزهای در خودم مشاهده کردم که باعث تعجب بود وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که دوجنسه هستم من خیلی اعذاب میکشم من بیرون خونه نمی تونم برم واقعا نمی دونم باید چیکار کنم 12بار خودکشی کردم ولی هیچ اتفاقی نیوفتاد واقعا نمی دونم از کجا شروع کنم

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 12th, 2012 - 2:00 ب.ظ

سلام خوشبحالت سپهر که حداقل تورو درک میکنن ولی هیچ کس منو درک نمی کنه میگن دیونه شدم به خدا منم ادمم منم میخوام زندگی کنم

دیدگاه دهنده
كوروش 21 گفته است:
می 12th, 2012 - 11:21 ب.ظ

خداوند همه مريض هاي ايران رو خوب كنه.برات ارزويه سلامتي و شادي ميكنم.

دیدگاه دهنده
منير گفته است:
می 13th, 2012 - 3:23 ق.ظ

سلام آرمين جان خوبى؟

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 13th, 2012 - 5:35 ب.ظ

سلام منیر جان.راستش نه .اصلا حال روحیم خوب نیست.خیلی داغونم.نمی دونم باید چیکار کنم خیلی گیج شدم

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 14th, 2012 - 5:24 ق.ظ

سلام بچه ها من آرمین هستم بهتره بگم ندا چون من دختری هستم در ظاهر یک مرد این بدن مال من نیست راستش چند وقت دیگه برای عمل جراحی تغییر جنسیتم میرم تهران من شهرستانی هستم از دوستان اگر کسی مثل من ترنس هست لطفا بیاد با هم اشنا بشیم وهمدیگرو راهنمای کنیم. اینم شماره لطفا تماس بگیرید. 0935830…..ندا

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 14th, 2012 - 6:38 ق.ظ

سلام ارمین جونم
عزیزم من خیلی خوب درکت میکنم میدونم چی میگی منم عین خودتم
اول فکر خودکشیو از سرت بیرون کن بعد برو پیش ی روانشناس و مشکلتو باش درمیون بزار بعداز چن جلسه ی نامه بت میده باید ببری دادگاه کل استان تهران تو خیابون 12 فروردین اونجا مدارک شناساییتو میبری و فرم t-s پر میکنی بعد ی نامه بت میدن باید ببری معاینه پزشکی قانونی اونجا ازت تست روانپزشکی میگیرن و ی فرم بت میدن ک ببری پیش دکتر روانشناست
من خودم تا اینجا پیش رفتم عزیزم
امیدوارم توهم ب خودت بیای و ب فکر ی زندگی جدید باشی عزیزم
من اینجا هستم اگه خواستی درددل کنی یا هر چیز دیگه من بت گوش میدم عزیزم اینم ایمیلمه negargar22@yahoo.com

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 14th, 2012 - 6:48 ق.ظ

ب امید روزی ک هممون بتونیم ب جنسیت واقعیمون برسیم
ارمین عزیزم ب زندگی امیدوار باش
بازم میگم فکر خودکشیو از سرت بیرون کن
راستی عزیزم تو دادگاه ی دختریو دیدم ک با همون نگاه اول فهمیدم مثه ماست با مامانش بود همه کاراش حتی راه رفتن و صحبت کردنش پسرونه بود آرایش نکرده بود سینه هاشو محکم بسته بود و موهاشو کوتاه کرده بود از مامانش پرسیدم میخواد پسر شه گفت آره
گفتم چ جوری باش کنار اومدی گفت چکار کنم اونم حق زندگی داره دست خودش ک نیس ولی واقعا برام سخته و حتما حکمتی تو کاره و با عملش موافقت کردم
امیدوارم توهم ی روزی خانوادت راضی بشن
راستی اگه تهرانی دلم میخواد ببینمت و بات دوس بشم اگه توهم میخوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 14th, 2012 - 7:37 ق.ظ

رضا جون میشه لطف کنی ارمین جونو ی کم راهنمایی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 14th, 2012 - 3:03 ب.ظ

ـرمین جون :
رضا جون ی روانشناسه ولی خارج از کشوره
شماره موبایلتم کامل نیس
اگه دلت میخواد میتونی به ایمیلم بفرستی عزیزم

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 14th, 2012 - 7:29 ب.ظ

سلام سپهر جان خوبی من بهت نیاز دارم نیاز دارم حتما باهات حرف بزنم من الن شمارمو برات ایمیل میکنم خواهش میکنم در اولین فرصت با من تماس بگیرمن نمی دونم باید از کجا شروع کنم عزیزم راهنماییم کن منتظر تماستم

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 14th, 2012 - 7:55 ب.ظ

سپهر جان شمارمو برات ایمیل کردم منتظر زنگتم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 15th, 2012 - 4:23 ب.ظ

اومد عزیزم ولی خواهشا بم نگو آقا سپهر حالم بد میشه

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 15th, 2012 - 4:51 ب.ظ

ارمین جان من با کمال میل به درد دل های تو گوش میکنم و تاجایی که در توانم باشه راهنماییت میکنم.فعلا میتونم بگم که خود کشی کردن کار ادم های ضعیف است.میتونی بامن دوست باشی وراحت مشکلاتتو بهم بگی مثل سپهر.

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 15th, 2012 - 4:52 ب.ظ

راستی سپهر جان هنوز عمل نکردی؟توهم اگه مشکلی داری بهم بگو

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 15th, 2012 - 6:05 ب.ظ

چشم سپهر جان پس من منتظر زنگت هستم

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 15th, 2012 - 6:08 ب.ظ

مرسی رضا جان پس منم ایمیلمو میزارم بهم ایمیل بده وشمارتو برام بفرست
armin.hanten@yahoo.com

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 15th, 2012 - 7:09 ب.ظ

سلام رضا جون
خوب راستش بالا نوشتم تا کجا پیش رفتم وقت دکترم آخرای خرداده
میگن اینجا صادر کردن مجوز تغییر جنسیت تقریبا 2 سال وقت میبره
فعلانم ازم آزمایش هورمونی نگرفتن
رضا جون میخوام هر چ زودتر عمل کنم در این مورد اصلا صبور نیستم
ب خاطر انجام دادن کارای قانونی فرصت کار پیدا کردن نداشتم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 15th, 2012 - 7:11 ب.ظ

آرمین جون یا امشب یا فردا قبل از ظهر بات تماس میگیرم باشه عزیزم؟

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 15th, 2012 - 8:26 ب.ظ

صبر یکی از خصوصیات مهم هر فرد در زندگی است.الان تهرانی؟خوب تو بازم یه سر دیگه به دکترت بزن واینکه اصلا صبر نداری رو بهش بگو البته به نظر من راست میگن خیلی تو اداره ها و این جور جاها نروچون از این در شوتت میکنن به یه در دیگه.خیلی خودتو اذیت نکن.باکارهایی که دوست داری خودتو مشغول کن به چیز هایی که خوشت میاد و باعث خوشحالیت میشه زیاد فکر کن امیدوارم خیلی زودمشکلاتت حل شه.سعی کن نوبتت رو جلو بندازی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 15th, 2012 - 9:55 ب.ظ

باشه رضا جون
ب دکتره گفتم گفت ب همین راحتیا نیس
خوب اصلا چن ساله صبر کردم این 2 سالم روش
راستی وقتی رفتم معاینه پزشکی قانونی ازم درباره دوس پسر و مسائل جنسی حرف میزدن از کی مریضمو این حرفا
حتی ازم پرسیدن اسم دخترونه دارم؟
گفتم آره اونام از اسمم خوششون اومد میگفتن تکه 3 تا دکتر بودن
بهم گفتن از الان برای آیندم تصمیم گیری کردم و این خیلی خوبه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 15th, 2012 - 9:56 ب.ظ

یا الله

بنده اومدن سپهر تا خرداد برو همون درو بر شهرتون ببین کار پیدا میکنی یا نه بعدشم اگر این یارو اخوان و اون یکی بهت زنک زدن بگو کار پیدا کردی تو شهر خودتون تا دوباره بیای تهران ی کاری واسط بکینیم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 15th, 2012 - 10:17 ب.ظ

باشه وحید عزیزم
واسه چی چیزی شده؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 16th, 2012 - 12:30 ق.ظ

نه چیزی نشده واسه خاطر این میگم بگو کار پیدا کردی که دیگه بهت زنگ نزنن مخصوصا این اخوانه که خودشو لو داد با حرفایی که بهت زد ولی تو این ی ماه سعی کن بتونی تو شهرهای دور خودتون کار پیدا کنی تو این تهرانه بی صاحاب همه گرگن نمیتونی دوام بیاری

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 16th, 2012 - 1:41 ق.ظ

من وقتی میرم بیرون پسرا ودخترا منو اذیت میکنن با این که 18سالمه نمی تونم از خودم دفاع کنم کسی هم ندارم بهش بگم که ازم مواظبت کنه ووقتی میام خون خواهرم خیلی اذیتم میکنه منم میرم تو حمام با تیغ رگ های خودمو میزنم اینجوری اروم میشم من خیلی بدبختم چون همینی که بهش میگن خدا هیچ کسو بهم نداده

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 16th, 2012 - 1:43 ق.ظ

به خدا کارهای که میکنم دست خودم نیست نمی تونم مثل یه پسر برخورد کنم میگی چیکار کنم دارم اینجا خفه میشم کاشکی هم نفسی بود

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 16th, 2012 - 1:46 ق.ظ

به خدا کارهای که میکنم دست خودم نیست نمی تونم مثل یه پسر برخورد کنم میگی چیکار کنم دارم اینجا خفه میشم کاشکی هم نفسی بود
از این زندگی خستم شد

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 16th, 2012 - 4:45 ق.ظ

اي خدا اي خدا ديگه دنيا واسه من تاريک زندگي کوه رهي باريکه اخر قصه من نزديک اين منم از همه جا وا مانده از همه مردم دنيا رانده رانده وخسته وتنها مانده

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 16th, 2012 - 4:47 ق.ظ

هربار که کودکانه دست کسي را مي گرفتم ، گم ميشدم
حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستي است ، اضطراب گم شدن نيست !

دیدگاه دهنده
امیر گفته است:
می 16th, 2012 - 7:00 ق.ظ

راستی تو هیچ دوستی نداری که به درد دلت گوش کنه البته به جز بچه ها اینجا که همه از صمیم قلب دوستت دارن.منظورم اینه که باهات صحبت کنه مثلا
یکی از دوستان دوره ی دانشگاه و این حرفا البته اگه دختر باشه؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 16th, 2012 - 2:06 ب.ظ

غصه نخور عزیزم ما همو داریم
بعد عمل این سختیام تموم میشه
ماکنار هم میمونیم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 16th, 2012 - 2:09 ب.ظ

امیر جان همه ک مثه شماها فک نمیکنن
بعضیا فقط ب فکر سوءاستفاده از ادمایی مثه مان

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 16th, 2012 - 4:21 ب.ظ

ارمین جون دوستانه بگم خیلی اعتماد به نفس کمی داری.مشخصه که کارهایی که میکنی دست خودت نیست.چون جسمی که تو داری مال تو نیست .البته معلومه که به شعر واین حرفا علاقه داری.ببین عزیزمن من یه کاری میتونم برات بکنم اونم اینه که توبرای من از سختی هات بگی منم راه مبارزه با اونا رو یادت میدم اصلا کار سختی نیست اگرم خجالت میکشی من ایمیلمو برات میزارم بعد همین جا واست جواب مینویسم.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 16th, 2012 - 8:35 ب.ظ

ببین آرمین
اولا اگر قراره به هر کی ی ذره فشار بیاد بره خود کشی کنه سنگ رو سنگ بند نمیشه
دومن از سپهر بپرس وقتی دیدمش بهش چی گفتم شما دوتا فعلا مردین و باید به زور کارای مردا رو بکنید
سوما این خود کشی ها واسه اینکه خدا تو زندگیت جایی نداره وقتی مسیر زندگیتو پیدا میکنی که خدا رو پیدا کنی
آقا رضا شما دکتری باید اینو بدونی آرمین و سپهر ببخشید بچه ها خنگ که نیستن اگر دوست داشته باشن میرن با دوستاشون صحبت میکنن راه حل بزار جلو پاشون نه اینکه چیزی که میدونن رو بهشون بگی

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 16th, 2012 - 8:51 ب.ظ

سلام امیر جان نه راستش من هیچ هیچ دوستی نداشتم به خاطر مشکلم نمی تونستم با کسی دوستی کنم به کسی هم اعتماد ندارم

دیدگاه دهنده
آرمین گفته است:
می 16th, 2012 - 8:55 ب.ظ

سلام اقارضا ممنون که به فکر من هستین باشه ایمیلتونوبزارین برام بعد شمارمو براتون می فرستم منتظرم

دیدگاه دهنده
ارمین گفته است:
می 16th, 2012 - 8:57 ب.ظ

اقا وحید از شما هم ممنون من الان با سپهر در ارتباط هستم بهش گفتم شماره شماروبهم بده تا باهاتون دوست بشم از شما خیلی تعریف کرد میخوام باهاتون باشم باهاتون حرف بزنم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 16th, 2012 - 9:53 ب.ظ

رضا جون نیستی !!!!!!!!!!!
حتی دیگه زحمت راهنمایی کردنم ب خودت نمیدی
ما باید چکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 17th, 2012 - 7:28 ق.ظ

سپهر عزیز ببخشید ولی من این روزا در حال تغییر مکان هستم چون باید برم یه کشور دیگه وبرای کارای اقامت و ویزاو این جور چیزا سرم خیلی شلوغ شده انشاالله تا سال دیگه هم اونجا هستم و بعد میام ایران.خود من هم میخوام که راهنماییتون کنم ولی حتی این کامنت رو هم منشی من از روی متن که بهش دادم مینویسه.وقتی کارام سبک تر بشه حتما راهنماییتون میکنم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 17th, 2012 - 10:45 ق.ظ

مشکلی نیس رضا جون
موفق باشی
امیدوارم برگردی و ی روزم همدیگرو ببینیم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 17th, 2012 - 4:17 ب.ظ

سپهر رفتی دنبال کار دور و بر شهرتون؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 17th, 2012 - 9:01 ب.ظ

نه وحید جون
راستش صدمه دیدم ی پام لنگه
باور کن بهونه نمیارم
ولی ب همین راحتیام نیس

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 17th, 2012 - 9:32 ب.ظ

ندا جونم نیستی عزیزم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کم پیدایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
ندا گفته است:
می 18th, 2012 - 8:26 ق.ظ

سلام سپهر عزیزم هستم گلم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 18th, 2012 - 2:41 ب.ظ

سلام دوستان عزیز
میخوام ی چیزی بگم و دوس دارم نظر شمارم بدونم
تو تهرون با ی پیرمرد آشنا شدم ک بامن گرم گرفت و همش میگفت ازم خوشش اومده و از صورتم معلومه ک آدم روراستیم و خوشگلم و از آرایش موها و ابروها و حتی زیبایی لبهام میگفت وبم پیشنهاد کار داد ک برم پیشش و تو یکی از مغازه هاش کار کنم
گفت ک خیلی پولداره و مجرده ودلش میخواد برم پیشش و باهاش زندگی کنم اونم تو خونه ویلایی گنار دریا و اگرم دوس نداشتم برم تو یکی از اتاقای مغازه زندگی کنم
برام کارت شارژ فرستاده باهام تماس میگیره و ازم خواسته ک شماره حسابم رو بهش بگم تا برام پول واریز کنه حتی برام هواپیما ب مقصد کیش بگیره تا برم پیشش
گفته ک کشورهای خارجی زیاد رفته و منم میبره
حتی گفته با خودم لباس نبرم چون برام میخره
درکل میگه ک ازم خوشش اومده
و میخواد هر چ زودتر برم پیشش
هر روزم با خانوادم مشکل دارم و همه اینا باعث میشه ب فکر رفتن باشم تا از دست خانواده و طعنه ها و نگاه های بدشون خلاص بشم
حالا نظر شما چیه
بالاخره ادم ی بار باید ریسک کنه

دیدگاه دهنده
كوروش 21 گفته است:
می 18th, 2012 - 3:52 ب.ظ

سلام سپهر جان توكل كن به خدا و توسل كن به معصومين و در آخر دلتو بزن به دريا.البته نظر همه رو بپرس و بعد يه تصميم منسجم بگير.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 18th, 2012 - 4:18 ب.ظ

ممنونم کوروش جان

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 18th, 2012 - 7:03 ب.ظ

سپهر قصه ی حسین کرد شبستری داشتم ی ساعت برات تعریف میردم؟؟

دیدگاه دهنده
امیر گفته است:
می 18th, 2012 - 8:21 ب.ظ

حیف که رضا نیست راهنماییت کنه ولی به نظر من یکم بیش تر راجب بهش تحقیق کن

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 9:58 ق.ظ

سپهر عزیز من زیاد متوجه دیدگاهات نشدم میشه خلاصه توی یه دیدگاه برام توضیح بدی؟تو یکی از دیدگاهات نوشتی بیماری داری خیلی ناراحت شدم عزیزم شرمنده که نمیتونم نظری بدم من اصلا به مسائل تغییر جنسیت علاقه ندارم بازم شرمنده.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 10:08 ق.ظ

فقط یه چیز دارم بگم سپهر عزیز اونم اینه که من دوست دارم خدا هر جور خلقم کرده همون طوری باشم حالا پسر با خلقیات دخترونه ویا دختر با خلقیات پسرونه من اگه جای تو بودم فکر عملو نمی کردم به جاش زندگی میکردم منم مثل تو استعداد نقاشی کردنو دارم وتابلو نقاشی میکنم تو گفتی از نظرای من خوشت میاد پس بهت توصیه میکنم به عمل فکرنکنی اینایی که میگن عمل کن تو شرایط تو نیستن که درکت کنن پس این کارو نکن فقط میخوام بگم اگه خدا پسر خلقت کرده پس تو پسری همین.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 11:44 ق.ظ

بازم متاسفم که نمیتونم بگم برو عمل کن حتما مثل بقیه درکت نمیکنم هیچوقت نتونستم این چیزارو درک کنم شرمنده ام اصلا باورم نمیشه که چنین مشکلی داری.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 11:50 ق.ظ

خیلی ناراحتم کردی اصلا باورم نمیشه تو همه ی سایتا نظر دادم ولی تو این یه مورد اونقدر ذهنمو درگیر کردی که حرفی برای گفتن ندارم من مثل رضا روانشناس نیستم ولی واقعا ناراحت شدم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 12:28 ب.ظ

تا این لحظه تمام سعیمو کردم که بفهممت باورت نمیشه اگه بگم دنیا رو سرم آوار شد وقتی دیدگاهاتو خوندم اصلا دوست ندارم کسی مشکلی داشته باشه مخصوصا شما که اولین کسیم بودین که از نظریه هاش خوشم اومد ولی به هر حال سپهر عزیز امیدوارم تا آخر سپهر باقی بمونی.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 19th, 2012 - 2:51 ب.ظ

مستر ناشناس سپهر ی مشکلی داره که بهش میگن تی اس یعنی اختلال جنسیت یعنی روح دختر تو جسم پسر و روح پسر تو جسم دختر ماها که آرزو میکنیم عمل کنه واسه اینکه به اصل خودش یعنی دختر بودن برگرده و اتفاقا درکشم میکنیم و اصلا بحث خلقت خدا و بی دین و ایمونی نیست

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 19th, 2012 - 2:57 ب.ظ

هیشکی از دل هیشکی خبر نداره
میدونی چقد سخته ک جسمت پرونه باشه ولی روحت دخترونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دقیقا احساس و خلقیاتت دخترونه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حتی ب پسرا علاقه داشته باشیو عاشق بشی
روحم تو این جسمم زندونیه
واسه اینم گفتم ک گفته بودی چن سالمه و از نظرام خوشت میاد
ممنون به خاطر راهنمایت و خودتم اصلا ناراحت نکن
زندگی من الان ی کابوسه وحشتناکه ک امیدوارم زودتر تموم بشه چون آدم ک دلش از سنگ نیس منم مثه همه شما آدمم و حق زندگی دارم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 19th, 2012 - 4:52 ب.ظ

سپهر جون عزیزم بیا بزن چرا دعوا داری حالا

:)

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 19th, 2012 - 6:39 ب.ظ

کاش خدا منو ی پروانه می آفرید
چون عمرش کوتاهه و تو تمام زندگیش فقط گل و میشناسه
خوش بحالش

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 8:03 ب.ظ

من نگفتم سپهر بی دین و ایمونه آقا وحید منظورمو خوب متوجه نشدین منم دوست دارم سپهر راحت و اونجوری که می خواد زندگی کنه فقط نظر شخصیمو گفتم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 8:11 ب.ظ

سپهر عزیز امیدوارم شما منظور منو بد درک نکرده باشی من حرف از ایمانو اعتقاد نزدم شما که نظرای منو تو سایتای دیگه خوندی اهل این حرفا نیستم
شاید بقیه اونقدر دوست دارن که میگن برو عمل کن ومن بلعکس اونقدر دوست دارم که میگم قید این کارو بزن بقیه لابد فکر میکنن من میخوام تو عذاب بکشی برام مهم نیست رک حرفمو میزنم من سپهر بودنتو بیشتر دوست دارم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 8:20 ب.ظ

سپهر عزیزم:
با اینکه نمیتونم اینگونه افرادو درک کنم فقط میتونم بگم اینکه شادی تو آرزوی منه پس اگه با این کار راحتتری نظری ندارم و بازم میگم منظور بدی تو دیدگاهام نداشتم وآخرین حرف اینکه خیلی دوست دارم.

دیدگاه دهنده
ندا گفته است:
می 19th, 2012 - 10:35 ب.ظ

خطاب به ناشناس

برو دست روي اين دلم نزار غم من حساب نداره چشماي که چون دريا بشه شبا ديگه خواب نداره اين گفتگو بي حاصله عشق من واو مشکله داغم نکن رنجم نده اين غم نهفته بهتر اين غصه ها رنج آور اي دل نگفته بهتره

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 10:39 ب.ظ

سپهر جان واقعا قادر نیستم احساسمو نسبت بهت بیان کنم ولی می دونی نمیدونم از بین این همه آدم تو سایت چرا چشمم تو رو گرفته منی که اصلا علاقه ای به بحث تغییر جنسیت ندارم درست باید گیر بدم به کسی که چنین مسئله ای براش پیش اومده خودمم هنوز نمیدونم چرا .همه ی سایتارو ول کردم چسبیدم به این سایت منی که اینقدر مطلب تو سایتای دیگه میذارم
اینجا واقعا عاجزم ولی من آدم خوشبینی هستم به هیچکسم ناامیدی نمیدم
شما که دیگه جای خود داری سرور مایی پس اگه از دیدگاهام و از دست من دلخور نیستی حتما تو یه دیدگاه برام بنویس منتظرم .

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 11:04 ب.ظ

بازم عذر خواهی میکنم اگه ازم ناراحت شدین معذرت میخوام معذرت میخوام معذرت میخوام ……..

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 19th, 2012 - 11:19 ب.ظ

نمک در نمکدان شوری ندارد/حافظا سیرت زیبا بیار

این جواب شما مستر

من از وقتی سپهرو دیدم اینقدر از پاکی و متانتش سالم و ساده بودنش خوشم اومد که فهمیدم تو این دنیا آدمای خوب هم هستن یکیش سپهره یکیش عشق خودم نامزدمه و بقیه کسایی که سپهرو دعا میکنن

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 19th, 2012 - 11:33 ب.ظ

اگه مشکلی نیست بذارین خود سپهر جوابمو بده آقا وحید.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 19th, 2012 - 11:41 ب.ظ

سپهر پاک تر از اینه که از کسی دل گیر بشه حالا وقتی جوابتو بده میبینی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 12:18 ق.ظ

نه ناشناس عزیز میشناسمت میدونم قصد توهین نداری
خوب هر کی ی نظری داره و باید ب نظرش احترام گذاشت
عزیزم من از شما اصلا دلگیر نیستم از هیشکی دلم از این چیزا خالیه
ب خاطر منم خودتو نگران نکن
میدونم چقد آقااااااااااااااایی گفتم ک تو سایتای دیگه از نظراتت خوشم اومده

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 12:22 ق.ظ

وحید جون
از شمام ممنونم
همینطور ب خاطر تعریفت
کاش همه آدما زیبایی دنیا رو میدیدن ولی حیف ک غافلن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 12:28 ق.ظ

ناشناس عزیز
کاش میدونستی چقد از جسم و ظاهرم بیزارم
آدما از خواب پا میشن ب زندگی سلام میکنن ولی من با غصه پا میشم و میگم ی روز دیگه اومد واسه گریه کردن و تحمل این زندگی حقارت بار و زندونی بودن ب حبس ابد تو این جسم
ک امیدوارم آزاد بشم و پرواز کنم هوای آزادی و استشمام کنم
یعنی اون روز میاد یا باید ب گورش ببرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 12:39 ق.ظ

از بچگی اینو میخوندم
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست زعالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
خیام

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 9:38 ق.ظ

سپهر عزیز:
تاسف میخورم که کاری از دست من بر نمیاد بازم میگم بی اندازه دوست دارم
ومطمئن باش یه روز میرسه که به زندگی سلام میکنی .مطمئن باش.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 10:50 ق.ظ

ببین عزیز دلم:
ما تف شما آبشار نیاگارا ما بدبخت حقیر شما کوروش کبیر ما واشر شما ارباب حلقه ها ما طرح مسکن مهر شما برج العرب ما مینیمم نسبی شما ماکسیمم مطلق ما کویر لوت شما جنگل بلوط ارادت از این بیشتر؟
دوست دارم.

دیدگاه دهنده
ندا گفته است:
می 20th, 2012 - 11:46 ق.ظ

آقای ناشناس شما جیب مارو نزن ما کمک نخواستیم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 12:38 ب.ظ

ممنون ناشناس عزیز
ولی من ازت کمک نخواستم و نمیخوام لازم نیس خودتو سرزنش کنی
موفق باشی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 12:40 ب.ظ

ندا چون اینجوری حرف نزن زشته
هیچ منظور بدی نداشته
اینقدر سطحی نظر نده فدات شم نفسم
هر کی ی نظری داره

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 1:33 ب.ظ

نگرفتی منظورمو خانم یا آقای ندا به جای اینکه به فکر جیب زدن باشی دیدگاهو درست بخون مخ مارو نزن.

دیدگاه دهنده
ندا گفته است:
می 20th, 2012 - 1:44 ب.ظ

آقای ناشناس شما نمی خواد دلت برای ما بسوزه اخه شماها از دردهای بی درمون چی می فهمین

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 1:57 ب.ظ

درد تو رو نمیدونم ولی درد سپهر بیدرمون نیست .

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 2:07 ب.ظ

سپهر عزیز من تو این سایت به خاط شما اومدم فقط و فقط شما ولی مثل اینکه کسی دوست نداره من نظر بدم شما لب تر کنی دیگه تو این سایت نظر نمیذارم همه می خوان سر به تنم نباشه.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 3:26 ب.ظ

این حرفا چیه ناشناس عزیز
شما رو سر ما جا دارین
آقاااااااااااااااایی
کسی هم از شما متنفر نیس
ندا جون منظوری نداره درد اونم همون درد منه مریضیمون یکیه
شما خودتونو ناراحت نکنین
بازم ممنون

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 3:55 ب.ظ

پس حالا که هیچکس از من متنفر نیست یه خواهش به خودت نگو مریض از این حرف اصلا خوشم نمیاد.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 4:41 ب.ظ

کدوم آدم سالمی ب خودش میگه مریض!!!!!!!!!!!!!!
من میگم چون هستم
اصلا کی دوس داره مریض باشه!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 5:35 ب.ظ

نه دیگه نشد نیستی به مشکل تو نمیشه گفت بیماری یه مشکلیه که راه حل داره .من به فرشته هایی مثل تو نمیگم بیمار میگم فلانی مشکلی داره که قابل حل شدنه.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 20th, 2012 - 5:47 ب.ظ

ی جوری میگی انگار منو خوب میشناسی ک حتی بم میگی فرشته
ولی شما از راه حل مشکل من خوشتون نمیاد مگه غیراز اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 20th, 2012 - 6:10 ب.ظ

یه آدم از دیدگاهاش معلوم میکنه چه جور آدمیه غیر از اینه ؟
من از راه حل شما خوشم بیاد یا نه مهم نیست اینکه خودت چه راحی رو انتخاب میکنی مهمه وقتی خودت میگی دوست داری عمل کنی وقتی خودت با این کار کنار اومدی و راحتتری من چیزی برای گفتن ندارم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 21st, 2012 - 10:10 ب.ظ

سپهر عزیزم:
جواب دیدگاهمو ندادی ارزش جواب دادن نداشت؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 21st, 2012 - 10:35 ب.ظ

سپهر عزیزم :
ببین عزیز دلم من پنجاه درصد با راه حل تو موافقم چون تو میگی با این راه حل مشکلت حل میشه و روحت به جسمی که باید از اول میبود برمیگرده وتو به آرامش میرسی پس این خیلی خوبه.وپنجاه درصد مخالفم چون فرهنگ ما آدما و ظرفیت درکمو از این موضوع اونقدر پایینه که بعد از اینکار فقط عده ی کمی به تو با دیدی که باید نگاه کنن نگاه میکنن و بقیه طوری باهات رفتار میکنن که دوست نداری اگه خانوادت طردت کنن اگه شهرتو ترک کنی مشکلاتت دوبرابر میشه اینا نظر من بود بازم صلاح کارتوخودت بهتر میدونی.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 22nd, 2012 - 6:47 ب.ظ

سپهر خیلی نامردی دو روزه گذاشتی رفتی نمیگی شاید یه بنده ی حقیر پیدا بشه که دلتنگت بشه.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 22nd, 2012 - 10:32 ب.ظ

ببخشید ک نگرانتون کردم
اینترنتم خراب شده بود فدات شم
عزیزم مرد نیستم ک نامرد باشم
از این ب بد در خدمت عزیز دلم هستم خیلی ب فکرمی جونم اینقد خودتو درگیر من نکنمن ارزش این همه خوبیو ندارم
منم دلتنگ همتونم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 22nd, 2012 - 10:34 ب.ظ

ب خاطر همه چیز ممنون

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 22nd, 2012 - 10:56 ب.ظ

خب شما که میدونی عاشقتم نذار اینترنتت خراب شه اگه به فکر تو نباشم به فکر کی باشم ؟از ساعت پنج که از دانشگاه برگشتم آویزون کامپیوتر شدم خوبه بازم کامنت گذاشتی داشتم از نگرانی میمردم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 23rd, 2012 - 12:30 ق.ظ

خوب منم دوست دارم
واااااااااای خدا نکنه انشا.همیشه سلامت باشی
راستی گفتی دانشگاه دلم درد گرفت نتونستم برم فقط ب خاطر این مریضی وحشتناک
اگه سرطان داشتم اینقد غصه نمیخوردم چون میدونم میمیرم ولی این مریضی هر روز داره منو میسوزونه انگاری این دنیا جهنم منه

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 23rd, 2012 - 7:32 ق.ظ

توام دانشجویی؟چه رشته ای رو میخونی؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 23rd, 2012 - 9:30 ق.ظ

اولا خدا رو شکر که سرطان نداری. ثانیا مگه ناشناس مرده که تو غصه میخوری
وقتی میگم مشکلت حل میشه پس حل میشه دیگه خودتو ناراحت نکن.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 23rd, 2012 - 9:37 ق.ظ

عزیزم از درس و دانشگاه عقب نمونی اونم ب خاطر من
وگرنه عذاب وجدان میگیرم
دارم جدی جدی میگم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 23rd, 2012 - 11:14 ق.ظ

نه عزیز دلم.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 23rd, 2012 - 6:28 ب.ظ

ما شا الله هزار ما شا الله چه دلو قلوه ای داره رد و بدل میشه سپهر رفتی؟؟؟اگر جرات داری بگو نرفتی خودم میکشمت

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 23rd, 2012 - 8:23 ب.ظ

ناشناس عزیزم
گفتم ک نتونستم برم دانشگاه
رشته تحصیلیم هنره ( نقاشی )

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 23rd, 2012 - 8:24 ب.ظ

وحید جون کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟
دلت میاد منو بکشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا دستت بم میرسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 23rd, 2012 - 10:59 ب.ظ

مرسی.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 24th, 2012 - 12:12 ق.ظ

ممنون وحید جون
لطف کردی عزیزم
قبلا دیدم
ایشون رفته تایلند تغییر جنسیت داده
ودر 7 ساعت عمل کرده
و کاندید زیباترین دختر شایسته شده
اینارو تو سایت تغییر جنسیت و عمل جراحی تغییر جنسیت دیدم
حتی عکسای مراحل تغییر جنسیت ی مرد ب زن رو نشون داده

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 24th, 2012 - 12:14 ق.ظ

بازم ممنون عزیزم
زحمت کشیدی
دستت درد نکنه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 24th, 2012 - 4:41 ب.ظ

چرا دستم بهت نرسه 29 ام که میای تهران اون موقع میکشمت (-:

رفتی شهرای اطراف خودتون دنبال کار؟؟

راستی مغازه این اخوان از خدا بی خبرم دزد زد

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 24th, 2012 - 6:51 ب.ظ

22 ام میام
نه عزیزم
واقعا.حالا چی بردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید اگه اونجا بودم منم میدزدیذن
خیلی هیجان انگیزه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 24th, 2012 - 7:29 ب.ظ

سپهر خیلی فیلم پلیسی میبینیا تورو نمیدزدیدن میکشتنت

چیزی نبردن کا نوشابه ها و دوغای مغازشو بردن

رفتی؟؟کار پیدا کردی؟؟سپهر میکشمتا نرفته باشی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 24th, 2012 - 9:55 ب.ظ

چرا اینقد تهدید میکنی !!!!!!!!!!!!!!!!!
بدم نیس منو بکشی ها
از این زندگی نکبتی خلاص میشم
بیا و آقایی کن و منو بکش
راستش اصلا فکرشو نمی کردم ب ساندویجی هم دستبرد بزنن
خدایا ما رو از وسوسه شیطون دور کن
البته شیطون بیچارم ب اینا نمیرسه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 24th, 2012 - 11:36 ب.ظ

سپهر تفره نرو رفتی؟؟معلومه که نرفتی

منم که اصلا اینگار نه اینگار با تو کلی حرف زدم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 24th, 2012 - 11:44 ب.ظ

سپهر تو چقدر بی ریایی اصلافکرشم نمی کردم تو این دنیایی که (عصا از کور میدزدن) آدمی مثل تو پیدا بشه.تو کامنت بالام نوشتی میمیری از زندگی نکبتیت خلاص میشی اینم در نظر بگیر که شاید تو الان تموم زندگی یه نفر باشی.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 25th, 2012 - 12:58 ق.ظ

وحید جون
دروغ چرا
گفتم نرفتم
آخه خیلی سخته
اصلانم اینجا رو دوس ندارم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 25th, 2012 - 1:04 ق.ظ

تورو خدا اینقد منو دس بالا نگیرید
خوب چکار کنم دلم اینجوریه ناشناسم
یعنی برای شما اینقد عزیزم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 25th, 2012 - 1:12 ق.ظ

راستی کی تعبیر خواب بلده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبا خواب میبینم دارم به مرغا دون میدم
ی سبد دستمه دارم تخم مرغ جم میکنم
همش از این خوابها میبینم
یه شب خواب دیدم رفتیم خونه عمه ام تو روستا
2 روز اونجا بودیم وبرگشتیم و تازه یادم اومد تو این 2 روز در لونه مرغارو باز نکردم
با عجله رفتم درو باز کردم ولی دیدم همه مرغا مردن
صورتشون ابی شده بود
دلم پر شد گریه کردم و گفتم خدایا زندشون کن
بلافاصله دیدم ک رنگ صورت مرغا قرمز شد و زنده شدن
و زود اومدن بیرون
حتی ی مرغ سفید بم نگا کرد و گفت گرسنمونه دون بیار واسمون

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 25th, 2012 - 11:20 ق.ظ

عزیزم شام زیاد خورده بودی (:

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 25th, 2012 - 12:03 ب.ظ

برای من که فوق العاده عزیزی سعی میکنم تعبیر خوابتو پیدا کنم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 25th, 2012 - 12:15 ب.ظ

عزیزم تعبیر خوابت این میشه:
در قدیم میگفتند دانه ها برکات و نعمتهای خدا هستند و دیدن دانه در خواب نکوست.اگر در خواب دیدید که دانه های بسیار دارید پولی نصیب شما میشود واگر در خواب دیدید که به مرغان دانه میدهید به دوستانتان کمک میکنید.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 25th, 2012 - 2:20 ب.ظ

وحید جون شوخی نکن
من بیشتر شبا شام نمیخورم
تازه این خوابو همیشه میبینم
ی خواب دیگه ام هست ولی تعریف نمیکنم
چون میگید یا دیوونه شدم یا دارم دروغ میگم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 25th, 2012 - 2:25 ب.ظ

ناشناس جون
وااااااااای چ سریع !!!!!!!!!!!!
خیلی ممنون
پس خواب خوبیه
حتما جم کردن تخم مرغم همون کمک کردن ب دوستاس
فقط خدا کنه اینجوری باشه
آخه نه اینکه من خیلی دوس دارم
ناشناسم خیلی خیلی ممنون

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 25th, 2012 - 5:34 ب.ظ

سپهر جون اگه دلت خواست خوابتو برای من تعریف کن من که بهت نمیگم دیوونه چون خودمم سالم تر از تو نیستم.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 25th, 2012 - 11:20 ب.ظ

سپهر چرا نمیری ی کتاب تعبیر خواب بگیری که خودتم ببینی چی میشه

بعدشم اگر میخواست کسی مسخرت کنه خودم احوالشو میپرسم بگو ببینیم اون یکی خوابت چیه؟؟

دیدگاه دهنده
admin گفته است:
می 25th, 2012 - 11:28 ب.ظ

آقا سپر عزیز به زودی بخش تعبیر خواب هم راه اندازی میشه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 25th, 2012 - 11:42 ب.ظ

بابا قربون مرامت داداش اگر راه بندازی پیش من ی شیرینی داری جون داداش

دیدگاه دهنده
admin گفته است:
می 25th, 2012 - 11:45 ب.ظ

قربان شما آقا وحید

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 26th, 2012 - 6:09 ق.ظ

سپهر عزیزم وقتی اومدم این سایت و ….. خوندم انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم. کاش میمردمو نمیفهمیدم تو داری عذاب میکشی عشقم!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 26th, 2012 - 12:08 ب.ظ

از للف همتون خیلی ممنون
راستش داداشم ی کتاب تعبیر خواب داره ولی اصلا ب درد نمیخوره خودشم اینو میگه
آدمین عزیز اینجورب ک خیلی خوب میشه عزیزم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 26th, 2012 - 12:10 ب.ظ

کیانا جووووووووون خیلی ماهی
خودتو ناراحت نکن عزیزم
خدا نکنه بمیری
خدا کنه عمر منم برای تو باش

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 26th, 2012 - 1:46 ب.ظ

خدا نکنه عزیز دلم . امیدوارم به خواسته ی دلت برسی گلم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 26th, 2012 - 2:05 ب.ظ

وای آقا سپهر پتروس جون فدا میکنن بابا دمت گرم

سپهر جون میخوامت

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 26th, 2012 - 2:31 ب.ظ

آقا وحید سپهر جون همه جوره ارزش دوست داشتنو داره من اگه پاش برسه واقعا براش جون میدم.

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 26th, 2012 - 3:04 ب.ظ

سپهر جونم یه وقت فکر نکنی فقط تو مشکل داری تو این دنیا. من خودم 8ماه باهیچکس حرف نمیزدم همه فکر میکردن دیوونه شدم . عشقم مشکل تو هم حل میشه. خیلی خیلی دوست دارم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 26th, 2012 - 9:11 ب.ظ

من از ته دل گفتم
قربونت وحید جون
کیانای عزیزم درسته ک همه مشکلی دارن
ولی مشکل من فرق میکنه
مشکلای دیگه خیلی راحت حل میشه
ولی مال من چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 26th, 2012 - 9:16 ب.ظ

سپهر جون بالا برای کیانا نوشتی (خدا کنه عمر منم برای تو باشه )پس خدا کنه عمر ناشناسم برای سپهر باشه.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 26th, 2012 - 9:48 ب.ظ

خدا نکنه
انشاا… 100 سال زنده باشی
دوست دارم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 26th, 2012 - 10:21 ب.ظ

منم دوست دارم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 27th, 2012 - 1:47 ق.ظ

من بیشتر
من بیشتر
من بیشتر

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 27th, 2012 - 10:00 ق.ظ

شما لطف داری عزیزم.

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 27th, 2012 - 12:15 ب.ظ

سپهر جونم دوست نداشتم از مشکلاتم بگم اما…
من فقط 18سالمه اما 14ساله که بابامو ندیدم تو دنیا فقط مامان و داداشمو داشتم. خدا منو دوست نداشت آخه پارسال داداشمم ازم گرفت البته داداشم خودش……..
این دردا کمه سپهر؟ همیشه حسرت داشتن یه بابای خوبو دارم یه پدری که بشه دوسش داشت. مشکل تو حل میشه ایشالا گلم اما من تا آخر عمرم این حسرت رو دارم ………..

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 27th, 2012 - 2:16 ب.ظ

کیانا جان من یکی شخصا برات متاسفم. امیدوارم از این به بعد زندگی بر وفق مرادت باشه.

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 27th, 2012 - 3:02 ب.ظ

مرسی ناشناس عزیز. اینارو گفتم تا سپهر بدونه که اون فقط مشکل نداره هر کسی یه مشکل بزرگ داره. پس سپهر جون خدارو فراموش نکن!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 27th, 2012 - 4:36 ب.ظ

کیانا جون واقعا برات ناراحت شدم
درسته ک من پدر دارم
ولی تو عمرم بش نگفتم پدر
ب نظرت این خوبه ؟؟؟؟؟؟
با اینکه پدر داشتم اما هیچ وقت محبت پدریو حس نکردم
بنابراین من پدر ندارم
درباره برادرا باید بگم بد عمل از دستشون میدم هر چن ک یکی از اونا باهامون قطع رابطه کرده
پس من باید چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟
میبینی عزیزم من باید با این همه مشکلات چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه کامنتای بالامو میخوندی میفهمیدی چی میگم
ولی با این حال خدارو فراموش نمیکنم عزیز دلم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 27th, 2012 - 4:38 ب.ظ

کیانا جون برات از ته قلبم آرزوی خوشبختی میکنم
من بد عمل تنهای تنها میشم ولی باید این سختیارو تحمل کنم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 27th, 2012 - 4:40 ب.ظ

راستی ی مدته ندا جون پیداش نیس
واسه اینه ک رفته دنبال کارای قانونی عمل
می خوام بد عمل با اون زندگی کنم البته اگه خدا بخواد

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 27th, 2012 - 6:11 ب.ظ

امیدوارم هر دوتاتون بعد عمل زندگی خوبی داشته باشین.چون هر دوتاتون لیاقت یه زندگیه خوبو دارین پس به امید آن روز.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 27th, 2012 - 6:26 ب.ظ

سپهر نگو که میخوای با ندا ازدواکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کیانا خانوم ان شاء الله خدا تمام این سختیهارو با ی شیرینی بزرگ از یادت ببره

دیدگاه دهنده
bita گفته است:
می 27th, 2012 - 6:35 ب.ظ

agha sepehr ishala moshkelet hal mish

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 27th, 2012 - 7:11 ب.ظ

سپهر جونم تو هیچوقت تنها نیستی. دوست خوبی مثل ناشناس داری. منم تنهات نمیزارم 0935…….. این شماره ی منه اگه دوست داشته باشی میتونیم دوستای خوبی واسه هم باشیم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 27th, 2012 - 10:54 ب.ظ

وحید جان برادر گلم ندا همون آرمینه که قراره تغییر جنسیت بده بشه ندا سپهرم قراره تغییر جنسیت بده بشه دیدار به نظرت جور درمیاد دو تا دختر با هم عروسی کنن؟

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 28th, 2012 - 9:21 ق.ظ

ماشا الله خوب رفتی تو بحر این دوتا ها

شرمنده بنده زیاد تو جریان نیستم ببینم کی چی شد

دم شما گرم واقعا به مو قع بود وگرنه میخواستم کله سپهرو بکنم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 28th, 2012 - 11:31 ق.ظ

خواهش میکنم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 28th, 2012 - 2:51 ب.ظ

خدایا موندم چطور باید زندگی کنم ؟تا نه کسی را

ناراحت بکنم نه منحرف اخلاقی صدایم کنند

ونه خودم پا روی تمام احساسات و آرزوهای ساده و

ناچیزم بذارم.

چطور باید عاشق مردی بشم؟

چطور باید اون را ارضاکنم؟

چطور باید خودم ارضا بشم؟

چطور باید یه مرد را عاشق بکنم؟

چطور باید باهاش رفتار کنم تا از دستش ندم؟

چطور باید با خانواده ام رفتار و صحبت و زندگی کنم تا

اونها را خجالت زده و احتمالا گریان نکنم؟

چطور باید با همسایه ها آشناها قوم و خویش ها رفتار

و مراوده کنم؟

چطور باید با همکارهام و در محیط کار رفتار کنم؟

چطور و با چه ظاهری باید در خیابان راه بروم تا احتمالا

مورد سو استفاده و یا مورد تهمت قرار نگیرم؟

چطور باید لباس بپوشم و یا آرایش موهام و ظاهرم

چطوری باشه؟

چطور؟چطور؟چطور؟چطور؟چطور؟……………………

چطور وقتی من خودم نیستم. وقتی من یه نفر دیگه

هستم.وقتی که من آن چیزی نیستم که در آیینه می

بینم و یا دیگران می بینندچطور می تونم رفتارهای بالا

را درست انجام بدم؟

جواب سوالات بالا برای شما خیلی ساده و بدیهی و

روشن است؟ درسته؟آره اصلا سوالات بالا برای شما

خیلی بی معنی هستندچون بطور اتوماتیک و بدون

اینکه بهشون فکر بکنید دارید جوابهای سوالات بالا را

انجام می دید.

ولی برای ما ترنسها همین مسایل بسیار ساده و

روشن و حتی بی اهمییت یه معضل و یه سوال

عجیب و غریب هست.

آهای شما مردم طبیعی شما بر اساس طبیعتتون و

غریضه هاتون و بسادگی سوالات بالا را نجام می دید

و هیچوقت هم مورد بازخواست قرار نمی گیرید

ولی ما ترنسها اگه بخواهیم مثل شما بنا براساس

طبیعت و غریضه و احساساتمون و در کل مثل

خودمون رفتار کنیم اونوقت انگار که تمام قوانین

اساسی دنیا را زیر پا گذاشته ایم انگار که به زمین و

زمان ناسزا گفته ایم.جالبه انگار که تمام قوانین

مردسالارانه را نادیده گرفته ایم.

آهای مردم به ظاهر طبیعی می بینید زندگی چه به

سر ما آورده که موضوعاتی که اصلا برای شما قابل

دیدن و درک نیستند و به عادیترین وهمیشگی ترین

مسایا زندگیتان است برای ما تبدیل به سوالات بی

جواب شده

ولی به هر حال زندگی با تمام پیچیدگیها و راز و رمز

آلود بودنش با تمام چطورو چگونه های که برای یک

ترنس داره بسیارساده تر از اونچه که فکر می کنیم

هست.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 28th, 2012 - 2:55 ب.ظ

اگه اشکاتو تو دریا بکنی

شب و روز خدا خدایا بکنی

بری و خونه به خونه هر دیار

جستجو تموم دنیا بکنی

نه دیگه.محاله روزی بتونی

مثل من کسی رو پیدا بکنی

باورم نمیشه دست سرنوشت

باز نوشته قصه همیشگی

تو نموندی تا ببینی بعد تو

واسه من ادامه داره زندگی

بی تو پاییز و بهارم می گذره

لحظه های انتظارم می گذره

این شب تیره به پایان می رسه

واسه من این روزگارم می گذره

نه دیگه.محاله روزی بتونی

مثل من کسی رو پیدا بکنی

واسه اون یاری که یاور نباشه

میشه عشق کلام آخر نباشه

اینو یاد من تو دادی با فریب

هر چی دیدم میشه باور نباشه

دیگه نیستی سهمی از دنیای من

جا نداری دیگه در فردای من

همه پلها رو شکستم پشت سر

برو خاطراتت رو با خودت ببر

نه دیگه.محاله روزی بتونی

مثل من کسی رو پیدا بکنی

تقدیم به تمام کوته فکرانی که دنیای سرشار از مهر و عاطفه ما ترنسها را نمی بینند و به همه چیز فکر می کنند بغیر از همین متاعی گرانبهای عشق که در به در آدمیان امروزه در این روزها بدنبالش می گردند ولی پیدایش نمی کنند .

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 28th, 2012 - 3:17 ب.ظ

تمامی تلاش من در زندگی نه برای زنده ماندن

و زندگی کردن است بلکه تلاش برای جلوگیری

از خودکشی است.

نه از تو میشه دل برید

نه با تو میشه دل سپرد

نه عاشق تو میشه بود

نه فارغ از تو میشه موند.

هجوم بن بست را ببین

هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست؟

من از تو می پرسم بگو

تو بال بسته منی

من ترس پرواز توام

برای آزادی عشق

از این قفس من چه کنم؟

بن بست این عشق را ببین

هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست؟

من از تو می پرسم بگو

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 28th, 2012 - 4:30 ب.ظ

کبانا جووووووووووووووووووووووووون
خیلی ماااااااااااااهی
باور کن نمیدونم جواب این همه خوبیو چی بدم عزیز دلم

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 28th, 2012 - 6:29 ب.ظ

سپهر جووووووووووووووووووووون دوست دارم با س سوزن نوشته میشه برو به همه بگو تا بسوزن.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 28th, 2012 - 7:22 ب.ظ

سپهر قلبم خون شد از دست تو آخه اونا چیه نوشتی ؟مگه ترنس بودن آخر زندگیه یه آدمه ؟من از دست تو چیکار کنم ؟بابا ما نفهم ما احمق اما یه ذره درکو که داریم اندازه ی سر سوزن که میفهمیمت تو فقط کارت شده ناامیدی بخدا من هر کاری میکنم کل کل میکنم شوخی میکنم ولی تو انگار نه انگار آدمم حسابمون نمیکنی. میدونی تقصیر تو نیست من آدم خوبی نیستم اگه غیر از این بود این چیزارو دوباره نمینوشتی چون یه بار ازت درخواست کردم که ننویسی گفتم ضد حال نزن یادته ؟اشکالی نداره لابد من ارزششو ندارم که به حرفام گوش نمیدی ولی اینو بدون ………………………………بیخیال .

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 28th, 2012 - 7:42 ب.ظ

ناشناس اومده بود دوست سپهر باشه نیومده بود ناراحتیشو ببینه ولی انگار سپهر از این دوستی راضی نیس چون حرفای ناشناس ارزشی براش نداره سپهر به مرگ خودم ادامه بدی میذارم از این سایت میرم.شایدم از خدات باشه که بذارم برم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 28th, 2012 - 10:01 ب.ظ

دلللللللم خوووووووووووووووووووووووووونه
دارم از دست فشارهای روحی خانوادم داغون میشم
هر روز مثه مرغ پر کنده جلو چشاشون پر پر میزنم
دارم مثه برف آب میشم
ولی دم نمیزنن
عذابمم میدن
ب ک پناه ببرم ب کجا
میگن کانون گرم خانواده
ولی اینجا شده شکنجه گاه و جهنم من

تازه اون شعرای زیبا رو من ننوشتم
در واقع مال متینه
متین ی ترنسه که دلش میخواست مردم بدون تحقیر ناهید صداش بزنند

اون خیلی خیلی عذاب کشیده
بدتر از همه دوس پسرش بش خیانت کرد متین زندگیشو ب پاش ریخت ولی اون……….
من احساسشو درک میکنم
می خوام برای اونم خون گریه کنم
این زندگی ما ترنس هاس
ذیگه حتی نمیتونم با بنفشه های باغچه کوچکم حرف بزنم
دیگه بوشون مستم نمیکنهدیگه حتی بچه گربه هام پیشم نمیان انگاری رفتن
شایدم تحمل دیدن گریه هامو ندارن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 29th, 2012 - 12:50 ق.ظ

ناشناسم
همینطور کیانا جووووووووووووووون
منو ببخشید ولی دست خودم نیس
دوستون دارم
ناشناسم تو هم با این حرفات منو ناراحت میکنی
خوب تو چرا اینجوری فک میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این ناله دلمه

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 29th, 2012 - 12:52 ق.ظ

آرزوهایم
زیر انبوهی از خاکستر
هنوز نفس میکشد
هنوز شعته ورند
خدایااااااااااااااااااااااااااااا خدایا نسیم مهربانی تو کی می وزد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 29th, 2012 - 12:54 ق.ظ

هنوز همه امیدمو از دست ندادم
بالاخره فریاد رسم باید بیاد
خدایا چشم انتظارم
راهو نسونم بده

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 7:34 ق.ظ

سپهر من که نمردم دیدی دلت گرفت با من حرف بزن برای متینم آرزو میکنم که زندگیش بهتر بشه ولی تو غصه نخور خب؟گفتم که خونوادت درکت نمیکنن خیلیا درکت نخواهند کرد چون خودشون این مشکلو ندارن که بفهمن چقدر سخته ولی تو باید محکم باشی اگه قرار باشه اینجوری ادامه بدی نمیشه بازم میگم من هستم کنارت.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 7:59 ق.ظ

سپهر مرگ ناشناس اینقدر خودتو اذیت نکن بخدا منم اینور به هم میریزم وقتی این حرفارو میزنی تو باید الان از همیشه محکمتر باشی زندگی هر چقدرم سخت باشه نذار تو رو از پا دربیاره اگه میخوای آیندت همونی باشه که آرزوشو داری واسش بجنگ تو هنوز خدارو داری واسه اینکه ناامید بشی خییییییییلی زوده پس قوی باش باشه سپهرعزیزم؟

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 29th, 2012 - 12:27 ب.ظ

سپهر اینا چیه؟ عزیزم واسه نا امیدی زوده خیلی زوده. مگه کیانا مرده که فکر میکنی تنهایی؟ تازه یه دوست خوب مثل ناشناس جون داری. سپهر همه جوره رو من حساب باز کن. اما عشقم اینو یادت باشه درد رو از هر طرف بخونی همون درد میشه اما درمان رو اگه بخوای از آخر به اول بخونی میشه نامرد پس واسه دردت به هر درمانی تن نده.
کیانا انقد دوست داره که هر کاری واست میکنه.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 12:33 ب.ظ

خب قربون شکل ماهت برم دست خودم نیس که وقتی ناراحت میشی نمیتونم طاقت بیارم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 29th, 2012 - 5:28 ب.ظ

فداتون بشم
چکار کنم آدم ک نمیتونه ب خودش دروغ بگه میتون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونید چقد تنهایی سخته
این اینترنت تنها پنجره ارتباط من با شماس
میخوام آزاد باشم این چیز زیادیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش

آره درسته تنها نیستم شمارو دارم
ولی در کنار آدم بودن ی چیز دیگس
فدای دلهای مهربونتن بشم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 29th, 2012 - 5:34 ب.ظ

وحید جون
نیستی ازم متنفری یا بام قهری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شایدم از دستم دلخوری ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 6:53 ب.ظ

بابا بی خیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال سپهر این اینترنت نبود که نه سپهری بود نه ناشناسی و نه هیچکس دیگه درسته تنها پنجره ارتباطیه ولی این خودش کلیه .توام آزاد میشی راحت میشی این که دیگه ناراحتی نداره به نظر من آدم زاده شده تا زندگی کنه حالا به هر صورت که امکانش هست سخت یا آسون بخوای یا نخوای درسته روزگار با تو بد تا کرده ولی که چی ها؟که چی؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 8:21 ب.ظ

تو شاهکار خالقی
تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود
نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن
تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 8:49 ب.ظ

آخرین حرف تو چیست؟
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها
یک طرف پنجره ها
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست.
سپهرجان واقعا آرزو میکنم که پروازتو تو فرداها ببینم.
واینکه
ما پیغام دوست داشتنمان را
با دود آتش به هم میرسانیم
نمیدانم برای تو تکه چوبی هست؟
من اینجا جنگلی را به آتش کشیدم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 29th, 2012 - 11:44 ب.ظ

وقتی تو موفق بشی من با غرور به دنیا میگم(این دوست منه)
ولی وقتی شکست بخوری من کنارت میمونم ودستاتو میفشارم و میگم (من دوست توام)

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 30th, 2012 - 10:46 ق.ظ

وااااااااااااااااااااااااااااای چ با احساس
ممنونم ب خاطر این همه دلگرمی
فدای اون دل مهربونت بشم
آره درسته
چیزایی ک گفتی درسته
بم امید دادی برم دوباره قلم مو و بردارم نقاشی کنم
دلم میخواست صورت زیباتو میکشیدم
ب همه نشونش میدادم و میگفتم من حالا ی دوست خیلی خوب دارم ک همیشه کنار منه
ب خودم افتخار میکنم
راستی اگه پسر بودم دلم میخواست اسمم شاهکار بود
ولی نیستم
من دیدارم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 30th, 2012 - 10:50 ق.ظ

من دیگه تنها نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم
کیانا جووووووووووووووون خوبی عزیز دلم ؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
نام شما (ضروری) گفته است:
می 30th, 2012 - 11:36 ق.ظ

تغییر جنسیت: دوراهی یافتن هویت یا طرد خانوادگی

رابطه همجنسگرایان در ایران ممنوع است اما این کشور اجازه تغییر جنسیت طی عمل جراحی را می دهد و صدها مرد برای تغییر مسیر زندگی، رفتن زیر تیغ جراحی را انتخاب کرده اند.

علی اصغر که به نگار تغییر نام داده
علی اصغر تحت عمل تغییر جنسیت قرار گرفته و حالا به نگار تغییر نام داده است

“می خواهد مرا بکشد. مرتب می گوید بیایی خانه می کشمت. قبلا در چایم سم موش ریخته.”

برای علی اصغر، 24 ساله، تصمیم برای زن شدن با هزینه ای گزاف همراه بود. پدرش او را تهدید کرده بود اگر عمل کند او را خواهد کشت.

اکنون که به نگار تغییر نام داده می گوید اگر در ایران زندگی نمی کرد این عمل را انجام نمی داد.

او می گوید: “اگر مجبور به عمل نبودم، این کار را نمی کردم. در کار خدا دست نمی بردم.”

اما او احساس می کرد به عنوان علی هیچ هویتی ندارد.

او نمی توانست با مردها کار کند چون مورد آزار جنسی و تمسخر قرار می گرفت. اما در ضمن نمی توانست با زن ها کار کند چون رسما یک مرد بود.

“من ایرانی هستم. می خواهم اینجا زندگی کنم و این جامعه به من می گوید: یا باید مرد باشی یا زن.”

‘تشخیص طبی’

تغییر جنسیت در ایران از زمانی که آیت الله خمینی 25 سال پیش با صدور فتوایی آنها را “با تشخیص طبی” مجاز اعلام کرد قانونی بوده است.

اسلام برای کسانی که از این مشکل رنج می برند درمانی دارد. اگر می خواهند جنسیت خود را عوض کنند، راه آن باز است

حجت الاسلام مهدی کریمی نیا

امروز در ایران بیش از هر کشور دیگری در جهان، به غیر از تایلند، عمل های جراحی تغییر جنسیت انجام می شود.

دولت حتی نیمی از هزینه کسانی را که به کمک مالی نیاز دارند تامین می کند و تغییر جنسیت در شناسنامه ثبت می شود.

حجت الاسلام محمد مهدی کریمی نیا، روحانی مسئول تصمیم گیری در مورد انتساب جنسیت می گوید: “اسلام برای کسانی که از این مشکل رنج می برند درمانی دارد. اگر می خواهند جنسیت خود را عوض کنند، راه آن باز است.”

وی می گوید گناه این کار از گناه “آرد کردن گندم و نان درست کردن از آن” بیشتر نیست.

اما یک همجنسگرا ممکن است با مجازات اعدام روبرو شود.

آقای کریمی نیا می گوید: “این بحث اساسا از بحث مربوط به همجنسگرایان جداست. مطلقا به هم ربطی ندارد. همجنسگرایان کاری غیرطبیعی و خلاف دین می کنند. در قوانین اسلامی ما آشکارا آمده است که چنین رفتاری مجاز نیست زیرا نظم اجتماعی را مختل می کند.”

عمل تغییر جنسیت

دکتر میرجلالی، جراح تحصیل کرده پاریس، متخصص ممتاز ایران در عمل جراحی تغییر جنسیت است.

انوش که حالا به آناهیتا تغییر نام داده است
می خواستم مثل همه زندگی کنم، مثل همه دختر و پسرهایی که در خیابان می دیدم. هدف من به سادگی این بود که هویت خودم را پیدا کنم

انوش که به آناهیتا تغییر نام داده

وی ادعا می کند ظرف 12 سال بیش از 450 عمل تغییر جنسیت به روی بیماران انجام داده است.

بسیاری از بیماران او برای تصمیم گیری در زمینه تغییر جنسیت در تلاشند. آنها برای نجات خود به دکتر میرجلالی مراجعه می کنند.

وی می گوید: “تغییرجنسیتی ها (ترانس سکشوال ها) احساس می کنند که بدن آنها با احساساتی که دارند سازگار نیست. هر کاری می کنند، روانپزشک، قرص، زندان، مجازات، هیچ کدام کمکی نمی کند.”

انوش، 21 ساله، از بیماران دکتر میرجلالی پیش از عمل عمیقا سرخورده بود و به خاطر رفتار و ظاهر زنانه اش برای ترک مدرسه احساس فشار می کرد.

او می گوید: “می خواستم مثل همه زندگی کنم، مثل همه دخترها و پسرهایی که در خیابان می دیدم. هدف من به سادگی این بود که هویت خودم را پیدا کنم.”

انوش مثل خیلی دیگر از جوانان ایران برای آشتی دادن هویت جنسی اش با خواسته های خانواده، جامعه و فرهنگ در تلاش بود. او می گوید که پیش از تغییر جنسیت مکررا هدف آزار ماموران انتظامی یا بسیج قرار می گرفت و تهدید به بازداشت می شد.

دوست پسرش نیز مشتاق بود او تغییر جنسیت دهد زیرا 90 درصد کسانی که در خیابان از کنار او رد می شدند حرف های کریه می زدند.

اگر شما مردی با تمایلات زنانه باشید، مردم این را طبیعی یا ژنتیک نمی دانند. آن را به کسی نسبت می دهند که آگاهانه می خواهد کثیف رفتار کند

طناز اسحاقیان مستندساز ایرانی

او می گوید: “وقتی انوش با لباس زنانه بیرون می رود و ظاهری زنانه دارد برایم آسانتر است که خودم را قانع کنم که او دختر است. این رابطه ما را بهتر می کند.”

برای علیرضا، برادر کوچکتر انوش، کنار آمدن با آرزوی او برای زن شدن سخت تر بود.

او می گوید: “من همیشه او را برادر خودم می دانستم. حالا برایم آسان نیست یک شبه او را خواهر خودم بدانم. اگر داداش صدایش کنم ناراحت می شود. اما باور کردنش برایم سخت است.”

شهین، مادر انوش، که فرزندانش را به تنهایی بزرگ کرده و امیدهای زیادی برایشان داشته است می گوید: “بچه من قرار بود گل سر سبد خانواده باشد. برای چیزی غیر از این روی او حساب می کردم.”

پرهیز از شرم اجتماعی

طناز اسحاقیان، مستندساز، چندین هفته را صرف فیلمبرداری از انوش، علی و سایر “ترانس ها” (تغییرجنسیتی ها) در ایران کرده است. او فکر می کند انگیزه بسیاری از پسرها برای رفتن زیر تیغ جراحی تا حدودی تلاش برای پرهیز از شرم اجتماعی است.

“اگر شما مردی با تمایلات زنانه باشید، مردم این را طبیعی یا ژنتیک نمی دانند. آن را به کسی نسبت می دهند که آگاهانه می خواهد کثیف رفتار کند.”

اما اگر پزشک کسی را “ترانس” تشخیص دهد این به یک مشکل پزشکی تبدیل می شود و نه اخلاقی.

زمانی که دکتر تشخیص داد – و برای عمل جراحی برنامه ریزی شد – فرد می تواند از دولت برای پوشیدن لباس های جنس مخالف مجوز بگیرد.

پس از عمل

علی اصغر – که حالا به نگار تغییر نام داده و 27 ساله است – می گوید او ابتدا پس از عمل تغییر جنسیت، افسرده بود.

آناهیتا و دوست پسرش
آناهیتا پس از عمل با دوست پسرش نامزد کرده است

“اما حالا مثل این است که دوباره متولد شده باشم و در جهان تازه ای باشم.”

اما واکنش خانواده اش آثار خود را به جا گذاشته است. هرچند آنها اخطار داده بودند که او را طرد خواهند کرد، او تصور می کرد که آنها پس از عمل تجدید نظر خواهند کرد.

“آنها دعا می کنند که به زودی بمیرم. اگر می دانستم که خانواده ام واقعا اینطور از من پرهیز خواهد کرد، هیچ وقت این کار را نمی کردم.”

او اکنون با افراد دیگری که تغییر جنسیت داده اند زندگی می کند.

طرد شدن از سوی پدر و مادر تاثیر عمیقی بر او داشته است: “وقتی پدر و مادرها بتوانند عشق به فرزندان خود را از درون بکشند، من هم عشق را در وجود خودم کشته ام. هرگز عاشق نخواهم شد.”

اما برای انوش – که به آناهیتا تغییر نام داده – نتیجه مثبت تر بوده است.

او می گوید: “حالا وقتی کسی به طرفم جذب می شود به عنوان یک دختر جذبم می شود.”

او اکنون با دوست پسرش نامزد کرده و حتی مادرش هم خوشحال است.

“پسر همیشه ازدواج می کند و مادرش را ترک می کند، اما دختر با مادر می ماند، دختر همیشه مال توست و هرگز ترکت نمی کند، و حالا من هرگز آن غمی را که با رفتن پسر به آدم دست می دهد تجربه نخواهم کرد.”

“من همیشه یک دختر می خواستم و فکر می کنم این هدیه خداست که بالاخره یکی نصیبم شد.”

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 30th, 2012 - 11:38 ق.ظ

کتاب «برزخ تن» در واقع خاطرات یک جراح از بیماران دوجنسی است که چگونه بعد از جراحی سلامتی روحی و روانی خود را بازیافته‌اند و چگونه با روحیه‌ای سالم در اجتماع و خانواده ابراز وجود می‌کنند.

به گزارش خبرآنلاین، «برزخ تن» نوشته شهریار کهن‌زاد در ۱۶۷ صفحه از سوی انتشارات کتابسرا با قیمت ۳۵۰۰ تومان روانه بازار نشر شده است. این کتاب برای بیمارانی که اختلالات روحی- روانی به خاطر دوجنسیتی دارند، می‌تواند راهنمای خوبی باشد.

نویسنده در مقدمه این کتاب آورده است: «کاری را که می‌کنم با ارایه یک مقاله علمی در گزارش بیماران یک جراح اشتباه نگیرید! این بار از مراجعه تنها به مجموع پرونده‌های بیمارانم معذورم. بنا دارم به ندای قلبم گوش بسپارم و در زوایای پنهان آن خاطره‌هایی از انسان‌هایی را به در آورم که در برزخ وجود خود گرفتارند. آنانی که از دومین حق بنیادین حیات یعنی هویت جنسی محرومند و لاجرم در تاریکی از خود زندگی که نه روزمرگی می‌کنند».

در یکی از خاطرات منتشر شده در این کتاب با عنوان «گرگ و میش؛ خبرنگاری در کپنهاک» می‌خوانیم: «اسم شناسنامه ای این یکی س-ن بود وقتی دانشجوی سال سوم مدیریت بازرگانی بود، او را برای اولین بار دیدم لهجه غلیظ آذری داشت. با پوششی که برای دانشجویان دختر مناسب است، روبه رویم قرار گرفت و به معرفی خود پرداخت با وجود ظاهر کاملاً زنانه حرکت‌های بدن و شیوه گفتارش، از ذاتی متناقض و دوگانه حکایت می‌کرد. در این زمان در زمینه جراحی های دوجنسی ها کاملاً شناخته شده بودم این بیمار هم بعد از تحقیق و تفحص بسیار به سراغ من آمده بود.

بیمار اهل تبریز و فرزند طلاق بود و در آن زمان به چهار برادر بزرگتر، متعصب و درگیر روزمرگی زندگی وابستگی داشت بعد از قبولی در دانشگاهی دولتی برای ادامه تحصیل به تهران آمده و در بدو امر در خانه کوچکی در جنوب شهر سکنی گرفته بود از قراین به دلیل عدم حمایت مالی برادرانش که گفتم خود گرفتار تنگناهای دست و پاگیر زندگی بودند، الزاماً به خوابگاهی دخترانه منتقل شده و با سه دختر دانشجوی دیگر در یک اتاق زندگی می‌کرد! خودش می گفت این همزیستی عذاب آور و موقعیت بازدارنده ای که در این دوره متحمل شده است، ذات واقعی وی را برایش هویدا و آشکار ساخته است.

از من جراح فوق تخصص این رشته بپذیرید؛ که در تمام این دوره آن سه دختر با یک مرد، خلاف همه موازینی که با عنایت به آنها زن ها و مردها را از هم جدا می سازند، روزگار گذرانده و این سه بی آنکه نیت بدی داشته باشند، شکنجه سختی را به این هم اتاق خود روا داشته‌اند!

این شکنجه دردآور قریب سه سال به درازا کشیده بود. البته این بیمار تناقض جسم و ذات جنسی خود را از مدتها پیش و در اوان کودکی در شیوه بازی، گزینش همبازی و کشش غریبش به دخترها به همگان نشان داده تا حدی که چندین بار مورد سرزنش و حتی تنبیه دشوار بدنی قرار گرفته بود.

چند نشست را به شناخت درست و اصولی اش مختص کردم و به مرور درمان هورمونی مردانه ای را برایش آغاز کردم هنوز چند دوز اول را دریافت نکرده بود، که روزی سراسیمه و پریشان به مطب مراجعه کرد دوگانگی عجیبی را در وی یافتم از یک سو بسان گمشده ای که خویش را باز یافته است از همه وجود جدید خود سرشار شعف و خرسندی بود و از سوی دیگر از پی آمد دگرگونی هایی که در خود یافته بود بیمناک و بدگمان می نمود.

هراس بیمار از دگرگونی های ظاهری عارض شده منشا می‌گرفت که به نوعی مورد کنکاش و کنجکاوی هم اتاقی هایش قرار گرفته، و نیز احساس مردانه مزاحمی که پیدا کرده بود دگرگونی های قابل پیش بینی و فیزیولوژیک جدید به قدری عنان گسیخته و غیرقابل سرکوب بودند، آرامش ذهن و تمرکز لازم را از وی گرفته و شرایط تحصیلی او را مختل کرده بود بسیار نگران لو رفتن و رسوا شدن در دانشگاه، اخراج و پی آمدهای آن بود انگار در واقع مردی است که مزورانه همگان را فریب داده و در لباسی مبدل، عنقریب شناخته شده و مجازات می شود.

همانطور که گفتم، این بیمار در سال سوم دانشگاه تحصیل می کرد و به دلایل عدیده، به هیچ وجه نمی خواست و اساساً به صلاح خود نمی دید که موقعیت دانشجویی خود را به مخاطره اندازد یادآور می شوم که در درمان این بیماران، درمانگر با یک زندگی درگیر است؛ که متناسب با آن باید برخورد کند از این رو آرامش کرده و ضمن قطع داروهای تجویز شده، به وی توصیه نمودم، شرایط گذشته را تا پایان تحصیل پذیرفته و تنها هر از گاهی برای مصاحبه های موردنیاز مراجعه کند بیمار پذیرفت و مطب را ترک کرد.

چند هفته دیگر وی را دوباره دیدم وضعیت بهتری پیدا کرده و در انتظار فارغ التحصیل شدن روزشماری می کرد این بار همراه دختری هم سن و سال خود مراجعه کرده و باثبات تر و مطمئن تر به خویش به نظر می رسید در معرفی همراهش لحن شعرای غزل سرا در تبیین عشقی آسمانی داشت و پی در پی از او تمجید می کرد دختر هم کمتر از او واله و شیدا به نظر نمی رسید. از قراین، پنهان از روند تحصیلی مراحل قانونی دریافت مجوز پزشکی قانونی را به پایان رسانیده و بسیار زودتر از معمول به آن دسترسی یافته بود.

باید بدانید که در ایران در سالهای اخیر بیماران دوجنسی روند قانونی‌ای را گذرانده و مجوزی را دریافت می دارند که به خصوص پس از عمل به کارشان می آید بعد از عمل و براساس تایید مکتوب جراح و معاینه های بعدی هویت جدید آنها به رسمیت شناخته شده و در بسیاری از موارد تمامی مدارک قانونی بیمار بر اساس هویت جدید، صادر می‌شوند. این بیمار درصدد بود تا علاوه بر نام کوچک اسم خانوادگی خود را نیز تغییر دهد از شدنی بودن این تمایل چندان اطلاعی نداشتم؛ به این دلیل نمی توانستم او را مطمئن کنم زمانی که با اصرار بی اندازه وی در این مورد روبرو بودم متوجه شدم بیمار هیچ آینده ای را بعد از تبدیل جنسی در کنار خانواده خود ممکن نمی داند؛ و حتی خود را در خطر می بیند و به گونه ای برنامه ریزی کرده تا در اولین فرصت پس از عمل، خود را از طریق ترکیه به اروپا برساند و آنطور که خود بیان می کرد زندگی را از نو بسازد بیمار رفت و تا مدت ها از وی خبری نداشتم.

اگر می خواهید بدانید که این دو جنسیتی به چه کارهایی تن داده بود، می گویم شاید خود شما زمانی که برای تمیز کردن خانه کارگر ساده ای را استخدام کرده، او را دیده باشید! از قراین این دانشجوی ممتاز دانشگاهی دولتی! نیمی از خانه های تهران را تمیز کرده بود تا حقی را که اساسا و ذاتا از آن وی بوده است با مرارت و سختکوشی به دست آورد.

بالاخره این بیمار تحصیلاتش را به پایان رساند؛ و برای تبدیلی که برایش سختی کشیده و محرومیت ها متحمل شده بود، اعلام آمادگی کرد در این زمان اتاق کوچکی را در آریاشهر اجازه کرده، و بی صبرانه در انتظار عمل بود به هر حال و لاجرم باید دوره ای با هورمون درمان می شد که از آن گریزی نبود.

این دوره سه ماهه آنطور که خود می گفت برایش سالها گذشت. او را در جریان هورمون درمانی، دو یا سه بار دیگر دیدم اوضاع بسیار خوبی داشت انگار هورمون ها آنچه را میل داشت در درون احساس کند به بهترین شیوه ممکن برایش مهیا می کردند تنها گاه و بیگاه از علایمی که مشخصا در اثر غلظت خون عارض شده بود شکایت می کرد این علایم را با دوبار اهدا خود به سادگی حل کردم.

هورمون درمانی این بیمار پس از چند ماه خاتمه یافت و بالاخره با تامین شرایط لازم، زمان عمل فرا رسید…او بعد از عمل تنها شش ماه دیگر در مطب اشتغال داشت در این دوره سخت کار می کرد که پس انداز محدودی را مهیا کند تا به این وسیله هزینه های لازم برای سفری را که در پیش داشت تامین نماید… هرگز به من نگفت و من هم هیچوقت کنجکاوی نکردم اما پرپیدا بود که دختری را که من می دانم بسیار دوستش داشت ترک کرد؛ و دیگر هرگز او را ندید! یک بار او را رفیق نیمه راه خطاب کرد.

سال پیش در یکی از روزهای پرازدحام مطب، مرد آراسته و خوش لباسی همراه با خانمی زیبا در برابرم نشست لبخند شیطنت آمیزی بر لب داشت و پیدا بود که برای دردمندی مراجعه نکرده است چون سالهاست که طبابت می کنم هستند بیمارانی که تنها چهره آشنایی از آنها را در ذهن دارم این بیمار را جزء این دسته دانستم تا این که خود زبان گشود و از من پرسید: من را فراموش کرده اید؟

در آنی شناختمش. س-ن بود باورم نمی شد! به قدری تغییر کرده بود که امکان نداشت اگر او را جای دیگری می دیم می شناختم. می خواهم بگویم حتی ورای انتظار علمی و اصولی ام دگرگون شده بود! این تغییر شامل ساختار بدنی و رفتار فیزیکی اش هم می شد به قدری روان و در عین عاطفی و دلچسب ارتباط برقرار می کرد که از بیان آن عاجزم!

در لابلای حرفهایش با من هراز گاهی با همسرش به زبانی که بعدها فهمیدم دانمارکی است صحبت می کرد و دوباره درگیر بحث با من می شد به قدری گفتنی داشت و به میزانی سرم شلوغ بود که از وی خواستم فردا به خانه من بیاید تا من که در وی دیگر چهره بیماری را نمی دیدم و به علاوه بنا داشتم دست پختم را به رخش بکشم کنجکاوی ام را نیز ارضا کنم…او شناسنامه اش را همانطور که می‌خواست عوض کرده بود و…

خبر دارم که این زوج، کودکی را به فرزندی پذیرفته اند و س-ن که خبرنگار خوش نامی در کپنهاک است بنا دارد در سفر آینده خود، مصاحبه مفصلی با من ترتیب دهد! این که چه می خواهد بپرسد، تا چه جوابش دهم مورد سوال من است!

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
می 30th, 2012 - 12:02 ب.ظ

امیدوارم.

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
می 30th, 2012 - 3:37 ب.ظ

سپهر خیلی خوشحالم کردی. خوبم عزیز دلم. تو خوبی؟ راستی از ندا چه خبر؟

دیدگاه دهنده
هما گفته است:
می 30th, 2012 - 5:56 ب.ظ

درود فراوان . از شنیدن این خبر واقعا متاثر شدم . من ایشان را 7 سال میشناختم . یک سال با ایشان زندگی کردم .و در زندگیم خیلی به من کمک کرد . روحش شاد .

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 30th, 2012 - 6:05 ب.ظ

بله دیگه آقا سپهر نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 30th, 2012 - 6:21 ب.ظ

سلام سپهر جان چرا این قدر خودتو باختی.چرا شعر های غمگین مینویسی خواب مرغ میبینی در همه لحظات زندگی لبخند بزن بخند تا دنیا بهت بخنده.اگه به راهنمایی نیاز داشتی بگو راستش این جا سرم خیلی خلوطه نکه من تازه اومدم کسی منو نمیشناسه منتظر جواب هات هستم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 30th, 2012 - 11:40 ب.ظ

وحید جون چرا اینجوری فک میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شمارتو گرفتم جواب ندادی
ینی اینقد از دستم ناراحتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بزار بیام تهرون سرتو میتراشم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 30th, 2012 - 11:44 ب.ظ

سلام رضا جووووووووووووووون
گفتم دیگه نمیای
خب بالا ک نوشتم چمه
راهنماییم کن عزیزم
چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا ازم سوال کن منم جواب میدم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 30th, 2012 - 11:59 ب.ظ

سلام کیانا جونم
مرسییییی عزیزم
راستش اونم دنبال کارای قانونیشه
ولی چن شبه چت نکردیم خاموشه نمیدونم چرا !!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 31st, 2012 - 1:22 ق.ظ

ناشنااااااااااااااااااااس
تو دیگه چته
مثه اینکه همه بام سر جنگ دارن آخه مگه چکار کردددددددددددددددددددددددددم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 31st, 2012 - 1:24 ق.ظ

کجایییییییییییییییییییییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 31st, 2012 - 8:42 ق.ظ

سپهر جان من که از این متن بلندی که نوشتی چیزی نفهمیدم .یعنی مشکل خودتو نفهمیدم اما اگر کتاب بخونی بیش تر وقت میگذره بازهم میگم این قدر فکرتو به این چیزا مشغول نکن که همه فکرت بشه تغییر جنسیت .اصلا به اهنگ وموسیقی علاقه داری؟موسیقی ارامش فوق زیادی به هر فردی میدهد.حالا چه بیمار باشه چه نباشه.برو یه کلاس موسیقی.اصلا برو از اینترنت اهنگ دانلود کن.فیلم دانلود کن این قدر فیلم هایی هستند که وقتت رو پر کنن.حالا واقعا تا دوسال دیگه عمل نمیکنی؟

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
می 31st, 2012 - 8:43 ق.ظ

عزیزم به موسیقی علاقه داری؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 31st, 2012 - 2:50 ب.ظ

خوب معلومه ک ب موسیقی علاقه دارم
هر روزم گوش میدم
نقاشیم میکشم
فیلمم میبینم
دوس داشتم برم کلاس موسیقی ولی الات موسیقی گرون بود بعدشم اینجا کلاس موسیقی وجود نداره چون کسی ب هنر اهمیت نمیده
خوب در مورد عمل میگن ی کم طول میکشه ک حکم تغییر جنسیت صادر بشه
باید بگم تنها دلخوشی من تو زندگی و تنها دلیلی ک منو سر پا نگه داشته همین تغییر جنسیته

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
می 31st, 2012 - 2:51 ب.ظ

اون متن بلندم درباره امثال منه

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
می 31st, 2012 - 5:44 ب.ظ

آقا سپهر نا امید تو که تا چند وقت پیش کلی امید داشتی چی شده الان؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 6:52 ق.ظ

وحید جوووووووووووون
کی گفته من الان ناامیدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم ک نیستم
بعدشم لطفا اینقد نگو اقا سپهر
حالم بد میشه به خدا
عزیزم دیشب بازم خواب مرغ دیدم اونم با جوجه هاش مرغه با جوجه هاش اومده بودن زیر بغلم

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 11:47 ق.ظ

خوب تعبیرش چیه سپهر؟؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 2:00 ب.ظ

سلام سپهر عزیز:
شرمنده که زودتر جوابتو ندادم تو کامنت بالایی پرسیده بودی من چمه؟ من چیزیم نیست حالا نمیدونم چرا اینو نوشتی من که حرف بدی نزدم با توام سر جنگ ندارم ولی اگر حرفی زدم که حالا خودم متوجه نشدم و شما دلخور شدی شرمندتم.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 3:21 ب.ظ

چی بگم والا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیشب جواب ندادی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 4:24 ب.ظ

یه بار فقط دیر جواب دادم قابل بخشش نیست؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 4:28 ب.ظ

ناشناسم این حرفا چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ک جز خوبی چیزی ازت ندیدم
خوب تا حالا کجا بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا پیدات نیس !!!!!!!!!!!!!!!
گفتم از دستم دلخوری واسه همین گذاشتی رفتی

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 9:04 ب.ظ

سپهر جان ادمیزاد زنده نیست که فقط سر پا باشه که عزیزم هر کسی یه دلخوشی تو زندگیش داره اما به بعدش فکر کن.اصلا فکر کن فردا قراره عمل کنی بعدش چی؟بازم دلخوشی واست هست که سرپا نگهت داره؟ادم از زمانی که به دنیا میاد باید یه دلیلی داشته باشه که بخاطرش زندگی کنه بخنده نه این که فقط با جسمش تو این دنیا باشه.قبول دارم الان تو ایران همه چی گرونه ولی خوب تو میتونی یه سایت راه بندازی که افرادی که مثل تو هستن بیان توش اون وقت اصلا متوجه گذر زمان نمیشی.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 9:06 ب.ظ

شدم آدم بده ی ماجرانمیدونم عیب کارم کجاست چی گفتم که تو…………
دیشبم جواب ندادم چون………….
وگرنه اگه سرم میرفت نمیذاشتم بی جواب بمونی.
سپهر واسم عزیزی وگرنه لازم نبود اینهمه خواهش کنم به خاطر کار نکرده منو ببخشی.
نمیتونم توضیح بدم که مشکلم چی بود که نتونستم دیشب جوابتو بدم
فقط میتونم بگم اگه این مشکل دوباره برام پیش بیاد یه شب که هیچ هفته ها نمیتونم بیا م تو این سایتا.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 11:50 ب.ظ

ناشناس عزیزم اونی ک اون بالا نوشتم والا چی بگم دیشب جواب ندادی منظورم وحید جووووووون بود
چرا این جوری فک میکنین
خوب تقصیر منه از این ب بعد اسمارو مینویسم تا اشتباه پیش نیاد
حالا شما ب بزرگی خودت مارو ببخش
ایشاللا ک مشکلت حل میشه عزیزم
و همیشه میای سایتارو ب هم میزنی و طوفان ب پا میکنی و منم حال میکنم باهات عزیز دلم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 11:56 ب.ظ

رضا جون
تو این سایت فقط منو آرمین جون هستیم دیگه کی مثه ما میاد ؟؟؟؟؟؟
عزیزم میرم عمل میکنم و بعدش دو دسمالی میرقصم
اون موقع ی هدف تو زندگی دارم و براش میجنگم و منو سرپا نگه میداره
در ضمن الان تنها نیستم با دوستای جدیدم میشینیم چت میکنیم
کسایی ک درکم میکنن و ب حرفام گوش میدن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 1st, 2012 - 11:58 ب.ظ

راستی کیانا و ناشناس عزیزم
بالا ایمیلم رو گذاشتم اگه دلتون میخواد میتونیم با هم چت کنیم
گفتم اگه دلتون خواست مجبورتون نمیکنم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 8:12 ق.ظ

آره فکر میکنم باید اسمارو بنویسی وگرنه من نمیفهمم که تو کیرو میگی کامنتت زیر کامنت من بود گفتم شاید منو میگی ببخشید به هر حال از این اشتباها پیش میاد .ایشالا که مشکل همه حل بشه . راستی سپهر جون خیلی دلم میخواد باهات چت کنم ولی الان یکم مشکل دارم سعی میکنم یک هفته ای کارام روبه راه شه باهم چت کنیم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 8:22 ق.ظ

همین که دوستایی داری که باهاشون چت میکنی واز تنهایی درمیای خودش کلیه امیدوارم منم بتونم هر چه سریعتر به اون دوستات اضافه بشم.

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 8:31 ق.ظ

خوب اینجوری که معلومه تو هیچ مشکلی نداری کاملا اماده ای.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 12:15 ب.ظ

آقا رضا داداش شما چرا هی پارازیت میندازی

راه حل بده به سپهر صحبتایی که بتونه دوستی کنی باهاش اینا چیه میگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 2:12 ب.ظ

برادر من سپهر خودش داره میگه من و ارمین این جا یه همچین مشکلی داریم و اگه بخوام سایت راه بندازم کسی توش نمی اید و این حرفا یعنی من دوست نیاز ندارم من فکر میکنم سپهر از لحاظ روحیه ای کاملا امادس و نیازی به راه حل نداره.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 5:43 ب.ظ

ناشناسم
خب الانم ی دوست خوبی برام
همتون فوق العاده این
عزیزم امیدوارم مشکل توام هر چ زودتر حل بشه

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 5:47 ب.ظ

بله رضا جان
من کاملا آمادم بزار دوره هورمونی رو طی کنم اون وقت کارا میاد دستم ک چکار کنم آأم ک از فرداش خبر نداره فقط باید خوشبین باشم و تلقین بد ب دلم را ندم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 5:50 ب.ظ

وحید جووووووووووووووون خیلی آقاااااااااااااااااااایی
رضا جون وحید جوووون راس میگه ی پیشنهاد ی راه حل جلو پامون بزار
هر چی باشه شما روانشناسین
مگه غیر از اینه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 9:19 ب.ظ

تو لطف داری
عزییییییییزمی.

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 10:01 ب.ظ

عزیز من من مشکل اساسی ی تورو میدونم مشکلات روزمره ی تورو که نمی دونم که بخوام راه حل بدم بعدم پیشنهاد که بهت دادم دارم میگم برو کلاس موسیقی که میگه الات موسیقی گرونه و اینجا کلاس نیست و از این جور چیزا دیگه خوب چی کارت کنم .اگه با اریش بیرون میری برو کلاس رقص یا اصلا برو تو پارک قدم بزن واسه تعادل اعصاب عالیه.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 10:17 ب.ظ

رضا جون
منظور من این نیس ک دوس لازم ندارم
منظورم این بود ک کسای زیادی هستن ک ب این موضوع اصلا اهمیت نمیدن و بش علاقه ای ندارن
والا من ی عالمه دوس میخوام
چ جیز از دوستی بهتر ؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 2nd, 2012 - 10:25 ب.ظ

راستش بیشترین بهونه ای ک روانشناسا و پزشکی قانونی دارن اینه ک میگن بعضیا پشیمون میشن
من پشیمون نمیشم من ی دختر بودم و هستم و تو زندگی برای ی لحظه احساس نکردم پسرم همه احساس و روحم دخترونس
بابا جان حکم عمل منو بدید ب خدا پشیمون نمیشم
میخوام زودتر عمل کننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 3rd, 2012 - 6:06 ب.ظ

خیلی وقته که یه سوال برام پیش اومده و مخاطبمم مسولین جامعست چرا رسانه های بزرگ مثل تلوزیون و سینما مشکلات ترنس هارو به تصویر نمیکشن؟چرا هیچ ارگانی برای حمایت از اونا وجود نداره؟چرا برای بیماریهای خاص ارگانی هست که حمایتشون کنه ولی برای اونا نه ؟اگه مشکل اونا هم تو رسانه ها پخش بشه میتونه دید مردمو نسبت به این موضوع باز کنه چرا دولت ایران دگرجنسگونی رو پذیرفته ولی دگرجنسگونه هارو نه؟من این مطلبمو تو همه ی سایتایی که امکان نظر دادن هست مینویسم بالاخره باید معلوم بشه گناه اینا چیه؟

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 3rd, 2012 - 6:20 ب.ظ

سپهرم :
یه فیلمو یه کتاب هست که درباره ی ترنس هاست
اسم فیلم :مستند تغییر جنسیته
اسم کتاب :انسان در جست و جوی معنی
میتونی دانلودشون کنی.
خیلی مفیدن موسیقی و رقص جای خودش ولی بهتر اینه که درباره ی آیندت اطلاعات کافی داشته باشی .
با دیدن اون فیلم شاید خیلی از سوالایی که تو ذهنت داری جواب بگیرن. نمیگم تفریح نکن نه ولی الان باید ذهنت متمرکز این موضوع باشه .

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 3rd, 2012 - 9:16 ب.ظ

ممنونم ناشناس عزیزززززم
باشه حتما
اینکارو میکنم
امیدوارم مشکل توام حل شده باشه عزیز دلللللللللللللللللللم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 12:12 ق.ظ

ناشناسم :
اون سوال بالایی ک پرسیدی برای همه بی جواب مونده فدات شم
نمیدونم کی باید جوابشو بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قربون اون دل مهربونت برم ناشناسم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 12:15 ق.ظ

وحید جووووووووووووووونم
کجااااااااااااااااااااااایی
چرا اینقد بام بیگانه شدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 11:35 ق.ظ

کجا بیگانه شدم مومن؟؟

من دارم سعی میکنم که چیزایی بهت بگم که بدردت بخوره

ی چیزی که باهاش دل گرم بشی

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 1:15 ب.ظ

سپهر عزیز دوست بسیار خوب من:
تو کامنت بالایی گفتی امیدواری مشکلم حل شده باشه خواستم بگم مشکلم هنوز حل نشده ولی اگه خدا بخواد در شرف حل شدنه دوست نداشتم اینارو بهت بگم ولی گفتم اگه یهو بذارم برم بی احترامیه حقیقتشو بخوای من افتادگی دریچه ی میترال دارم تا به امروزم درمان دارویی داشتم ولی چن وقتیه خیلی اذیتم میکنه و دکتر گفته باید عمل کنم امشبم تو بیمارستان بستری میشم تا روز عملم اگه خدا خواست از عمل زنده اومدم بیرون برمیگردم و اگه نخواست هیچ فقط خواستم بگم شاید بعد امرو ز کسایی با اسم من کامنت بذارن تو سایتا اون کامنتا مال من نیست من خودم هر وقت برگردم حتما بهت ایمیل میزنم.

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 1:20 ب.ظ

به امید دیدار.

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 2:42 ب.ظ

ناشناسم
ینی مریضیت اینقد جدیه
ایشالا ک عمل میکنی و ب سلامتی از اتاق عمل میای بیرون و حالت خوب خوب میشه عزیز دلم
راستی دلم میخواد اسم بیمارستان رو برام ایمیل کنی من حتما میام پیشت البته اگه دلت میخواد ب هر حال من دارم میام تهران دوس دارم بم بگی
اگرم دلت نمیخواد نگو ولی بازم میگم دوس دارم بیام من ک هویتت رو میدونم پس لازم نیس بهونه بیاری
ایمیلمم ک بالا نوشتم
حالا هر جور راحتی نمیخوام ناراحتت کنم
من از ته دل گفتم
با منم تعارف نککککککککککککککن

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 2:47 ب.ظ

وحید جون
اون پیرمرده دوباره تماس گرفت گفت پول عملمو میده و باید باش ازدواج کنم
منم ردش کردم و گفتم دیگه بام تماس نگیره
اونم گفت ی روزی پشیمون میشم و باش تماس میگیرم و اونم منتظر اون روز میمونه منم گفتم تو خوابم نمیبینه
خجالت آوره
شرم آوره
بش گفتم خجالت بکش تو جای پدر بزرگمی

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 6:46 ب.ظ

سپهر جون اسم این پیر مرد عزیز خوش اشتها چیه؟البته لگه دلت خواست بگو چون من یه بیماری قبلا داشتم که این طوری بود یعنی مال و انولش همیناس که تو میگی.اگه دلت خواست بگو تا من ببینم اگه همونه بهش زنگ بزنم بگم دیگه مزاحمت ایجاد نکنه.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 7:46 ب.ظ

آفرین سپهر

حالا اگر اخوانه هم زنگ زد بهت گند بزن بهش اونم بی خیالت بشه

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 8:33 ب.ظ

خب رضا جون
مگه نمیگی خارج از کشوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما کجا اون کجا
اون اهل کیشه و میگه قنادی داره
بعدشم لازم نیس شما زحمت بکشید
بالا نوشتم ک دیگه بم زنگ نزنه اگه ی روز ب اوج بدبختی فلاکت برسم بش زنگ نمیزنم ابنقد بی ارزش نیستم
پیرمرده حیز چش چرون خجالتم خوب چیزیه

دیدگاه دهنده
بارن گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 9:31 ب.ظ

سلام دیدارجون بابابی وفابدنبوداگه یه سراغی می گرفتی؟!!دلم براتون تنگ شده بوداین مدت اصلا وقت نداشتم بیام توسایت آخه امتحانام شروع شده بودولی خداروشکرتموم شد

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 10:55 ب.ظ

باششششششششششششه وحییییییییییییید عزیزم
راستش من تاحالا ی زنگم بش نزدم اونه ک زنگ میزنه
امروزم برام اس ام اس فرستاده بود
ولی من جوابشو ندادم تا پررو نشه

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 11:00 ب.ظ

سلاااااااااااااااااااااااااااااام باران جووووون
آره ی مدته پیدات نیس
فک کردم فراموشم کردی
راستی تو یکی از سایتا از وحید پرسیدی نوشتن وحید رفت خارج اونو نم ننوشتم
نمیدونم کی با اسم من کامنت گذاشته
عیبی نداره مهم اینه ک الان اینجایی

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 11:37 ب.ظ

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
از همین الان دلم برای ناشناس تنگ شده
دوستان عزیز خواهش میکنم برای سلامتی ناشناس عزیزم دعا کنید

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 4th, 2012 - 11:39 ب.ظ

کیانا جووووووووووون
توام پیدات نیس
خواهشا توام برای ناشناس دعا کن عزیزم

دیدگاه دهنده
رضا گفته است:
ژوئن 5th, 2012 - 10:36 ق.ظ

سپهر جان میگم بهش زنگ بزنم نکه برم ببینمش تازه اونم به خاطر همین موردش اومده پیش من.

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 5th, 2012 - 10:41 ق.ظ

عجب رویی داره این اخوانه سپهر من جای تو بودم مینداختمش رو بلک لیست

دیدگاه دهنده
Leila گفته است:
ژوئن 5th, 2012 - 2:08 ب.ظ

سپهر عزیز از صمیم قلب و با تمام وجود برای رسیدن به ارزوهات و اونچه که براش داری میجنگی دعا میکنم واز خدا میخوام هر چه زودتر مشکلاتت حل بشه عزیز دلم …
تو یه جور خاصی تو دل همه ی ما جا داری
برای ناشناس عزیز هم ارزوی سلامتی کامل دارم …
موفق باشی عزیزم…

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
ژوئن 5th, 2012 - 4:14 ب.ظ

دیدارمگه ناشناس چه اتفاقی براش افتاده؟؟

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
ژوئن 5th, 2012 - 4:23 ب.ظ

نه عزیزم من تو وبقیه دوستای جدیدموهیچ وقت فراموش نمیکنم ولی یه مدت بودهرچی دنبال این سایت میگشتم پیداش نمیکردم خیلی به شماهاعادت کردم تااینکه دیشب یهو سایتی که شماها توش کامنت گذاشته بودین روپیداکردم خیلی خوشحال شدم راجب اون موضوعی هم که گفتی نمیدونم اونی که بااسم توکامنت گذاشته کی بوده؟!!ولی جالب اینجاس که دقیقاوقتی ایمیلشومیخواستم آدرس ایمیل توروبهم داد؟؟!!!

دیدگاه دهنده
MILAD 0852 گفته است:
ژوئن 5th, 2012 - 10:54 ب.ظ

اول نمیخواستم ، توی این موضوع شرکت کنم ، ولی نظارهگرش بودم ،با این حال دلم نیومد ،

سپهر جان ،انشاالاه به ارزوت برسی ، ومشکلت برطرف شه

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
ژوئن 6th, 2012 - 2:40 ق.ظ

سپهرم ببخشید این چند روز سرم با درسام گرم بود. من واسه ناشناس جونمم میدم ایشالا که هرچی زودتر میاد تا همه رو خوشحال کنه!!!!!!!!!!!!! منم از الان دلم واسش تنگ شد! به جون خودم خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم ناشناس عزیز و دوست داشتنی………………………. کاش ناشناس بگه که داره شوخی میکنه!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
ژوئن 6th, 2012 - 4:21 ب.ظ

من همین الان کامنت ناشناسوخوندم امیدوارم که هیچ مشکلی پیش نیادودوست عزیزمون دوباره برگرده اینجا…

دیدگاه دهنده
باران گفته است:
ژوئن 6th, 2012 - 4:23 ب.ظ

سپهرکجایی؟نیستی!!نه توهستی نه آقاوحیدحالاکه من اومدم شماهارفتین!!دلم براتون تنگ شده…

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
ژوئن 6th, 2012 - 6:41 ب.ظ

سپهر کجایی؟

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 6th, 2012 - 9:38 ب.ظ

باران جان من که هستم ولی سپهر نیست !!!!!

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 2:07 ق.ظ

سپهر داری نگرانم میکنی!!!!!!!!!!کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون ناشناس نیست منم تحویل نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سپهر من صبرم کمه اگه ازت خبری نشه گریم میگیره ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 7:06 ق.ظ

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام ب همه دوستای خوبم
راستش این چن روزه خونه خواهرم بودم امروز صبح برگشتم
واقعا ببخشید ک نگرانتون کردم
لیلا جان و آقا میلاد ازتون ممنونم
باران و کیانا جوووووووووووووووووون دوباره برگشتم
ولی جای نا شناس عزیزم خالیه
وحیو جوووووووووون خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 7:08 ق.ظ

ببخشید وحید جون اسمتو غلط نوشتم اشتبا کردم

دیدگاه دهنده
Leila گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 10:51 ق.ظ

سلام سپهر جان … خوشحالم که خوبی عزیزم
ما همه منتظریم بدونیم کارات خوب پیش رفته یا نه ؟؟؟؟
امیدوارم قوی تر از قبل پیش بری عزیزم … محکم و استوار
میدونی که ما همه دوست داریم وبرای رسیدن به ارزوهات دس به دعاییم …
پس قدمهاتو محکمتر بردار عزیزم………………..

دیدگاه دهنده
Leila گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 10:56 ق.ظ

راستی سپهر جان ناشناس عمل کرد ؟؟؟؟
اگه خبری داشتی به مام بگو ممنووووون ….
امیدوارم حالش خوب باشه ….

دیدگاه دهنده
kiyana گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 2:28 ب.ظ

سلام سپهرم. داشتم از نگرانی میمردم!!!!!!!!!!!!!! قبلش کاش یه اطلاعی میدادی که چند روزی نیستی!!!!!!!! سپهرم از ناشناس خبری داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگرانشم.
راستی خیلی دوست دارم , دیگه منو ازخودت بی خبر نذار عزیزم…………

دیدگاه دهنده
وحید گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 2:49 ب.ظ

چه عجب تشریف آوردید بخاطر اینکه همرو نگران کردی 22وم که اومدی تهران کلتو میکنم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 7:37 ب.ظ

سلام لیلا جان
خیلی ممنون ک برام دعا میکنی عزیزم
راستش من الان روحیم خوبه و از همه مهمتر این همه دوست خوب دارم ک نگرانمن از همتون واقعا سپاسگزارم
راستش اصلا از ناشناس عزیز خبر ندارم منم نگرانشم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 7:40 ب.ظ

کیانا جوووووووووووووووووونم ببخشید ک نگرانت کردم عزیزم
خب از الان بگم ک 21 همین ماه میرم تهران ک 22 اونجا باشم
برگشتم همه چیزو تعریف میکنم

دیدگاه دهنده
سپهر گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 7:43 ب.ظ

وااااااااااااااااای
وحید جون شما ک حال منو نمیپرسین اون شب منتظر اس ام اس شما بودم خبری نبود یا نکنه از انتظار کشیدنم خوشت میاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلت نمیاد منو بگشی ههههههههههه
آقا وحید میام پیشت و اذیتت میگنم

دیدگاه دهنده
admin گفته است:
ژوئن 7th, 2012 - 8:58 ب.ظ

دوستان صفحه به دلیل سنگین شدن برای بعضی ها لود نمیشه و مجبوریم بخش نظرات فقط این پست رو مسدود کنیم
برای نظر دادن در مورد این پست و آقای سپهر لطفا به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.topnaz.com/?p=2934

طنز, خنده دار, با حال, بامزه
ss