مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ

سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر

سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر

خلاصه داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت های آخر سریال اکیا

داستان سریال اکیا :

کمال پسری جوان است که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر است و مادرش (فهیمه) دوست دارد که کمال با برادر بزرگترش به نام تارک و خواهر کوچکش به نام زینب به خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیهان هم دختری است که در نقطه‌ای دیگر از شهر در خانواده‌ای پولدار زندگی می‌کند و برادر دوقلویی به نام اوزان دارد. نیهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه به نام ویلدان دارد. ویلدان می‌خواهد که نیهان با پسری به نام امیر ازدواج کند ولی نیهان او را دوست ندارد. کمال و نیهان اولین بار یکدیگر را در اتوبوس می‌بینند و نیهان که طراح است، صورت کمال را نقاشی می‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیهان، کمال و دوستش (صالح) در یک مرکز خریدa آن نقاشی را می‌بینند. نیهان هم برای تولدش مهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمیمی او (یاسمین) و همین‌طور امیر هم در آن مهمانی هستند. امیر در مهمانی با یک مرد که در حال رقصیدن با نیهان است دعوا می‌کند. نیهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون می‌رود و به سمت قایقش می‌رود. با عصبانیت می‌خواهد قایق را راه بیاندازد که ناگهان پایش به طناب گیر می‌کند و داخل آب می‌افتد. در حال غرق شدن است که بلافاصله کمال او را نجات می‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع می‌شود. یک روز امیر نقشه‌ای می‌کشد تا به نظر برسد اوزان دختری را کشته است. برای لو ندادن او به پلیس هم نیهان مجبور به ازدواج با او می‌شود. روز بعد که کمال از نیهان خواستگاری می‌کند، او “نه” می‌گوید، کمال هم تا مدتی افسرده می‌شود تا این که به زونگولداک منتقل می‌شود. چهار سال بعد در معدنی که کمال کار می‌کند حادثه‌ای رخ می‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات می‌دهد. به همین دلیل حقی او را برای دستیاری خود انتخاب می‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر می‌گردد و برای نیهان با امیر رقابت می‌کند.

 

قسمت 38 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


کمال از اون خونه عکس میگیره و برای اکیا میفرسته:این خونه رو میشناسی؟؟
اکیا چند بار ب عکس نگاه میکنه ولی چیزی به نظرش اشنا نمیاد:نه نمیشناسم!
به محض اینکه رسید خونه میره تا برگه هایی که براش اومده رو چک کنه،که بینش ی پاکت میبینه!داخل پاکت عکس همون خونه ای که کمال عکسشو فرستاده +متن پشتش هست که نوشته:رازعامر؛مرده ای که زندست…
اکیا بلافاصله به کمال زنک میزنه و براش پیغام میذاره که خواهش میکنم از اون خونه دور باش کمال،نمیدونم چی اونجاست ولی اصلا دلم نمیخواد اسیب ببینی!
عامر به همون بانکی میره که فلش هارو توش به امانت گذاشته بود میبینه جای فلش ها خالیهه😨 عصبانی از نگهبان میپرسه کجاست؟؟؟و اونم ترسیده میگه باید از نگهبانی که دیشب شیفت بوده بپرسید!زمان برمیگرده ب عقب وقتی که افسانه خدمتکار خونه کلید و از اتاق عامر برداشته و به قادر داده،و قادر هم فلش هارو برداشته!عامر که خودش متوجه میشه کاره پدرشه بهش زنگ میزنه:چرااا برشون داشتی؟
قادر:خونه مادرتم بیا اونجا حرف میزنیم! و عامر ب اون خونه میره قادر:بهت بارها گفتم بهم بگو کی تهدیدت میکنه ولی تا دوباره ب حرف بابات گوش ندادی بهت نمیدمشون…
کمال تو همون خونست و از دور داره همه چیزو میبینه به اکیا زنگ میزنه:تو نمیدونستی اینجا کجاست ولی من میدونم،اینجا خونه مادره عامره
و همه اون چیزی که تو اون شب راجب برادرت بهم نگفتی ولی خب خوبه که میشه از راهه دیگه ای فهمیدالان همه اتفاقات اون شب تو یه فلش دست قادره
ومن تا فهمیدن حقیقت ی قدم بیشتر فاصله ندارم..

بالاخره قادر فلش هارو به عامر نمیده و میخواد که از همین طریق عامر وتو چنگش بگیره
عامر موقع رفتن پیشونی مادرشو میبوسه:25 سال پیش
تو همچین روزی بخاطر بابام ترکم کردی
و منم امروز کاری میکنم که بابام از این کارش پشیمون شه
اکیا ب حیدر میگه بابا باید ی کاری کنیم
کمال داره همه چیزو میفهمه اون فلشی که دست قادره و میخواد
برداره
حیدر هم میگه اگه قادر اون فلش و برای کم کردن قدرت عامر ازش گرفته
مطمئن باش حتی نمیذاره دستش به هیچکس بهش برسه نگران نباش
کمال سایه ب سایه دنبال قادر میره و تعقیبش میکنه
و در اخر میره ب ی محله پایین شهر تا ی نفرو برای عملی کردن نقشش پیدا کنه
و اینجاست که شخصیت جدید سریال به اسم زهیر وارد سریال میشه
پایان

 

قسمت 39 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :

کمال با همون آدمی که تو اون محله فقیر نشین بوده صحبت میکنه اونم بهش میگه این از تمام کارایی که تا الان حتی بخاطر پول کردم خطرناک تره،چرا باید قبول کنم داداش؟کمال یکم فکر میکنه:ی روز زندگیمو ازم گرفتن خواهش میکنم یا بهم کمک کن یا کسی که جرات اینکارو داشته باشه بهم معرفی کن
مرد دستشو میاره جلو:زهیر،اسمم زهیره و این میشه آغاز دوستی زهیر و کمال
عامر میخواد وارد خونه بشه که اکیا سوار میشه:بریم عامر:کجا همسر عزیزم اکیا:گفتم فقط بریم و به ی جنگل میرن اکیا سر صحبت رو باز میکنه:ی نفر دیگه هم از موضوع اوزان خبر داره گوش میدم عامر عصبانی از ماشین پیاده میشه:آره ی نفر هست
اکیا:کیه؟چرا اینطوری میکنه؟ عامر:نمیدونم اکیا:اون فیلم ها کجاست میخوام خودم پاکشون کنم ولی عامر راضی نمیشه و بهش نمیده چون میگه پنج ساله هر بار ی فیلم میفرسته!و برمیگردن خونه
زینب که دیگه ب همه گفته صالحو نمیخواد کمال باهاش حرف میزنه که دل شکستن کاره خوبی نیست زینب اما تانر میگه چیکار کنیم چون گناه داره خواهرمون رو بدبخت کنیم؟ بالاخره قرار میشه خوده زینب با صالح حرف بزنه و همه چیزو کنسل کنه!
تانر:مسولیت این دختر با منه اذیتش نکن کمال
کمال:چجوری مسولیتش با توعه وقتی همش در حال شکستن منی
خسته ام دیگه از سنگ زدنات..
زینب میره تو اتاق و به عامر زنگ میزنه ولی عامر اون لحظه حمومه و اکیا جواب میده
صدای زینب رو میشنوه یخ میکنه😨
اما بدون حرف زدن قطع میکنه!وقتی عامر از حموم اومد بیرون بهش هشدار میده که از زینب دور بمونه.زهیر نزدیک خونه قادر ب کمال زنگ میزنه و میگه اصلا کاره راحتی نیست رفتن تو اون خونه،تو پیشنهادی نداری؟!کمال هم میگه اگه یه مهمونی بزرگ تو خونش راه بندازیم و سرش و گرم کنیم چی😏…
عامر میره خونه پدرش ولی نگهبان میگه قادر خان دستور دادن تا خودشون نیستن شما رو راه ندیم!عامر فوق العاده عصبانی میشه ولی تصمیم میگیره

به حرف قادر گوش کنه و بره شرکت!و نمیدونه که اونجا چی در انتظارشه!
کمال برای عملی کردن نقشش میره پیش قادر
اما قادر پیش دستی میکنه و موضوع عامر و میکشه وسط؛
و میگه فک کنم دیگه وقتشه که برگرده اما کمال میگه ب نظرم الان وقتش نیست
و حتی در موردبرگشتش به پروژه هم باید هیئت مدیره تصمیم بگیره
قادر:اون دیگه پی ب کاری که کرد برده و پشیمونه کمال:من میتونستم اون شواهد رو ب دست پلیس بدم،میتونستم به روزنامه ها خبر بدم میتونستم…
پس اگه این کارو نکردم بهتره شمام ب تصمیمم احترام بذارید و قادر ناچارا قبول میکنه و نوبت میرسه ب کمال؛میگم ب نظرتون چطوره مهمون های خارجی مون رو یک شب برای شام دعوت کنیم…
قادر استقبال میکنه و این ب این معنیه که راه برای رسیدن کمال ب اون فلش لحظه ب لحظه هموار تر میشه
عامر بلافاصله بعد از ورود ب شرکت وارد جلسه میشه آسو غافلگیر میشه:شما مگه نگفته بودید که تو این جلسه حضور نخواهید داشت؟عامر هم میگه خب نظرم عوض شد
کمال بعد از تماس با زهیر و گفتن اینکه همه چی همون چیزی که خواستیم شد میره ب جلسه و در کمال تعجب عامر و اونجا میبینه:فک نمیکنید برای برگشتتون کمی زود بود؟آسو هم ب پیروی از کمال ب اونایی که توی جلسه تشریف دارن میگه که عامر برای نظارت فقط اومده!
حالا عامر که از همیشه عصبانی تره میره پیش قادر و بهش میگه تو باعث شدی از رقیبم شکست بخورم و بدون این آخرین باره
اکیا که ب رابطه زینب و عامر شک کرده زینب و به ی کافه میبره و تا زمانی که همه چیزو نگفته ولش نمیکنه
پایان

 

 

قسمت 40 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


دوشنبه ساعت 22:00 از شبکه جم سریز
اکیا با زینب صحبت میکنه و بهش میفهمونه که هدف عامر از با تو بودن فقط ضربه زدن به کماله
اما زینب نه تنها بودن با عامر و انکار میکنه بلکه میگه همچین چیزی هم اگه وجود داشته باشه ب خودم مربوطه
همون لحظه عامر به زینب مسیج میده که بیا ببینمت و زینب بحث و تموم میکنه تا بره پیشش،اکیا که میدونه زینب بهش دروغ گفته تعقیبش میکنه و با چشمای خودش میبینه که زینب سوار ماشین عامر میشه زینب که یکم تحت تاثیر حرفای اکیا قرار گرفته
از عامر میپرسه:تو که نمیخوای منو اذیت کنی نه؟
عامر هم با چرب زبونی جوابشو میده و میگه مگه دلم میاد عزیزم این دستایی که داره تو دستم میلرزه رو اذیت کنم؟!و بالاخره از هم خدافظی میکنن و زینب میره ب سمت خونه
کمال به صالح زنگ میزنه تا حالشو بپرسه صالح مست و با حال خراب میگه از تصمیم زینب خبر دارم
ولی خوبم داداش نگران من نباش😢
تانر باز میره پیش بانو که ببینه چیزی احتیاج نداره،ولی بانو میگه چیزی احتیاج ندارم فقط باهام قدم بزن موقع پیاده روی لب ساحل کمال داره از اونجا رد میشه
و ی لحظه چشمش بهشون میفته،سریع پیاده میشه و برای احوال پرسی و فهمیدن اینکه چرا تانر اونجاست میره بانو توضیح میده که برای پرسیدن حالم اومده بود ماهم اومدیم پیاده روی کمال:شما از کی باهم اشنا شدید؟بانو:از زمانی که عامرتانرو استخدام کرده!کمال از چیز از جلوی چشمش رد میشه حضور تانر تو بیمارستان و اینکه گفت اتفاقی حیدرو دیده و حالا اینجا با بانو و استخدام شدنش توسط عامر…بهش هشدار میده عامر فقط میخواد ازت سواستفاده کنه ولی تانر ساده لوحانه میگه اینطوری نیست استخدامم کرده چون لیاقتش و دارم و آدم صادقیم😒
کمال میره تا با حیدر صحبت کنه چون دیگه حالا میدونه ممکنه تصادف کار عامر باشه

حیدر میگه نمیدونم ممکنه کاره اون باشه یانه تنها چیزی که میدونم
اینکه نمیخوام ب اکیا آسیب برسه
این شک های تو باعث میشه عامر یا اکیا در بیوفته خواهش میکنم
دنبالش و نگیر،کمال میگه قصد هر دوی ما محافظت از اکیاست
اینو میدونید اما عامر هیچ وقت همه چیزو ب شما نگفته مثلا اینکه
مادرش زندست…
کمال بعد از تموم شدن صحبت هاش با حیدر به کاف ای میره تا با آسو
و حقی گپ بزنه
حقی راجب پروژه میپرسه که آسو میگه عامر کمی تو پروژه اختلال انداخت که باعث شد یکم کار عقب بیفته
ولی ب کمال همه چیزو درستش کرد حقی میگه خوشحالم که
همه چیمو دست ادم قابل اعتمادی مثله کمال سپردم
بعد از مرگم شما دوتا میتونید از همه چی مراقبت کنید
عامر میاد خونه و هرچی دنبال اکیا میگرده پیداش نمیکنه
هیچ کس ازش هیچ خبری نداره و این عامر و دیونه میکنه…یاد زمانی میفته که
اکیا بهش گفت یا از زینب دور باش یا ب زبون خودت حلش میکنم
عامر بلافاصله به خونه کمال میره کمال یا پوزخند میگه نکنه دنبال خانمتون می‌گردید ؟میتونید بیاید تو خونه رو هم بگردید ولی کسی اینجا نیست
مثه اینکه شما همسرتون رو خوب نمیشناسید؟
عامر:نکنه شما میشناسید اقا کمال؟
کمال:به قدری میشناسم که بدونم وقتی قایم میشه ب این راحتی ها کسی نمیتونه پیداش کنه
بعد از رفتن عامر کمال ب لیلا زنگ میزنه و میپرسه از اکیا خبر نداری؟
لیلا هم میگه فقط صبح گفت کاره مهمی دارم مگه چی شده؟
کمال عامر و تعریف میکنه!لیلا:ینی تو میدونی کجاست اکیا
و کمال ی لبخند خبیثانع میزنه و میره ب ی کافه
زمان برمیگرده به پنج سال پیش
و خاطرات خوش گذشته

 

قسمت 41 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


کمال و اکیا هم زمان میرسن به خونه هاشون…عامر جلوی در منتظر اکیاست و وقتی اکیا رو میبینه دیوانه وار میبوستش..اکیا هم همش میگه ولم کن..کمال از دور این صحنه ها رو میبینه و عصبانی میشه/عامر دست اکیا رو محکم ميگيره و میبرتش داخل خونه و میگه ديگه حق نداری بیخبر از من جایی بری/اکیا میگه:اگه دست از سر زینب برنداری دفعه ی بعد دیگه برنمیگردم/عامر هم کوتاه میاد و میگه باشه تموم شد دیگه/اکیا میگه نه تموم نشده..اکیا یه دفتر میزاره جلوی عامر و میگه همه چیز رو در مورد مادرت بنویس درست مثل کاری که عامر با بابا و مامان اکیا کرد..عامر هم عین یه بچه مدرسه ای شروع میکنه به نوشتن😂کمال از همون راه مخفی وارد خونه ی اکیا میشه که ببینه حال اکیا خوبه یانه..کمال میره سمت اتاق اکیا و میبینه عامر تو اتاق اکیاست و خیلی ناراحت میشه
کمال میره پیش لیلا، اما اصلا آروم و قرار نداره و بدجور غیرتی شده بعد هم اعتراف میکنه که هنوزم عاشق اکیاست و وقتی اون دوتا رو باهم تو یه اتاق دیده حسودیش شده/لیلا هم میگه اگه اکیا از رو اجبار با عامر ازدواج کرده باشه شاید ازدواجشون الکی باشه/کمالم یادش میاد که قبلا اکیا بهش گفته بوده من روزای خوبی رو با تو داشتم ولی الان نمیتونی بفهمی که هنوز مال تو موندم یا نه…کمال خوشحال میشه و میگه اره ممکنه ازدواجشون الکی باشه
مهمونی برگزار میشه،آسو و کمال به مهمونی میرن، زهیر هم به عنوان راننده ی کمال وارد مهمونی میشه/کمال به محض ورود به مهمونی چشمش به اکیا میخوره و بهم نگاه میکنن..اسو و عامر هم متوجه ی نگاه های کمال و اکیا بهم میشن و حرص میخورن😂/آسو میره پیش نیهان و میگه راستش کمال میخواست این مهمونی رو تو خونه ی خودش بگیره/اکیا:فکر نکنم خونه ی کمال مناسب اینجور مهمونیا باشه(بخاطر کوچیک بودنش)/آسو: تو از کجا میدونی مناسب نیست/اکیا:آخه وقتی برای فروش گذاشته بودنش منم یه نگاهی از سر کنجکاوی بش انداختم/آسو: تو هم میخواستی اونجا رو بخری/اکیا: من نه ولی عامر میخواست برای سوپرایز کردن من اونجا بخره ولی نشد/آسو:چه جالب،کمال هم برای سوپرایز کردن من اونجا رو خریده/اکیا:اگه میخواست سوپرایزت کنه پس چرا تنهایی تو اون خونه زندگی میکنه و تو پیشش نیستی😏/آسو هم دیگه خفه میشه😂
عامر که از نگاه های کمال و اکیا به همديگه کلافه شده به طوفان زنگ میزنه و میگه آماده باشید وقتشه حساب کمال رو برسیم
کمال به زهیر زنگ میزنه و میگه الان کارتو انجام بده،اکیا هم اتفاقی حرفای کمال رو میشنوه اما نمیدونه قضیه چیه

زهیر موفق میشه و فلشا رو میدزده و میره…مهمونی تموم میشه..آسو و حقی خان باهم میرن..عامر میخواد بره تو اتاق باباش سراغ فلشا اما قادر میفهمه و نمیزاره بره داخل اتاق و در اتاقشو قفل میکنه..اکیا اتفاقی حرفای عامر و باباش رو میشنوه و میفهمه که اون فلشا تو خونه ی قادر بودن و کمال اونا رو برداشته
زهیر سوار ماشین کمال میشه و فلشا رو به کمال میده و پولشو میگیره و میره..افراد عامر هم در تعقیب کمال هستند..اکیا به کمال زنگ میزنه و میگه توروخدا اون ویدئوها رو نگاه نکن چون موضوع زندگی برادرمه/کمال نمیخواد قبول کنه اما اکیا میگه من میرم تپه ی بادبادکها،اگه بیای اونجا و فلشا رو بیاری یعنی منو دوست داری اگه نیای یعنی دوسم نداری و گوشی رو قطع میکنه و میره سمت تپه/کمال با ناراحتی تو ماشینشه و میگه خیلی دوست دارم اکیا..دو نفر از افراد عامر میان سراغ کمال و باهاش درگیر ميشن و چاقو میزنن به سینه ی کمال😭اکیا هم میرسه تپه و منتظره کمال میمونه تا بیاد…پایان

 

قسمت 42 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


کمال با حال خرابش سوار ماشینش میشه و میره سر قرارش با اکیا…اما پشت در ماشینش می ايسته که اکیا متوجه نشه که زخمی شده..اکیا از اومدن کمال خوشحال میشه/کمال به اکیا میگه دیر کردم ولی هیچکدومشو نگاه نکردم..بعد هم فلشا رو به اکیا میده/اکیا میگه:یعنی تو انقدر منو دوست داری!!/کمال هیچ حرفی نمیزنه…اکیا میره و بعد از رفتن اکیا،کمال روی زمین میوفته و بیهوش میشه…اکیا تو ماشینه و یاد کمال میوفته که انگار حالش خوب نبوده بخاطر همین برمیگرده تپه و میبینه کمال بیهوش رو زمین افتاده..اکیا گریه میکنه و میگه کمال لطفا چشماتو باز کن،من نمیتونم تو رو از دست بدم…کمال به هوش مياد و اکیا کمکش میکنه و اونو سوار ماشین میکنه…از طرفی طوفان به عامر خبر میده که کار انجام شده،عامر هم میگه خوبه پس حالا بفهمید کدوم بیمارستانه
اکیا داره کمال رو میبره بیمارستان و همش گریه میکنه..زنگ میزنه به صالح ولی صالح بخاطر زینب بدجور مست شده و خوابیده و جواب تلفن رو نمیده…اکیا به لیلا زنگ میزنه و جریان رو بش میگه
اکیا،کمال رو میرسونه بیمارستان..لیلا هم میاد..عمل کمال با موفقیت انجام میشه…کمال رو به بخش منتقل میدن..طوفان به عامر خبر میده که کمال تو کدوم بیمارستانه..اکیا و لیلا منتظرن کمال بهوش بیاد
کمال به هوش مياد و اکیا با نگرانی میگه خوبی؟کی اینکارو باهات کرد؟/کمال با ناراحتی به اکیا نگاه میکنه و میگه از اینجا برو…اکیا با تعجب به کمال نگاه میکنه…کمال میگه:میدونم تو نجاتم دادی،ممنونم ولی از اینجا برو چون ما دیگه حرفی باهم نداریم…اکیا هم با ناراحتی میره😢
لیلا کمال رو سرزنش میکنه که این چه کاری بود کردی..کمال میگه من هر کاری از دستم بر میومد کردم اما اون نمیخواد نجات پیدا کنه نمیخواد از عامر خلاص بشه یا شایدم به من اطمینان نداره،منم دیگه بیخیال شدم
اکیا داره از بیمارستان خارج میشه و همزمان عامر داره میاد بیمارستان ولی عامر اکیا رو نمیبینه
عامر میره به اتاق کمال و بدون توجه به لیلا میره پیش کمال میشینه و بهش میگه:خدا بد نده آقا کمال، اومدم یه سر بزنم و برم/کمال میگه: آروم امیر آقا هنوز نمردم/عامر:یعنی میگین مثل کرکس میمونم/کمال:میخوام بگم از کجا فهمیدید اما میتونم حدس بزنم اصلا تعجب نکردم/عامر:خبرای بد زود پخش میشه،الان که دارم به شما نگاه میکنم نميدونم چی بگم اخه شما در کار نمونه اید،کسی هستید که به زن و بچه ای دیگران چشم ندارید،یه انسان نمونه اید یا میشه اصلا گفت انسان نیستید،چرا یکی بخواد به شما آسیب برسونه،اصلا نمیتونم باور کنم

کمال میگه:انسان جایز الخطاست/عامر:به نظرم خدا شما رو نجات داده اما بهتره شما به این امید نباشید و موظب خودتون باشین/لیلا میگه:به نظر من اصلا نیازی نیست،دوستای کمال مراقبش هستند،انقدر نگران نباشید اگه نگران شدید هم برای خودتون نگران بشید/عامر میگه:من فکر کردم این خانم پرستارتون هست و اسم لیلا رو ميپرسه/که لیلا دستشو دراز میکنه خودشو معرفی میکنه اما عامر دست نمیده که کمال میگه دست یه دوسته/عامر هم بعد از حرف کمال دست لیلا رو میبوسه میگه این روزا نمیشه دوست و دشمن رو از هم تشخیص داد/ کمال میگه: نه به نظرم خیلی آسونه مثلا من خیلی راحت میتونم دوست و دشمنم رو بشناسم/لیلا میگه ممنون که زحمت کشیدین اما میدونین که هر کسی نمیتونه بیاد فقط آشناهای نزدیک میتونن بیان ملاقات/عامر:منم آشنای نزدیکم اخه آقا کمال این چند وقته روز و شبم شده😂بعد هم رو به کمال میگه:شما هم حرفامو فراموش نکنید انقدر به این مطمئن نباشید که بنده عزیز خدا هستید/کمال:من اول به خدا بعد به خودم اطمینان دارم شما اصلا نگران نباشید…عامر میره و کمال به لیلا میگه: هر قاتلی به محل حادثه برمیگرده
اکیا به گوشیش نگاه میکنه و میبینه که مامانش باهاش تماس گرفته بخاطر همین با مامانش تماس میگیره و میگه:امشب تا صبح تو آتلیه کار میکنم
عامر میبینه که ویدا بهش زنگ زده،باهاش تماس میگیره که ببینه چکارش داشته…ویدا میگه میخواستم ببینم اکیا پیش توئه اما خودش تماس گرفت و گفت آتلیه ام/عامر هم به رانندش میگه برو آتلیه
اکیا فلش ها رو نگاه میکنه و خیلی حالش بد میشه
پلیس با کمال در مورد اتفاقی که براش افتاده صحبت میکنه/کمال میگه جیب بری بوده و تاریک بود نتونستم کسایی که اینکارو کردن رو ببینم/پلیس ازش میپرسه دشمن داره یا نه؟/ کمال میگه نه..مامور پلیس هم میره
لیلا به کمال میگه چرا به پلیس اسم عامر رو نگفتی؟ نکنه تو هم میخوای بری بهش چاقو بزنی/ کمال میگه نگران نباش اینکارو نمیکنم ولی تقاص کاراشو پس میده
عامر میره آتلیه پیش اکیا..اکیا هم سریع فلشا رو جمع میکنه و میزاره تو کیفش/عامر میگه بیا با هم حرف بزنیم/اکیا هم باز راجع به مادر عامر ازش سوال میپرسه و میگه:معلوم نیست چه بلایی سر اون زن آوردین/عامر:من هیچ کاری با مامانم نکردم اما اون یه کاری کرد باهام بعد هم اکیا رو میبره پیش مادرش
صبح:قادر میره گاوصندوقش رو نگاه میکنه و متوجه میشه که فلشا نیستند/عامر و اکیا هنوز خونه ی مادر عامر هستند که قادر به عامر زنگ میزنه و فکر میکنه عامر فلشا رو برداشته اما عامر میگه کار من نبوده و عصبانی میشه

 

قسمت 43 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


کمال حالش بهتره و دکتر میگه تا یه ساعت دیگه مرخص میشید..همین موقع فهیمه و زینب با نگرانی میان پیش کمال…اکیا به لیلا پیام میده و حال کمال رو میپرسه،لیلا هم بهش میگه حالش خوبه تا چند ساعت دیگه مرخص میشه
کمال رو میارن خونه خودش،خانواده اش هم پیشش هستن،صالح با نگرانی میاد دیدن کمال..زینب هم به خاطر اینکه پیش صالح نباشه میگه من برم یه کم هوا بخورم…صالح خیلی ناراحته و به کمال میگه بعدا میام دیدنت و میره..زینب میره سمت خونه کوزجوغلوها و همون موقع اوزان میاد بیرون،ولی زینب حتی نمیخواد به اوزان سلام کنه/اوزان:مگه من چکار کردم که انقدر ازم بدت میاد از سر ادب هم که شده یه سلام بده/زینب با حالت تمسخر میگه سلام/صالح میاد و اوزان میترسه و میره تو خونه/زینب هم میگه دستت درد نکنه داداش صالح😨/صالح میگه:حالا شدم داداش صالح/زینب:مگه چيه؟از سر عادت گفتم/صالح:عادت های تو چه زود عوض میشن/زینب عصبانی میشه میگه:دردای خودم برام بسه نمیتونم با مشکلای تو سروکله بزنم و میره
اکیا فیلما رو نشون باباش میده..حیدر میگه حالا برای کمال هم بد میشه/اکیا به حیدر میگه که کمال رو با چاقو زدن اما الان حالش خوبه/حیدر میگه حتما عامر بخاطر فلشا اینکارو با کمال کرده،اما اکیا میگه کار عامر نیست چون اونموقع که فهمید فلشا گم شدن،پیش من بود
حیدر میره یه کم قدم بزنه که در مسیر لیلا رو میبینه و باهاش صحبت میکنه و ازش تشکر میکنه که چیزی به اکیا نگفته/لیلا:از کجا میدونی نمیگم/حیدر:نمیدونم امیدوارم که نگی/از طرفی عامر،حیدر و لیلا رو میبینه و به طوفان زنگ میزنه و میگه و میگه راجع به ليلا تحقیق کن
آسو به کمال زنگ میزنه و میگه دارم میام پیشت/کمال میگه لازم نیست اما فهیمه اصرار داره که آسو بیاد،بعد هم به بقیه میگه پاشید بریم تا این دوتا باهم تنها باشن…خانواده ی کمال میرن
اکیا هم برای کمال سوپ درست میکنه و میره خونه ی کمال/کمال میگه:ایندفعه برای چی اومدی/اکیا:برات سوپ آوردم،برای دومین بار تو زندگیم خودم سوپ رو درست کردم،اولین بار برای بابام درست کردم/کمال:فلشا رو نگاه کردی/اکیا:نگاه کردم…نمیخوای بپرسی چی توش بود/کمال:من ديگه هیچی ازت نمیپرسم/کمال به سوپ نگاه میکنه و لبخند میزنه و میگه:عدسی درست کردی؟/اکیا با هیجان میگه آره/کمال با جدیت میگه اما من دوست ندارم/اکیا هم خیلی ناراحت میشه..زخم کمال یکم خونریزی کرده و اکیا میخواد به کمال رسیدگی کنه اما کمال نمیذاره و میگه بهت احتیاجی ندارم/اکیا هم گریه میکنه و میره

اکیا داره برميگرده خونه که میبینه آسو اومده پیش کمال و پانسمانشو عوض میکنه…اکیا با دیدن این صحنه بیشتر ناراحت میشه😢
قادر و عامر باهم صحبت میکنن و به کمال شک میکنن که شاید دزدی فلشا کار اون بوده،چون کمال ایده ی این مهمونی رو داده بود.
طوفان با عامر قرار میزاره و بش میگه فامیلی لیلا با فامیلی ویدا مشابه هست..عامر هم بیشتر کنجکاو ميشه و میگه بازم تحقیق کن..زینب به عامر زنگ میزنه اما عامر جوابشو نمیده..زینب پیام میده و میگه:هر طرف رو نگاه میکنم انگار تو هستی دلم برای سوپرایزات تنگ شده…اما عامر بازم جوابشو نمیده
کمال میره کلانتری و عکسای افراد سابقه دار رو میبینه و شخصی که بش چاقو زده رو شناسایی میکنه اما به پلیس چیزی نمیگه
کمال به یه نقاش تو پارک،مشخصات کسی که بهش چاقو زده رو میده تا چهرشو بکشه بعد هم به زهیر زنگ میزنه و باهاش قرار میزاره
قادر میاد خونه ی عامر و افسانه(خدمتکار خونه)رو تهدید میکنه و میگه تو فقط ميدونستی جای کلیدا کجاست حتما تو به کمال چیزی گفتی/افسانه هم میگه نه من نگفتم..از طرفی حیدر تمام این حرفارو از پشت در میشنوه
کمال نقاشی رو به زهیر میده و ازش میخواد که اون شخص رو براش پیدا کنه
حیدر به اکیا میگه که عامر و قادر به کمال شک کردن
تانر میره دیدن عامر و میخواد چک پولی که عامر بهش داده بود رو برگردونه چون دیگه نیازی نداره که مغازه اجاره که اما عامر قبول نمیکنه میگه:این پول رو به عنوان قرض بهت دادم اما چون پدر زنم رو نجات دادی و منو نفروختی این پاداش صداقتته
زهیر به کمال زنگ میزنه و میگه اون مرد رو پیدا کردم
طوفان از سهام شرکت که لیلا واگذار کرده به ویدا متوجه میشه که با هم دیگه خواهرن و به عامر میگه..عامر هم کلی تعجب میکنه و میگه باید بفهمیم چرا اینو مخفی کردن و همدیگرو نمیبینن

 

قسمت 44 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


عامر بعد از اینکه حیدر و لیلا رو مشغول حرف زدن دیده بود کنجکاو شده بود و از طوفان خواسته بود تا بفهمه لیلا کیه و چ ربطی ب حیدر داره،بعد از تموم شدن تحقیقات طوفان عامر میفهمه که لیلا و ویدان خواهرن و تنها سوالی که پیش میاد اینه؛چرا از همه مخفی کردن؟!کمال بعد از اینکه خوب شد تصمیم گرفت تا اون آدمی که اجیر کرده بودن بهش چاقو بزنه رو پیدا کنن و زهیر در عرض یک شب اون آدم رو پیدا کرد و برد ی جایی تا بتونن ازش اعتراف بگیرن ولی اون نه تنها چیزی نمیگه بلکه اینکه ب ی نفر چاقو زده رو هم گردن نمیگیره!کمال به زهیر میگه اشکالی نداره ما تا فردا صبح صبر میکنیم😉!وقتی میرسه خونه آسوی دراز واسش شام درست کرده و منتظرشه کمال یکم غافلگیر میشه ولی بعدش تشکر میکنه و میره دستاشو بشوره که اکیا مسیج میده “خوبی”؟همون لحظه آسو مسیج رو میبینه و زود گوشی و دوباره ب حالت قبل برمیگردونه وقتی میبینه کمال مسیج و میخونه ولی جواب نمیده خیلی خوشحال میشه😒!بعد از خوردن شمام کمال میگه بهتری بری آسو چون صالح داره میاد و آسو رو راهیش میکنه…
صالح با حال خراب میاد و با کمال حرف میزنن آخرم گریش میگیره و میگه تو نذاشتی اون پسره رو بدم دست پلیس من حتی میتونستم اون خونه رو آتیش بزنم😢اما کمال میگه نمیشه داداش،چون عشقم اونجاست صالح:راست میگی اگه منم زینب اونجا بود دلم نمیومد همچین کاریو بکنم…
اکیا ب محض اینکه عامر میاد وسایلشو جمع میکنه و میخواد بره بیرون که عامر جلوشو میگیره:کجا میری عزیزم؟اکیا:میخوام ی سر برم خونه بابات،شبه مهمونی کیفمو اونجا جا گذاشتم در ضمن ی سر هم به بابات میزنم!عامر با شک بهش نگاه میکنه:میگیم کیفتو بیارن در ضمن بابام خونه نیست ولی اکیا ب بهونه هوا خوری میره و عامر هم تعقیبش میکنه😲
اکیا میره خونه قادر و مستقیما میره سر گاو صندوق و داره فلش هارو میذاره که
در باز میشه و عامر میاد تو😧
عامر:عزیزم کمتر زنی شالشو تو گاو صندوق جا میذاره…
دوستان ببخشید ی سوتی صورت گرفت اشتباه نوشته بودم

اکیا:ازت فقط ی چیز خواستم عامر،اون فلش دیسک هارو عامر:خب نمیشد که بهت بدم عزیزم حالا توشو دیدی؟البته خوب شد که دیدی ی سری مسائل برات دوباره تکرار شد و یادت اومد اوزان اصلا نمیتونه تو زندون دوم بیاره اکیا باشنیدن این حرفا میخواد بره که عامر یهو ی چیزی یادش میاد:راستی رمز ای گاو صندوق چیه اکیا؟اکیا ترسیده ب عامر نگاه میکنه که عامر در گاو صندوق و میبنده و از اکیا میخواد که بازش کنه😯
و در عین ناباوری اکیا ب راحتی اونو باز میکنه😂
اکیا:آدم هایی مثه تو فقط ی بار ب دنیا میان و حتی ساعتی که دادنت بغل بابات هم مهمه خوده بابات همیشه میگفت:17:17
و میره!اکیا زمانی و به یاد میاره که رمز گاو صندوق رو نمیدونست و به کمال زنگ زد تا ازش بپرسه
اکیا:کمال رمز گاو صندوق قادر چی بود؟من الان سر گاو صندوقم زود باش عامر داره میرسه!کمال:تو چیکار کردی ای بلای آسمونی😎 و زنگ میزنه ب زهیر و رمز گاو صندوق و میگیره ازش! توراه اکیا به کمال زنگ میزنه و میگه نگران نباش همه چی خوب پیش رفت،کمال:برای چی اینکارو کردی اکیا
برای اینکه از تو محافظت کنم نمیخوام توام تو جهنمی که من هستم غرق شی
و همینجوری دارن حرف میزنن که ماشین هاشون باهم برخورد میکنه
اکیا میگه چرا با این زخمت اومدی کمال؟کمال هم میگه وقتی اونجوری حرف زدی دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و با ی خداحافظی غم ناک از هم دیگه جدا میشن!زهیربه کمال زنگ میزنه و میگه داداش این حرف نمیزنه بذار من ب زبون خودم ب حرفش بیارم،کمال میگه لازم نیست زهیر از اولم قصد ما این نبود که حرف بزنه😉!طبق نقشه کمال زهیر خودشو ب خواب میزنه و اون مرد ب خیال خودش فرار میکنه ولی کمال از دور مراقبشه تا بفهمه میره پیش کی…
اکیا صبح میره خونه کمال و داره بررسی میکنه که خونست یا نه که آسو میاد
وقتی میبینن کمال نیست همزمان گوشیو در میارن که زنگ بزنن بهش ولی اکیا میگه بذار من بزنم!کمال جواب اکیا زو نمیده آسو میگه بذار من بزنم و در عین تعجب کمال جواب میده و میگه ب خانوادم چیزی نگو حالم خوبه!اسو که حالا فرصت خوبی براش پیش اومده که اکیا زو بسوزونه با اینکه کمال قطع کرده میگه باشه عزیزم فقط خواستم سوپرایزت کنم(دراااز😡)و اکیا با حرص میره:همیشه از من جلوتره!عامر میره پیش لیلا وجوری رفتار میکنه که به لیلا بفهمه میدونه خواهر ویدانه و سعی میکنه بفهمه رازشون چیه ولی لیلا بهش محل نمیده و بیرونش میکنه
پایان

قسمت 45 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


لیلا زنگ میزنه به کمال و ميگه عامر اومده بود و غیرمستقیم تهدید کرد که به رسانه ها اطلاع میده/ کمال میگه پس باید قبل از عامر به اکیا بگی….لیلا هم به اکیا زنگ میزنه و میگه امروز حتما باید ببینمت،اکیا هم ميگه باشه ميام
کمال و زهیر اون دونفری که به کمال چاقو زدن رو گیر میندازن و کتکشون میزنن
اوزان با اکیا سرد رفتار میکنه و اکیا سعی داره بهش نزدیک شه و باهاش شوخی میکنه از طرفی عامر میره پیش ویدا و حیدر و بشون میگه که میدونه لیلا خواهر ویداست و همینطور که داره حرف میزنه اکیا و اوزان همه چیزو میشنون..اکیا ميگه اینجا چه خبره؟مامان تو یه خواهر داری/عامر:بله داره و اون کسی نیست جز لیلا دوست کمال/اکیا و اوزان شوکه میشن…همین موقع زینب به عامر زنگ ميزنه و عامر هم میره…اکیا از بابا و مامانش توضیح میخواد..ویدا میگه باشه همه چیز رو برات توضیح میده..اکیا یادش میاد که اونروز مامانش همه چیز رو میخواسته در مورد خانواده اش بگه که باباش میرسه و ویدا هم دیگه حرفشو ادامه نميده…اکیا میگه اونروز میخواستی همین موضوع رو بگی ولی بابا نزاشت..اکیا با ناراحتی ادامه میده ما یه خانواده نیستیم،ما آدم هایی هستیم که راز داریم و بهم دیگه دروغ میگیم و میره
اکیا میره پیش لیلا ،لیلا از حرفای اکیا میفهمه که جریان رو فهمیده/اکیا خیلی ناراحته از اینکه این همه وقت بهش دروغ گفته شده و میگه همیشه با خودم میگفتم لیلا آدم خوبیه ولی الان میبینم تو هم بم دروغ گفتی..لیلا هم اشکاش جاری میشن و میگه همه چیز رو برات توضیح میده/اکیا میپرسه چرا با مادرم رابطه ای نداری/ لیلا براش ماجرا رو تعریف میکنه و میگه من و بابات ميخواستيم ازدواج کنیم که تو روز عروسیم فهمیدم مادرت شماها رو حامله هست…اکیا هم بدجور شوکه میشه
زینب تو کافه منتظر عامر هست و عامر از راه میرسه زینب میگه تو از من خسته شدی؟چرا جواب پیامامو و تماسامو نمیدی/عامر:چون یه اکیا قول دادم که دیگه تو رو نبینم/زینب: تو که گفتی نمیزاری کسی مانعمون شه/عامر:همينطوره ولی تو آماده نیستی من حتی میخواستم اکیا رو طلاق بدم ولی اکیا قبول نمیکنه چون عاشقمه اما من میتونم ازش جدا شم اما تو آماده نیستی بخاطر من خطر کنی من جلوی اکیا گفتم که دوست دارم ولی تو حاضر نیستی اینکارو برای من کنی..عامر میخواد بره که زینب نمیزاره و میگه من خیلی دوست دارم و هرکاری برات میکنم و بعدم بغلش میکنه
کمال اون دونفری که بهش چاقو زدن رو میبره اداره ی پلیس و تحویل میده
لیلا به اکیا میگه راز آدم مثل زهر میمونه هر چی از کمال مخفی میکنی رو بهش بگو

عامر ميره خونه میبینه از کلانتری اومدن سراغش همون موقع کمال از دور داره نگاه میکنه که عامر میره پیشش و میگه اینا کار توئه/ کمال میگه من مثل تو قایمکی نمیجنگم حتی دشمنو هم اونجوری نصفه شب نمیدم با چاقو بزننش/عامر:پشیمون میشی/کمال:تو برو اول مثل آدم رفتار کن و یاد بگیر باید مسئولیت کارایی که میکنی قبول کنی بعد بیا ببینم چی میگی….مامورا عامر رو میبرن
کمال میره خونه و میبینه اکیا تو خونه اش نشسته اکیا خیلی ناراحته گریه میکنه میگه میدونستی نه/کمال میگه منم تازه فهمیدم/اکیا به خاطر اینکه کمال میدونسته و بهش نگفته ازش ناراحته کمال میگه نمیتونستم بگم/اکیا:این همه سال همه به ما دروغ گفتن،همه چیز رو پنهون کردن..حتی تو/کمال:تو بودی میگفتی؟راز چندین و چند ساله،راز لیلا،راز خانوادگی،درست نبود من بگم/اکیا:دیگه خیلی خسته شدم،داغون شدم،این راز رو بخاطر کی به دوش گرفتم،من خانوادمو هم نمیشناسم…اکیا گریه میکنه و سرشو میزاره رو سینه ی کمال،کمال هم اونو بغل میکنه
اکیا،کمال رو میبره کنار یه چاه که نزدیک خونشونه و میگه:وقتی بچه بودم با اوزان بازی میکردیم که یروز فهمیدم حیاط به اینجا راه داره،داشتم دوروبرمو نگاه میکردم و راه ميرفتم که متوجه شدم چقدر از خونه دور شدم،با عروسک مورد علاقم اومده بودم تا اینجا…این چاه انقدر توجهمو جلب کرد که نتونستم بدون اینکه نگاش کنم برگردم،وقتی به امید اینکه ته چاه رو ببینم بیشتر و بیشتر خم شد یهو با صدای مامانم به خودم اومدم داد زد اکیا؟ صداش منو از افتادن به ته چاه نجات داد ولی از ترس عروسک موردعلاقم افتاد تو چاه،از اونروز به بعد همیشه یواشکی میام اینجا،هروقت یه اشتباهی میکردم یا یه رازی داشتم که نمیتونستم به کسی بگم با عروسکم که ته این چاهه میگفتم..به جز یه راز..نبودن تو واسه من از این چاه عمیقتر بود، دره بود..من رازمو به نبودنت گفتم،بهرحال هیچکس نمیتونست اونو ببینه راه برگشتی هم نداشت/کمال:هر راهی یه راه برگشتی هم داره/اکیا:مال ما نداره،کشتن یه آدم راه برگشتنی نداره،مخفی کردن یه قتل هم راه برگشتی نداره/کمال:منظورت چیه/اکیا:برادر من پنج سال پیش یه نفر رو کشت،برادرم قاتله….کمال هم با تعجب به اکیا نگاه میکنه
پایان

 

قسمت 46 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :

کمال که هنوز از چیزایی که شنیده شوکه ست،مات به اکیا نگاه میکنه!
اکیا:چرا هیچی نمیگی هان؟حق داری و گریه ش میگیره!کمال بدون هیچ حرفی اولش نگاهش میکنه و یهو محکم بغلش میکنه…موقع جدا شدن میخوان همدیگرو ببوسن ولی کمال میکشه عقب:نه،این درست نیست
اکیا:آره چون من هنوز متاهلم درست نیست
کمال:چرا از اول بهم نگفتی اکیا؟اگه بهم گفته بودی من نمیذاشتم حتی اون انگشتر از دستت رد بشه
اکیا:نمیتونستم کمال اوزان اگه میرفت زندان میمیرد چاره ای نداشتم همینکه کمال میاد بگه باز فرصت هست بیا اوزان و…اکیا حرفشو قطع میکنه و میگه اصلا حتی فکرشم نکن اوزان حتی ی روز هم دوم نمیاره اونجا و میره!
اما بین راه وایمیسته!کمال بهش میگه چی شد اکیا؟
اکیا:حس میکنم راه خونمو گم کردم،بین ی مشت دروغ و راز گم شدم کمال
کمال زل میزنه ب چشماشو میگه خونه تو منم اکیا،بیا بریم ب اندازه 5 سال حرف زدن بهم بدهکاری و میبرتش خونه براش شیر گرم درست میکنه و اکیا راجب اون شب توضیح میده و خواهش میکنه از کمال که دنبالشو نگیره،چون از عامر میترسه از اینکه بلایی سر کمال بیاره!اما کمال کوتاه نمیاد و میگه درسته همه چیزو تعریف کردی ولی ی جای کار انگار میلنگه!راستی اونی که بهم چاقو زده بود رو پیدا کردم از آدم های عامر بودن اکیا باز پافشاری میکنه که کمال از عامر دور باش
کمال با این حرفش ناراحت میشه و میخواد بلند شه که اکیا میگه تو دیگه ولم نکن،من فقط کنار تو نفس میکشم.کمال بغلش میکنه و میگه نگران نباش من ی راهی پیدا میکنم،نجاتت میدم اکیا هممون رو نجات میدم…
عامر که از قبل فکره اینکه اون آدمها دست پلیس بیفتن به فکره این روز بوده
به راحتی خودشو نجات میده و میاد بیرون،موقع خارج شدن وجود خبرنگار ها اتیش انتقامشو تند تر از همیشه میکنه!
به محض نشستن تو ماشین با زینب قرار میذاره
و مدام ب قادر یاد آوری میکنه که مقصر همه چیز تویی..تو با اخراج من باعث شدی کمال به خودش اجازه همچین کاریو بده…ویدان که دیگه از نیومدن اکیا خیلی نگران شده با فکره اینکه پیش لیلاست میره خونش،اما لیلا میگه اینجا نیست و رفت
ویدان میگه راحت شدی فرصت برای انتقام پیدا کردی اما خودشم میدونه که داره مزخرف میگه و مقصر تمام اتفاقات خودشه.موقع رفتن لیلا ازش میپرسه ارزش داشت که بخاطر همین عشقی که میگی خواهرتو از دست دادی؟ویدان هم میگه اره،هر لحظه اش داشت!لیلا:تو اینقدر ناراحتی که حتی نمیتونی درست دروغ بگی…برو و بیشتر از این خودتو تو چشمم خار نکن ویدان با ی حال بد میره خونه،اوزان با دیدن مادرش دلش میسوزه و بغلش میکنه،اول بهش میگه نگران نباش من پشتتم مامان تو فقط عاشق شده بودی همین!اکیارو هم میرم الان برات پیدا میکنم!و میره ب سمت خونه کمال
اکیا که بعد از شنیدن حرفای کمال تو بغل کمال خوابش برده بود بیدار میشه و
کمال و میبینه که تو خواب زل زده بوده بهش😍
اکیا:کاش این ارامش هیچ وقت تموم نشه😢کمال:تموم نمیشه اکیا،اگه خودت بخوای..هر اشتباهی ی مجازاتی داره اوزان هم اگه…اکیا حرفشو قطع میکنه نه کمال امکان نداره میدونستم،اگه بهت بگم همینو میگی واسه همین بهت نمیگفتم
ولی امکان نداره کاری نکن بین تو و خانوادم یکی و انتخاب کنم!
کمال با بغض میگه:راستش تو 5 سال پیش همین کارو کردی و همین موقع اوزان در میزنه
اوزان عصبانی رو به کمال میگه:از ما دور باش تو فکره اکیا رو بهم میریزی کمال:چرا میخوای از اکیا دور باشم از چی میترسی؟اوزان یکم میترسه:ب همون دلیلی که تو نمیذاری من خواهرتو ببینم…اکیا دیگه اجازه بحث بیشتر بهشون نمیده و همراه اوزان میرن خونه!کمال ب زینب زنگ میزنه و ازش میخواد تا بیاد خونش!و این باعث میشه عامر تا حدودی نقشش خراب شه و زینب و برگردونه
اکیا ب محض رسیدن ب خونه بحثش با ویدان و حیدر شروع میشه،و میگه کاش هیج وقت هیچی و نمیفهمیدم کاش بابام هنوز همون قهرمان تو ذهنم بود
حالا دیگه میتونید ماسک ها تونو بردارید!پدری که ب نامزدش خیانت کرد و خواهری که به خواهر خودش خیانت کرد و گفتن این حرف همانا و رسیدن عامر همون لحظه همانا😁
زینب که حالا خونه کماله
کمال ازش میپرسه تو چیزی از زندگی اوزان نمیدونی؟از اینکه رازی یا چیزه دیگه ای داشته باشه؟زینب:نه منو اوزان زیاد همدیگرو نمیشناختیم داداش
کمال:خب باشه حالا بگو ببینم مغازه عروسک فروشی میشناسی باهم بریم؟
زینب:عروسک فروشی؟کمال میخنده و میگه اره میخوام برگردم ب روزای بچگیم..
صبح اکیا وقتی بیدار میشه ی فرفره نزدیک اتاقش در حال چرخشه و ی نامه هم کنارش…
پایان

قسمت 47 سریال اکیا ” عشق بی پایان ” :


کمال،اکیا رو میبره کنار همون چاه و بهش یه عروسک عین عروسک بچگی اکیا هدیه میده..اکیا هم خیلی خوشحال میشه و کمال رو بغل میکنه و ازش تشکر میکنه/کمال میگه:شاید نتونم گذشته رو درست کنم اما میتونم آینده رو بسازم،من چاهت میشم،همه رازهاتو به من بگوبه حرفای دیروزت فکر کردم به سری چیزا هست که مشکوکه اگه عامر دستش تو اینکاره پس قضیه اونی نیست که نشون داده میشه/اکیا:ما همه چیز رو بررسی کردیم تو هم بیخیال شو/کمال:حتما به یه چیزایی توجه نکردید الان تنها مانعی که جلوی منه اون حلقه هست که تو دستته ولی من اونو از انگشتت در میارم/اکیا:اگه این اتفاق نیوفتاده بود میتونستی اما لطفا بیخیال این موضوع شو/کمال:من دیگه تورو از دست نمیدم تو هم اینو یادت باشه
روستایی ها که بخاطر شروع کار ماشینای شرکت آب به روشون بسته شده و جلوی شرکت کوزجواغلوها جمع شدن و اعتراض میکنن(اینکار هم کار عامر بود به یه نفر دستور داده که آب رو روی روستایی ها یبنده و کمال رو مقصر جلوه بده)کمال میره پیش روستایی ها و میگه:مشکلتون چيه/یکی از اونا ميگه تو کی هستی؟/کمال خودشو معرفی میکنه بعد همون شخص به بقیه میگه این آدم مقصره و میخواد بهمون ضرر بزنه بقیه هم باز سروصداشون بالا ميره،آسو میاد پیش کمال و اونو با خودش میبره داخل شرکت و جریان رو براش توضیح ميده…کمال هم میگه پس حتما کار عامر بوده
از طرفی عامر به خبرنگارا راجع به خواهر بودن لیلا پ ویدا گزارش داده و خبرنگارا جلوي خونه ی لیلا جمع شد..لیلا به کمال زنگ میزنه اما کمال بخاطر مشکلات شرکت جوابشو نمیده
قادر میخواد به مطبوعات اعلام کنه که کمال مقصره نه شرکت کوزجواغلوها…کمال میره باهاش بحث میکنه و میگه یه نفر بدون اطلاع من و مجوز گرفتن اینکارو کرده و احتمالا بازم کار عامر بوده اما قادر اب پسرش دفاع میکنه و میگه کار اون نبوده
عامر هم میرسه جلوی شرکت و میره پیش روستایی ها و میگه حق باشماست کمال سویدره مقصره کمال میاد به روستایی ها قول میده مشکل رو حل کنه
اکیا با اوزان میرن خونه ی لیلا و میبینن کلی خبرنگار جلوی خونه لیلا هستند…اکیا و اوزان میرن داخل خونه ی لیلا..اکیا،اوزان و لیلا رو بهم معرفی میکنه،لیلا میخواد اوزان رو بغل کنه اما اوزان برخورده خوبی باهاش نداره و خودشو عقب میکشه و میگه این خبرنگارا از کجا خبر دار شدن بعد هم وقتی لیلا میره قهوه براشون بیاره به اکیا میگه چقدر لیلا بی سلیقست و مثل مامان نیست،اصلا از خونش خوشم نیومد 
لیلا حرفای اوزان رو میشنوه و میگه من خونمو دوست دارم،یادگار خانوادمه و اینجا بزرگ شدم اما ویدا اینجا رو دوست نداره،ما خیلی با هم فرق داریم حتی از بچگی هم مثل هم نبودیم
عامر به اسو پیشنهاد میده که ناهار رو باهم بخورن،آسو هم قبول میکنه
لیلا به پیشنهاد اکیا خبرنگارا رو میاره داخل خونه و میگه بله من عاجم زاده هستم ویدا خواهرمه و اوزان و اکیا هم خواهر زاده های من هستنمن چیزی رو پنهان نکردم فقط ازم سوالی نپرسیده شده بود که جواب بدم..بین من و ویدا هم خصومتی نیست
عامر و آسو رفتن رستوران و ناهار میخورن..عامر همش راجع به کمال صحبت میکنه/آسو هم میگه بینتون یه رقابتی هست اما کمال رقابت رو با حدود یه شخص جلتنمن انجام میده/عامر به آسو غیر مستقیم میفهمونه که اگه میخوای کمال رو بدست بیاری باید خانوادشو راضی کنی
برای آرایشگری حسین یه نامه میاد که اونا مغازه رو از صاحب اصلی نخریدن و جریمه زیادی دارن که اگه پرداخت نکنن مغازه بسته میشه/حسین میخواد برای پرداخت مالیات از کمال قرض بگیره اما تانر نمیزاره و از چکی که عامر بش داده بود برای پرداخت مالیات استفاده میکنه…بعد هم زنگ ميزنه به کمال و بهش میگه من اون پول رو پرداخت کردم/کمال هم که میدونه پول عامر بوده سریع پول رو به حساب تانر پرداخت میکنه/تانر نمیخواد قبول کنه اما کمال بش میگه باید قبول کنی وگرنه به بابا میگم اون پوله کثیف رو از کجا آوردی(این جریان مالیات مغازه ی حسین بازم کار عامر بوده)
اوزان میبینه که مامان زینب از خونه میره بیرون بخاطر همین میره در خونه رو میزنه..زینب در رو باز میکنه و تعجب میکنه و میگه تو اینجا چکار میکنی؟/اوزان:من همش به تو فکر میکنم/اما زینب بیرونش میکنه در رو به روش میبنده…زینب به عامر زنگ میزنه و میگه اوزان باز اومده بوده بدجور عاشقم شده/عامر:اوزان رو ول کن اون هنوز بچست تو یشب از خونه بیا بیرون وبامن باشزینب:دوسدارم ولی ممکن نیست/عامر:اگه خودت نمیتونی از یه نفر دیگه استفاده کن/زینب:مثلا کی/عامر:آسو
کمال به آسو میگه میخوام یه سر برم خانوادمو ببینم که آسو هم میگه:منم میام/کمال هم قبول میکنه
شب:زینب به بهانه ی شام خونه ی دوستش سما ميخواد بره بیرون که کمال نمیذاره ولی تانر میگه برو..کمال میگه نه/حسین هم به خاطر اینکه کمال و تانر دعواشون نشه به زنیب میگه بمون خونه/زینب هم از دست کمال ناراحت میشه و میره تو اتاقش
پایان

 

 

19 ژانویه 2017

  • مجردها - با یک کلیک همسر آینده خود را انتخاب کنید
  • چجوري تا عيد 12 کيلو کم کنم؟؟
  • چجوري بدون عمل جراحي بيني خود را کوچک و خوش فرم کنيم
  • چجوري ميتونم جلوي ريزش موها رو بگيرم و باعث رويش مجدد بشم؟؟
  • چجوري ميتونم بدون تزريق ژل و بوتاکس صورتم رو چاق کنم
  • عکس های دختران سوپر نینجای ایرانی! (فیلم)
  • سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا
  • عکس های دختر 17 ساله زیباترین سوپر مدل جهان
  • داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!
  • عکس های زیباترین زنان دنیا در سواحل دبی
  • تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت! +عکس
  • چگونه در یک شب پولدار و میلیاردر شویم!!
  • خفن ترین عکس دختران در تلگرام
  • داغ ترین عکس های بازیگران ایرانی و همسرانشان
  • استفاده از هل در غذا و چای چه مضرات و فوایدی دارد؟
  • چگونه با همسر نابارور باید برخورد کرد؟
  • عکس های زیباترین مدل آرایش و رژ لب Paisley Mattes
  • طرز تهیه خورش نخود فرنگی
  • خواص میخک و پیشگیری از سرطان با میخک
  • ارژنگ امیرفضلی بیوگرافی و عکس های “ارژنگ امیرفضلی”
  • “بهرام رادان” بیوگرافی و عکس های بهرام رادان و همسرش
  • اکبر عبدی | بیوگرافی و عکس های “اکبر عبدی”
  • “کامبیز دیرباز” بیوگرافی کامبیز دیرباز و عکس های کامبیز دیرباز و همسرش
  • بوی بدن این زن بقدری زننده است که همه از او فرار می کنند! + تصاویر
  • “نوید محمدزاده” بیوگرافی و عکس های نوید محمدزاده و همسرش
  • پنج مدل آرایش چشم زیبا و جذاب زنانه + تصاویر
  • بیوگرافی فریبرز عرب‌ نیا و عکس های فریبرز عرب نیا
  • نماز خواندن با بلوز و شلوار برای بانوان مشکلی ندارد؟
  • برای جوان سازی پوست صورت و چشم ها این روش ها عالی هستند
  • ماجرای قرار اینستاگرامی و آزار جنسی دختر 13 ساله توسط پسر شرور
  • جنجال مصنوعی بودن و ماشینی بودن صدای محسن چاوشی
  • فال روزانه فال امروز شما
  • مهدی پاکدل بیوگرافی و عکس های مهدی پاکدل بازیگر
  • مدل های لباس عروس برند Cristallini برای عروس های زیبا
  • سلام ،من نمیدونم این دوبلورها این اسما رو از کجاشون در میارن کلا یه اسم دیگه رو بازیگرای سریالای ترکیه میذارن تو سریال کارا سودا یا همون عشق بی پایان اسم دختره اکیا نیست و نهان هستش از خودشون اسم میذارن والا بلد نیس اسمشو بگی فیلمو از چشمون ننداز باااو

    • با سلام شما بهتره به جای نقد دوبلورها بری راجع به سریال بخونی تا بفهمی علا تغییر نام نیهان به اکیا چی هست

  • مثل خودم زشت باحال باشه😂😂😂😂

  • به خاطر اینکه اسم اوکیا اسم برند هست برای تبلیغات از این اسم استفاده میکنند

  • دیرآپدیت میشید

  • سلام ببخشید میشع خلاصه قسمت آخرم ی بار بزارید ممنون

  • تبلیغ, تبلیغات, تبلیغ بنری, تبلیغ متنی تبلیغ, تبلیغات, تبلیغ بنری, تبلیغ متنی

    داغترین ها

  • اگر شکم شش تکه می خواهید این غذاها را بخورید
  • نکاتی که در طراحی دکور داخلی منزل باید رعایت کنید
  • عکس دیده نشده کمند امیرسلیمانی و پسرش ایلیا
  • تجاوز جنسی گروهی به زن یائسه در پایین شهر تهران
  • میدونید معنی اصلی کلمه فقر چیه؟
  • تصاویر اینستاگرام بازیگران و هنرمندان ایرانی (89)
  • این زنان هالیوودی دنبال همسر ثروتمند هستند! +عکس
  • زیباترین مدل لباس مجلسی 2015
  • انواع آدم های پررو را بشناسید
  • ماجرای عاشق شدن محمد علیزاده در سن 19 سالگی!
  • دانلود آهنگ جدید حمید حامى بنام از تو هیچ وقت نمى رنجم
  • فرار مرگبار پسر جوان از منزل دختر مورد علاقه اش!
  • عکس جدید نیوشا ضیغمی در کنار پدرش
  • گریم متفاوت مهناز افشار و رضا عطاران در فیلم نهنگ عنبر
  • منزل بازیگران و خوانندگان معروف چه شکلی است؟
  • واگذاری سبد کالا به 10 میلیون مشمول جدید
  • اطلاعات جالب در مورد اسکار 2015
  • ایدز چگونه منتقل می شود!
  • مردم در گوشه و كنار جهان چگونه به یکدیگر «سلام» می‌کنند؟
  • باردار شدن سوپر مدل معروف ایرینا شایک از بردلی کوپر بازیگر هالیوودی
  • یکم ذی القعده، ولادت حضرت فاطمه معصومه (ع) و روز دختر
  • آموزش بستن یک مدل زیبای شال گردن
  • عکس مارادونا و دخترش در میان تماشاچیان آرژانتین
  • سریال پیکسل | عکس های بازیگران سریال پیکسل و داستان سریال پیکسل
  • مدل های شیر روشویی زیبا و لوکس
  • بستن تبلیغ