مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
مدل لباس, مدل مانتو

سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر

سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر

خلاصه داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت های آخر سریال اکیا

داستان سریال اکیا :

کمال پسری جوان است که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر است و مادرش (فهیمه) دوست دارد که کمال با برادر بزرگترش به نام تارک و خواهر کوچکش به نام زینب به خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیهان هم دختری است که در نقطه‌ای دیگر از شهر در خانواده‌ای پولدار زندگی می‌کند و برادر دوقلویی به نام اوزان دارد. نیهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه به نام ویلدان دارد. ویلدان می‌خواهد که نیهان با پسری به نام امیر ازدواج کند ولی نیهان او را دوست ندارد. کمال و نیهان اولین بار یکدیگر را در اتوبوس می‌بینند و نیهان که طراح است، صورت کمال را نقاشی می‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیهان، کمال و دوستش (صالح) در یک مرکز خریدa آن نقاشی را می‌بینند. نیهان هم برای تولدش مهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمیمی او (یاسمین) و همین‌طور امیر هم در آن مهمانی هستند. امیر در مهمانی با یک مرد که در حال رقصیدن با نیهان است دعوا می‌کند. نیهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون می‌رود و به سمت قایقش می‌رود. با عصبانیت می‌خواهد قایق را راه بیاندازد که ناگهان پایش به طناب گیر می‌کند و داخل آب می‌افتد. در حال غرق شدن است که بلافاصله کمال او را نجات می‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع می‌شود. یک روز امیر نقشه‌ای می‌کشد تا به نظر برسد اوزان دختری را کشته است. برای لو ندادن او به پلیس هم نیهان مجبور به ازدواج با او می‌شود. روز بعد که کمال از نیهان خواستگاری می‌کند، او “نه” می‌گوید، کمال هم تا مدتی افسرده می‌شود تا این که به زونگولداک منتقل می‌شود. چهار سال بعد در معدنی که کمال کار می‌کند حادثه‌ای رخ می‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات می‌دهد. به همین دلیل حقی او را برای دستیاری خود انتخاب می‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر می‌گردد و برای نیهان با امیر رقابت می‌کند.

 

 خلاصه داستان قسمت 11 سریال اکیا

حیدر مست کرده،ویدان میادپیشش:این چ حالیه حیدر؟لیوان و از دستش میگیره:کافیه حیدر 30ساله تو نگاه های سردت دارم میسوزم!حیدر:تو هیچ وقت کنار من نبودی.ویدان:تو گذاشتی کنارت باشم؟این دروغه؟این زندگیه؟حیدر:زیر بار منت دامادم دارم له میشم دوتا از بچه هامو نمیدونم محکوم ب چی کردم که زندگیشون اینه!این زندگی نیست ویدا،نفرین اون بود که مارو گرفته و میره ویدا:من عشقمو میخواستم هیچ وقت هم پیشیمون نیستم!اکیا میاد خونه که همون لحظه باحیدر روبه رو میشه حیدر میگه حرف بزنیم اکیا؟راجب کمال؟ اکیا میفهمه ویدا ب حیدر گفته اکیا:باشه بابا حرف میزنیم ولی ج فایده؟ی چیزی تو گذشته بود تموم شد و رفت من خوبم!حیدر باشه دخترم هرجور تو راحتی اکیا میره تو اتاقش و ی جعبه ای و باز میکنه اوزان همون موقع سر میرسه و اکیا سریع جعبه رو میبینده اوزان:این بسته واسه تو اومده بود اکیا بسته رو باز میکنه و میگه وای این دختره رو یادم رفته بود اوزان:این کدوم دوستته که من نمیشناسمش؟اکیا:چون زیاد نمیبینمش که تو بخوای بشناسیش میخواد بره دنبال بازیگری گفتم جایی بد نره!و به همون دوسش زنگ میزنه و کارای زینب رو درس میکنه?صالح و کمال باهم ب ی رستوران گرون رفتن!صالح میگه کاش زینب هم میومد اینجور جاها رو دوست داره کمال:راستش من دوست دارم زینب ب همون چیزی که داره راضی باشه و با یکی از همکلاسی های دانشگاهش ازدواج کنه صالح:ینی میگی کبوتر با کبوتر باز با باز؟کمال:آره دیگه داداش دیگه خودت دیدی وقتی بخواد غیر این باشه چیا میشه و چی سر من اومد صالح هم که میخواست زینب رو بگه با این حرف لال میشه😰!عامر تو ی خونس و سه تا دختر هم هستن!هرسه نزدیک میشن بهش و بووووق😑عامر مدام اکیا و کمال رو یادش میاد آخرهم با داد دخترهارو میندازه بیرون!تانر برای باباش ی ریش تراش شارژی خریده و با ذوق داره ب باباش نشون میده ولی باباش بی میله تانر:اگه اینو کمال داده بود حتما با ذوق استفاده میکردی نه؟اونم میگه اره چون کمال با دلیل و منطق حرف میزنه تانر حالش بد میشه و میره…

حالا که اوزان رفته اکیا اون جعبه رو باز میکنه و میره ب چندین سال قبل وقتی با کمال قرار داشت!سر اینکه با پول میشه خوشبخت بود یا بی پول هم میشه شرط میبندن،اکیا میگه نمیشه کمال میگه میشه و روزشونو شروع میکنن(ویدیوشو میذارم😊)اون روز خیلی بهشون خوش میگذره فیلم برمیگرده به زمان حال کمال ی نقاشی تو دستشه که نوشته عشقم تو برنده شدی بدون پول هم خیلی میشه خوشبخت بود اول کمال مچاله میکنه که بندازتش دور ولی بعد پشیمون میشه😢!طوفان ی لیست از سوابق کمال برای عامر آماده کرده عامر از اینکه کمال اینقدر خوب بوده عصبانی میشه به طوفان میگه اینا نه باید لهش کنم!ی لحظه ی تاریخ رو میبینه.کمال نزدیک ازدواج عامر و اکیا از استانبول رفته بوده طوفان نقطه ضعف این خانواده رو پیدا کن کمال رو باید من خفه کنم(😒)از آژانس ب زینب زنگ میزنن و قرار میذارن باهاش زینب هم لباسهای خوشگلو میذاره تو کیفش تا بره!ویدا آماده شده که حیدر میپرسه کجا میری؟ویدا:سالگرد مامانمه میرم قبرستون حیدر:ولی امروز روز تو نیست ویدا اینهمه سال رعایت کردی این قراردادو ویدا:دیگه چیزی وجود نداره من همون دیروز فسخ کردم اون قرارداد و توهم برو به دخترت برس البته اگه تونستی😣حیدر ب کمال زنگ میزنه و باهاش قرار میذاره اول از بچگی های اکیا یکم تعریف میکنه بعد میگه میدونم ی چیزی بینتون بوده حتی اومدم از رفتار زشتی که زنم باهاتون داشته عذر خواهی کنم میدونم یچیزی بینتون بوده و تموم شده عاقلتر از اونی هستید که باز…کمال عصبی بلند میشه:اول اینکه دیگه بخاطر چیزایی که تو گذشته اتفاق افتاده مزاحم من نشید در ضمن این من نیستم که دنبال دخترتونم اونه که مدام از گذشته حرف میزنه و میره!لیلا رفته سر خاک مادرش که ویدا میرسه:دیگه باید از این به بعد عادت کنی تا الانشم زیر سایه من خیلی زندگی کردی..دیدی نتونستی شوهرمو ازم بگیری نه؟دلم برات میسوزه لیلا!لیلا:راستش این مادری که اینجا خوابیده هم از تو آروم تره ویدا تو هیچ چیز باارزش تری از من نداری اگه این نفرت از منو نداشتی زندگیت ممکن نبود و صحنه برمیگرده ب گذشته وقتی که لیلا لباس عروس تنشه و به حیدر و ویدا میگه ازتون متنفرم تو ویدا دیگه ب من نگو خواهر از این ب بعد تو دشمن منی…

 

خلاصه داستان قسمت 12 سریال اکیا

منبع پیج اینستاگرام okeea.gemgroup

عامر میخواد سوار آسانسور بشه که بانو هم همزمان سوار میشه بانو:دیشب کجا بودی عامر؟و عکس عامر و با همون چند تا دختر بهش نشون میده:ببین عامر من مثه زنت نیستم(اینو😂) عامری پوزخند میزنه:چ جالب،منم دنبال یکی مثله اون نیستم و میره بانو:بهت نشون میدم من کیم عامر کوزجوغلو!آسو دوباره راجب برنامه زنده ای که کمال و دعوت کردن بهش میگه کمال هم میگه علاقه ای ب رفتنش ندارم!وارد اتاق که میشه اکیا اونجاست کمال:چرا اومدید اینجا اکیا خانم؟اکیا:ب من نگاه کن کمال،من عاشقت شدم بهترین روزهای زندگیمو باتو گذروندم مال تو شدم و همیشه هم خواهم موند اما تو اینو نمیفهمی کمال:تو ازدواج کردی اکیا😡😢اکیا:من با کسی جز عامر نمیتونستم ازدواج کنم… گوشی کمال زنگ میخوره که عامر پشت خطه کمال:ب موقع زنگ زدید اقا عامر اتفاقا داشتم با خانمتون صحبت میکردم😯عامر هم میگه چ خوب سلام برسونید بهش منم دارم میام..اکیا اون جعبه ای که توش یادگاری های کمال توشه رو میده ب کمال و میگه بیا اینم ماله تو که تو فراموش کردن استادی و میره!زینب برای مصاحبه رفته پیش فاتح که اوزان هم اونجاست و زل زده ب زینب😁زینب:من شمارو جایی ندیدم؟اوزان:کاشکی میدید ولی نه فک کنم خواهر دوقلوی منو دیدی که زینب هم میفهمه برادر اکیاست اوزان میگه من دیگه مزاحم نمیشم و از پشت در مشغول دید زدن زینب میشه!(زینب هم که ماشالا لقمه چرب و چیلی گیرش اومده هی ناز و عشوه میاد😂)!آسو حسابی از کمال ناراحته،برنامه زنده شب رو بهش یادآوری میکنه و میگه چی شده کمال از وقتی اومدم استانبول مثه غریبه ها باهام رفتار میکنی اکیا کوزجوغلو چ کاری با تو داره؟کمال میگه چیزی نشده آسو فقط میخوام تنها باشم آسو میره که تو راه امیر و میبینه که میخواد بره پیش کمال!کمال میگه دیر کردید آقا عامر خانمتون همین چند دقیقه پیش رفت بهش پیشنهاد کار دادم ولی قبول نکرد مثه اینکه سرشون خیلی شلوغه!عامر میگه آره سرشون شلوغه راستی ی قهوه نمیخوای ب من بدی؟آدم از دور که نگاه میکنه فک میکنی چیزی رو ازت گرفتم که اینقدر از من بدت میاد…

طوفان میره آرایشگاه تانر و پدر کمال که پدر کمال ازش میپرسه شما تازه اومدید اینجا؟طوفان هم میگه نه فقط رد شدم از اینجا شما همین ی پسر رو دارید؟حسین:نه ی پسر دیگه هم دارم ولی اون مهندسه راهشو خودش انتخاب کرده ریش تراش مخصوصی که کمال سفارش داده بود واسه مغازه رو میارن تانر که اینو میبینه واقعا خورد میشه و میگه اگه من میاوردم کلی حرف میزدی حالا که کمال داده بدون حرف خوشحال هم میشی آره و میره طوفان هم که شاهد این صحنه هاست متوجه حسادت تانر ب کمال میشه!زینب کارش که تموم شد توراه برگشت اوزان دنبالش میره(قیافه شیدای اوزان اینجا عالیع😂👌)زینب میگه خوب دیگه من برم اوزن هم که حسابی شیفته زینب شده شمارشو از فاتح میگیره! اکیا هم که بعد از شنیدن حرفای کمال ناراحته میره لب ساحل و آخرش ی سگ رو میبینه و حسابی باهاش بازی میکنه و همه چی یادش میرهعامر میره سر جایی که چند تا فلش قایم کرده و زمان برمیگرده ب گذشته که عامر ب ی زنه میگه ی دختر میخوام که خانواده ای چیزی نداشته باشه و بعدا برام دردسر نشه و با پول دختره رو راضی میکنه!زمان برمیگرده ب حال و عامر میره پیش ویدا و حیدر همون فلش
رو میذاره که داخلش همون صحنه ایه که اوزان دختره رو کشته عامر:این فیلمه چیه؟عاعا چقدر شما تنبلد این فیلم ینی پسر شما ی نفر رو کشته
ویدا خانم شما ب من میگی این تابلوی اکیا دقیقا ب کدوم خیریه داده شده(همون که کمال هدیه داده بود)
و تو حیدر سریع میگی این ملاقاتت با کمال راجب چی بوده تا یک ساعت بهتون وقت میدم که جواباتون رو تو این برگه بنویسید و گرنه اوزان رو ب پلیس لو میدم😨
زمان برمیگرده ب گذشته و زمانی که اوزان اون دختره رو میکشه

 

خلاصه داستان قسمت 13 سریال اکیا

منبع پیج اینستاگرام okeea.gemgroup
زمان برمیگرده به گذشته،عامر به ی نفر پول میده و ازش ی دختر میخواد که خانواده ای نداشته باشه و براش دردسر نشه!اولش دختره میگه نه نمیشه،ولی عامر با ی مبلغ بزرگ راضیش میکنه.اوزان تو اتاقه که همون دختری که عامر اجیر کرده وارد اتاق میشه اوزان میخواد بهش نزدیک بشه که دختره میگه صبر کن و ی اسلحه در میاره اوزان میترسه میگه بذارش کنار ولی دختره میگه این خالیه نظرت چیه دزد و پلیس بازی کنیم؟اوزان هم با تفنگ میفته دنبالش عامر و همون دختره بیرون از اتاقن که صدای شلیک میاد:همه چی تموم شد اوزان دیونه شده و داد میزنه که کشتمش عامر و حالش بد میشه عامر سریع قرصشو بهش میده وب اکیا زنگ میزنه!برنامه زنده ای که کمال توش قرار بود صحبت کنه شروع میشه اکیا که تو گالریشه یاسمین بهش زنگ میزنه و میگه بزن اخبار!از کمال تعریف میکنه و میگه تو ی مدت کوتاه اینهمه پیشرفت کردید حالا هم دارید با اقای عامر کوزجوغلو رقابت میکنید نظرتون چیه؟کمال میگه من عامر کوزجوغلو نیستم هدف هام فرق میکنه و مطمئنا ی روز آدم بزرگتری از عامر میشم مجری میگه شما گفتید شبیه آقای کوزجوغلو نیستید ولی حرص و طمعی که تو چشاتون بود خلاف اینو میگه کمال ی لحظه به خودش میاد و حرفای لیلا و باباش و اکیا رو یادش میاد که میگفتن حالا چ فرقی با عامر داری؟!کمال هم میگه من ی آدم ساده ام و سادگی رو از پدرم یاد گرفتم درسته اشتباه کردم و انسان جایز خطاست اگه باعث شدم این فکرو راجبم بکنید از همه عذر میخوام!حیدر و ویدان نگرانن از اینکه عامر همه چیزو فهمیده حیدر مشکوک شده ب عامر ب اینکه داره دروغ میگه ی نفر دیگه هم جز خودشون از این ماجرا خبر داره و تهدیدشون میکنه ویدا میگه وقت این حرف ها نیست اگه خوده عامر هم باشه قلقش دسته اکیاست نگران نباش!کمال از رفتارش با اکیا ناراحته و بعد از برنامه مستقیم میره پیشه اکیا!اکیا تعجب میکنه همین که کمال میاد وارد شه پاش میخوره و وسایل ها میریزه که باز یاده گذشته ها میفته اکیا میگه هنوز هم مثه گذشته ها دست و پا چلفتی هستی…
کمال ی چشم غره میره و میگه امروز که شوهرت اومد مجبور شدم بگم واسه کار اومدی پیشم،گفتم بهت پیشنهاد دادم دیوار های شرکت و طراحی کنی!اکیا میخنده و میگه چ خوب حتما میام کمال باز چشم غره میره😂اکیا هم میگه نگران نباش اصلا شوخی کردم حالا امیر باور کرد یا نه؟کمال:کسی که 5 ساله باهاش میخوابه و زندگی میکنه تویی من باید بدونم ؟اکیا میگه کاش لباس جنگم و میپوشیدم باز با شمشیر اومدی زخم بزنی!کمال میگه شراکتم با عامر از روی اجباره عصبانیتم از اون رو روی تو خالی میکردم ببخشید که صدای در میاد😨😨پشت در آدمای عامر هستن که کمال و اکیا رو باهم دیدن و ب عامر خبر دادن😓کمال میگه چی شده که مرده میگه این چ وضعه پارک کردنه کمال عذر خواهی میکنه و میگه برید شر درست نکنید که یکیشون با دنده ماشین میخواد بزنه تو سر کمال😖ولی کمال زود میفهمه و درگیر میشن آخرم پلیس سر میرسه و فرار میکنن عامر فقط ازشون میپرسه ک اونو از اونجا آوردید بیرون یانه!زینب با صالح قرار داره که اوزان بهش مسیج میده الکی ب صالح میگه مامانمه و میره تو دستشویی باهاش قرار میذاره😒طوفان در عمارت و باز میکنه که تانر پشت دره عامر از خوانوادش میپرسه که تانر میگه ی خواهر و دوتا برادریم عامر میگه خب طوفان خواهرش مونده😏و قرار میشه که ب تانر کار بدن حیدر به گذشته فکر میکنه ب زمانیکه عامر فیلم های مربوط ب اوزان رو پاک کرد ولی ته دلش مطمئنه که عامر اون فیلم رو پاک نکرده اکیا میاد خونه و میگه با آقا کمال حرف زدم دیوار شرکتشون رو من طراحی میکنم عامر میگه من اجازه نمیدم اکیا میگه تو ب چ حقی اجازه نمیدی؟عامر؛ب عنوان شوهری که برادرتو نجات داد اکیا میگه نه ب عنوان مردی که از برای ب دست اوردن من از بردارم استفاده کرد و زمان برمیگرده ب شبی که اوزان اون دختره کشت و پیشنهاد عامر….

 

خلاصه داستان قسمت 14 سریال اکیا

منبع پیج اینستاگرام okeea.gemgroup


5سال قبل:
اکیا اوزان رو دلداری میده نگران نباش داداشم من پیشتم اوزان حالش خیلی بده عامر میگه اکیا بریم تو اتاق حرف بزنیم!اکیا گریش میگیره:ی نفر مرده،اونو کشته…😓عامر میگه من میتونم اوزان رو نجات بدم و کاری کنم پلیس هیچ جوره نتونه ثابت کنه اوزان قاتله فقط ی شرط داره،با من ازدواج کن تا برادرتو نجات بدم و فیلم به زمان حال برمیگرده عامر میگه تو مال منی اکیا هم میگه تو صاحب من نیستی و بخاطر همین ب حرفت گوش نمیدم!کمال میره پیش لیلا.لیلا میگه باشه قبول اشتباه کردم ولی باور کن میدونستم هم تو هم اکیا هنوز همدیگرو دوست دارید بالاخره هر اتفاقی ی توضیحی داره و شماهاهم تا تنها نمیشدید نمیتونستید حرف بزنید.
کمال میخنده:باشه هرکاری تو بگی من قبول میکنم،میدونی که چقدر دوستت دارم میخوای منو پس بزنی؟من شراکتم با عامر فقط تا زمان تعیین شده اس دیگه انتقام و کینه ای هم ندارم از اکیا فاصله میگیرم!لیلا هم میگه کاش واقعا اینجوری باشه کمال میخواد بره که ی چیزی یادش میفته:لیلا دیروز تورو تو قبرستون دیدم کسی از نزدیکانت مرده؟لیلا:ب ربطی نداره😐
حرف زدن درمورد گذشته ممنوع😂
حیدر به ویدا میگه نمیتونم چطور میتونی اینقدر به قادر اعتماد کنی ویدان هم میگه چون اون ی پدره بی نقصه چیزی که تو نیستی!حیدر:میتونی چرا؟چون ی ویدا تو زندگیش نداره😂
دیگه ب نظرم باید جلوی عام رو بگیریم من از این وضعیت خسته ام زودتر باید ی نقطه ضعف از عامر پیدا کنیم…
کمال وقتی میره شرکت میبینه اکیا اونجاست
اکیا با خونسردی میگه پیشنهاد کارتون ب نظرم خیلی خوب بود امروز با تیمم اومدیم تا کارمون رو شروع کنیم😊
کمال میگه ما دیروز راجب چی حرف زدیم اکیا؟اکیا هم میگه جنگ و تموم کردیم دیگه نه؟کمال:آره ولی صلح هم نکردیم،من از توفاصله میخوام…

ویدا از قادر میخواد که چیزی به امیر نگه در این موضوع چون عامر نسبت بهش بی اعتماد میشه قادر میگه من دهنم قرصه . ویدا میگه عامر داره تهدید میشه اما ما تو شکش موندیم عامر هم خودش میدونه داره تهدید میشه . ویدا میگه یکی راز خانوادگیمونو( جریان اوزان ) فهمیده تو رو خدا چاره پیدا کن من تنها کسی که به ذهنم رسید کمک بخوام ازش تو بودی قادر دلداریش میدا و میگه اون طرف رو پیدا میکنم و به حسابش میرسم و هیچکی نمیتونه ما و پسرمو تهدید کنه
اکیا که داره نقاشی های شرکتو اماده میکنه اسو میاد پیشش (دختره اسکل ) و میگه : چقدر نقاشی رو دیوار شرکت رو دوس داشتم کماله دیگه اگه کسی رو دوس داشته باشه حرفشو دوتا نمیکنه . اسو از اکیا زمینه نقاشی ها رو میپرسه و میگه سبز اونم میگه سبز نه انرژی منفی بهم میده ( وای مامانمینا تو همینطوریش انرژی منفی هستی ) و رنگ قرمز رو انتخاب میکنه ( قیافه اکیا 😐😑) اکیا تعجب میکنه اسو میگه نظرتو برام مهم نیس تو اومدی شرکت رو خوشگل کنی و نقاشی بکشی . کمال میاد و اسو ازش در مورد زمینه قرمز میپرسه. اکیا میگه : قرمز استرس و خفگی میاره سبز بهتره کمال میگه تو هنرمندی به نظرت احترام میزاریم اما چون اسو هر روز میبینه این نقاشی ها رو قرمز بزن
طوفان به کمال زنگ میزنه و ازش میخواد که بیاد شرکت کوزجواغلو و ساعت ۳ بیاد برای کار . اسو میگه‌منم باهات میام اما کمال میگه نه خودتو خسته نکن . اکیا اونجا وایستاده بدجور حسودیش میشه .
یاسمین میاد پیش اکیا اسو دوباره میگه زمینه قرمز باشه یاسمین میگه چی میگه این دختره . اکیا : میگه بیا با پشت دست بزن تو دهنم. 😂😂😂 زینب و اوزان باهم قرار دارن . زینب خیلی به خودش رسیده داره اماده میشه که بره سما میگه شاید اون بدبخت نخواد تو رو بشناسه با این وضع . زینب : چرت نگو سما ادمای دورو برش همه اینجورین اگه این کارو نکنم زشته اوزان بهش پیام میده زینب میگه خدایا قسم شانس بهم رو کرده هم کار هم عشق و اوزان میگه ساعت ۳:۳۰ اونجام و میره
کمال میره شرکت و حیدر و میبینه حیدر بهش میگه من با ادب و احترام بهت اختیار دادم اما این انگار کافی نبود تو دنبال چی هستی از گذشته ما دست بکش کمال : متوجه منظورت نشدم حیدر : نمیدونم برا چی اینکارو میکنی کمال : چه کاری حیدر : ببین گذشته و رابطه ما تموم و قطع شده . کمال میگه نمیدونم از چی حرف میزنی اما انگار ترسوندمت حیدر میگه امید خیلی زرنگه از چیزی که فک میکنی مراقب کارات باش .

طوفان میاد پیش کمال و کمال و میبره کنار دفتر عامر و کمال داخل دفترو نگاه میکنه و میبینه که تانر داره عامر رو اصلاح میکنه .
عامر از تانر تعریف میکنه که کارش خیلی خوبه و تانر خوشحال میشه.
کمال داره حرص میخوره و عامر میاد میگه سورپرایز دارم برات کمال : دیدم عامر : تانر که سورپرایز نیست این کار بود .اون بردار شماس ؟ شما عاشق خانوادگی کار کردنید ما هم دوس داریم با کسایی که کار میکنیم رابطه خانودگی داشته باشیم فک کنم‌ هم عقیده باشیم ؟
شما با‌خانواده من و منم با خانواده شما . کمال : بین این همه ارایشگر داداش من رو از کجا پیدا کردی عامر : تصادفی . انگار ناراحت شدی تو مگه با زن من‌کار میکنی من ناراحت شدم. نکنه باید ناراحت بشم ؟ کمال : نه نیازی نیس
عامر : نمیخوای سورپرایز منو بدونی کمال میگه عجله دارم بیشتر از این نمیتونم این جا بمونم عامر : تو دقیقا وسط سورپرایزی این اتاق رو به تو دادم ادامه کار رو از این‌جا ادامه بدین . کمال : میخوای جلو چشمت باشم . عامر : نه این چه حرفیه کمال : عمرا این فرصتو از دست بدم اگه بالا سرت باشم کار بهتر انجام میشه و کمال میره .

 

خلاصه داستان قسمت 15 سریال اکیا

منبع پیج اینستاگرام okeea.gemgroup
اوزان تو کافه نشسته که زینب خوشحال و خندان وارد میشه و اوزان با دیدنش دسپاچه میشه زینب میگه جای خوبی رو انتخاب کردی خوشم اومد اما من زود باید برم در واقع امروزم نمیخواستم بیام ( اره جون عمت ) باید به مامانم کمک کنم 😐 یعنی کارگرمون نمیتونه همه کارها رو بکنه 😂 و به اوزان میگه در حد این که یه چیزی پیشت بخورم میتونم بمونم .

کمال به حسین زنگ میزنه و میگه تانر کی میاد حسین میگه گفتم بره خونه .کمال : اخه گوشیش خاموش بود برا این گفتم . حسین ازش میخواد که با اسو برا شام دیر نکنن و زود بیان .

اسو داره با کمال حرف میزنه که اکیا صدا اسو رو میشنوه و میفهمه که برا شام دارن میرن خونه فهیمه و حسین
صحبتش که با کمال تموم میشه شروع میکنه به فیلم بازی دراوردن که هنوز داره با کمال حرف میزنه تا اکیا رو حرص بده
زینب به اوزان میگه اژانسای زیادی بهم پیشنهاد دادن اما من قبول نکردم (اره ۳ بار😑 ) فاتح تو این کار حرف اولو میزنه زینب به اوزان یه هدیه میده اوزان خیلی خوشحال میشه و بازش میکنه میبینه جا سوییچی ماشین اسپرته اوزان میکه از کجا فهمیدی دوس دارم زینب : حس ششم من قویه بعد میزنه زیر خنده میگه پسرا دوس دارن این چیزا رو اوزان ازش تشکر میکنه زینب میگه دیرم شده باید برم اوزان میگه فردا میای زینب اگه کار نداشتم میام بعد میگه اگه ماشین داری بیا دنبالم هم باهم میگردیم هم بیشتر پیش همیم و اوزانم قبول میکنه و زینب میره
بانو داره عامر رو ماساژ میده و میگه دلم برات تنگ شده که عمر دستشو فشار میده و میخواد ببوسه دستشو که قادر میاد داخل و میگه عامر کی داره تو رو تهدید میکنه عامر : کی همچین حرفی زده تهدید چیه قادر میگه ویدا بهم گفت که یکی داره تو رو تهدید میکنه و رازمونو میدونه چ88ز داره با کمال حرف میزنه تا اکیا رو حرص بده
زینب به اوزان میگه اژانسای زیادی بهم پیشنهاد دادن اما من قبول نکردم (اره ۳ بار😑 ) فاتح تو این کار حرف اولو میزنه زینب به اوزان یه هدیه میده اوزان خیلی خوشحال میشه و بازش میکنه میبینه جا سوییچی ماشین اسپرته اوزان میکه از کجا فهمیدی دوس دارم زینب : حس ششم من قویه بعد میزنه زیر خنده میگه پسرا دوس دارن این چیزا رو اوزان ازش تشکر میکنه زینب میگه دیرم شده باید برم اوزان میگه فردا میای زینب اگه کار نداشتم میام بعد میگه اگه ماشین داری بیا دنبالم هم باهم میگردیم هم بیشتر پیش همیم و اوزانم قبول میکنه و زینب میره
بانو داره عامر رو ماساژ میده و میگه دلم برات تنگ شده که عمر دستشو فشار میده و میخواد ببوسه دستشو که قادر میاد داخل و میگه عامر کی داره تو رو تهدید میکنه عامر : کی همچین حرفی زده تهدید چیه قادر میگه ویدا بهم گفت که یکی داره تو رو تهدید میکنه و رازمونو میدونه چه کسی قاتل بودن اوزان رو میدونه ؟ مگه ما بهشون قول ندادیم . عامر: همچین چیزی نیس من ویدا و حیدر رو ترسوندم چون ناراحتم کردن برا همین الکی بهشون گفتم نگران نباش اخه کی میتونه بفهمه همطور که گفتم کثافت کاری بوده که تمیزش کردیم رفت . قادر : یعنی باور کنم حرفاتو ؟ عامر : اره قادر : به ویدا قول دادم که بهت نگم بینمون بمونه این حرفا . قادر میره و عامر میگه مامان خوت با خودت بد کردی
عامر داره میره که یکی زنگ میزنه و تهدیدش میکنه و ازش پول میخواد
فهیمه پشت پنجره منتظره تا کمال و اسو بیا که حسین میگه چشمت به در خشک شد عروست داره میاد

کمال و اسو میان و پشت سرش زینب میاد که کمال میگه تو چرا الان اومدی خونه زینب میگه داداش سما رو که میشناسی منو نگه داشت (سما ملقب به اوزان 😑🙂)اسو میگه : کنال اینقدر اذیتش نکن خواهرتو. فهیمه به حسین مه فک نمیکردم اینقدر خوشگل باشه که اسو میاد و بغلش میکنه (انگار به خر تیتاب دادن ) فهیمه به زینب میگه فک نکن خلاص میشی فعلا برو بعدا باهات حرف دارم حسین به کمال میگه دختر خوبی به نظر میرسه کمالم لبخند میزنه .

اسو میره دستاشو بشوره که عطرای کنالو بو میکنه
تانر میاد خونه و کلی هدیه خریده و هدیه همرو بهشون میده و از اسو بابت نخریدن هدیه براش معذرت خواهی میکه کنال بهش میگه چرا زحمت کشیدی پول خرج نمیکردی تانر : ادم باید کار کنه خرج خانوادش کنه

عامر از اکیا میپرسه که حال کمال چطور بود اکیا : به نظرت چطور میتونست باشه . وقتی تو زنگ زده بودی داشتیم در مورد زمینه رنگا صحبت میکردیم و انگار بعدش اومده پیشت
ویدا افسانه رو صدا میزنه که قهوه بیاره که عامر و قادر میرن تو حیاط قهوه هاشونو بخورن حیدر به اکیا میگه دخترم میخوام‌در مورد کار باهات صحبت‌کنم
فهیمه از اسو میخواد که غذا بخوره که اسو کلی ازش تشکر میکنه. حسین : دخترم بخور که اگه نخوری میزاره تو کیفت ببری .
کمال به تانر میگه مشتری امروزت چطور بود باز میری پیشش اگه بخوان تانر : خیلی خوب بود مثل همیشه . اگه زنگ بزنن حتما میرم کمال : باید بری بهتر از تو نیس که مثلا حسین سویدره بهت یاد داده اسو بحثو عوص میکنه میگه دوس داشتم زودتر ببینمتون چرا نیومدید پیش کمال تو این مدت حسین : فهیمه لجبازی کرد گفت اگه کمال نیاد منم نمیرم . اسو: خب با اون همه کار نمیتونست بیاد حتی نفس نمیکشید غذا نمیخورد خیلی کار میکرد همش من یادش میاوردم که غذا بخوره فقط کسی اینطور کار میکنه که از خودش فرار میکنه تانر : ممکنه دلیل دیگه باشه. همه ناراحت میشن و زینب میگه به خاطر بی پولی رفته . تانر : جوون فقیر و با غروری بود مثلا فقیر رفت پولدار برگشت
حیدر میخواد اون عکسا رو به اکیا نشون بده که عامر میاد و حیدر میگه داشتم با دخترم خصوصی حرف میزدم که عامر میاد میگه لازم نبود اینقدر عجله ای از اکیا امضا بگیر که اکیا میگه بده امضاش %88 باز میری پیشش اگه بخوان تانر : خیلی خوب بود مثل همیشه . اگه زنگ بزنن حتما میرم کمال : باید بری بهتر از تو نیس که مثلا حسین سویدره بهت یاد داده اسو بحثو عوص میکنه میگه دوس داشتم زودتر ببینمتون چرا نیومدید پیش کمال تو این مدت حسین : فهیمه لجبازی کرد گفت اگه کمال نیاد منم نمیرم . اسو: خب با اون همه کار نمیتونست بیاد حتی نفس نمیکشید غذا نمیخورد خیلی کار میکرد همش من یادش میاوردم که غذا بخوره فقط کسی اینطور کار میکنه که از خودش فرار میکنه تانر : ممکنه دلیل دیگه باشه. همه ناراحت میشن و زینب میگه به خاطر بی پولی رفته . تانر : جوون فقیر و با غروری بود مثلا فقیر رفت پولدار برگشت
حیدر میخواد اون عکسا رو به اکیا نشون بده که عامر میاد و حیدر میگه داشتم با دخترم خصوصی حرف میزدم که عامر میاد میگه لازم نبود اینقدر عجله ای از اکیا امضا بگیر که اکیا میگه بده امضاش %8 باز میری پیشش اگه بخوان تانر : خیلی خوب بود مثل همیشه . اگه زنگ بزنن حتما میرم کمال : باید بری بهتر از تو نیس که مثلا حسین سویدره بهت یاد داده اسو بحثو عوص میکنه میگه دوس داشتم زودتر ببینمتون چرا نیومدید پیش کمال تو این مدت حسین : فهیمه لجبازی کرد گفت اگه کمال نیاد منم نمیرم . اسو: خب با اون همه کار نمیتونست بیاد حتی نفس نمیکشید غذا نمیخورد خیلی کار میکرد همش من یادش میاوردم که غذا بخوره فقط کسی اینطور کار میکنه که از خودش فرار میکنه تانر : ممکنه دلیل دیگه باشه. همه ناراحت میشن و زینب میگه به خاطر بی پولی رفته . تانر : جوون فقیر و با غروری بود مثلا فقیر رفت پولدار برگشت
حیدر میخواد اون عکسا رو به اکیا نشون بده که عامر میاد و حیدر میگه داشتم با دخترم خصوصی حرف میزدم که عامر میاد میگه لازم نبود اینقدر عجله ای از اکیا امضا بگیر که اکیا میگه بده امضاش کنم که عامر عکسا رو ازش میگیره به اکیا میگه برو بیرون با پدرت حرف خصوصی دارم عامر به حیدر میگه تو اصن اوزانو دوس داری ؟ ببین خجالت بکش از کارت اما خجالت بس نیست ببین حیدر من اسلحه کشیدن رو دوس ندارم پس مواظب کارات باش حیدر 😡اسو از فهیمه بابت دور همی تشکر میکنه و میگه خیلی بهم خوش گذشت که فهیمه میگه زود زود بیا اینجا منتظر کمالم نباش اسو هم میگه باش
و اسو میگه من میمونم از این به بعد اینجا پیش کمال و پروژمون با عامر کوزجواغلو هم خیلی خوب پیش رفته و حتی زنش هم برامون نقاشی میکنه تو شرکت که فهیمه شوکه میشه
اکیا میره پیش ویدا و میگه چرا اوزان تنها نشسته میگه نمیدونم اکیا میره پیش اوزان و اوزان بهش میگه از این مریضی خسته شدم نمیزاره کاری کنم همیشه پاپیچم شده
هیچ کاری نمیتونم بکنم ماشین ممنوعه کوه نوردی ممنوع مثلا اگه عاشق بشم چی که اکیا میگه حالا همچین کسی هست اوزان : چه فرقی میکنه اگه دختره از من چیزی بخواد من نمیتونم براش کاری کنم اکیا : تو هم دیگه بزرگش نکن
عامر میاد میگه میتونم بینتون باشم که اکیا میگه بابات اونجاس زشته باید برم پیش اونا
عامر میاد به اوزان میگه چی شده که اونم میگه بسه همتون فیلم بازی نکنید عامر میگه من به اندازه ای که اکیا رو میشناسم تو رو هم میشناسم و جا سوییچی رو میبینه و میگه عاشق شدی تو میگه انگار از بازار خریدن برات کدوم بی سلیقه ای برات خریده 😂

 

 

خلاصه داستان قسمت 16 سریال اکیا

اوزان و عامر باهم میرن بیرون که وسط راه عامر میگه بیا تو رانندگی کن و اوزان هم سرخوش میره دنبال زینب!زینب که تا کافه منتظر همونیه که برای کار باهاش قرار داشته که با کمال تعجب عامر میاد سر قرار زینب یکم میترسه و که عامر میگه از چی میترسی من فکر میکردم شجاعی زینب: میگه داداشم کمال عامر میگه نترس این فقط کاره که زینب میگه امکانش نیست لطفا فراموشش کنید و از کافه میره بیرون که اوزان رو میبینه و سوار ماشینش میشه عامر که از قبل نقشه براشون کشیده بود به پلیس زنگ میزنه و پلیس وسط راه اوزان رو نگه میداره!اوزان DB شده که اونم میگه بسه همتون فیلم بازی نکنید عامر میگه من به اندازه ای که اکیا رو میشناسم تو رو هم میشناسم و جا سوییچی رو میبینه و میگه عاشق شدی تو میگه انگار از بازار خریدن برات کدوم بی سلیقه ای برات خریده 😂

 

 

خلاصه داستان قسمت 16 سریال اکیا

اوزان و عامر باهم میرن بیرون که وسط راه عامر میگه بیا تو رانندگی کن و اوزان هم سرخوش میره دنبال زینب!زینب که تا کافه منتظر همونیه که برای کار باهاش قرار داشته که با کمال تعجب عامر میاد سر قرار زینب یکم میترسه و که عامر میگه از چی میترسی من فکر میکردم شجاعی زینب: میگه داداشم کمال عامر میگه نترس این فقط کاره که زینب میگه امکانش نیست لطفا فراموشش کنید و از کافه میره بیرون که اوزان رو میبینه و سوار ماشینش میشه عامر که از قبل نقشه براشون کشیده بود به پلیس زنگ میزنه و پلیس وسط راه اوزان رو نگه میداره!اوزان هم که نه گواهینامه همراهشه نه کارت ماشین بخاطر همین زینب و اوزان و به اداره اگاهی میبرن اوزان فورا به اکیا زنگ میزنه ومیگه خواهش میکنم خودتو برسون به عامر هم خبر بده فکر میکنن ما ماشین رو دزدیدیم
حیدر میره خونه لیلا و بهش میگه برای مراقبت از تو اومدم اون روز با اون مرده کمال دیدمت ازش دوری کن خواهش میکنم اون قبلا عاشق اکیا بوده لیلا هم عصبانی میشه و میگه گمشو و دیگه هم اینجا نیا لازم نکرده از من مراقبت کنی کرکه حیدر میره!تو اداره آگاهی به اوزان میگن چرا بیماری تون رو به مامورا نگفتید وارد ترافیک شدن ینی جنایت ممکن بود تشنج کنید زینب میگه چرا به من نگفتی؟لوزان هم میگه وقتی تو ازم خواسته بودی با ماشین ببرمت چجوری میگفتم؟
زینب:این همه بلا سرم اوردی کافی نبود از شانسم که نمردم!آفرچی شد اوزان خانواده ام منو از سردخونه می اوردن؟
اکیا میاد پیش اوزان و همزمان کمال هم میرسه چون پلیس ها بهش زنگ زدن
کمال:زینب !!!
زینب:داداش!!
کمال:تو اینجا چیکار میکنی؟!تو اینجا چیکار میکنی؟!
زینب:داداش برات همه چی رو تعریف میکنم آروم باش!!
عامر:خواهرتونه😏؟!!
کمال:زینب چقدر باید اینجا بمونه؟
عامر:مامور اینا رو ول کنید!!
من اینو میگم اینا درسشونو گرفتن ماشین هم دزدی نیست!!من به رئیستون پشت تلفن میگم
اوزان برادر زنمه!اون خانم کوچولو هم یه دوسته!
-شما باید بیاید امضاتون لازمه
کمال:یه لحظه!یه لحظه منم میخوام با رئیستون حرف بزنم چرا خواهرم رو چرا نگه داشتید؟؟
آه زینب آه زینب!!!
زینب:داداش!!!
ویدان:امیر!!لطفا هر چه زودتر بریم از اینجا لطفا
امیر:هر کاری از دستم بر میاد میکنم!گفتن یه دست صدا نداره واقعا شوهرتون کجاست ویدان خانم؟وقتی شما اینطوری درمونده هستید؟
اکیا:تعریف کن چی شده؟
زینب:خواهرتو آژانس رو ردیف کردی ها!با اوزان رو به رو شدیم آشنا شدیم
والا قصد بدی نداشتم قصم میخورم برات
اکیا:زینب درست و حسابی بگو ببین الان داداشت میاد!
زینب:خواهر همه چیز انقدر سریع پیش رفت که میخواستم بگم یعنی
کمال:زینب؟!
هر چی بخوای بگی به من میگی راه بیفت
زینب:داداش آروم باش قسم میخورم همه چی رو مبگم
کمال:با اون مرده چیکار میکردی ها؟
زینب:داداش آروم باش قسم میخورم همه چی رو تعریف میکنم
مسعود:حالتون چطوره؟
کمال:چطور باشم مسعود دو هزار سال پیر شدم!
تو برو اگه چیزی شد بهت خبر میدم ماشین دست منه امشب!با زینب حرف داریم
زینب:داداش همه چی رو تعریف میکنم چیزی نیست که اشتباه متوجه بشی
کمال:ببین قلبت رو میشکنم الان وقتش نیست همه چی رو تعریف میکنی توی صورتم نگاه میکنی و میگی!
ویدان:این چه کاری بود که کردی اوزان؟؟
اکیا:تو ماشینو دادی بهش میدونی که اوزان بلد نیست
عامر :لرز انداختین به بچه بیخیال باش تو یه ماجرا در نظر بگیر
نیهان:به لطفت
عامروضعیت اوزان رو میدونی؟چطور ماشین رو میدی بهش
عامر:چی رو میدونم عشقم
اکیا:مخصوصا کردی نه؟
اوزان کاری نکرده من خواستم من گرفتم نمیشه؟ بسه دیگه خسته شدم از همچین آدمی بودن خسته شدم
چه آدم به درد نخور و ناقصی هستم من
امیر:باشه آروم باش
اوزان:یالا بریم!اینجا خفه میکنه منو!
عامر:نه یه امضا باید زده بشه! همچین چیزی!مجبوریم منتظر باشیم اوزان یهو دیونه میشه میشه من کسی و نکشتم😨که جلوشو میگیرن و بالاخره آزاد میشه
کمال با زینب حرف میزنه زینب ل:یادت اومد
جایی که دروغ گفتی گفتی که ازم تقلب کردی ولی تو تقلب کردی
زینب:تو رو خدا نکن داداش
کمال:بابای الکیش اونو با کتک از مدرسه برد بیرون تو تعمیرگاه
کمال: هر روز وقتی میرفت تعمیرگاه از اینجا به من نگاه میکرد بله!ببین وقتی تو پشت اون پنجره درس میخوندی و یه بارونی که میومد نگاه میکردی و اون از اینجا به تو نگاه میکرد
زینب:داداش تو رو خدا به خدا حالم بده
زینب همه چی رو به کمال میگه
و میگه تورو تدا به مامان اینا نگو
کمال هم قبول میکنه

 

خلاصه داستان قسمت 17 سریال اکیا

اوزان و اکیا دارن میرن خونه که حیدر تازه میرسه!ویدان حسابی از دستش شاکیه که هراتفاقی واسه پسرمون بیفته تو باید آخرین نفر خبر دار شی؟اکیا هم که میفهمه الان باز دعواشون میشه اوزان و باماشیه
کمال با زینب حرف میزنه زینب ل:یادت اومد
جایی که دروغ گفتی گفتی که ازم تقلب کردی ولی تو تقلب کردی
زینب:تو رو خدا نکن داداش
کمال:بابای الکیش اونو با کتک از مدرسه برد بیرون تو تعمیرگاه
کمال: هر روز وقتی میرفت تعمیرگاه از اینجا به من نگاه میکرد بله!ببین وقتی تو پشت اون پنجره درس میخوندی و یه بارونی که میومد نگاه میکردی و اون از اینجا به تو نگاه میکرد
زینب:داداش تو رو خدا به خدا حالم بده
زینب همه چی رو به کمال میگه
و میگه تورو تدا به مامان اینا نگو
کمال هم قبول میکنه

 

خلاصه داستان قسمت 17 سریال اکیا

اوزان و اکیا دارن میرن خونه که حیدر تازه میرسه!ویدان حسابی از دستش شاکیه که هراتفاقی واسه پسرمون بیفته تو باید آخرین نفر خبر دار شی؟اکیا هم که میفهمه الان باز دعواشون میشه اوزان و باماشین خودش میبره حیدر باز میپرسه چی شده؟عامر میگه از صبح کلانتری ایم اوزان با اینکه 3 ساعت تو کلانتری بعد حالش خیلی بد شد خدا میدونه اگه بره چی میشه😏!دهن منو با اون دو کلمه که گفتید کمال و اکیا قبلا باهم ی رابطه ای داشتن بستید،ولی از این به بعد اگه اتفاقی برای اوزان افتاد مقصر خودتونید.اوزان و اکیا و عامر همزمان میرسن خونه که عامر جاسویچی رو به اوزان میده و میگه دختر هنوز زندس توام هستی برای چیزی که میخوای تلاش کن😉اوزان:کاش به همین راحتی بود!ویدان به محض رسیدن به خونه ازش میپرسه با این دختر چیکار داشتی اوزان:خوشم اومده ازش چیه مگه نمیشه؟ویدان:نه این دختره نمیشه حیدر میگه بسه دیگه درسته که باید حرف بزنیم ولی الان پسرم خستس بیا بریم ویدان!ویدان:تو حق دخالت تو این مسله رو نداری حیدر وقتی مادر کمال اومده بود اینجا دادو بیداد میکرد که پسرم نامزد داره به دخترت بگو دست از سرش کجا بودی هان؟حیدر هم باز عذر خواهی میکنه
قادر به عامر میگه پسرم نمیخوام به خاطر اون خانواده هرگز ب خطر بیفتی بگو کی داره تهدیدت میکنه!عامر میگه هیچ کس نیست بابا دست بردار قادر همه ی پرینت از کارت بانکی عامر گرفته که پول به حساب کسی واریز میکرده،عامر عصبی میشه و تهدید میکنه که اگه ی بار دیگه اینکارو بکنه سهامشو میفروشه و از اونجا میره،بازهم میگم کسی منو تهدید نمیکنه!قادر:اینو بدون هیج قدرتی نمیتونه تورو تهدید کن عامر :میدونم بابا اینقدر تکرارش کردم حفظ شدم!اکیا میره پیش اوزان تا همه چیزو براش تعریف کنه اوزان:اولین بار بود خودمو در مقابل ی دختر مهم حس کردم که اونم خواهر دوست پسر قبلی تو دراومد اکیا:اوزان خودتم میدونی شدنی نیست منو تو بهم وصلیم گذشته منو کمال نمیذاره با زینب خوشبخت شی بهم قول بده که فراموشش میکنی!کمال مستقیم میره آژانسی که زینب ثبت نام کرده بود فاتح میگه زینب دختر با استعداد و خوبیه من مطمئنم موفق میشه تازه اولین پیشنهاد کاری براش اومده کار با کوزجی اوغلو ها براش مفید هم هست کمال تعجب میکنه و میگه شرکت کوزجی اوغلو این پیشنهاد و داده؟فاتح:بله مشکلی هست؟کمال هم درحالی که از عصبانیت داره منفجر میشه میگه بله شما دیگه نماینده زینب نیستید…تو خونه زینب حالش بده و داره گریه میکنه فهیمه صداش میزنه که خودشو میزنه به خواب!فهیمه ب حسین میگه این دختره ی چیزیش هست تانر هم میگه از کمال بپرسید حتما میدونه!تو خیابون عامر پشت سرشو نگاه میکنه و میبینه کمال پشت سرشه!یکم با حالت کورس گذاشتن هردو رانندگی میکنن که بالاخره کمال جلوی عامر و میگیره با عصبانیت بهش میگه از خواهرم و برادرم دور بمون با پولت چشمشون رو کور نکن!عامر:تانر که آرایشگره خوبمه ولی خواهرت چ ربطی به من داره؟کمال:زنت تو آژانس ثبت نامش کرده خودتم پیشنهاد کار دادی بهش همه چی مشخصه ببین عامر اگه میخوای بجنگی باشه میجنگیم ولی اینو بدون تو اولین شکست زندگیتو با من تجربه میکنی من شکست خوردن رو یادت میدم😨!عامر:حدتو بدون کمال اگه اراده کنم حتی نمیتونی تو این شهر باشی چ برسه به اینکه هم صحبتم شی کمال:من حرفامو زدم آخرین هشدارمم دادم از خانوادم دور بمون و میره!اکیا به شمال مسیج میده که باید راجب اتاقهای امروز حرف بزنیم یک ساعت دیگه بیا دم دیوار محل!کمال که مسیج رو میخونه میره و اکیا هم اونجا منتظره کماله
کمال با دیدن دیوار یاد خاطرات گذشته میفته😢که اکیا روی اون دیوار با اسپری اسم خوشونو نوشته بود و داد میزد که کمال دوستت دارم!(ویدیو شو میذارم)
کمال اشک تو چشاش جمع میشه ولی اینقدر اکیا رو منتظر میذاره که اکیا بره!
ازماشین پیاده میشه و دوباره به اون دیوار و نوشته ها نگاه میکنه مشت میکوبه تو دیوار و میگه از ذهنم برو اکیا برووووو(این صحنه یکی از غم انگیزترین صحنه های فیلمه😣)با گریه میگه خدایا قدرت فراموش کردنشو بهم بده خوااااهش میکنم…
برای عامر ی مسیج میاد که عکس اون دیواره و اسم کمال و اکیا روش و کلمه دوستت دارمه😯

 

خلاصه داستان قسمت 18 سریال اکیا


عامر بیرون تو دیسکو نشسته که عکسای اکیا و کمال رو که کنار دیوار هستن براش میفرستن همینطور عکس دیوار که روش اسم اکیا و کمال نوشته شده..عامر با دیدن عکسها شوکه میشه و میفهمه که بین کمال و اکیا یه رابطه ای بوده..عامر تا صبح همونجا روی اون صندلی که نشسته بود میمونه و با خودش میگه:”تنها صاحب اون منم،این تغییر نمیکنه،دیر یا زود عاشق من میشه”
اکیا داره پیاده روی میکنه که چشمش میخوره به یه خونه ای که تقریباً روبه روی خونشون هست،روی اون خونه تابلو زدن که فروشیه..اکیا یاد خاطراتش با کمال میوفته⬅5سال قبل:کمال داره اکیا رو میرسونه خونش که کمال همش ميگه دوست ندارم ازت جدا شم/اکیا:یه روز ميرسه که از هم جدا نمیشیم و باهم زندگی میکنیم…اکیا خونه رو به کمال نشون ميده و میگه دوسدارم تو این خونه زندگی کنیم/کمال:ولی من که پول ندارم اینو بخرم/اکیا:الان نداری ولی تو یه مهندسی،کار میکنی منم کار میکنم و اینجا رو میخریم/کمال:تا وقتی تو پیشم باشی من هر خونه ای که بخوای رو میخرم⬅زمان حال:اکیا خیره شده به خونه که عامر صداش میزنه و میگه:خوبی؟؟/اکیا:آره خوبم..
ویدا میره پیش اوزان و میگه تو باید اون دختر رو فراموش کنی،با اون نمیشه/اوزان با عصبانیت میگه میدونم/ویدا:نه نمیدونی،ما قبلا یه سوال از اکیا پرسیدم،بهش گفتیم زندگی خودت یا برادرت؟ و اون تو رو انتخاب کرد حالا نوبت توئه
کمال میره پیش لیلا…لیلا بهش میگه تو تعقیب میشی؟آخه یه ماشینی وقتی تو میای میاد تو محله و وقتی هم نیستی اونم نیست/کمال تعجب میکنه و میگه حتما کار عامرکوزجواغلو هست/لیلا:اگه کسی تعقیبت میکنه یعنی بهت شک کردن،خیلی مراقب باش و از اکیا دور بمون چون اینا آدمای خطرناکی هستند/کمال:نگران نباش همینکارو میکنم…کمال میره و میخواد سوار ماشینش بشه که متوجه ی یه ماشین دیگه میشه..کمال جلو میشینه و از آینه نگاه میکنه و میبینه که حق با لیلا بوده و یه ماشین دیگه در تعقیبشون هست،کمال به راننده ميگه ماشینو نگه دار و سریع پیدا میشه و میره جلوی اون ماشین می ایسته،اونا هم ترمز میکنن و کمال سوار ماشینشون میشه…عامر و طوفان دارن تنیس تمرین میکنن که یه پیام تصویری برای طوفان مياد و طوفان گوشی رو به عامر میده…عامر نگاه میکنه میبینه کمال تو ماشين آدماش نشسته و یه پیام تصویری فرستاده و میگه:بهتره به جای اینکه با من کلنجار برید به کاراتون رسیدگی کنید،چون هنوز گزاراشا رو آماده نکردید ما نتونستیم کارا رو پیش ببریم…عامر با دیدن این پیام عصبانی میشه و میگه باید اینکارشو جبران کنیم

لیلا از حیدر به خاطر اینکه اومده خونش شکایت میکنه،پلیس هم به ویدا خبر میده..ویدا خیلی عصبانی میشه وقتی میفهمه حیدر رفته پیش لیلا و ميگه چرا رفتی اونجا/حیدر سعی داره آرومش کنه اما ویدا میگه تو چطور هنوز به اون فکر میکنی!! بعد هم میگه میرم حقمو ازش میگیرم
عامر باز به تانر ميگه بیاد و اصلاحش کنه،تانر هم میاد و عامر به تانر گوشی زینب رو میده و میگه خواهرت تو کلانتری جا گذاشته بود /تانر شوکه میشه/عامر ادامه ميده و میگه فکر کردم کمال بهتون گفته،دیروز خواهرت و برادرزن من تو کلانتری بودن..تانر هم با عصبانیت میره
اکیا ميره شرکت کمال و به زیردستاش میگه وسایلتونو جمع کنید ما دیگه اینجا کار نمیکنیم..آسو میاد پیش اکیا و اکیا بهش میگه من دیگه اینجا کار نمیکنم…کمال مياد و اکیا میخواد بهش بگه که دیگه نمیاد اما کمال خیلی عصبانیه بخاطر موضوع اوزان و زینب و همینطور تعقیب شدنش و عصبانیتشو سر اکیا خالی میکنه و میگه من تو رو بیرون میکنم بعد هم قوطی رنگ قرمز رو میپاشه به دیواری که اکیا سبزش کرده…آسو هم کلی ذوق میکنه
یه نفر از طرف عامر میره خونه ی کمال و یه پاکت به مادر زینب میده و میگه هروقت زینب خانم اومد بهش بدید..فهیمه هم پاکت رو باز میکنه و شوکه میشه و سریع زنگ میزنه به حسین و میگه زود بیا خونه، حسین هم به کمال و تانر میگه سریع بیاید خونه….اکیا اون دختربچه ای که دستمال جیبی میفروخت رو بازم کنار دریا میبینه و میره پیشش و باهاش صحبت میکنه، اون دختر کوچولو توجهش به بادکنک هایی که یه مرد داره میفروشه جلب میشه،اکیا هم متوجه میشه و بازم یاد خاطراتش با کمال میوفته که کمال براش کلی بادکنک خریده بود..اکیا هم همه ی بادکنکای اون مرد میخره و دوتا رو به اون دختربچه میده و چشماشو میبنده و ميگه “خدایا کمال رو با من دشمن نکن” بعد هم بقیه ی بادکنکا رو ول میکنه تا به آسمان برن
ویدا میره پیش وکیل و میگه من حقمو از خونه ی پدریم پس بگیرم، سریع شکایت کنید(منظورش خونه ای هست که لیلا توش زندگی میکنه)
عامر میره پیش اوزان و باهاش صحبت میکنه..اوزان میگه همه بم میگن باید اون دختره رو فراموش کنم/عامر:یادته یه سال تابستون رفته بودیم تعطیلات،اکیا اونجا اصلا باهام حرف نمیزد ولی من هر جا میرفت دنبالش میرفتم آخر تابستون شد و بازم باهام حرف نزد ولی حداقل من تمام تابستون رو با اون گذرونده بودم..حالا تو هم بیخیالش نشو حتی اگه بازم جوابتو نداد…پایان..

 

خلاصه داستان قسمت 19 سریال اکیا

زینب میرسه خونه مادرش برگه های همکاریش با آژانس رو نشونش میده و این چیه زینب؟حسین:نه صبر کن✋بذار من بهت میگم چیه،کی قرار بود به ما بگی زینب؟شاید میخواستی بگی ی روز صبح بلند شدم دیدم بازیگر شدم!یا نه… یهو تو تلویزیون میدیدیمت دیگه… زینب مدام گریه میکنه و میگه میخواستم بهتون بگم که بین صحبتاشون کمال میرسه حسین برگه هارو پاره میکنه:دیگه دانشگاه رفتن تموم شد،حتی پاتو دیگه از خونه هم بیرون نمیذاری زینب فهمیدی؟کمال:بابا نکن تانر هم مثله همیشه فرصت و از دست نمیده:خب داداش کمال حق داره تو جامعه رفته فکرش از ما باز تره حتما قبول داری بازیگری و نه؟راستی زینب ما از دیروز ب تو زنگ میزنیم چرا جواب نمیدی هان؟راستی دیروز خونه سما بودی نه؟بیا گوشیتو کلانتری جا گذاشتی حسین با تعجب ب تانر نگاه میکنه تانر:دیروز زینب با برادر زن کوزجی اغلو کلانتری بوده داداش کمالشم اونجا رفته خواهرشو جم کنه!حسین حسابی از دست کمال ناراحت میشه:کمال واقعا سزاوار ماست همچین بی ابرویی؟کمال:بابا من خیلی به داداش گفتم با اونا کار نکن حسین:هیس،در واقع من بودم که از اول بهت گفتم باهاشون کار نکن ولی تو گوش نکردی و روشو برمیگردونه و میره!تانر:از وقتی اومدی همش بدبختی داره سرمون میاد کمال سرشو میندازه پایین ودا حالی که بغض کرده میگه معذرت میخوام فک کنم دیگه تو این خونه جایی واسه من نیست و حتی اصرار های فهیمه هم نمیتونه متوقفش کنه…
اکیا داره وسایلشو جمع میکنه که عامر میپرسه:کجا داری میری؟اکیا:نمایشگاه دارم ی هفته میرم میلان!عامر دست بی حلقه اکیارو میبینه و ازش میپرسه پس حلقت کو؟اکیا:گمش کردم در واقع هیچی جز یه حلقه نمایشی نبود برام و دوباره مشغول جمع کردن وسایلش میشه عامر میگه هیچ وقت از دوست داشتنت خسته نمیشم!اکیا میگه به اون حلقه ای که مثه زنجیر دور گردنمه افتخار میکنی؟عامر دستشو میذاره رو گلوی اکیا😖آره و هروقت که بخوامم شل و تنگش میکنم توام بهتره سعی کنی همیشه به قرار دادمون عمل کنی چون من دارم این کارو میکنم
اکیا دستی به گلوش میکشه و راهی میلان میشه
حیدر با حسرت به اوزان نگاه میکنه:دوتا بچه دارم یکی از یکی ناراحت تر و من هیچ کاری از دستم براشون برنمیاد!
میره تو حیاط پیش اوزان و محکم بغلش میکنه و میبوستش اوزان میگه منم دوستت دارم بابا پتو میندازه روش تا سردش نشهیک هفته بعد…
کمال و صالح تو اسکله ان که کمال عکس خانوادگیشون رو نشون صالح میده و میگه اینجا چی میبینی داداش؟صالح هم هر کدوم بر اساس شناخت خودش تفسیر میکنه(زینب و مجلسی تر البته😂)کمال:داداشم تانر ی زندگی دیگه میخواست که نتونست بهش برسه اینقدر یه چیزایی تو دلش مونده که اگه ی نفر بفهمه راحت میتونه رو انگشت بچرخونتش!زینب،بزرگترین ضعفش هوسشه بدون اینکه بفهمه میپره تو آتیش و همه رو میسوزونه عامر کوزجی اوغلو داره با نقطه ضعف های زینب و تانر داره بازی میکنه اکیا زینب رو تو یه آژانس ثبت نام کرده و اوزان هم افتاده دنبالش،عامر هم انگار نمیشناستش بهش پیشنهاد کار داده(صالح یهو رنگش عوض میشه😐)تانر و ب عنوان آرایشگرش پیش خودش برده!صالح میگه اروم باش داداش من پشتتم باهم درستش میکنیم!
لیلا که ی برگه براش از دادگاه اومده عصبانی زنگ میزنه به وکیلش:باورت نمیشه ضیا خان ویدان میخواد خونمو ازم بگیره ولی هرگز حتی ی شاخه از باغ این خونه هم بهش نمیدم هرگز!همینکه اکیا از میلان برمیگرده عامر جلوی در منتظرشه ی حلقه جدید براش خریده و بهش میگه با من ازدواج میکنی؟اکیا:برای بار دوم؟هرگز✋🏽 عامر دستشو میکشه حلقه رو دستش میکنه:دیگه بدون این حلقه حتی از خونه بیرون نمیری حالا هم باز خودم مثل روز اولی که ازدواج کردی میبرمت خونه و بغلش میکنه و میبرتش داخل کمال که از دور داره همه چیزو میبینه حلقه رو تو دستش فشار میده:این بازی تا زمانی که جلوم زانو نزنی تموم نمیشه “عامر کوزجی اوغلو” و برمیگرده و با مسئول فروش همون خونه ای که اکیا ازش خوشش اومده راجب خریده اون خونه صحبت میکنه و اونم میگه ی خریدار دیگه هم دارین هم هست کمال میدونم:عامر کوزجی اوغلو
و زمانی رو یادش میاد که دیده بود عامر سفارش خریده اون خونه روبه طوفان داده بودو کمال هم اونجا بود و شنیده بود
اکیا با اوزان صحبت میکنه میپرسه هنوز به خاطر زینب ناراحتی؟اوزان میگه تمام ارزوهاشو نابود کردم ولی خیلی بدشانس بود دقیقا همون موقع که سوار ماشین شدیم سریع پلیس گرفتمون حتی اون روز ی پیشنهاد کاری هم بهش داده شده بود!اکیا تمام اتفاق های اون روز و تماس عامر که با فاتح داشت حرف میزد و میگفت چهره تبلیغاتیمون رو پیدا کردیم و به یاد میاره و تقریبا میفهمه کاره عامر بوده همه چیز…
مسئول فروش اون خونه ب عامر زنگ میزنه و میگه متاسفانه ی مشتری دیگه پیدا شده و من دوباره باید با صاحب خونه صحبت کنم عامر میپرسه خریدار کیه و بهش میگه کمال سویدره
عامر با عصبانیت میگه:پس به صاحب خونه بگید عامر تا جایی که بتونه پیشنهاد بیشتری میده
لیلا میره در خونه ویدان و…
پایان

 

همچنین :

سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا

عکس های دیدنی بازیگران سریال اکیا

دانلود آهنگ تیتراژ سریال اکیا

عکس و بیوگرافی بوراک اوزچیویت بازیگر نقش کمال در سریال اکیا

بیوگرافی بازیگر نقش آسو در سریال اکیا و عکس های آسو

عکس های جذاب نسلیهان اتاگول بازیگر نقش اکیا در سریال اکیا

عکس های بازیگر نقش ویدا یا ویلدان در سریال اکیا

سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

سریال ماه پیکر | تصاویر و داستان قسمت اخر سریال ماه پ%

19 ژانویه 2017

  • مجردها - با یک کلیک همسر آینده خود را انتخاب کنید
  • عکس های دختران سوپر نینجای ایرانی! (فیلم)
  • سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا
  • عکس های دختر 17 ساله زیباترین سوپر مدل جهان
  • داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!
  • عکس های زیباترین زنان دنیا در سواحل دبی
  • تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت! +عکس
  • زیباترین مدل لباس مجلسی زنانه برند ترک (جذاب ترین لباس ها)
  • جرم گیری دندان چند بار می توان در سال انجام شود؟
  • دستگیری زن بدنساز ایرانی به دلیل انتشار عکس های لخت از اندامش!
  • فورد موستانگ 2018 | مشخصات تصویر و قیمت فورد موستانگ 2018
  • طرز تهیه اسنک رژیمی
  • سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر
  • ماجرای مردی که در منزل خودش شاهد خیانت همسرش بود
  • چه موقع از کار استعفا بدهیم و زمان استعفا دادن چه موقع است؟
  • ماجرای لو رفتن عکس های خصوصی بهاره افشاری و واکنش بهاره افشاری
  • بازی های داغ جنسی موثر برای تحریک زن و شوهر
  • آشنایی با خواص عالی آناناس برای بدن
  • برای پیشگیری از سرطان این 5 نکته را رعایت کنید
  • فال روزانه فال امروز شما
  • زن جوان تصاویر وحشتناک سلفی با پای قطع شده اش گرفت! + تصاویر ترسناک!
  • خواص عالی چای آویشن در وعده صبحانه
  • عکس های خنده دار و نوشته های طنز مخصوص دانشجویان و امتحانات
  • بهاره افشاری بازیگر زن ایرانی تهدید به اسیدپاشی شد! دلیل تهدید چه بود؟
  • آموزش ماساژ نقاط حساس بدن زن برای تحریک جنسی
  • کارت پستال زیبای گل و عکس گل های زیبا
  • دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به این زن زیبا پیشنهاد رابطه بیشرمانه داد!
  • ماجرای تجاوز جنسی شوم به دختر خاله پس از بیهوش کردن
  • موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

  • سلام ،من نمیدونم این دوبلورها این اسما رو از کجاشون در میارن کلا یه اسم دیگه رو بازیگرای سریالای ترکیه میذارن تو سریال کارا سودا یا همون عشق بی پایان اسم دختره اکیا نیست و نهان هستش از خودشون اسم میذارن والا بلد نیس اسمشو بگی فیلمو از چشمون ننداز باااو

  • مثل خودم زشت باحال باشه😂😂😂😂

  • مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ

    داغترین ها

  • دانلود آهنگ جدید محمدرضا هدایتی و پژمان جمشیدی به نام الهه نازم
  • اس ام اس قهر و آشتی اسفند ۹۱
  • عکس دختر شیرازی در میان زیباترین دختران دنیا
  • اندیشه فولادوند عکس های دیدنی و بیوگرافی اندیشه فولادوند
  • آهنگ شاد رامین بیباک بنام تا دنیا دنیاست
  • بیوگرافی آیان سامرهالدر بازیگر نقش دیمون در خاطرات خون آشام
  • تعبیر خواب حرف پ
  • این خانم به جای مو، ناخن دارد! +عکس
  • کلیپ از حرکت ناموفق موتور سوار و سانحه بد
  • عکس مردی که داوطلبانه توسط مار خورده شد!
  • عکس های محید مظفری و دخترش نیکی
  • آموزش فال ازدواج با ورق (فال ازدواج با پاسور)
  • کارت پستال محرم سری 6
  • کارهای اشتباه که نباید در حمام انجام دهید!
  • دانلود آهنگ مرتضی پاشایی به نام تو دوری و دستای من
  • آشنایی با سبک های گیتار
  • عجیب ترین نوع حمام زنانه ! +عکس
  • عکس های پلین در سریال روزی روزگاری
  • اگر افسردگی دارید بخوانید
  • با ضررها و فایده های سوسیس کالباس آشنا شوید
  • اعترافاتی خنده دار از آقا پسرها+طنز
  • هشدار پلیس به ثبت‌نام‌کنندگان یارانه نقدی
  • مدل شلوار مردانه دیزل 2013
  • زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
  • نیکی کریمی در جشنواره ادینبورگ +عکس
  • بستن تبلیغ