گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
صفحه اصلی / مطالب خواندنی و اخبار / اخبار حوادث / داستان عجیب مرگ 2 نفر در غسالخانه!

داستان عجیب مرگ 2 نفر در غسالخانه!

داستان عجیب مرگ 2 نفر در غسالخانه!

داستان عجیب مرگ 2 نفر در غسالخانه!

انتشار خبری درباره مرگ عجیب ۲ مرد در غسالخانه‌ای در یکی از شهرهای کشور، باعث شگفتی بسیاری از مردم شده است.

گر چه برخی از وکلای دادگستری این خبر را تأیید کرده‌اند اما مقامات پلیس و قوه قضاییه، از صحت این خبر اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و می‌گویند که هنوز با چنین پرونده‌ای روبه‌رو نشده‌اند.

این ماجرا به زمانی برمی‌گردد که مردی به‌خاطر اینکه شب‌ها خواب به چشمش نمی‌آمد، تصمیم گرفت نزد یک رمال برود و از او کمک بخواهد. وقتی مرد رمال او را دید، به وی گفت که برای رهایی از این مشکل باید به یک غسالخانه برود و از غسال بخواهد که وی را روی تخت غسالخانه، غسل دهد. او تأکید کرد که فقط در این صورت است که مشکل مرد جوان حل می‌شود و وی پس از آن می‌تواند به راحتی بخوابد و خواب ببیند.

این نسخه مرد رمال در ادامه، ماجرای عجیب‌تری را رقم زد؛ چرا که مرد جوان تصمیم گرفت هر طوری شده به یک غسالخانه برود و دستوری را که رمال میانسال داده بود، عملی کند. او برای این کار نزد یکی از غسال‌های شهر رفت و ماجرا را با وی در میان گذاشت و از او کمک خواست.

 

غسال که نسخه رمال را باور کرده بود قبول کرد که به مرد جوان کمک کند و برای غسل‌دادن مرد جوان با او قرار گذاشت.

در روز قرار، مرد جوان راهی غسالخانه شد. آن روز، جسد مردی را که به‌ علت بیماری جانش را از دست داده بود برای غسل و شست‌وشو به غسالخانه آورده بودند و مرد غسال سرگرم شست‌وشوی جنازه بود. وقتی مرد جوان رسید، غسال از او خواست که روی تخت غسالخانه دراز بکشد تا او را هم غسل دهد.

 

وقتی همه‌چیز برای اجرای نسخه رمال آماده بود، غسال به طرف مرد جوان رفت تا او را شست‌وشو دهد اما مرد جوان از وی خواست برای شستن او از لیفی تازه استفاده کند، نه لیفی که با آن مردگان را می‌شوید.

مرد غسال قبول کرد و برای آوردن لیف تازه، تخت غسالخانه را ترک کرد و در همین هنگام خانواده مردی که آن روز فوت شده و جنازه‌اش روی تخت غسالخانه بود، وارد آنجا شدند. آنها با دیدن 2 جنازه روی تخت غسالخانه و غیبت مرد غسال تعجب کردند و یکی از آنها با صدای بلند پرسید: «پس غسال کو؟». در همین هنگام مرد جوان از روی تخت غسالخانه برخاست و گفت: «غسال رفته است تا لیف بیاورد».

 

دیدن مردی که از روی تخت غسالخانه بلند شده و شروع به حرف‌زدن کرده بود، برای خانواده متوفی آنقدر ترسناک بود که یکی از آنها سکته کرد و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت.

یکی دیگر نیز چنان وحشت کرد که هنگام فرار، پایش لیز خورد و سرش با زمین برخورد کرد و دچار خونریزی مغزی شد و در نهایت در بیمارستان جان باخت. به این ترتیب غسال و مرد جوان بازداشت شدند و پرونده آنها در حالی در اختیار دادسرا قرار گرفته که هنوز کسی نمی‌داند جرم آنها چیست.

این ماجرا دهان به دهان بین مردم چرخید و همین باعث شد که برای بررسی صحت و سقم آن با مقامات پلیس و همچنین قضات تماس بگیریم. این در حالی بود که برخی از وکلای دادگستری در گفت‌وگوی تلفنی با همشهری مدعی شدند که این ماجرا صحت دارد و پرونده آن در یکی از شهرهای لرستان یا یزد رسیدگی می‌شود.

با این حال خبرنگار همشهری در ادامه پیگیری‌ها با دادستان شهر مورد نظر در لرستان تماس گرفت که وی وجود چنین ماجرایی را تکذیب کرد. همچنین مقامات قضایی در استان یزد گفتند که چنین ماجرایی در آنجا رخ نداده است.

 

حتی معاون جنایی پلیس آگاهی کشور نیز در گفت‌وگو با همشهری از وجود چنین پرونده‌ای ابراز بی‌اطلاعی کرد و گفت که این ماجرا به پلیس آگاهی گزارش نشده است. با این حال بیشتر مقاماتی که خبرنگار همشهری با آنها تماس گرفته بود، مدعی بودند که چنین ماجرایی را شنیده‌اند اما نمی‌دانند که در کدام شهر اتفاق افتاده است.

loading...

9 دیدگاه ها

  1. عجب مرد دیوانه یی بوده این !! من فکر میکردم اینطور کارا فقط تو فیلما اتفاق میافته !! خب میمردی اگه صدات بالا نمی اومد اینجوری که باعث مردن دو نفر دیگه هم شدی ………………..

  2. نــیــایــشــ.

    چه جالب من فکر کردم دارم داستان میخونم…
    صلا به واقعیت نمیخورد!!!

  3. آقا محسن به نظر من این فقط یه داستان کمدی تراژدیه. آخه هیچ چیزش با واقعیت جور در نمی یاد. البته ما در ایران آدمهای ساده لوح مثل این آدم که دنبال رمال می رن زیاد داریم. ولی این که در یه شهر حتی اگه کوچیک باشه فقط یه غسال وجود داشته باشه بعید به نظر می آید. می گن شهر نه روستا! و این که هیچ کس حتی اقوام متوفی حق ورود به غسالخونه رو ندارن پس اونا چه طوری گروهی وارد غسالخونه شدن تا از مرده خبر بگیرن. اون هم تو اتاق شتشو که مرده ها رو لخت می کنن تا بشورن. بنظر من این فقط یه داستانه درست مثل داستان بوشهری بودن اوباما!

  4. مرده واقعا دیونه بوده به جای اینکه بره دکتر رفته پیش رمال

  5. بله فرناز خانوم … من هم امیدوارم این داستان یه کمدی باشه آخه باعث تعجب من هم شده بود . آره داستان بوشهری آقای اوباما هم خیلی جالب بود ..

  6. من فکرمیکنم این مرده اصلا سواد نداشته اگه سواد داشت هیچوقت به حرف رمال جادوگر گوش نمیداد که باعث مرگ 2نفر بشه یکی براثر سکته ودیگری بر اثر ضربه به سربه قول قدیمیا وقتی میشه گره بادست باز کرد چرا بادندون حالا حکایت این مرده شده واقعا ادم جه چیزایی میشنوی

  7. سلام، این داستان واقعیه و در شهر ما بروجرد استان لرستان قبرستان داروالسلام اتفاق افتاده است

  8. ناربن جان ممنون از اطلاعاتی که دادی. من فقط می تونم بگم متأسفم و امیدوارم مردمی که دنبال فالگیر رو رمال می رن سعی کنن اول علت بوجود اومدن مشکلشونو پیدا کنن و برای حلش با افراد وارد و عاقل و مطمئن مشورت کنن. کسانی هم که برای دونستن آینده بی تابی می کنن و سراغ این جور چیزا می رن باید بدونن که آینده رو تنها با دستهای خودشون می سازن. پس اول توکل به خدا کنن و بعد آستین همت رو بالا بزنن و به خدا اطمینان داشته باشن که هرگز خلف وعده نمی کنه.

  9. به قول ماکرمانیها(آدم خرهم بلاست)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *