صفحه اصلی / سرگرمی / اختصاصی تاپ ناز / سریال پاتریکس خلاصه قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس خلاصه قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس

سرنوشت پاتریکس و اکسیس, عکس های قسمت آخر سریال پاتریکس, داستان تمام قسمت های سریال پاتریکس

“سریال پاتریکس” خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس (سریال جسور و زیبا) cesur ve güzel یکی از سریال موفق شبکه استار ترکه است. کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر نقش پاتریکس وطوبی بیوک استون بازیگر نقش اکسیس در این سریال هستند که هر دو بازیگران معروف و پرطرفدار ترک هستند.

سریال پاتریکس

خلاصه کوتاه داستان سریال پاتریکس

پسر شجاع و جسور پاتریکس ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان یا اکسیس (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.

تو ملاقات اول پاتریکس و اکسیسعشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند.
خانواده پاتریکس و خانواده اکسیس در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن پاتریکس به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

سریال پاتریکس

 

داستان قسمت 12 سریال پاتریکس

پاتریکس برای اکسیس پیام میده میگه صبح بخیر اکسیس به خاطر اینکه پشت فرمونه جوابشو نمیده پاتریکس هم از اتاقش میره بیرون.
بانو تو اتاقش داره آماده میشه پاتریکس پیام میده میگه من رفتم بانو هم چن تا از وسایلای شخصیش رو بر میداره میبره تو اتاق پاتریکس به خدمتکار میگه تو برو فعلا اتاق منو مرتب کن اونم میره بانو اتاق و به هم میریزه لباس خوابشو میندازه رو تخت و عطرشم میزنه تو اتاق و قشنگ همه چی رو آماده میکنه( 😤😤😤).
پاتریکس اومده توی روستا که نجلا رو میبینه اونم میگه نامزدت خیلی زیباست حسودیم شد که پاتریکس میگه بانو وکیل منه نه نامزد من که نجلا میگه دیروز اومده بود داروخونه خودش گفت که پاتریکس میگه اشتباه فهمیدی و میره عدالت میاد نجلا میره پیشش میگه مگه دیروز اون نگفت نامزدشه که عدالت میگه صحبح تو هم بخیر که نجلا معذرت خواهی میکنه و میره.اکسیس هم میاد تو روستا و ماشین پاتریکس رو میبینه.
مزرعه کورلوداغ
تحسین نشسته شیرین براش قهوه میاره تحسین یه دفعه چشمش به تابلوی توی پذیرایی میفته و مشکوک میره طرفش و نگاش میکنه که شیرین میگه خوب گرد گیری نکردیم؟الان دوباره تمیز میکنم که تحسین میگه اکسیس کجاس اونم میگه رفته روستا.
بانو تو اتاق نشسته و داره زیپ لباسشو خراب میکنه اکسیس زنگ میزنه بهش بانو میگه زیپ لباسم گیر کرده اونم میگه من میام کمکت میاد تو اتاق و شوکه میشه لیوار مشروبارو میبینه بعد محکم زیپ لباس بانو رو میبنده که درد میگیره(حقشه)بعدم میره تو رستوران و پاتریکس رو میبینه از بیمارستان بیرون میاد پاتریکس هم ماشین اکسیس رو میبینه.
بانو میاد و به گارسون میگه برام همه چی بیار میخوام بخورم و میخنده و به اکسیس میگه وایی اکسیس جان دیشب خیلی مشروب خوردیم از یه قسمتیشو دیگه یادم نمیاد(کسافتت😤😤😤)بعد اکسیس میگه درباره جشن چه فکرایی داری که بانو میگه پاتریکس دوس داره ساده باشه و اکسیس میگه میدونم بعدم راجع به جزییات حرف میزنن.
تحسین اومده خونه پاتریکس رو نگاه میکنه پاتریکس میاد میگه خیر باشه تحسین میگه زیاد ولخرجی کردی.بعد میگه اصلا ادمی نیستی که دنبال پول باشی که پاتریکس میگه پول دنبال منه که تحسین میگه بورس؟اونم میگه اره تحسین بهش میگه شب بیا خونه برا شام تا در موردش حرف بزنیم.
لاله و اون دوتا خدمتکار از خونه مهربان میان بیرون و میگن بیا دیدی استخداممون نکرد که لاله میگه حداقل حرصمونو خالی کردیم.مهربان به بولنت میگه بیا همه چیزمونو میفروشیم و میریم از اینجا که بولنت میگه همه چیز تحسین رو ازش میگیرم اکسیس خیلی وقته برام ارزشی نداره با اون ازدواج میکنم تحسین ازت معذرت خواهی میکنه

و با مهربان همو بغل میکنن.
اکسیس تو روستا ککرهان رو میبینه اونم میگه بابا برای شام پاتریکس رو دعوت کرده گفت همه خونه باشن که اکسیس میگه میبینمت و میره کورهان هم میره.
ریحان و شیرین دارن اشپزی میکنن جاهده هم داره میخوره به شیرین میگه یکی دیگم بیار که شیربن میگه زیادیت نکنه سومیشه ها که جاهده میگه من که نمیخوام بچه میخواد شیرین هم بهش میده اکسیس میاد میگه چخبره یه سامه دیگه که ریحان میگه اخه پرسنلو اخراج کرده کارا زیاد شده جاهده میگه به کورهان هم بگیم بیاد که یدفعه شیرین میگه نمیخواد جاهده مشکوک نگاش میکنه اکسیس میگه بهش بگیم بیاد و با جاهده میرن بیرون.
اکسیس داره تو اتاقش اماده میشه که شیرین میگه عجب ادمیه میخواسته دوتاتونو باهم داشته باشه پاتریکس میاد اکسیس میره بیرون و میگه خوش اومدی بانو هم میاوردی که میگه رفت استانبول شیرین هم خیلی باحال به پاتریکس نگاه میکنه پاتریکس میره تو پذیرایی اکسیس میگه اینقد تابلو نکن و بعد میفرستتش بره پاتریکس و تحسین دارن درباره شرکت حرف میزنن که بولنت هم میاد اکسیس میگه من دعوتش کردم.پاتریکس دوباره درباره بورس حرف میزنه اکسیس و بولنت میره تو بالکن و حرف میزنن بولنت میگه تو هر وقت دستتو سمت من دراز کنی من همیشه میگیرمش و اکسیس میگه ممنونم پاتریکس هم بهشون نگاه میکنه جاهده هم هی با لبخند موذیانش به پاتریکس نگاه میکنه بعد تحسین میگه بیاید بریم شام بخوریم و همشون بلند میشن.
عدالت دارو اورده به یتیم خونه و میره در یکی از اتاقارو باز میکنه و داخل رو نگاه میکنه یادش میاد که بچه بوده رو اون تخت بوده و بچه ها اذیتش کردن و موهاشو چیدن و اشک تو چشماش جمع میشه(😢😢😢)رییس زندان بهش زنگ میزمه میگه مهربان آیدین باش میخواد برادرتونو ملاقات کنه که عدالت میگه اصلا اجازه همچین کاریو ندید به ضرر اونیه که تو زندانه.
مهربان داره عکسایه قدیمی رو نگاه میکنه زهرا میاد میگه باز که دوباره غرق گذشته ها شدی که مهربان میگه عکس یه شیشه بوده اونو میخوام زهرا میگه به بولنت زنگ زدم جواب نداد که مهربان میگه رفته خونه کورلوداغ ها که زهرا میگه مگه نشنید چی گفتن که مهربان میگه تو دخالت نکن و میره تو فکر.
مزرعه کورلوداغ
دارن شام میخورن و پاتریکس دربارهشرکت حرف میزنه بولنت ددبارش تحقسق میکنه میگه شرکت جزو پنجاه تای اوله جاهده میگه پس سودش زیاده که پاتریکس میگه فعلا سریه اینا که اکسیس میگه پس چرا به ما گفتی که پاتریکس میگه چون میخوام باهاتون شریک بشم همشون شوکه میشن تحسین میخنده و میگه من این پسرو خیلی دوست دارم.(پاتریکسو میگه)عدالت به تحسین پیام میده و میگه امشب حتما

بهم سر بزن.
شیرین و کمال پیش همن که کمال میگه به خدا پاتریکس ادم خوبیه شیرین میگه اخه ساده لوح من تو هر چیزیو بهت بگن زود باور میکنی که کمال میگه من پیش تو ساده لوحم و بعد شیریتو میبوسه و میگه تو این هفته کارای عروسی رو ردیف کنیم شیرین میگه باشه و میره.
پاتریکس میخواد بره کا تحسین میگه خبرشو بهم‌بده اونم میگه باشه اکسیس بدرقش میکنه پاتریکس میگه تمام شب بهم فهموندی اکسیس میگه نه مثل همیشه ام کا پاتریکس میگه دیروز که تو بقلم بودی اینو نمیگفتی اکسیس میگه نمیذارم نه منو و نه خانوادمو فریب بدی که پاتریکس میگه منظورت چیه اکسیس درو میبنده پاتریکس هم میره.تحسین میگه باید خیلی پول سرمایه گذاری کنیم که کورهان میگه من مطمعن نیستم اکسیس میگه من بهش اعتماد ندارم اسمش تو هیچ سایتی نیست جاهده میگه دقیقا حرفای منو گفتی بولنت میگه فوری حرف شراکت و کشید وسط که کورهان میگه تقصیر باباس اون بهش رو میده که تحسین بش میگه خفه گفتم که در موردش تحقسق میکنیم.
تحسین زنگ میزنه به عدالت و میگه دلت برام تنگ شده که اونم مه مهربان داره تلاش میکنه اجازه ملاقات با رضا رو بگیره تحسین هم شوکه میشه.
صبح تحسسن اومده خونه مهربان.مهربان میگه تو اینجا چیکار میکنی گمشو بیرون که تحسین یه دستمال سفید نشونش میده و میگه برای صلح برای اینکه بجه هامون خوشبخت بشن باید صلح بکنیم مهربان هم میره تو فکر.
اکسیس اومده پیاده روی و ورزش میکنه و اهنگ گش میده.
پاتریکس میاد شرکت بولنت و کورهان هم دارن در مورد شرکت تحقیق میکنن.
رفعت تو کارگاهش میره به لپ تاپ نگاه میکنه و اسم پاتریکس رو زده و میخنده فیلم فلش بک میخوره پاتریکس به رفعت میگه این اپیلیکیشن اگه اسم منو سرچ کنن برای تو نشون میده خلاصه میفهمی گول خوردن یا نه.فیلم به حال برمیگرده و رفعت میخنده و میگه این پسر کارشو بلده.
پاتریکس از شرکت میاد بیرونو سوار ماشینش میشه و میره.

 

داستان قسمت 13 سریال پاتریکس

اکسیس اومده بانک تا در مورد گردش حساب پاتریکس بپرسه رییس میگه تا سال ۲۰۱۴ غیر فعال بوده ولی بعدش به طور منظم به حساب یکی پول واریز کرده که اکسیس میگه کیه اونم میگه رفعت ایلبی بعد اکسیس یادش میاد که پاتریکس گفته بود روز حادثه با رفعت آشنا شدیم بعد از رییس بانک تشکر میکنه و میره.
پاتریکس زنگ میزنه به بانو میگه همه چی طبق نقشه پیش رفته بانو میگه نگران نباش بعد پاتریکس میگه تو به اکسیس چیزی گفتی اخلاقش از اون روز عوض شده که بانو میخنده و میگه فکر میگنی پشت سرت حرف زدم که پاتریکس میگه نه بابا و قطع میکنه.
عدالت اومده تیمارستان پیش مامان بلقیس اونم بهش میگه ببرم کورلوداغ اونم میگه باشه پرستار میاد بلقیس میگه بدا به سزای کارشون میرسن که عدالت هوا رو میذاره رو دهن بلقیس بعد به پرستار پول میده و میگه هیچ کس نباید بیاد تو این اتاق و میره پاتریکس هم اومده اونجا مامانشو ببینه عدالتو میبینه عدالت میره پرستار هم میره بدرقش میکنه پاتریکس میره تو اتاق بلقیس میگه تو از بچه هایی هستی که بزرگشون کردم پاتریکس میگه نه بلقیس میگه بدا به سزای کارشون میرسن پرستار میاد پاتریکسو میبینه میگه حق ندارید وارد این اتاق بشید پاتریکس هم میگه اشتباه اومدم میخوام مامانمو ببینم تو اتاق رو به روییه و میره عدالت ماشین پاتریکس و میبینه پرستار زنگ میزنه بش میگه یه نفر اومده بود تو اتاق عدالت میگه قد بلند و چشم آبی نبود؟اونم میگه چرا پاتریکس تو اتاق مامانش به رفعت زنگ زده میگه درباره بلقیس تحقیق کنه فیگن میگه اینجا حرف زدن با تلفن ممنوعه ماتریگس قطع میکنه و میره پیش مامانش.
تحسین زنگ میزنه به عدالت میگه سر مهربون رو شیره مالیدم عدالت میگه پاتریکس اومده ملاقات مامان بلقیس تحسین هم شوکه میشه.
اکسیس میاد پیش شیرین و کمال میگن تاریخ عروسیمون مشخص شد شیرین میگه چی شد اکسیس میگه کاملا مشخصه دروغ میگه حالا بعد بهت میگم بعد اکسیس میگه من هدیتونو نقدی بهتون میدم که هر چی کم دارین بخرید بعد از کمال میپرسه میگه رفعت خان خیلی وقته با پاتریکس دوسته کارای خونشم اون میکنه که کمال میگه اره ولی معمار خونه اسمش علیه اکسیس مشکوک میشه بعد صدای ماشین پلیس میاد که شیرین میگه قاتل دکترو دستگیر کردن پلیس میاد توران رو گرفتن(بازیگر جدیده)هی میگه ولم کنید.
اکسیس میاد تو اداره پلیس به یه مامور میگه میخوام راجع به یه پلیس قدیمی به اسم رفعت ایلبی تحقیق کنم بابام میخواد استخدامش کنه اونم میگه تحسین خان الان تو بایگانی هستن با رییس شاید به خاطر همین اومدن و میره تحقیق کنه اکسیس میره پشت درشو حرفای اونا رو گوش میده

تحسین میگه یعنی اتفاقیه اسم باباش حسن باشه مامانشم تو همون اسایشگاهی باشه که بلقیس هست رییس پلیس هم میگه ربطی به حسن کارا حسن اوغلو نداره که تحسین میگه اصلا خوشم نیومد و میره اکسیس میاد بیرون از جایی که قایم شده بود ماموره میگه سیستم قطع بود بعدا بهتون میگم اکسیس کارتشو بش میده میگه فقط به خودم خبر بدید.
کورهان به تحسین میگه بولنت تحقیق کرده گفت برای سرمایه گذاری خوبه تحسین به پاتریکس فکر میکنه و متوجه حرفاش نمیشه بعد به کورهان میگه بخرید و میره جاهده میاد میگه چی شده کورهان میگه امشب حواسش پرته.
اکسیس ادرس کارگاه رفعت رو از اینترنت بر میداره تحسین میاد میگه تو با مامان پاتریکس اشنا شدی اکسیس میگه اره از پشت وبکم تو یه اسایشگاه میمونه تحسین میره شیرین میاد میگه به کمال گفته امشب نمیاد اکسیس میگه مونده مراقب بچه دوست دخترش باشه و میره.
پاتریکس اومده پیش عمر براش قصه تعریف میکنه اونم میگه دوباره برام قصه بگو پاتریکس هم قصه باباشو تعریف میکنه که با تحسین میخواستن تابلوهارو بدزدن تا بدهیشونو بده بعد خبر میدن بهش ویلاشون اتیش گرفته عمر میخوابه پاتریکس هم از پیشش بلند میشه.
تحسین اومده پیش عدالت.عدالت میگه مامان بلقیس به پاتریکس گفته آدم بدا بالاخره به سزای کارشون میرسن.ببربمش یه جای دیگه؟که تحسین میگه بازم ریسکش زیاده.
تو آسایشگاه یه نفر با لباس فرم اونجا میاد تو اتاق بلقیس ماسک زده معلوم نیست کیه اسپری میزنه پرستارو بیهوش میکنه بعد دستگاه هوای بلقیسو میبنده اسپری رو چن بار میزنه تو حلقش میکشتش بعد دوباره دستگاه هوارو باز میکنه میره بیرون ماسکشو بر میداره معلوم میشه که صالحه بعد به تحسین پیام میده میگه انجام شد اونم میخونه.
پاتریکس داره از تو دوربین به مامانش نگاه میکنه بعد اکسیس میاد در کارگاه رفعت پاتریکس تو دوربین میبینتش براش زنگ میزنه اکسیس میگه با بولنت بیرونم بعد میره تو کارگاه میخواد بگرده رفعت میاد تلفنو قطع میکنه اکسیس میگه میاستم راجع بهتون تحقیق کنم اونم به دوربین نگاه میکنه اکسیس هم متوجه دوربین میشه به رفعت میگه میدونم دروغ گفتی که تازه آشنا شدید اونم میگه من بابای پاتریکسو میشناختم با پاتریکس تازه اشنا شدم و  اکسیس از اونجا میره.رفعت تو دوربین نگاه میکنه و برای پاتریکس چشمک میزنه.
اکسیس رفته پیاده روی.به عدالت خبر دادن بلقیس مرده میاد اونجا و میبینتش و گریع میکنه.شیرین و کمال و ریحان و صالح هم نشستن دارن برنامه ریزی میکنن برای عروسی.مهربان هم تو شرکت مشغوله.
بولنت میاد جلوی اکسیس و میگه تو نمیخوای سرمایه گذاری کنی اونم میگه به اندازه بابام ثروتمند نیست

نیستم بولنت میگه لسامی شرکای اون شرکتو بررسی میکردم حدس بزن اسم کی بین اونا بود که اکسیس میگه پاتریکس علمدار اغلو که بولنت میگه اره میخواد اینقدر سهام اونجا رو بخرید بعدم پولاتونو بالا بکشه که اکسیس میگه پس اشتباه نکردم.
اکسیس میاد پیش پاتریکس و کاغدذارو مرت میکنه تو بقلش میگه فکر کردی میتونی اون سهامای بی ارزشتو بهمون قالب کنی کمال هم اونجاس اکسیس میگه میخواستی ما اونا رو بخریم تو خودت چن برابر سود کنی کمال یادش میاد که ماتریکس بهش گفته اگه سرمایه گذاری کنی چند برابر سود میکنی به شیرین گفته ولی اون قبول نکرده.اکسیس به پاتریکس میگه حتی دوست دخترتم وارد بازی کردی پاتریکس میگه دوست دخترم کیه؟اکسیس میگه بانو اون روز تو هتل لونه عشقتوند نشونم داد کم مونده بود بگه تا صبح چیکار کردین بعدم میره.
شیرین و اکسیس اومدن استانبول برای لباس عروس خرید کنن تا بدن خیاط بدوزه همون ماموره به اکسیس زنگ میزنه میگه راجع بهش تحقیق کردم به جرم دزدی اخراج شده اکسیس هم اول تعجب میکنه ولی بعدبه حالت عادی بر میگرده.
پاتریکس اومده فرودگاه استقبال بانو.بانو میاد میگه نمیدونستم اینقد دلت برام تنگ میشه پارتریکس میگه میخواستم سوالامو رو در رو ازت بپرسم که اونم میگه چی شده پاتریکس میگه اصلا از بازی که با اکسیس کردی خوشم نیومد چرا این کارو کردی که بانو میگه چون مانع کارت نشه.تورو از انتقام گرفتن منصرف نکنه.پاتریکس میگه تو اگه ذره ای منو بشناسی میدونی که منصرف نمیشم بانو میگه تو این راه زخمی میشی ولی فقط اونی که میتونه زخماتو خوب کنه منم وبعد میره.

 

داستان قسمت 14 سریال پاتریکس

اکسیس به شیرین میگه جاهده درست میگفت از روزی که پاتریکس اومد همش بلا سرمون میاد دوستشم دزد بود که شیرین میگه اگه پاتریکس خبر نداشته باشه چی؟که اکسیس نگاش میکنه.
شب شیرین و اکسیس میان خونه نیشان تاشی اکسیس بش میگه برو تو منم میام اون میره اکسیس به دوربینای اطراف نگاه میکنه پاتریکس بهش زنگ میزنه ولی اکسیس اشغالش میکنه.
رییس پلیس و وکیل اومدن پیش تحسین اونم میگه باید پاتریکس و دستگیر کنیم اونام میگن مدرکی نداریم نمیشه فعلا کورهان میگه راست میگن فعلا بیا خودمونو بزنیم به اون راه بعد کاراشو رو میکنیم تحسین هم قانع میشه.
۳۰ نوامبر
شیرین داره کارت عروسیشو میده به مهربان و میگه عروسی تو مزرعه علمداروغلو هست اونم خوشحال میشه کمال هم اومده تو بانک و بهش میگن با درخواست وامت موافقت نشده.
شب اکسیس به شیرین میگه از کمال بمرس ببین بانو و پاتریکس میخوان چی رو اعلام کنن اونم میگه ازش خبر ندارم پاتریکس زنگ میزنه به شیرین و میگه کمال مست کرده اونام میرن مزرعه پاتریکس کمال به شیرین میگه منو ببخش من یه کار خیلی بد کردم شیرین هم میزنتش و میگه نکنه بهم خیانت کردی؟بگو که نکردی؟که کمال میگه تو بورس سرمایه گذاری کردم شیرین هم خیالش راحت میشه اکسیس و پاتریکس میان بیرون پاتریکس به اکسیس میگه اگه شرایط جور دیگه ای بود الان حلقه ازدواج من دستت بود موانع زیادی جلومونه که اکسیس میگه بزرگترین مانع خود منم بعدم میره.
صبح کورهان به تحسین میگه حق با پاتریکس بود ارزش سهام شرکتا چن برابر شدن اونم خاک بر سر همتون کنن.
پاتریکس تو خونش موسیقی سنتی اورده و چن تا مرد میرقصن به شیرین میگه به اکسیس بگو که دروغ نگفتن(در مورد سهاما)شیرین هم میگه اون رفته استانبول.
اکسیس اومده تو اداره پلیس فیلم دوربینارو نگاه میکنه رفعت رو تو فیلم میبینه به رییس پلیس میگه خودشه.
تحسین و همه اومدن تو جشن پاتریکس مهربان میگه پس فقط کمال حرفشو قبول کرد و سهام خرید تحسین میگه پسر تو باعث شد من سرمایه گذاری نکنم.پاتریکس و بانو میان بانو نیگه دیگه سورپرایزمونو اعلام کنیم شیرین هم فیلم میگیره.پاتریکس چن تا سکه میاره بیرون و میگه اینا رو از زیر خاک همینجا پیدا کردیم.
رفعت به پاتریکس پیام میده میگه بیا پشت خونه اونم میره اکسیس هم میبینتشدن میره حرفاشونو گوش میده رفعت میگه بلقیس مدیر یه یتیم خونه بوده اول پرستار بوده بعد یه دفعه شده مدیر،مدیر قبلی به قتل رسیده جنازشم تو جنگل کورلوداغ پیدا کردن شب پنجم مارس ۱۹۸۷ پاتریکس شکه میشه میگه همون شبی که بابام کشته شد مطمعنم هر دوش زیر سر تحسینه اکسیس شوکه میشه بانو میاد میگه همه اینجان

میبیننتون اکسیس میره داخل دستشویی حالش بده پاتریکس و بانو ماشین اکسیس رو میبینن شوکه میشن شیرین میگه اکسیس اومد دستشوییه بانو میگه یعنی شمارو دیده؟که پاتریکس میگه یعنی شنیده چی گفتیم.اکسیس یادش میاد که تو بچگی مامان باباش با هم دعواشون شده بوده مامانش به باباش گفته تو ظالمی کورهان گفته اینا ر  به هیشکی نگو اکسیس میاد بیرون میره تو جمع تحسین میخواد ببوستش که میگه سرما خوردم.بعد میگه حلقه هارو دست کردین؟که پاتریکس میگه سورپرایزمون این نبود منو بانو فقط دوستیم همین بعدم در مورد شراکت حرف میزنم پاتریکس میگه من فقط به یه شرط این زمینا رو با ارزش میکنم اونم اینه که منو شریک کنین.اکسیس میره جاهده میگه کجا.اونم میگه خستم.پاتریکس میره دنبال اکسیس میگه ازم خجالت میکشی که میخوای بری که اکسیس میگه معذرت میخوام راجع بهت زود قضاوت کردم ولی خستم میخوام برم به کمال بگو ماشینمو بعدن بیاره و خودش پیاده میره.
اکسیس حرفای همه رو یادش میاد و سرش و میگیره و گریه میکنه.پاتریکس میاد بش میگه تو چته اونم عکس رفعت رو نشونش میگه مال همون شبیه که خونه نیشان تاشیمونو دزد زده اونم میگه به آدمای بیگناه اطرافم کاری نداشته باش اکسیس میگه میدونی رفعت به خاطر دزدی بیکار شده که پاتریکس شکه میشه بعد خوشو جمع و جور میکنه میگه تهمته اون جا خونشه شاید رفته بوده خونه زن سابقش اکسیس میره پاتریکس زنگ میزنه به رفعت میگه اکسیس راجع بهت تحقیق کرده دوربینای اطراف خونه هم گرفتنت حالا یه کاریش میکنیم بعدم قطع میکنه.
اکسیس میاد خونه به صالح میگه تو کسی به اسم حسن کارا حسن میشناسی اونم خیلی ضایع میگه نه اکسیس زنگ میزنه به شیرین میگه هر وقت بابامینا خواستن بیان خونه بهم خبر بده.بعد میره تو اتاق تحسین و یه سری مدارک در میاره صالح میاد از پشت پنجره نگاش میکنه یادش میاد که
روز جشن ختنه سوران کورهان حسن بابای پاتریکس میاد اونجا و به تحسین میگه تو خانوادمو کشتی عمارتو تو اتیش زدی کورهان هم حرفاشونو میشنوه بعد فیلم به حال بر میگرده صالح از پشت پنجره میره کنار.بولنت زنگ میرنه به اکسیس میگه فردا میخوام برم اتریش امشب شام بخوریم که اکسیس میگه حالم خوب نیست اگه ندیدمت دیگه سفرت بی خطر باشه و قطع میکنه.جاهده میاد پیش بولنت و بش میگه مبخواستی کار پاتریکس رو یه سره کنی اما نتونستی تحسین یه همچین چیزی رو نمیبخشه که بولنت میگه من کارمندش نیستم من شریکشم که جاهده میگه دیگه یه شریک دیگه هم دارین(پاتریکسو میگه).

صالح اومده پیش کورهان و قضیه رو براش تعریف کرده که کورهان میگه از کی شنیده صالح میگه شاید مهربان خانم اخه داشته درباره عدالت خانوم تحقیق میکرده کورهان میگه چه ربطی به اون داره جاهده میاد صداش میزنه میگه چی شده کورهان میگه لیوان کم بود صالح رفته از خونه ما اورده.
اکسیس داره مدارکو بررسی میکنه و میگه چرا از قبل سال ۷۲ هیچی نیست جشن تموم میشه شیرین زنگ میزنه به اکسیس و میگه دارن میان.
پاتریکس به بانو میگه تحسین قضیه سکه هارو باور کرد اونم میگه نقشت داره میگیره و میخواد بره که پاتریکس میگه از اون حرفا که ناراحت نشدی اونم میگه نه بعد میخواد بره شیرین میگه عروسی میای دیگه اونم میگه اره و میره.شیرین به کمال میگه از اینجا خیلی خوشم اومد دیگه سایه تحسین کورلوداغ بالای سرمون نیست و میخنده.
پاتریکس بانو رو بدرقه میکنه بانو میگه فردا در اولین فرصت پرونده مدیر یتیم خونه رو بررسی میکنم و خبرشو بت میدم.

 

داستان قسمت 15 سریال پاتریکس

اکسیس همه جا رو مرتب کرده ککرهان و جاهده میان میگه داشتم عکسای قدیمی رو نگاه میکردم بعد میگه گفتم شاید عکسی از مامانبزرگ و بابابزرگ باشه قابش کنم بزنم تو خونه نیشان تاشی بعد جاهده میگه فکر خوبیه بعد میگه من فردا میخوام برم خونه نیشان تاشی با پرستار عایشه قرار دارم که سوهان میگه ما هم میایم هممون با هم باشیم جاهده میره اکسیس به کورهان میگه تو حسن کارا حسن اغلو میشناسی که اونم میگه نه اکسیس میگه داشت راجع بهش تحقیق میکرد بعد میگه تو کورلوداغ کشته شده کورهان میگه شاید به خاطر اینکه تو کورلوداغ کشته شده کنجکاو بوده جاهده میاد میگه دوباره گشنمه و همراه کورهان میرن تا غذا بخورن اکسیس هم میره تو اتاقش.
پاتریکس داره از تو وبکم مامانشو نگاه میکنه کمال و شیرین میان میگن میخوایم بریم شیرین میگه این کتابی رو هم که بهم دادی میبرم میخونم تا وقتی فوگن خانم میاد همه چیزو بلد باشم که پاتریکس میگه اسمش فیگنه حواست باشه رو اسمش خیلی حساسه که شیرین میگه باشه بعد به پاتریکس میگه مامانم خونه شربت درست کرده تو هم بیا پاتریکس هم میگه باشه و همراشون میره.
شیرین اکسیس رو میاره تو پذیرایی و خودش میره اکسیس به پاتریکس میگه تو اینجا چیکار میکنی اونم میگه وسایلا رو اورده بودم شیرین بم گفت مامانم شربت درست کرده بیا تو منم اومدم اکسیس میگه من با بولنت قرار دارم میخوام برم پاتریکس میگه به خاطر من به بولنت نزدیک نشو بهش امید نده که اکسیس میگه حدتو بدون.پاتریکس میگه میخوای بدونی چرا اومدم اینجا اکسیس میگه اره پاتریکس میگه چون به مامانم قول دادم اخه میگن زمستونا و تابستونای کورلوداغ خیلی قشنگه اکسیس میگه زمستونای کورلوداغ خیلی سخت میگذره حواست باشه و میره تو اتاقش شیرین اونجاس به شیرین میگه دیگه منو تو عمل انجام شده قرار نده بعد میگه این اون ادمی نیست که ما فکر میکنیم شیرین هم اکسیس رو بغل میکنه و میره.
کورهان تو تختش دراز کشیده که یادش میاد با صالح داشته شیر میدوشیده که ریحان میاد میگه اون ادمی که تو ختنه سورون داد و بیداد کرد مرده شاید کار تحسین باشه که کورهان شوکه بلند میشه ریحان هم از دیدن کورهان شکه
میشه جاهده بیدار میشه میگه چرا نمیخوابی کورهان میگه الان میخوابم و چراغ خوابو خاموش میکنه.
بانو برگه های جعلی رو فرستاده برای پاتریکس اونم بهشون نگاه میکنه و میگه تحسین از این به بعد تو مشتمه.
کورهان و اکسیس و جاهده تو ماشین دارن میرن استانبول که کورهان به جاهده میگه من باهات بیام که جاهده میگه نه تو میخوای بیای بین اون همه زن چیکار خودم بعدا میبرمت که اکسیس هم میگه ولش کن

به کارش برسه منو تو هم خواهر برادری کل روزو میگردیم کورهان هم قبول میکنه.
پاتریکس میاد داروخونه عدالت میگه براتون شیرینی اوردم نجلا میگه منم برم چایی بیارم و میره بعدم پاتریکس نسخه داروهای مامانشو میده به عدالت اونم میره داروهارو بیاره پاتریکس میگه از بعد از کشته شدن مامان بلقیس دیگه به اون کیلینیک اعتماد ندارم مامانمو میخوام بیارم که عدالت هم شوکه میشه میگه اون پیر بود به کمک دستگاه نفس میکشید انتظارشو داشتیم نجلا میاد چایی میاره پاترکیس میگه حیف روز آخر شناختمش نجلا میگه کیو اونم میگه بلقیس خانم رو که اونم میگه کی هست.پاتریکس میگه از اشناهای عدالت خانوم که اونم میگه از اشناهای دوره.
عدالت میاد مزرعه شیرین میبینتش تحسین میاد عدالت میگه رسما درباره همه چی تحقیق کرده که تحسین میگه بیا بریم تو بعد به نگهبان میگه به صالح هم بگو بیاد.شیرین به ریحان میگه عدالت اومده اونم میگه برم بالا تا بفهمه اینجا هنوز خونه نورهانه(مامان اکسیس و کورهان)میره.تحسین میگه دیدی گفت نکران نباش ریحان میاد میگه چیزی میخورین تحسین میگه ناهارو بیار حیاط پشتی و با عدالت میرن به صالح هم میگه به این زنه رو نده صالح هم میگه چشم.
اکسیس میاد پیش کورهان میگه کارن طول کشی بعد نشون میده که اکسیس شکایتشو پس گرفته کورهان میگه جاهده رفت منم تنها موندم که اکسیس میگه تا شب باهمیم.
جاهده میاد خونه هولیا،هولیا میگه شکمت خیلی باید بزرگ بشه اونوقت چیکار میکنی جاهده میگه من فکر همه جاشو کردم بعد هولیا میگه قاتل دکتر هم که دستگیر شده جاهده میگه اره یه قماربازو دستگیر کردن بعد میگه تو از کجا میدونی اونم میگه میدونم و دست میکشه رو شکمش جاهده میگه مگه تو نگفتی بابای این بچه رو نمیشناسی اینجا معلوم میشه که توران بابای بچه توی شکم هولیاست که اونم میگه یه نفر تو ذهنم بود جاهده میگه تو لوش دادی اونم میگه شابد دکتر و نکشته باشه ولی کارای بد زیادی کرده.
بعد توران رو نشون میده که توی زندان نشسته و داره فکر میکنه.
مهربان و پاتریکس میان کارخونه مهربان به پاتریکس میگه هنوز تو یه جبهه هستیم؟که پاتریکس میگه اگه مخالف تحسین باشین اره مهربان میخنده و میگه بیا بریم کارخونه رو نشونت بدم و میرن یکی از ادم های تحسین میبینتشون.عدالت و تحسین تو خونه نشستن تحسین میگه همه چی تموم شده تو بیگناهی صالح میاد میگه پاتریکس و مهربان رفتن کارخونه که عدالت میگه بیا یعنی الکی نگرانم تحسین هم میره.
پاتریکس به مهربان میگه چرا تحسین ازت شکایت کرد اونم میگه سالها پیش یه جنایت تو کورلوداغ اتفاق افتاد قاتل دستگیر شد و رفت زندان همون موقع سرو کله ی

کله ی عدالت هم پیدا شد ولی بعد غیبش زد سالها بعد به عنوان خانوم دکتر داروخونه وارد کورلوداغ شد بعد وقتی که من راحع به قاتل تحقیق کردم فهمیدم که تو این سی سال فقط یه نفر به ملاقاتش میرفته خواهرش عدالت سویوزلو که پاتریکس میگه جالبه و میرن.
اکسیس میخواد از زیر زبون کورهان‌حرف بکشه و میگه مامان به خاطر اینکه فهمید بابا تو یتیم خونه بوده باهاش دعوا کرد که اون میگه تو از کجا میدونی بعد میفهمه اکسیس میخواسته از زیر زبونش حرف بکشه میخواد بره اکسیس نمیذارتش کورهان یادش میاد که مامانش به باباش گفته قاتل بعد به اکسیس میگه زیاد کنکاش نکن اون دعوا فقط به خاطر چشم چرونیای بابا بود و بلند میشن میرن.
تحسین میاد شرکت مهربان و پاتریکس میان بیرون پاتریکس میگه کیفیت روغن مهربان خانم یکم پایین بود اما به یه برنامه ریزی درست میشه مهربان میره و تحسین و پاتریکس هم میرن داخل.
جاهده و هولیا اومدن سونوگرافی دکتر میگه بچه پسره جاهده کلی خوشحال میشه و کیفشو بر میداره میره بیرون هولیا هم احساساتی میشه و میگه پسرم!!
تحسین به پاتریکس میگه تو پسر خوبی هستی ولی زیادی کنجکاوی بعد میگه عدالت زن حساسیه تو یتیم خونه بزرگ شده بلقیس بزرگش کرده شنیدم امروز رفتی پیشش و بهش در مورد اون شب گفتی که پاتریکس میگه نه بعد میگه مامان بلقیس همش میگفت اون شب تو جنگل گناه کارا به جزاشون رسیدن صالح گوشی تحسین رو میاره میگه جاهده زنگ زده تحسین زنگ میزنه به جاهده اونم میگه نوتون پسره تحسین خوشحال میشه و به پاتریکس میگه بعد بغلش میکنه پاتریکس هم بهش تبریک میگه.

 

داستان قسمت 16 سریال پاتریکس

تحسین و اکسیس و کورهان و جاهده اومدن رستوران جشن گرفتن به خاطر بچه که پسره و خوشحالن تحسین میگه بزنیم به سلامتی نوم اکسیس یادش میاد که کورهان بهش گفته به خاطر اینکه ریشه دار بشه نوه میخواد کورهان میگه تو چطوری بدون من رفتی که جاهده میگه یهویی شد دکتر میخواست بره کنگره من گفتم استانبولم میام.پاتریکس میاد اونم تبریک میده و کادوشو میده که یه قاشق طلاس.تحسین میگه موقع ای که بهم خبرو دادی پیشم بود که پاتریکس میگه هنوز اشکای شوق تحسین خان رو شونه هامه بعد درباره اسم بچه بحث میکنن که جاهده میگه بذاریم تحسین اکسیس میگه به نظرم‌یه تحسین کورلوداغ کافیه داشته باشیم.اسم  بابابزرگمو بذاریم مظفر که پاتریکس شوکه میشه تحسین هم میگه همین اسم خوبه.
صالح اومده تو زمین پاتریکس و داره اونجا رو میکنه که کمال میاد میگه چیکار میکنی همه چی انجام شده تحقیقاتم انجام شده که صالح میگه اقا تحسین گفته منم انجام بدم کمال میگه بابا صالح تو دردسر میفتم که صالح میگه به پاتریکس بگو اقا تحسین به بابا صالح گفته اونم اومد یه نمونه برداری کرد و رفت بعدم یه چیزو پیدا کرده میذاره تو پلاستیک و میره.
جاهده و تحسین دارن میخونن که پاتریکس به اکسیس میگه چقد بهم میدی تا از اینجا نجاتت بدم اکسیس میگه به من که داره خوش میگذره تا صبح هم اینجاییم اگه میخوای تو برو پاتریکس میگه فردا ساعت چند بیدار میشی اکسیس میگه چطور پاتریکس میگه ساعت هشت پایین خونه باش و میره.
کورهان و تحسین عکس سونوگرافی رو میزنن به دیوار جاهده به اکسیس میگه بابا پاتریکس و بیشتر از بولنت دوست داره یه دفعه دیدی بهت گفت با پاتریکس ازدواج کن اکسیس میگه کسی نمیتونه منو وادار به کاری بکنه جاهده میگه به نظرم تو هم دوسش داری که اکسیس میگه با تاکتیک بابام دارم پیش میرم دشمنم رو میش خودم نگه میدارم تا از همه کاراش باخبر بشم و میره تو اتاقش ساعت گوشیشو تنظیم میکنه و میخوابه.
صبح اکسیس میاد بیرون پاتریکس میبینتش و میگه سر صبحم خوشکلی اونم میره سوار ماشین میشه و میرن جاهده از تو پنجره نگاشون میکنه بعد میره تو مذیرایی با لبخند به عکس سونوگرافی نگاه میکنه تحسین میاد جاهده میگه قاتل چی شد که تحسین میگه هنوز تو زندانه دادگاهش ادامه داره که جاهده میگه پس یعنی ممکنه ازاد بشه کورهان هم میره برای جاهده سیمیت بخره.
پاتریکس اکسیس رو میاره در یه ساختمونی و رو ایفونش نشون میده میگه ببین نوشته ایلبی خونه زن رفعت بد نشون میده که رفعت خودش اومده اینو چسبونده بعد میبرتش داخل چن تا پاکت به اکسیس نشون میده میگه ببین اسم زن و پسر رفعت روشه میخوای بریم بالا یه

قهوه هم بخوریم که اکسیس میره بیرون پاتریکس هم پاکتا رو میندازه تو سطل اون برچسبم میکنه.بعد با هم میرن بوتیک پاتریکس میگه فکر نمیکردم تحسین خان دختر به این بزرگی داشته باشه که اکسیس میگه پس یعنی در موردمون تحقیق کردی اونم میگه اره پاتریکس چن تا چیز میخره اکسیس هم یه ساعت که پاتریکس میگه برای منه اونم میگه نه برای داداشمه و میره حساب کنه.
اکسیس و پاتریکس اومدن شام بخورن اکسیس میگه بابات چند سارش بود که مرد اونم میگه ۴۳ بعد میگه هر سوالی داری بپرس اکسیس میگه به خاطر سکته مرد چرا اومده بود پاتریکس میگه یه سریا اموالی که از خانوادش مونده بود تصاحب کرده بودن اونم حرص خورد بعد اکسیس میگه تو هم اومدی کارارو درست کنی؟که پاتریکس میگه ای کاش میتونستم ولی متاسفانه بابام دیگه زنده نمیشه.
پاتریکس اکسیس رو میاره که اکسیس میگه خوشحالم که به خاطر برطرف شدن شکم این همه کار کردی که پاتریکس میگه ولی هنوز برطرف نشده که اکسیس میگه به مرور میشه و پیاده میشه و میره.
اکسیس و تحسین دارن برمیگردن کورلوداغ تحسین به اکسیس میگه نزدیک خونه رسیدیم بیدارم کن اونم میگه باشه.
پاتریکس اومده پیش بانو و درباره رضا حرف میزنن و میگن به کمک مدیر یتیم خونه دخترا رو از اونجا خارج میکردن و میفروختن.بعد بانو میگه اصلا از خودش تو دادگاه دفاع نکرده که پاتریکس میگه از تحسین ترسیده بعد پاتریکس میگه تحسین مدیرو کشته رضا رو هم انداخته زندان دوتا از دشمنای عدالت و خودشو عزیز کرده.
عدالت داره عکسای توی یتیم خونه رو نگاه میکنه که یادش میاد که مدیر یتیم خونه رو خودش کشته تحسین میاد عدالت میگه تو که میدونی شبا نمیتونم تنهایی بخوابم کابوس میبینم که تحسین میگه اومدم دیگه بعد دوباره فلش بک میخوره که مدیره به عدالت میگه منو نکش تحسین بهش میگه با برادرت زندگی خیلیارو تباه کردن بکشش اونم میکشتش بعد میخوان اسلحه رو بذارن تو دست رضا که یه نفر میاد و شوکه میشن فیلم به حال برمیگرده.
اکسیس میاد خونه و میره پیش شیرین که داره لباس عروسشو پرو میکنه شیرین خوشحال میشه از دیدنش ریحان میگه هیجان زده نشو اونم خوب چیکار کنم بعم همه میرن بیرون به اکسیس میگه مینتو با پاتریکس خراب نکن که بتونی بیای پیشم بعد میگه تو استانبول هم دیگه رو دیدین اونم میگه اره.

پاتریکس میاد کیفشو بذاره عقب ماشین که یه جعبه میبینه و درشو باز میکنه همون ساعتیه که اکسیس خریده و یه کاغذ گذاشته و روش نوشته زمان همه چیزو حل میکنه زنگ میزنه به اکسیس و تشکر میکنه اونم میگه من مثل تو نیستم که بعد پاتریکس میگه به مرور زمان میفهمی که منم اونجوری نیستم.

پاتریکس اومده میش رفعت و میگه اگه تحسین و به جرم قتل مدیر بندازم زندان فقط هویتم رو میشه ولی من میخوام به خاطر تمام گناهاش بره زندان بعد رفعت یادش میاد که حسن رفته بوده پیشش و میخواسته از تحسین شکایت کنه رییس پلیس رفعت و برده پیش خودش و گفته اینا هنش افتراست فیلم به حال بر میگرده پاتریکس میگه من از طریق زنای دوروبر تحسین بهش ضربه نمیزنم باید محکم قدم برداریم.
اکسیس اومده اداره پلیس پیش حسین همون ماموره درباره قتل حسن تحقیق میکنه میگه اون دوتا قتل اونشب به هم ربط داره که حسین میگه نه اکسیس میره حسین زنگ میزنه به یکی میگه همون چیزایی که باید بهش میگفتم گفتم بعد کورهان رو نشون میده میگه خیلی ممنون حسین خودم میام ازت تشکر میکنم و قطع میکنه کورهان به عکس اکسیس نگاه میکنه و میگه نه تو ناراحت نشو نه بابا خواهر خوشکلم.
اکسیس میاد در خونه عدالت و ماشین تحسین رو اونجا میبینه و میره بعد تحسین و عدالتو نشون میده که عدالت خوابه دوباره فیلم فلش بک میخوره نشون میده که اونی که اومده بوده اونجا رو حادثه حسن بوده به تحسین میگه دیگه برای جنایتات از بچه ها استفاده میکنی بعد به عدالت میگه دخترم بیا پیشم عدالت هم به حسن شلیک میکنه و میکشتش بعد صالح میاد تحسین به صالح میگه دیگه بقیشو حل کنید و با عدالت از اونجا میرن فیلم به حال برمیگرده تحسین پیشونی عدالت رو میبوسه و چراغ خوابو خاموش میکنه و میخوابه.

 

داستان قسمت 17 سریال پاتریکس

 

اکسیس داره یه دسته گل زنبق اماده میکنه.
خونه پاتریکسو نشون میده شیرین داره اتاق فیگن رو اماده میکنه فیگن و پاتریکس میان پاتریکس به فیگن میگه همهی این جنگل و خونه مال شماست اونم خشحال میشه بعد پاتریکس اونو با کمال و شیرین هم اشنا میکنه و میرن داخل شیرین برای فیگن قرابیه میبره اونم هیجان زده میشه و یه چیزی به فرانسوی میگه شیرین گیج میشه پاتریکس هم میگه اسم یه شیرینی فروشی تو فرانسه هست.
مزرعه کورلوداغ
شیرین به اکسیس میگه زن شیرینه ولی الزایمر داره هی چپ و راست به کمال نگاه میکنه و براش عشوه میاد(😂😂😂)بعد میگه تو کی میری دیدنش اکسیس میگه موقعی که جهیزیه تو رو میبریم‌میبینمش بعد میگه باید برای روی پرده ویدیو اماده کنیم برو عکسارو بیار شیرین هم میره.
کمال میاد پیش پاتریکس و ازش تشکر میکنه بابت کمکهای که بهش کرده بعد بهش میگه که باباصلح اومد از جایی که آثار باشتانی پیدا کردی نمونه برداری کرد گفت تحسین خان گفته پاتریکس میگه بذار کارشونو بکنن کمال میگه عصبانی نشدی اونم میگه خیلی اگه یه بار دیگه تکرار بشه جوابشونو میدم.بعد پاتریکس میگه به شیرین نگو نمیخواد ناراحتش کنی.
مزرعه کورلوداغ
اکسیس و شیرین دارن عکسا رو انتخاب میکنن یه عکسو میبینن میخندن اکسیس میگه یادته بولنت اینجا تو گلدون بالا اورد که شیرین میگه نگو حالم بهم خورد بعد یه عکس از کمال میببنه و هی میبوستش.
پاتریکس به اوزلم پرستار فیگن میگه باید خیلی مراقبش باشی اینجا همش جنگله اونم میگه باشه و میره کمال میاد میگه باهام کاری داشتی پاتریکس میگه اره بیا بریم فیلم دوربینارو نگاه کنیم و میرن فیلمارو نگاه میکنن.
مزرعه کورلوداغ
تحسین به اکسیس و کورهان میگه پس فردا همتون بیاید شرکت جاهده میگه یعنی واقعا میخوای باهاش شریک بشی که تحسین میگه اره اکسیس و کورهان میگن بیشتر تحقیق کن نسبت به اون زمین که تحسین میگه دوباره میخواید ذهنمو به هم بریزید نمیخواد تحقیق کردم اکسیس هم میره تو اتاقش.
کمال و پاتریکس دوربینارو نگاه میکنن میبینن فقط از همونجا صالح نمونه برداشته کمال میره پاتریکس میزنه رو دوربینای روز جشن و میبینه که اکسیس اومده حرفای رفعت و خودشو شنیده و کلافه میشه.

شیرین و اکسیس میرن مزرعه علمداراغلو اوزلم برای فیگن تلوزیون روشن کرده اونم فکر میکنه اونایی که تو تلوزیون دارن حرف میزنن با اون حرف میزنن شیرین میره میگه پاتریکس گفت تلوزیون روشن نکنید و خاموش میکنه اکسیس میاد با فیگن اشنا میشه باهاش فرانسوی میحرفه پاتریکس میاد میگه پس با هم اشنا شدید خوبه بعد اکسیس بلند میشه که بره پاتریکس میگه فردا تو شرکت میبینمت اکسیس هم میگه رسما شریکمون میشی پاتریکس جوابشو نمیده اکسیس هم میره.
تو شرکت همه برگه های قرارداد رو امضا میکنن مهربان از همه بیشتر خوشحاله کورهان به بولنت میگه مادرت چقدر خوشحاله بولنت هم میگه منم تعجب کردم تحسین به مهربون میگه از بعد از روزی که دختر شایسته انتخاب شدی ندیدم اینجوری بخندی اونم میگه باید توی تشییع جنازت منو ببینی که تحسین میگه خدا نکنه همشون میرن اکسیس هم به پاتریکس تبریک میگه و میره.
روز عروسی شیرین و کماله همه خوشحالن شیرین همش میخنده و با اکسیس سلفی میگیرن پاتریکس هم میاد و بهشون تبریک میگه.
تحسین سوار ماشینش میشه و میره.
پاتریکس هم میره اکسیس دنبالش میره و بش میگه تو چرا اینجوری شدی اصلا همش یه کاری میکنی که نمیبینی و نمیشنوی که پاتریکس میگه حواست هست که الان داریم اولین دعوای زندگیمون رو میکنیم و ماشینو روشن میکنه و میرن.همه مردم هم سوار ماشین میشن و میرن.
فیگن اومده تو جنگل و گم میشه تحسین هم داره رانندگی میکنه و با عدالت حرف میزنه میگه برو عروسی بعد از اون طرف برو فرودگاه که عدالت میگه من دعوت نیستم که یه دفعه فیگن میاد جلو ماشین تحسین اونم پیاده میشه میگه دیوونه ای چرا میپری جلو ماشین بعد میفهمه که مامان پاتریکسه میگه بیا ببرمت پیشش و سوارش میکنه.
پاتریکس و اکسیس میان مزرعه بانو با عجله میاد میگه مامانت نیست اوزلم میگه خواب بود رفتم یکم قدم بزنم وقتی اومدم دیدیم نیست مردم هم میان تحسین میاد اکسیس میبینتشون و به پاتریکس میگه مامانت تو ماشین بابامه اونم میره مامانشو پیاده میکنه تلفن تحسین زنگ میخوره و میگه بله تحسین کورلوداغم که فیگن شوکه میشه و میگه تو تحسین کورلوداغی بعدم بلند میگه قاتللللللللللللللللل.

همه شوکه میشن پاتریکس مامانشو میبره داخل به اوزلم میگه همین الان گمشو از اینجا برو شیرین گریه میکنه میگه عروسی اینجوری نمیشه اکسیس ارومش میکنه و همه رو متفرق میکنه بعدم به تحسین میگه اون مریضه نمیفهمه که چی میگه.
فیگن همش گریه میکنه میگه اون تورو میکشه پاتریکس میگه کسی منو نمیکشه من ازت مراقبت میکنم بعد فیلم فلش بک میخوره نشون میده که فیگن اسم و فامیلشونو عوض کرده تا کسی پیداشون نکنه فیلم به حال برمیگرده پاتریکس به فیگن میگه اون همه سال تو ازم مراقبت کردی الانم نوبت منه بعد برمیگرده میبینه اکسیس هم اونجاست و داره نگاشون میکنه.
تحسین زنگ زده برای رییس پلیسو میگه میخوام یه باره دیگه درباره کل خانواده حسن کارا حسن اوغلو تحقیق کنی.شک کردم.
اکسیس به پاتریکس میگه به خیر گذشت اونم میگه اره اکسیس میگه چجوری رفته که پاتریکس میگه تو کلینیک که بود حتی میترسی تا دم در اتاقش بره که اکسیس میگه شاید صدای ساز و دُهُل توجهشو جلب کرده بانو میاد پاتریکس میگه به شرکت زنگ بزن تا پرستار بفرستن بعد یه دفعه یادش به عروسی میفته که اکسیس میگه اشکال نداره تو پیش مامانت بمون ککرهان شاهد میشه که پاتریکس میگه نه الان میام تو برو اونم میره.
شیرین همش گریه میکنه و میگه ببین ریملام ریخت نجلا هم بهش میگه خوب یه دقه گریه نکن تا درستش کنم کمال میاد میگه عاقد اومد که شیرین دوباره میزنه زیر گریه میگه نمیشه اخه اکسیس هم که نیست بعد کمال میاد ارومش میکنه و میگه ما یکم دیگه با هم ازدواج میکنیم شیرین هم میخنده.

 

داستان قسمت 18 سریال پاتریکس

جاهده و کورهان میان عروسی میبین هیچ‌اهنگی نیست میگن چی شده اکسیس میاد میرن داخل میگن چیزی نیست مهربان به کورهان میگه مادر پاتریکس جلوی همه به تحسین گفت قاتل کورهان شوکه میشه اکسیس و مهربان با هم‌ کل کل میکنن اکسیس به مهربان میگه زهر افشانی نکنید مهربان هم میگه شماها سالهاست دارید زهر افشانی میکنید شیرین و کمال میان میرن سر میز عقد اکسیس هم میره جای شاهد میشینه شیرین هم همش غر میزنه پاتریکس میاد و اونم شاهده اکسیس ساعتی که برای پاتریکس خریده بود رو تو دستش میبینه و خوشحال میشه.
تحسین اومده کلانتری رییس پلیس بهش روزنامه اون زمان رو نشون میده که توی بوران گم شدن پاتریکس و مامانش بعدم جسدشونو پیدا کردن که تحسین میگه چرا فامیلش با باباش فرق داره بعد دوباره میگه شاید به خاطر بدهیهای حسن فامیل خودشو رو بچه گذاشته که ریسس پلیس میگه باهاتون موافقم.
کمال و شیرین عقد میکنن پاتریکس میخواد اکسیس رو بغل کنه اونم میگه بهتره بری پیش مامانت تا بانو بیاد اونم میره تو حیاط یه نفر میاد پیشش میگه تحسین خان گیر داده به زمینای من میخواد برج بسازه اینجا بعد یادش میاد که رفعت به بانو و خودش گفته بود که تحسین میخواد تو کورلوداغ برج بسازه.
تحسین اومده پیش عدالت اونم میگه دوباره یه اتوی دیگه افتاد دست مهربان بعد میگه شاید بهتره که از این روستا برم تحسین میگه تو نزدیک ترین کس منی بعدم بهش میگه بلند شو بریم و باهم میرن.
پاتریکس بر میگرده عروسی و به اکسیس میگه بیا برقصیم اونام میرن میرقصن پاتریکس میگه اینم اولین رقصمون که اکسیس میگه اولین رقصمون و اولین دعوامون تو یه روز بود به نظرم زوج خیلی خوبی میشیم که پاتریکس میگه گفتی زوج؟اکسیس هم چیزی نمیگه و به رقصشون ادامه میدن.تحسین میاد تو عروسی اهنگ و قطع میکنن به ریحان و صالح میگه به خاطر دعوت نکردن عدالت حالتونو میگیرم بعدم به کمال و شیرین پول میده مهربان دوباره میخواد تیگه بندازه که بولنت میبرتش خونه پاتریکس هم میره رییس پلیس میاد عروسی تحسین و کورهان میرقصن جاهده میره پیش رییس پلیس و میگه قاتل دکتر ندیم چی شد که اونم میگه به خاطر نبودن مدرک ازاد شد.اکسیس اهنگ و قطع میکنه و یه اهنگ دیگه میگه بزنن و به همه میگه بیاین تا برقصیم.جاهده میاد بیرون و به هولیا زنگ میزنه و میگه توران آزاد شده هولیا هم شوکه میشه کورهان میاد بیرون جاهده میگه با عایشه حرف میزدم کورهان هم میگه فردا باید حتما عایشه رو ببینم تحسین و عدالت میرن تحسین به کورهان میگه زنگ بزن بگو هواپیما رو اماده کنن و میره.
اخر شب عروسی تموم شده شیرین و کمال میخوان برن ماه عسل اکسیس به شیرین میگه اتاق به اسم کمال رزرو شده تمام مخارجتونم تا آخر سفر پرداخت شده شیرین بغلش میکنه میخواد بره که از تو پله ها دسته گلشو میندازه اکسیس و پاتریکس همزمان با هم میگیرنش پاتریکس میگه کدوممون زودتر ازدواج میکنیم که اکسیس میگه تو زودتر گرفتیش پاتریکس میگه با هم گرفتیمش اکسیس میگه برای تو پاتریکس هم با لبخند نگاش میکنه و بعد اکسیس میره.
مزرعه کورلوداغ
صبح اکسیس میاد برای صبحونه کورهان میگه ما میخوایم بریم استانبول با عایشه قرار داریم.جاهده زنگ میزنه به عایشه و میگه حواست باشه اونم میگه باشه همه کلیپ های اموزشی رو دیدم.کورهان درباره پاتریکس میمرسه بعد میگه اسم باباش چیه اکسیس میگه حسن.کورهان هم میگه کارا حسن اغلو؟که اکسیس شوکه میشه و میگه تو که اسمشو نشنیده بودی کورهان بحثو عوض میکنه و جاهده میاد پایین و با هم میرن.
اکسیس میره تو اشپزخونه میبینه ریحان مریضه بهش میگه نمیخواد بری اونجا تو امروز هیچ جا نمیری اونم میگه باشه.
شوهر بانو بهش زنگ میزنه اونم میخواد بره استانبول میره با فیگن خداحافظی میکنه میخواد ببوستش که نمیذاره بعد بانو میره اماده بشه فیگن به پاتریکس میگه به این دختره اعتماد نکن که پاتریکس میگه باشه بعدم قرصاشو بهش میده تا بخوره
شیرین زنگ میزنه به اکسیس.اکسیس بهش میگه رفتی بیرون برام عکس بگیر اونم میگه اگه از اتاق رفتیم بیرون باشه اکسیس هم میگه بی تربیت و قطع میکنه.
اکسیس داره میره میبینه بانو رفت میره طرف مزرعه پاتریکس.پاتریکس به مامانش گفته که رفعت توی امور خارجست رفعت به فیگن میگه همه چی خوبه تحت کنترله کسی بهتون دسترسی نداره.اکسیس میاد مزرعه فیگن اونو یادش میاد پاتریکس به اکسیس میگه تو اولین نفری هستی که مامانم اونو یادش میاد بعدم اکسیس میره پیش فیگن اونم به اکسیس میگه میترسم بلایی سر پاتریکس بیارن البته اینا رو به فرانسوی میگه اکسیس متوجه نمیشه بعد دوباره به فرانسوی میگه اون مرد شوهرمو کشت که پاتریکس میگه مامان جون اروم باش.بعدم اکسیس برای فیگن یه لالایی میخونه اونم خوشحال میشه پاتریکس هم با لبخند به اکسیس میگه مادر شوهرت دوست داره اونم میخنده.
جاهده و کورهان اومدن پیش هولیا اونم داره از دوران بارداری حرف میزنه که کورهان میگه چطوره که یه مدت بیاید توی ویلای ما بمونین.که جاهده با ابرو به هولیا میگه بگو نه ولی اون میگه باشه.میتونم بیام کورهان هم میگه پس همین امروز بریم که ویلامونم توی روز ببینیم هولیا هم قبول میکنه.

داستان قسمت 19 سریال پاتریکس

شیرین و کمال از هتل میرن یه تورلن میاد هتل که کمال میبینتش توران میره داخل پیش رییس پلیس و اونم میشناستش که توران میگه بهم بگو کی منو لو داد چون من ادمی هستم که سرم تو لاک خودمه به کسی کاری ندارم رییس پلیس هم میگه نمیدونم ولی اگه میدونستمم بهت چیزی نمیگفتم و بلند میشه میره راننده توران میاد اونم بهش میگه میخوام چن روزی تو کورلوداغ بمونم.
اکسیس فیگن رو میخوابونه میگه من‌ تا مامانت خوابه برم و بیام پاتریکس میگه شب برات غذا درست میکنم بیا که اکسیس میگه باشه چیزی از بیرون لازم نداری پاتریکس هم بهش میگه فقط تورو لازم دارم اکسیس هم میره.
نجلا یه سری کرم ضد پیری برای مهربان میاره اونم میگه عدالت کجاست نجلا میگه با تحسین خان رفتن سفر.
عدالت و تحسین اومدن یه رستورانی که هیچیش خوب نیست اونجا رستوران مامان بابای تحسینه یکی از برادرای تحسین صورت حسابو میاره میگه مامانم مرد بابام مریض شده تحسین احساساتی میشه و با عدالت میرن از اونجا عدالت میگه اگه من یه روز مامان بابامو که ولم کردن میدیدم تو روشون بهشون میگفتم که ازشون متنفرم تحسین هم میگه نمیخوام دورو برم باشن.
بولنت میاد پیش اکسیس و میگه بهتره مشکلتونو با مامانم حل کنید و همدیگرو ببینید اکسیس میگه نه نمیشه چون قراره تو جلسه های شرکت داعم همو ببینیم.
جاهده و هولیا و کورهان میان مزرعه هولیا همش از مزرعه تعریف میکنه جاهده میبرتش تو اتاق هولیا میگه پس یعنی پسر من قراره صاحب همه این چیزا بشه که جاهده میزنه تو گوشش و میگه مبادا به من نارو بزنی کورهان میاد میگه گفتم قهوه بیارم که جاهده میگه بهتره استراحت کنیم و با کورهان میرن و به کورهان میگه زیاد بهش رو نده سرو گوشش میجنبه.
شب پاتریکس شام درست میکنه برای اکسیس و فیگن فیگن میگه اولین روزی که منو دید(بابای پاتریکسو میگه)بهم گفت که باهام ازدواج میکنی.اکسیس هم یادش میاد که پاتریکس هم همین حرفو بهش زده به پاتریکس میگه عکس باباتو نداری اونم میگه نه عکسارو از دم دست برداشتیم.
هولیا داره یه نوع روش ماساژ دادن به کورهان یاد میده بعد میگه من یه زنو دیدم به خاطر اینکه هیکلش خراب نشه از رحم اجاره ای استفاده کرد که کورهان میگه من اگه بودم فورا طلاقش میدادم جاهده هم بد جور به هولیا نگاه میکنه.
توران تو کافه نشسته یه نفر براش یه سری مدرک میاره و میبینه تو عکس هولیا پیش دکتر بوده شوکه میشه بعد میبینه اسمشو نوشته عایشه ییلدیریم و میخنده.
کورهان از هولیا میپرسه چند وقته تو این کارید اونم میگه من ازاد کار میکنم بعد جاهده میگه فردا قراره زود بیدار شیم تو برو بخواب هولیا بعد یه دفعه میگه عایشه به کورهان میگه اشتباه کردم هولیاهم میره و تو خونه میگرده.
پاتریکس به اکسیس میگه سه سال پیش بود مامانم بهم زنگ زد گفت تو رو هم مثل بابات میکشن رفتم پیشش بعد فیلم فلش بک مبخوره که فیگن بهش میگه تحسین کورلوداغ پدرتو کشته ولی پاتریکس به اکسیس چیزی نمیگه اکسیس میگه اومدی اینجا چون فکر میکنی پدرم قاتله ولی اون قاتل نیست بعد پاتریکس سرشو میاره جلو و میگه من نمیخوام با تو بجنگم و همریگه رو عتشقانه نگاه میکنن میخوان همو ببوسن که اکسیس بلند میشه میره پاتریکس هم میره تو لپ تاپ و به عکسای خودش و باباش نگاه میکنه.
اکسیس میاد مزرعه تحسین هم میاد هولیا بهشون سلام میکنه و خودشو معرفی میکنه و میره تو اتاقش اکسیس به تحسین میگه پاتریکس گفت یه جلسه بذاریم بعد میگه فهمیدم که تو به خاطر این خونه با مامانم ازدواج کردی که تحسین انگار میکنه بعد اکسیس میگه مامان پاتریکس هنوز عاشق شوهرشه ولی مامانم هیچوقت خوشبخت نبود چون همیشه عدالت تو زندگیمون بود بعد تحسین میگه بسه و میره تو اتاقش اکسیس هم نگاش میکنه.
پایان

داستان قسمت 20 سریال پاتریکس

اکسیس رو نشون میده که داره پیاده روی میکنه بعد پاتریکس رو نشون میده که برای مامانش پرستار گرفته دوباره اکسیس رو نشون میده که شیرین عکسای ماه عسلشونو براش میفرسته و نگاه میکنه هولیا و جاهده رو نشون میده که اومدن پیاده روی و سلفی میگیرن بعد کورهان رو نشون میده که تو شرکت خوابیده تحسین میاد بیدارش میکنه.پاتریکس رو نشون میده که از چند نفر زمین میخره ولی بهشون میگه به کسی چیزی نگین اکسیس و پاتریکس دارن میدون که هم دیگه رو میبینن پاتریکس میگه نمیدونم تا امروز با بولنت شراکتتون چجوری بود ولی من اونجوری نیستم اکسیس میگه یعنی میخوای توی روی بابام وایسی اونم میگه اگه حق با منه چرا که نه.
تحسین و کورهان اومدن رستوران تحسین میگه تو به اکسیس چی گفتی کورهان میگه هیچی ولی قضیه خانوادتو فهمیده.تحسین یقشو میگیره که کورهان میگه اگه اذیتم کنی قضه حسن هم بهش میگم و میره.
هولیا داره شام میخوره کورهان هم تو اتاق داره برای جاهده درد و دل میکنه جاهده دستو کورهان و میذاره رو شکمش و میگه تو پدر ظفر کورلوداغی صاحب همه این اموال بهد یادش میاد که حرف تحسین رو شنیده که به اکسیس گفته نصف بیشتر اموالو میزنم به نامت توی دکتر هم هولیا رو دیده که میخواسته بچشو بندازه و بعد نشون میده که جاهده اون میله رو توی بدن نازلی فرو کرده فیلم به حال برمیگرده و جاهده کورهتن رو اروم میکنه.
اکسیس توی گلخونه نشسته پاتریکس میخواد بیاد پیشش بولنت میاد پاتریکس میره اکسیس حلقه بولنت رو بهش پس میده میگه از این به بعد فقط دوستیم که بولنت حلقه رو میگیره و میگه از این به بعدشو زمان تصمیم میگیره و میره.
پاتریکس میاد مزرعه و گلی که برای اکسیس گرفته بودو میندازه دور.
شیرین و کمال برگشتن و برای فیگن کلی سوغاتی اوردن اونم خوشحاله پاتریکس ازشون تشکر میکنه فیگن لالایی که اکسیس براش خونده بود و میخونه که شیرین میگه از کجا بلده پاتریکس میگه اکسیس بهش یاد داده بعد شیرین و فیگن با هم میرن تا فیگن بخوابه.
شب اکسیس داره میره خونه ماشین تحسین و میبینه و پیاده میشه میره میبینه تحسین و صالح دارن همون ادمی که زمینشو فروخته به پاتریکس رو میزنن جلوشو میگیره پاتریکس میاد میگه من زمینارو خریدم بعد تحسین به صالح میگه اینو ببر کلانتری که اکسیس میگه اره ببرش تا از بابام شکایت کنه منم شهادت میدم بعد اکسیس به تحسین میگه امشب خوب شناختمت و میره سوار ماشینش میشه و میره.
صبح شیرین میاد پیش اکسیس میگه دیشب میخواستم بیام اتفاقارو شنیدم نیومدم که اکسیس گریه میکنه کورهان صداش میزنه و با کورهان با هم میرن شرکت.هولیا به شیرین میگه تو اینجا کار میکنی که شیرین میگه باید اول سلام کنی بعدم میگه دیگه اینجا کار نمیکنم(:joy::joy::joy:).
همه تو جلسه هستن تحسین همش با این قضیه که شرکت سهامی عام بشه مخالفه پاتریکس میگه اون زمینارو به خاطر وسعت دادن به تولید روغن زیتون و کدو خریدم که باز تحسین مخالفت میکنه مهربان هم مثل همیشه تیکه میندازه(:joy::joy::joy:).اکسیس هم میگه بهتره روی اصول پیش بریم.
جاهده و هولیا اومدن دارو خونه عدالت و دارو میخرن هولیا میگه تحسین خان و ماساژ دادم عدالت حسودی میکنه جاهده و هولیا میرن بیرو جاهده میگه این اویزون بابا تحسینه هولیا میگه زودتر میگفتی بیشتر اذیتش میکردم و سوار ماشین میشن و میرن توران میبینتشون و میره تو داروخونه.
تو جلسه بولنت رای منفی داده مهربان بهش میگه واقعا برات متاسفم فقط کورهان مونده که اون رای مثبت میده و پاتریکس پیروز میشه تحسین هم شوکه میشه بعد همه میرن فقط تحسین میمونه.
شب تو مزرعه کورلوداغ همه جمع شدن و پیروزیشونو جشن میگیرن اکسیس به پاتریکس میگه حلقه بولنت رو پس دادم.تحسین و عدالت میان تحسین میگه به همتون عدالت کورلوداغ رو معرفی میکنم.ما ازدواج کردیم همشون شوکه میشن مهربان میره دیحان هم اشک تو چشمش جمع شده پاتریکس و اکسیس هم میرن جاهده هولیا و ریحان رو با خودش میبره و میگه باید یه سفره شام عروسی بچینیم اکسیس و پاتریکس تو حیاطن توران میاد و میگه وسایلای عدالت خانم رو اوردم صالح میاد میبرتش(دوستان توران به عنوان راننده وارد مزرعه میشه)اکسیس گریه میکنه میگه مامانم به خاطر این مرد بعد پاتریکس ارومش میکنه و میگه هر جا بخوای بری میب مت و میرن سوار ماشین میشن.
پایان

داستان قسمت آخر سریال پاتریکس

سریال پاتریکس خلاصه قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

دانلود آهنگ تیتراژ سریال پاتریکس

بیوگرافی و عکس های اکسیس (طوبی بیوک اوستون) سریال پاتریکس

بیوگرافی کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر پاتریکس در سریال پاتریکس

عکس های جذاب جاهده در سریال پاتریکس

عکس های اکسیس در سریال پاتریکس در کنار همسرش و فرزندانش

عکس های جذاب بازیگر نقش بانو در سریال پاتریکس

نوشته مشابه

ماه گرفتگی و لکه بزرگ روی بدن دختر باعث درخواست طلاق مرد شد!

تازه داماد در شب عروسی درخواست طلاق داد, او بعد از دیدن ماه گرفتگی روی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن تبلیغ