صفحه اصلی / سرگرمی / اختصاصی تاپ ناز / سریال پاتریکس خلاصه قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس خلاصه قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس

سرنوشت پاتریکس و اکسیس, عکس های قسمت آخر سریال پاتریکس, داستان تمام قسمت های سریال پاتریکس

“سریال پاتریکس” خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس (سریال جسور و زیبا) cesur ve güzel یکی از سریال موفق شبکه استار ترکه است. کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر نقش پاتریکس وطوبی بیوک استون بازیگر نقش اکسیس در این سریال هستند که هر دو بازیگران معروف و پرطرفدار ترک هستند.

سریال پاتریکس

خلاصه کوتاه داستان سریال پاتریکس

پسر شجاع و جسور پاتریکس ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان یا اکسیس (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.

تو ملاقات اول پاتریکس و اکسیسعشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند.
خانواده پاتریکس و خانواده اکسیس در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن پاتریکس به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

سریال پاتریکس

 

 

داستان قسمت 25 سریال پاتریکس

پرستار میاد میگه وضعیت پاتریکس خوبه و میره اکسیس به کمال میگه تو هم برو اونم میره بعد به پاتریکس میگه منم امروز فهمیدم که تو یه تله هستم تله ای که تو برامون پهن کردی پاتریکس کاراحسن اغلو بعد میگه میدونم همش بهم دروغ گفتی چرا اینکارو کردی که پاتریکس میگه برای اینکه انتقام بابامو بگیرم بعد اکسیس میگه اون خودش خودکشی کرد پاتریکس هم میگه اینطوری نشون دادن اکسیس میگه نکنه اتفاقایی که بینمون افتاد هم نقشه بود که پاتریکس میگه نه و زخمش خونریزی میکنه پرستارو و دکتر میان اکسیس هم میره.
جاهده میاد مزرعه میگه عایشه اومده خدمتکار میگه نه بعد  میره تو اتاقش شیرین مامان پاتریکس و اورده اونجا ریحان میگه چایی جاهده رو براش ببر .جاهده زنگ زده به هولیا اونم میگه هنوز تو هتل تسویه نکرده و قطع میکنه میره طرف داروخونه شیرین و فیگن میخوان برن که عدالت میاد شیرین میگه مامان پاتریکسه عدالت میگه بیاین بریم تو پذیرایی فیگن هم همراش میره شیرین نمیتونه جلوشو بگیره فیگن تو پذیرایی تابلوهارو میبینه و میگه اینا کار مظفر خانه عدالت میگه از کجا میشناستش اونم میگه پدرشوهرمه عدالت هم شوکه میشه.
تحسین میاد مزرعه میره داخل فیگن و میبینه شیرین هر کاری میکنه فیگن باهاش نمیره فیگن میگه این تابلوها تو عمارت پدرشوهرم کاراحسن اغلو بود تحسین و ریحان و عدالت شوکه میشن شیرین فیگن رو میبره تحسین و عدالت هم میرن تحسین میگه پاتریکس پسر حسنه جاهده میاد میگه حالتون خوبه اونم میگه اره و میره.
مهربان و کمال میان تو اتاق پاتریکس میبینن بلند شده میگه میخوام برم پیش مامانم ارومش میکنن کمال میگه بانو و رفعت دارن میان مهربان هم میگه این بلارو تحسین سرتو اورد.
نجلا میاد خونش هولیا اونجاست بهش میگه اگه تورانو دیدی بهش بگو رییسش دنبالشه و میره نجلا میره داخل میبینه توران رفته و براش یادداشت گذاشته و ازش تشکر کرده و گفته ماشینتم فردا میفرستم.
بولنت تو ماشینه زنگ زده به جاهده و میگه به خاطر دروغتون تو دردسر افتادم بعد میبینه توران دنبالشه به جاهده میگه پلیس خبر کن و قطع میکنه کورهان میاد جاهده میگه اونایی که پاتریکس و زدن افتادن دنبال بولنت پلیس خبر کن بولنت موقعیتشو براشون میفرسته توران یه جا جلوش میپیچه و از ماشین پیادش میکنه و اسلحه میگیره رو سرش بولنت هم ترسیده.
اکسیس با تاکسی رد میشه از اونجا ولی نمیبینتشون و به تحسین زنگ میزنه اونم میگه خونم اکسیس میگه میام حرف میزنیم و قطع میکنه.
تحسین به عدالت میگه پست فطرت برای نزدیک شدن به من از دخترم استفاده کرد.
کورهان میره اکسیس میبینتش جاهده بهش قضیه رو میگه اونم میره.هولیا تو جاده برای یه ماشین دست بلند میکنه اون مهربانه پلیسا رد میشن هولیا میگه حتما دوباره یه اتفاقی افتاده.
کورهان میرسه اونجا پلیسا هم میرسن اکسیس هم میرسه توران داد میزنه میگه کار بولنت و جاهده کورلوداغ بود اونا میخواستن منو بکشن کورهان شوکه میشه پلیسا توران و میگیرن بولنت همش میگه دروغه هولیا و مهربان میرسن اونجا توران هولیا رو میبینه و میگه تو بولنت تقاصشو پس میدین اون بچم همینطور اکسیسو کورهان شو‌که میشن توران رو میبرن کورهان به هولیا میگه تو چرا دروغ ‌گفتی اکسیس هم میگه قضیه بچه چیه؟
تو مزرعه کورلوداغ دارن از هولیا بازجویی میکنن اونم میگه توران یه روانیه فکر میکرد عاشق دکتر شدم بعد مهربان میگه پای بولنت چزوری این وسط اومد که جاهده میگه تقصیر منه من پای بولنت و به این ماجرا باز کردم بعد به مهمت رییس پلیس زنگ میزنن میگن چاقویی که باهاش دکتر کشته شده تو ماشین توران بوده خون دکتر هم روشه هولیا یادش میاد که خودش چاقو رو انداخته جاهده به خاطر اینکه اسم خون میاد خودشو به بیهوشی میزنه تحسین و مهمت میرن که حرف بزنن مهربان و بولنت هم میرن.
تحسین به مهمت میگه فکر میکنی چرا امروز بچه حسن  نیومد ؟چون تیر خورد مامانشم امروز خون بود تابلوهای پدر شوهرشو شناخت که مهمت میگه پاتریکس؟امکان نداره.که تحسین میگه خودشه این پسرو بکشین کنار تا موی دماغم نشه مهمت هم میگه باشه.
پایان

 

 

داستان قسمت 26 سریال پاتریکس

بانو و رفعت اومدن پیش پاتریکس کمال میره براش ابمیوه بخره پاتریکس میگه باید مامانمو از اونجا ببرم که بانو میگه کلی محافظ فرستادم اطراف خونه کمال میاد حرفاشونو میشنوه پاتریکس میگه دیگه چیزی پنهون از هم نداریم با کمال میره قدم بزنه.
مهمت میره تحسین به ریحان میگه به اکسیس بگو بیاد اونم میگه رفت.
اکسیس میاد مزرعه شیرین میبینتش به شیرین میگه با پاتریکس واقعی روبه رو شدم بعد میرن داخل فیگن خوابه شیرین میگه زود باش تعریف کن اونم میگه فامیلی واقعی پاتریکس کاراحسن‌اغلو هست به اومده اینجا که از بابام انتقام بگیره همش نقشه بود از اول و گریه میکنه.‌‌تو بیمارستان پاتریکس قضیه رو برای کمال تعریف میکنه اونم میگه اون حادثه ای که برای اکسیس افتاد و اتش سوزی اتفاقی بود اونم میگه اره من خبر ندارم شیرین و اکسیس رو نشون میده شیرین میگه اون جونتو نجات داد اکسیس میگه همش نقشه بود و میگه من عاشقش شدم شیرین بغلش میکنه.تو بیمارستان و نشون میده پاتریکس میگه اون همه خانواده مو اذیت کرد کمال میگه مطمعنم که تحسین به سزای عملش میرسه.
تحسین کلافه داره قدم میزنه عدالت هم نگاش میکنه.
بانو زنگ زده به کمال و میگه نذار پاتریکس جایی بره و استراحت کنه و قطع میکنه پاتریکس لباسشو پوشیده با کمال میرن رفعت رو میبینن و با هم میرن پیش میتات.
شیرین به اکسیس میگه رفتیم خونتون امروز بعد یادش میاد که فیگن گفته این تابلو خونه پدرشوهرم بود کاخ کاراحسن‌اغلو و به اکسیس میگه اونم یادش میاد که پاتریکس گفته تابلوهای بابابزرگمو دزدیدن و یدفعه وسایلشو برمیداره و میره.
اکسیس میاد خونه میره پیش باباش عدالت هم اونجاس میگه میخوام با بابام حرف بزنم عدالت میره اکسیس برای تحسین درد و دل میکنه میگه میترسم همه چی اطرافم دروغ باشه بعد میگه دوست دارم الانم بهت افتخار کنم بعد میره بیرون عدالت میاد داخل اکسیس میره تو پذیرایی و به تابلو نگاه میکنه.

پاتریکس و رفعت و کمال اومدن استانبول رفعت میگه میتات و خانوادش رفتن سفر بعد پاتریکس میگه چن تا کامیون تو راه دیدم بریم اونجا میرن میبینن میتات اونجاس بعد مهمت هم میاد میفهمن این دوتا برادرن و میفهمن که با تحسین دستشون تو یه کاسه هست و میرن.
تحسین به ریحان میگه اکسیس کو اونم میگه رفت پیش شیرین بعد میره تحسین به عدالت میگه بهتره بریم سفر اونم میگه باشه تحسین زنگ میزنه و میگه هواپیما رو اماده کنین میریم پاریس.
اکسیس نشسته و به لحظه هایی که با پاتریکس داشته فکر میکنه شیرین میاد بش میگه برو تو اتاق پاتریکس بخواب اونم میره بعد عکس بچگی پاتریکسو میبینه که با پدرشه بعد میخوابه.
پاتریکس میاد خونه از رفعت تشکر میکنه اون میره با کمال میرن داخل میره اول به مامانش نگاه میکنه بعد میره تو اتاقش میبینه اکسیس اونجا خوابیده میخنده و نگاش میکنه میره چراغ خوابو خاموش میکنه و میاد بیرون شیرین هم بیدار شده جای پاتریکس رو روی کانامه درست میکنن اونم میخوابه.
پایان
برای اطلاع از آخرین اخبار و ویدیوهای سریال به کانال تلگرام بپیوندید لینک کانال توی بیو پیج موجوده. .

داستان قسمت 27 سریال پاتریکس

اکسیس بیدار میشه میاد بیرون لباسش کوتاهه شیرین میخواد بهش بگه پاتریکس اومده که پاتریکس میگه صبح بخیر اونم خجالت میکشه میره لباسش میپوشه میاد بیرون سال نو رو پیشاپیش به فیگن تبریک میگه و به پاتیکس میگه از اینجا برید بابام اگه بفهمه ساکت نمیشینه پاتریکس هم میگه ما خیلی وقته از فامیلی قبل از ازدواج مامانم استفاده میکنم.من بهت دروغ نگفتم فقط سکوت کردم اکسیس هم میره.
کورهان به جاهده میگه هولیا باید بره از این خونه اوتم میگه اون که گناهی نداره هولیا وسایلاشو جمع کرده میاد یکم گریه میکنه و میگه حلالم کنید کورهان دلش میسوزه میگه بمونید نرید اونم خوشحال میشه وسایلاشو میبره تو اتاقش.جاهده هم از کورهان تشکر میکنه.
صالح به ریحان میگه فک کنم اقا تحسین ایندفعه زیاد بمونن ریحان هم حرص میخوره.
اکسیس میاد خونه کورهان میگه بابا اینا رفتن صفا با مامی جون(:joy::joy::joy:)اکسیس هم حرص میخوره.کورهان یه مهمت هممونو برد کلانتری برای بازجویی.
توی کلانتری از نجلا باز جویی میکنن بولنت هن اونجاست میخواد بره توران میبینتش دادو فریاد میکنه.بولنت میره بانو میاد به پاتریکس زنگ میزنه میگه اونی که بهت تیراندازی کرده دستگیر کردن و میره تو کلانتری.نجلا گریه میکنه مهربان میبینتش اونم قضیه رو به مهربان میگه.
همه دور هم جمع شدن و دارن درباره مسئله توران بحث میکنن بولنت میگه اون میخواست پول بگیره جاهده هم میگه اون مریضه بانو و نجلا میگن اون پیام چطوری از گوشی اکسیس اومده .که دوباره بولنت شروع میکنه به دروغ گفتن کورهان میگه بالاخره دستگیر شد رفعت هم تو فکره‌‌.
شیرین داره سعی میکنه از زیر زبون کمال حرف بکشه اون چیزی نمیگه بعد میگه اکسیس گفت پاتریکسو دوست دارم پاتریکس صداشونو میشنوه و خوشحال میشه و میره داخل  و به اکسیس فکر میکنه اکسیس هم تو خونشون به تابلو نگاه میکنه و یادش میاد که تحسین داشته دربارش تعریف میکرده و پاتریکس حالش گرفته شده.
اکسیس داره کارای جشن رو انجام میده شیرین میاد اکسیس میگه پاتریکس نگفت کجاس اونم میگه نه اکسیس میگه شاید با بانو رفته شیرین میگه نه اون اینجاست.
بانو اومده ملاقات توران و بهش میگه میخوام وکیلت بشم ولی باید تمام جزییاتو بدونم اونم قبول میکنه.
مهربان و جاهده اومدن ارایشگاه جاهده میگه یه دفعه دیدی تحسین امشب اومد مهربان هم میگه مگه میخوای تو خونه بشینم؟بعد میگه پرستارت کجاس اونم میگه نمیدونم.
هولیا و کورهان اومدن برای جاهده طلا بگیرن کورهان برای هولیا هم گردنبند میگیره اونم ازش تشکر میکنه.مهربان و جاهده میرن تو ماشین یه نفر به مهربان زنگ میزنه و میگه اون تابلوها متعلق به کاراحسن اغلوهس جاهده هم برای مهربان حرفایی که فیگن تو خونه زده بود رو تعریف میکنه.
کمال و فیگن با همدیگه دارن خونه رو تزیین میکنن فیگن هم خوشحاله.
اکسیس داره اماده میشه شیرین یه یادداشت میاره که پاتریکس نوشته امشب برمیگردم.
جشن شروع میشه همه میرقصن بانو و باباش میان کورهان میره استقبالشون مهربان داره از تابلو عکس میگیره اکسیس میره پیشش و بهش میگه همه به تابلو علاقه مند شدن بانو و باباش میان پیششون اکسیس میره یه جای دیگه پاتریکس میاد و اکسیس میخواد بره پیشش که بانو مثل عجل معلق میپره وسط و میره پیش پاتریکس اکسیس هم بر میگرده پاتریکس به کورهان میگه اکسیس کجاست اونم میگه هر سال این موقع میره پیش مامانم پاتریکس هم میره.
اکسیس اومده سر خاک مامانش گل میزاره بر میگرده نازای رو میبینه و خوشحال میشه پاتریکس میاد میگه دلتنگت شدم اکسیس میگه دروغ میگی پاتریکس هم میگه اینطور نیست بعد پاتریکس میگه من عاشقتم(:heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes:).اکسیس میگه برو تو به خاطر نزدیک شدن به بابام از من استفاده کردی پاتریکس هم میگه نه.

 

داستان قسمت 28 سریال پاتریکس

خلاصه قسمت ۲۸
پاتریکس یه شعرو میده به اکسیس و میگه اولین کادوی بابام به مامانمه و بعد با اکسیس با هم لب تو لب میشن.پلیسا میان و پاتریکس و به جرم کلاهبرداری دستگیر میکنن و میبرن اکسیس هم گریه میکنه بولنت کسافت هم میخنده.
توی جشن هولیا به جاهده میگه بانو همش در مورد توران ازم میپرسه جاهده‌هم بهش میگه برو استراحت کن تحسین و عدالت میان دوباره مهربان و تحسین به هم متلک میندازن لکسیس میاد به بانو میگه پاتریکسو دستگیر کردن اونم میره اکسیس به تحسین میگه اگه کار تو باشه دیگه باهات حرف نمیزنم و میره.تحسین هم به یکی زنگ میزنه.
پاتریکسو میارن کلانتری مهمت گفته براش تبعیض قایل نشد میبرن تو بازداشتگاه.بانو و مهربان و متین میان کلانتری بانو میگه حق نداشتید دستگیرش کنید بعد میره پیش پاتریکس و میگه من مطمعنم اونا میدونن تو کی هستی.
اکسیس میاد در خونه مهمت و میگه چرا با عجله دستگیرش کردید.بعد اون میگه داشت بهتون کلک میزد بعد نشون میده که بولنت بهش یه سری مدارک داده.بعد مهمت میگه پارسالم یه سری مدارک تو ثبت اسناد رو از بین برده.
پاتریکس خواب میبینه همون روزی که تو ثبت اسناد گیر افتاده بیدار میشه تحسین میاد میگه پاتریکس کاراحسن‌اغلو بعد پاتریکس میگه باید ازم بترسی تحسین هم میگه تو زیادی رو داری پاتریکس میکوبه به میله زندان و میگه تو سه تا جون بهم بدهکاری تحسین میره بیرون اکسیس رو میبینه به اکسیس میگه دروغ میگه پاتریکس هم داد میزنه دوباره میگه سه تا جون بهم بدهکاری.(بازی کیوانچ اینجا فوق العاه بود).
شیرین به اکسیس میگه چرا وستگیرش کردن اونم میگه قبلت تو بایگانی ثبت اسناد گرفتنش بعد میگه با نقشه اومده اینجا شیرین میگه ولی تورو دوس نداره که اکسیس میگه نه.
شیرین میگه فیگن و به زور خوابوندم بعد به بانو میگه دیشب اکسیس و پاتریکس همو بوسیدن و پاتریکس یه چیزی از باباش به اکسیس داده بانو حالش گرفته میشه.
روز دادگاه اکسیس میاد پاتریکس میره پیشش اکسیس میگه حرفاتون رو با بابام شنیدم بعد تحسین میاد اکسیس هم میره بانو میگه اماده ای تیرو از کمون خارج کنیم پاتریکس میگه اره جلسه دادگاه تشکیل میشه بانو یه سری مدارک تنویل میده تحسین صدا میده و میره بیرون صالح هم میره اکسیس هم میره صالح میگه همه مدارکو از بین بردیم اکسیس صداشون رو میشنوه و میگه متاسفم برمیگرده داخل تحسین میره پاتریکس تبرئه میشه اکسیس و کورهان میرن پاتریکس میره دنبالشون اکسیس میگه دیگه ازت حمایت نمیکنم پاتریکس هم میگه مقابلم نباشی کافیه.
اکسیس تو ماشین به کورهان میگه خدامیدونه که بابا دیگه چیکار کرده بعد میگه پاتریکس پسر حسن‌کاراحسن‌اغلو هست کورهان شوکه میشه اکسیس میگه تو یه چیزی میدونی ولی به من نمیگی اونم میگه چیزی نیست.
تحسین با مهمت و تایفون بحث میکنه بولنت هم اونجاس مهمت میگه بانو ووکیل توران شده بولنت شوکه میشه و میره بیرون به جاهده پیام میده میگه فورا بهم زنگ بزن.
جاهده و هولیا اومدن اسفنج برای حاملگی بخرن جاهده پیامو میبینه زنگ میزنه به بولنت قضیه رو میفهمه به هولیا میگه چجوری میشه دهن بولنت رو ببندیم اونم میخنده.
بانو صدای توران رو پر کرده که میگه اونا برام نقشه کشیدن برای پاتریکس و رفعت میذاره پاتریکس میگه کار تحسین نبود.رفعت میگه پس میگی کار بولنت بوده.
جاهده و هولیا اسفنج رو قایم میکنن بعد هولیا به جاهده میگه امشب قضیه توران تموم میشه و میره.

 

داستان قسمت 29 سریال پاتریکس

بولنت تو باشگاهه و پاتریکس میاد بش میگه اسلحه نده دست کسی تا بخواد بکشتم خودت بیا جلو بولنت عصبی میشه بهش حمله میکنه پاتریکس با یه ضربه میزنتش زمین و میره.
کورهان و اکسیس میان مزرعه هولیا میبینتشون کورهان میره قدم بزنه اکسیس هم میره تو اتاقش هولیا میره پیش کورهان میبینه حالش بده میگه بیا ماساژت بدم بعد بش میگه برید یه دوش بگیرید خوب میشید کورهان میره صالح داره میره میگه شوهر خواهرم مریضه بعد میره.
تحسین از شرکت میاد بیرون میبینه صالح نیست به گوشیش زنگ میزنه صالح هم قطع میکنه.
اکسیس میاد پیش نازلی پاتریکس اونجاست با هم صحبت میکنن اکسیس میگه نمیخوام باور کنم بابام قاتله بعد میگه تو این پرونده هر کدومتون برنده بشید بازندش منم پاتریکس هم میگه قسم خوردم دیگه عزیزامو از دست ندم اکسیس هم میره.
تحسین میاد خونه به ریحان میگه صالح کو اونم میگه رفت تحسین میگه تو هم برو و میره داخل اکسیس میاد پیش ریحان و میرن تو اشپزخونه ریحان درباره عدالت بد میگه عدالت میاد میگه اگه بخوای بری در بازه اکسیس سعی داره ریحان رو راضی به موندن کنه ولی اون میگه نه من میرم.
کورهان ریحان رو میاره خونه مهربان شیرین هم اونجاست کورهان میگه دوباره بر میگردی که مهربان هم میگه البته اگه من بذارم برگرده.
عدالت داره با خدمتکارا صحبت میکنه اکسیس هم نگاه میکنه جاهده هم میاد عدالت میاد داخل اکسیس بهش میگه تو زورت به من نمیرسه و فراموش نکن از کجا اومدی وگرنه یادت میندازم عدالت هم میره اکسیس زنگ میزنه به کورهان و بولنت هم میاد دوباره از پاتریکس بد میگه اکسیس به کورهان میگه ولش کن بیا خونه و قطع میکنه.
پاتریکس داره هیزم میشکنه شیرین تصویری به اکسیس نشونش میده کمال برای پاتریکس قهوه میبره پاتریس میره داخل شیرینو میبینه میگه اکسیسه اونم میگه مامانمه پاترینس میره اکسیس میگه منم برم بابام گفته همه باید سر میز شام باشن و قطع میکنه.
عدالت داره تو اشپزخونه اشپزی میکنه جاهده هم پیششه هولیا میاد با هم میرن هولیا میگه حل شد اون مسئله تحسین همشونو صدا میزنه میگه بیاید جاهده میگه من برم تحسین میگه حرفام به تو هم مربوط میشه بمون.
تحسین شروع میکنه درباره بابای پاتریکس دروغ گفتن بعد میگه پاتریکس و از شرکت بیرون کنیم اکسیس و کورهان مخالفت میکنن و میگن تصمیم گرفتیم تت پرونده به اتمام برسه تو و پاتریکس توی تصمیمای شرکت دخالت نکنید تحسین هم عصبی میشه و با عدالت میرن خونش.
تحسین تو ماشین به عدالت میگه باید بفهمیم که پاتریکس میخواد چیکار کنه و به یه نفر زنگ میزنه.
شیرین زنگ میزنه به اکسیس و میگه پاتریکس رفته اونم مشکوک میشه و میره.
هولیا زنگ میزنه به بولنت و میگه اون مرده گفت توران و ساکت میکنه.
یکی از نگهبانا برای توران یه میغام میار میگه از طرف ریسته گفته دهنتو بسته نگه دارو میره.
اکسیس میاد خونه عدالت بولنت هم اومده اونجا میره داخل بعد یه سری عکسا اونجاست مهمت هم اونجاست و میگه اینا عکسای خودکشی حسن کارا هست.
صالح اومده پیش پاتریکسو بهش میگه باباتو تحسین نکشت اونشب یه جای دیگه کار داشت اونجا بودیم بعد یه نامه از حسن میده به پاتریکس میگه لای وسایل نورهان پیدا کردم.بعد نشون میده که تحسین به صالح زنگ زده و تهدیدش کرده گفته جسد اونایی که کشتی میذارم جلوی پلیس.(معلوم میشه که صالح از طرف تحسین اومده پیش پاتریکس).

 

داستان قسمت 30 سریال پاتریکس

پاتریکس میره بعد صالح میبینه روغن ترمز ماشین پاتریکس ریخته رو زمین و تز یکس تشکر میکنه به تحسین خبرشو میده پاتریکس هم تو ماشین به حرفهای صالح فکر میکنه.
کورهان خواب میبینه که اون شبی که حسن کشته شده اونم اونجا بوده بعد بیدار میشه مسته گریه میکنه هولیا دلداریش میده فکر میکنه جاهدس یه دفعه جاهده میاد سر و صدا به پا میکنه هولیا رو از خونه بیرون میکنه کورهان هم به دست و پاش میفته میگه بهت خیانت نکردم و میگه خودمو میکشم اکسیس هم میاد ولی نمیتونه ارومشون کنه.
هولیا میره جاهده هنوز گریه میکنه اکسیس نمیتونه ارومش کنه کورهان هم رخت خواب برمیداره و میره اتاق جدا.
رفعت میاد پیش پاتریکس اونم اون نامه رو میده به رفعت اونم میگه دروغه پاتریکس میگه اگه در مورد اون شب یه شاهد باشه خوبه که کورهان رو نشون میده دوباره خواب میبینه جنازه حسن رو میبردن اون شب بعد بیدار میشه برای صالح پیغام میذاره که بیاد پیشش.
اکسیس به جاهده میگه کورهان رو ببخش اونم میخنده اکسیس میره جاهده به هولیا پیام میده اینجا معلوم میشه که همش نقششون بوده شیرین هم به اکسیس گزارش پاتریکس رو میده.
پاتریکس برای فیگن پشمک گرفته اونم خوشحاله بعد پاتریکس میره شیرین هم به اکسیس خبر میده بعد پاتریکس و اکسیس میرن صحبت میکنن  باهم اکسیس هم شعرو بهش پس میده پاتریکس هم میگه این برای اکسیس بود نه دختر کورلوداغ که اکسیس میگه هر دوتاشون یکین و میره.
شیرین باز میخواد از زیر زبون کمال حرف بکشه اونم چیزی بروز نمیده.
اکسیس میاد شیرینی بخره پاتریکس هم میاد کلی چیز میگیره بعد به زور اکسیس رو راضی میکنه که با هم برن یه جایی.
جاهده تو خونه ناز کورهان رو میکشه و اشتی میکنن.
تو جلسه تحسین میگه یه مدت نمیام مهربان میگه نکنه مریض شدی بانو هم میگه پاتریکس هم نمیاد.بولنت هم میگه این فکر درستی نیست که تحسین هم بلند میشه و میره.
اکسیس و پاتریکس اومدن یه جای زیبا کورهان به اکسیس زنگ میزنه و قضایا رو بهش میگه و قطع میکنه جاهده هم به کورهان میگه برو هولیا رو بیار اونم میگه باشه.
پاتریکس به اکسیس میگه یه روز ثابت میکنم بابام خودکشی نکرده اکسیس هم میگه منم ثابت میکنم بابام قاتل نیست بعد پاتریکس میگه پس بیا با هم تحقیق کنیم اکسیس هم میگه باشه.بعد پاتریکس میگه اول باید از توران شروع کنیم.
بانو اومده ملاقات توران اونم هیچی نمیگه و میگه بهت دروغ گفتم تو هم دیگه وکیل من نیستی.
جاهده تلفنی به بولنت میگه کار توران دیگه تموم شد و قطع میکنه بعد میبینه کورهان اومد در خونه هولیا و کورهان میره داخل.
بانو برای پاتریکس پیغام میذاره و میگه توران زد زیرش.
اکسیس با پاتریکس دوباره جر و بحث میکنه پاتریکس بهش میگه من عاشقتم بعد میره سوار ماشین میشن و میرن.روغن ترمز هم همینطور داره میریزه.

 

داستان قسمت 31 سریال پاتریکس

بانو میره پیش رفعت و میگه عاشق دختره شده اونم میگه جزو نقششه بعد بانو دوربینو میبینه و میره خونه پاتریکس.صالح هم میره ماشین اکسیس رو بیاره میفهمه دوتاشون با ماشین پاتریکس رفتن.
تحسین میفهمه اکسیس با پاتریکسه.پاتریکس و اکسیس هم دارن میرن تو ماشین و روغنه میچکه.
هولیا توی شربت کورهان دارو ریخته و میخواد بهش نزدیک بشه جاهده هم از ماشین پیاده میشه و میره.
بانو داره فیلمارو نگاه میکنه شیرین میاد و مشکوک میشه.
جاهده میاد و اونارو لخت تو بغل هم میبینه سرو صدا میکنه و میره.
اکسیس و پاتریکس تو ماشینن و سربه‌سر هم میذارن.
شیرین داره به صدای فیلمه گوش میده بانو هم میفهمه.
تحسین کلافه هستو و میگه زودتر پیداشون کنید.
اکسیس میگه واقعا عصبی میشم وقتی میفهمم‌ به خاطر نجات رفعت منو بوسیدی.
شیرین میفهمه که پاتریکس داره با نقشه به اکسیس نزدیک میشه.
اکسیس به پاتریکس میگه نگه دار پیاده شم بعد پاتریکس میبینه ترمز نمیگیره تصادف میکنن اکسیس بیهوشه ولی پاتریکس نه میره اکسیس و از ماشین میاره بیرونو بش میگه دوست دارم بعد از ماشین دور میشن و ماشین منفجر میشه.
شیرین عصبانی میشه و بانو میگه اشتباه شنیدی کمال میاد به اونم میگه بعد میاد مزرعه تا به تحسین همه چیزو بگه.
عدالت به تحسین میگع به موبایل پاتریکس زنگ بزن بعد تحسین و مهمت با هم میرن شیرین و کمال هم میان و با هم دعوا میکنن به هم میگن طلاق میگیریم بعد پلیسا میان میگن کورهان تصادف کرده جاهده هم میاد و قشقرق به پا میکنه بهم خیانت کرده کورهان تحسین میره عدالت هم جاهده رو میبره داخل شیرین هم قهر میکنه و میاد داخل.
بانو هر چی به پاتریکس زنگ میزنه نمیگیره فیگن هم میگه پاتریکسو هم کشتن بانو ارومش میکنه.
پاتریکس میگه این کاره تحسینه اکسیس میگه نیست بعد به تحسین زنگ میزنه میگه تو ماشین پاتریکسم اونم میگه پیاده شو فورا بعد پاتریکس قطع میکنه تلفونو اکسیس گریه میکنه پاتریکس هم ارومش میکنه.
تحسین حالش بد میشه مهمت انبولانس خبر میکنه بعد میان میگن نیم ساعت پیش تصادف کردن تحسین هم میفهمه که اکسیس از همه چی خبر داشته.
پاتریکس و اکسیس رو میارن دم یه هتل و پیادشون میکنن.
تحسین و میارن بیمارستان مهربان هم میبینه و باعجله میره پیشش.
پاتریکس و اکسیس اتاق میگیرن پاتریکس میگه خیلی خوبه دور از همه یه مدت اکسیس هم میگه حوصلشو ندارم و با هم میرن به طرف اتاقاشون.
عدالت و صالح میان بیمارستان میرن تو اتاق مهربان اونجاست عدالت به مهربان متلک میندازه اونم میره تحسین اسم مهربان و صدا میزنه عدالت هم صالح و نجلا رو میفرسته برن بعدم میره پیش تحسین.
کمال ریحان رو بر میگردونه مزرعه شیرین بهش محل نمیذاره و میره داخل کمال هم برای پاتریکس پیغام میذاره و میگه بهم زنگ بزن.
پایان

 

داستان قسمت 32 سریال پاتریکس

پاتریکس و اکسیس میان تو اتاق اکسیس اکسیس ناراحته و میگه چرا بابام همچین کتری کرده پاتریکس دلداریش میده و یکم ارومش میکنه و میره رفعت میاد پیش پاتریکس پاتریکس میبرتش تو اتاقش رفعت یه گوشی میده به پاتریکس و میگه صداهارو میتونی مر کنی اکسیس میاد گوشیشو از پاتریکس میگیره و میره بعد پاتریکس هم کارت شناسایی اکسیس رو میده به رفعت اونم میگه مطمعنی پاتریکس هم میگه اره و رفعت هم میره.
شیرین داره گریه میکنه و قضیه خودشو کمال رو به ریحان میگه اونم سرزنشش میکنه بعد ماشین کورهان میاد میره بالا جاهده بهش میگه بولنت اورده و اونم میره بولنت میگه ادرس خونه هولیاهم کورهان یاد گرفت جاهده میگه فکر همه جاشو کردم بعد کورهان رو نشون میده که داره در همون خونه در میزنه کسی درو باز نمیکنه یه مرد میاد بهش میگه اینجا خیلی وقته خالیه.
هولیا رو نشون میده که تو خونش نشسته جاهده بهش زنگ میزنه اونم میگه همه چیزو جمع کردم و تو نگران نباش.
تو بیمارستان تحسین رو میبرن تو اتاق که اونجا ادمه پاتریکسه و یخ گوشی به تحسین میده و میره پاتریکس به تحسین زنگ میزنه و میگه اکسیس پیش منه تحسین هم حالش بد میشه پاتریکس قطع میکنه تحسین هم عدالتو صدا میزنه تا بیاد پیشش.اکسیس رو نشون میده که دارن ماساژش میدن اونم یاد روزی میفته که مامانش از مزرعه رفته و گریه میکنه.
تو بیمارستان عدالت میگه اون مشکلش با شماست نه اکسیس که صالح میگه شیرین شنیده میخواد اکسیس رو بگیره تحسین حالش بد میشه کورهان میاد و گریه میکنه عدالتم بهش میگه میونتو با جاهده درست کن و با صالح میفرستتش میره.
اکسیس میاد پیش استخر بعد میبینه پاتریکس روی ابه فکر میکنه مرده میپره تو اب بعد پاتریکس یهو برمیگرده و یه موزیک میذاره تو گوش اکسیس و اونو رو دستش میگیرتش بعد اکسیس بلند میشه میره پاتریکس هم به حالت اولیش برمیگرده.
تو کلانتری جای اکسیس و پیدا میکنن اکسیس هم داره اماده میشه کمال زنگ میزنه به پاتریکس و همه چیرو میگه اونم به بانو شک میکنه بانو به شیرین میگه نذار این اتفاق بینتونو خراب کنه اونم میگه دیگه خراب شده.کورهان تو کلانتری با مهمت هر چی صحبت میکنه اون توجهی بهش نمیکنه زنگ میزنه به عدالت و میگه جای اونارو پیدا کردیم عدالت میره تو اتاق میبینه تحسین داره با تلفن صحبت میکنه بعد بولنت رو نشون میده که میگه حواسم بهشون هست.اکسیس میاد پیش پاتریکس و با هم سوار ماشین هتل میشن و میرن بولنت هم میره دنبالشون پاتریکس هم میگه امشب وارد یه مرحله جدید زندگیمون میشیم.
شیرین چودوناشو جمع کرده کمال خودش میبره میذاره تو ماشین شیرین هم میره تو خونه با فیگن خداحافظی میکنه بانو نمیتونه جلوشو بگیره میاد بیرون کمال میخواد جلوشو بگیره شیرین میگه تا وقتی پیش پاتریکس باشی ما نمیتونیم با هم باشیم و سوار ماشینش میشه و میره.
بعد دونفرو نشون میده که دارن خونه پاتریکس رو میپان و به داداش مهمت خبر میدن.

داستان قسمت 33 سریال پاتریکس

اکسیس و پاتریکس اومدن رستوران اکسیس مه ما هرچی بیشتر همو بشناسیم از هم دورتر میشیم پاتریکس هم نقشه هایی رو که داشته رو برای اکسیس میگه و فیلم خودشو رفعت رو نشون اکسیس میده.تحسین به بولنت میگه تو از اونجا برو بعد داداش مهمت رو نشون میده که پلاک یه ماشین رو عوض میکنه.تورستوران اکسیس به پاتریکس میگه به خاطر اینکه شیرین فهمید اینو نشونم دادی و نمیتونی گولم بزنی پاتریکس هم میگه تو چیزی هستی که نمیشه ازش گذشت.
کورهان و صالح اومدن توی بار و کورهان همش مشروب میخوره و میگه من هیچی نیستم صالح هم ارومش میکنه.شیرین تو مزرعه گریه میکنه ریحان هم نمیتونه ارومش کنه میره پیش جاهده مهربان هم اونجاس جاهده میگه میخوام برم کورهان مست میاد میگه ازم طلاق بگیر برو جاهده هم گریه میکنه.رفعت تو خیابون داره میره که پلیس جلوشو میگیره.
اکسیس و پاتریکس بلند میشن میرقصن بولنت هم از دور نگاشون میکنه حرص میخوره.تو مزرعه نگهبانا هون دونفرو میگیرن میگن از رفعت مارو فرستاده کمال به پاتریکس زنگ میزنه اونم میگه کارت شناساییشونو بگیر اونام فرار میکنن تیراندازی میکنن فیگن میترسه پاتریکس میگه الان میام مزرعه بعد میره میبینه اکسیس نیست راننده میگه چن نفر به زور سوار ماشین کردنش و بردنش پاتریکس هم شوکه میشه.
تو ماشین اکسیس رو بستن و بولنت هم دنبالشونه تحسین به میتات زنگ میزنه و میگه همه چی حله پاتریکس راننده رو اورده کلانتری و دارن چهره نگاری میکنن بعد یادش میاد که اون مردو پیش میتات دیده و میفهمه تحسین اکسیس رو دزدیده و از کلانتری فرار میکنه پلیس هم دنبالشه به بانو زنگ میزنه اونم میگه رفعت رو گرفتن بانو میره تو اداره پلیس مهمت و دادستان اونجا هستن مهمت صدای پاتریکس رو که با تحسین صحبت کرده برای بانو میذاره بعدم بانو میره که رفعتو ببینه.
تحسین و عدالت میان خونه تحسین میبینه جاهده وسایلشو جمع کرده بهش میگه نمیذارم بری بعد کورهان رو بیدار میکنه میگه پاتریکس اکسیس رو دزدیده همشون شوکه میشن شیرین هم گریه میکنه.پلیس میاد مزرعه پاتریکس فیگن ترسیده بانو میگه دنبال دزد هستن که فیگن هم میگه بزرگترین دزد تحسین کورلوداغه.

داستان قسمت 34 سریال پاتریکس

تحسین تو خونه به همه میگه هر اطلاعاتی دارید بگید شیرین میگه من همه چیزو گفتم.اکسیس رو نشون میده که میفهمه تو تعمیرگاهه رفعته میگه اینا همش زیر سر پاتریکسه بابام نابودتون میکنه.پاتریکس از یه نفر موتور میگیره و میره اونم ادم بولنته و زنگ میزنه بهش خبر میده بولنت هم به تحسین میگه من باید اکسیس و نجات بدم.پاتریکس با بانو و کمال حرف میزنه و میفهمن که اکسیس رو بردن تعمیرگاهه رفعت و میره.
اکسیس یاد لحظاتی که توی این چند روز با پاتریکس داشت میفته پلیسها منتظرن تا پاتریکس بیاد پاتریکس و کمال از در پشتی میان و اکسیس و نجات میدن بعد پلیسا میان اکسیس و پاتریکس از یه جا دارن نگاه میکنن بع تحسین و کورهان میان تحسین داد و بیداد میکنه کورهان و اکسیس میفهمن کار تحسین بوده.اکسیس به پاتریکس میگه با من ازدواج کن.بعد به مهمت خبر نیدن که انبار میتات رو توقیف کردن و میرن.
اکسیس و پاتریکس میرن تو یه تونل و اونجا تابلوهایی که پاتریکس دزدیده اونجاست بعدم کمال میاد و میبرنشون بیرون.توکلانتری تحسین میاد با یه مرد دعواش میشه اون دوتا رو هم گرفتن بانو میاد میگه اون دونفر ادمای میتات برادر رییس پلیس بودن و همشون شوکه میشن.
پاتریوس تو ماشین سربه‌سر اکسیس میذاره تحسین هم تو کلانتری با مهمت دعوا میکنه اونم سر تحسین داد میزنه اون دونفری که اکسیس رو دزدیدن شناسایی میشن تحسین هم میره.مهمت میگه نباید اون دوتا اسم منو میتات رو بیارن.پاتریکس و اکسیس میش همن اکسیس میگه قبل عروسی کورهان مامانمو از دست دادیم الانم بابامون رو.

داستان قسمت 35 سریال پاتریکس

پلیس همچنان دنبال پاتریکسه کورهان و تحسین میان مزرعه تحسین صدا میده اکسیس به شیرین زنگ میزنه و میگه حالم خوبه به کورهان هم بگو.پاتریکس و اکسیس میرن که کارای عقد رو بکنن.بولنت تو کلانتری میره پیش بانو و میگه دوتامون مثل همیم قربانی های اکسیس و پاتریکس هستیم بعد بانو میخواد بره بولنت بهش میگه میدونم به خاطر پاتریکس خودکشی کردی بانو هم میگه تو ادم بدبختی هستی و میره.تحسین میخواد بره که عدالت میگه جایی نمیریم و باید اکسیسو پیداکنی.
پاتریکس یه برگه میاره میده به اکسیس امضا کنه شیرین به کورهان قضیه رو میگه جاهده و مهربان هم میرن.اکسیس و پاتریکس هم دارن کارای عقد رو انجام میدن بعد اکسیس میره خونه نیشان تاشی.بانو تو ماشین به رفعت میگه پاتریکس دیگه بهم اعتماد نداره اونم میگه اینطور نیست بانو میاد مزرعه میره داخل کمال میگه فکر کنم امروز میخوان عقد کنن رفعت میگه به کسی چیزی نگو کمال میره شبمیرین میاد کمال و فیگن با ماشین شیرین میرن اونم به بانو میگه اکسیس حالش خوبه.
اکسیس میاد خونه پاتریکس هم داره خرید میکنه و با متین بابای بانو در مورد میتات حرف میزنه یه لباسم برای اکسیس میخره.اکسیس اومدا تو اتاق مامانش نشسته یادش مساد به شب عروسی کورهان که داشته اینجا گریه میکرده.کمال فیگن و اورده پیش گلهای زنبق و حرف میزنن بعد شیرین میاد و همو بغل میکنن و باهم آشتی میکنن.
اکسیس داره اماده میشه جاهده و مهربان میان میفهمن اکسیس اونجاس بعد لباس اکسیس رو میارن و میفهمن میخوان ازدواج کنن پاتریکس به اکسیس میگه براش لباس فرستاده اونم میره برمیداره از پشت در جاهده و مهربان میرن جاهده نمیتونه به تحسین زنگ بزنه اکسیس اماده میشه.مهربان میگه نورهان وصیت کرده وقتی اکسیس ازدواج کرد مزرعه به اون میرسه جاهده شوکه میشه و به شیرین زنگ میزنه اونم به همه میگه کورهان هم اونجاس بانو شوکه میشه فیگن هم خوشحال میشه.شیرین به کورهان میگه به تحسین خان بگیم؟اون چیزی نمیگه و میره.بانو هم به رفعت زنگ میزنه و میگه فورا باید با پاتریکس صحبت کنم.

داستان قسمت 36 سریال پاتریکس

کورهان به تحسین زنگ میزنه جواب نمیده ریحان میگه برای بازجویی بردنش استانبول بانو به اکسیس زنگ میزنه و میگه باید بیای بازجویی بشی اونم میره مهربان و جاهده هم میرن دنبالش.تحسین میگه من دخترمو ندزدیدم عدالت هم به میتات میگه تحسین گفت حرفی نزنی.بعد نشون میده که بانو به بولنت زنگ زده و قضیه رو گفته.پاتریکس هم به اکسیس زنگ میزنه و میفهمه بهش میگه اونا میخوان مانع این کار بشن.بعد اکسیس میفهمه که یه تاکسی دنبالشه.
اکسیس از دست جاهده و مهربان فرار میکنه کورهان میاد محضر و از اونجا به تحسین زنگ میزنه و میگه میخوام شاهد عقد اکسیس و پاتریکس بشم نشون میده که کورهان با اکسیس صحبت کرده تحسین حالش بد میشه عدالت هم بیهوش میشه اکسیس و پاتریکس میخوان عقد بکنن که اکسیس میفهمه پاتریکس کارت شناساییشو برداشته بوده و ولی بالاخره عقد میکنن بعد اکسیس به پاتریکس میگه چرا باهام ازدواج کردی اونم میگه تو ضامن امنیت من هستی بعد کورهان میاد میگه بابا حالش بد شده و با اکسیس میرن.
کورهان و پاتریکس و اکسیس میان بیمارستان و میرن در سردخونه که یه دفعه تحسین میاد بیرون نشون میده اون کسی که مرده میتات بوده.بعد اکسیس با باباش صحبت میکنه و میخواد بره که عدالت میگه میری خونه پاتریکس؟اونم میگه اره و میره بانو میاد پیش پاتریکس و میگه تبریک میگم و یکم متلک بهش میپرونه و میره بعد پاتریکسو میخوان ببرن کلانتری اکسیس هم میره سوار ماشین پلیس میشه و میگه ماشین عروسیه خوبیه.
جاهده داره با هولیا حرف میزنه و قضیه رو براش تعریف میکنه.بعد شیرین میاد و میرن با ریحان لباسای اکسیس رو جمع میکنن جاهده هم میاد و میگه پاتریکس به خاطر مزرعه با اون ازدواج کرده.بعد تحسین میاد و لگد میزنه با چمدونا و میره عدالت هم میگه دیگه تو این خونه کسی اسم اکسیس رو نمیاره.تحسین تو حیاطه و داره فکر میکنه.پاتریکس و اکسیس هم میان میرن مزرعه علمداراغلو.

داستان قسمت 37 سریال پاتریکس

فیگن خیلی هیجانزدست.پاتریکس و اکسیس میان پاتریکس اکسیس رو بغل میکنه و میاره داخل.کورهان میره مزرعه و با تحسین صحبت میکنه میگه مشکلتو با دامادت درست کن اونم میگه من دختری ندارم که بخوام داماد داشته باشم.فیگن اهنگ میذاره میگه برقصیم و میرقصن بعد پاتریکس میخواد با اکسیس برقصه که برق قطع میشه.بعد تحسین رو نشون میده که به یه نفر میگه خوبه ابشونم قطع کن.بعدم کمال و شیرین با هم میرن یه سرو گوشی اب بدن.فیگن هم با پرستارش میره اکسیس به پاتریکس میگه فکر میکردم تابلوهارو بیاری اونم میگه نوبت اونم میرسه.
متین اومده پیش مهربان و بولنت و اتفاقایی که برای پاتریکس و مادرش افتاده براشون میگه مهربان میگه اون تابلو رو تحسین بهم نشون داده و تو دادگاه شهادت میدم.اکسیس و پاتریکس رو نشون میده که اکسیس میره میخوابه شیرین و کمال بنزین میخرن.جاهده هم میاد پیش کورهان و یه سری چرندیات راجع به پاتریکس به کورهان میگه.بانو هم زنگ میزنه با اکسیس و بهش میگه ازت متنفرم.
کورهان همه چیرو به اکسیس میگه پاتریکس هم اومده پیش مهربان و اونم در مورد تابلوها بهش میگه تو تشییع جنازه میتات کورهان به مهمت میگه باید درمورد پاتریکس تحقیق کنی.اکسیس میاد به شیرین میگه توی بدن نازلی سیم بوده اونم میگه اره اکسیس میره پیش وکیل سابقشون اون میگه پاتریکس اومده بود پیش منو از وصیت نامه با خبر شد پاتریکس میاد خونه و به حلقه ای که برای اکسیس خریده نگاه میکنه.بعد اکسیس یادش میاد که بانو که بهش زنگ زده بود بهش گفته هر روز زجر میکشی.اونم رفته پیش پاتریکسو بعدم شبو با هم گذروندن.
بانو عمر رو اورده پارک.رفعت هم داره از تشییع جنازه میتات فیلم میگیره.توزندان یه کیو نشون میده که یه نامه مینویسه ولی صورتشو نشون نمیده.کمال به شیرین میگه امروز دیدم اکسیس از اتاق پاتریکس اومدبیرون اونم خوشحال میشه.بعد اکسیس میره مزرعه کورلوداغ ولی به ریحان میگه به کسی چیزی نگو میره تو اتاق و دنبال یه سری مدارکه.جاهده اون اسفنجو میذاره تو شکمش و میره بیرون عدالت میاد و بهش میگه باید یه کاری کنیم تا وصیت نامه عوض بشه اونم میره تو فکر.

داستان قسمت 38 سریال پاتریکس

اکسیس یه برگه رو میبینه و که مال مامانشه و گریه میکنه.عدالت به جاهده میگه من تو کارهای تحسین دخالت نمیکنم و میره.بانو زنگ میزنه به بولنت اونم میاد میبینه رفعت نیست به بانو میگه دیشب خوب بود بعدم قطع میکنه تو مزرعه علمداراغلو ابم قطع میشه که پاتریکس شک میکنه.کمال هم به شیرین میگه زنگ بزن و از مامانت بپرس.
شیرین میگه از مامانم پرسیدم اب و برق دارن.کورهان به تحسین میگه اکسیس واقعا عاشق پاتریکس شده.اکسیس میخواد بره جاهده میبینتش و به جاهده میگه توتفق نامه با پاتریکس امضا کردیم.بعد ریحان بهش میگه برات اب گذاشتم ببری تحسین میاد و با اکسیس بحث میکنن میخواد بزنه تو گوش اکسیس کورهان دستشو میگیره اکسیس هم میره تو ماشین و کارایی که باباش انجام داده یادش میاد و گریه میکنه و میره.
تحسین حالش بده و جاهده ارومش میکنه کورهان میگه تو دخالت نکن.پاتریکس میره تو شهرداری و کلی سرو صدا میکنه میگه از عمد اب و برق منو قطع کردید.اکسیس هم تو کارگاهشه و میخواد سفارشایی که دارن و به موقع تحویل بدن.

داستان قسمت 39 سریال پاتریکس

تحسین میگه به همه ی کارگرای اکسیس مرخصی با حقوق میدم.شیرین هم میره میش اکسیس.هولیا زنگ زده برای جاهده و میگه هر چه زود تر باید بریم.کورهان تو کلانتری میفهمه که هولیا یه زن بدکاره بوده و چن تا اسم داشته زنگ.کارگرای اکسیس همه میرن و اکسیس عصبانی میشه.کورهان به جاهده زنگ میزنه و قضیه رو بهش میگه اونم میگه شاید پاتریکس اوردتش و قطع میکنه.پاتریکس میاد کورهان بهش میگه بالاخره ماسکتو بردمیدارم و میره پاتریکس هم میره ت و ماشینش عدالت هم نگاش میکنه.یه پیام برای پاتریکس میاد.
بولنت تونل رو پیدا میکنه و میاد داخلش و تابلوهارو میبینه و یادش میاد که بانو بهش گفته اون گنج هاشو مخفی کرده و میخنده.پاتریکس داره از توی دوربین بولنت رو میبینه و رفعت هم بهش زنگ میزنه میگه باید زودتر عمل کنیم.
کورهان قضیه کارگرارو فهمیده ولی نمیتونه تحسین رو راضی کنه بولنت زنگ میزنه به تحسین و قضیه رو میگه تحسین میگه تابلوهارو برام بیار ولی بولنت فرار میکنه پاتریکس هم به پلیس زنگ میزنه بعد میره کارگاه اکسیس کمال اونجاس اکسیس داره همه چیزو میشکنه و میره داخل و با اکسیس دعواشون میشه بعد به اکسیس میگه بولنت جای تابلوهارو فهمیده و اکسیس هم میگه من نگفتم اونم میگه میدونم.
پلیسا میان رفعت رو دستگیر میکنن متین هن زنگ میزنه و به بانو قضیه رو میگه مهربان هم به بولنت میگه تو نباید دخالت بکنی.تحسین اومده پیش دادستان و مهمت بهشون میگه باید پرونده رو ببندین اونام میگن نمیتونیم کاری بکنیم.
اکسیس چمدونشو جمع کرده میخواد بره ماتریکس نیاد باهاش حرف میزنه اونم میمونه بعد پاتریکس میره کلانتری کمال هم میره باهاش.توی مزرعه کورلوداغ جاهده میگه خدا پاتریکسو لعنت کنه کورهان میره پیش باباش و میخواد از زیر زبونش حرف بکشه اونم حرفی نمیزنه و میره.

داستان قسمت 40 سریال پاتریکس

ریحان تو خونه به جاهده میگه پرستار جدید نمیاد اونم عصبی میشه و با کورهان بحث میکنه و میره عدالت هم میره پیش تحسین.کمال تو ماشین به پاتریکس مسگه شاید جاهده میخواسته اکسیس رو بکشه.بعد نشون میده که دارن از رفعت بازجویی میکنن اکسیس هم زنگ میزنه به کمال و اونم براش توضیح میده بانو به پاتریکس میگه من مست بودم شاید به بولنت گفته باشم.شیرین فیلم عروسیشو گذاشته فیگن تابلوی پدر شوهرشو میبینه ولی هر کاری میکنه یادش نمیاد.فیگن برای اکسیس از حسن میگه اونم میره پیش شیرین و بهش میگه اگه میدونست دختر تحسبن هستم دیگه باهام کاری نداشت اونم میگه اینطور نیست.پاتریکس تو کلانتری میگه زودتر صبح بشه تا من تحسین رو ببینم.تحسین میفهمه تابلوی توی خونش تقلبیه و خوشحال میشه و به عدالت هم میگه تو نگران نباش.
اکسیس میره تو اتاق پاتریکسو و اونجا حلقه رو میبینه شیرین صداش میکنه پاتریکس بهش زنگ میزنه و میگه تو نمیخواد بیای.عدالت و تحسین و صالح دارن میرن تحسین خوشحاله کورهان هولیا رو میبینه و میره دنبالش ولی فرار میکنه به اکسیس هم میگه.تو دادگاه دارن از همه باز جویی میکنن تحسین میگه میخوام پرونده رو ببندم.مهربان هم میاد خلاصه پاتریکس پیروز میشه بولنت هم یه سری کارگر میبره برای اکسیس اونم بش میگه یه مدت دورو برم نباش.

داستان قسمت 41 سریال پاتریکس

تحسین تو خونش تابلوهارو میشکنه و میسوزونه.پاتریکس هم تابلوهارو میزنه به دیوار.کورهان فهمیده هولیا میخواد بره میره در سفارت هولیا میاد میره با جاهده میبینتش شوکه میشه.مهربان میاد به تحسین میگه مهمت و دادستان و قاضی از کارشون تعلیق شدن.پاتریکس هم با مردم صحبت میکنه.به عدالت خبر میدن رضا برای پاتریکس یه نامه فرستاده اونم به تحسین میگه.جاهده کورهان رو میبینه و با هولیا دوباره نقش بازی میکنن هولیا یه فیلمو نشون میده که همون روز از کورهان گرفته بعدم کورهان میگه باید بیای کلانتری و میبرتش.شیرین و اکسیس مدرک پیدا میکنن برای دادگاه که قبلا تابلو توی خونه بوده و به پاتریکس میگن.پست چی میاد تحسین هم میاد و نامه رو ازش میگیره بعد پاتریکس و اکسیس میان و فیگن هم میاد و به زور میبرتش داخل بعد تابلوهارو میبینه و به اکسیس میگه اگه واقعا دوست داشته باشه این جنگو تموم میکنه بعدم میره.
اون پست چسه داره با رییسش حرف میزنه تحسین گوشی رو ازش میگیره و باهاش حرف میزنه.پاتریکس داره همه جارو میگرده اکسیس بهش متلک میندازه و با شیرین میرن کارگاه.کورهان و هولیا و جاهده میان کلانتری و هولیا و جاهده کورهان رو گول میزنن و هولیا هم فرار میکنه.

داستان قسمت 42 سریال پاتریکس

هولیا فرار میکنه.کورهان میگه فرار کرد جاهده هم میگه پاسپورتش دست ماست جایی نمیتونه بره.پاتریکس میفهمه پستچی قبض نیاورده و مشکوک میشه.تحسین جلوی عدالت نامه رو اتیش میزنه تو زندان رضا رو نشون میده ولی صورتشو نشون نمیده.مهمت میاد به تحسین میگه انتقام داداشمو از پاتریکس میگیرم‌.پاتریکس میره اداره پست و میگه اون پست چی رو برام پیدا کنید.بعد میاد بیرون مردم به مهربان میگم شما ضرری نمیبینید که پاتریکس میاد و باهاشون حرف میزنه و راضیشون میکنه.بعد عدالت میاد و میگه حرفشونو باور نکنید دروغ میگن که مردم توجه نمیکنن بهش.اکسیس تو کارگاه داره کار میکنه بعد شیرین یه شیشه اشتباهی میده و میگه اینو درست کنید.کورهان میاد و به اکسیس میگه همش کار پاتریکسه اونم باور نمیکنه کورهان میره.جاهده و هولیا هم تلفنی صحبت میکنن هولیا میگه پاسپورتمو ازش بگیر جاهده هم میگه به کورهان بگو پاتریکس تورو فرستاده تا پاسپورتتو بده.کارگرای اکسیس هم برمیگردن سر کار.
شیرین و کمال میان مزرعه به پاتریکس میگن اکسیس اونجا مونده.کورهان هم با جاهده حرف میزنه و میگه فکر نکنم کار پاتریکس بوده باشه.تحسین هم زنگ میزنه به مهمت و میگه کارتو بکن اونم چند نفرو میاره میزنن شیشه مغازه اکسیس رو میشکنن.پاتریکس میاد پیش اکسیس و شیشه هارو میبینه و خوشحال میشه بعد میرن شام بخورن که پاتریکس حلقه رو میکنه دست اکسیس کورهان زنگ میزنه و میگه شیشه های مغازه رو شکستن.

 

داستان قسمت آخر سریال پاتریکس

سریال پاتریکس خلاصه قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال بهار داستان قسمت آخر سریال ترکی بهار و تمام قسمت ها

غنچه های زخمی خلاصه داستان و عکس بازیگران سریال ترکی kirgin cicekler

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

دانلود آهنگ تیتراژ سریال پاتریکس

بیوگرافی و عکس های اکسیس (طوبی بیوک اوستون) سریال پاتریکس

بیوگرافی کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر پاتریکس در سریال پاتریکس

عکس های جذاب جاهده در سریال پاتریکس

عکس های اکسیس در سریال پاتریکس در کنار همسرش و فرزندانش

عکس های جذاب بازیگر نقش بانو در سریال پاتریکس

 

loading...

نوشته مشابه

معرفی و دانلود جدیدترین فیلم های ایرانی 96 با لینک مستقیم

همه روزه سینمای ایران در حال تولید فیلم ها و عنوان جدیدی است که شما …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *