اس ام اس
ازدواج, مسائل زناشویی, رابطه, عشق, عکس
عکس بازیگران, مدل لباس, اس ام اس, دانلود آهنگ
مدل لباس, مدل مانتو, دانلود آهنگ, معرفی سریال
مدل ساعت, مدل لباس, عکس بازیگران مدل ساعت, مدل لباس, عکس بازیگران
دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران دانلود آهنگ جدید, مدل لباس, عکس بازیگران

عکس هایی از سریال ترکی حریم سلطان

دسته : عکس بازیگران
(برنده جایزه بهترین سریال ترکیه از جشنواره altin kelebek2012)

پخش از: شو تی وی (فصل اول-2011) استار تی وی (فصل دوم- 2012)

زمان پخش اصلی: 5ژانویه ، 2011

مدد زمان هر قسمت : 70-130 دقیقه

تعداد قسمت های 63 (برنامه ریزی برای 150)

خلاصه :

در سن بیست و شش سالگی، زمانی که حاکمیت خود را آغاز کرد، سلطان سلیمان به دنبال ساختن یک امپراتوری بزرگ و ارائه عثمانی شکست ناپذیر بود در 46 سال سلطنت سلطان سلیمان او به عنوان یکی از بزرگ ترین پادشاهان غرب شرق شناخته شد …

نقش های اصلی:

Halit Ergençدر نقش سلطان سلیمان- سلطان 10 از امپراتوری عثمانی

Nur Fettahoğlu ماه دوران – معشوقه سلطان، مادر مصطفی

Meryem Uzerli خرم -همسر معشوقه، مادر پنج تن از فرزندان سلطان

Nebahat Çehre عایشه حفصه- همسر سلطان سلیم اول

Selma Ergeç خدیجه -خواهر سلیمان

سریال حریم سلطان

سریال حریم سلطان

بازیگران سریال حریم سلطان

بازیگران سریال حریم سلطان

بازیگر حریم سلطان

بازیگر حریم سلطان

سریال ترکی حریم سلطان

سریال ترکی حریم سلطان

حریم سلطان

بازیگر حریم سلطان

بازیگر حریم سلطان

سریال حریم سلطان

بازیگران حریم سلطان

حریم سلطان

سریال حریم سلطان

همچنین:

برای اطلاع از به روز شدن تاپ ناز، تولبار را با یک کلیک نصب کنید. ( برای نصب کلیک کنید )

جدیدترین مطالب

آنچه داغ است

دیدگاه دهنده
آدمین گفته است:
جولای 14th, 2012 - 10:39 ق.ظ

خیلی زیبا بود ، از آنها در سایتم استفاده کردم .
با تشکر

دیدگاه دهنده
ب شیخی گفته است:
آگوست 7th, 2012 - 3:40 ب.ظ

کاملا منطبق با داستان سلطانه اثر کوین فالکنر هست.باید جالب باشه.

دیدگاه دهنده
هستي گفته است:
سپتامبر 10th, 2012 - 9:53 ق.ظ

اين فيلم به زمان قديم مربوط ميشه ولي در عصر حاضر متاسفانه وجود دارن زناني كه با در اختيار گذاشتن خودشون براي مرداي هوس باز به فكر پيشرفت خودشون هستن بجاي اينكه از هوش و درايتشون بدون استفاده از مرد براي ترقي خود استفاده كنن

دیدگاه دهنده
مستفا گفته است:
سپتامبر 12th, 2012 - 8:15 ب.ظ

واقعا جاي تاسف داره
اين پادشاه عثماني هموني بود كه ايراني ها رو قتل عام كرد
اونوقت تو اين فيلم يه پادشاه عادل و….

شبكه مزخرف و ضذ ايراني جم!!

دیدگاه دهنده
ابراهیم گفته است:
سپتامبر 13th, 2012 - 8:15 ق.ظ

باسلام وخسته نباشی. عکسهای با کیفیت ازسریال ایزل برام ایمیل کنید

دیدگاه دهنده
mn گفته است:
سپتامبر 14th, 2012 - 2:15 ب.ظ

عزیز جو نگیردت!!تاریخو بخون بعد!!تازه جنگ بین صفوی و عثمانی جنگ بین دو عموزاده بوده و ترک با ترک!!تبریزیم که بآخرای حکومتش گرفت بدون خونریزی گرفت!سلیمان واقعا شاه عادلی بوده وقرار نیست بی جنبه بازی در بیاریم که!!!

دیدگاه دهنده
آیدا گفته است:
اکتبر 3rd, 2012 - 2:42 ب.ظ

من عاشق ابراهیمم و بس….

دیدگاه دهنده
selena گفته است:
اکتبر 4th, 2012 - 8:02 ب.ظ

ابراهیم خیلی عالی بازی کرده همین باعث میشه فیلم را دنبال کنی اما من ویکتوریا را خیلی دوست دارم خیلی خوشگلههههههههههههه

دیدگاه دهنده
selena گفته است:
اکتبر 4th, 2012 - 8:07 ب.ظ

عزیزا در ان زمان ویولن وجود داشته اونم مثل ویولن های امروزی من که فکر میکنم اینجا خراب کرده تو ان زمان کجا ویولن جدید امروزی بوده ها ههههههههههههههههههههههههههههه ابراهیم با ویولن نسل امروز در دوره عثمانی خنده دارههههههههههههههه واقعا خنده داره شما چی میگین فکر کنم از اینده واسش اوردن هههههههه

دیدگاه دهنده
زهرا گفته است:
اکتبر 7th, 2012 - 11:51 ق.ظ

بسيار عالي بود مرسي

دیدگاه دهنده
ابراهیم جولایی گفته است:
اکتبر 7th, 2012 - 4:15 ب.ظ

باسلام .عکسهای کارت پستالی در سایت بگذارید

دیدگاه دهنده
ب شیخی گفته است:
اکتبر 7th, 2012 - 10:44 ب.ظ

اتفاقا حرفم رو پس میگیرم.هیچ شباهتی به داستان سلطانه نداره.ادم نمیدونه چی رو باور کنه.

دیدگاه دهنده
ندا گفته است:
اکتبر 9th, 2012 - 2:52 ب.ظ

ویولن که چیزی نیست!!تو اون دوره هنوز گالیله نمیدونست زمین گرده ولی سلطان رو میز کارش کره زمین داره. خخخخخ ههههه.احتمالا از آینده براش سوغاتی اوردن

دیدگاه دهنده
selena گفته است:
اکتبر 10th, 2012 - 6:41 ب.ظ

راست میگی ندا جون ههههههههههههههه منو کشتی از خنده تازه سازهای دیگر هم هستن سنتور و غیره خیلی باحاله کشته مرده ویولن زدن ابراهیمم هههههههههههههههههه نامزد خرم خیلی خوشگله حیف که در اخر خرم را مجبور میکنن به او سم بده اینجاش دیگه گریه کنید دوستان

دیدگاه دهنده
طنین گفته است:
اکتبر 11th, 2012 - 2:04 ق.ظ

مرسی خیلی عالی بود فقط لطف کن و لالایی خرم را واسه دانلود بزار
ممنونم

دیدگاه دهنده
نیلو گفته است:
اکتبر 11th, 2012 - 12:49 ب.ظ

لطفا لالایی خرم و آهنگی که ابراهیم با ویالون میزنه رو با کیفیت بالا برای دانلود بذارییییییییییییییییید. :-*

دیدگاه دهنده
ریحانه گفته است:
اکتبر 13th, 2012 - 10:16 ب.ظ

سلام من تا الان از طریق شبکه GEM ME این سریال رو میدیدم که اعلام کردند این شبکه تعطیل شده حالا چه روزها و ساعاتی میتوانم در شبکه GEM TV دنبال کنم با تشکر

دیدگاه دهنده
ماریا گفته است:
اکتبر 16th, 2012 - 10:04 ب.ظ

این سریال محشره مگه نه؟؟ هرکی راضیه لایک کنه

دیدگاه دهنده
ماریا گفته است:
اکتبر 16th, 2012 - 10:05 ب.ظ

هر شب ساعت 23

دیدگاه دهنده
ناصر گفته است:
اکتبر 22nd, 2012 - 10:11 ب.ظ

به شما چه سلیمان کی بوده شما فیلمتونو نگاه کنید کیف کنید

دیدگاه دهنده
amir گفته است:
اکتبر 23rd, 2012 - 10:19 ب.ظ

بسيار زيبا و عالي بود
درضمن جناب اقاي مصطفي يا مستفا شما ندونسته حرف نزن
پدر ايشون به ايران حمله كرده!
درضمن ميشه بگيد چه كشوري ايران رو قتل عام نكرده؟
واقعا اين سريال سريال فوق العاده زيبايي هست و ديدنش لازمه
حداقل مردم كشور تركيه واسه تاريخشون ارزش قائل هستن ولي ايارني ها جسبيدن به تاريخ كشور كره و تاريخ خودشون رو فراموش كردن
درضمن مردم از طرف بيگانه ها قتل عام بشن بهتر از اينه كه الان ….

دیدگاه دهنده
*reza* گفته است:
اکتبر 26th, 2012 - 11:48 ق.ظ

ماهی دوران قشنگ تره

دیدگاه دهنده
*reza* گفته است:
اکتبر 26th, 2012 - 11:57 ق.ظ

ندا جون فیلمه دیگه زیاد جدی نگیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سیما گفته است:
اکتبر 26th, 2012 - 11:10 ب.ظ

سریال بسیار زیبائی است .. تاریخ دقیقا تکرار میشود .. عکس واقعی خرم سلطان با هنرپسشه نقش او تقریبا شبیه به هم بازسازی شده .خرم سلطان در ترکیه بنای تاریخی زیادی دارد من الجمله حمام خرم سلطان حتما دیدن کنید.. مجسمه او نیز در روسیه ساخته شده

دیدگاه دهنده
mahla گفته است:
اکتبر 27th, 2012 - 7:47 ق.ظ

از سلطان سلیمان بدم میاد تا خرم (زن دوم)اومد پاک فراموش کرد یه زن دیگه هم داره
حداقل می تونست تعادل رو بین اونا به وجود بیاره
پس نتیجه می گیریم که شاه عادلی نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

دیدگاه دهنده
فرشته گفته است:
اکتبر 30th, 2012 - 9:24 ب.ظ

چرا عکس های ویکتوریا رو نذاشتین.حیفه بذارین آخه همه میگن شبیه منه

دیدگاه دهنده
حسین گفته است:
نوامبر 2nd, 2012 - 10:48 ب.ظ

سلیمان همش می گه ما پیرو پیامبر مان محمد هستیم!!!1
آیا پیامبرت می گه هر دختری رو هر جا رسید بگیریشش با هاش………..!!!!!
پدری که دستور میده مصطفی رو جلوی چشمانش خفه کنند آیا بهش می شه گفت پدر؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
سيد عبدلواجيد گفته است:
نوامبر 3rd, 2012 - 10:41 ق.ظ

سريال حريم سلطان بسيار يك سريال خوبي وباقايده وپند آوري است؟ سلیمان همش می گه ما پیرو پیامبر مان محمد هستیم

دیدگاه دهنده
عرفان گفته است:
نوامبر 3rd, 2012 - 10:04 ب.ظ

این سریال خوبی است ولی امیدوارم که مثل سریال عشق و جزا مسخره تمام نشود

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
نوامبر 4th, 2012 - 1:32 ق.ظ

عاقبت نگار کالفا و گل نهال و گلشاه چی میشه؟

دیدگاه دهنده
پریا گفته است:
نوامبر 4th, 2012 - 8:25 ب.ظ

خیلی فیلم قشنگیه البته بعد از عمارت سراب خرم واقعا قشنگه ولی چاقه ماه دوران واقعا خوشتیپه ازسلیمان وابراهیم متنفرم اصلا اینا تواین فیلم به چه درد می خورد

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
نوامبر 4th, 2012 - 11:55 ب.ظ

تو رو خدا یکی بگه عاقبت گل نهال و گل شاه و نگار چی میشه .ممنون

دیدگاه دهنده
ارزو گفته است:
نوامبر 5th, 2012 - 3:21 ب.ظ

مرسي عالي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي بود

دیدگاه دهنده
raha گفته است:
نوامبر 5th, 2012 - 3:39 ب.ظ

به نظر من فیلم خیلی قشنگیه ولی کاش آخرشو می فهمیدی!

دیدگاه دهنده
raha گفته است:
نوامبر 5th, 2012 - 3:41 ب.ظ

الهام جان فقط میدونم نگار کالفا زن ابراهیم پاشا میشه!

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
نوامبر 5th, 2012 - 5:04 ب.ظ

ممنون رها جان.ولی اگه کسی میدونه که گلشاه و گلنهال و صدیقه چی میشه بگه.مرسی

دیدگاه دهنده
ese گفته است:
نوامبر 6th, 2012 - 12:33 ق.ظ

لطفا لالایی خرم و آهنگی که ابراهیم با ویالون میزنه رو با کیفیت بالا برای دانلود بذارییییییییییییییییید. :-*

دیدگاه دهنده
رها گفته است:
نوامبر 7th, 2012 - 12:50 ب.ظ

واقعافیلمه باحالیه.اوناایییییییییییم که انتقادکردنم ازکجامیدونن سریالوفیلم چیه؟؟؟؟؟؟/هاااااااا؟؟؟

دیدگاه دهنده
نرگس گفته است:
نوامبر 8th, 2012 - 7:19 ب.ظ

فیلم بدی نیست ولی سلطان سلیمان خیلی بولهوسه واین نکته منفی سریال است

دیدگاه دهنده
نرگس گفته است:
نوامبر 8th, 2012 - 7:37 ب.ظ

بانظرت موافقم هستی جان ممنون

دیدگاه دهنده
mohsen گفته است:
نوامبر 9th, 2012 - 1:45 ب.ظ

در شبکه gem tv ساعت 23 از شنبه تا چهارشنبه

دیدگاه دهنده
leila گفته است:
نوامبر 9th, 2012 - 2:16 ب.ظ

یرانم زمانی که قدرت داشته به کشورهای ضعیف تر حمله و مردمش رو قتل عام کرده؛
تو ایرانم پسرکشی و پدر کشی و برادر کشی داشتیم؛
در ضمن همه چیز نسبیه این عادلتر از بقیه بوده بقیه رو ببینین چی میگین؟یه چیزی تو مایه های انوشیروان عادل خودمون که عادل نبود ولی میگن عادله
من که خیلی دوست دارم،تازه تحریف تاریخیشیم کمتر از فیلمهای خودمونه

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
نوامبر 9th, 2012 - 10:07 ب.ظ

لیلا جان واقعا باهات موافقم.خوب اومدی

دیدگاه دهنده
مریم گفته است:
نوامبر 10th, 2012 - 1:37 ق.ظ

سلام من دنبال کتاب سلطانه هستم اگه کسی میتونه برام ایمیل کنه ممنون میشم

دیدگاه دهنده
بهار گفته است:
نوامبر 10th, 2012 - 5:19 ق.ظ

عده ای میگن خرم چاقه…توجه داشته باشین که سعی کردن خرم رو شبیه تصویر واقعیش درست کنن.تو این قسمتهای آخر لاغر شده.کارگردان بهش اعتراض کرده.

دیدگاه دهنده
نام شما (ضروری) گفته است:
نوامبر 10th, 2012 - 1:53 ب.ظ

من چاکرتم الهام جان

دیدگاه دهنده
مريم از دزفول گفته است:
نوامبر 10th, 2012 - 2:03 ب.ظ

خيلي سريال خوبيه ولي از ابراهيم اصلا خوشم نمياد يه حس بدي نسبت بهش دارم خديجه هم بيشتر شبيه مترسك ميمونه خيلي خسته كنندس ولي خرم يه چيزديگس واقعا زرنگه.

دیدگاه دهنده
حمید گفته است:
نوامبر 10th, 2012 - 2:46 ب.ظ

فیلمش خیلی جذابه و پر معنی

دیدگاه دهنده
leila گفته است:
نوامبر 10th, 2012 - 3:33 ب.ظ

من یه سوال از m n داشتم از کدوم منبع میگین که جنگ ترک با ترک بوده و از چه دیدگاهی ؟!دوست دارم بدونم برام جالبه؛ لطف کنید بگید.

دیدگاه دهنده
مرتضی اریایی گفته است:
نوامبر 12th, 2012 - 1:54 ب.ظ

ماشششششااالله چه عکس های زیبایی

دیدگاه دهنده
مهدیه گفته است:
نوامبر 13th, 2012 - 1:54 ب.ظ

من عکس هارا دوست داشتم ولی من زده بودم دانلود آهنگ حریم سلطان ولی یه چیزه دیگه آمد این کار درست نیست من نمیدونستم باید چه کار کنم ولی پی گیری کنید

دیدگاه دهنده
علی گفته است:
نوامبر 14th, 2012 - 12:40 ق.ظ

تو از انوشیروان عادل چه میدونی که میگی عادل نبوده؟خیلی از کسانی که نماد عدالت هستن عادل نبودن اگه عادل بودن چهل تا چهل تا زن نمی گرفتن!

دیدگاه دهنده
الهام 2 گفته است:
نوامبر 15th, 2012 - 1:02 ق.ظ

وای عزیزم من عاشق سلیمانم!!!!!!!!!!!!!!!با جذبه ست.

دیدگاه دهنده
leila گفته است:
نوامبر 16th, 2012 - 9:31 ق.ظ

من نمیدونم 40 تا 40 تا زن گرفتن چه ربطی به عادل بودن داره اون وقت امامان و پیامبر هم عادل نیستن،این قانون پادشاهی تو اینجور جاهاست؛
چند تا کتاب در باره ش بخون خودت میتونی بفهمی،
در ضمن در مورد عدالت هم یه جستجویی بکنی فکر نمی کنم ضرر داشته باشه،

دیدگاه دهنده
masoud گفته است:
نوامبر 17th, 2012 - 1:56 ب.ظ

در سال ۱۵۳۳ وقوع جنگ اجنتاب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. سلیمان در اکتبر ۱۵۳۳ به وزیر اعظمش، ابراهیم پاشا مأموریت داد تا به‌سرعت سپاهی جمع‌آوری کند و به سوی کردستان حرکت کند. سلیمان خود در قسطنطنیه ماند تا سپاهی بزرگ‌تر را سازماندهی کند و در اسرع وقت به یاری ابراهیم بشتابد. ابراهیم مناطق بین ارزروم و دریاچهٔ وان و همچنین آذربایجان را اشغال کرد. سلیمان در پی آن بود تا با شکست دادن صفویان برتری خویش را ثابت کند در نتیجه به مناطق مرکزی ایران یورش برد و تا سلطانیه پیش آمد. اما شاه تهماسب قصد جنگیدن نداشت و سعی می‌کرد با از دست دادن زمین، از درگیر شدن در جنگی سهمگین خودداری کند. سلیمان که از تبعات تعقیب کردن ایرانیان در زمستان سرد بیمناک بود، تغییر نظر داد و تصمیم گرفت تا بر روی عراق که آب‌وهوای مساعدتری داشت تمرکز کند. سلیمان با گذر از کوه‌های زاگرس در زمستان همان سال بغداد و سایر نواحی عراق را بدون مواجهه با هیچ‌گونه مقاومتی فتح کرد. در نتیجه سرزمین‌های پیشین خلافت اسلامی به انضمام ملک عثمانی درآمد و سیادت سلیمان بر جهان اسلام تثبیت شد. در ادامه آذربایجان چندین مرتبه بین دو دولت دست به دست شد اما تهماسب همچنان از رویارویی مستقیم با سلیمان خودداری می‌کرد. سلیمان به صفویان اجازه داد تا آذربایجان را دوباره تحت تصرف خویش بگیرند اما پیش از بازگشت به خانه، وضعیت استان ارزروم را سر و سامان داد و در مناطقی که روزگاری در اختیار ترکمانان و کردها قرار داشت، حاکمیت مستقیم دولت عثمانی را اعمال کرد. در نتیجه لشکرکشی عظیم سلیمان به شرق با پیروزی قطعی بر صفویان همراه نشد. کردستان و اکثر عراق به تصرف دولت عثمانی درآمد اما صفویان شکست نخوردند

دیدگاه دهنده
masoud گفته است:
نوامبر 17th, 2012 - 2:00 ب.ظ

پس از آنکه القاس میرزا، برادر شاه تهماسب، در سال ۱۵۴۷ به دولت عثمانی پناهنده شد، سلیمان امیدوار گشت تا با استفاده از تنش‌های خانوادگی، خطر مذهب تشیع را دفع کند و دست‌کم آذربایجان و قفقاز را تصرف کند؛ در نتیجه در سال ۱۵۴۸ به همراه القاس میرزا برای بار دوم به ایران یورش آورد.[۵]علامه بیگ تکالو که در حال حاضر والی تحت الامر ارزروم بود، از جانب سلیمان دستور یافت که سپاهش را برای پیوستن به سپاه القاس میرزا آماده کند تا در حمله به آذربایجان کمک یار القاس میرزا باشد. تبریز به سرعت در ژوئیه ۱۵۴۸ تصرف شد. در آنجا معلوم شد که ادعاهای القاس میرزا مبنی بر اینکه قبایل قزلباش تبریز تمایل فراوان به پادشاهی وی دارند، اغراق بوده است. سپاه القاس میرزا شهرهای قم، همدان و کاشان را تصرف کرد اما از سد استحکامی سپاه اصفهان نتوانست عبور کند. صفویان توسط بهرام میرزا یک ضد حمله را ترتیب داده و توانستند باقیمانده سپاه القاس میرزا را از دزفول خارج کرده و به سمت قلمرو عثمانی برانند.[۶] سلیمان بار دیگر آذربایجان را به‌آسانی اشغال کرد. شاه تهماسب در حین عقب‌نشینی سیاست سوراندن منابع و کور کردن چشمه‌ها و قنات‌ها را اتخاذ کرده بود و به محض آنکه ارتش عثمانی در فصل زمستان به آناتولی بازگشت برای بازپس‌گیری مناطق از دست‌رفته جلو کشید. القاس میرزا که دریافته بود سپاه عثمانی نمی‌تواند به‌سادگی بر رقیب چیرگی یابد، پا پس کشید. خستگی و یأسی که سلیمان را فرا گرفته بود، او را مجبور ساخت تا به قسطنطنیه بازگردد حال آنکه پس از دو سال نبرد جز چند قلعهٔ نظامی در گرجستان و قلعهٔ وان، چیز دیگری به دست نیاورده بود. قلعهٔ وان به‌خوبی مستحکم و سازماندهی شد تا برای دفع یورش‌های بعدی صفویان به آناتولی مورد استفاده قرار گیرد. بدین ترتیب، خطری که از جانب صفویان احساس می‌شد کاهش یافت اما از بین نرفت.[۷]

دیدگاه دهنده
masoud گفته است:
نوامبر 17th, 2012 - 2:02 ب.ظ

سلیمان در سال ۱۵۵۴ سومین و آخرین نبردش علیه صفویان را آغاز کرد. دلیل این لشکرکشی، شروع مجدد یورش‌های صفویان به آناتولی و پروپاگاندای آنان بود. دسیسه‌چینی‌ها و توطئه‌های درباریان از جمله رستم پاشا و خرم سلطان علیه شاهزاده مصطفی که به مرگ او انجامید نیز در آغاز این نبرد بی‌تأثیر نبود. سلیمان این بار قصد داشت با ویران و تخریب نمودن قلمرو صفوی در قفقاز، سپاه در حال عقب‌نشینی شاه تهماسب را به دام بیندازد. گرچه عثمانی‌ها این فرصت را داشتند که سربازان زیادی را به اسارت بگیرند و اسرا را به همراه غنائم فراوان به قسطنطنیه بفرستند اما شاه تهماسب سرانجام به کوه‌های لرستان عقب نشست و سپاهش را از انهدام کامل نجات داد. سلیمان که از دست‌یابی به یک پیروزی قاطع ناامید شده بود، در سال ۱۵۵۵ در آماسیه پیمان صلحی را با شاه تهماسب منعقد کرد که به موجب آن جنگ‌های طولانی‌مدت مابین دو دولت برای مدتی خاتمه می‌یافت. تهماسب مرزهای میان دو کشور را به همان صورتی که در زمان انعقاد پیمان صلح بود—و شامل آخرین فتوحات سلیمان نیز می‌شد—پذیرفت و متعهد شد که از پروپاگاندا و یورش به آناتولی دست بردارد. در عوض سلیمان نیز متعهد شد به زائران ایرانی اجازه دهد تا به شهرهای مقدس مکه و مدینه و نیز اماکن مقدس شیعیان در عراق سفر کنند. بالاگرفتن نارضایتی‌ها و شورشی که در سرزمین عثمانی در نتیجهٔ قتل شاهزاده مصطفی روی داده بود، از دیگر عواملی به حساب می‌آمد که سلیمان را به انعقاد صلح ترغیب کرد.

دیدگاه دهنده
masoud گفته است:
نوامبر 18th, 2012 - 8:46 ق.ظ

در هنگامیکه شاه طهماسب پس از دفع پنجمین فتنه عبید خان ازبک در هرات به سر می‌برد و قصد فتح ماورا النهر را داشت خبر ورود سپاهیان عثمانی به آذربایجان به وی رسید. عامل تحریک سلطان عثمانی الامه سلطان تکلو بود. وی که آرزوی وکالت شاه را در سر داشت در پی مغضوب شدن تکلوها از رسیدن به آرزویش به کلی ناامید شد. الامه امیرالامرای آذربایجان بود و در هنگام غیبت شاه طهماسب سلطان سلیمان را تشویق کرد که تا از غیبت شاه استفاده کرده و آذربایجان و بخش‌های مرکزی ایران را به سادگی تصرف کند. شاه سلیمان ابراهیم پاشای وزیر را به ۸۰ هزار نیرو به سرعت روانه آذربایجان کرد. ابراهیم پاشا با همکاری الامه تقریباً تمام آذربایجان را تصرف نمود. در این هنگام خبر حمله به شاه طهماسب رسید. وی به سرعت از هرات به سمت قزوین حرکت کرد. سرعت حرکت وی به قدری زیاد بود که بیشتر سپاه وی دیگر قادر به ادامه راه نبودند. وی به ناچار بسیاری از آنها را برای استراحت آزاد گذاشت به طوریکه تنها ۷۰۰۰ سپاهی در قزوین (پایتخت) با وی ماندند. در حالیکه در وفاداری برخی امرای باقیمانده نیز تردید وجود داشت. در پی خبر بازگشت شاه طهماسب، سلطان سلیمان نیز به سرعت با سپاهیان کمکی در تبریز به ابراهیم پاشا پیوست. پس از رسیدن این خبر به قزوین گروهی از امرای خیانتکار قزلباش از اردو گریخته و در تبریز به الامه پیوستند. سپاه بی شمار عثمانی برای وارد کردن ضربه نهایی و اشغال مرکز ایران از تبریز به سمت دشت سلطانیه حرکت کرد اما در دشت سلطانیه سرما و برف شدید آن‌ها را غافلگیر نموده و بسیاری از آن‌ها را کشت به طوریکه سلطان سلیمان دستور عقب نشینی به سوی موصل را صادر کرد. شاعری در مورد این رخداد در دشت سلطانیه چنین سروده‌است که: رفتم چو به سلطانیه آن طرفه چمن دیدم دو هزار مرده بی گور و کفن گفتم که بکشت این همه عثمانی را باد سحر از میانه برخاست که من سلطان سلیمان سپس پیکی به بغداد فرستاد و حاکم تکلوی بغداد، محمد خان شرف الدین اغلی فرستاد و وی را به اطاعت فرا خواند. محمد خان راضی به تسلیم شهر نبود اما بیشتر امرای تکلوی بغداد نظر دیگری داشتند. وی به‌ناچار به همراه نزدیکان و برخی قزلباشان شاهی سیون (شاهدوست) شهر را ترک کرده به شیراز رفت. به این صورت بغداد بار دیگر به دست عثمانیان افتاد. پس از خروج سلطان سلیمان از سلطانیه شاه طهماسب برای بازپس‌گیری مجدد تبریز به آن شهر لشکر کشید. الامه و دیگر امرای خیانتکار از تبریز به سمت قلعه وان گریختند و قلعه تسلیم سپاه ایران شد. شاه به دنبال آن‌ها حرکت کرد و قلعه وان را محاصره نمود. در هنگام محاصره مجدداً خبر حرکت قشون عثمانی از بغداد به سمت ایران به شاه طهماسب رسید. شاه به‌ناچار دست از محاصره کشید و به سمت تبریز بازگشت. میان پیش قراولان سپاه ایران و قراولان عثمانی در نزدیکی درجزین نبردی رخ داد که به شکست عثمانیان انجامید. در پی این شکست، سلطان سلیمان با بدنه اصلی قشون به خاک عثمانی عقب نشست و شاه طهماسب مجدداً قلعه وان را محاصره نمود. سلطان سلیمان والی دیار بکر را مامور یاری رساندن به قلعه وان نمود. شاه طهماسب به سرعت برای رویارویی با آنها حرکت کرد و با سپاهیان کمی که توانسته بودند با سرعت و همپای وی حرکت کنند با آنها روبرو شد و نیروهای کمکی را در هم شکست. شکست خوردگان به قلعه ارجیس گریخته و در آنجا متحصن شدند. سلطان سلیمان در تلاشی دیگر سنان پاشا را با نیروی کمکی به سمت ارجیس گسیل کرد. نیروهای سنان پاشا در راه به قزلباشان به فرماندهی بوداق خان قاجار برخورده و باز هم از ایرانیان شکست خوردند و سنان پاشا نیز کشته شد. تلاش دیگر سلطان سلیمان برای ارسال نیرو به فرماندهی ابراهیم پاشا نیز با شکست مواجه شد و فرماندهان قلعه را واگذاشته همراه ابراهیم پاشا به خاک عثمانی گریختند. به این صورت دو حمله پیاپی عثمانیان به خیال تصرف ایران با تصرف قلعه ارجیس توسط قوای قزلباش به پایان رسیده و به شکست انجامید.

دیدگاه دهنده
masoud گفته است:
نوامبر 18th, 2012 - 11:47 ق.ظ

سومین حمله سلطان سلیمان عثمانی برای فتح ایران چند سال بعد در سال ۹۵۵ و به تحریک القاص میرزا برادر شاه طهماسب بود. القاص میرزا در ابتدا به حکمرانی شروان منسوب شد. پس از مدتی وی در شروان علم استقلال بر افراشت و به نام خود سکه زد. شاه سپاهی را به سرکوبی وی گسیل کرد. در چند جنگی که میان او و امرای قزلباش در گرفت وی شکست خورد اما قلعه‌های مهم شروان همچنان در دست القاص میرزا بود به این ترتیب شاه شخصاً به سمت شروان لشکر کشید. با نزدیک شدن سپاه شاه بسیاری از سپاهیان القاص میرزا به اردوی شاهی پیوستند و بسیاری پراکنده شدند. القاص میرزا خود را بی یاور یافت و به استانبول گریخت. پس از وی حکومت شروان به اسماعیل میرزا یا همان شاه اسماعیل دوم داده شد. القاص میرزا در استانبول به سلطان سلیمان پناهنده شد و وی را تحریک به لشکر کشی به ایران نمود. در سال ۹۵۵ هجری قمری به سپاه بسیار بزرگ برای حمله به ایران تدارک دیده و از استانبول به سمت ایران حرکت کرد. شاه طهماسب از تبریز که دران زمان پایتخت ایران بود به سمت بیرون شهر حرکت کرده و در محلی به نام شنب غازان اردو زد تا سپاهیان از نواحی مختلف به وی ملحق شوند. امرا گروه گروه با سپاهیان خود به اردو می‌رسیدند و اسماعیل میرزا نیز با سپاه شروان به شاه ملحق شد. شاه برای جلوگیری از پیشروی سپاه عثمانی سیاست نابودی منابع را پیش گرفت و گروههایی از سپاهیان را به نواحی مرزی آذربایجان فرستاد تا همه مناطقی که در اطراف مسیر عبور سپاه عثمانی است را از آذوقه، غلات و آب خالی کنند. آنها هر چاه، چشمه و قناتی را که در راه یافتند کور کردند. این سیاست بارها در زمان شاه طهماسب و شاه عباس با موفقیت به اجرا در آمد و همواره سپاه محاجم عثمانی در اثر کمبود منابع مجبور به بازگشت شد. شاه طهماسب همواره از نظر منابع نظامی (نفرات و ادوات) که در اختیار داشت نسبت به عثمانیان در موضع ضعیفتر بود و همواره با استفاده از این سیاست دفاعی عثمانیان را از ایران می‌راند. سلطان سلیمان با رسیدن به سرحد گروهی را به فرماندهی الامه تکلو (قزلباش خیانتکاری که در آشوبهای ابتدای حکومت شاه طهماسب به عثمانی رفته بود و در گذشته شرح آن گذشت)به وان فرستاد و گروهی را نیز به فرماندهی القاص میرزا به مرند. در مرند القاص میرزا با گروه کوچکی از قزلباشان روبرو شدند و آنها را شکست داد اما به شهر داخل نشدند زیرا گمان کردند گروه بزرگ‌تری ممکن است در کمین آنها باشند. آنها بازگشته به سلطان سلیمان ملحق شدند. سلطان سلیمان بدون مانع به تبریز رسید و شهر را تصرف کرد. شمار نیرویی که شاه طهماسب توانسته بود گرد آوری کند بسیار کمتر از سپاه عثمانی بود بنا بر این شاه از رویارویی مستقیم با سلطان سلیمان پرهیز می‌کرد. اقامت سلطان سلیمان در شهر تنها چند روز به طول انجامید زیرا کمبود آذوقه آنها را به شدت تحت فشار قرار داده بود و تهیه آذوقه از اطراف نیز غیر ممکن بود. بسیاری از اسبهای عثمانیان در تبریز از گرسنگی مردند و چاره‌ای جز بازگشت برای آنها نماند. در هنگام بازگشت بسیاری از سپاهیان آنها نیز طعمه تیغ آبدار تبریزیان شدند. سپاه عثمانی در راه بازگشت نیز پیاپی گرفتار شبیخون و حملات پراکنده قزلباشان می‌شد. سلطان سلیمان به سمت قلعه وان عقب نشست و ساکنین قلعه با دیدن سپاه بی شمار عثمانی که هر ساعت به شمار آنها افزوده می‌شد، قلعه را تسلیم کردند. سلطان سلیمان برای در امان ماندن از حملات پیاپی سپاه ایران در مسیر بازگشت گروهی از سپاه عثمانی را به فرماندهی القاص میرزا روانه مرکز ایران کرد و خود راه بازگشت را پیش گرفت. القاص میرزا از نبود نیرو در مرکز کشور استفاده کرده و خود را به همدان و سپس به قم رساندقم و کاشان تسلیم وی شدند وری نیز توسط نیروهای وی غارت شد. وی سپس به سمت اصفهان حرکت کرد و این شهر را محاصره نمود. شاه طهماسب، بهرام میرزا و ابراهیم خان ذوالقدر حاکم شیراز را مامور دفع وی کرد و خود به قزوین بازگشت. القاص میرزا با اطلاع از آمدن نیروهای بهرام میرزا و ابراهیم خان، محاصره اصفهان را رها کرده و به سمت ایزدخواست رفت. وی مردم این شهر را قتل عام کرد و سپس راه بهبهان، شوشتر و دزفول را پیش گرفت و از دزفول را گروه کمی که با وی مانده بودند به بغداد گریخت. بزرگان عثمانی که وی را مایه دردسر می‌دانستند سلطان سلیمان را تشویق به نابودی وی کردند. سلطان سلیمان سپاهی را برای دستگیری وی فرستاد اما القاص میرزا موفق به فرار شد و به مریوان گریخت و در آنجا توسط نیروهای شاه ایران دستگیر شد. شاه طهماسب وی و فرزندانش را به قلعه قهقهه فرستاد و القاص میرزا تا زمان مرگ در آنجا ماند. به این ترتیب سومین حمله عثمانیان برای اشغال ایران ناکام ماند.

دیدگاه دهنده
masoud گفته است:
نوامبر 18th, 2012 - 11:48 ق.ظ

تا پنج سال پس از اتمام فتنه القاص میرزا غیر از درگیری‌های محلی بین امرای نواحی مرزی، در مرز بین ایران و عثمانی صلح برقرار بود. این بار هجوم عثمانیان به تحریک اسکندر پاشا بود. اسکندر پاشا در ابتدا حاکم وان بود. در مدتی حکومت وان وی هر از چند گاهی نواحی مرزی ایران را مورد تاخت و تاز قرار می‌داد و امرای مرزی ایران به علت اینکه دولت ایران در حال انجام مقدمات صلح بود و آمادگی یک نبرد کامل را نداشتند در پی پاسخ به وی بر نمی‌آمدند.اسکندر پاشا به دلیل این اقدامات مورد تشویق سلطان عثمانی قرار گرفته و به مقام بیگلربیگی ارزروم منصوب شد. عدم پاسخگویی امرای مرزی به وی باعث جسارت زیاد اسکندر پاشا شده بود و وی سلطان سلیمان را تشویق به حمله به ایران کرد. سلطان سلیمان در نامه‌ای که به شاه طهماسب فرستاد وی را تهدید به جنگ کرد و خود در خاک عثمانی شروع به تدارک سپاه نمود. در پی این اقدام شاه طهماسب به امرای نواحی مرزی دستور داد مرز ایران و عثمانی در مسیر احتمالی عبور سپاهیان عثمانی از آذوقه خالی شود. در پی این فرمان تفلیس، وان، ماسیس و عادلجور و اطراف آن کاملاً از آذوقه خالی شد. شاه طهماسب سپاه ایران را آماده حرکت کرد و گروهی را به فرماندهی اسماعیل میرزا یا همان شاه اسماعیل دوم به عنوان پیشرو به جنگ با اسکندر پاشا فرستاد. اسکندر پاشا پس از مواجهه با وی شکست را پذیرا شده و به قلعه عقب نشست. سلطان سلیمان به علت کمبود آذوقه در راه مجبور به اردو زدن در حلب شد. پس از گذشتن فصل سرما به سمت نخجوان حرکت کرد. سپاه عثمانی در مسیر حرکت به طور مداوم مورد شبیخون نیروهای ایران قرار می‌گرفت تا به نخجوان رسید. سلطان سلیمان پس از اقامت کوتاهی در نخجوان به علت نبود ذوقه مجدداً به سمت خاک عثمانی حرکت کرد و این دقیقا زمانی بود که سپاه ایران به فرماندهی شاه طهماسب برای نبرد به اردوی وی نزدیک می‌شد. در هنگام یکی از درگیری‌هایی که میان قراولان عثمانی و ایران درگرفت سنان بیک که یکی از درباریان نزدیک به سلطان سلیمان بود به اسارت در آمد. عثمانیان که در اثر کمبود آذوقه در تنگنا قرار گرفته بودند آزادی سنان بیک را بهانه‌ای برای صلح قرار داده و به خاک خود عقب نشستند. مذاکرات صلح بین دو طرف به نتیجه رسید و قرار داد صلحی بین ایران و عثمانی منعقد شد که تا مرگ شاه اسماعیل دوم برقرار ماند.

دیدگاه دهنده
elahe گفته است:
نوامبر 19th, 2012 - 11:08 ب.ظ

آیا توی تبلیغ اسکراب لایه بردار رنوزیت 3 نفر اولی خرمه ؟

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
نوامبر 22nd, 2012 - 2:04 ب.ظ

منظورت چیه elahe جون؟

دیدگاه دهنده
ندارم گفته است:
نوامبر 24th, 2012 - 7:13 ب.ظ

سلام عزیزز بی اطلاع و انسان خود فروخته و به ظاهر روشنفکر .اگر قرار است در تاریخ مطالعه ای صورت بگیرد برای اینکه حرف ناسنجیده ای زده نشود بهتر است شما هم به تاریخ صفویه نگاهی بیندازید آن وقت متوجه خواهید شد که سلطان سلیمان به اصطلاح عادل از تهماسب صفوی در طی چندین حمله شکست را نوش جان کرد. چگونه؟از طریق تخریب منابع و راهها کاری کرد که آذوقه سپاه عثمانی تمام شودو نتواند به جنگ ادامه دهد.اگر این شیوه رو نادرست میدانید اشکال از فکر شمای عیزیز میباشد چرا که به هر حال این فکر وتدبر است که باعث پیروزی میشود او هم این روش را به خاطر امکانات محدودش انتخاب کرد

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
نوامبر 25th, 2012 - 1:42 ق.ظ

من با “ندارم “موافقم.

دیدگاه دهنده
نام شما (ضروری) گفته است:
نوامبر 28th, 2012 - 5:27 ب.ظ

سلام

دیدگاه دهنده
شيدا گفته است:
نوامبر 30th, 2012 - 1:58 ب.ظ

شوهر خواهر من با ابراهيم مو نميزنه خيلي خاطر خواه داره بزنم به تخته خاطر خواهاش خواهر بد بختمو حرص ميدن .لطفا بگيد چيكار كنيم؟

دیدگاه دهنده
ملیسا گفته است:
دسامبر 3rd, 2012 - 11:02 ق.ظ

خیلی قشنگ وجذاب است

دیدگاه دهنده
نام شما (ضروری) گفته است:
دسامبر 4th, 2012 - 8:36 ب.ظ

نگار کالفا از ابراهیم بچه دار میشود وجنسیتش دختر است وبه وسیله خدیجه زندانی میشود و خدیجه فرزندش را از پنهان میکند. گلشاه هم به وسیله چاقو در حین صدمه وارد کردن به خدیجه کشته میشود …………

دیدگاه دهنده
ava گفته است:
دسامبر 5th, 2012 - 11:34 ق.ظ

اگر دقت کرده باشید در اتاق سلطان یک کره زمین هست ولی آن زمان کره ی زمین نبوده واگر بوده به این واضحی نبوده

دیدگاه دهنده
ava گفته است:
دسامبر 5th, 2012 - 11:44 ق.ظ

elahe جان درست گفتی 3 نفر اول خرم هستش و برای جلب توجه از خرم استفاده کردن

دیدگاه دهنده
سودا گفته است:
دسامبر 9th, 2012 - 3:27 ق.ظ

ممنون مي شم اگر تصاوير خرم را زيادتر كنيد مخصوصا مدل لباسهاش رو و تاج هاش رو

دیدگاه دهنده
حسام گفته است:
دسامبر 10th, 2012 - 12:05 ق.ظ

آخه یه نگاه به عکسای زنای قاجاریه خودمون بندازین!!! چه شکلی بودن !!!؟؟
اونوقت 200 سال قبلش زنای اینا این شکلین …!! آخه با عقل جور در میاد ؟؟؟
تازه این سریال هدفمنده کلا شبکه جم هدفمنده..
حالا بشینین به به و چه چه کنین

دیدگاه دهنده
علی گفته است:
دسامبر 13th, 2012 - 11:21 ب.ظ

جالب ودوستداشتنی

دیدگاه دهنده
مريم گفته است:
دسامبر 14th, 2012 - 12:48 ق.ظ

آقا حسام اينا فيلمه اعصاب خودتو خراب نكن

دیدگاه دهنده
يگانه گفته است:
دسامبر 16th, 2012 - 1:05 ب.ظ

نه عزيزم. اون شخص دروبريمور يكي از هنرپيشه هاي هاليووده كه توي فيلمهايي مثل اي تي فرشتگان چارلي و 50 قرار اول بازي كرده.

دیدگاه دهنده
marisa گفته است:
دسامبر 19th, 2012 - 4:18 ب.ظ

من از توی دوبی تی وی می بینم فعلا که میخوان مصطفی بایک دختر به دستور والده سلطان ازدواج کنه البته قبل از اونم باید بگم که مصطفی با یک دختر از حرمسرا رابطه داره البته اون دختر هم از طرف خرم جاسوسه ماهی دوران یکدفعه به دختره هشدار داد که به ضررته که با مصطفی رابطه برقرار کنی ولی این دختر بدون توجه به حرف ماهی دوران باردوم ازش کتک میخوره وماهی دوران اونو میبره پیش خرم ومیگه :کارگراتو از توی دست وپای پسرم جمع کن وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.

دیدگاه دهنده
farah گفته است:
دسامبر 19th, 2012 - 4:22 ب.ظ

دوست عزیز ممنون شما می تونید بقیه این سریال روهم خلاصه کنید؟ممنون می شم.

دیدگاه دهنده
افسانه گفته است:
دسامبر 20th, 2012 - 9:57 ق.ظ

به دوستداران حریم سلطان پیشنهاد میدم که از کانال دبی تی وی این سریال را دنبال کنند ساعت پخش 8.30 تا 9.30 از شنبه تا چهارشنبه

دیدگاه دهنده
افسانه گفته است:
دسامبر 20th, 2012 - 7:13 ب.ظ

سلام بچه ها
من میخوام خلاصه ای ازچند قسمت سریال حریم سلطان و که دیدم واستون بذارم .
پرنسس ایزابلا به قصر سلیمان میره ونزد سلیمان خیلی محبوب می شه و توجه سلیمان به خرم کمتر میشه ، خرم تصمیم میگره که ایزابلا را از سر را برداره و اونو می کشه ( از خرم متنفرم ) ابراهیم پاشا هم با نگار کالفا رابطه برقرار می کنه و نگار از اون باردار می شه. ابراهیم به دوستش چماق دار می گه که من با نگار در ارتباطم و اونو خیلی دوست دارم الانم از من حامله است برای اینکه واسه اون مشکلی پیش نیاد تو با اون ازدواج سوری کن. چماق دار هم قبول میمنه و قول میده که این راز را پیش کسی فاش نکنه. رفته رفته چماق دار از نگار خوشش میات اما نمیتونه کاری کنه هر شب به میخونه میره و تا می تونه مشروب میخوره. اینجا ابراهیم از خدیجه سلطان دو تابچه داره اما دیگه خدیجه رو دوست نداره.
خرم سلطان زن نکاحی سلیمان میشه و در این بین رابطه والده با خرم خیلی بد و هر روز بد و بدتر میشه.
مصطفی بزرگ میشه والده و ماهی دوران تصمیم میگرند که واسه مصطفی یک حرم سرا اختصاص بدهند و یکی از دخترهای حرم سرا به خلوت مصطفی میره مصطفی با سلیمان به جنگ میره و مدتی از قصر دور بودند ، که اتفاقاتی در حرمسرا رخ میده تهمت دزدی به محبوب مصطفی داه میشه که این تهمت باعث می شه دختره خودشو بسوزونه. دخترای حرمسرا تصمیم می گیرند که انتقام این دختر بی گناه و از خرم بگیرند چون فکر میکردند همه چی زیر سر اونه همه دخترهای حرمسرا متحد میشن و با مشعل میرن سراغ خرم در اتاق می شکنند وارد اتاق میشن و دایه با سربازها اونو نجات میده تنها صورتش می سوزه ( دلم خنک شد ) به قصر خدیجه سلطان فرستاده می شه تا ازش نگهداری کنند دایه یه نامه می نویسه به سلیمان و همه چی و گزارش میده که تمامی زنان با هم متحد شدند که خرم را بکشند اما نامه بدست ابراهیم میرسه و به سلیمان چیزی نمی گه . والده وقتی می فهمه که دایه بهش خیانت کرد از کار برکنارش میکنه و گلشاه را مسئول حرمسرا میکنه . پادشاه برمیگرده و طبق معمول خرم خودشو به موش مردگی میزنه و همه چی را تعریف میکنه و میگه که والده با ماهی دوران دست به دست کردند تا منو بکشند اگه دایه نبود من مرده بودم دایه واست نامه نوشت و گزارش داد که تو حرمسرات چی میگذره اما ابراهیم نخواست اون نامه را بهت بده الانم مادرت دایه را برکنار کرده.
اینطور میشه که سلیمان با ابراهیم حرفش میشه که چرا در خصوص نامه خرم به من چیزی نگفتی و از این حرفها ….
سلیمان دایه را بر میگرونده سرکارش و به مادرش میگه تو با این کارت نقشت پیش من داره کمرنگ تر میشه (رابطه این دو هم در حال خراب شدنه )
یک روز خرم سلطان با ماهی دوران بحث میکنند. خرم عقده ای ماهی دوران رو تحقیر می کنه ماهی دوران دستش و می بره بالا که بزنه خرمو از شانس بدش سلیمان میات و بهش میگه از خرم معذرت خواهی کن . ماهی دوران تو اتاقش در حال گریه کردن بود که مصطفی میات به مامانش گیر میده که باید به من بگی کی باعث ناراحتی تو شده ( جونم مصطفی ) داستانو واسه پسرش میگه که سلیمان منو پیش خرم کوچک کرد بدون اینکه بدونه واسه چی باهم بحثمون شده به من گفت از خرم معذرت خواهی کن .
من از این زندگی و تحقیرها خسته شدم . مصطفی عصبانی میره سراغ پدرش به خرم میگه منو پدرمو تنها بذار میخوام باهاش صحبت کنم . به پدرش میگه تو خیلی عوض شدی تو همون سلیمانی هستی که به من عدالت را یاد میدادی پس عدالت تو کجا رفته . تو کاری که خرم بهت میگه داری انجام میدی افسارتو دادی به اون . هر کاری که دوست داره انجام میده اما همیشه بقیه مقصرند او بیگناه . تو غیر از خرم هیچکسو نمی بینی .
من به هیچکس اجازه نمیدم که مامانمو و ناراحت کنه هر کی ماهی دورانو ناراحت کنه با من طرف میشه تو هم اگه واقعاً به فکر خانواده و من هستی بهتره نذاری که بین منو تو فاصله و مشکل ایجاد کنه ( عاشقتم مصطفی ) سلیمان خیلی عصبانی میشه که چرا مصطفی باهاش اینجوری صحبت کرده خرم هم که همه چی رو شنید خوشحال که دیگه رابطه مصطفی با پدرش در حال بد شدنه.
یکی از دخترهای حرمسرا میره پیش مصطفی و میگه که من عاشقتت هستم این دختر از جاسوسای خرمه . وارد حریم مصطفی میشه و مصطفی بهش دل می بنده و هر شب به حریم مصطفی میره. ماهی دوران میفهمه که جاسوسه خرممه به خرم میگه اگه آسیبی به پسرم بزنی من تو رو میکشم . ماهی دوران به گلشا میگه این باید از سر راه پسرم بره کنار چون دردسرسازه ………..
مادر و والده تصمیم میگرند که واسه مصطفی زن بگیرند سلیمان هم از پیشنهاد استقبال میکنه اول مصطفی قبول نمی کنه اما بعد راضی میشه در این بین خرم از زن گرفتن مصطفی اصلاً خوشحال نیست هر کاری می کنه که این ازدواج سر نگیره .
یک روز همه تو اتاق والده جمع بودند که خرم با ماهی دوران بد صحبت میکنه مصطفی به خرم میگه این بار آخره که با ماهی دوران اینطوری صحبت میکنی اگه بار دیگه ببینم که با مادرم بد صحبت میکنی من میدونم و تو . طبق معمول خرم به سلیمان گزارش میده که پسرت با من توی جمع خیلی بد صحبت کرد من خجالت کشیدم به نگهبان ها میگه به مصطفی بگید بیاد پیشه من . سلیمان به مصطفی میگه بین تو و خرم چی گذشته همه ماجرا را براش تعریف میکنه . سلیمان میگه که خرم تو باید از مصطفی معذرت خواهی کنی چون تو مقصری ، خرم در حال آتیش گرفتن بود انتظار نداشت سلیمان اینو بهش بگه گفت تو این دنیا هیچکس برام عزیزتر از مصطفی نیست نه ماهی دوران نه والده و نه تو. الان از مصطفی معذرت خواهی کن ( آخ دلم خنک شد )
بقیه داستان و هفته دیگه میذارم واستون

دیدگاه دهنده
نیگین گفته است:
دسامبر 22nd, 2012 - 2:40 ق.ظ

یعنی خیلی باهوشی از شبکه دبی دیدی بعد این همه نوشتی در ضمن در مورد خرم درست صحبت کن OK

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
دسامبر 22nd, 2012 - 3:58 ب.ظ

مرسی افسانه از وقتی که گذاشتی اما با نظر نگین موافقم

دیدگاه دهنده
افسانه گفته است:
دسامبر 23rd, 2012 - 9:57 ق.ظ

خانم نیگین یا نگین من نظر شخصی خودمو در مورد خرم نوشتم به من رابطی نداره که شما دوسش داری یا خیر ok
اگه خیلی ناراحت می شی نوشته های منو نخونید لطفاً. مرسی

دیدگاه دهنده
مجید گفته است:
دسامبر 23rd, 2012 - 4:37 ب.ظ

مرسی افسانه ،خیلی خوب بود.
در مورد خرم هم خوب گفتی این زن نشانه یک زن بد ذات.

دیدگاه دهنده
خرم سلطان گفته است:
دسامبر 24th, 2012 - 9:24 ق.ظ

خواهش ميكنم دوستان اينقدر از من بد نگين.خوب منم مثل شما يه آدمم در ضمن كارگردان اين نقشو بهم داده تو زندگي شخصيم كه اينجوري نيستم .

دیدگاه دهنده
ساقي گفته است:
دسامبر 27th, 2012 - 9:30 ق.ظ

افسانه جان lممنونم که ادامه سريال را نوشتي من ومامانم به اين سريال علاقمند بوديم که ديگه پخش نميشه خيلي دوست دارم بدونم ادامه سريال را از کجا ميتونم تهيه کنم

دیدگاه دهنده
سینا گفته است:
دسامبر 28th, 2012 - 8:16 ب.ظ

این سریال را درکانالهای ترکیه پخش می کنه آخرش هم اینطوری که میگند نمی شه الان سریدومدر حتا پخشه خرم سلطان جای مادر شوهرش که فوت شده بر تخت نشسته.

دیدگاه دهنده
مجید گفته است:
دسامبر 29th, 2012 - 9:27 ب.ظ

بعد از مرگ والده،ماه دوران جای اون رو میگیره وبعد از رفتن ماه دوران ومصطفی،اونموقع خرم جای والده میشینه

دیدگاه دهنده
مهرنوش گفته است:
ژانویه 2nd, 2013 - 4:06 ب.ظ

آفففففرین…به نظرت 1لایک میدم…….
دمت گرم………

دیدگاه دهنده
كورش گفته است:
ژانویه 3rd, 2013 - 11:11 ق.ظ

وقتي خودمان تاريخ ايراني را طاغوت مي خوانيم و كورش كبير را بايد تركها و يا عربها ادعاي مالكيت بر دنيا كنند كه تاريخ چيز ديگر مي گويد …

دیدگاه دهنده
yahya1378 گفته است:
ژانویه 9th, 2013 - 9:35 ق.ظ

من با مجيد موافقم

دیدگاه دهنده
میترا گفته است:
ژانویه 9th, 2013 - 7:41 ب.ظ

افسانه خانم.خیلی خیلی زحمت کشیدید که سریال حریم را تا جایی که اطلاع داشتید برای مشتاقان تعریف کردید.

دیدگاه دهنده
افسانه گفته است:
ژانویه 14th, 2013 - 11:23 ق.ظ

سلام مجدد به دوستداران سریال حریم سلطان
بقیه داستان
سلطان به خرم میگه که تو اشتباه کردی و باید از مصطفی معذرت خواهی کنی خرم از تصمیم سلیمان تعجب می کنه خیلی مخالفت می کنه اما بالاخره معذرت خواهی میکنه همین امر باعث می شه که خرم کینه بیشتری نسبت به مصطفی پیدا کنه و برای کشتن مصطفی قاطع تر بشه . از طرف دیگه دایه می فهمه که نگار کالفا داره به خدیجه خیانت می کنه و با ابراهیم رابطه داره هر کاری می کنه که نگار بیخال ابراهیم بشه اما نگار قبول نمی کنه و میگه که منو ابراهیم عاشق هم هستیم و اون دیگه خدیجه سلطانو دوست نداره .
خرم به فتون که یکی از دخترای حرمسرا ست میگه تو باید این سم رو بریزی توی غذای مصطفی و اونو بکشی ما باید از شر اون نجات پیدا کنیم . این دختر از جاسوسهای خرمه و به قصد کشتن ، کاری کرده که مصطفی خیلی بهش وابسته شده . گل آقا سم رو به فتون میده راستی اینم بگم که گل آقا یکی از مهره های اصلی خرمه و همه نقشه ها و برنامه چیدن و دسیسه چیدن کار اون ملعونه. خرم 4 تا پسر داره با یک دختر ، پسر کوچکش سلیم یک روز مریض میشه و هر طبیبی که تو قصر بود برای مداوای این بچه آوردند اما گفتند مرض این درمان نشدنی است و نمی توانیم کاری کنیم دایه به خرم میگه که من کسی را می شناسم کارش حرف نداره اجازه بده بهش بگم بیات شاید اون بتونه یک داروی واسه این بچه پیدا کنه خرم میگه بگو بیات . اون خانمه میات میگه این بچه تا عمر داره از این درد عذاب میکشه این درد به خاطر گناه دیگرانه که مرتکب شدند و از خدا نمی ترسند و دست به هرکاری میزنند وقتی خرم این حرفها رو میشنوه آتیش میگره زن بدبختو از اتاق میندازه بیرون .
این موجود ملعون جنس خراب با اینکه بچه اش در حال مردنه به فتون می گه امشب باید بری تو اتاق مصطفی و تو شام امشب این سم رو بریزی . شب میشه فتون سم رو توی غذای مصطفی میریزه و مصطفی از اون غذا میخوره اما دختره دلش طاقت نیاورد و غذا رو روی زمین می ریزه که مصطفی نتونه بخوره مصطفی حالش بد میشه و تب وحشتناکی میکنه ماهی دوران شک می کنه که فتون جاسوس خرم مصطفی را مسموم کرده اما مدرکی نداشت پزشکا هم میگن که مسموم نشده . صبح حال مصطفی بهتر میشه خلاصه وقتی خرم می فهمه که مصطفی بهتر شده به فتون میگه که باید امشب با این سم قویتری که میدم اونو بکشی اما دختره قبول نمیکنه میگه من مصطفی رو دوست دارم اون خیلی خوبه به من خیلی خوبی میکنه من نمیتونم این کارو بکنم. خرم چاره دیگه ای نداشت جز اینکه بپذیره به گل آقا میگه باید کاری کنیم که مصطفی نامزدیش با آیبکه بهم بخوره اگه با این دختر ازدواج کنه خیلی قویتر میشه آیبکه دختر امپراطوره که توی قصر از دوستای صمیمی خرمه ( خرم به اونم رحم نمکنه ) آیبکه تو قصر عاشق والی بیک بود ( همون آقای قد بلندی که همیشه لباس مشکی می پوشه عاشق دختر جواهر فروش بود اسم دختره رو فراموش کردم ! ) والی بیک وقتی میشنوه که سلطان و مادرش تصمیم دارند آیبکه را واسه مصطفی بگیرند کنار میکشه و به آیبکه میگه من به تو علاقه ای ندارم واسه من و خودت هم دردسر درست نکن برو به زندگی با مصطفی فکر کن اون پسر خیلی خوبیه با اون خوشبخت میشی و از این حرفا اما دختره گوشش بدهکار نبود از طرف دیگه خرم به اون یاد میداد که نباید از عشقت دست برداری و برای بدست آوردنش باید بجنگی به من اعتماد کن من تو را به اون می رسونم بعد از بهبودی مصطفی آیبکه تصمیم میگره که به دیدار خانوادش بره و سلیمان هم والی بیک رو با اون می فرسته که اونو برسونه . گل آقا بدستور خرم توی حرمسرا شایعه می کنه که آیبکه با والی بیک دیگه بر نمیگردند چون همدیگرو دوست دارند و قصد فرار دارند این شایعات به گوش ماهی دوران میرسه به سلیمان میگه که توی قصر شایعه شده که والی بیک با آیبکه فرار کردند سلیمان دستور میده که اونا را برگردوند. سلیمان بر اثر این فشارهای چند روزه مریضی سلیم و مصطفی و گندکاری دیگه حالش بد میشه و به حالت کما میره پزشکا هم کاری از دستشون بر نیومد گفتند که سلیمان رفتنییه فقط معجزه است که سلیمانو به این دنیا برمی گرونده خرم از وضعیت بوجود آمده ناراحت چون میدونست اگه سلیمان بمیره دیگه اون هیچ جایگاهی نداره واسه همین بچه هاشو به قصر خدیجه می فرسته فکر میکنه که ماهی دوران و مصطفی مثل اون پلید هستد و بچه هاشو می کشند. خلاصه بعد چند روز سلیمان به هوش میات حالش بهتر میشه به سلیمان گزارش میده که مصطفی و مادرش خوشحال بودن که تو داری ما رو ترک میکنی میخواستن منو بچه هامو بکشند و از این حرفها سلیمان هم از ماهی دوران عصبانی مبشه و به اون محل نمیده . آیبکه با والی بیک به قصر آورده میان و سلیمان دستور زندانی کردن والی بیک را میده آیبکه اعتراض کرد که چرا با من اینجوری برخورد میشه من هیچ خیانتی نکردم ما قصد فرار نداشتیم اینا همش شایعه است قصد خراب کردن منو دارند . به گوش آیبکه میرسه که این حرفو خرم زده که تو به اون گفتی قصد فرار داری دختره عصبانی میره پیش خرم که تو چه موجودی هستی همه به من گفتند از تو دروی کنم اما من گفتم تو خوبی تو دوست منی خرم به اون میگه من اینکارو به خاطر تو کردم الان دیگه آزادی می تونی با والی بیک ازدواج کنی آیبکه هم دوباره گول حرفهای اون مار هفت خط رو می خوره . سلیمان به مصطفی میگه تصمیم کشتن یا بخشیدن والی بیک به نظر تو بستگی داره تصمیم با توست اما اول حرفهاشو بشنو بعد در موردش تصمیم بگیر . نامزدی مصطفی با آیبکه بهم میخوره و به خونش بر میگرده و مصطفی والی بیک رو می بخشه و از قصر بیرون میندازه .
فتون از مصطفی باردارمیشه. به کسی نمیگن تا بچه اش را سقط نکنند چون بر خلاف مقررات قصره ماهی دوران به خاطر پسرش کوتاه میات و به کسی نمیگه اما گل آقا مکروه به خرم میگه که فتون بارداره باید به گوش والده برسونیم وقتی والده میفهمه به دایه میگه این بچه باید سقط بشه
فتون بعد از سقط بچه خونریزی شدید میکنه طبیب هم نمی تونست جلوی خونریزی رو بگیره دختره به مصطفی همه چیز میگه از خرم دوری کن اون قصد کشتن تو داره اون به من گفت من توی غذات سم بریزیم و … ماهی دوران هم حرفهای فتون رو می شنوه به سلیمان میگه زن عزیزت می خواست مصطفی رو بکشه . سلیمان میره پیش مصطفی بهش میگه تو مطمئنی که خرم قصد کشتن تو رو داشت مدرکی داری مصطفی میگه نه . خرم فهیمد که همه فهمیدند اون مصطفی رو مسموم کرده میره پیش سلیمان که بگه اینا همش دروغه میخوان منو خراب کنند سلطان میگه تو دوست داری پیش من بمیری یا بفرسمت جای دیگه بمیری اگه دوست داری کنار من باشی این سم رو بخور . خرم خیلی گریه زاری میکنه که تو چرا حرف اونا را باور میکنی چرا با من داری اینکار رو میکنی بلاخره میخوره از حال میره . فردا صبح از جاش بلند میشه میبینه که پیش سلیمان خوابیده تعجب میکنه این دفعه هم آقای سلیمان تشخیص دادند که اون بیگناهه . ابراهیم به مصطفی میگه از این زن دوری کن اون چند بار قصد کشتن من را هم داشت اما من هیچوقت به سلطان نگفتم چون اون خیلی خرم رو دوست داره به حرف منو تو گوش نمیده .
تو این بین خدیجه شخصی به نام ادریس رو میذاره که ابراهیم را تعقیب کنه کجا میره با کیا رفت و آمد داره والده به ادریس آقا میگه اول خبرها رو به من میگی بعد من تشخیص میدم که به خدیجه بگی یا نه
ادریس یک روز میره پیش والده میگه ابراهیم به سلطان خدیجه خیانت میکنه اون با نگار رابطه داره . والده به نگارگفت سرتو میزنم چی پیش خودت فکر کردی تو کی هستی که به خودت اجازه داری به ما خیانت کنی نگار گریه کنان بهش میگه به منو بچه ام رحم کن من از اون باردارم والده دستور میده تو اتاق زندانی اش کنند. والده میره که به سلیمان بگه اما سکته میکنه . چند روز میگذره تا به هوش بیات اما نمیتونه صحبت کنه فقط چشماش باز میشه نمی تونه هم چیزی بگه
امور حرمسرا بدستور سلیمان به ماهی دوران واگذار میشه خرم وقتی می فهمه که ماهی دوران به جای والده امور را بررسی میکنه به سلیمان میگه که اون لیاقت نداره اون عادل نیست سلطان میگه این یک امتحانه واسه اون تو هم صبور باش. اما خرم دست بر نمیداره با یکی از پاشاهای قصر همدست میشه که ابراهیم – مصطفی با ناهید دوران از قصر بیرون بروند چون موندن اونها داره خطرناک میشه . چند ماه گذشته والده بهبود نیافته ابراهیم می فهمه که ادریس خبرچینی کرده اونوم میکشه.

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
ژانویه 14th, 2013 - 10:17 ب.ظ

افسانه جان واقعا از لطفت ممنون

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
ژانویه 15th, 2013 - 8:40 ب.ظ

افسانه جان چرا صورت گلشاه اونجوری شده کی اونو زده /مرسی

دیدگاه دهنده
afsane گفته است:
ژانویه 16th, 2013 - 8:17 ق.ظ

الهام جان گلشاه واسه ماهی دوران خیلی دردسر درست میکنه موقعه ای که دایه از قصر بیرون رانده میشه گلشاه به چند نفر میگه تو راه به اون حمله کنند و تمام پول و دارا و ندارشو ازش بگیرند . به گوش زنان حرمسرا میرسه خرم میگه که کار یکی از بچه های حرمسراست و من این قضیه رو پیگیری میکنم فاطمه کنیز اول ماهی دوران صحبت های گلشاه را با یکی از نگهبانهای قصر که دستی در دزدی داشته می شنوه به ماهی دوران میگه که گلشاه باعث این دردسر اخیر شده ماهی دوران اونو از اتاق می اندازه بیرون و بهش میگه دیگه سمت من نیا من تو رو نمیخوام.
گلشاه تصمیم میگره از فاطمه انتقام بگیره توی حرمسرا باهم دعواشون میشه کار به کتک کاری میرسه گلشاه از فاطمه این کتک ها را خورده.
اگر دوستان مایل هستند کتای سلطانه را خریداری کنند ، برای تهیه این کتاب می توانید در سایت دابی ثبت نام کنید جهت ثبت نام به آدرس off.dabi.ir مراجعه کنید در قسمت کتابها می توانید کتاب سلطانه که آفر خورده را با قیمت مناسب تهیه کنید.

دیدگاه دهنده
الهام گفته است:
ژانویه 16th, 2013 - 11:22 ب.ظ

واقعا از محبتت ممنون افسانه جان

دیدگاه دهنده
ali گفته است:
ژانویه 26th, 2013 - 11:28 ب.ظ

یه دو خط دیگه می نوشتی

دیدگاه دهنده
ali گفته است:
ژانویه 26th, 2013 - 11:30 ب.ظ

مقاله قشنگی بود

دیدگاه دهنده
منصور گفته است:
ژانویه 27th, 2013 - 3:26 ب.ظ

لطفا عكسهاي عمر گل لاله را هم بزاريد

دیدگاه دهنده
ali گفته است:
ژانویه 27th, 2013 - 9:45 ب.ظ

از تو ضیحاتت منونم افسانه فقط یه سوال دستت درد نمیگیره وقتی انشاء مینویسی

دیدگاه دهنده
Nede گفته است:
ژانویه 28th, 2013 - 3:39 ب.ظ

ممنون خیلی خوب بود افسانه جان

دیدگاه دهنده
سارا گفته است:
فوریه 3rd, 2013 - 6:53 ب.ظ

همه شون جا دوگر ن

دیدگاه دهنده
ali گفته است:
فوریه 3rd, 2013 - 9:55 ب.ظ

آره سارا مخصوصا سنبل خان

دیدگاه دهنده
بی نظیر گفته است:
فوریه 5th, 2013 - 11:41 ق.ظ

عالیه……….

دیدگاه دهنده
ram گفته است:
فوریه 7th, 2013 - 3:45 ب.ظ

very very good

دیدگاه دهنده
farshid گفته است:
فوریه 15th, 2013 - 12:04 ق.ظ

verigood
kheyli ali ast makhsosa akse khoramsoltan ke bagal angoshtar khod ast

دیدگاه دهنده
نسیما گفته است:
فوریه 24th, 2013 - 9:59 ب.ظ

بازی بازیگرا خیلی بده در واقع دارن راه میرن بازی نمکنن.بعدم امیر جان شما میگی ایرانیا چسبیدن به تاریخ کره تا ریخ خودشونو بی خیال شدان کاملا درسته ولی شمام که فعلا چسبیدی به تاریخ ترکیه ت رکیه و کره فرقی نداره.

دیدگاه دهنده
نسیما گفته است:
فوریه 24th, 2013 - 10:14 ب.ظ

احسنت بر تو حسام جون .

دیدگاه دهنده
سحر گفته است:
مارس 3rd, 2013 - 11:43 ب.ظ

من عاشق سلیمان و خرم هستم

دیدگاه دهنده
سيما گفته است:
مارس 12th, 2013 - 2:30 ق.ظ

در قسمتهاي آينده :
سليمان ابراهيم پاشا را مي كشد ، البته خرم هم در اين مساله دست دارد ، خديجه ديوانه ميشود و به فكر انتقام از خرم ميافتد و به خرم جادو ميكند ، خرم ديوانه شده و خديجه را در راه رو قصر كتك جانانه ميزند ، و بعد نقشه اي ميكشد كه پادشاه فكر كند خديجه خود زني كرده است و…
اي خرم بد جنس

دیدگاه دهنده
سميرا گفته است:
مارس 12th, 2013 - 2:32 ق.ظ

به نظر شما خرم شبيه بريتني اسپييرز نيست؟

دیدگاه دهنده
سارا گفته است:
مارس 17th, 2013 - 7:13 ب.ظ

عاللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی بود مر30…

دیدگاه دهنده
نورا گفته است:
مارس 18th, 2013 - 11:35 ق.ظ

هر وقت حریم سلطانو میبینم از این کارهای خرم لجم میگیره و میخوام خفش کنم!!!!!!!!.ولی خیلی زن مهربونیه فقط تو سریال بد جنسه.

دیدگاه دهنده
هلیا گفته است:
مارس 26th, 2013 - 1:50 ب.ظ

سلام عالی بود ممنون که این عکس هارا گذاشتی . از این که زحمت کشیدی ممنون .بای

دیدگاه دهنده
مرجان گفته است:
مارس 29th, 2013 - 12:19 ق.ظ

ابراهیم خوب شد مرد

دیدگاه دهنده
Ebrahim Pasha :: JMC گفته است:
مارس 29th, 2013 - 5:19 ب.ظ

با سلام خدمت دوستان گرامی ::سریال زیبایی هست من بیشتر از ابراهیم خوشم میاد فقط به خاطر تفکرش و چیز های دیگه

دیدگاه دهنده
یگانه گفته است:
آوریل 1st, 2013 - 1:59 ق.ظ

اه اه ابراهیم دیگه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خرم سلطان به این خوشگلی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
یگانه گفته است:
آوریل 1st, 2013 - 2:05 ق.ظ

افسانه جان یه زره بیشتر مینوشتی…………… کیبردت هنگ نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاه دهنده
آرزو گفته است:
آوریل 5th, 2013 - 2:30 ق.ظ

الهام جان گلشاه به دسته نگارکالفا باچاقوکشته میشه

دیدگاه دهنده
پارس آباد گفته است:
آوریل 5th, 2013 - 12:18 ب.ظ

سلام . فیلم جالبی هست همش درسته . حتی زن های حرم . همشون واقعا خوشگل بودن چون ترک بودن و ترک ها خوشگل . کسانی که فیلم را به مسخره میگیرن اونایی هستند که دل خوشی ندارن و دوست ندارن . و برای همین اینطوری میگن . فیلم جالب و خوب و با واقعیت است . مرسی .

دیدگاه دهنده
ali گفته است:
آوریل 5th, 2013 - 4:43 ب.ظ

اخه چرا سینامای ایران کاری نمیکنه که مردم کمتر رو به ماهواره بیاورن .
توی این فیلم ها فقط عشق و جزا به دلم نشست . از فیلم حریم سلطان خوشم نیومد

دیدگاه دهنده
المیرا گفته است:
آوریل 9th, 2013 - 7:16 ب.ظ

سلام واقعا شماها بیکارید که میاید 3 ساعت مینویسید

دیدگاه دهنده
ناشناس گفته است:
آوریل 12th, 2013 - 8:32 ب.ظ

دوستی که مطلب نوشته لطف کرده و برای مشتاقان به قول شما سه ساعت مطلب نوشته.از شما که چیزیز کم نشده و شما که بیکار نیستید چرا وقتتون رو صرف کردین تا این مطالب رو بخونید. می تونستید نخونین و اصلا برین یک سایت دیگه تا وقت ارزشمندتون هدر نشه.

دیدگاه دهنده
علی گفته است:
می 5th, 2013 - 9:57 ق.ظ

منم میخاستم همینو بگم :Dاما فک کنم میخان دستشون روون بشه تو تایپ کردن بخاطره همونه که انقد مینویسن:D

دیدگاه دهنده
m گفته است:
می 16th, 2013 - 4:15 ب.ظ

سریال خوبیه ممنونم

دیدگاه دهنده
ali گفته است:
می 16th, 2013 - 11:30 ب.ظ

,واقعا خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی عالی ی ی ی ی ی ی ی ی بود

دیدگاه دهنده
raha گفته است:
می 22nd, 2013 - 1:42 ب.ظ

عزیزم باهات موافقم

دیدگاه دهنده
مهدیه گفته است:
ژوئن 4th, 2013 - 11:35 ق.ظ

واقعا خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخییلی زیبا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااست

دیدگاه دهنده
administrator گفته است:
ژوئن 5th, 2013 - 1:47 ب.ظ

واقعا باهات موافقم اخه من میگم اخه من میگم امثال خرم چقدر خر بودن سلطان اونا رو به بردگی اورده بود در واقع دشمن اونا محسوب میشد اونوقت اونا کلی ذوق که خودشونو در اختیار سلطان بذارن(خلوت)

دیدگاه دهنده
ویدا گفته است:
ژوئن 12th, 2013 - 1:07 ق.ظ

هرچندکه این اتفاقات درطول تاریخ افتاده اما به نظرمن سلطان سلیمان نباید مصطفی را می کشت

دیدگاه دهنده
خرم گفته است:
ژوئن 12th, 2013 - 2:51 ب.ظ

اتفاقا هقشه کاش زودتر من گه ارزومیکنم خدیجه ماهی دوران وپسرش بمیرن

دیدگاه دهنده
عسل گفته است:
ژوئن 15th, 2013 - 3:41 ب.ظ

من عاشق شاهزاده مهمت و بالی خان هستممممممممممممم

دیدگاه دهنده
مریم محمدی گفته است:
ژوئن 20th, 2013 - 9:00 ق.ظ

من ماهی دروان را دوست ندارم چون کارهای بدی کرده است وحق اوست هاهاهاها افرین خوب بود

دیدگاه دهنده
سینا کامیاب گفته است:
ژوئن 30th, 2013 - 2:36 ب.ظ

سلام:

آخرین قسمت سریال حریم سلطان

در قسمت های آخر این سریال بر اساس این کلیپ سلطان سلیمان می میرد.ابراهیم به دست سلطان سرش بریده می شود.الکساندرا(خرم سلطان) یک دختر دیگر هم بدنیا می آورد.پسرش نیز بزرگ می شود و آماده پادشاهی می شود.همچنین ابراهیم صاحب دو فرزند نیز می شود.بعد از سالها هم والد سلطان به بیچارگی می افتد.

بر اساس تاریخ آمده است که:

سلطان سلیمان ماه دوران و مصطفی را به قصر یکی از شهرهای مجاور میفرسته چون طبق سنتهای عثمانی یک شاهزاده پیش از امپراطوری باید در یک شهر کوچک سلطنت کنه البته قصد اصلی سلطان تبعید کردن ماه دورانه اما نمیگه. خرم هم یک پسر که هیچ شش تا به دنیا میاره و اولین زنی میشه که در تاریخ عثمانی رسما با یک پادشاه عثمانی ازدواج میکنه!!!! سلطان هم محمت رو بیشتر از مصطفی دوست داشته که باعث رقابت بین دو برادر میشه. طبق سنتهای عثمانی پسر اول باید سلطنت رو به ارث ببره که همین مسئله خرم رو خیلی نگران میکنه. به هر حال پسر اولش محمت بعد از ده پانزده سالی میمیره . خرم هم مصطفی را تنها مانع سر راه به سلطنت رسیدن پسر خودش میدونه به کمک وزیر دربار که ظاهرا فامیلش بوده دسیسه میکنه و وقتی سلیمان برای یک جنگ رفته از طرفی وزیر به مصطفی میگه برای کمک به پدرت با سپاهت برو از اون طرف به گوش شاه میرسونه که پسرت با لشکرش داره میاد که تو رو بکشه. شاه احمق هم باور میکنه و به محض رسیدن مصطفی اونو میکشه!!!!!!!!!!!! و اینگونه سلیم پسر خرم سلطان به سلطنت میرسه. ماه دوران هم در شهری که مزار پسرش بوده در فقر شدید زندگی میکنه تا وقتی سلیم به حکومت میرسه و براش حقوق معین میکنه. خرم هم یک سری کارهای خیریه انجام میده و بالاخره وقتی میمیره در جوار مقبره سلطان سلیمان دفن میشه . از اونجایی هم که اهل اوکراین بوده توی اوکراین مجسمه اش رو میسازن که هنوز هم هست و یک مسجد هم به نام اصلی و روسی او بنا میکنند!! و اینگونه ظالم به هر آنچه میخواد میرسه!!

دیدگاه دهنده
ندا گفته است:
جولای 14th, 2013 - 4:58 ب.ظ

عاشقتم خررررررررررم تو زیباترین دختر ترکیه ای چششون دراد هر کی به زیبا بودنت حسادت کنه

دیدگاه دهنده
محمد گفته است:
جولای 23rd, 2013 - 11:14 ب.ظ

این خرم چیش قشنگه،سفید و پخمه و بد هیکل

همه زنای فیلم قشنگن ب جز خرم

فقط ابراهیم جذابه که متاسفانه مرد

سلیمان هم خوبه جذابه

دیدگاه دهنده
الهه گفته است:
جولای 26th, 2013 - 1:29 ب.ظ

به نظر من فیلم حریم سلطان اصلا اصلا هم قشنگ نیست .با این سلیقه ی …… چرا فیلم های دیگه ی جم را مثل کوزه ی گونه ی را نمیبینید!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
HANITA گفته است:
جولای 26th, 2013 - 6:00 ب.ظ

من عاشق خرمم چون خیلی خوشگله

دیدگاه دهنده
رویا گفته است:
جولای 27th, 2013 - 4:16 ب.ظ

به نظرم خرم خیلی نازه ولی شخصیتش خیلی شیطانیه.به نظرم اگه میخوان شاه عاشق کسه دیگه ای بشه کافیه یه مراسم بزم بذارن

دیدگاه دهنده
خرم سلطان گفته است:
جولای 27th, 2013 - 6:30 ب.ظ

این فیلم اخر ادبه

دیدگاه دهنده
farhad گفته است:
جولای 27th, 2013 - 11:58 ب.ظ

خرم خیلی خیلی خیلی خیلی بد جنس است به جایی بهش بگن زیبا ترین زن سال باید بگن شرور ترین زن سال

دیدگاه دهنده
محمد گفته است:
آگوست 6th, 2013 - 9:34 ب.ظ

اولاً در اون زمان بهترین لباسها مربوط به ایرانیها بوده این همه لباس زرق و برق نبوده زنها عین مرد سیبل داشته اند البته رسم بوده و چهره ای پوشیده !!!! همه اش مزخرفه در ضمن پادشاه هی که فقط خلاصه شده تو حرم سرایش به نظر شما مسخره نیست اونهم یک زن نشد که فقط با یکه نفر رابطه داشته بلکه با بیش از …. زنها نیز بخصوص در اون زمان حرمتشون از الن بیشتر بوده !!!1

دیدگاه دهنده
DORSA گفته است:
آگوست 14th, 2013 - 9:03 ب.ظ

دقت کرده ایدسلطان به خرم وابست است چرا؟چون انگشتر ه
ماهی دبران را به خرم یاالکساندرداده…

دیدگاه دهنده
DORSA گفته است:
آگوست 14th, 2013 - 9:12 ب.ظ

خرم می شود من وشما دوست شویم چون من طرف دار شماهستم

دیدگاه دهنده
DORSA گفته است:
آگوست 14th, 2013 - 9:18 ب.ظ

من شمارادرک می کنم خرم سلطان

دیدگاه دهنده
ناتالی گفته است:
آگوست 15th, 2013 - 7:06 ب.ظ

درسا جان یعنی شما خدای ناکرده هو دارین

دیدگاه دهنده
الناز شاكر دوست گفته است:
آگوست 30th, 2013 - 1:35 ب.ظ

من خرم را خيلي دوست دارم بالى خان را هم همين طور

دیدگاه دهنده
الهه گفته است:
نوامبر 29th, 2013 - 5:14 ب.ظ

خرم سلصان خیلی قشنگ است ولی پرنسس ایزابلا قشنگ تر از خرم است

دیدگاه دهنده
الهه گفته است:
دسامبر 1st, 2013 - 6:38 ب.ظ

هر کی درباره ی خرم حرف میزنه محلومه اغدیی

دیدگاه دهنده
پریا گفته است:
دسامبر 12th, 2013 - 4:56 ب.ظ

مهمت واقعا جذابه اما به عشق من رضا جونم نمیرسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاه دهنده
ساراجووووووووووووون گفته است:
دسامبر 13th, 2013 - 7:51 ب.ظ

بزارید بگم:مهری ماه با رستم ازدواج میکنه و یه دختر به دنیا میارهبعد یکی خرم را زندانی میکنه و خرم پس از سال ها برمیگرده ونقشش عوض میشه . الان من منتظرم جم فصل 4دوبله کنه بعد میام بهتون میگم .نظر بگین

دیدگاه دهنده
پویا ابراهیمی گفته است:
دسامبر 15th, 2013 - 4:26 ب.ظ

لطفاخرم سلطان واقعی را دباره برگردانید

دیدگاه دهنده
غزل گفته است:
دسامبر 22nd, 2013 - 10:32 ب.ظ

قیافه ی ابراهیم عین این اسکل ها افتاده من عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق خدیجه ام.ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه

ارسال نظر

ایمیل شما در نظر منتشر نخواهد شد

طنز, خنده دار, با حال, بامزه
ss