گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
صفحه اصلی / سبک زندگی / روانشناسی / ماجرای زن جوان زیبا که 2 به دلیل خانواده شوهرش خودکشی کرد!

ماجرای زن جوان زیبا که 2 به دلیل خانواده شوهرش خودکشی کرد!

ماجرای زن جوان زیبا که 2 به دلیل خانواده شوهرش خودکشی کرد!

همسر معتاد پ بی کار و مادر شوهر بدجنس سوحان روح عروس جوان شده بوند و کار به جایی رسید که زن دو بار دست به خودکشی زد.

از دست خانواده شوهر زن جوان خودکشی کرد

این زن جوان که خیلی صبوری کرد بود و شوهرش را تحمل کرده بود منتظر هسرش بود که از ک‍‍مپ برگردد . اما شوهرش تا برگشت کتک کاریهایش شروع شد.

 

زن 29 ساله که مدعی بود همسرش پس از کتک کاری او را از منزلش بیرون انداخته است، گریه کنان به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: حدود 14 سال قبل با «اکبر» که دوست برادرم بود آشنا شدم و در پی رفت و آمدهایی که به منزل ما داشت کم کم به او علاقه پیدا کردم و ازدواج کردیم.

از همان شروع زندگی مشترکمان متوجه رفتارهای مشکوک او شده بودم تا این که بعد از گذشت 3 ماه فهمیدم که اکبر معتاداست. دیگر کاری از دستم برنمی آمد و باید زندگی سختی را در کنار همسرم سپری می کردم چرا که خودم ناآگاهانه مشتاق ازدواج با وی بودم. این در حالی بود که باردار شده بودم و باید با شرایط نابسامان و تلخ همسرم کنار می آمدم.

از سوی دیگر وضعیت اکبر روز به روز بدتر می شد تا جایی که او به یک کارتن خواب ولگرد تبدیل شد. با این حال من نتوانستم او را همان طور رها کنم و چندین بار کمکش کردم تا مواد افیونی را ترک کند و به زندگی برگردد اما گویی اکبر تمام همتش را به کار گرفته بود تا با سعادت و خوشبختی بجنگد. او آن قدر غرق در مواد خانمان سوز شده بود که به خاطر تزریق بیش از حد موادمخدر مدت 4 ماه به کما رفت و در مرکز درمانی بستری شد.

در این مدت من هم در کنار فرزندان خردسالم همه بدبختی ها و تیره روزی ها را تحمل می کردم این در حالی بود که مانند یک کارگر در خدمت خانواده همسرم بودم . با این وجود مادرشوهرم مرا دوست نداشت و همیشه من و فرزندانم مورد بی مهری و بی توجهی آن ها قرار می‌گرفتیم. روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که همسرم از کما بیرون آمد و هوشیاری خود را بازیافت.

با بهبود یافتن همسرم نور امیدی در دلم روشن شد وتازه می خواستم طعم شیرین زندگی را در کنار همسر و 2 فرزندم احساس کنم که با دخالت های بی جای مادر و خواهرشوهرم روزگارم تیره و تار شد. آن ها با توهین و فحاشی باعث آشفتگی زندگی مان می شدند و همسرم نیز تحت تاثیر حرف های مادر و خواهرش مرا کتک می زد. بعد از آن همه سختی و مشقت حالا هم که کار می کند هیچ ارزش و احترامی برای من قائل نیست.

مداخله خانواده همسرم در امور زندگی مشترکمان باعث شد تحت فشار قرار بگیرم و تا به حال 2 بار دست به خودکشی زده ام تا از این زندگی فلاکت بار رهایی یابم، اما موفق نشدم و امروز هم به دلیل ضرب و جرح عمدی همسرم و بیرون کردن من از خانه، تصمیم گرفتم به این جا بیایم تا حداقل جانم را نجات بدهید و…

loading...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *