صفحه اصلی / فرهنگ و هنر / سینما و تلویزیون / گشت و گذاری در ویلای مهران مدیری

گشت و گذاری در ویلای مهران مدیری

گشت و گذاری در ویلای مهران مدیری

مبل های بزرگ، پرده های تیره و چین دار، لوستر بلند و میز و صندلی های متنوع تصویری از یک ویلای مجلل و باشکوه را به رخ می کشد که محل زندگی آقای مشکات بزرگ است. مشکاتی که خودش در بستر بیماری برای مردن انتظار می کشد و ورثه اش بر سر اثبات نسبت خود با او به جان هم افتاده اند اما این فقط ظاهر ماجراست که در سریال دیده می شود و به چشم مخاطب می آید.

آن طرف دوربین در کنار این دکور زیبا، چراغ و پروژکتورهای پرنور روی پایه های بلند سوار شده اندو در هر گوشه ای از سالن بزرگ دیده می شوند. همه طرف دوربین است و صدابرداران با بوم هایشان گوشه و کنار سالن ایستاده اند تا به موقع میکروفن ها را به بازیگران نزدیک کنند.

سقف با اسفنج های بزرگ پوشانده شده و پروژکتورها پشت حفاظ های سفید پارچه ای پنهان هستند که احتمالا برای کنترل میزان نور است. در تمام اطراف سالن سیم های بلند و پراکنده را می بینی که بچه ها مراقب هستند زیر دست و پا نباشد.

 

ویلای من

 

بعضی ها برگه هایی در دست دارند و مثل شاگردانی که در آخرین لحظات قبل از امتحان از فرصت باقی مانده برای درس خواندن استفاده میکنند مشغول حفظ کردن متن شان هستند. مهران مدیری پشت مانیتور کوچکی نشسته و هیچ چیز، از نور و صدا گرفته تا حرکات بازیگران و پس و پیش شدن متن از چشمش دور نمی ماند.

به نظر پروفسور همه خواهند مُرد

رضا فیض نوروزی با کت و شلوار مخصوص و قیافه شق و رق کنار ستون ایستاده است. بقیه بازیگران این صحنه، روی مبل ها نشسته اند و قرار است سیامک انصاری یا پروفسور وارد صحنه شود.

مدیری درباره کسانی که در این صحنه دیالوگ دارند و نحوه ورود سیامک توضیح می دهد. یکی از بازیگران درباره وضعیت چشم ها در طول این صحنه می پرسد. مدیری می گوید باید در تمام این سکانس چشم ها بسته باشد. منشی صحنه می شمارد. آلبرت با چشم های بسته و صدای بلند می گوید: «کنسرواتوار پیانو شماره یک اثر فردریک شوین».

مدیری کات می دهد: «رضا! جمله اول را فراموش کردی. خانم ها! آقایان! مراسم ترنم موسیقی. با چشمان بسته گوش می دهیم.». ضبط مجدد آلبرت متن کامل را تکرار می کند. همه در سکوت گوش می کنند. پروفسور با کت و شلوار خاکستری راه راه و عینک بزرگ وارد می شود. سرش را به جمشید و همسرش نزدیک می کند: «شماها چرا از اینجا نمی رین؟ باید حتما یکی تون بمیره تا برین؟ ویروس داره از سر و روی این خونه بالا می ره.»

 

اخبار,اخبارجدید,اخبار جالب

 

آلبرت دعوت به سکوت می کند. پروفسور باید سراغ تک تک حاضران در صحنه برود و با یادآوری اینکه ویروس مشکات پخ ششده و همه خواهند مرد به ترک ویلا تشویقشان کند. همه با چشم های بسته تظاهر به گوش کردن به موسیقی می کنند. آلبرت چند بار تذکر سکوت می دهد. با هر کات آقای مدیری ضبط متوقف می شود و با شمارش معکوس منشی صحنه، ادامه پیدا می کند.

چندین بار با اتفاق هایی مثل افتادن کلاه هادی کاظمی، اشتباه الیکا عبدالرزاق در متن، خنده های خانم کاویانی، نگنجیدن سر سیامک انصاری در کادر و خیلی چیزهای دیگر ضبط قطع و تکرار می شود تا در نهایت به یک سکانس بی نقص برسند و همه چیز سر جای خودش باشد.

خنده ممنوع خانم کاویانی!

فقط کافی بود آنجا باشی و صدای کش دار و عجیب سرفه های علی لک پوریان یا همان محسن، شوهر هما را از زیر پتوی پوستی قهوه ای بشنوی تا از خنده روده بر شوی. اصلا طنز یعنی همین. اینکه هر اتفاق ساده ای خنده دار جلوه کند؛ مثل سرفه کردن از ته حلق و با صدایی شبیه غرغر. حالا حسابش را بکنید که مجبور باشی جدی و صم و بکم روی کاناپه بنشینی و به جای خندیدن به این موقعیت طنز ادای یک آدم ناراحت را دربیاوری.

 

اخبار,اخبارجدید,اخبار جالب

 

مشکل مریم کاویانی یا هما در این سکانس همین بود. کنار شوهرش محسن نشسته است با قیافه ای عصبی. با شمارش معکوس منشی صحنه، ضبط شروع می شود. محسن، پتو را می کشد روی سرش و با صدای خنده داری سرفه می کند.

مریم کاویانی چند ثانیه ای طاقت می آوردو لب هایش را روی هم فشار می دهد ولی قبل از اینکه ضبط تمام شود کم می آورد و پق … آقای مدیری کات می دهد و همه می زنند زیر خنده. دوباره شمارش معکوس، دوباره کمی سکوت، همان سرفه ها و باز خنده خانم کاویانی که همه را به خنده می اندازد. کات، شمارش معکوس، ضبط خنده. کات.

مدیری می گوید: «خب! علی سرفه نکن». کاویانی: «نه. خیلی خنده داره. حیفه حذف بشه. من نباید بخندم.» ضبط آخر با موفقیت انجام می شود و خنده ها به سختی کنترل می شود تا کات بدهند و همه از خنده منفجر شوند. باید دید این صحنه ها بینندگان سریال را هم همینقدر به خنده خواهد انداخت؟

وقتی کامیون از وسط ویلای من عبور می کند

دختر و پسر جوانی که نقش خدمه ویلا را دارند جلوی در ورودی ایستاده اند و متن شان را تمرین می کنند. در این صحنه باید دکتر آقای مشکات وارد شود و با خدمه گفت و گوی کوتاهی درباره وضعیت مشکات و مهمانان خانه داشته باشند. محل ایستادنشان مشخص می شود. مدیری تذکر می دهد باید خدمتکاران کاملا شبیه هم بایستند. منشی صحنه می شمارد. ضبط آغاز می شود.

مهدی فقیه یا همان دکتر ارباب وارد می شود. از مرگ مشکات می پرسد. بچه ها می گویند هنوز زنده است. توضیح می دهند که پروفسور انرژی درمانی آمده است. دکتر اعتراض می کندکه برای درمان مشکات به جادو و جنبل متوسل شده اند. بچه ها می گویندکه پروفسور کارش درست است.

 

اخبار,اخبارجدید,اخبار جالب

 

آلبرت یا همان رضا فیض نوروزی از توی پله ها دکتر را صدا می زند و دکتر به طرف پله ها می رود تا به طبقه بالا برود و پایان این سکانس که البته موفق نیست. یک کامیون وقت نشناس از خیابان جلوی ویلا عبور کرده و با وجود فاصله ای که ساختمان ویلا با خیابان دارد صدای آن در ضبط صدا مشکل ایجاد کرده است. سکانس تکرار می شود و این بار همه چیز مرتب است.

چشم های رنگی و کت و شلوارهای براق

لباس و گرم هر کدام از بازیگران قرار است طبقه اجتماعی و فرهنگ و شخصیت شان را تا حدی نشان بدهد. پیش خدمت های رسمی با لباس های متحدالشکل و کت و شلوارهای اتوکشیده به یاد مخاطب می آورند که اینجا ویلای بزرگ یک پیرمرد پولدار است و احتمالا ثروتش آنقدر هست که ارزش این همه کشمکش را داشته باشد.

مهمانان ویلا هر کدام شغل و کار خودشان را دارند و از گوشه ای از دنیا به اینجا آمده اند اما فصل مشترک همه شان تظاهر به پولداری و باکلاس بودن است که باید در فضای طنز سریال رنگ و لعاب تازه به دوران رسیدگی داشته باشد. لنزهای رنگی احتمالا به همین دلیل برای گریم در نظر گرفته شده است.

 

اخبار,اخبارجدید,اخبار جالب

جمشید و همسرش بیش از همه باید ادای تجملات داشته باشند و این با کت و شلوار طلایی براق و پیراهن قرمز جمشید و گردنبندهای بلند و انگشترهای پر از جواهر همسرش حسابی به چشم می آید. در این میان کار هادی کاظمی کمی سخت تر است چون باید حالت صورتش را تغییر دهد. لب های رو به پایین و چشم کمی چپ شده شخصیت او را به طنز نزدیکتر می کند ولی احتمالا کار راحتی نیست که در تمام مدت ضبط صورتش را به این حالت نافرم حفظ کند.

خانم و آقای جوانی که ظاهرا مجری گریم هستندبا فرچه های بزرگ و قوطی پودر کنار صحنه حضور دارند تا گاهی وسط سکانس ها وارد شوند و اشکالات گریم بازیگران را برطرف کنند. هوای سالن نسبتا سرد است و علتش هم این است که گرما می تواند باعث عرق کردن بازیگران و خراب شدن گریم آنها شود.

برای همین است که احتمالا حتی در تابستان، هوای ویلای آقای مدیری در ازگل، سرد است تا بسیاری از تماشاگران سریال احساس خنکی کنند! وقت آن رسیده که آقای کارگردان و بازیگرانش را در ویلای درندشت، تنها بگذاریم. تا آقای مشکات نمرده، ویلا را ترک می کنیم!/برترینها

loading...

نوشته مشابه

سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

خلاصه داستان تمام قسمت های “سریال شهر تو را می خواند” و قسمت آخر در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *