گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
صفحه اصلی / سرگرمی / طنز و کاریکاتور / خاطراتی جالب از دهه شصتی ها

خاطراتی جالب از دهه شصتی ها

خاطرات دوران کودکی ( شاید شما یادتون نیاد ! )

کارتون سند باد و علی بابا

سلام به دوستان خوبم ، این پست مخصوص بچه های دهه شصت هست

از اونجا که خودم متولد سال 66 هستم این دوران رو پشت سر گذاشتم

دورانی که خاطرات کودکی ، خاطرات دوران مدرسه ، بازی های اون دوران

با اون امکانات کم و جمعیت زیاد هم سن و سال خودمون برای ما خیلی دوست داشتنی بود

فکر نمیکنم بچه های این زمانه با این امکانات رفاهی ، لذتی که ما توی بچگیمون میبردیم رو

تجربه کرده باشن ، همیشه خاطرات دوران کودکی برام جالب بود ، خاطراتی که برای همه مشترک

بود و همیشه با اون ها سروکله میزدیم ، یادش بخیر ، واقعا خوش بودیم . . .

شما یادتون نمیاد !

برنامه کودک

 

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت

پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت

برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ… !

 

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد

مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

 

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت

۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

 

شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه

اکبر عبدی

شما یادتون نمیاد ساعت ۹٫۳۰ هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم

گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا…لالالالایی لالا

..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت

خوابیده بیشه…جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا

 

شما یادتون نمیاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون

این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله !

 

شما یادتون نمیاد علامتی که هم اکنون میشنوید، اعلام وضعیت قرمز است

و معنا و مفهوم آن اینست که حمله هوایی انجام خواهد شد!

محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

پاک کن

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی …. میفتی تو اب خیس میشی

….کی میپزه اشپز باشی ….. کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی

به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد . . .

 

شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما

بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

 

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی !

 

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه…میمون جزو حیوونه !

این جمله حرص درار ترین جمله بود تو اون زمان !

 

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد !

 

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم

یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر !

 

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم

هزار آفرین که می‌دادن خوده خر می‌شدیم !

100 آفرین

شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی

ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم!

 

شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن…دخترا موشن مثه خرگوشن !

عکس ماشین

شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره !

 

شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مّد شده بود مینداختیم گردنمون !

 

شما یادتون نمیاد این بازیو

پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار !

 

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد !

وروجک

شما یادتون نمیاد… سیاهی کیستی ؟منم پار۳۰ کولا

 

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

نه نه بی سوادی نه نه پس تو خر من هستی !

 

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه !

 

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام

بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم،

بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم

مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم !

 

شما یادتون نمیاد ، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه

میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم !

 

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا

می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

 

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

 

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم !

 

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای

چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود !

 

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد !

 

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره،

بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :) ))

 

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما

می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود

نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،

بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم  !

 

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی

بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم،

همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم

بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند

دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم

بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !

 

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام … !

 

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه

احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه !

 

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

 

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

 

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم.

بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

 

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم

به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود

ولی سمت چپی ها نو بود !

 

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست

اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

 

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم !

 

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !

 

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم !

 

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل !

دفتر

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم

که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده

بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم:

یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم)

و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

 

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد

بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

 

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو !!

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟

دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !

 

شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما

از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر…!!

 

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون

آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن

 

شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت

با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است.

این مجموعه دریچه ایست به سوی…..

(دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو) !

 

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران !

 

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود

و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد !

 

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم،

تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

 

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت ۶:۴۰ تا ۷ صبح

رادیو برنامه “بچه های انقلاب” رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم !

 

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود

درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود !

 

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت

رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم

اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :) )))

 

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم

رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

 

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی

میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !

 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن

از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

 

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!!

یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !

 

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم !

کتاب

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت

تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم !

 

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک

یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم

که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند !

 

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن.

بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود،

اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد !

 

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم،

تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون،

بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد،

هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم !

 

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،

میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

 

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه رو (مجری برنامه کودک شبکه یک رو)

با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش !

خامنه

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو:

گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه !

یا ، کشتم شپش شپش کش شش پا را !

 

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو !

 

 

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد

(مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه!)

بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد،

من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه.

یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:

آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم،

اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

 

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود

برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت:

بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن !

 

شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا) !

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،

خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست،

بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

 

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود،

با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها،

یا ضرب المثل یا چیستان …

 

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت،

یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه !

 

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه.

کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده،

میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه…

بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

 

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش

رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد !

 

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا

با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !

بل و سباستین

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم،

از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه،

به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه !

 

شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است…

قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر،

کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم،

صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد

از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!

loading...

218 دیدگاه ها

  1. واقعاعالی بود بازم یادقدیما بازم حسرت اون بازی ها.وقتایی که با۲۵تایه تومنی ۲بستنی و یه کیک میشد.حالا همه ی اینامیشه هزارتومن,یادش بخیرباپسرادعوامیکردیم امایه دقیقه هم قهرمون طول نمیکشید .واقعاکه عالی بود یادش بخیر .آدمین جان عالی بود خیلی ممنون بازم خاطرات خوبم بادوستام زنده شد.

  2. یاد اون لاستیکی ها بخیر.که بچه ها رو میپیچوندن توی اونا.که در سه رنگ آّبی و قرمز و سفید بود .و اون زمان پوشکی در کار نبود. بیشتر از لاستیکی که اون هم دو نوع گره ای و دکمه ای داشت استفاده میشد.

  3. من دهه هفتادیم ولی بازم یه چیزایی رو یادم میاد مرسی آدمین جان

  4. ادمين جان خيلييييي دوستت دارم خيلييي باحالي !!
    تمام اينا رو يادم مياد تاره يه چيزيم بيشتر چون يكي دو سال از شما بزرگترم …
    ديدارجون بيا اينجا ببين ادمين چكار كرده ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
    البته ميتونستي از خاطرات ديدار هم استفاده كني كه تو اون صفحه با هم صحبت كرديم …
    ولي خداييش اون عكس لولك و ووككه خيلي حال داد خييييليييي آخه من و داداشم كه ازم بزرگتره اداشون وو در مي اورديم!!!!
    شما حتما يادتون نمياد كه ما سفره شام رو كه مينداختيم همه خواهر برادرا جمع ميشديم دور سفره و…… ولي الان اونا همه رفتن سر زندگيشون و فقط من موندم ديگه سفره غذا هم بهم حال نميده!!!!!!!!!!
    بعدش هم اون عكس بالايي كه مال شروع شدن برنامه كودك بود (وگوگ وگ…) من تازه فهميدم كه اون پرده پشتش قرمز بوده!!!!
    يادتون مياد با كاغذ بادبادك درست ميكرديم نخ ميبستيم بهش و شروع ميكرديم تو كوچه دويدن…
    توي برنامه كودكا يادتونه چاق و لاغر چقدر استرس آور بود؟؟؟ مخصوصا اينكه اسم اون پسره سعييييدم بود!!!
    . . . ! ! !

  5. ادمین جان منم هفتادیم خیلی هاش یادمه ولی خانومه خامنه که مال خیلیییییییییییییییییییییی ساپیش باید باشه اینطور نیست؟؟؟

  6. اخ یادش بخیر چه دورانی بود والاه

  7. واااااااااای ادمین جان ممنوووووووووووووووووون
    چقد قشنگو خاطره انگیز
    ی لحظه مث فیلم همه چی از نظرم گذشت
    یادش بخیر چه روزایی بودن سادگی و صمیمیت حرف اولو میزد
    تمام خاطرات بچگیم برام زنده شد چه دورانی بوداااااااااچقد خوش بودیم بی دغدغه و رها از غمای دنیا
    چه روزایی که پدرم به خاطر من هر وخ کارتون شروع میشد صدام میکرد عسل بابا بیا شروع شد با تمام خستگی میشست و من روی پاش تا اخر کارتونا تا حدی که من از گرمای اغوشش خوابم میبرد و اون با خنده میگفت بابا جون کارتونو واس من نذاشتن که بچم خوابش برد ….
    یادش بخیر و روحش شاد
    ممنون ادمین جان
    یادش بخیر هر وخ کا

  8. کاش میشد زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود
    کاش میشد باز کوچک میشدیم
    لااقل یک روز کودک میشدیم

  9. شما یادتون نمیاد وقتی سرسفره شام بابام میگفت کاش الان عمو اینا اینجا بودن مامانم درجوابش میگفت خوب قابلمه روبردار بریم خونشون میرفتیم و همه باهم خوش بودیم
    شما یادتون نمیاد وقتی شب میخواستیم از خونه خاله اینا برگردیم خودمونو میزدیم به خواب تا اونجا بمونیم
    شما یادتون نمیاد هربچه ای فیلم کلاه قرمزی رو حداقل دوبار تو سینما دیده باشه
    شما یادتون نمیاد بستنی قیفی های جعبه ای رو که برای خریدنش مجبور بودیم یک روز تمام دختر یا پسر خوبی باشیم
    شما یادتون نمیاد از صبح تا شب اونقدر می دویدیم که موقع خواب بدون قصه بدون یک لیوان شیر بدون بوس مامان خوابمون میبرد
    شما یادتون نمیاد خاله قزی چادر یزی کفش قرمزی کجا میری؟
    می روم بر همدان شو کنم بر رمضان نون گندم بخورم منت بابا نکشم
    شما یادتون نمیاد انگشتر فیروزه خدا کنه بسوزه! یا الو الو تیم مقابل آتیش گرفته
    شما یادتون نمیاد که پسر همسایه با یه سوت خاص از طرف دوستش از پنجره خونشون فرار میکرد
    شما یادتون نمیاد راز گل سرخ رو!!!
    شما یادتون نمیاد لواشک با جوهر لیمورو
    شما یادتون نمیاد بازیهای دزد و پلیس هفت سنگ لی لی مادام یس خروس جنگی وسطی آفتاب مهتاب گرگم به هوا بالابلندی استپ هوایی گل کوچیک شوت یه ضرب کش بازی الک دولک گانیه و تیله بازی رو
    شما یادتون نمیاد وقتی همه عشق ما بچه ها برنامه کودک هایی مثل خونه مادربزرگ سلنتی پیتی بل و سباستین بی خانمان افسانه توشیشان فوتبالیستها هاچ زنبورعسل حنا دختری درمزرعه زیبای خفته سیندرلا دوقلوهای افسانه ای زنان کوچک مدرسه موشها پسرشجاع گوریل انگوری یوگی و دوستان ممل(سرزمین کوچولو ها) جودی آبت سارا کروز و … بود
    یادش یخیر روزایی که تنها غممون شکستن نوک تیز مدادمون بود
    یادش بخیر روزایی که آسمونش آبی بود زمستوناش آدم برفی داشت و بهاراش تا سیزده بدر صد بار عیدی های ده تومنی را میشمردیم
    یادش بخیر روزایی که همه بچه ها یه شکل بودن قانع بودن ساده بودن راضی بودن

  10. میبینم سعیدجون
    ادمین جون دست گلت درد نکنه ممرسیییییییییییییی

  11. دو کاج

    در كنار خطوط ” سیم پیام ”

    خارج از ده ، دو كاج ، روئیدند

    سالیان دراز ، رهگذران

    آن دو را چون دو دوست می دیدند

    روزی از روزهای پاییزی

    زیر رگبار و تازیانه ی باد

    یكی از كاج­ ها به خود لرزید

    خم شد و روی دیگری افتاد

    گفت ای آشنا ببخش مرا

    خوب در حال من تامل كن

    ریشه هایم ز خاك بیرون است

    چند روزی مرا تحمل كن

    كاج همسایه گفت با تندی

    مردم آزار ، از تو بیزارم

    دور شو ، دست از سرم بردار

    من كجا طاقت تو را دارم

    بینوا را سپس تكانی داد

    یار بی رحم و بی محبت او

    سیم ها پاره گشت و كاج افتاد

    بر زمین نقش بست قامت او

    مركز ارتباط ، دید آن روز

    ا نتقا ل پیام ، ممكن نیست

    گشت عازم ، گروه پی جویی

    تا ببیند كه عیب كار از چیست

    سیمبانان پس از مرمت سیم

    راه تكرار بر خطر بستند

    یعنی آن كاج سنگدل را نیز

    با تبر ، تكه تكه ، بشكستند

  12. سعید جون برنامه زیرگنبدکبودو یادته با اجرای آقای حکایتی (یا همون آقای بهرام شاه محمد لو)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    قصه باغ بزرگ
    قصه گل قشنگ
    قصه شیر و پلنگ
    قصه موش زرنگ

  13. منم دهه هفتادم ولی این خاطرات منوبردبه سیزده چهارده سال پیش که هنوزازخونه قدیمیمون نرفته بودیم بابچه هامیرفتیم زمین خاکی فوتبال بازی میکردیم روزیم که من نبودم واسشون خیلی بدمیگذشت چون مجبوربودن باتوپ پلاستیکی بازی کنن

  14. چهارزانو میشینم ، چشمامو می بندم و میرم تو فکر. مثل ایکیوسان. میرم به کودکی. دلتنگی هامو، ‌خاطره هامو ورق می زنم..

    یادش بخیر..

    دلم برای معصومیت هایدی تنگه ، برای اون چهره ی غمگین حنا پشت ماشین نخ ریسی. برای شجاعت های پسر شجاع و پیپِ پدرش.

    دیگه تو کوچه خیابونا اثری از رد پای ترنادو نیست. روی در و دیوارهای شهر علامت z نمیبینم. حتی روی شکم چاق گروهبان گارسیا ها.

    هنوز وقتی دریا می رم دلم یه غول خوشگل صورتی میخواد. دوست دارم محکم بشینم پشت سرندیپیتی و همه ی دریا رو زیر آبی بریم.

    این روزا روی پاگرد پله ها هرچقدر هم منتظر بمونی ،‌ حتی سایه ی بابالنگ درازو هم نمیتونی ببینی.

    مادربزرگه اگه الان زنده باشه ، فکر کنم دیگه تنهاست. یا شاید با هاپوکمار. من از همون اول می دونستم هیچکس جز هاپوکمار از ته دل مادربزرگه رو دوست نداره.

    دلم برای تام سایر و هاکلبری هم خیلی تنگه. رفیق هم رفیقای قدیم.

    هنوزم وقتی یاد غربت و عشق گالیور میفتم دلم میگیره.

    این روزا دیگه کسی واسه رسیدن هاچ به مادرش دعا نمیکنه.

    اون موقعا ،‌ آدم اخموها رو هم می شد دوست داشت. دلم برای کاکروی دوست داشتنیم تنگ شده. به دلم موند که یه بار تیم سوباسا رو شیش تایی کنن…

    اون روزا هرچی اسفناج می خوردم ، بازوهام مثل بازوهای ملوان زبل قلمبه نمی شد..

    هنوز کارهای خارق العاده ی کارگاه گجت خودمونو خیلی دوست تر دارم از آتیش بازی های این بِن تِن..

    بشکن ! من نمیشکنم! چی بود چی بود؟ شیشه شکست!

    شیشه نبود ،‌ پس چی شکست؟ …. اَلسون و وَلسون قلب منو شکستن ،‌ چه شیطونایی هستن …

  15. کوچیک که بودم …

    شاید باورتون نشه ولی دنیا یه جور دیگه بود …

    قسم میخورم که راست میگم …

    خیلی چیزها الان هست که اون موقع نبود، از طرفی خیلی چیزها هم اون موقع بود که الان نیست … ترجیح میدم الانی ها رو نداشتم و اون موقعی ها رو داشتم …

    کوچیک که بودم …

    آره … دنیا یه جور دیگه بود …

  16. آنقدر بزرگ و گرفتار شده ایم که یادمان می رود توپمان در حیاط شبها تنها می ترسد ویادمان رفته که مدادهای سیاه و سفید که هرگز تراشیده نشدند پدر مادر ده مداد رنگی دیگر هستند که ما همیشه تراشیده ایم وکوچک شده اند .

    اما از شما چه پنهان گاهی آنقدر کودک می شوم که یادم می‌رود بزرگ شده ام و هنوز عروسکهایم سر تاقچه ی زندگیم خاله بازی می کنند ، هنوز در مراسم تدفین گنجشکها شرکت می کنم و باران پا برهنه تمام کودکی را درمن می دود …

  17. دیدارمرسی عزیزم من شعردوکاج روخیلی دوستدارم

  18. ديدارجون شعدش رو هم يادمه:
    آقاي حكايتي اسم قصه گوي ماست….
    كارتون ميشكا و موشكا رو يادت مياد؟؟؟
    من تو اون كارتونه زندگي ميكردم!!!

  19. یادش بخیر اون روزابابام تازه یه موتورخریده بود هروقت میرفت بیرون باهاش میرفتم پشتش سرپامی ایستادمو از اولش جیغ میزدم تاآخرش یادش بخیر ,لیلاجان روح پدرت شادویادش گرامی.خدایامن بازم اون روزارو میخوام بازم اون مولاه بازیارومیخوام اینقد اونایی که بزرگتربودن مارو میزدن ولی بازم به عشق اینکه بریم بالاهو مااونارو بزنیم.یادش بخیر رابت بازی باآب خط میکشیدیم توکچه یکی یکی خوناهارو رد میکردیم باصدای بلند میگفتیم رابت.

  20. یادش بخیر : موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
    یادش بخیر : ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد
    یادش بخیر : زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون
    یادش بخیر : پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون، حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !
    یادش بخیر : یکی از عاشقانه ترین صداها، صدای کانکت شدن مودم به اینترنت بود
    یادش بخیر : چقدر حرص میخوردیم وقتی روز تعطیل رسمی با جمعه تداخل داشت ؟!
    یادش بخیر : صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم

    به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود

    ولی سمت چپی ها نو بود !
    یادش بخیر : خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد !
    یادش بخیر : آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !
    یادش بخیر : گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم.

    بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
    یادش بخیر : آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست

    اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
    یادش بخیر : اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم

    رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!
    یادش بخیر : دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،

    میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
    یادش بخیر : سه بار پشت سر هم بگو:

    گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه !

    یا ، کشتم شپش شپش کش شش پا را !
    یادش بخیر : یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود،

    با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها،

    یا ضرب المثل یا چیستان …
    یادش بخیر : اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش

    رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد !

  21. خواهش میکنم سونیاجون
    منم دوس دارم

  22. نه سعیدجون کدوم بود
    اسمشو یادم نمیاد ولی بگو شاید یادم اومد

  23. وقتي كه بچه بودم زمين و آسمان و هوا بيشتر بود و شبها جيرجيرك آواز مي خواند…!
    بچه كه بودم وقتي بابام منو داداشم رو ميبرد پارك يه سرسره پيچ پيچي بود كه من فكر ميكردم چند صد متر ارتفاع داره وقتي ميرفتم بالا از پله هاش فكر ميكردم اورست رو فتح كردم، كلي تازه بابام مواظبم بود سقوط(!) نكنم ، وقتي ازش سر ميخوردم پايين فكر ميكردم مث خرسهاي مهربون از رنگين كمون اومدم پايين… خلاصه يه وضي
    پارسال اتفاقي رفتم همون پارك ، رفتم پيش همون سرسره ، ديدم فقط نيم متر از من بلندتره!!!!!!!
    وقتي بچه بوديم همه چي بيشتر بود….. آره همه چي،……

  24. ديدار جون ميشكا و موشكا اون دو تا بچه خرسا بودن كه مادرشون مرده بود ، شكارچيا دنبالشون بودن … اون پسر بچه اورده بودشون ازشون نگهداري ميكرد…….

  25. دیدار جون مطلبات خیلی قشنگ بود گلم … با هم دوستیم دیگه؟

  26. یادش بخیراون قدیمافوتبال بازی باپسرا اون روزایی که بجای بازی بادختراباپسرابازی میکردم چون ازخاله بازی دختراخوشم نمیومد فوتبال بازی میکردیم تاوقتی که مامان یابابا به زور مارومیبوردن تو آثماث بازی که با پسرا ودخترابازی میکردیم تا۶میشموردیم هرکی زودتر بره توخونه ۱ تااولک باشه.روزایی که میرفتیم مدرسه همش فکراین بودیم زودزنگ آخرشه زنگ بخوره بریم خونه بابچه هاتوکوچه بازی کنیم یادش بخیرکربلابازی یه سنگ و قایم میکردیم یه جای یکی تیم مقابل میگفت مثلاپیش قودقود قوداس پیش من نبود پیش دوستم بود اون پامیشد میپرید هرتیمی به نقطه ای که انتخاب کرده بودیم زودترمیرسیدبرنده بود وبازنده هاباید سواری میدادنبه برنده ها خیلی باحال بود یادش بخیر

  27. شما یادتون نمیاد فوتبال نودو هشت پلی استیشنو
    امبوما رونالدو امکاچی باتیستوتا
    عجب فاز خری داشت رو ما
    داستان پرین ،نیلز ،زورو فوتبالیستا
    حال میدادش با اینکه بلفو چوبکاری داشت

  28. خدایا…!!!
    تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم……..یکی از آن خنده های شیرین کودکی ام را پس بده…!!!
    اینا رو ک خوندم یهو دلم گرفت….
    تو عمرم از هیچی باندازه زمان (بعداز خدای خوبم)نمیترسم…..از هیچ چیزیم باندازه زمان متنفر نیستم….چون مث یه دزد لحظه های خوب زندگیمو ازم میگیره…

  29. خب معلومه باهم دوستیم ترنم جوووون
    مگه شک داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  30. سعید جون فقط میدونم دوتا بچه خرس قطبی بودن ولی چیز زیادی ازش یادم نمیاد یادم نمیاد نگاش کرده باشم
    اول فک کردم منظورت کارتون بچه های کوه تاراکه نه؟؟؟؟؟؟؟
    جکی و جیل
    اسم پسره رن بود اسم دختره هم الیس

  31. کارتون چوبین رو یادته
    من از خرسه خوشم میومد
    همش میگفت چوووووووووووووووبین میییییییخووورممممت

  32. آخ آخ راست ميگي ديدار جون !!!!! عجب سوتي دادم ها!!!!
    گفتم كه حافظتون قوي تره!!!
    آره حق با شماست منظورم بچه هاي كوه تاراكه خيلي دوستش داشتم…
    چوبين هم يادم مياد من از اون غولش كه بال داشت و مادر چوبين تو بندش بود بدم ميومد…
    ولي كلا چوبين هم خيلي باحال بود…

  33. یادتونه وقتی بچه بودیم میگفتیم خدایاکی بزرگ میشم حالاکه بزرگ شدم میگم چرا چرا بزرگ شدم اگه بچه میموندم چی میشد خدایادل تنگ یکی از اون خنده های زیبام اون کارتونااون بازیها اون دوستاکه ازبعضیاشون خبرداریم ازبعضیاشون هیچ خبری

  34. ثانيه ها را سپري كرديم بدنبال خوشبختي غافل از اينكه ثانيه ثانيه زندگي ما خوشبختي هاي ما بودند و ما خبر نداشتيم

  35. سعیدجون لسم اون غولی ک تو کارتون چوبین بود برونکا بود با جغدا و سگای مکانیکیش

  36. قودقودقوووووووووودا جون من بچه ک بودم هیچوقت آرزو نکردم بزرگ شم

  37. قودقودقوووووداشماعسل خانم نیستین آجی جون اگه خودتی بگو

  38. امير علي عزيز من فكر نكنم بچه ها اهل پلي استيشن اونم از نوع فوتبالش بودن ولي من فوق العاده با فوتبال ٩٨ ژاپني خاطره دارم….
    تاليبو وست- ريوالدو- رونالدو- لئوناردو – منتخب جهان و اروپا- غائبان- چيلاورت و……..

  39. مرسی ادمین واقعا معرکه بوووووود
    منم دهه هفتادیم ولی بعضی هاشون منو یاده بچه گیام انداخت
    ازت ممنونم که باعث شدی یادم بیاد که دوران کودکیم بهتریییییییییین دوران زندکیم بود
    الان معنی تلخ زندگی رو میفهمم کاش هنوزم بچه بودم تا بازم معنی شیرینیه اون روز ها رو بچشم
    (درس های سال اول ساذه بود……….اب را بابا به سارا داده بود
    خاطرات دوران کودکی بازگرد…………..بازگرد این مشق هارا خط بزن)

  40. یادش بخیر بجه که بودم بااذان صبح از خواب میپریدم که با. بابابزرگم ومامان بزرگم بریم باغ انگور بابابزرگم
    هنوز افتاب نیومده بود بیرون هوا سرد بود بد من دامن کوتاهی که تنم بود رو مینداختم روی دوشم که بلکم یه ذره گرمم بشه بعد مامان بزرکم قربون صدقم میرفت میگفت بیا قندعسلمزیره چادر من
    ای خدااااااااااااااااااااا چرا زندگی الان برام عین زهر شده
    بسه خستم نکن از الان

  41. اخیش یادش بخیر
    من کارتون میشکا و موشکارو خیلی دوس داشتم مرسی سعید جان که یادم انداختی
    ما 2 تا بچه گربه داشتیم اسمشونو میشکا و موشکا گذاشته بودیم
    خیلی نازو ملووووس بودن

  42. قربوت قود قوداااااااااااا جووون ممنووووون

  43. راست ميگي ديدارجون شما احتمالا سنتون از من بيشتره كه اينقدر يادتونه!!!!
    البته نه ميتونه حافظتون قوي تر باشه…. ولي در كل خيلي كارتون درسته مرسي دقيقا درست ميگيد!!!
    ليلا جون خواهش ميكنم اينا خاطرات مشترك همه ماست ماها كه دهه شستي(شصتي!) بوديم…
    هممون كلي خاطره داريم باهاشون…
    “”ده و نه و هشت و هفت و شيش با پنج تا ميشه يازده تا”” اينقدر من سر اين فكر كردم كه خدا ميدونه..!!!
    ههههههه هههههه هههههه

  44. تمنا خانم ببخشيد توي افكارتونودخالت ميكنم ولي سعي ال همين لحظت، از همين كامنت خوندن و جواب دادنت ، خاطره تعريف كردنت و… لذت ببر چون بهت قول ميدم يه روز ( كه شايد حتي تو اينترنت هم همو نبينيم ) غبطه اين روزا رو ميخوري…!!!
    يه روز ديگه هيچ كدوم از بچه هاي اين سايت ديگه تو اين سايت نميان و معلوم نيست چكار ميكنن … يه روز دور بومون رو نوه و نتيجه ميگيره ( انشالله) كه ياد امروز هم شايد ديگه نكنيم…
    ولش كن داره دلم ميگيره…

  45. مررسیییییییییییییی سعید جون

  46. سولمازجون بروبروبه نقاشیات برس بروعزیزم بروآجی کوچیکه اینجادهه ۶۰هستن نه ۷۰برو قربونت برم فرداواست میگم بزابیادخونه

  47. البته منظوربدی نداشتم فقط باخواهرخودمم .خواهش میکنم لیلاجوووون

  48. بچه ها سلام. این روزا خیلی دلم گرفته از بعضی آدما وبعضی اخلاقا. حتی بعضی نگاهها. وقی کسی که فکرشو نمی کنی…..//// این عکسها و اون خاطرات قدیمی رو هم که مرور کردم. گریم گرفت. نمی خوام ناراحتتون کنم ببخشید.

  49. عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي بود.يادش بخير.چه حافظه اي داري شعراي دوران بچگيمون يادت مونده.خيلي با حال بود.كلــــــــــــــــــــــــــــــي ذوق كردم.بوس بوس

  50. خاطره انگیز ترین صفحه سایتمون به خدا همینه. من متولد شصتو پنجم بیشترشو یادم میاد با همشون خاطره دارم . ولی کاش امروز نمیدیدمش واقعا حالم گرفته شد. ممنون ادمین جان.

  51. چه عجب آقامهدی این افتخارو به مادادین اومدین ،زیاد دلگیر نباش ازکسی آخی عزیزم دلت گرفته قودقودقوداقربونت بره سولماز جونم سلامتومیرسونه میگه دلش واست تنگ شده بود

  52. یادش بخیر چاق ولاغر ، بچه های کوی الپ، سباستین،جیمبو، مدرسه موش ها ، سیرندیپیتی،شنگولو منگول، دختر کبریت فروش ، با خانمان ،……
    یاد بازی ها هفت سنگ ، قایم باشک بازی، زووووووووووووووووووووووووووو
    ،جمع کردن پوست ادامس، ..
    پفک های دل نمک ، گول خوردیای گول خوردی ، دل نمک زیادی خوردی، یاد توپ ها ی 25تومنی پلاستیکی، …….
    هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یادش بخیر ،

    یادش خودش افتادم

  53. یاد تلویزیون های سیاه سفید بزرگ بخیر که بیشتر از دو شبکه رو نمیگرفت ، اونم با زدن تو سرش ، تا صاف بگیره

  54. میذونم سعید جون دقیقا حق باتوست
    الانم شکر میکنم که دوستایی مثل شما دارم واین حرفت رو هیچ وقت فراموش نمیکنم سعید جون
    مهدی جون از کی ناراحتی؟

  55. دیدارجان یعنی واقعاهیچ وقت آرزونکردی بزرگ شی اگه کس دیگه ای میگفت باورنمیکردم

  56. زندگی حکمت اوست
    زندگی دفتری از خاطره هاست

    زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
    بیخیالی سپر هر درد است
    تو بخند انقدر بخند که غم از رو برود…………
    مهدی جان دل منم گرفت حتی اشکمم درومد
    ولی یاداوری گذشته های خوب مرحمی برا دلای رنجدیدمونه

  57. باووووووووووو.یادش بخیر.
    اینا همه فلسفه ی زندگی منن که.
    محمد از سمنان

  58. فقیر بدنبال شادی ثروتمند……………..وثروتمند بدنبال آرامش زندگی فقیر است
    کودک بدنبال آزادی بزرگتر……………و.بزرگتر بدنبال سادگی کودک است
    پیر بدنبال قدرت جوان………………….وجوان در پی تجربه سالمند است
    آنانکه رفته اند در آرزوی بازگشت………و آنانکه مانده اند در دل رویای رفتن دارند
    خدایا….!!!
    کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچ کس ب مقصد خود نمیرسد……؟!؟!؟!

  59. اقای قودقود قووووودا. شما که از ما خوشتون نمیومد. منم کلآ میخواستم دیگه نیام

  60. ولی دلم گرفته بود گفتم بیام. شاید دلم یه خورده باز بشه ولی بدتر حالم گرفته شد

  61. این حرفاچیه مهدی جون من کی باشم ازشماخوشم نیاد من مردنیستم من یه دخترم دردتو میفهمم چیه واسه چی نمیخوای بیای درکل هرکی میاد میره واسه چی فکرنمیکنین مابه هم وابسته ایم دل تنگ میشیم ناراحت میشیم نگران میشیم من همه رودوست دارم فقط دوست داشتم یه کم سربه سرت بزارم حالاهربدی ازمن دیدی ببخش عزیزم تاحالاچندنفرهمین طوری الکی رفتن شمادیگه جزوشون نباش

  62. ليلا خانوم شعرتون قشنگ بود ممنون

  63. ريحان جون شعرت جالب بود
    حقيقتا همينه متاسفانه

  64. ممنون سعید جان قابلی نداشت…..

  65. آنچه كرم ابريشم پايان دنيا ميپندارد ، در نظر پروانه آغاز زندگيست !

  66. گاه دلتنگ میشوم…دلتنگتر از همه دلتنگی‌ها…گوشه ای می نشینم و حسرتها را می شمارم,وصدای شکستها و خنده ها را…و وجدانم را مکالمه می کنم…من کدام قلب را شکستم؟وکدام امید را ناامید کردم…کدام خواهش را نشنیدم ؟و کدام احساس را له کردم؟و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم….که چنین شکستم…..
    ربطی به موضوع بالا نداشت ولی دیدم اجمعین دمغــــــــــــــــــیم…

  67. کجا کجااااااااااااا مهدی جون؟؟؟؟؟
    قود قود منظوری نداشته بیخیال نرو منم یه بار تصمیم گرفتم برم ولی دلم نیومد دوستامو تنها بذارم
    نرو دلمون برات تنگ میشه؟
    ):
    باشه

  68. ازت ممنونم قود قودای عزیز شما لطف داری. ولی ناراحتی و دلتنگی من از یه جای دیگست. ببخشید اگه ناراحتتون کردم

  69. فقط یه خواهش ازت دارم. خواهشآ اسمتو یا عوض کن یا یه خورده کوچیکش کن. آخه سخته. البته اگه ناراحت نمیشی.

  70. ممنون آقا سعید,مطالب شما هم خیلی قشنگه…

  71. نميخوام روانپزشك بازي درارم ولي بعضي وقتا خدا از يه جايي به آدم حال ميده كه خودش متوجه نميشه! امروز از صبح حالم بد جور گرفته بود ، الان يكي از دوستام يه ايميل برام گذاشته بود كه خيلي جالب بود(!) گفتم با شما هم قسمتش كنم اميدوارم بدتون نياد(بدتون اومد فحش نديد لطفا):
    شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :

    زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
    همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم
    /
    حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
    فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
    /
    تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
    آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم

  72. يه چندتا شما يادتو نمياد براتون نوشتم كه جو عوض بشه(!):

    شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

    شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

    شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

    شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

    شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

    شما یادتون نمیاد، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

    شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

    شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

    شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

    شما یادتون نمیاد، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

    شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

    شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

    شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

    شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش

    شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

    شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

    شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

    شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

    شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

    شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

    شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد. 

  73. مرسی از نوشته های ادمین و همچنین دیدار و سعید.قربونه همه ده شصتیا برم که همیشه همه بلاها سرشون نازل شده. ماها تو جنگ به دنیا اومدیم… بعدشم که مصیبتهای بعد از جنگ و برنج و روغن کوپنی و… وقتی رفتیم مدرسه همه جا حداقل 2 شیفته بود صبحا دخترا بودن وبعداظهرها پسرا یا بالعکس. اونم که از نمره انظباتای پایین و ثبت نام نکردنا…اول دبیرستان و انتخاب رشته های اجباریو گند… از کنکورایی که قبول شدن توش کار حضرته فیل بود نه مثل حالا که همه قبولن اینم از وضعیت حاله دهه شصتیا ولی با همه این حرفها بازم حاضرم برگردم به همون روزا و یه بار دیگه به دنیا بیام.

  74. مهدی جون شماهرچی خواستی بگواصلااسممو سولمازگفته تودردت ازاونه اون اونی که ۳حرفه تورو دیوونه کرده

  75. نه تمنا جون منم مث شماها بد جوری به بچه های سایت عادت کردم نمی تونم تنهاتون بذارم. ولی باور دیگه طاقت دیدن عکس ها و خاطرات قدیمی رو ندارم. لا اقل تو این روزای تنهاییم. دلم برای بعضیها خیلی تنگه و دیگه نمی بینمشون. ببخشید من خیلی احساساتی ام. شاید تا وقتی حالم خوب نشده دیگه نیام. آ خه شما بچه های سایت فقط برام موندید نمی خوام ناراحتتون کنم. ازتون معذرت میخوام.

  76. شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

    شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

    شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
    شما یادتون نمیاد: صفحه‌های خوش‌نویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

    شما یادتون نمیاد: اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا می‌پوشیدن
    شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

    شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم می‌شد، خدا خدا می‌کردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم همیشه هم گچ‌های رنگی زیر دست معلم زود می‌شکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه
    شما یادتون نمیاد: قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانال‌ها رو عوض کنه

    شما یادتون نمیاد: خط فاصله‌هایی که بین کلمه‌هامون می‌ذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی می‌خواستیم خاص باشه، ستاره می‌کشیدیم

    شما یادتون نمیاد: اون موقع‌ها مچ دست‌مون رو گاز می‌گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می‌کشیدیم .. مامان‌مون هم واسه دل‌خوشی‌مون ازمون می‌پرسید ساعت چنده، ذوق‌مرگ می‌شدیم

    شما یادتون نمیاد: بچه که بودیم وقتی می‌بردنمون پارک، می‌رفتیم مثل مظلوما می‌چسبیدیم به میله کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونی که سوار تاب بود نگاه می‌کردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون می‌شد، دیگه عمرا پیاده می‌شدیم

    شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام …
    شما یادتون نمیاد: اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می‌رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می‌کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

    شما یادتون نمیاد: تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیف‌مونو می‌گشتیم می‌گفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
    شما یادتون نمیاد: افسانه توشی شان رو!!
    شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی….. دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی -تیتراژ سریال هانیکو

  77. دردنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است …

  78. مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
    خش خش جاروی با پا روی برگ
    همکلاسی‌های من یادم کنید
    بازهم در کوچه فریادم کنید

  79. خاطرات کودکی زیباترند
    یادگاران کهن مانا ترند
    درس‌های سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود
    درس پند آموز روباه وکلاغ
    روبه مکارو دزد دشت وباغ

    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است

    کاکلی گنجشککی با هوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود

    با وجود سوز وسرمای شدید
    ریز علی پیراهن از تن میدرید

    تا درون نیمکت جا میشدیم
    ما پرازتصمیم کبری میشدیم

    پاک کن هایی زپاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم

    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت
    گرمی دستان ما از آه بود
    برگ دفترها به رنگ کاه بود

    همکلاسی‌های درد و رنج و کار
    بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
    بچه‌های دکه خوراک سرد
    کودکان کوچه اما مرد مرد
    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود
    کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم
    لا اقل یک روز کودک می‌شدیم

    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش
    ای معلم یاد و هم نامت بخیر
    یاد درس آب و بابایت بخیر

    ای دبستانی‌ترین احساس من
    بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

  80. •´¸.•*¨) ¸.•*¨)
    (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
    _____****__________****
    ___***____***____***__ ***
    __***________****_______***
    _***__________**_________***
    _***_____________________***
    _***_____________________***
    __***___________________***
    ___***_________________***
    ____***______________ ***
    ______***___________***
    ________***_______***
    __________***___***
    ____________*****
    _____________***
    ______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.�

    شاد بودن هنر است
    شاد کردن هنری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

    زندگی صحنه ی یکتای هنرمندیِ ماست

    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته بجاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

  81. بچه هااین داستانایادتونه,داستان آلیس،داستان آقاموش شکمو،داستان انگشترطلایی،داستان بزبزقندی،داستان علیمردان خان،داستان شهرقصه،داستان امیرارسلان نامدار،داستان زبون دراز،داستان حسن کچل،داستان سفرهای گالیور،داستان دزده ومرغ فلفلی،داستان حسن خانم حنا،داستان آرش کمانگیر،داستان کرم شب تاب،داستان کدوقلقله زن داستان شغال دانشمند،داستان ترب داستان جوجه کلاغ وروباه،داستان گربه های اشرافی.

  82. زندگی گره ای نیست که درجست جوی گشود آن باشیم زندگی واقعی است که بایدآن راتجربه کرد,به قدرکافی نادان باش تامعجزه راباورکنی به قدرکافی ضعیف باش تابدانی که نمی توانی به قدرکافی عاقل باش تابدانی همه چیزرا نمی دانی به قدرکافی قوی باش تاهرروزبادنیاروبه روشوی باران باش که درباریدنش علف هرزوگل سرخ ازبرایش یک معناست بالاترازهمه چیزاین است که باخودمان صادق باشیم…

  83. دررفاقت رسم ماجان دادن است/هرقدم راقدم پس دادن است/هرکه برماتب کندجان میدهیم/نازاوراهرچه باشدمیخریم.من همیشه اینو به دوستام میگم وحالابه دوستان جدیدم که ازجانم عزیزترندمیگم.چه خوبه دوست باشیم مثل بچه هاباشیم چه خوبه آسمون آبی باشیم چه خوبه همه رودوست داشته باشیم

  84. یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه نه اینکه هیزمش زیاد بشه تبر ما انسانها باورهامونه نه ارزوهامووووووون
    پس بیایید برای بهتر زندگی کردن باورهامونو تقویت کنیم ……………..

  85. دیدارخانم دیروزنبودی؟.واقعازیبامی نویسی .آقامهدی باماراحت باش به دردودلات گوش میدیم درسته ناراحت میشیم ولی وجودت یکم خالی میشه این همه دل تنگی براکسی که رفت یکم بهش فکرنکن میدونم نمیشه ولی سعی خودتوبکن

  86. کاش میشد که نرفت
    کاش میشد که بمانیو و بسازیم خانه ای با گل دل

    کشور عشق کجاااااااست ؟؟؟
    صحبت از رفتن و بیداری نیست
    پای ماندن سنگ است
    کاش میشد که نرفت و زمان را بوسید و زمین را نوشید
    همره باد نبود
    اشتی را پیمود .
    به کجا باید رفت ؟؟
    زندگی نزدیکست…………………..

  87. یک نفر همره باد …
    ان یکی همسفر شعرو شمیم …
    یک نفر خسته ازین دغدغه ها
    ان یکی منتظر بوی نسیم …
    همه هستییم در این شهر شلوغ
    این کفایت که همه یاد همیییییییم … !!!

  88. سامان جان ممنون شما لطف دارين…
    قودقودقوووودا(!) جون از اين قصه ها من فقط ده تاشون رو يادم مياد ولي خيلي جالب بودن…
    ديدار جون اون شعر بلنده (خاطرات كودكي زيباترند …) مثل هميشه خيلي جالب بود ممنون…

  89. هیچ‌چیز هراس‌آور از آن نیست که آدم ببیند
     
     خاطره‌های کودکی‌اش یکی‌یکی کمرنگ
     
     می‌شوند، محو می‌شوند و از بین می‌روند. کل
     
     کودکی، همان جزئیاتی است که در خاطر
     
     می‌ماند، جزئیاتی که پیش می‌برد، راه را هموار
     
     می‌کند و ادامه‌دادن به کمکش آسان است. اما
     
     دریغ از موقعی که این جزئیات از بین بروند. این،
     
     پایان کودکی است، شروع انهدامی است که
     
     هیچ‌کسی دوستش ندارد. اما مرگ از کسی
     
     اجازه نمی‌گیرد، می‌آید و خودش را تحمیل
     
     می‌کند. می‌نشیند و خاطره‌ها را ورق می‌زند و
     
     روی صفحه آخر می‌نویسد
     
     پایان.

    *******
     
    «…این عطر و اشتیاق سال‌های رفته را کدام
     
     پاداش باید کفایت کند؟ چه‌کسی به ما پس
     
     می‌دهد رنگِ نویِ نگاهِ هفده‌ساله ما را که
     
     لابه‌لای صفحه‌های شیمی آلی به خاک سپرده
     
     شد؟»
     
    چه خوب که سال‌های کودکی هستند، که
     
     خاطره‌ها (حتی دور و محو و گنگ) هستند.

  90. آیا چیزی برای نگرانی هست ؟

    فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه سالمي يا مريضی.
    اگر سالم هستي، ديگه چيزي نمونده كه نگرانش باشي؛
    اما اگه مريضي، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه دست آخر خوب مي شي يا مي ميري.
    اگه خوب شدي كه ديگه چيزي براي نگراني باقي نمي مونه؛
    اما اگه بميري، دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه به بهشت بري يا به جهنم.
    اگر به بهشت بري، چيزي براي نگراني وجود نداره؛
    ولي اگه به جهنم بري، اون قدر مشغول احوالپرسي با دوستان قديمي مي شي كه وقتي براي نگراني نداري!
    پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز براي نگراني وجود نداره!!

  91. سلام قودقودقودا. اولآ که من اسم اصلیتو نمیدونم لطف کنی بگی ممنون میشم. بعدشم منظورتو نگرفتم کدوم چیز سه حرفی منظورته؟

  92. عڑیڑم بہ کامنت سولماڑتوجہ کں اوں حرفمم نشنیدہ بگیر ببخشیداینونوشتم معڈرت مے خوام عڑیڑببخشید

  93. سعیدجوں ممنوںڑیادقابلے نداشت براے بہترین دوستانم

  94. مرسییییییییییی قودقودقووووووودا جوووون
    و همینطور سامان و سعید جون
    شعرای شمام خییییییییییییییییلی زیبابودن
    دیروز ی کاری داشتم ک نیومدم قودقودقوووووودا جون و درباره کودکی باید بگم بله درسته من هیچوقت آرزو نکردم بزرگ شم

  95. فهمیدم عسل خانوم اگه ناراحت نمیشی عسل صدات بزنم. حیف اسم به این خوشگلی نی؟ راستی تقلب برسون منظورت چی بود. فکرمو مشغول کردی.

  96. من پیشیم ناز میکنم ناز ناز ناز

    روی خودم خواب میکنم خواب خواب خواب

    بچه موشا رو قاپ میزنم قاپ قاپ قاپ

    با چنگولام ریش میکنم ریش ریش ریش

    ملوچ ملوچ من می خورم

    ( صدای ملچ ملوچ دربیارید)!

  97. خوشا به حالت ای روستایی ،

    چه شاد و خرم، چه باصفایی،

    در شهر ما نیست جز دود و ماشین،

    دلم گرفته از آن و از این،

    در شهر ما نیست جز داد و فریاد،

    خوشا به حالت که هستی آزاد،

    ای کاش من هم پرنده بودم،

    با شادمانی پر می­گشودم،

    می رفتم از شهر به روستایی،

    آنجا که دارد آب وهوایی

  98. دوستاي مجازي من ، تو اين مدتي كه شناختمتون كلي خوش گذشت … كل كل كرديم … شوخي كرديم … با هم خنديديم … گريه كرديم … خاطراتمون رو ورق زديم … ، …
    نديده همتون رو دوست دارم … داره دلم براتون تنگ ميشه … و ميترسم … دارم بهتون عادت ميكنم! … ديگه نميخوام بيام … ميترسم بعدا بشيد جزو خاطرات ناراحت كنندم …
    من اصلا آدم احساساتي نيستم ولي نميدونم چرا …
    ريحانه ، ديدار ، مهدي ، ميلاد ، ترنم ، تمنا ، سولماز ، قودقودقووودا(شايد عسل!) ، ليلا و … همتون رو دوست دارم ، اميدوارم كدورت و خاطره بدي از من براتون نمونده باشه …
    اميدوارم همتون هميشه خندون باشين …
    دعام كنين كه محتاج دعاتونم….

  99. عڑیڑم اگہ بخوام تقلب برسونم بایدبہ ھمہ بگم مں ھمیشہ یابہ ھمہ مےگم یابہ ھیشکے نمیگم کہ اڑنظرمن بعضیامنظورمنوفہمیدں دیدارجون قربونت ولے شعرای مں بہ گردپاے شعراے تونمیرسہ اسمموڑیاد دوست ندارم اڑش بدم میادولے بہ خاطربابام عوضش نکردم خیلی اسممو دوس دارہ قربوںھمتوں برم مں

  100. لیلاجوںسولماڑالآںیادش اومد توطرڑتہیہ حلوای آردگند م عوتت کردہ بودخونموں حالا ھمیں لحظہ ھمہ بچہ ھارودعوت میکنم سولماڑھمیں جااڑت معڈرت خواھے میکنہ ھروقت اومدیں طرفایہ مایہ سربڑنیدباشہ

  101. خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و
    گفتم : فراموش ؛
    یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه

  102. سعید جون شاید بگی دارم دروغ میگم ولی من دیروز تصمیم گرفتم دیگه نیام سایت چون به همتون عادت کردم همتونو دوس دارم ولی نتونستم امروز برگشتم نمیتونم دل بکنم ولی منم باید این کارو بکنم
    منم برات بهترین هارو آرزو میکنم

  103. راستي اين ايميل منه اگه مطلب جالب ( شما يادتون نمياد نباشه فقط ، دو سه روز پكرم!!!!) داشتين برام بزارين ممنون ميشم:
    Civilengineer6586@yahoo.com

    موفق و شاد باشيد …
    اين هم واسه حسن ختام:

    Know why a Car’s WINDSHIELD is so large & the Rear view Mirror is so small?
    Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look Ahead and Move on.
    می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟
    چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

  104. شما دو تا حالتون خوبه…..؟؟؟دوستان عزیز حداقل می ذاشتین صب خبر میدادین….؟؟؟؟؟خوابو از سرم پروندین…..!!!من تازه داشتم ب اینجا عادت میکردم….از بچه ها خوشم اومده بود….
    سایتای دیگه کاربرا یا اصن همدیگه رو نمیشناسن یا فقط در حال دعوا و ضایع کردن همدیگن…
    حیف شد……دلم براتون تنگ میشه…..

  105. ممنوووووووون قود قودااااااا جوووووووونم
    من ازش دلکیر نشدم فدات شم

  106. آقا سعید…..خاطرات ناااااااارااااااااحت کننده…..؟!؟!؟!ٌ؟ٌ!دوست عزیز من باین خاطرات ناراحت کننده شما میگم خاطرات ب یاد ماندنی شیرین….اگه تلخه به خاطر جدایی آخرش,ولی همین جدایی شیرینش کرده هم ازشمند و دل انگیز…که اگه از این خاطرات داشته باشی قشنگه….اگه داشته باشی زندگیت شیرینه….اگه داشته باشی دو روز دیگه وقتی یادت میاد یه لبخند میزنی….
    نداشته باشی دیگه این حسای دوگانه ی قشنگم نداری…..بعدش اون موقع موقع فرق آدم با آهن چی میشه…؟

  107. سعید جان طوری شده ؟؟؟
    تو هم ی دوست خوبی برا هممون و برامون ارزش داری
    امیدوارم هر جا هستی شاد و سلامت باشی…
    هر کسی نیاز داره که ی چن روزی رو واس خودش باشه
    خوش باشی ولی بازم سر بزن بمون خوشال میشیم……..

  108. دیدار جووووون تو دیگه چراااااااا؟
    راستش با اجازتون من داستان زندگیتو تو اون دو صفحه تا یه جایی خوندم……امیدوارم هرچه سریعتر مشکلت حل شه و رسما پا ب دنیای ما بزاری….
    خانومی نگران خونوادتم مباش….تا اونجایی ک من فهمیدم تو شخصیت مستقل و محکمی داری….مطمئنا خونوادتم کم کم راضی میشن…همه چیزو به خدا بسپار….
    برات آرزوی بهترینها رو دارم…

  109. هر چی میخونم شر و ور نوشتم و مزخرف,همیشه انشام ضعیف بود,از بچه های سایت عذذذذذذذذذذذذذذذر میخام…بزارین یه سطر آدم حسابی بنویسم برم
    برایم در ردیف کسانی هستین ک ب قول نیما یادتان روشنم میدارد…..
    آرزو میکنم هر جا میرین سالم و خوشحال باشین….
    ما رفتیم….بای

  110. سعید جان منم تورو و همه بچه های سایتو دوس دارم واقعآ همچین صمیمیتی هیچ جای دیگه وجود نداره. باور کن من اگه شما دوستای خوب رو نداشتم خیلی برام این روزا سخت تر میشد. تورو خدا از هر چی دلگیری باز بیا تو سایت. باور کن هیچ جا مث اینجا نمیشه. باور کن این روزا هر موقع میام تو سایت نا خوداگاه گریم میگیره. نذارید حلقه دوستیمون کوچیکتر بشه.

  111. آبجي ريحانه عزيزم آره حالم خوبه … همون ديگه از اينكه داريم عادت ميكنيم ترسيدم .
    حالا دليل دارم : ببينين وقتي عادت كنم بهتون اونوقت زندگيتون ، آيندتون ، موفقيتتون ، سلامتيتون و خيلي چيزهاي ديگتون برام مهم ميشه !
    اونوقت ما هم كه اسير اين سايتيم ( يعني تنها طريقي كه ميتونيم از هم خبر بگيريم اين سايته ) ، بعدش اگه يه نفر دو سه روز نياد ميشه هزار جور فكر كرد ؛ ناراحت شد ، خدايي نكرده چيزيش شد و…… و هيچ راهي هم واسه خبر گرفتن نداريم و نميدونم ؟!!!!
    ليلا جون ممنون نه چيزي نشده بقط شما داريد ميشيد جزئي از زندگيم و صحبتاي بالا ديگه …
    راستي ريحانه نه انشات خوبه ، املات بده !!! ولي خداييش دست خطت حرف نداره!!!

  112. مهدي جون ممنون جواب ايميلت رو گذاشتم برات
    Check mail

  113. براےمحبت ھایےکہ عمیق اندندیدںنبودںھرگڑبہانہ اڑیادرفتںنیست…بہ یادتم رفیق

  114. یادش بخیر..چه زودگذشت خاطره جوونی ها..رفاقت دستای ما.. اون همه مهربونی ها………..من متولد 70ام.ولی خیلی از اینا روبه یاد دارم

  115. سعید جان حق داری مهدی هم حرفاش درسته…
    متاسفانه ما ادمها به همه چیز زود عادت میکنیم
    البته این بد نیستا
    ولی پیامدای بعدیش یکم ناراحت کننده ان
    ولی داشتن دوسای خوب حتی اگه مجازی هم باشن ارزشمنده
    درهر حال ما میتونیم با داشتن دوسای خوبی مث این سایت با هم ارتباط سالم برقرار کنیم وحتی اگه بشه یارو یاور هم باشیم تا تو بعضی مشکلات حد اقل مرهم و سنگ صبور هم باشیم …
    که اینقد باارزشه که با هیچ چیز با ارزشی مقیاس نمیشه…
    پس بیایید قدر همین دوستیها رو بدونیم

  116. سلام آدمین جان یک دنیا ازت ممنونم کار بزرگی برای هم دوره ای های خودت کردی من هر قدر ازت تشکر کنم بازم کمه امروز که این خاطرات رو میخونیم شاید خیلی از هم دوره ای ما خودشون پدر یا مادر شدن .من ازشعف خوندن این خاطرات گریه ام دراومد دلم برای اون روزها خیلی خیلی تنگه دنیای کودکی ما دست نیافتنیه اما خاطراتی رو تجربه کردیم که برای بچه های امروز ملموس نیست خیلی دلم برای بچه های این نسل می سوزه همیشه خدارو شاکرم که تو دهیه 60وتوایران بدنیا امدم من 67ام وهمه این خاطرات رو به طور کامل لمس کردم بازم ممنون دلت شاد ولبت خندون .

  117. سعید جان ایمیلتو دیدم جوابشم نوشتم شرمنده دیر شد. عسل خانم خیلی شیرینی. این چه فونتیه خیلی عجیب و غریبه عزیزم.

  118. لیلا سخن دل ما میگویی……
    آقا سعید هرجور راحتی……
    اگه حرفی زدم ک ناراحت شدی یا ب قول خودت حاضر جوابی کردم ببخش…
    در ضمن عملامم بخاتر مهاوره ای نوشتن اس ام اسام اینجورکی شد….اگه جای دوصطای بدبخطم بیدی که فینگلیشم به مهاوره طرین و خلاثه طرین سورط ممکن مینوشطم اونوقط حطمن گریت میگرفط….

  119. ليلا خانوم شمام حق دارين دوست زياد داشتن يه نعمته چه شود اگه خوب هم باشه مث شماها !!!!
    شايد اين فقط مشكل من باشه ، نميدونم اسمش رو چي ميشه گذاشت ، كنجكاوي زياد-شايد هم احساسات زياد (آخه اينم واسه فروردين ماهي ها نوشتن ، هر چند من اعتقاد ندارم) ولي هر چي هست مجازي بودن رو دوست ندارم ( البته دوست مجازي بودن رو ها!) …شايد باورتون نشه يه بار تو زندگيم چت كردم كه اونم حالم بهم خورد ، ديگه نرفتم !!! تاره اون مدلش بهتره…
    نميدونم از يه طرف دلم نمياد دوستام رو به اين راحتي بي خيالشون بشم ! از يه طرفم اون ترس بالا رو دارم …!!!… پيشنهاد شمام جالبه ليلا جون ، اينكه يار وياور هم باشيم… من تو اين بيست و اندي سالي كه از خدا گرفتم تجربيات جالبي دارم … آخه داستان زندگي عجيبي دارم … سختي هايي رو كشيدم كه شايد خيلي ها نكشيدن و خدا حالهايي رو بهم داده كه شايد به كمتر كسي داده … طولاني ترش نميكنم … خوشحال ميشم اگه بتونم اين تجربيات رو با كسايي مث آقا مهدي كه ممكنه به دردشون بخوره در ميون بزارم … من شما رو دوست دارم و اون ترس بالا رو دارم … راهنمايي كنيد!!!

  120. مهدي
    چك ميل

  121. بہ بہ آقاسعید.دیدارکجایے.مہدی جون یہ آدم عجیب ھمہ چیڑاش بایدعجیب باشہ سلامے بہ گرمایہ آفتاب ھندیجاں بہ دوستاں

  122. ريحانه خانم احساس كردم از دستم ناراحت شدين ، اگه چيزي گفتم كه باعث رنجش خاطر شده عذر ميخوام…
    من كه هيچ ناراحتي از هيچ كدومتون ندارم…
    فقطيهخوردهشوخطبعيمممكنهناراحتتكردهباشه!

  123. امشب خيلي حالم رديفه ! نمي دونم چرا؟! ولي خدا رو شكر اميدوارم همتون حال خوبي داشته باشيد…

  124. اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه،
    خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان.

  125. ندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم

    همه عمر دمی بود و نمیدانستیم

    حسرت رد شدن ثانیه های کوچک

    فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

    تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب

    آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم

  126. روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت…..

    هر كسی غصه اینكه چه می كرد نداشت……

    چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید…….

    خودمانیم ، زمین این همه نامرد نداشت…….

  127. ن!ا!ر!ا!ح!ت!……….مـــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟..
    به هیچ وجه….محاله….ابدا…..عمرا….
    سعید تقصیر من بود….امروز خیلی خسته بودم…اون لحظه هم که مینوشتم ب شدت عجله داشتم…
    حالا که متنشو میخونم انگار حالت کنایه ای داره…وگرنه نمیخاستم حالتو بگیرم…..
    اگه میبینی چپ وراست ب طرز تهوع اوری میگم ببخشید,آخه دختر نیستی که بفهمی این بشر بعضی وقتا از چه مسائلی ممکنه ناراحت شه….میگم شاید تو هم ب دل بگیری…
    اون املا هم که فقط محض خنده بود….فک کنم جای دیگش مشکل نداشت…
    فقط لطف کن خط آخریو ک نوشتی وطنی ترجمش کن….درست نفهمیدم چی گفتی….

  128. چرا سعید جان اتفاقا منم فروردینی هستم
    درکت میکنم دوست خوبم
    ولی در هر شرایط و در حالی باید جانب اعتدال رعایت بشه وقتی رو روال عادی و کنترل شده تو هر راه و کاری قدم بذاری و احساساتتو جهت بدی مطمئن باش مشکلی برات پیش نمیاد
    فقط باید خودت بخوای و به خودت کمک کنی
    داشتن احساسات قوی ضعف نیست نعمته ولی باید بشون درست جهت بدی و تمام احساسو وقتتو یکجا متمرکز نکنی اونوخ میبینی که همه چیز تحت کنترلته و ازین وضعیت لذت هم میبری

  129. سعید من آخرش سرگیجه گرفتم و درست نفهمیدم مشکلت چیه؟
    شما بچه های ریاضیو نمیدونم,اما ما بچه های ادبیات وقتی جو ادبیاتی بودن گازمون میگیره,به این حالت تو میگیم ایست فلسفی…حالتی ک آدم یاحس بیهودگی میکنه یاسردرگمی…
    تو زندگی همه هم پیش میاد….فک کنم بهتره یه کم باخودت خلوت کنی و تکلیف خودتو با خودت مشخص کنی…..من نمیفهمم ولی حتما بچه ها بهت کمک میکنن….
    در ضمن حرفات قانعم نکرد….با حرفای لیلا موافقم…برای دوستی آدم نیاز نیس شاهکار بکنه….همین ک دوستت احساس کنه درکش میکنی محشره….چون اینجا هم همدیگه رو نمیشناسیم شاید بچه ها بهتر بتونن درددل کنن…اینم یه نوعشه دیگه….هرچند یه ریزه غیرقابل اعتماده….
    حالا همه این حرفا وللللللللش…موندنی شدی؟
    عسل خانوم این هندیجان که میگی دقیقا کجاست؟جز شهرستانای استانه خورستانه؟

  130. ريحانه جون خواهش ميكنم … نه فقط احساس كردم وگرنه من خودم خيلي سخت و دير ناراحت ميشم .
    گفتم شايد از “آبجي ريحانه” ناراحت بشي كه دليلش اينه كه يه خواهر زاده ملوس دارم كه خيلي دوسش دارم و دوسم داره ، داداش نداره ، يه روز بهم گفت دايي كاش تو داداشم بودي (!) منم ديگه از اون به بعد بهش ميگم “آبجي ريحانه” ( خيلي هم كيف ميكنه !) طبق عادت و تشابه اسمي شما هم اين طوري صدا ميكنم…
    در مورد اون خط آخر هم حقته ، وقتي اون جوري غلط غولوط مينويسي اينم تلافيشه!
    زياد تو خماري نميزارمت ، اين به زبان فارسيِ بي فاصلست اگه بدي گوگل ترجمه كنه ميشه : “فقط يه خورده شوخ طبعيم ممكنه ناراحتت كرده باشه “

  131. سوتي دادم دستم رو شد !!!!!
    بي خيال منم ، به كاوه نگيد

  132. ليلا جون اول خوشبختم كه شمام فرورديني هستيد! بعدش هم ممنونم ازتون بابت راهنمايي هي قشنگ و كاملتون…
    فكر ميكنم مطالعات روانشناسي داشتين … خيلي خوب بود ممنونم
    ولي اون يست آخر قبول كن يه خورده مشكله ! كه احساس و وقت رو يكجا متمركز نكني!!!
    مثلا خودم وقتي به چيز يا كار گير ميدم تا تهش رو در نيارم بيخيالش نميشم…حتي اگه چندبار هم با شكست مواجه شم…

  133. ريحانه جون خواهش ميكنم … فقط احساس كردم ناراحت شدي ، من خودم خيلي سخت و دير ناراحت ميشم !!!
    گفتم شايد از “آبجي ريحانه” ناراحت شدي ، گفتم دليلش رو برات بگم :من يه خواهرزاده دارم كه خيلي دوسش دارم و دوسم داره ، داداش نداره ، يه روز بهم گفت دايي كاش تو داداشم بودي ،منم از اون روز بهش ميگم آبجي ريحان ( خيلي هم كيف ميكنه !) … حالا هم از روي عادت و تشابه اسمي به شما هم اينو گفتم…
    در مورد اون خط آخر هم حقته وقتي اون متن غلط غولوط رو مينويسي ، منم اينطوري تلافي ميكنم ولي حالا زياد نميزارمت تو خماري اين جمله به زبان فارسيِ بي فاصلس اگه بدي گوگل اين ميشه : “فقط يه خورده شوخ طبعيم ممكنه ناراحتت كرده باشه ”
    در مورد كامنته دومت هم ممنونم ازت بابت راهنماييهات ، از فلسفه كم ميدونم ولي عرفان رو دوست دارم! (ايست عرفاني نبوده احتمالا؟؟؟!!!)
    آره شايد اينجا اينطوري بطلبه كه شاهكار نكنيييييييم!!!!
    مگه ميشه دوستاي خوبي مث شما رو براحتي بيخيال شد مخصوصا كه امروز با مهدي ايميل بازي كرديم و بعدش صحبت كرديم! …
    ميخوام تازه طرح بدم اگه ادمين جان پشتيباني رو آنلاين كنه از اين سايت يه فيس بوك داخلي بسازيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  134. گفتم یکی داره با دو,سه تااسم کامنت میزاره……ولی دفه بعد خاستی همچین کاری بکنی,اولا این همه اسم ضایع انتخاب نکن….بعدشم تو یه ساعت واحدم ننویس….مطلباتم خیلی ضایع بودن….فک حیف ک من کاوه نیستم…..
    از آبجی ریحانه گفتنتم ناراحت نمیشم….
    ظاهرا الانم خیلی شاد وشنگولی…..خدااااااارووووووشکرررررر…خیلی شیطونیااااااا….

  135. خدمتتون بايد عرض كنم كه نخير فكر نكن خيلي زرنگي !!!!
    اصلا هم با چند تا اسم كامنت نميزاشتم …. من فقط بي خيال بودم بخدااااااا
    مطالبم بدم نبوووود!!!! انداختيم به شك رفتم دوباره خوندم….

  136. خواهش میکنم سعیدجان
    ولی همینکه پشتکارت زیاده خوبه ولی به هر حال باید سعی کنی تمرکزت رو زیاد کنی …
    یکم برنامه ریزی و تمرکز رو چاشنیه کارات کن بهتر نتیجه میگیری دوست من………….

  137. ليلا جان سعي ميكنم از راهنمايي هات تو زندگيم استفاده كنم … ولي حق با شماس من اگه برنامه ريزي داشتم الان يه چيزي شده بودم ، …

  138. دوست من اعتماد به نفستو تقویت کن حتما هستی ….
    امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم
    موفق باشی سعید جان

  139. حالا چرا رنگت ارغوانی شده……؟؟؟من که گفتم بمن چه…!!!ولی شیطون جلو تو لنگ میندازه…..
    اون که صد در صد زرنگی من بتو نمیرسه….باید چند واحد پیش جنابعالی درس پس بدم…..
    ولی بینی وبین ا… کارتون خیلی ضایع بود….هر چندنفهمیدم این کاوه بیچاره چیکا کرده…..
    اون ذبان فارصیه بی فاثله حم خوشم اومد….حطمن حطمن دوصطامو باحاش صر کار میذارم….
    یه چیز دیگه اسم عرفانو نیار ک عارفای بیچاره تنشون تو گور میلرزه….
    هه,منم با برنامه ریزی زیاد حال نمیکنم…..بنظرم خیلی کسل کننده س…آدم فقط اگه به خودش ایمان داشته باشه,پنجاه درصد راهو رفته…

  140. ممنون ليلا جان

  141. ريحانه چقدر مطلب رو تو يه كامنت جا ميدي؟؟ سخته جواب دادنش بخدا…
    رنگم ارغواني نشد قرمز يواش شد…آره كارمون ضايع بود!!! الان هم نادمم!!! بعدا هم تو اعترافاتم ميارمش…
    چرا ؟ جدي ميگم من به عرفان و الهيات علاقه دارم ، مطالعه هم داشتم و دارم… خيلي باحاله عرفان اگه باهاش حال كني مث غذا خوردن روح ميمونه!!!
    ايمان به خود ١٠٠٪ راهه بقيش حاشيست… كلا نظم زياد خسته كنندست!! ولي از شوخي بگذريم كاش يكم بتونم منظم تر و با برنامه ريزي تر حركت كنم….

  142. سعید جون مرسی از ایمیلت. جالب بود یادگاری نگه میدارمش.

  143. عسل جون الان که کامنت تو رو دیدم نوشته بودی بچه هندیجانی یه چیزی یادم اومد که یه معذرت خواهی بهت بدهکارم. آخه اگه یادت بیاد یه کل کل سر لهجه و زبونتون با هم داشتیم. به خدا نمیدونستم انقدر ماهی وگرنه اون حرفارو راجع به لهجه تون نمی گفتم. من تمام قد ازت عذر میخوام.

  144. راستی عسل جون سلام گرم منو به سولماز برسون بگو مهدی دلش برات تنگ شده بابا کجایی. راستی چکار میکنه نکنه اونم قهر کرده میخواد دیگه نیاد. اس اسی ها هیچ کدوم نیستنا! تنما معلوم نی کجا غیبش زده, تمنا کوشی په؟

  145. مهدی جون خواهش می کنم ….
    از این جور ایمیلا زیاد دارم ، حالا باز برات میفرستم …

  146. مرسی سعید جان. راستی سعید امروز برام ازخونه زنگ زدن گفتن بعد از عید فطر که سرم یه خورده خلوت شد, شام برم خونه. مث اینکه به سفارش بابام بوده. موندم چی بگم. آخه یه خورده عجیبه.

  147. مهدی … میدونی من یه عقیده دارم که خدا بعد از ماه رمضون به هر کدوم از بنده هاش یه هدیه میده….
    الان از نظر من این هدیه خداس به تو….شک نکن ، همین الان اول از خدا تشکر کن و بعد به خونه اطلاع بده که میری حتما…
    انسان هر چی هم که باشه به خونه و خونواده نیاز داره …
    با خبرم کن که چیکار کردی …

  148. سعید جان خودمم خیلی دوس دارم. یعنی شاید باورت نشه از الان تو فکر اینم که اگه رفتم چجوری استرسمو کنترل کنم. ولی میترسم اگه برم همه چی خراب بشه. ولی بازم بهش فکر میکنم هنوز چند روز مونده.

  149. مهدی جون منم بایدمعذرت خواهی کنم حرفایه بدی زدم ببخشید.سولمازدرگیرنمایشگاشه .ازنظرمن به حرف دلت گوش بده مهدی جون

  150. فکر میکنی؟؟؟؟؟؟؟
    فکر نداره دیگه………
    چی خراب تر نشه؟؟؟؟؟
    ببین رک و راست باهات صحبت می کنم یه وقت نشه برسی سر این شعره استاد بهار؟؟؟؟:::
    ای دریغ و صد دریغ همیشگی……..ناگهان چقدر زود دیر میشود…….
    من جای تو بودم همین الاااااان زنگ می زدم…

  151. عسل خانوم من اول شروع کردم شما چرا معذرت میخوای.ضمنآ حتمآ به سولماز سلام برسون. سعید جون الان زنگ زدم اوکی دادم توکل به آقا میرم داداش.

  152. مهدي جون دمت گرم… بهترين كارو كردي
    انشالله همه چي درست ميشه

  153. نه مهدی جون من حرفایه خیلی بدی زدم سلامت به سولمازرسونده شده اون خیلی دلش تنگ شده ولی نمیتونه بیاد.آفرین بهترین کارو کردی

  154. بچه ها امروز كه جمعه بود سايت خلوت تر بود!!!!
    پس كجاييد؟؟؟

  155. مهدی تبریک میگم….خبر خوبی بود….واقعا خوشحال شدم….ایشالله میری و با خبرای بهتر برمیگردی….اونجا هم اگه بحثی شد,آدرس کوچه علی چپو که میدونی…..هر چند بعیید میدونم اهل تحمل کردن باشی….
    تو که میری مشهد واسه منم دعا کن یه دانشگاه تووووووووووووووپ قبول شم…..

  156. خیلی زیبا بود و واقعا میگم با به یاد آوردنش بغض کردم …

  157. سعید,سعی خودمو میکنم ولی شرمنده….باید باهاش بسازی….بعدشم ضرب المثل اون دوتا دیگو ک شنیدی….!!بتو میگن…..
    آقای عااااااااااااااارف میخاستم بگم اگه تو ایست عرفانی کرده بودی,الان تو این سایت نمی بودی…..با یه خرقه ی پاره و خاکی در بیابان همچون مجنون بدنبال رسیدن به حقیقت عقش!میبودی….

  158. پس كجاييد بچه ها!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
    امروز سايت شده بود مث شهر ارواح!!!!
    كلا بچه ها كمتر دارن ميان… ما رو نگه داشتيد و خودتون رفتيد؟؟؟؟؟؟

  159. بچه هاازدیدارخبرندارین دوروزه نیومده اتفاقی افتاده

  160. مهدی….عسل…..
    بزارین کمکتون کنم….هندونه های زیر بغلتون خیلی سنگینه….
    سعید اون بالا منظورم چنتا مطلب تو یه کامنت بود هااااااااااا….

  161. كاش يه روز ايست عرفاني كنم پس ريحانه…
    يه رفتم پيش يه استاد (سال ٨٨) به زور راضيش كردم كه استاديمو كنه.. به همه چيز گير داد من اكيش كردم … آخرش گفت مجردي يا متاهل؟؟؟ گفتم مجرد ، گفت برو بچه جون هر وقت زن گرفتي بيا !!!!! آخه ميگن از عشق زميني به عشق آسموني ميشه رسيد…
    گفتم عارفِ واصل اگه گفته بودي برو ال خدا امضا بگير راحت تر بود !!! مرد مومن من تازه ترم يك دانشگام… خلاصه اين شد كه الان به جاي اينكه تو بيابون واسه خدا كامنت بزاريم تو خيابون داريم واسه شما كامنت ميزاريم …

  162. والا قودقودقووووودا ما هم از هيچ كدوم خبر نداريم!!!!! كجان پس؟؟؟ ( همينه ديگه ) شما ايميلي ، شماره اي چيزي ازشون ندارين؟؟؟
    ريحانه فهميدم منظورت رو جلبك كه نيستم!!!!!!

  163. ریحانه جون اینقدسنگینه که دستم شکست.ایمیلشودارم ولی خودم ایمیل ندارم توپست آسیب شناسی جنسی ایمیلش هست

  164. ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون……….او به مقصدها رسیدو ما هنوز آواره ایم
    آره……هر چند زیاد دیدارو نمیشناختم,موندم اون دیگه چرا رفت؟؟؟؟؟؟؟

  165. ريحانه ميگم تو هم امشب ادبيات خونت زده بالا ها!!!!
    يه دو تا انتگرال حل تا خوب شي…..

  166. آخه اعتراف میکنم کم آوردم….نمیدونستم چی بنویسم….شما ببخش…

  167. خواهش ميكنم عزيزم هر طور راحتين اصلا اگه دوست دارين بياين ديوان حافظ رو ينويسين… شما مختارين
    ولي واس چي كم اوردي؟ ما كه كلكل نكرديم امشب هنوز؟!

  168. نه,بحث کلکل نیست…..اینقد راجع به”عشق”نظریه خوندمو شنیدم,که آخرش نفهمیدم این عشق چیه که هیچ,علامت سوالای ذهنمم بیشتر کرد….
    تمام کامنتای آخرم تاییدشون رفت تا یک,دو بعداز ظهر…..

  169. روز آخر چقدر عرفانیست……….چشم هایم عجیب بارانیست
    عطر جنت تمام شد…………..افسوس آخرین روز میهمانیست
    بچه ها براتون دعا میکنم که به همه آرزوهای خوبتون برسین…اگه دلتون خاست برا منم دعا کنین

  170. بچه ها از همتون ممنونم. اعتماد به نفسمو مدیون شمام. ریحان جون سلام اولآ که باید بگم من خیلی صبورم و سعی خودمو می کنم که اونجا رفتم صبرم بیشتر هم بشه. ولی کلآ نمیدونم چرا اصلآ به این موضوع خوش بین نیستم.

  171. عسل جون مگه درست کردن ایمیل چقدر کار داره که میگه ایمیل ندارم. وااای بچه ها دوشبه نخوابیدم دارم می افتم. ایشالا فردا عید باشه ما هم ازین بیخوابی نجات پیدا کنیم. راستی ریحان جون اگه فردا عید باشه, یه روز یا دو روز بعدش میرم مشهد .حتمآ دعات میکنم

  172. ع ش ق = علاقه شديد قلبي
    خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي بالاتر است و به هر آنكه دوست تر ميداري بياموز كه دوست داشتن از عشق نيز بالاتر است! مرحوم شريعتي
    ميدوني فرق دوست داشتن با عشق چيه؟؟؟؟

  173. اتفاقا اين روز آخري رو من يه مسافرت كوچيك پيش اومد و الان مسافرم و روزه نيستم متاسفانه ولي دوستان شما كه روزه ايد من رو هم دعا كنين!!! ممنون ميشم
    حضرت نوح (ع) فرمودند كه با زباني دعا كنيد كه گناه نكرديد!!! يعني من براي شما و شما براي من دعا كنيم..

  174. NoOoOoOoch……نمیدونم……ولی اگه میخای همون تفاوتایی رو بگی که دکتر شریعتی تو کتابش گفته,اونا رو خوندم……!
    تو که خودت مطالعه داشتی حتما فهمیدی که از بین این آدمای برجسته تنها کسی که دوست داشتن رو از عشق برتر دونسته همین علی آقای شریعتیه…..
    تازه خیلی فرق داره بین اینکه یکیو بخاطر خودت دوست داشته باشی تا علاقه ی شدیدی که فقط بخاطر طرف مقابلت باشه….

  175. نمیدونم مهدی چرا احساس میکنم تو از اون پسرایی هستی که وقتی عصبانی میشن باید تا میتونی
    ازشون دور باشی…..بخاطر همین اون جمله رو نوشتم……وگرنه منظور خاصی نداشتم….
    بخاطر دعاتم خیلی ممنون….

  176. مهدی جون اگه ردیف کردن ایمیل باموبایل روبلدی بم یاد بده من که ازاین چیزاهیچی نمیفهمم

  177. آره ريحانه منم اون جملات دكتر شريعتي رو خوندم … واقعا قلمش رو دوست دارم…
    البته من خودم هم بعضي وقتا دست به قلم ميشم ، خيلي كم البته !!!
    يه خواهش دارم : ميشه لطف كني اون جمله آخرت رو يه خورده بيشتر توضيح بدي ! يه خورده سنگين بود … هر چي فكر كردم درست نفهميدم!!!! ممنون ميشم

  178. نه تنها نویسندگیش عالیه,حتی تو جامعه شناسیم تاحالاکسی جاشو تو ایران پر نکرده…نوشتنم هیچ وقت ول نکن…خیلی آدمو آروم میکنه…
    راجع به قسمت آخرم صرفابرداشت خودمه و حتماپر اشتباه….ولی احساس میکنم بعضی وقتا آدم یکیو دوس داره بخاطراینکه نیازهاشو رفع میکنه,اماهمینکه مستقل شه یادیگه نتونه نیازهاشو تامین کنه این احساس کم میشه,مثلاتاحالادقت کردی بچه هاونوجوونا چقدمامان و باباشونو دوس دارن,حالاچی میشه که همین بچه دبیرستانی وقتی بزرگ میشه خیلی راحت میره پدرومادراشو می ذاره سرای سالمندان…احساس میکنم چون دیگه بهشون نیاز ندارن….یاچرا خیلی ازما همینکه ازخدا یه چیزی میخایمو بعدش بهمون نمیده چرا ناشکری میکنیم….چون چیزیو که میخاستیم بهمون نداد…تازه خدا روهم بخدایی قبول نداریم و فک میکنیم ماباید دعاکنیم خدا بده….من باین میگم دوست داشتن بخاطر خودمون….واقعا یکیو دوس داریم ولی….این اتفاق میتونه تو زندگی یه زن ومرد خیلی راحت تراتفاق میوفته….ولی حالا چرا خدا آدمارو دوس داره؟پدرمادرا بچه هاشونو؟(هرچنداینم جای بحث داره)یا یکی که زن یا شوهرش تو تصادف آسیب دیده بازم حاضره زندگی کنه؟اینجا خودش مهمه,طرف مقابلشم براش مهمه….
    ببخشید,فک کنم رکورد زدم,چقد نوشتم…تقصیرخودتشد گفتی توضیح بده…

  179. خيلي خوشحالم كه اين حرفا رو در مورد شريعتي زدي!!! من خيلي دوسش دارم راستش تو كامنت قبلي نخواستم زياد بگم ولي بيشتر كتاباشو خوندم … شريعتي تو زندگيم تاثير مهمي داشت كه نميخوام اينجا (سايت) بازش كنم…
    در مورد توضيحاتت هم ممنونم … نگرش قشنگي داري ! خيلي جالب بود راست ميگي.
    ولي من عشق رو تو بعد فيزيكي ميدونم و دوست داشتن رو تو بعد معنوي و روحاني مثلا در مورد يك شخص زماني دوست داشتن معني پيدا ميكنه كه خود شخص رو دوست داشته باشيم يعني روح و شخصيت و در كل منيّتش رو ولي عشق مربوط به بعد فيزيكي و وضعيت ظاهري شخص ميشه و علاقه به ظواهر شخص… اينه كه خدا ما رو بدون اهميت به قيافمون دوست داره و پدر مادر هم بچشون رو هر چي هم كه از لحاظ ظاهري زيبا نباشه دوست دارن وبه نظر من اين عشق نيست!!!
    ولي يه سري دختر پسرا غافل از شخصيت و روحيات بر اساس وضع ظاهري بهم علاقه مند ميشن و اين عشقه كه اگر به دوست داشتن تبديل نشه كم كم زايل ميشه…. اووووووووه من كه ديگه بس كن نيستم!!!!
    خيلي اين موضوع جاي بحث داره … خيييييييلييي….
    راستي فقط زماني ميتونم بنويسم كه سر دِماغ باشم و تو حالات خاص

  180. خب,شریعتی از اون دسته افرادیه که خیلی جلوتراز زمان خودش بوده….
    منم دوسش دارم…….اما نه در حد تو…..
    دیدگاهتم از عشق تحت تاثیر شریعتیه…..تعریفی که من از عشق کردم وتو از دوست داشتن تقریبا یکیه…..ولی من باین چیزایی که امروز روش اسم عشق میذارن….نه عشق واقعی میدونم نه دوستداشتن…..
    بهرحال ممنون که نظرتو گفتی….

  181. آخ آخ آخ … ديروز روز خسته كننده اي داشتم !! اصلا متوجه نشدم كي خوابم برده! الان بيدار شدم …
    آره حق داري شريعتي تاثير زيادي داشته….الان كه دوباره خوندم … آره خيلي شبيه بودن ولي از اسم كه بگذريم كلا اوني كه شما گفتين عشق و من گفتم دوست داشتن بهترين نوع كوشش وكششه … منم با عقيدت موافقم در مورد عشقاي امروزي…
    چي شد كه ما اصلا اومديم تو اين كوچه ؟!؟!؟! ول كنيم بابا … در كل ازت ممنونم…
    كاش admin يه چي بزاره كه حس كلكل داشته باشه (نه ابي و قرمزا!) يه خورده بخنديم….
    عيد شما وادمين جان و همه بچه هاي تاپ نازيِ ناز نازي مبارك باشه ايشالله…بهترين آرزوهاتون رو براتون آرزو ميكنم…

  182. ریحانه جون اتفاقآ من خیلی خوش اخلاقم .مگه در مورد مسایل کارم. آخه من تو کار خیلی جدی ام. طوری که دقیقآ الان دو شبانه روزه فقط 3 ساعت خوابیدم. دو تا از کارگر ها رو هم برای همین تنبلی دیشب اخراج کردم.

  183. عسل جون من خودم که بلد نیستم ولی مدل گوشیتو بگو دوست زیاد دارم که سر رشته دارن تو آی تی.

  184. مهدی من که نگفتم بداخلاقی…..اتفاقا از نظرات پیداست پسر خوبی هستی…
    پس حدسمم درست بوده…….یا عصبانی نمیشی یا واویلااااااااااااا……..
    بی خیاااااااااال……بگذریم مهدی خاااااااااااان……

  185. ببخشيد قودقودقودا جان ولي در مورد ساخت ايميل گفتم شايد بتونم كمكي بتون بكنم
    ساخت ميل برا گوشي چندان فرقي نداره با كامپي ، اگر اونم خواستيد بدونيد به اين شكله :
    گام اول برای چت کردن و نامه نگاری با استفاده از سرویس رایگان یاهو ایجاد صندوق پستی می‌باشد. برای این کار پس از وصل شدن به اینترنت به صفحهٔ اصلی یاهو به نشانی Yahoo.com بروید و روی Sign Up (عضو شوید) کلیک نمایید.

     
    صفحهٔ جدیدی باز می‌شود و یاهو از شما می‌خواهد که برای عضویت به پرسش‌ها پاسخ دهید و آی دی و رمزی برای خود انتخاب نمایید.
    ۱- در باره خودتان بگویید Tell us about yourself

    نام من My Name:
    در خانه‌های مربوطه، نام First name و نام خانوادگی Last name خود را با حروف انگلیسی وارد کنید، بهتر است از نامی مستعار استفاده کنید، و چون در نامه‌هایی که به دوستانتان خواهید نوشت این نام خواهد آمد‌، بهتر است نامی محترم و با کلاس انتخاب شود.
    جنسیت Gender :
    با کلیک روی چهار گوش آبی رنگ کنار Select One یکی از دو حالت مذکر Male یا مونث Female را انتخاب و روی آن کلیک نمایید.
    تاریخ تولد Birthday :
    با کلیک روی چهارگوش آبی رنگ کنار Select Month یکی از ماه‌ها را انتخاب و کلیک نمایید. در خانهٔ روز Day یکی از روز‌های ماه را به عدد بنویسید و در قسمت سال Year باید مطابق سال میلادی سال تولد خود را بنویسید و بهتر است سال تولدی بزرگتر از هجده سال را برگزینید.
    جایی که زندگی می‌کنم I live in:
    البته یاهو کشور شما را تشخیص می‌دهد، اما می‌توانید آنرا عوض نمایید.
    کد پستی Postal Code:
    کد پستی پنج رقمی خود یا هر عدد پنج رقمی دیگری را وارد کنید. اگر یاهو با اخطاری قرمز رنگ کد پستی شما را نپذیرفت در قسمت جایی که زندگی می‌کنم I live in یکی از کشورهایی که کد پستی ندارند انتخاب کنید مانند Afghanistan یا Aruba یا Iraq
    ۲- آی دی و رمز عبوری را انتخاب کنید Select an ID and password
     

    آی دی و ایمیل یاهو Yahoo! ID and Email:
    آی دی ID مخفف Identification به معنای هویت می‌باشد که همراه با علامت @ و عبارت yahoo.com ایمیل شما را تشکیل خواهند داد. در جلوی Yahoo! ID and Email باید کلمه یا عبارتی را انتخاب و وارد کنید که از این پس به عنوان آی دی یا هویت یا شناسه یا نام کاربری و قسمت اصلی ایمیل شما شناخته خواهد شد. کلمه یا عبارت انتخابی شما باید متشکل از حروف انگلیسی و یا حروف همراه اعداد یا علامت آندرلاین «_» و یا یک دات « ‌. » باشد و حتما با یک حرف شروع شود و حروف بدون هیچگونه فاصله از هم نوشته شوند.
    تعداد حروف و اعداد و علامات انتخابی باید حداقل چهار و حداکثر ۳۲ عدد باشد. کلمات طولانی تر یا دور از ذهن فورا انتخاب می‌شوند. با کلیک روی علامت Check متوجه می‌شوید که آی دی شما پذیرفته شده است و در غیر این صورت می‌توانید یکی از چند آی دی پیشنهادی یاهو را برگزینید. همچنین با کلیک روی چهارگوش آبی رنگ کنار yahoo.com می‌توانید یکی از ایمیل های جدید یاهو ymail.com یا rocketmail.com که امکان پذیرش آی دی کوتاه و زیبا تر در آنها بیشتر است را برگزینید، گرچه در صورت انتخاب یکی از این دو در هنگام چت کردن باید تمامی عبارت ایمیل را وارد نمایید.
    با طی این مرحله شما دارای ایمیلی مانند این example@yahoo.com خواهید شد که با آن می‌توانید برای دوستانتان نامه بفرستید و یا چت کنید. در این مثال example همان آی دی انتخابی شماست.
    رمز عبور Password: در انتخاب رمز عبور چند نکته را مد نظر داشته باشید: کلمه یا عبارت انتخابی باید دارای شش الی ۳۲ حرف باشد، فاصله‌ای بین حروف وجود نداشته نباشد، از نام و آی دی تان استفاده نکنید.
    رمز عبور نسبت به بزرگی و کوچکی حروف انگلیسی حساس است و اگر از شکل بزرگ حروف استفاده کردید آنرا بیاد داشته باشید؛ کامپیوترتان درحالت انگلیسی نویسی باشد، یا اگر در حالت فارسی باشد در هنگام وارد کردن رمز عبور این موضوع را مد نظر داشته باشید.
     

    برای آنکه رمزی قوی و قابل اطمینان داشته باشید از ترکیبی از حروف و اعداد و علایم و بزرگ و کوچک بودن حروف بهره برید پیشنهاد می‌کنم عبارتی که از یاد نمی‌برید مانند سردرگم را انتخاب ولی آنرا به انگلیسی sardargom بنویسید و بکار برید. یاهو همان جا با تعداد خانه‌های سبز، ایمنی و استحکام رمز عبور را نشان‌تان خواهد داد.
    در خانهٔ پایینی این قسمت Re-type Password رمز عبور انتخابی خود را مجددا وارد نمایید.

    ۳- چنانچه آی دی یا رمز عبورتان از فراموش کردید In case you forget your ID or password
     

    ایمیل دیگر Alternate Email: می‌توانید در صورت تمایل و در صورتی که ایمیل دیگری دارید در اینجا آنرا بنویسید تا در هنگام فراموشی، آی دی یا رمز عبورتان به این آدرس پست شود.
    پرسش‌های ایمنی Security Question: در هر مرحله یکی از پرسش‌ها را انتخاب کنید و در کادر زیرینش به آن پاسخ دهید. پرسش‌ها فعلا به ترتیب عبارتند از:
    پرسش‌های ایمنی شمارهٔ یک:
    نام دایی یا عموی عزیزتان، محل اولین دیدار با همسرتان، نام بزرگترین فرزند خواهر یا برادر پدر یا مادرتان، نام یا لقب دوران بچگی‌تان، نام بزرگترین دختر خواهر یا برادر‌تان، نام بزرگترین پسر خواهر یا برادرتان، نام بهترین عمه یا خاله‌تان، محل گذران ماه عسلتان، نوشتن پرسش اختیاری. در صورت انتخاب پرسش اختیاری Type your question here کادر جدیدی بوجود می‌‌آید که باید در جلوی این کادر Specify Your Question پرسش خود و در جلوی Your Answer پاسخ خود را به این پرسش بنویسید.
    پرسش‌های ایمنی شمارهٔ دو:
    محل گذران تابستان‌ها در کودکیتان، نام خانوادگی آموزگار محبوبتان، نام خانوادگی بهترین دوست دوران کودکی‌تان، محبوب‌ترین غذای دوران کودکی‌تان، نام خانوادگی اولین مدیرتان، نام زایشگاهی که بدنیا آمدید، شمارهٔ پرواز همیشگی‌تان، نام خیابان دوران کودکی و رشدتان، نام تیم ورزشی محبوبتان، نام اولین حیوان دست آموزتان، نام خانوادگی بهترین مرد در جشن عروسی‌تان، نام خانوادگی ساقدوشتان در جشن عروسی‌تان، کتاب مورد علاقه‌تان، نام خانوادگی موسیقیدان محبوبتان، نام خانوادگی شخصیت سینمایی محبوب همهٔ دوران‌هایتان، نوع اولین ماشینتان، نوع اولین موتورسیکلتتان، نویسنده محبوبتان.
    پاسخ شما Your Answer: جوابهای دلخواه را به حروف فارسی یا انگلیسی به پرسش‌های انتخابی تان بدهید، پاسخ‌ها باید حداقل دارای چهار حرف باشند و سعی کنید پاسخی بدهید که هرگز آنرا از یاد نمی‌برید تا در صورتی که آی دی یا رمز خود را فراموش کردید با این پاسخ دوباره آن را بدست آورید.

    کد نشان داده شده را بدون توجه به بزرگی و کوچکی حروف در خانهٔ جلوی Type the code shown وارد کنید.
     

    اگر قادر به تشخص کد نبودید، با کلیک روی نشانهٔ Try a new code می‌توانید کد دیگری را برای وارد کردن انتخاب کنید.

    با کلیک روی خانهٔ خالی چهار گوش کنارDo you agree موافقت خود را با شرایط یاهو اعلام نمایید.
    سپس روی حسابم را ایجاد کن Creat My Account کلیک نمایید. اگر تمامی موارد را درست پر گرده باشید، یاهو در صفحهٔ جدیدی با نمایش گوشه‌ای از مشخصات شما از جمله ایمیل، روز تولد، پرسش و پاسخ‌های ایمنی به شما تبریک می‌گوید. در غیر این صورت به درخواست یاهو قسمت‌های اشتباه را تصحیح نمایید.
    برای اتمام کار در صفحهٔ تبریک Congratulations روی Continue کلیک نمایید.
    با قرار دادن نشانگر ماوس روی عبارت Yahoo! Mail در صفحهٔ یاهو پس از لحظاتی پنجرهٔ صندوق پستی نمایان می‌شود و شما ملاحظه می‌کنید نامه ای از سوی یاهو برایتان فرستاده شده است. با کلیک روی Yahoo! Mail وارد صندق پست الکترونیک خود می‌شوید.

  186. ریحانه جون حدست درسته. ولی به ندرت پیش میاد که ناراحت بشم . گفتم که فقط در مورد مسایل کاری…. عسل خانوم حالا ببینم میتونی ایمیل درست کنی یا بازم میگی نمیشه. سعید جون مرسی منم بلد نبودم. برام جالب بود.

  187. ولی ریحان جون تعریف نباشه من کلآ به خوش اخلاقی معروفم.

  188. خواهش ميكنم آقا مهدي …
    قابل دوستان رو نداره

  189. قربونت سعید جون روی ماهتو میبوسم.

  190. دستت دردنکنه سعیدجون ولی من ازطریق گوگل ردیفش کردم اگه لطف کنیدبگیدسرور نامه ورودی وخروجی چیه ممنون میشم

  191. خواهش ميكننم !
    منظورتون رو متوجه نشدم !
    ممكنه بيشتر توضيح بدين؟؟؟

  192. سلام بچه ها من مال دهه 50 هستم ولی همین دادشم محمدرضا مال دهه شصته.ای خدا…………….چه زود گذشت من و محمدرضا و خواهرم مریم با هم میشستیم کارتون میدیدیم که دل محمد رضا نشکنه یا من همش میرفتم از این دفترا براش میخریدم بچه کلی ذوق میکرد.پاتوقمون شده بود یه لوازم تحریری پکیده که از این کارت ماشینا بخریم.بعد مارو میشناخت دیگه به جای باقی پول دوتا یویو بهمون میداد میرفتیم این قدر باهاش بازی میکدیم تا نخش پاره میشد.

  193. بابا بچه ها دمتون گرم این هشت.نه روزه که نبودم یکیتون نپرسیدی کجام؟؟؟
    اصلا مردم. یا زنده ام!!
    بازم مهدی یه خبری گرفت
    باریک الله به این معرفت ومرامتون
    به به!!

  194. البته اینم بگم که مرگ از بیخ گوشم رد شد (تو این چند روزه)؟؟؟؟!!!!!

  195. سلام تمناي عزيز
    باور كنيد من خلا وجود شما رو احساس ميكردم ، هم شما و هم ديدار…
    ولي اينجا صحبتي نكردم …
    خوشحالم كه برگشتيد

  196. مرسییییییی سعید جون
    رفته بودم مسافرت نبودم
    از بد شانسی هم تصادف کردم داغون شدم حسابی

  197. خواستين برين و يه مدت نياين قبلش خبر بدين…
    حالا خدا رو شكر مشكل جدي اي كه براتون پيش نيومد؟؟؟

  198. تمنا؟ تمنا خانوم؟ تمنا جون؟
    حالا زنده ای ایشالا دیگه؟ خدا رو شکر که اتفاق بدتری نیافتاده؟ در کل اینو بگم که خوشحالم برگشتی.

  199. تمنا جون سلام
    خوبی عزییییییییییییییزم
    عمه قربونت بره خوووووووووووبی فدات شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    الان در چه حالی گلم ؟؟
    خداروشکر که سلامتی …………..

  200. کاش میشد کودکی را زنده کرد کودکی شد کودکانه خنده کرد باز شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ان قیامت که دمی بی شک نبود فاصله با کودکیهامان چه کرد کاش میشد کودکانه گریه کرد

  201. فقط میتونم بگم بغض گلومو گرفته ….

    دلم خیلی واسه اون روزا تنگ شده … خیلی

    واقعا همه اون روزها رو برای همیشه از دست دادیم …

    همه کسائی که کنارمون بودن .

    بچگی هامون

    معلم هامون

    روزها و شب های بارونی

    زنگ های تفریخ و زنگ کلاس

    همشون ناپدید شدن و حالا فقط باید به کار کردن و پول و خرج و مخارج زندگی فکر کنیم … به بدهی و مشکلاتمون … به اینکه هر چی میدوئیم فایده نداره … و گاهی میگیم کاش هیچوقت به دنیا نیومده بودم …

    اما وقتی بچه بودیم نهایت غصه امون این بود که مشقامونو ننوشتیم یا …

    خیلی غمگین شدم … :(( خیلیــــــــــــــــی:((

  202. فدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات

  203. سلام داداش اون جکی و جیل بود…..
    یادش بخیر…

  204. من که کلی از خاطراتم تداعی شد و اشکم دراومد….
    کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم!
    مرسی ادمین

  205. ممنون چه جملات صمیمانه ای بودازهمه شماخوبان تشکرمیکنم سایت باصفایی است برای همه شماآرزوی موفقیت وسعادت دارم

  206. رفتم به اون دوران
    یادش بخیر

  207. درکودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم/یک تراش سرخ لاکی داشتیم/کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت /دوشمان زحلقه هایش درد داشت/گرمی دستانمان از آه بود/برگ دفترهایمان از کاه بود/تا درون نیمکت میشدیم ما پراز تصمیم کبری میشدیم/با وجود سوزوسرمای شدید ریزعلی پیراهنش را میدرید/کاش میشد باز کوچک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم

  208. سلامممم وبلاگ به این خوبی دربراه دهه 60 ندیده بودم بعدشم من متولد 78 ام اینچیزا رو یادم نیس حقیقتش ولی خوشم اومد به منم 1 سر بزن

  209. سلام. واقعا ممممممممنونم كه حس نوستالژيك اون موقع ها رو زنده كرديد دوباره. راستش من الان داشتم درس مي خوندم كه يه هو ياد يكي از خاطراتم افتادم و اومدم اينجا. و اگه الان پشتيبانم بفهمه كه درس نميخونم و اينا خلاصه پوستم كنده ست:D اما خب لازم بود يه كم تجديد روحيه. قبلا هم به وبلاگتون اومده بودم. خيييييييلي عاليه. واقعا ممنون. آخيييييي. خيلي خوش گذشت. واقعا دمتون گرم كه تقريبا همه چيز رو نوشتين. از حباب خودكار بيك و تارعنكبوت هايي كه با پوست پرتقال رو سر ليوان ميساختيم گرفته تا …. خميري كه سه ساعت با زحمت درست ميكرديم تا باهاش بادبادك درست كنيم تا حلقه هاش رو ميساختيم به چسبوندن چوب ضربدري پشتش كه ميرسيد خميره خشك شده بود و اينا…. آخيييييي خدايا شكرتتتت. دفتر كلاسي رو نماينده كلاس مي نوشت و همه در حسرت كسي كه با خط خودش دفتر كلاسي رو مزين كنه و اسما رو بنويسه. چقدر خوش ميگذشت حمد و سپاس صبحگاهي رو ميخونديم بعد ميرفتيم سر كلاس و اينا. راستي، ميدونين من الان تو فكر چي بودم كه اومدم اينجا؟ اگه يادتون باشه يه آدامس هايي مي خريديم كه يه كتاب تصوير كوچولو اندازه يه بند انگشت كه به نظرم روايت تصويري يا طنز بود داخلش بود. اي بابا. كاش حداقل يكيش رو نگه داشته بودمممممم:( چقدر الان دلم تنگگگگگگگ شده برا اون روزااااااااا:'( اگه يادتون مياد اسم آدمس رو بهم بگينننن. خودم حدس ميزنم يه چيزي تو اين مايع ها بود اگه درست بگم….

    http://www.retronaut.com/wp-content/uploads/2012/10/2498440655_4b319a452d.jpg

  210. دمت گرم بردیمون قدیمه الان بغض کردم

  211. واقعآ یادش بخیر.ادمین واقعآ تمام چیزایی که نوشتی دونه به دونش خاطرس.

  212. البته زمانی که از رادیو وضعیت قرمز اعلام میشد من هنوز نبودم.اونو واقعآ یادم نمیاد

  213. وااااااااااااایییییییییی فوق العاده بوود. مرسی.. واسم کلی تجدید خاطره شد

  214. سلام.
    شما که یادت میاد ما یادمون نمیاد (میاداااا) اگر یادتونه اون کارتونی که یه دختر باباباش سفر میکرد لهجه داشتن تیتراژشم این بود(صداش میاد از پشت کوه هیزم شکن آی دختر خوب ای دختر خوب …..)
    این میشه لطف کنید پیداش کنید تیتراژشو واسه دانلود.مرسییییییییییی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *