گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
صفحه اصلی / مطالب خواندنی و اخبار / اخبار سیاسی / گزارشی از زندگی مجلل پوتین +تصاویر

گزارشی از زندگی مجلل پوتین +تصاویر

رئیس جمهور روسیه با وجود ادعا‌هایش در مورد گاردین «سختکوشی و فداکاری در راه ملت و کشور» زندگی بسیار مرفه و پرتجملی دارد.

به نوشته گاردین بر اساس شواهدی که توسط منتقدان آقای پوتین جمع‌آوری و هفته گذشته منتشر شده است، ولادیمیر پوتین از جمله ثروتمند‌ترین روسای دولت در جهان است و طبق سنت قدیمی روسیه تزاری علاقه ویژه‌ای به تجمل دارد.

ساعت‌های متعددی که از طلای سفید ساخته شده‌اند و یک توالت تجملی به قیمت ۷۵ هزار دلار از جمله اشیایی هستند که در فهرست اموال رئیس جمهور روسیه قرار دارد.

این گزارش توسط دو تن از منتقدان سرسخت ولادیمیر پوتین یعنی بوریس نمتسوف، از معاونان سابق نخست وزیری، و لئونید مارتینیک، از اعضای جنبش «همبستگی» مخالف دولت، تهیه شده است.

در مقدمه این گزارش آمده است که پس از دوازده سال حکومت آن چه باعث می‌شود ولادیمیر پوتین همچنان قدرت را در دست خود حفظ کند وابستگی و نیاز وی به زندگی پرتجمل است.

بر اساس این گزارش، در دوران پوتین حقوق، امتیازهای مالی و امکانات رفاهی و تجملی رئیس جمهور روسیه به شکل چشمگیری افزایش یافته است.

در حال حاضر ۲۰ قصر و ویلای مجلل، ۵۸ فروند هواپیما و هلی‌کوپتر، چندین قایق بزرگ تفریحی که ارزش هر یک از آنها چند ۱۰ میلیون دلار است، یک کلکسیون بزرگ و چندین میلیون دلاری از ساعت‌های قیمتی و چندین اتومبیل گران‌قیمت در اختیار ولادیمیر پوتین است.

 کاخ پوتین
کاخ پوتین در دریاچه والیدای Valdai

منتقدان می‌گویند که علاوه بر همه این امکانات تجملی هزینه‌های جاری زندگی رئیس جمهور روسیه از جمله مخارج مربوط به سفر، تفریحات و حتی پوشاک وی در سال‌های اخیر به شدت افزایش یافته است.

به گزارش گاردین، در کشوری همچون روسیه که حدود ۲۰ میلیون نفر به زحمت می‌توانند نان شب خود را تامین کنند زندگی پرتجمل رئیس دولت و اطرافیان وی نشانی از اقتدار و اختیارات بی‌مهار گروه‌های حاکم این کشور دارد.

روزنامه گاردین با اشاره به بخش دیگری از گزارش منتقدان رهبر روسیه می‌نویسد که برای مثال رهبران آمریکا و آلمان فقط دو اقامتگاه رسمی و رهبران ایتالیا و چند کشور اروپایی فقط سه اقامتگاه رسمی دارند. اما ولادیمیر پوتین در مجموع از ۲۰ قصر و اقامتگاه مجلل استفاده می‌کند. در دوران حکومت وی حدود ۱۰ قصر و ویلای جدید برای وی ساخته شده است.

رهبر روسیه همواره سعی کرده است که خود را در ظاهر مردی معمولی و در عین حال نیرومند در روسیه جلوه دهد. او در راستای همین خط‌ مشی در موارد متعددی در محیط‌های کار حاضر شده و با کارگران و کارمندان عکس گرفته است.

در جریان سرشماری و آمارگیری سال ۲۰۱۰ او در برابر دوربین تلویزیون‌های خبری در یک آپارتمان خیلی ساده در شهر مسکو ظاهر شد و این طور وانمود کرد که گویا اکثر اوقات در این خانه زندگی می‌کند.

در ماه دسامبر سال گذشته ولادیمیر پوتین برای آخرین بار میزان درآمد خود را اعلام کرد و حساب بانکی وی رقمی حدود ۱۸۰ هزار دلار را نشان می‌داد. اما منتقدان می‌گویند که شیوه زندگی و مخارج مربوط به این همه تجمل شبیه به زندگی حاکمان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس یا میلیاردرهای نوکیسه روسیه است.

روزنامه گاردین می‌نویسد که منتقدان ولادیمیر پوتین در این گزارش به ثروت شخصی رئیس جمهور روسیه نپرداخته‌اند و به جای آن هزینه‌های سنگین زندگی پر تجمل او را بررسی کرده‌اند که مخارج آن از محل بودجه دولتی و مالیات مردم تامین می‌شود.

تهیه‌کنندگان این گزارش می‌گویند که تمام منابع مورد استفاده برای انجام این تحقیقات گزارش‌های رسمی رسانه‌های روسیه و برخی از اطلاعیه‌های نهادهای دولتی بوده‌ است.

آنها در بخش نتیجه‌گیری گزارش تاکید می‌کنند که روسیه نمی‌تواند به تامین یک چنین هزینه‌های سنگینی ادامه دهد و نحوه زندگی و مخارج رئیس جمهور و سایر مقامات ارشد دولت باید شفافیت بیشتری پیدا کرده و توسط افکار عمومی مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.

loading...

54 دیدگاه ها

  1. هه …
    آخه پس فك ميكنيد چرا آقايون سياسي به هر كاري دس ميزنن كه راي بيارن؟؟؟
    جون نميكنن كه بيان واسه منو شما دل بسورونن!!!
    فك كنم نديديد تا حالا زنايي رو كه تا كمر خم ميشن توي سطل آشغاليهاي كناو خيابونا كه برا بچه هاشون باصطلاح غذا ببرن كه از گشنگي نميرن؟؟؟؟؟!!!
    فك كنم نديديد تا حالا مردايي رو كه سه شيفت سخت ترين كارهاي موجود رو انجام ميدن كه فقط مايحتاج اوليه زندگيشون رو تامين كنن؟؟؟ فقط نيازهاي اوليه رو …
    فك كنم نديديد تا حالا دخترايي رو كه بخاطر نداشتن حداقل پول لازم برا تهيه حداقل جهيزيه ممكن مجبور شدن تا آخر عمرشون تمام احساسات و خواسته ها و نيازهاشون رو زير پاي فقر له كنن؟؟؟!!!
    فك كنم تا حالا نديديد پسرايي رو كه بخاطر نداشتن استطاعت مالي مجبور شدن از تحصيل و رشته مورد علاقه و روياها و همه چيشون بگذرن …؟؟؟!!!
    فك كنم تا حالا نديديد …. نه ….
    آخه توي همه دنيا همينه عزيز من حالا اينا فقط انگشت كردن تو چشم اين يكي…
    تازه اينا لااقل جرات داشتن كه اينكار رو بكنن ولي شما اگه جرات داريد فقط سوال كنيد … فقط يه پرسش ساده … چه برسه به اين كه بخوايد مقاله و تحقيق چاپ كنيد…
    هه …


  2. همین کارارو کردن که روسیه جهان دوم شده دیگه…..
    ولی فک میکردم پوتین یه خورده مردمی تره….

  3. سلام
    همين جام…
    راستش بضي وقتا ميام تو سايت ولي نظري نميزارم ! البته فك كنم ديشب يه دوتا نظر گذاشتم كه بدونيد هنوز زنده ام …. راستش دو روزه كه دنيا به اين بزرگي برام شده يه وجب!!! كلا زود كم نميارم ولي باور كن ديگه فشارها داره خيلي زياد ميشه …
    آخه بدبختيم خدا دهنم رو دوخته !!! زياد اهل ناليدن و درد دل كردن نيستم و همين فك ميكنم يه خرده بدتر كرده وضعمو !!! هميشه سعي كردم كه مسائلم رو تنهايي حل كنم ولي اين دفه ديگه بد جور داره ميشه و بدتر اينه كه مجبور باشي يه جوري توي خونه و اطرافيان تظاهر كني كه انگار همه چي آرومه و مشكل ديگم اينم كه مسئله فعليم ميشد خيلي راحت تر از اين حرفا حل بشه فقط اگه … نمي دونم ؟؟؟!!! فقط اينو ميدونم كه خوشبحالت !!! براتون آرزو ميكنم هيچوقت تو زندگيتون به شرايط فعلي من نرسيد … نميدونم چه حس عجيبيه كه دارم ؟!؟! حسي كه هيچ وخ تجربش نكرده بودم !!! دوس دارم … نميدونم چرا ؟!؟!؟!؟!؟!؟؟؟!!
    نميخوام تو اين سايت خيلي مسائلم رو بگم چون نه ميخام شما هم درگير شه ذهنتون و نه دوس دارم كه هر كي از اينجا رد شد بخونه و …
    مهدي هم يه چيزايي برام گفته البته خيلي سطحي … خب اونم مسائل خودش رو داره !!! براش دعا ميكنم كه رو براه بشه و زندگي عاديشو پيش بگيره…
    نميدونم چرا دوس دارم اينقد بنويسم كه هيچوخ تموم نشه !!!
    از لحاظ روحي يكم داره اذيت ميشم نميدونم چرا ؟؟؟ بجون مادرم رفيقام هميشه به قوي بودن من از لحاظ روحي غبطه ميخوردن و ميخورن … كلا زود تسليم شرايط نميشم !!! هر موقع يكيشون كم مي اره مياد يا زنگ ميزنه تا با من باشه چون ميگن تو روحيه قوي اي داري ولي الان از همه حتي از خودمم فراريم !!! بسه ديگه منم مسخرشو دراوردم ديگه !!!!
    آيا ما پديدآورندگان شرايطيم يا خود پديده اي برآمده از آن ؟ مرزهاي اختيار ما كجاست ؟
    هر كس مركز جهان خويشتن است… محل توأمان آغازها و پايان ها…

  4. ” تُوتِم ” دقيقا يني چي ؟؟
    معني كامل و جالبي پيدا نكردم!!!

  5. توتم حیوان یاگیاهی است که دراعتقاد انسانهای ابتدایی نیای یک گروه انسانی بشمار میرفت.مطالعات مختلف نشان میدهد که انسانهای نخستین می پنداشته اند که باتقلید حرکات وحالات موجودی که”توتم”قبیله محسوب می شده است ,قدرت اورا از آن خود خواهند ساخت.
    لاتینشم که حتما میدونی=totem
    اینا. دقیقا تمام جمله هایی بود که تو تاریخ شناسی پیش دانشگاهی اومده,فقط همین….راجع به تاریخچه.ی نمایش و تئاتر
    ببخشید,براچی؟میتونم بپرسم داری راجع به چی مطالعه میکنی؟

  6. ممنون …
    البته … مطالعه كه نه ولي اين ” توتم ” تو جمله زير از دكتر رو چي معني كنيم؟!

    به قلم سوگند ،
    به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ،
    به رشحۀ خونی که از زبانش می تراود سوگند ،
    به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند ،
    که توتم مقدسم را نمی فروشم، 
    نمی کشم، گوشت و خونش را نمی خورم.

    به دست زورش تسلیم نمی کنم ،
    به کیسۀ زرش نمی بخشم ،
    به سرانگشت تزویرش نمی سپارم .
    دستم را قلم می کنم و قلم را از دست نمی گذارم!
    زبانم را می برم و لبم را می دوزم ،
    اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.

  7. راستش نمیدونم,شاید عقل,اعتقادات وتفکراتی که دکتر به شدت بهشون پایبند بوده وحاضر نیس بفروشتشون….شایدم یه جورایی داره آزادگی دکترو نشون میده,که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست ازچیزی که دکتربهش رسیده دست برداره….من یه همچین چیزی برداشت کردم….در کل نویسندگیشه دیگه…نه؟نمیدونم…

  8. ببخشيد خوابم برد الان بيدار شدم …
    دكتر داره اشاره ميكنه به قلمش و كلا موضوع بحث قلمشه …
    شايد يه چيز ارماني و مقدس باشه !!!
    راستش درست نميدونم!!!

  9. آره,حتما تفکر وقلمشه…چیزی که منبع الهامشه…
    خوابیدنم که دیگه ببخشید نمیخاد….

  10. ريحان باز هم يه چيزي وَجَدتُ اندر فرهنگ لغت معين …
    يه حورايي درست ميگفتي شما!!!

    توتم
    (تُ تِ) [ انگ . ] (اِ.) چیزی که به عنوان سمبل گروه مورد پرستش قرار گیرد.

  11. راستش تا اونجایی که من یادم میاد هر چیزیروگفتم الا همین سمبل…حتی بعید نبود بگم سنبل ولی سمبل؟
    ولی چه پشتکاری داری تو….سن پرتقال فروشو تا حالا پیدا کری یا تحقیقات هنوز ادامه داره؟نفهمیدی اول مرغ بود یا تخم مرغ؟فرق پلو با چلو چی؟قیمه با قرمه؟
    ولی ویژگی خوبیه…

  12. هه هه هه … نميدونم خوبه يا بد ولي من كلا ابركنجكاوم!!! بچه يكي دوساله هم كه بودم همش ميگفتم : اي تيسّيّه؟؟؟؟
    حالا جواب سوالات:
    سن پرتقال فروش بستگي به شرايط و عوامل محيطي داره…
    اول مرغ بوده وگرنه كي خوابيده رو تخمه كه شده جوجه؟!
    پلو برنج دميه ولي چلو برنج آبكش…!!!
    قيمه سيب زميني داره ولي قرمه سبزي!!!
    هههه هههه هههه هههه هههه

  13. معلومه ابرکنجکاوی,واسه همینه کاربردای آچارفرانسه رو,همه داری,ولی بیچاره مامانت….
    نه دیگه خود مرغه از کجا اومده,شاید خدا اول جوجه رو آفریده…تو ازکجا میدونی؟
    تا اونجایی که من فهمیدم چلو همراه کبابه….پلو کنارش گوشت کبابی نمیخورن…
    فک کنم گوشت قیمه یا قرمه یکیشون باید بزرگترباشه,فک کنم قیمه کوچکتر(گوشت بایدقیمه قیمه بشه دیگه),قرمه بزرگتر…

  14. نه ديگه خدا يه مرغ و خروس آفريده از هر چيزي بعد توليد مثل شده مث انسان ديگه…؟؟؟
    اونوخ جوجه رو كي ميخاسته بزرگ كنه؟؟؟
    بعدش هم در مورد چلو و پلو و قيمه و قرمه خودت برو يه تحقيقكي بكن چون مطمئنم الان ادمين حسابي شاكي ميشه و ميگه اگه راس ميگيد ربط پوتين و به قرمه سبزي توضيح بديد!!!!!!
    ببخشيد ادمين…

  15. اون که دلیل. فلسفیشه…..خودش بزرگ میشده,مث تارزن…ینی میگی نمیشه؟…ههه ههه
    باشه,حتما الان میوفتم تو اینترنت تا نفهمم خاب نمیرم…..این ازون سوالاییه اگه آدم جوابشو نفهمه ضرر دنیا آخرت میبینه…ههه ههه….ولی جواب سوالارو نمیدونم,یکیش من درآوردی بود یکیشم یه جایی شنیدم…
    راجع به سوال ادمینم شباهت پوتین وتو و قرمه سبزی,بوییه که از کله تو.میاد…امکان نداره یه صفحه سیاسی رو باز کنم جلوتر یه مطلب همچین تپل نذاشته باشی…
    باشه ادمین,تمــــــــــــــــام…..!!

  16. اي بابا من كه خيلي دارم سعي ميكنم كه زياد سياسي صحبت نكنم!!! !!!
    انگار نميتونم ولي ازين به بعد سعيم رو بيشتو ميكنم ولي چه كنيم كه به قول سياوش ” گريت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني! “

  17. نه بابا…من چیکارت دارم برادر من….اینجانب خودم عاااااااااااااشق قرمه سبزیم…غذای اصیل ایرانی…
    هر چقدر دلت میخاد راجع به پوتین,اوباما,بوش,سارکوزی,برلوسکونی,مسلمونای چچن,بوسنی,واردات بنزین,کالاهای چینی,فراماسوناواما اصل کاریا,ینی اینا………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….حرف بزن(هر کدوم از این نقطه ها اشاره داره به یکی از سیاسیون وطنی,گفتم خودم,خودسانسوری کنم,سنگین تره)
    اینارو گفتم اگه یه وقت گریت گرف نگی تقصیر ریحانس….!نذاش بگم..

  18. واقعا ممنونم كه اجازشو دادي!!!!
    آخه بنده خدا اگه فقط اجازه شما كافي بود كه خيلي خوب بود …
    آبجي جون اين مسائل جيزززززززه… خطرناكه….
    ما هم هم بضي وقتا اين اشتباهو ميكنيم خامي ميكنيم!!!
    بهتره در مورد آب و هوا صحبت كنيم!! عجب هوايي… سووووت سووووت سووووت

  19. مجید,دلبندم…اون بالا نوشتم کلت بو قرمه سبزی میده,نوشتی سعی میکنم سیاسی نشه…وگرنه. خودم دلم خیلی پره…
    حیف که کم کم دارم ستاره دار میشمُ اسمم میخاد وارد لیست سیاه شه…وگرنه یه متن تپل تپل راجع به سیاسی حرف زدن میخاستم بگم…..ولی بنویسم فقط ادمین میخونتش…

  20. عزيز من شما ديگه ستاره دا شدين وگرنه كه ادمين نظراتو ميذاشت…
    دل كي پر نيست؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

  21. هههه هههه,یه کاربرخوب,کسیه که کمتر نظراتش رد بشن,نه من که تو چنتا سایت دیگه هم عضو نشانه دار شدم,,,راجع به فوتبالم نظر میدیم ,قبول نمیکنن…اگه نمره انضباطی بود من باید رفوزه میشدم…همون بهتر که هیچی ندونیم,فقط جوک بسازیم!
    بی خیاااااااااال,سوتتو بزن,صداش خوب بود….

  22. نوچ … كاربر خوب كسي نيست كه نظراتش كمتر رد بشن!!! البته بستگي داره خوب رو از نظر كي تعريف كنيم…
    بنظر من تو اين دوره زمونه تو هر كجاي دنيا اگه ديدي موافق زياد داري بايد شك كني به خودت !!! اگه ديدي مسيري كه داري ميري هيچ مشكلي سر راهش نيست بايد شك كني به راهت!!!
    بايد ردت كنن تا درست باشي … بايد مخالفت باشن كه حق باشي … بايد سنگ جلوت بندازن كه تو صراط مستقيم باشي…!!!
    ولِ لش … بزار سوتمون رو بزنيم كه اينجا هوا خيلي عارفانه و عاشقانس…
    سوووووت سووووت سووت سوت

  23. آره بابا…..و…..لــــــــــــــ……لــــــــــــــش….
    یه جوری انتقاد میکنیم وخوبیارو. نمیبینیم که انگار بقیه دنیا آرمانشهره وفقط ایران جهنمه….
    فعلا که هرجای دنیا بری باید حرص یه چیزیرو بخوریم….

  24. اينجا جوابتو گذاشتم كه فقط خودت اشتراك داري!!!
    خواهش ميكنم …
    آره شايد وجود داشته باشه !!! به تعداد آدما … !!!
    ولي خواهر من ، من احساس ميكنم يه خرده فرق ميكنم !!! يه جورايي تحمل كردن آدمي مث من شايد برا هر كسي ممكن نباشه !!! تحمل طرز فكر من … ديد و نگاه من … افق فكري من …شايد سخت باشه واسه خيليا كه به جايي نگا كنن كه من نگا ميكنم !!! ( آخه ميگف تفاهم اين نيست كه روبروي هم وايسيم و تو چشماي هم نيگا كنيم ، اينه كه دس بندازيم گردن هم و به يه افق نيگا كنيم!!) نميدونم شايد درك كردن من از هر لحاظي يه خرده سخت باشه … و من نياز به يه نفر دارم كه دركم كنه !!! فقط دركم كنه !!! و اين … ؟؟؟
    نميدونم فقط خدا كنه كه حرفت درست درست باشه و اين اتفاق برا منم بيفته… و البته به موقع و بجا و در بهترين حالت ممكن !!!!!!
    البته بهتره اين دعا رو دسته جمعي كنم و برا همه اين دعا رو بكنم … ايشالله!!!
    راستي حرفاي بالا رو نزدم كه ادعا كنم خيلي آدم خاصيم ها !!! خدا ميدونه كه اصن اهل ادعا كردن نيستم … فقط منظورم اين بود كه يه جورايي عجيب غريب و پيچيده و كلا … فك نميكنم نرمال باشم از ديد هر كسي … نميدونم چي ميگم يني نميدونم چه جوري بگم!!! يادته كه بهت گفتم تمام قضيه مشكلاتم نيس … همينه ديگه !!!

  25. Ok,کامل گرفتم چی میگی….بقول یکی از دوستام,هرکس به طریقی دیوانه ست….
    ولی حالا ازنظر آدما کی نرمااااااال هست….؟؟؟فک کنم آدمای اطرافت همشون این نیز بگذردین,زندگی اونارو پیش میبره تا اونا زندگیرو,تو هم یه جورایی سازمخالفی,شدی جزغاله عالم…خب ببین حرفااعتقاداتی که توداری,خیلی ازادما یاکلا نمیتونن بفهمن یااصلا براشون یه ذره هم اهمیتی نداره ونمیخان بفهمن,پس اگه میتونی باهرکس باندازه عقلش رفتار کن,درضمن لازم نیس همه بدونن امچجوری زندگی میکنی,فقط کافیه نتیجه روببینن,این از رفتار باجامعه واطرافیات
    راجع به این ترس مبهمیم که داری درکت میکنمُ بهت حق میدم,با آدمایی شبیه تو تک وتوک سروکار داشتم ودارم,میفهمم چی میگی…میخاستم بهت کمک کنمُ یه چیزایی بگم,ولی میدونی گفتن من چیزیرو حل نمیکنه ومشکلت حل نمیشه,تازه من که نمیشناسمتُ نممیفهمم این دیدگاهایی که میگی چین؟یه جورایی خودت هم سرپیازی هم ته پیاز…ولی دعا میکنم بایکی که بفهمتت زندگی کنی….
    راستی یه چیز دیگه فقط یه خوووووووووووووورده متفاوتی,بهتره خودت اینقد تو ذهنت بزرگش نکنیُ تبدیل به یه فوبیا برا خودت نکنی….

  26. ببخشيد كه اين همه دير شد جواب اين كامنتت !!! عروسي داداشم بود والان تموم شد … الانم مث جسد افتادم و با چوب كبريت چشمامو باز نگه داشتم!!!
    الانم كه دارم ميبينم خودت شدي تنها موجود(!) سايت … نترس هستمت فتير …
    ممنونم ازت و همين كه ميفهمي خودش كليه !!!!
    اصن ميدوني چيه ؟؟؟ بهتره كلا بيخيال زندگي كنيم … نه؟؟؟… دارم سعيمو ميكنم … خيلي سخته ولي اگه بشه خيلي حال ميده… دكتر هم ميگه خر باش ، خوش باش!!!
    والا بخدا اصن به من چه كه … يا به من چه كه … يا … … …
    به قول مش سهراب:
    كار مانیست شناسایی راز گل سرخ
    کار ما شاید این است
     که در
    افسون گل سرخ شناور باشیم
    پشت دانایی اردو بزنیم
     دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
     صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
     هیجان ها را پرواز دهیم
     روی ادراک  ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
    .
    .
    .

  27. بــــــــه,سلام آقا سعید,نه بابا این چه حرفیه,قبلا گوووووووفته بودی هیجدهم عروسی داداشته….تنها فایده برادر داشتن همین وقتاست…
    ههههههههه….چه سرگردون….!!!!!آره بابا بی خیاااااااال….منم گیج میشم…
    هههههههه…..مجبوری وقتی خسته ای خواب داری کامنت بزاری,بخدا من ناراحت نمیشم,گریه نمیکنماااااا….صب میگفتی…
    هههههههه….اینم مال خودم,اون شب اومدم,خودم کلی تعجب کردم کسی نیس,منم که کم نمیارم بگم کسی نیس,توچرا میخای اظهار وجود کنی,هرجا می‌رسیدم یه یادگاری ازخودم میذاشتم….
    یه نیگا کردم از دیروز صب که من درس نبودم کسی نیومده نه امروز…ولی شب اگه خواب نرفتم میام می آبادم…ولی حالا چرا کسی نیس؟فک کنم خیلیا کلا رفتن…بعضیام شاید رفتن مسافرت…!؟
    راستی تا باز استعداد قشنگ من حرکت نکرده بگو فتیر ینی چی؟

  28. سلاااااااام … خوفی آبجی؟؟؟ اتفاقا دیشب هی این ارکسته سراغت رو میگرف که پ این آبجی کوچیکه دوماد کو؟؟؟ هههه هههه هههه
    نه، داداش داشتن یه سری مزایای دیگه هم داره که حالا بماند …
    دیگه گفتم تا دیر نشده یه سری به بر و بچز بزنیم که دلمون بدجور براتون تنگیده بود …
    ولی در کل حال میکنم که کم نمیاری … یادگاری هاتم خوندم اتفاقا …
    نمیدونم والا پ ای بچه ها کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ول کردن رفتن … … ؟؟؟
    بعدشم ینی تو نمیدونی فتیر چیه؟؟؟ ؟؟؟ مگه بچه کجایی که تا حالا فتیر نخوردی؟؟؟
    عجباااااااا….

  29. وااااااااامن که معاونمو فرستادم دیگه چی میگفته,پس اون ریحان خانوم اون وسط چیکاره بود؟؟؟؟
    نه بخوبی شما ولی شکر…(میبینی من چقد متواضعم)
    منظورت از بربچز خرزوخان که نبود….؟؟؟؟تازه دختره خوشگل اومده میگه از صمیمیت جمعتون خوشم اومده….میخاستم بگم فعل بود براهمین روزاس,شاید رفتن مسافرت,شایدم کامنت نمیزارن….؟…منم گفتم ادمینمون بیکار نباشه…
    راستی ههههه هههه هه…منظورت نون شیرمال بودخیارشور!رفتم از بابام میپرسم,خندش گرف….اتفاقا خودمم از نون شیرمال بدم نمیاد…
    من بچه کجام؟دادا فک کردم دیگه فهمیدی که همشهری هستیم,فقط محله هامون فرق داره…ما دارقوزآبادعلیا میشینیم شما سفلی….حالا فهمیدی؟

  30. معاون ؟؟؟!!! هههه هههه هههه … اتفاقا اين دو تا فسقليا رو با عروس اشتباه ميگرفتي !!! يَك تاج و توري … اصن يه وضي …
    بر و بچز اصطلاح بود وگرنه كسي نمونده كه !!! من و تو و ادمينيم ديگه … آره اتفاقا منم به اين فك كردم كه شايد ميان و كامنت نميزارن … ولي خب اگه از يه پست خوشت بياد و نظر ندي مث اينه كه خرما بخوري و فاتحه نگي!!!
    نه عزيز من شيرمال كه بحثش جداس گلم … فتير فتيره و شيرمال هم شيرمال … خب پس نميدونيد ديگه ولي يه شباهتايي دارن كه البته فتير خييييلي خوشمزه تره …
    نه خيرم ما دارغوزآباد نيستيم كه ما بزعان تپه ايم … اون بچه كجايي هم كه گفتم يه جورايي اصطلاح تعجب بود وگرنه ” هر كجا هستم باشم ، آسمان مال من است ،  پنجره فکر هوا عشق زیمن مال من است … “

  31. Okاگه متفاوته پس من نخوردم,ازشیرمال نه خوشم میاد نه بدم میاد!میرم تحقیقق ببینم چه فرقی داره….آخه اینجا(کرمان)اسم بضی غذاها عوض میشه…منم محض طنز گفتم,وگرنه مشکلی ندارم بگم کجاییم!راستی بزار همینجا بگم,اونجا بچه های دیگه هم اشتراک دارن ,پسرخوب شما همین که میای تو این سایت هنرمیکنی,شاغلی….ولی من که همش بادوستام هستم توماه رمضون بیکار شدم…یکی ازسرگرمیام شده بود اینترنت…!هرجابرم خوشم بیادکامنت میزارم….ازتاپناز واون. خوشم اومد….اختصاصییای تاپ ناز باحالنو طنزای اون….وگرنه خبرا بیشترشون یکیه…جدیدا بضی پستای اونم میخونم..ولی اینجارو بیشتردوس دارم…کمترم اعصابت خورد میشه…بجان خودم,ادمین اینجاخیلی باحالتره…

  32. راس بخام بگم من ادميناي ديگه رو نديدم ولي با ادمين اينجا حال ميكنم !!!! بخدا جدي ميگم…
    در مورد فتيرم بايد بگم كه نه عزيز من اين فتيرخان اصن كلا سوغات اراكِ ماست!! البته الان ديگه تو يه سري شهراي ديگه هم ميپزن …بعدشم باور كن كه منم فك نكردم مشكل داري و فهميدم واسه شوخي گفتي … ديگه بعد اين مدت …!!!
    آره حرفتو قبول دارم ولي منم اگه ماه رمضون امسال وضع كارم اينقد خراب نميشد و در ضمن سه ماه پيش هم اين گوشي رو نخريده بودم شايد هيچوخ دوستاي خوبي مث شماها رو پيدا نميكردم…
    راستي گفتي كرماني اي اينم بگم كه من سال ٨٣ يه هفته اومدم كرمان چون داداشم اونجا دانشجو بود (شهيد دادبين) منم اومدم اونجا بجاش رفتم رياضي و فيزيكشو امتحان دادم ( نميتونس پاس كنه!!!) شهر جالبي بود ولي من تو فصل سرما اومده بودم استخونام ترك برداشتن !!!

  33. خیلیاش فقط کافیه بخای منبع حرفتو بگی,سانسور میشه,بخاطر همین خ تعجب کردم اسم این سایتو آوردمو ادمین نظرموتاییدکرد,دمش(دمت)گرم…
    حقته تموم سوغاتیای کرموووووووونمونو با اون اسمای عجیب غریبش بگم (تاصبم برات بشمارم تمومی ندارن)بعدشم بگم واااااااا چرانمیدونی؟اینا که خیلی مشهورن….مومن من فقط میدونم یه استانی باسم مرکزی وجود داره که مرکزش اراکه…
    بعدشم توسال۸۳ ,اینجور که من سرانگشتی حساب کردم دانش آموز بودی!رفتی امتحان دانشگاه پاس کردی؟ااااااای ووووووول باون داداشت…..!ولی دم توهم گرم,میتونی بجا منم بری پاس کنی؟ازکجا میفهمن…..ههههههههه
    آره جون خودش جاااااااالب,دومین استان ثروتمند کشور باشی اونوقت اینقدر از دنیا عقب بمونه…
    اصن وِ…….لــــــــــــــ…….لــــــــــــــش,بازم ازون چیزا که فقط باید ببینی وخودتو به ندیدن بزنی(آیا میدانید مردم کرمان ازهر۱۰کلمه,۱۱تاشو میگن ولش کن)
    ولی خدایییییش برا سفر خیییییلی خوبه,هم آثارباستانیش زیاده,هم۴فصل به معنای واقعیه….!حتما بیا…توفصل گرما نباشه قولت میدم پشیمون نشی…

  34. راستي يادم رفته بود كه ازت بپرسم !!!
    اين فوبيا كه گفتي يني چه ؟!؟؟؟

  35. آخخخخخخخخخخخ جوووووووووووووووون….انتقاااااام!!!!
    وااااااااااااااااا سعیـــــــــــــــد!؟!؟فوبیارو که نی نی هاهم میدونن….
    شوخی کردمااااااا…نگی الان چقد کینه ایه….
    ببخشید همچین کلمه ای گفتم,یه اصطلاح روانشناسیه,فوبیا همون اختلال هراسه,ینی اگه بخام ساده تربگم وقتی یه نفر از شی یا وضعیت”مشخصی” به طرز افراطی ونامعقول میترسه…میدونی ازچی میترسی,ولی نمیتونی کنترلش کنی مثل کسی که میترسه تو جمع حرف بزنه….
    راستی حرف از روانشناسی شد,برام دعاکن,فردا نتایج انتخاب رشته رو میدن,شایدم امشب…!!!بالاخره پرونده کنکور ماهم بعداز۱۵ماه بسته میشه….

  36. خدا پيرت كنه … داشتم خيلي جدي ميخوندم و ميومدم پايين … ناگهان رسيدم به كامنت دومت كه زدم رير خنده !!!!ولي خداييش با اين اطلاعات روانشناسي اي داري حقته كه قبول شي ولي بازم برات دعا ميكنم كه خدا بهترين چيزي كه لياقتشو داري ، توي بهترين دانشگاه ممكن رو بهت بده …
    اتفاقا يه چن تا ازون سوغاتياتون رو داداشم گرف داد بهم كه اوردم اينجا ولي اسماشون رو يادم نمياد!!!
    خب حساب كتابت درسته ولي اگه يك سال موندن پشت كنكور رو هم ( كه اكثر ما دهه ٦٠ ها تجربش كرديم) بحساب بياريم ميشم پشت كنكوري اون موقع … آره بابا اين داداشم كه در حد جلبكه (!) ولي شايد باورت نشه فيزيكشو ١٨(!) شدم و رياضيشو فك كنم ١٥(؟) شدم … كل آموزشكدشون هنگيده بودن !!! بعد من يه اختلاف ٢-٣ ساله باهاش دارم ، چهره هامون هم ذياد بهم نميخورد … اصن يه فيلمي ، بخوام بگم خودش يه تئاتره !!!
    ولي خب دختر خوب من چه جوري ميخوام برم برا تو امتحان بدم آخه مگه سنامون بهم ميخوره ؟؟؟ تازه بعيدم ميدونم كه قيافمون هم زياد بهم بخوره !!!
    اراك هم جزو شهراي صنعتيه ولي من باهاش زياد حال نميكنم … جاي گردشگري هم نداره !!! اصن ولش كن اينجا رو … فقط خداييش هواي توپي داره مخصوصا دو فصل اول…
    اميدوارم فردا با يه خبر خوشحال كننده بياي و خوشحالمون كني …

  37. Ok,ممنون….
    بخاطر اون سوتیم که گفتی ورودی۸۴بودی یادم مونده بود,گفتم۸۳دانش آموز باید بوده باشی…
    فوبیاهم ممنون,ولی تو کتاب روانشناسیمون بود..
    به هیچ وجه امکان نداره,باید بری جای منم امتحان بدی….!درکل هم بالا هم پایین محض خنده بود…

  38. ريحانه كجايي په دختر؟؟؟؟
    داري نگرانمون ميكني در مورد نتيجت!!!
    چي شد په؟!؟!؟!؟! شيري ديگه؟؟

  39. سلااااااااااااام
    ممنون,الان اومدم توسایت,نتایج که همون دیشب,زودی,اومدن…انتخاب سومم قبول شدم!
    روانشناسی……بالینی……دانشگاه…….فردوسی…….مشهد…….
    شانس منه,تا پارسال بهرکی میگفتی روانشناسی,میگف اه اه,پیف پیف….امسال ازهرکی میپرسم رفته یکی از شاخه های روانشناسی….ولی بازم خیلی خوبه!!!راضیم…از صبیم یا مشغول دلداری دادن الکی بودم یاتبریک گفتن,,,حوصله آدم سرمیره ازین همه کارای روتین که باید نقش بازی کنی!!!
    راستی این شازده کاوه کیه؟احساس میکنم احساس میکنه فقط کمی متفاوته
    !!!!!……just a little different
    فک کنم اگه دوربرم بود,آخرش بحثمون میشد…شایدم برعکس!

  40. به به به به به به به … مبارك باشه آبجي جون بسلامتي ايشالله ( باور كن الان تبريك نقش بازي نيستا بخدا از ته دلم خوشحال شدم …) حالا شيرينيش كو؟!؟!؟!؟!؟!؟؟
    بابا خانوم روانشناس ……. باليني ……. هنوز نرفته دانشگاه خارجكي شديا !!!!!!!!!
    نه يه جورايي اخلاقش خاصه وگرنه تو دوستام داشتم يه همچين تريپي… خوبه ايشالله… لااقل يه موجود ديگه هم اضافه شد!!!!
    حالا بزار من يه شيريني بهت بدم كه البته يه شعر از سهراب دانشگاهي هستش كه بهت يه شماي كلي از دانشگاه رو نشون ميده :

    اهل دانشگاهم
    روزگارم خوش نیست 
    ژتونی دارم
    خرده پولی
    سر سوزن هوشی.

    دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
    هم چو من مشروط

    و اتاقی که در این نزدیکی است
    پشت آن کوه بلند.

    اهل دانشگاهم
    پیشه ام گپ زدن است

    گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
    می سپارم به شما
    تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانیست
    دلتان زنده شود

    چه خیالی، چه خیالی
    خوب می دانم گپ زدن بیهودست
    دانشم کم عمق است
    خر زدن بیهودست.

     

    اهل دانشگاهم
    قبله ام آموزش
    جانمازم جزوه
    مُهرم میز
    عشق از پنجره ها می گیرم
    همه ذرات وجودم متبلور شده است.

    درسهایم را وقتی می خوانم
    که خروس می کشد خمیازه
    مرغ و ماهی خوابند.

    اوستاد از من پرسید
    چند نمره می خواهی از من؟
    من از او پرسیدم
    دل خوش سیری چند؟
    خوب یادم هست
    مدرسه محفل آزادی بود.
    درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
    امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
    درس بی رنجش می خواندم.
    نمره بی خواهش می آوردم.
    تا معلم جوک می گفت همه غش می کردیم
    و کلاسم زیبا بود و معلم حوصله داشت.
    درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.

    کم کمک دور شدم از آنجا
    بار خود را بستم.
    عاقبت رفتم دانشگاه
    به محیط خس آموزش

    و به دانشکده علم سرایت کردم
    رفتم از پله دانشکده بالا
    بارها افتادم.

     

    چیزها دیدم در دانشگاه
    من گدایی دیدم در آخر ترم
    در به در می گشت
    یک نمره قبولی می خواست

     

    من کسی را دیدم
    از داشتن یک نمره ده
    دم در پشتک می زد
    در دانشگاه اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
    دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
    اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
    اتوبوسی دیدم که کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!

    دیدم
    سفر سبز چمن تا کوکو
    بارش اشک پس از نمره تک
    جنگ آموزش با دانشجو
    جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا
    جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
    حمله درس به مُخ
    حذف یک واحد به فرماندهی رایانه
    فتح یک ترم به دست ترمیم،
    قتل یک نمره به دست استاد
    مثل یک لبخند در آخر ترم
    همه جا را دیدم

    اهل دانشگاهم!
    اما نیستم دانشجو.
    کارت من گمشده است.
    من به مشروط شدن نزدیکم
    آشنا هستم با سرنوشت همه ی همسفران
    نبضشان را می گیرم

    هذیانهاشان را می فهمم 
    من ندیدم هرگز یک نمره بیست

    من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

    من در این دانشگاه چقدر مضطربم 
    من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
    و به یک مدرک قناعت دارم.

    من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
    و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

     

    من در این دانشگاه
    در سراشیب کسالت هستم

    خوب می دانم استاد
    کی کوئیز می گیرد
    اتوبوس کی می آید
    خوب می دانم برگه حذف کجاست

     

    سایت و رایانه آن مال من است 
    هر کجا هستم باشم
    تریا، نقلیه، دانشکده از آن من است

    چه اهمیت دارد، گاه اگر می روید خار بی نظمی ها
    رختها را بکنیم
    پی ورزش برویم
    توپ در یک قدمی است

    و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!

    و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

    و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
    و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

    و نترسیم از حذف
    و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

    و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

    و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود
    اگر بود چرا یخ زده بود

    کار ما نیست شناسایی مسئول غذا
    کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها 
    کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
    کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی

     

    کار ما شاید اینست که در مرکز پانچ
    پی اصلاح خطاها برویم

     

    کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
    پیوسته شناور باشیم.

     

    بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

    کار ما شاید این است
    که مدرک در دست
    فرم بی‌گاری یک شرکت بی‌پیکر را
    پر بکنیم

     

    اهل دانشگاهم
    رشته ام علافی‌ست
    جیب‌هایم خالی ست
    پدری دارم
    حسرتش یک شب خواب!
    دوستانی همه از دم ناباب

    و خدایی که مرا کرده جواب.

    خوب می‌فهمم سهم آینده ی من بی‌کاریست

    من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
    مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
    وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!

     

    چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

    باید از آدم دانا ترسید!
    باید از قیمت دانش نالید!

    وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم

    من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

    اهل دانشگاهم
    روزگارم در شک نیست
    گاهگاهی واحدی می افتم
    تا به قول اساتید قوی پایه شوم

    من به آغاز امتحان نزدیکم
    جزوه ها می گیرم تا که زیراکس بزنم
    درس باید خواند، حفظ باید کرد

    نمره ها را زده اند

    ۵ پیدا بود و ۱۰
    ۲ پیدا بود و یکی هم ۱۱

    من به اندازه یک اپسیلون
    آرزو میکردم که ۱۲ ترمه شوم

    چه خیالی که امیدی عبث است

    درس باید خواند، حفظ باید کرد

    نمره های اندک

    آه …. بچه ها در حسرت

    حسرت پاس همان درسی که باز هم افتاده اند
    بچه ها پخش و پلا
    در همه جای حیاط

    جمعیت انبوه است
    بوی مشروطی ها
    یک نفر می گرید…..

     

    و بسی جالب بود که کسی می خندد !

    ای دریغ از
    پاس یک واحد درس !

    من ندیدم
    کسی را که خجالت بکشد
    یا یک اوستادی که ؛ نمره دهد مجانی

    آ ه ……

    من به یک نمره ۱۰ خشنودم

    درس باید خواند، حفظ باید کرد

    من نمی دانم که
    این شبانه با روزانه
    چه تفاوتها دارد

    من نمی دانم که چرا میگویند
    درس باید خواند، حفظ باید کرد.

    اهل دانشگاه
    روزگارم بد نیست
    خنده را می فهمم
    و هزاران جوک می پرانم در راه
    سایتها را می خوانم
    جزوه ها را می بندم
    و به فردا می خندم…
    شاد بودن ذاتی است
    من به یک خنده تو دلشادم

  41. سپااااااااااااااااااااااس…..نه منظورم هممون بود…,خب وقتی کسی بهتربود مثلا فلان رشته قبول نمیشد,من باید کلی زور بزنم,خلاقیت کنم,درواقع سفسطه کنم تا آروم شه,اینم میشه نقش بازی…
    میگم ادمینمون باحاله,همینه….هرکی دیگه بود این دفتر شعرو میزد تو سرت میگف لازم نکرده تو از کیسه خلیفه شیرینی بدی….ولی خیلی جالب بود,خندم گرف……عصبانیم شدم(!)کاش زودتر میدادیش تو جشن فارغ التحصیلی یه قسمتاییشو میخوندیم…
    شیرینی…؟!؟!؟!
    آرزوووووووووووووووو میکنم خداااااااااااااااا هر چیزی رو که میخااااااااااااااای بهت بده……!(توپرانتز اگه به صلاحت باشه)….اینم شیرینی راه دوووووووووور!

  42. ولي به نظر من كنكور جايي نبود كه بر اساس لياقتها امتيازدهي بشه … ولش كن!
    باور كن داشتم اين شعرَ رو ميزاشتم گفتم تاييد نميشه … ولي خب دمش گرم ديگه …
    فارغ التحصيلي !!!؟؟؟ بابا بي خيال ما واسه دانشگاهمون هم جشن مشن نگرفتيم … شما چه حال و حوصله اي داريد بخدا ولي خب من چه ميدونستم ؟!؟!؟!؟!
    بابت شيرينيتم ممنون… (( خدايا به ما آن ده كه آن به ))

  43. لیااااااااااقت کجا بوده برادر مــــــــن….
    فقط پـــــــــــــــــــــــووووووووووووووول داشته باش+یه خورده استعداد=حلـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّـّه
    جواب این کامنتو نده….که باز سفره دل من باز میشه

  44. به به…….سلام داداشی!آره,حق با توست….کمتر میرسم بیام!ولی هنوزم پایه ثابتم,بجان خودم دلم لک زده برا یه بحث!
    ولی سرم خیــــــــــــــــــــــــلی شلوغه!از یه طرف باید کارای دانشگاهو بکنم,اساسی خستم کرده,از یه طرف دیگه هم مامانُ بابام مخصوصا مامانم بیش از اندازه ازهمین الان بی قراری میکنن!بقول معروف خیلی فکری شدم…
    از یه طرف دیگه هم حال چنتا از بچه ها بخاطر کنکور اساسی خرابه….نگرانشونم,باید مرتب پی گیر کاراشون باشی..اینم خیلی وقت میگیره!
    میبینی!
    راستی گفتی هیجان!اساااااااااسی موافقم…..ولی تو اوستاشی….
    من فقط یه خورده شیطونم,تازه درمقابل دخترای. خرخون بچه مثبت من شاااااااهم…..
    راستی حالا جدی جدی سایت بانک صادرات رو هک کردی؟

  45. سلااااام …
    آره خب بالاخره الان شرايط برات يه خرده متفاوته … ولي مامان و بابات حق دارن ، زيادي هم حق دارن ها !!! ببين اگه من بودم اجازه نميدادم بري يه شهر ديگه ، خوب ميدوني كه بحث من تحجّر نيست ولي بخدا زندگي توي غربت فووووووووووق العاده سخت و البته خطرناكه !!!! نميخوام بترسونمت ولي بايد بدوني كه زندگي توي يه شهر ديگه اونم با اون فاصله ، تو سن و سال تو و براي يه دختر … بايد مراقب باشي كه ارزش ها و اعتقاداتت هم با خودت ببري اونجا شايد يه خرده سخت باشه ولي يه جوري ببر و سخت ازشون مراقبت كن كه ازت نگيرنشون !!!
    من كه روز اول به خواهرم گفتم يه جور درس بخون كه همين جا رو بياري چون بيرون رفتن يه خرده مشكله و واسش كامل كامل باز كردم و اونم همين كارو كرد…
    البته اونم مث خودت دختر محكميه ولي واسه من هيچ فرقي نداره !!! چون دوستاي خودم رو ديدم …
    من سال ٨٣ كه هيچي ولي ٨٤ مكانيك زنجان رو قبول شدم و عمران آزاد اراك … به دليل راهنمايي هايي كه اونموقع شدم و البته علاقه شديد قلبي اي كه به جناب كلنگ داشتم دومي رو انتخاب كردم و از اين موضوع خوشحالم …
    دوست دارم شرايط اونجا رو خيلي برات باز كنم چه كنيم كه بيشتر از اين نميشه نوشت !!!
    در مورد هيجان و شيطنت هم بايد بگم من تو كارشناسي شورشو در اورده بودم يني تا حدي كه يه سري اساتيد بم گفته بودن شما نيا سر كلاس ما برات حاضري ميزنيم!!!!!!!!
    نه بابا من كه مال اين صحبتا نيستم كه بتونم سايت هك كنم !! اونم بانك با اون همه لايه هاي امنيتي و ssl و … كه دارن ! جريانش اين بود كه با لپتاپم نشسته بودم كنار بانك و داشتم مثلا يه چيزي رو به يكي دوستام آموزش ميدادم (!!!) و همون لحظه هم اين دستگاهش خراب شده بود و مردم بيسواد هم زنگ زده بودن كه اَي بيايد كه دو فروند هكر دارن بانك و خالي ميكنن !!! اونا هم ازينا بدتر به صورت يك عمليات ضربتي خودشون رو رسوندن و ما رو با گاز اشك آور (دروغ) گرفتن و… خلاصه من كه فقط ميخنديدم !!!!!!!!!

  46. ….ههههههههه…..جدی جدی نمیذاشتی؟؟؟؟؟؟؟ینی این غیرتت تو حلقم…!!!ههههه…
    میدونی همیشه دلم میخاست یه آبجی میداشتم بایه داداش هم سن تو….ولی الان میگم خداروشکر داداش مجازی هستی (نه اینکه غیرت بدباشه)….ینی اگه داداش واقعی بودی مامان وبابام حلواحلوات میکردن….قربون داداشی گل خودم برم که فقط طرف منو گرف…برم حلوا حلواش کنم…ولی خب حرف حساب جواب نداره…
    کلی برات نوشته بودم,ولی گفتم برات مهم نیس پاکشون کردم….
    ولی سعیدخان ازون حرفا بگذریم که چی چی شد ایــــــــــــــــــن شد,رتبم دورقمی بود….من نمیدونم وضعدانشگاهای اراک چجوریه؟ولی اینجا حقوقش فقط خیلی خوبه که من از حقوق م….ت…..نف…..ف…..رم!بهتر بود چیکا میکردم؟
    ازوناییم که شخصیت ثابتی دارم…ولی خب بازم سخته!
    ولی منم کلی به این داستان خندیدم!هههههههههه….حالا مطمئنی خلاف نمیکردین!
    نه…ادبیاتی شدن من قصه ها دارد….وگرنه تو بیشتر,ینی خیلی خیلی بیشتر,از ادبیات سر درمیاری….من عاشق روانشناسی,جامعه شناسی,فلسفه,نقد ایدئولوژی,مبانی اقتصادی ,اینجور چیزام…ادبیاتم بدم نمیاد ولی خب….
    در ضمن از دید من نصف روانشناسا مخصوصا تو ایران حرفای یامفت میزنن…
    ولی تو اون صفحه منظور خاصی نداشتم,,,همینجوری گفتم,تو میخای یه کتاب بنویس,منم همه رو میخونم.

  47. اگه چيزايي كه من ديدم و امروز ميدونم رو شما هم ديده بودي مطمئن باش الان حرف من. ميزدي هر چند كه حالاشم ميفهمي و ميگي حرف حساب …
    هر جا كه دوس داري برو ولي يه خواهشي كه ازت دارم هيچوقت فك نكن كه شخصيتت ثابته !!! باور كن سه – چار سال ديگه به تفكرات امروزت ميخندي و اين دوباره سالهاي بعدشم تكرار ميشه … باورهاي خودساختت روتقويت كن يني اونايي كه خودت از شك بهشون رسيدي و بضي وقتا اگه يه كوچولو هم روشون تعصب داشته باشي بد نيست … به قيل و قال بيرون گوش نكن … هميشه با چشماي نيمه باز به اطرافت نگاه كن و فقط تو خلوتت چشماتو كامل باز كن … هيچ كس بهتر از تو راه نميره پس بخاطر تقليد كفشاتو عوض نكن … هر چي بيشتر بفهمي مشكلات و وظايفت بيشتر ميشه ولي با اين وجود بفهم … هيچكس خيرخواه تو نيست (هيچچچكس) مگر پدر و مادرت باهاشون مخالفت نكن … هيچكس مجاني برات كاري نميكني پس اگه كسي انجام داد منتظر تله موش باش و ببين كجا بهاشو دادي يا قراره بدي … فعلا فعلنا عشق رو باور نكن مخصوصا اگه كسي تونست اونو بهت ابراز كن و اينو بدون كه عشق واقعي رو نميشنوي بلكه ميبيني … اينو بدون كه تصميمات تو هيچ ربطي به من نداره و اينا رو ميگم چون واقعا مث خواهر خودم دوسِت دارم و از تفكرت تو اين سن خوشم اومده … يه چيزي هم فراموش نكن سعي كن يه كتاب رو دوست داشته باشي و اونو هميشه و همه جا همراهت داشته باشي … فك نكن دارم نصيحت ميكنم شما به ديد وصيت نيگا كن به اينا شايد راحت تر ازشون استفاده كني … اينا فقط انتقال تجربس پس زننده بهشون نيگا نكن … اگه كسي مث حالاي من ال كوپنش بيشتر حرف زد بهش فحش نده دركش كن !!!!!

    مه بابا خلاف كجا بود داشتم كار با بلوتوث رو بهش ياد ميدادم آخه تازه خريده بود …
    بعدشم من از دونستن خوشم مياد و تمام علوم رو دوست دارم فقطيه سري رو بيشتر… ادبيات هم كه با روح آدم بازي ميكنه…
    تقصير خودت شد اين همه حرف زدم آخه چراغ سبز نشون دادي!!!

  48. زندگی خوردن وخوابیدن نیست…..انتظارُ هوسُ ودیدنُ نادیدن نیست….
    زندگی چون گل سرخی ست,پر از خار وپرُ پراز برگُ پر از عطر لطیف…
    یادمان باشد اگر گل چیدیم,عطرُ برگُ گلُ خــــــــــــــار,همه همسایه دیوار به دیوارند….
    نمــــــــــــــــــــــــــــیدونم چی بگــــــــــــــــــــــــــم…!!!!
    حال این چند ماهمو این جمله قشنگ میگه:
    انسان عبارت است از یک تــــــــــردیــــــد,یک نوســــــــان دائمی…
    هر کس یک سراسیــــــــمگی بلاتکلیـــــــــــف است…..
    نظرم راجع به شخصیت دقیقا همینیه که گفتی,خودت میبینی که هر چند وقت یکبار رگ خوابم درد میگیره….گفتم مثل بید نیستم…..ولی نمیــــــــــــــــــــــدونم!!!

    خدایـــــــا:مرا باخود تنهــــــــا مگذار که این دیـــــــــــــــوااااااااااانه با خود دشمنی دارد….

    ممنون,صادقانه بود…آرزووووووو میکنم سبز شدن هربرگ,آمینی باشد بر آرزوهای قشنگت…
    ولی دیدی چیکا کردی,یک ساعته بهLCDگوشی خیره شدم…میگم کاردرستی کردم؟؟؟کار اشتباهی بود…حتی نتونستم یه جمله بگم…ولی. میدونی. دلم قرصه,قبلنم این حسو خیلی داشتم,پشیمون نشدم…اصن ولش,تو که نمیفهمی چی میگم,الان میگی این دختره دیوونس..ببخشید توروهم درگیر کردم….من هیچ وقت کسیو درگیر این آشفتگیای ذهنیم نمیکنم,ولی جلوتو تاحالا چنبار سوتی دادم…(ولی هه…حتما این جمله های آخریم مال خواجه حافظ شیرازی بوده)
    (؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟……..)

  49. نخیر..الان ه به ساعت نیگا میکنم,یک ساعت ونیم تمام بود….
    ادمین میبینـــــــــی…..؟؟؟؟؟

  50. اگه باعث شدم كه ناراحت بشي عذر ميخوام ولي اگه باعث شدم بفكر فرو بري خوشحالم … بعدشم به نظر من قبل از اينكه ما بخوايم تلاش كنيم با ديگران صادق باشيم بايد ياد بگيريم با “خودمون” صادق باشيم !!! اينايي كه گفتم برات ، تجربه كردنشون يه كم گرون تموم ميشه واسه آدما ولي اگه از تجربه ديگران استفاده كنيم بسيار ارزون “”” آدم باهوش از تجربيات خودش استفادت ميكنه و آدم عاقل از تجربيات ديگران ،،، عاقل باش !””
    يه چيزم بگم كه من سرم درد ميكنه واسه درگيري ذهني ! هر وقتم كه ميبينم كه درگيري ندارم پا ميشم يه دو صفحه كتاب ميخونم و خودم و درگير ميكنم !!! پس ، شما هم هر وقت خواستي به من لطفي كني ذهنم رو در گير كن …الانم ممنونم ازت و خيييييييييييييييلي خيلي خوشحال ميشم اگه بتونم يه كمك كوچيك تو اين شرايط بزرگ بهت بكنم …
    راستي اينقد اين موضوع برام مهم بود كه يادم رفت بگم ! بابا تو هم مخي هستي واس خودت ها شيطون !!!! دو رقمي ؟؟؟ باهاس لنگ بندازيم … دانشگاه اراك هم بد نيست مخصوصا تو يه سري رشته ها طرازش حدودا بالاس… اتفاقا در مورد شما هم دنبال علاقه رفتن عاقلانه ترين كاره ولي اگه عاقلانه بدنبالش بري …
    بابت تمام جملات زيبايي كه بالا نوشتي – مخصوصا اولي كه ياد دكتر انداخت منو – صميمانه ازت متشكرم ….

  51. ادمین نظرمو نذاشتی؟بازم….
    گرفتم….Ok…
    سعید منون…من جواب دادماااااااااا….

  52. باشه ريحان جان…
    ادمين فك نميكنم بي دليل اينكارو كرده باشه حتما ٣٠ يا ٣٠ يا چيز ديگه بوده ديگه ….!!!

  53. دقیق که یادم نیس چی نوشته بودم…
    فک نکنم سیاسی بوده باشه,ولی آره حق داشته…
    بی خیال…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *