گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
خانه / سرگرمی / اختصاصی تاپ ناز / شعر عاشقانه کوتاه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار
loading...

شعر عاشقانه کوتاه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

شعر عاشقانه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

شعر عاشقانه | اشعار عاشقانه زیبا

در این مطلب گزیده ای از شعر های عاشقانه بسیار زیبا از شاعران مختلف را گرداوری کرده ایم. شعر عاشقانه را می توانید در قالب یک پیام کوتاه به عشق زندگیتان بفرستید و یا با خواندن این اشعار عاشقانه به یاد یار خود باشید. با خواندن این شعرهای عاشقانه حس امید و عشق در شما تقویت می شود.

در این قسمت شهرهای کوتاه و بلند عاشقانه را از شاعران مختلف مشاهده می کنید.

تک بیتی عاشقانه استاد شهریار

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا میکنی

******

فرخا از تو دلم ساخته با یاد هنوز
خبر از کوی تو می آوردم باد هنوز
در جوانی همه با یاد تو دلخوش بودم
پیرم و از تو همان ساخته با یاد هنوز

زیباترین شعر عاشقانه نو

شتاب مکن
که ابر بر خانه‌ات ببارد
و عشق
در تکه‌ای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط می‌کند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می‌کند
آدمی را توانایی
عشق نیست
در عشق می‌شکند و می‌میرداحمدرضا احمدی
شعر عاشقانه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

اشعار مولانا درباره عشق

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی

خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
ای دنیا را ز تو هزار آزادی

❆عاشقانه های شاملو از مجموعه آیدا در آینه

من و تو…

من و تو یکی دهانیم

که با همه آوازش

به زیباتر سرودی خواناست.

من و تو یکی دیدگانیم

که دنیا را هر دَم

در منظرِ خویش

تازه‌تر می‌سازد.

نفرتی

از هرآنچه بازِمان دارد

از هرآنچه محصورِمان کند

از هرآنچه واداردِمان

که به دنبال بنگریم،

دستی

که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.

من و تو یکی شوریم

از هر شعله‌یی برتر،

که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق

رویینه‌تنیم.

و پرستویی که در سرْپناهِ ما آشیان کرده است

با آمدشدنی شتابناک

خانه را

از خدایی گم‌شده

لبریز می‌کند.

شعر عاشقانه شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

شعرهای عاشقانه کوتاه

تا در ره عشق آشنای تو شدم

با سد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر

مجنون زمانه از برای تو شدم

وحشی بافقی

شعر عاشقانه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

شعر عاشقانه ناب

من از عالم تو را تنها گزیدم

روا داری که من غمگین نشینم ؟!

مولانا

شعر عاشقانه کوتاه

ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟

که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟

شعر عاشقانه کوتاه

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

اشعار رمانتیک کوتاه

من آنِ توام

مرا به من باز مده . . .

مولوی

شعرهای ناب کوتاه

تا یار برفت صبر از من برمید

وز هر مژه‌ام هزار خونابه چکید

گوئی نتوانم که ببینم بازش

«تا کور شود هر آنکه نتواند دید»

عبید زاکانی

شعرهای زیبای کوتاه

با عشق آنسوی خطر جایی برای ترس نیست

در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

افشین یداللهی

شعر عاشقانه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

اشعار نو عاشقانه

یا چشم بپوش

از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

فاضل نظری

 عاشقانه های شاملو از مجموعه آیدا،‌درخت، خنجر و خاطره  

شبانه (دوستش می‌دارم…)

دوستش می‌دارم

چرا که می‌شناسمش،

به دوستی و یگانگی.

ــ شهر

همه بیگانگی و عداوت است. ــ

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می‌گیرم

تنهایی غم‌انگیزش را درمی‌یابم.

اندوهش

غروبی دلگیر است

در غُربت و تنهایی.

همچنان که شادی‌اش

طلوعِ همه آفتاب‌هاست

و صبحانه

ونانِ گرم،

و پنجره‌ای

که صبحگاهان

به هوای پاک

گشوده می‌شود،

و طراوتِ شمعدانی‌ها

در پاشویه‌ی حوض.

چشمه‌ای

پروانه‌ای و گُلی کوچک

از شادی

سرشارش می‌کند،

و یأسی معصومانه

از اندوهی

گرانبارش:

اینکه بامدادِ او دیری‌ست

تا شعری نسروده است.

چندان که بگویم

«امشب شعری خواهم نوشت»

با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو می‌رود

چنان چون سنگی

که به دریاچه‌ای

و بودا

که به نیروانا.

و در این هنگام

دخترکی خُردسال را مانَد

که عروسکِ محبوبش را

تنگ در آغوش گرفته باشد.

اگر بگویم که سعادت

حادثه‌ای‌ست

بر اساسِ اشتباهی؛

اندوه

سراپایش را در بر می‌گیرد

چنان چون دریاچه‌ای

که سنگی را

و نیروانا

که بودا را.

چرا که سعادت را

جز در قلمروِ عشق بازنشناخته است

عشقی که

بجز تفاهمی آشکار

نیست.

بر چهره‌ی زندگانیِ من

که بر آن

هر شیار

از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند

آیدا

لبخندِ آمرزشی‌ست.

نخست

دیرزمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی بازگرفتم

در پیرامونِ من

همه چیزی

به هیأتِ او درآمده بود.

آنگاه دانستم که مرا دیگر

از او

گریز نیست.

شعر عاشقانه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

شعر عاشقانه کوتاه

چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است

شعرهای ناب و کوتاه

فاش می گویم و

از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و

از هر دو جهان آزادم

حافظ

اشعار عاشقانه کوتاه

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست

پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

من در میان جمع و دلم جای دیگرست

سعدی

شعر عاشقانه کوتاه

زیر باران بیا قدم بزنیم

عمر شب را شبی رقم بزنیم

خسته‌ایم از سکوت حنجره‌ها

زیر باران بیا که دم بزنیم

منوچهر سعادت نوری

شعر عاشقانه؛ گلچین اشعار عاشقانه در مورد عشق و معشوقه و یار

اشعار عاشقانه کوتاه

نه به چاهی ، نه به دام هوسی افتاده

دلم انگار فقط یاد کسی افتاده . . .

شعر عاشقانه زیبا

قاصد ز برم رفت که آرد خبر از یار

باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد

اشعار عاشقانه زیبا

بر من گذشتی ، سر بر نکردی

از عشق گفتم ، باور نکردی

دل را فکندم ارزان به پایت

سودای مهرش در سر نکردی

سیمین بهبهانی

زیباترین شعرهای عاشقانه

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود
بی عشق وجود خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

******

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

******

من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم؟!

 

اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من

خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

******

غزل عاشقانه از دیوان شمس تبریزی

چون نمایی آن رخ گلرنگ را
از طرب در چرخ آری سنگ را

بار دیگر سر برون کن از حجاب
از برای عاشقان دنگ را

تا که دانش گم کند مر راه را
تا که عاقل بشکند فرهنگ را

تا که آب از عکس تو گوهر شود
تا که آتش واهلد مر جنگ را

من نخواهم ماه را با حسن تو
وان دو سه قندیلک آونگ را

من نگویم آینه با روی تو
آسمان کهنه پرزنگ را

دردمیدی و آفریدی باز تو
شکل دیگر این جهان تنگ را

در هوای چشم چون مریخ او
ساز ده ای زهره باز آن چنگ را

loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *