مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ

سریال ملکه شب خلاصه داستان و قسمت آخر سریال ملکه شب

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب

داستان تمام قسمت های “سریال ملکه شب”

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب

عزیز تاجری مشهور و اهل کارادنیز است . پسر کوچک نزدیک ترین دوستش که به قتل رسیده رو به فرزندخواندگی قبول میکنه . عزیز همسرش رو سال ها پیش از دست داده و یک پسر و یک دختر داره .

کارتال پسر عزیز ، تا لحظه ای که سلین وارد زندگیش بشه دوست نداشته هیچ زنی رو وارد زندگیش بکنه.در حالیکه سلین در فرانسه (شهر Grasse) به دنبال عشق میگرده ، از لحظه ای که با کارتال آشنا میشه احساس میکنه اون چیزی که به دنبالش بوده رو پیدا کرده . سلین و کارتال حتی با اینکه میدونن عشقشون تنها در یک شب تمام خواهد شد ، باز هم دوست دارن این عشق رو تجربه کنن و عشق اونا از گراس تا ترابزون و سپس استانبول کشیده میشه …
حضور بازیگران مطرحی چون Meryem Uzerli که قبلا در سریال “حریم سلطان” و Murat Yıldırım که قبلا در سریال “عشق و جزا” نقش آفرینی کرده اند می تواند بر جذابیت این سریال اضافه کند.

 

 

خلاصه داستان قسمت 44 سریال ملکه شب

صادق میاد خونه عزیز و داد و فریاد راه میندازه که میخوان به همه، همه چیو بگم و عزیز میگه برو ولی صادق گوش نمیکنه و هما و اسرا و هاکان میان و اسرا میگه باز چه خبره و مرت میاد و میگه شما چی از ما میخواین و صادق میگه باید همه چی معلوم بشه و هاکان میگه حالش بده و بعدا بیا و صادق نیگه شیطان طوریش نمیشه و مرت میگه مگه کارتال بخاطر خواهر تو‌بابامو نزد و صادق میگه دراصل عزیز قاتله ..اون بابای کارتالو کشته
کارتال هنوز دنبال سلین میگرده و امره میاد میگه باید قرار کنین و کارتال میگه بدون سلین کجا برم و عثمان میاد و امره اصرار میکنه که برو و سلین رو پیدا میمنه و کارتال عثمان رو بغل میکنه و میگه برای قایم موشک آماده ای و عثمان میگه آره و به امره هم میگه سلین رو پیدا کن و میخواد فرار کنه که پلیسا میان و کارتال فرار میکنه ولی سلین میاد و کارتال میگه لازم نیست فرار کنی..فهمیدن بی گناهی و کارتال به عثمان میگه بردیم و عثمان میگه آخ جون
یکی که از دور داره نگاه میکنه زنگ میزنه به عثمان و میگه کارتال نمیتونه فرار کنه و تموم‌شد و عثمان هم میگه آفرین و برو یه جا که نبین تو رو
اوکتای هم خودشو به پلیسا معرفی کرده و ازش میپرسه عثمان کجاست ولی میگه نمیدونم ..جای ثابتی نبود
تو خونه عزیز همه دارن فکر میکنن و هما میگه یه چیزی بگو ،عزیز میگه من… مرت میگه چرا نگفتی تو نزدی؟ چرا نگفتی شایعه میسازن ها؟ اسرا میگه امکان نداره و گریه میکنه …عزیز میگه دروغه و هرکی به صادق گفته گولش زده و هما میگه پس چرا چیزی نگفتی و مرت میگه تو کردی..یه بارم که شده راستشو بگو
کارتال رو میبرن اداره پلیس و امره و سلین و عثمان هم پشت سرشون میرن و عثمان میگه بابامو گرفتن و امره میگه نه برنده شدیم
برای اوکتای یه برگه میارن که چیزایی که گفته رو امضا کنه و میگن کمیسر میخواد ببینتت و یکی هم به عثمان میگه کارتال رو گرفتن و دارن میبرنش اداره پلیس و عثمان هم خوشحااال
مرت از عزیز میپرسه چجوری تونستی پدر یه بچه کوچک که مادر نداره رو بکشی و عزیز میگه دلایلی داشتم و مرت میگه بعدش کارتال رو بزرگ کردی،وجدانت آروم شد؟ عزیز میگه گفتم دلایلی داشتم و هما میگه تو همیشه دلایلی داری و زندگی همه رو خراب میکنی چون دلایلی داری … بورجو میاد و میگه چه خبره و هاکان میگه برو تو اتاقت و بورجو میگه نمیرم و اسرا اونو بغل میکنه و مرت میگه پس اینجا بودن عثمان هم دلیلی داشته و سلین هم به تیکه ازین بازی بوده

اوکتای رو میارن پیش کمیسر و میگه پلیس قدیمی بودی و میدونی مجازات سنگینی داره..چرا تسلیم شدی و چیزی پنهان میکنی؟ و اوکتای میگه هرچی بود گفتم بقیشو منم نمیدونم و همونجا زنگ میزنن و میگن که به عثمان دسترسی ندارن و اوکتای میگه من میتونم پیداش کنم ،بگم بیا میاد و کمیسر میگه فقط چیزی حس نکنه
کارتال رو پیاده میکنن و سلین میاد ومیگه کااارتال و بغلش میکنه و کارتال میگه سی دی رو نشون دادی و سلین میگه آره ،نباید بخاطر بابام مثل متهما زندگی کنیم و بخاطر من چیزی نگفتی که ناراحت نباشم..کارتال:ناراحت نباش…سلین میگه بابام باید تاوان کاراشو بده و اوکتای هم همه چیو اعتراف کرد و دیگه به هم میرسیم..عثمان میگه بابا ما برنده شدیم و کارتال میگه آره و به امره میگه ببرش پارک و به سلین میگه تو هم برو و سلین میگه نه با تو میام
عزیز میگه بسه و هما میگه بس نیست و میدونی بخاطر تو چی کشیدم و فاطما میاد و میگه پلیسا اومدن و باشما کاردارن و عزیز میپرسه چرا و پلیسا میگن بیاین کلانتری مشخص میشه و عزیز قبول میکنه
کمیسر به کارتال و سلین میگه از جرم های اولش رد میشه ولی بخاطر فرار باید دادگاهی بشه و سلین میگه چرا خب بی گناه بود و کمیسر میگه فرقی نداره ولی احتمالا چیزی نمیشه
به اوکتای یه چیزی وصل میکنن که صدای عثمان رو بشنون و اوکتای با عثمان قرار میزاره و میاد پیش کمیسر و کارتال ازش تشکر میکنه و اوکتای میگه تشکر لازم نیست دارم کارایی که کردم رو درست میکنم
همون طرف که به عثمان خبر می داد میاد پیش عثمان و عثمان بهش پول میده و اون میپرسه شما چیکار میکنی و عثمان میگه با پول سهامی که از عزیز گرفتم دنیا رو میگردم
سلین و کارتال تو اداره پلیس منتظرن و سلین میگه کی خبر میدن و کارتال میگه چیزی نیست تو برو سلین میگه نمیرم و هرجا بریم باهم میریم، کمیسر میگه پروندتون به دادگاه منتقل شد و سلین میگه بریم و کارتال میگه حداقل دادگاه نیا و سلین میگه نمیرم، ول نمیکنم
هاکان میپرسه چرا بردنش و زنگ بزنیم به وکیل و مرت میگه حتما به کسی زنگ زده و خودشو تضمین کرده ..اسرا میگه چطور اینکارو کرد و همه چی بدتر میشه و مرت میگه چقدر بدتر همه رو گول زد، بیشتر از همه کارتال رو باباشو کشته.. اسرا میگه ولی نمیزاره کارتال از پسرش جدا بشه و همه میگن چه پسری و اسرا میگه عثمان پسر کارتال و سلینه
سلین و کارتال میان بیرون و عزیز رو می بینن و سلین میگه دیگه آخرت رسید عزیز و کارتال میگه سلین زودباش بریم

مرت تو حیاط ناراحت نشسته و بورجو میاد پیشش و مرت میگه بخاطر کارای بابام خجالت میکشم، همه آدمایی که الان تیکه تیکه اند بخاطر بابامه و بورجو‌میگه نباید بچه ها خودشونو بخاطر کارای پدرمادراشون متهم کنن و تو هم ناراحت نباش
عزیز تو اداره پلیس همچنان میگه کارتال منو زده و کمیسر میگه معلوم شده عثمان تو رو زده و عزیز جا میخوره و میگه من کسی جز کارتال رو ندیدم
هما میگه دیگه چی نمیدونیم و اسرا میگه وقتی کارتال برای کار رفته بود آشناشدن و وکیل به هاکان زنگ میزنه و میگه عثمان عزیز رو زده بوده و اسرا میگه دیدی گفتم کارتال نمیکنه
عزیز میگه من خودمم شوکه شدم..هربار مرور کردم فقط کارتال به یادم اومد و خداروشکر که گفتین و فهمیدم کارتال نبوده اون مثل پسرمه و کمیسر هم میگه باید حرفاتو امضا کنی
اوکتای میاد پیش عثمان و میگه کارتال دستگیر شد و عثمانم پولشو میده و میگه همه چی تموم شد و اوکتای میگه منم فاصله میگیرم نمیخوام دخترم ناراحت بشه وعثمان میگه عزیز هم نمیتونه بامن بجنگه..تنها شد، اوکتای میپرسه اگه همه چی لو بره چی میشه و عثمان میگه نباید همچین اتفاقی بیوفته
بورجو میاد پیش هما و میپرسه بخاطر داییم از اون جدا شدی و هما میگه آره و مخالفت با داداشم غیر ممکن بود وهاکان هم حرفاشونو گوش میکنه و بورجو میپرسه خیلی دوسش داشتی و هما میگه خیلی و بورجو میگه شاید اونطوری منم دوستش میداشتم ،پدر واقعیمو میشناختم و هاکان ناراحت میشه و میره
عثمان میگه دوران ما شروع شد و اوکتای همش درباره عزیز میپرسه که اگه بفهمه و انتقام بگیره چی و عثمان عصبی میشه و میگه چرا انقدر یادآوری میکنی و میفهمه و میگه تو منو فروختی و اوکتای میخواد تفنگشو دربیاره و عثمان زود تر درمیاره و به طرف اوکتای شلیک میکنه و پلیسا میرسن و عثمان فرار میکنه وپلیسا میرن دنبالش و زنگ میزنن به آمبولانس برای اوکتای
سلین و کارتال از دادگاه بر میگشتن و سلین میگه تموم شد و عثمان خیلی دلش برات تنگ شده و کارتال میگه منم و برسونمت و لعد میرم کلانتری ببینم اوکتای چی شد و سلین قبول میکنه و کارتال در گوشش میگه خیلی دوست دارم
مرت میاد و میگه حالا تو این خونه نمی مونین دیگه؟ و اسرا میگه میمونم، منتظر کارتال میشم و هما میگه چه کارتالی و اسرا میگه میخوام طلاق بگیرم، دیگه مال من نیست…پایان

 

خلاصه داستان قسمت 45 سریال ملکه شب

مرت میاد و میگه حالا تو این خونه نمی مونین دیگه؟ و اسرا میگه میمونم، منتظر کارتال میشم و هما میگه چه کارتالی و اسرا میگه میخوام طلاق بگیرم، دیگه مال من نیست و هما به برجو میگه وسایلتو جمع کن و بورجو میگه من منتظر میمونم، چند تا حرف دارم باید بهش بزنم
اسرا میاد تو اتاقش و با یکی قرار میزاره و میگه باید از دست یکی راحت بشیم
مرت به الیف میگه من تصمیم خودمو گرفتم میرم واز الیف میپرسه تو بامن میای و الیف میگه معلومه ولی خب مامانم… و مرت میگه اونو من درستش میکنم…مرت میاد پیش فاطما و میگه همه چی خراب شد و میخوایم بریم عمه ام اینا هم میرن میخوایم تو هم با ما بیای و هم مادرم باشی و هم پدرم و من و الیف قول دادیم که دستامونو ول نکنیم و فاطما هم قبول میکنه
عزیز رو ول میکنن و میاد بیرون و پلیسا همچنان دنبال عثمان هستن کارتال میاد اداره پلیس و درباره اوکتای میپرسه و کمیسر میگه اوکتای رو زدن و کارتال میره بیمارستان
امره و عثمان بازی میکردند و سلین برای عثمان غذا میاره ولی عثمان میگه نمیخورم و امره میگه من حلش میکنم و خود سلین هم منتظره کارتاله
هما و بورجو‌و هاکان وسایلاشونو جمع کردن و عزیز میاد و میگه اینا برای چیه و برجو میگه زندگی هممونو نابود مردی و عزیز میگه نه و من نگرانتون بودم و هما میگه بسه و نمیخوام دیگه ببینمت و میرن ..کارتال زنگ میزنه به هما و میگه اوکتای تیر خورده
مرت میاد پیش عزیز و میگه یه سوال دارم چطور تونستی تو چشمای کارتال نگاه کنی و عزیز میگه خانواده دار شد و مرت میگه اون خانواده داشت اگه باباشو ازش نمی دزدیدی و عزیز میگه من چیزی ندزدیدم و مرت میگه پس باباش کجاست؟زنی که دوست داشت چی؟ و میگه من فکر از کارتال متنفر بودم فقط بخاطر تو و دیگه بسه هرچی دروغ گفتی
الیف میاد و میگه آمادم و مرت میاد دستسو میگیره و میگه تو باید الیف رو از فاطما خواستگاری میکردی ولی دیگه فایده نداره و میرن و فاطما میاد و میگه من میخواستم تا مرگم پیشتون باشم ولی قسمت این بود
اسرا میاد پیش عزیز و عزیز میپرسه چرا نرفتی ،اسرا میگه من کسی رو ندارم که باهاش برم…نگران نباش نمیرم جایی و زود بر میگردم
امره میاد پیش سلین و میگه باید قصه یادبگیرم ازین آخریه خوشش نیومد و از سلین میپرسه باز تو فکری چی شده؟الان همه چی خوب شده و سلین میگه کارتال زنگ نزد و امره میگه حتما زنگ میزنه و همون لحظه کارتال زنگ میزنه و میگه تو مراقب سلین و عثمان باش ..من بیمارستانم و عثمان اوکتای رو زده.
سلین میپرسه چی شد و امره میگه هنوز پیداش نکردن و دنبال اونه ولی سلین باور نمیکنه و میگه باشه و امره میگه کجا میری و سلین میگه میرم کارتال رو پیدا کنم و امره میگه باشه میگم اوکتای رو زدن و سلین میگه کی؟ و امره چیزی نمیگه. سلین میگه بابام…آره بابام زده
پلیسا بالاخره عثمان رو گیر میندازن و دستگیرش میکنن
امره میاد پیش سلین میشینه و سلین میگه من سالها منتظر یک قاتل بودم و هرکاری خواست کردم و وسیله کارهاش شدم و امره میگه منم بی پدر بزرگ شدم اگه کسی میگفت پدرمه حتما همینکارا رو‌میکردم و تو مردی که‌ دوست داری رو ول نکردی و الان هم بهم رسیدین و خوب شد که ول نکردی و سلین میپرسه این چیزا فراموش شدنیه و امره میگه آره همه بدیا فراموش میشه و زخم ها خوب میشن
هاکان و بورجو و هما میان بیمارستان و از کارتال حال اوکتای رو میپرسه و اونم میگه منتظریم و هما میگه قضیه باباتو فهمیدیم و هاکان میگه اوکتای رو‌کی زده؟
عزیز تو اتاق کارش نشسته و به عکس خانوادگیشون نگاه میکنه
هما میگه عثمان با اوکتای چیکار داشته و کارتال میگه از نفرتی که اوکتای به عزیز داشته استفاده کرده و میخواسته دخترشو بگیره و بورجو میگه یعنی بخاطر من؟خب چرا با خوبی نیومده؟ کارتال میگه خب میخواسته دخترشو بگیره، دکتر میاد و میگه‌ خطر رو‌گذروند ولی باید منتظر باشیم
سلین ناراحته و امره براش چایی میاره ولی میگه نمیخورم و عثمان میاد میگه خواب بد دیدم ،ترسیدم و سلین میگه نترس…ما پیشتیم و عثمان میگه مامان تو ناراحتی و سلین میگه نه، عثمان میگه ناراحت نباش و سلین میگه باشه:))) و امره عثمانو میبره تا به ماشیناشون سر بزنن
هما گریه میکنه و میگه همه طرفمون دروغه و کارتال به هاکان میگه نوشیدنی بگیره و به هما میگه زندگی سختش نکن و هما میگه همه چیز رو نابود کرد بیشتر از همه برای تو و معذرت میخوام و کارتال میگه معذرت نخواه تو تقصیری نداری…هما میاد پیش برجو‌و میگه ناراحت نباش میگذره و کارتال از هما میخواد که بره هوا بخوره و‌خوش با بورجو حرف میزنه و‌میگه بابات بخاطر تو‌خودشو تو آتیش انداخت و تو باهاش قهر نکن
اسرا تو کافه منتظر یکیه و خیلی نگرانه
عزیز از نوشات میپرسه آدم بدیم و نوشات میگه من بدیتونو ندیدم ولی عزیز براش تعریف میکنه که چیکار کرده و میگه این آدم میتونه آدم خوبی باشه؟
الیف و مرت میان بیمارستان و از هاکان میپرسن حال بورجو چطوره و اونم میگه خوب نیست و میرن بالا
عثمان رو میارنش بازداشتگاه
سلین میاد پیش عثمان و امره و امره میگه الان قصه میخونیم و میخوابیم و عثمان میگه نمیخوابم،اگه بخوابم مامانم ناراحت میشه

سلین میگه نه من ناراحت نمیشم و عثمان میگه پس واسه مامانم قصه بخون و سلین هم کنار عثمان دراز میکشه
مرت میگه فکر نمیکردم عثمان اوکتای رو پیدا کنه و هما میگه اگه داداشم اون کارا نمیکرد الان اینجوری نمیشد و کارتال میگه تمومش کنین و من میرم پیش سلین و عثمان ،بازم میام سر بزنم و به هاکان زنگ میزنن و میگن که عثمان گیر افتاده
مرت میاد دنبال کارتال و ازش معذرت خواهی میکنه و میگه الکی ازت متنفر بودم ، اسرا هم درست میشه امروز میگفت ازت طلاق میگیره و مرت میگه ازم ناراحت نباش و کارتال میگه این چیه تو برادر منی و مرت کارتال رو بغل میکنه
پایان

خلاصه داستان قسمت 46 سریال ملکه شب


سلین میاد پیش عثمان و امره و امره میگه الان قصه میخونیم و میخوابیم و عثمان میگه نمیخوابم چون مامانم ناراحت میشه و سلین میگه نه من ناراحت نمیشم و عثمان میگه پس واسه مامانم قصه بخون و سلین هم کنار عثمان دراز میکشه
مرت میگه فکر نمیکردم عثمان اوکتای رو پیدا کنه و هما میگه اگه داداشم اون کارا نمیکرد الان اینجوری نمیشد و کارتال میگه تمومش کنین و من میرم پیش سلین و عثمان ،بازم میام سر بزنم و به هاکان زنگ میزنن و میگن که عثمان گیر افتاده
مرت میاد دنبال کارتال و ازش معذرت خواهی میکنه و میگه الکی ازت متنفر بودم ، اسرا هم درست میشه امروز میگفت ازت طلاق میگیره و مرت میگه ازم ناراحت نباش و کارتال میگه این چیه تو برادر منی و مرت کارتال رو بغل میکنه …
اسرا زنگ میزنه به یکی و میگهدمیخوام از کارتال جدا بشم و زودتر پرونده رو آماده کنین ،میخوایم زودتر امضا کنیم
کارتال میاد خونه پیش سلین و میگه بازی سختی بود ولی بردیم، سلین میپرسه اوکتای چطور بود و کارتال میگه از عمل درآورده بودنش و سلین میگه بابام دستگیر شد؟ کارتال میگه آره و سلین میگه مجازاتشو میکشه و کارتال بغلش میکنه
عزیز تو خونه برای نوشات از سعادت تعریف میکنه و میگه وقتی اون رفت ستونی برای این خونه نموند
عثمان تو بازداشتگاه همش راه میره و اون بقلیش میگه سرم گیج رفت بشین و فکر کن ولی عثمان توجهی نمیکنه
هما میگه مگه نگفتن تموم شد چرا نیاوردنش و حتما یه چیزی شده و پرستار میاد و میگه همه چی خوب بود ولی الان به خونه o منفی نیاز داریم و هاکان میگه من خون میدم
سلین مبگه من میرم پیش بابام باهاش حرف بزنم که چرا اینکارو‌کرد و کارتال اصرار میکنه که باهاش بیاد یا برسونتش و سلین میگه نه لازم نیست خودم میرم و کارتال بعدش به امره میگه منم میرم پیش عزیز تا باهاش حرف بزنم
یکی میاد پیش اسرا و میگه کار مهمیه باید دقت کرد و شما نظرتون قطعیه و اسرا میگه آره قطعیه
عزیز سر میز نشسته و نوشات بهش میگه که عثمان رو گرفتن و اگه فرار کنه چی و عزیز میگه دنیا درباره اونش فکر بکنه
هاکان میاد و هما ازش تشکر میکنه و بورجو هاکان رو بغل میکنه
اسرا زنگ میزنه به امره و میگه میخوام از کارتال جدا شم ولی پیداش نمیکنم که باهاش حرف بزنم و امره میگه شوخی میکنی و اسرا میگه اعصاب منو خورد نکن ،به وکیل گفتم داره کارا رو آماده میکنه و باید با کارتال ملاقات کنم و فهمیدم که کارتال مال من نیست و بره با سلین و پسرش خوشبخت بشه و امره میگه رفت خونه شما

سلین میاد پیش عثمان و باهاش خوب برخورد نمیکنه و میگه یه سوال دارم ازت، چرا؟ چرا اینکارو با من کردی، من دلم برات تنگ شده بود و تو از این استفاده کردی.. تو بزگترین درد رو به من کشوندی و عمدا منو تو آتیش انداختی چرا ..؟
کارتال میاد پیش عزیزو و نوشات میگه نمیشه الان بیاین ولی کارتال گوش نمیده و عزیز میگه کی اومده و کارتال میگه من اومدم، بی دعوت اومدم ببخشید ولی باید تحمل کنی
عثمان میگه متاسفم و سلین میگه کاش هیچ وقت نمیپمدی و همون‌پدر خیالی تو ذهنم میموند و عثمان میگه من همیشه شمارو دوست داشتم و سلین میگه دروغ نگو حداقل الان که آخر راهی دروغ نگو و میره
کارتال به عزیز میگه چرا یه بچه ای که پدرشو کشتی رو گرفتی و آوردی؟ عزیز میگه چون دوست داشتم و کارتال میگه منو دیوونه نکن چرا؟ عزیز میگه واقعا بعضی وقت ها یادم میرفت که تو رو آوردم مثل پسرم بودی… کارتال میگه تو بخاطر اینکه من حبس بشم دروغ کفتی و حالا میگی پسرم بودی… میشنوی عزیز؟ بی صدایی رو می شنوی؟ ازین به بعد همینه چون اینجا قبرستون توئه
کارتال میاد بیرون و با اسرا رو برو میشه و اسرا میگه خیلی خطا کردم و روی بخشش خواستن رو ندارم و کارتال میگه حالا که شده و تو باید یه زندگی جدید رو شروع کنی و اسرا میگه چه آسون میگی ولی همینکارو میکنم و عثمان پسر توئه همیشه باور داشتم پدر خوبی میشی … من گفتم کارای طلاق رو آماده کنن و یه ساعت دیگه بیا امضا کن و کارتال میگه باشه
سلین تو خونه بود و کارتال میاد و‌سلین میگه یه آرامش عجیبی تو دلمه و کارتال میگه خوب میشه و سلین میگه تو هم شو و کارتال میگه اسرا گفت میخواد طلاق بگیره و‌سلین میگه چقد خوب و منم میخواد طلاق بگیرم و کارتال میگه اولین کار صبح و بعدش عقد…امره و عثمان میان و امره میگه یه خبر دارم اسرا زنگ زد و…کارتال میگه این خبر رو قبلا خوندیم
اسرا به یکی زنگ میزنه و میگه آماده ای؟ و عزیز میاد میگه نمیخوای باهم حرف بزنیم و اسرا میگه میام الان
الیف از مرت میپرسه بهتری و مرت میگه تاجایی که بشه و چقدر خوبه که تو هستی و الیف میگه بیا از رویاهامون حرف بزنیم و مرت میگه خب تو رویای شیرینی فروشی رو داشتی و الیف میگه آره ولی اینجا نمیشه و مرت میگه باشه میریم یه جای دیگه و فاطما رو میبریم …پایان

 

خلاصه داستان قسمت 47 سریال ملکه شب

هما میاد پیش اوکتای و میگه درد داری و اوکتای میگه خیلی ولی بیشتر از همه قلبم درد میکنه و من زندگی دوتانو نو خراب کردم و هما میکه کارتال تعریف کرد که بخاطر ما بوده و هما میخواد بره ولی اوکتای میگه هما .. میتونی منو نبخشی و هما مبگه من شخصا بخشیدم و بورجو خودش میدونه و اوکتای میگه واسه رسیدن به شما راه تاریک‌ رو انتخاب کردم و حماقت کردم و از هما میخواد پیشش بمونه
کارتال با عثمان بازی میکنه و عثمان میگه مگه قرار نشد برام ماشین بزرگ بگیری و کارتال میگه من برم بیارمش و کارتال میپرسه با این ماشین مبخوای کجا بری و عثمانم میگه پیش مامانبزرگ و امره میگه با این نمیشه رفت اونجا ،باید هواپیما بگیره ولی اگه بابات نگرفت من میگیرم
اسرا میاد پیش عزیز و میگه میخوای معذرت خواهی کنی؟عزیز میگه هرچی بگی حق داری و اسرا میگه این چیو عوض میکنه؟ تو‌تاحالا تو عمرت آدم با شخصیت تر از کارتال دیدی؟ چطور تونستی باهاش این کارو بکنی؟خجالت نکشیدی؟ عزیز میگه خجالت کشیدم ..اسرا میگه دروغ نگو، تو اونو آوردی پیش خودت بخاطر وجدانت و هرکاری کردی بخاطر وجدان خودت بود
بورجو میگه من خیلی خوش شانسم، پدر خوبی دارم…اون اذیتت کرد ولی تو خون دادی بهش هاکان میگه خون دادم تا اشک از چشم دخترم نریزه و هما میاد و‌میگه میخواد برجو رو ببینه ولی بورجو میگه من نمیخوام
عزیز به اسرا میگه معذرت میخوام و اسرا میگه معذرت چیو از من میخوای و گذشته دیگه جبران نمیشه فرقی نمیکنه چقدر معذرت بخوای،(عزیز میشینه و گریه میکنه) وضع منو ببین چرا من اینجوری شدم؟ عزیز:بخاطر من؟ اسرا:آره بخاطر تو…از همه بیشتر به کارتال آسیب زدی عزیز:کارتال رو فراموش کن تو دختر منی…اسرا:من دختر تو نیستم عزیز:بابات ولت نمیکنه اسرا:من دختر تو نیستم
امره برای عثمان کیک درست میکنه و عثمان میره کمکش و کارتال میگه میرم امضا میکنم و میام و‌سلین:زود بیا کارتال:کارا که تموم بشن فقط ما میمونیم و پسرمون میدوه و دوقلوها هم پشتش سلین:دوقلوها؟ کارتال:تو‌خبر نداشتی؟ خیابونای گراس رو تکون میدن، پسرم دلش برای مامانبزرگش تنگ شده، کارای طلاق رو که بکنیم میریم پیشش
مرت و الیف باهم صحبت میکنن و الیف میگه این قضیه رو‌تموم کن و مرت میگه من الان میام
کارتال میره پیش اسرا و میگه وکیل کجاست و اسرا میگه پرونده رو داد و رفت .. کارتال امضا میکنه اسرا هم امضا میکنه و کارتال میگه من برم اسرا میگه بشین دوستانه حرف بزنیم خداحافظی کنیم من نمیخوام دشمن باشیم در مورده کارای باباش صحبت میکنه کارتال میگه من بستم این پرونده رو اسرا حال عثمان رو میپرسه و کارتال میگه خوبه و اسرا میپرسه به تو میگه بابا؟کارتال:چرا خودتو اذیت میکنی؟ اسرا از کارتال میپرسه کجا هستن و میفهمه که اونا خونه دوست امره هستن امره به سلین میگه کارش که تموم بشه میاد و شما هم راحت میشید
عزیز به عکس سعادت نگاه میکنه و‌میگه این زندگی با درد شروع شد و با دردم تموم میشه
از عثمان تو بازجویی میپرسن تو عزیز رو زدی و میگه نه من نزدم
هاکان بورجو‌رو راضی میکنه که با اوکتای ملاقات کنه
کمیسر میگه چرا تو‌رو شریک خودش کرد و تعریف کن و عثمان هم همه چیزا رو میگه که عزیز مصطفی رو کشته و من عزیز رو زدم
مرت میاد و حلقه خریده واز الیف خواستگاری میکنه و الیف هم قبول میکنه و مرت میگه خیلی دوستت دارم
پرستار میگه اوکتای نمیخواد داروهاشو بخوره و بورجو میره پیشش و میگه بخاطر من بخور بابا و اوکتای رو بغل میکنه و اوکتای هم میگه بخاطر تو
عزیز تفنگ رو بر میداره و نوشات میگه عثمان همه چی رو لو داده و باید فرار کنی اما عزیز سر جاش نشسته و تکون نمیخوره …اسرا به دوستش میگه پیام رو گرفتی و میدونی چیکار کنی  و به سلین زنگ میزنه و میگه باید ببینمت ..سلین میگه من تو رو بخشیدم لزومی نداره همدیگه رو ببینیم اسرا اصرار میکنه و میگه من با کارتال میام ببینمت و سلین قبول میکنه و میگه باشه با کارتال اومدی میبینمت و میره جلوی در که دوست اسرا با ماشین بهش میزنه و فرار میکنه …پایان
فایل دانلود این قسمت با دوبله فارسی در کانال گذاشته شد.

 

خلاصه داستان قسمت 48 سریال ملکه شب

اسرا و کارتال از رستوران میان بیرون و اسرا میگه امیدوارم همه چیز اونجوری که تو میخوای باشه و دیگه اذیت نشی و‌کارتال رو بغل میکنه و میگه ممنون بابت همه چیز و میره …امره به کارتال زنگ میزنه و‌کارتال میگه الو الو امره؟ امره میگه داداش زود بیا ..سلین.. ماشین بهش زد و کارتال میگه‌ چی؟ و صدای آژیر آمبولانس رو میشنوه و کارتال سریع حرکت میکنه و اسرا هم که پشت قایم شده بود، میفهمه نقشش عملی شده و خیالش راحت میشه.پلیسا میان دنبال عزیز و نوشات میگه نمیدونم کجاست و پلیسا هم خونه رو میگردن ولی پیداش نمیکنن.اسرا به دوستش زنگ میزنه و میگه مُرد؟ و اون میگه سالم بیرون اومدنش غیر ممکنه .کارتال تو راه گریه میکنه و‌میگه سلین تحمل کن …خدایا چیزیش نشه.امره تو خونه بوده و عثمان میگه مامانم کجاست و امره میگه مامانت یکم کار داشت رفت بیرون ولی بر میگرده و زنگ میزنه به فاطما که بیا پیش عثمان.هاکان برای بورجو غذا گرفته ولی میگه نمیخورم و باید یه چیزی بگم بهت و من بهش گفتم بابا و فقط میخواستم داروهاشو بخوره و هدف دیگه ای نداشتم و از هاکان میپرسه ناراحت شدی؟ و هاکان هم میگه ناراحت نشدم.هما پیش اوکتای و اوکتای میگه حتما منو بخشیده که گفت بابا وگرنه که نمیگه و اومد و دستامو گرفت و هما میگه غذابخور پس و اوکتای میگه اگه الان بمیرم هم مشکلی ندارم و هما میگه مُردن نداریم و بورجو و هاکان میان و پلیسا هم تو اتاق اوکتای هستن و میگن که فردا ماشین میاد و به دادگاه منتقل میشه و بورجو و هما مخالفت میکنن و اوکتای میگه کاری نمیشه کرد.سلین رو میارن بیمارستان و کارتال میرسه و میگه سلین بیدارشو، من پیشتم باشه؟ خودتو ول نکن و سلین رو میبرن اتاق عمل و کارتال میشینه و گریه میکنه.عزیز واسه خودش کنار دریا راه میره و تفنگشم تو دستشه.اسرا میاد و نوشات میگه دنبال عزیزآقا بودن و منم بهش دسترسی ندارم و اسرا میگه ول تو هم خودتو نجات بده و برو دنبال زندگی و دیگه کسی نمونده فقط در و دیوارن.امره میاد پیش کارتال و میگه آروم باش میگذره و کارتال میگه اصلا خوب نبود وضعش و اون موقع شب بیرون چیکار داشته و امره میگه نمیدونم منتظرت بود و منم عثمانو میخوابوندم و کارتال میگه عثمان چطوره و امره میگه فاطما اومد و الان پیش اونه و چیزی نمیدونه.سلین تو اتاق عمله و‌کارتال هم پشت در منتظره و گریه میکنه
اسرا هم از کاری که کرده خیلی خوشحاله صبح عزیز رفته جای قبرش که قبلا با سلین رفته بود و اونو شکسته بود… فاطما برای عثمان تخم مرغ پخته و اونم میگه من ژله میخوام و فاطما میگه خب اونو هم درست میکنم و عثمان میگه مثل مامانم که نمیتونی و اون بیاد درست کنه و الیف و مرت میان و اونا هم از سلین خبر ندارن و عثمان میگه چرا مامانم نمیاد و اونا میگن کارش طول کشیده و الیف بهش شکلات میده و فاطما میگه نه نخور هنوز صبحانه نخوردی و عثمان میگه به من چه،نمیدونم … فاطما میگه آفرین الیف هنوز یه لقمه هم نخورده و عثمان ماشینشو میاره و الیف و مرت باهاش بازی میکنن
امره برای کارتال چیزی میاره که بخوره ولی کارتال میگه یه قدم مونده بود به خوشبختی میبینمش… خواستم عشقم و بچمو بگیر برم یه جا زندگی کنم ولی
هما میاد پیش بورجو‌و میگه خیلی خوشحال شده بود که گفتی بابا و بورجو میگه از ته دلم نگفتم…من خیلی گیج شدم اون خیلی اذیت. کرد خواستم از بین بره ولی بعد دیدم دارم دعا میکنم که خوب بشه …من نمیدونم چیکار کنم و هما میگه به قلبت گوش کن و هاکان میاد و‌میگه وکیل سراغ عزیز رو گرفت و هما هم میگه بگو در ارتباط با اون به ما زنگ نزنه و هامان میگه داری بی رحمانه برخورد میکنی و‌هما میگه نمیخوام دیگه دربارش حرف بزنم
پرستار میاد و میگه اوکتای میخواد هاکان رو ببینه و هامان میره پیشش و اون میگه تو پدر خوبی هستی و لیاقت بورجو داری و اونم تو رو خیلی دوست داره و اون و هما دست تو امانت میمونن چون تو لیاقتشونو داری و هاکان‌موقع رفتن به اوکتای میگه پدر خوبی هستی
اسرا لباساشو جمع میکنه که عکس عروسی خودش و کارتال رو میبینه و نگهش میداره
امره به کارتال میگه عثمان همه چیو گفته و عزیز هم فرار کرده
مرت میگه من برم بیمارستان و عثمان میگه کجا میری و اونم میگه سرکار و عثمان میگه اگه مامانمو دیدی بگو زود بیاد و الیف عثمانو بغل میکنه و‌میگه بریم پارک و فاطما حلقشو میبینه و الیف میگه من و مرت دیشب بهم قول دادیم و فاطما میگه امیدوارم خوشبخت بشی
پلیسا یکم دیر میان و بورجو میگه شاید منصرف شدن ولی همون لحظه پلیسا میان و بورجو میخواد که فقط ۵ دقیقه باهاش حرف بزنه و میره تو اتاق و میگه پلیسا اومدن و من ملاقاتت میام و اوکتای میگه خوشحال شدم و مواظب خودت باش و بورجو میخواد بره ولی بر میگرده و اوکتای رو بغل میکنه. پایان
-/به درخواست شما (آهنگی که عزیز به یاد زنش گوش میده)در کانال گذاشته شد.

 

خلاصه داستان قسمت 49 سریال ملکه شب

عزیز عکس سعادت رو‌درمیاره و بهش نگاه میکنه و صحبت میکنه، اسرا به خونه نگاه میکنه که چقدر سوت و کوره ، مرت میاد بیمارستان پیش کارتال و بغلش میکنه، پلیسا اوکتای رو میبرن
عزیز بالاخره بلند میشه و تفنگو میزاره زیر چونش و خودشو میکسه
روز تشیع جنازه اسرا از همه بی تاب تره و‌گریه میکنه، کارتال هم اومده و از دور تماشا میکنه
اسرا رو میارن خونه و اسرا میگه دیگه بابام ازین در نمیاد داخل، دیگه نمیگه دخترم من بدون اون چیکار کنم …خدایا تو به من پسش بده و‌میشینه و‌گریه میکنه و میگه بابا…خدایا پسش بده
دکتر به سلین میگه همه چی بعد از عمل خوب پیش میره و سلین میگه کی مرخص میشم و دکتر میگه باید یه مدت بمونین و سلین میگه من چم شده و دکتر میگه یکم فراموشی ناشی از ضربه ای که وارد شده هست ولی خوب میشه
کارتال میاد بیمارستان و از امره میپرسه چی شده و امره مبگه بردنش تو اتاق و دکتر میاد میگه اصرار داره زود تر بره و حرف بزنین که باید بمونه
کارتال میاد داخل و میگه سلین ،عزیزم درد داری و سلین میگه نه… کارتال:ولمون نکردی سلین:عثمان کارتال:اون خوبه، من بدون تو نمیتونم نفس بکشم سلین:خیلی دوستت دارم، کارتال:گفتم به قدم مونده به خوشبختی ولی خب طولانی شد، بعد که مرخص شدی میریم فرودگاه و گفتن که حرف دکتر رو گوش نمیکنی و باید یکم دیگه بمونی و سلین میگه باشه
هما و‌مرت به اسرا مسکن دادن و منتظر دکتر هستند و هما میگه اسرا جان بخواب
سلین میگه عثمانو بیار و دلم واسش تنگ شده و کارتال میگه اونم دلش تنگ شده و میپرسه اون شب بیرون چیکار داشتی و سلین میگه یادم نمیاد و از کارتال میخواد که عثمانو بیاره و کارتال میگه تو بخواب و مارو ببین منم میرم میارمش
کارتال میاد پیش امره و‌میگه میرم عثمانو بیارم و امره میگه تو چرا،من میرم و کارتال میگه من چجوری جبران کنم
اسرا با عزیز حرف میزنه و‌میگه فقط من و توهستیم، سلین رو هم کشتم وقتی کارتال نیست اونم باید بمیره و میگه گشنمه و‌مثلا دست عزیز رو میگیره و میاد بالا و هما میگه چرا بیدار شدی و اسرا میگه گشنم بود و فاطما میگه میخوای چیزی بیارم و اسرا میگه غذای من و بابامو بیار تو حیاط و هاکان میگه میخوای بیشتر استراحت کنی و‌مرتم میگه بیا با من بریم و اسرا میگه نه من خوبم میخوام با بابام غذا بخورم و الیف کاپشن بابامو بیار سردش نشه و میره تو حیات و هما و مرت مبان و میگن چیکار میکنی و اسرا برمیگرده ولی عزیز رو نمیبینه و میگه کجا رفت و هما میاد میگه بابات مرده، داداشم مرده

کارتال با عثمان میاد و میگه مامان چی شده و سلین میگه یه تصادف کوچیک بوده و به کارتال و عثمان اجازه میده که روی گچ دستش نقاشی بکشن و کارتال میگه با دکتر حرف زدم همه چی رو به راهه و تو فقط دستتو بده بعدش فرانسه، سلین میگه فرانسه شنیدی؟ عثمان میگه آره و سلین میپرسه خوشحال شدی؟ عثمان میگه آره و مامان من تو‌رو خیلی دوست دارم و سلین میگه منم همینطور
دو‌ماه بعد
سلین حالش خوب شده و دکتر میگه بازم مواظب باشید و به خودتون برسید و عثمان میاد و میگه من اومدم تو رو ببرم و سلین میگه بابات کجاست و عثمان میگه نمیدونم اون نیومد و سلین میاد بیرون و از امره میپرسه کارتال کجاست و امره میگه ما نمیدونیم و سلین میگه واقعا نمیدونین و امره میگه حالا اگه خیلی اصرار کنی شاید یه چیزایی بگیم
الیف و مرت کافه خودشون رو باز کردن و اونجا کار میکنن
اسرا هم تو تیمارستان بستری شده و هما میاد پیشش میگه حالت چطوره و اونم میگه خوبم و درباره بقیه میپرسه و هما میگه بورجو رفته باباشو ببینه و اسرا میگه از هم جدا نشید و شوهر عمه آدم خوبه و هما میگه همینطوره و هما میپرسه محمد (برادر یکی از مریض ها که اسرا دوسش داره ) کجاست و اسرا میگه خواهرش مرخص شد دیگه نمیاد حتما و هما میگه بنظر من میاد و آماده ای که بیای خونه و اسرا میگه هنوز تصمیم نگرفتم و هما میگه ما دوست داریم تو رو تو خونه ببینیم ولی هر وقت که خودت خواستی
بورجو به هاکان میگه بابا اوکتای بزودی آزاد میشه و اجازه میدی تابستون پیشش بمونم و هاکان میگه آره دیدنش طبیعی ترین حق توئه
کارتال تو ساحل یه میز چیده و منتظره سلینه و سلین میاد و کارتال میگه جایب هستیم که همه چی شروع شد و سلین میگه خیلی دلم واست تنگ شده و کارتال میگه منم همینطور و همدیگه رو بغل میکنن و عثمان میگه بابا و‌میاد پیششون
اسرا میپرسه کارتال چطوره و هما میگه اسرا … اسرا میگه من کارتال رو‌تموم کردم، فقط میخوام بدونم خوبه یا نه من نمیخوام مثل بابام باشم،کارای بدی کردم و هما میگه خوبه ، یعنی خوبن و اسرا میگه خوب باشن و کارتال لایقشه و هما میگه تو هم لایقشی
کارتال و سلین باهم غذا میخورن و سلین میگه کار خوبی کردی و من خیلی خوشحالم و کارتال میگه خوشحال تر هم میشی دیگه باهمیم
کارتال بلند میشه و میگه چاره ی همه چیز توئی نفس کشیدم ،شنیدم ،همه چیز توئی و فقط به سوالم جواب بده و سلین میگه چه سوالی؟ کارتال میگه با من ازدواج میکنی؟ سلین از فرط خوشحالی کارتال رو بغل میکنه و میگه باهات ازدواج میکنم ، باهات میرم، باهات میمیرم، فقط کافیه تو باشی و کارتال حلقه رو در میاره و به دست سلین میکنه و همدیگه رو میبوسن
اسرا سراغ محمد رو از پرستار ها میگیره ولی میگن نیومده و میره رو نیمکت میشینه و محمد از پشت میاد و براش دست گل هم گرفته و اسرا خوشحال میشه
کارتال و سلین شب هم همونجان و کارتال میگه اول میریم فرانسه و بعد کجا بریم و سلین فکر میکنه و میگه هرجا که میخواد باشه باهمیم و کارتال میگه درسته ولی من میخوام باهات دنیا رو زیر و رو کتم و بریم به یه سفر طولانی سلین میگه بریم و کارتال میگه تلافی همه دردابب که کشیدیم رو دربیاریم و بهت قول میدم هرجای دنیا بگم چقدر دوست دارم و هر روز صبح منو میبینی و سلین میگه منم بهت قول میدم هزاران بار…. پایان

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب 

عکس های جذاب سریال ملکه شب

دانلود آهنگ تیتراژ سریال ترکی ملکه شب با بازی مریم اوزرلی

عکس های زیبا از فوندا اریگیت بازیگر نقش اسرا در سریال ملکه شب

دانلود آهنگ تیتراژ سریال ملکه شب کامیار

سریال گوزل خلاصه داستان قسمت آخر گوزل

سریال ماه پیکر | تصاویر و داستان قسمت اخر سریال ماه پیکر 

پویراز کارایل | داستان قسمت آخر و عکس بازیگران سریال پویراز کارایل

داستان قسمت آخر سریال در قلب من

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

عکس های بازیگران سریال پرواز

عکس بازیگران سریال هندی زبان عشق

13 ژانویه 2017

  • مجردها - با یک کلیک همسر آینده خود را انتخاب کنید
  • چجوري تا عيد 12 کيلو کم کنم؟؟
  • چجوري بدون عمل جراحي بيني خود را کوچک و خوش فرم کنيم
  • بیش از 650 انتخاب برای هدیه روز مادر
  • چجوري ميتونم بدون تزريق ژل و بوتاکس صورتم رو چاق کنم
  • عکس های دختران سوپر نینجای ایرانی! (فیلم)
  • سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا
  • عکس های دختر 17 ساله زیباترین سوپر مدل جهان
  • داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!
  • عکس های زیباترین زنان دنیا در سواحل دبی
  • تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت! +عکس
  • داغ ترین عکس های بازیگران ایرانی و همسرانشان
  • فال روزانه فال امروز پنجشنبه 10 فروردین 1396
  • عروس با کمک جن و روح از خانه مادر شوهر فراری شد!
  • این زن جوان و زیبای مدلینگ 47 سال سن دارد و 2 نوه دارد! + تصاویر
  • دلیل پیر شدن پوست صورت چیست و چگونه پیر می شود؟
  • دلیل اختلال هورمونی زنان چیست؟ چگونه درمان می شود؟
  • روش از بین بردن چروکیدگی لب
  • طرز تهیه آش آلو و عدس
  • دانلود آهنگ جدید سینا سرلک بنام یه بیقرارم
  • دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین بنام مرز
  • عکس جالب از دختران تهرانی در 100 سال پیش
  • معرفی مکمل های طبیعی که ضد جوش هستند
  • دلیل درد کمر | هفت دلیل اصلی کمر درد
  • طرز تهیه شیرینی کشمش با شکلات
  • دوستی تلگرامی مریم باعث تجاوز چند پسر به وی شد!
  • فواید عالی حمام آب گرم برای دیابتی ها
  • روش درست نوشتن سفته چگونه است؟
  • چگونه با همسر ولخرج باید زندگی کرد و او را مدیریت کرد؟
  • جزئیات دریافت کمک هزینه ازدواج تامین اجتماعی
  • تصاویر انواع مدل لباس مجلسی و نامزدی 2017
  • ترک عادت های بد قبل از خوابیدن که باعث چاقی می شوند
  • موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

    موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

    داغترین ها

  • اس ام اس عاشورای حسینی (2)
  • دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی بنام آهنگ غمگین
  • تعبیر خواب چنگک
  • آیا تراشیدن موی سر در زنان باعث پرپشت شدن موها می شود
  • این تصاویر زشت را نبینید!
  • مدل مانتو مخمل ۲۰۱۳
  • تست هوش رابطه اعداد !
  • مهرانگیز دولتشاهی اولین سفیر زن ایران +عکس
  • قهرمان دوچرخه سواری ایران به قتل رسید
  • اگر قصد سفر به تایلند را دارید به این نکات توجه کنید
  • سریال های ماه رمضان 93
  • از بیانسه تا حسن روحانی + عکس حسن روحانی در مجله تایم
  • زنی که تصاویر برهنه خودش را منتشر میکرد دستگیر شد!
  • دانلود آهنگ خاطرت جمع با صدای امیر فرجام
  • بیوگرافی سلطان بازیگر سریال شمیم عشق
  • عکس های خاطره حاتمی و مادرش +گفتگوی خواندنی
  • عکس های خنده دار حیوانات (10)
  • کاریکاتورهای جالب و دیدنی عید نوروز 4
  • آموزش تصویری بافت مو مدل دم اسبی با سنجاق کریستال
  • اگر با هوش هستید این تست راحل کنید
  • 10 لپ تاپ برتر به انتخاب پی سی مگ+تصاویر
  • این خودروها گران قیمت ترین خودروهای جهان هستند! +عکس
  • زیباترین مدل های شینیون جذاب با تور
  • مدل مانتو کوتاه کره ای
  • عکس های کارت پستال روز عرفه
  • بستن تبلیغ