انشا با موضوع فداکاری برای پایه های مختلف (با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری)

انشا با موضوع فداکاری

در این بخش مجموعه ای انشا ردباره فداکاری و گذشت را به صورت کوتاه و بلند ارائه کرده ایم.

تحقیق مقاله یا انشا در مورد فداکاری

فداکاری و از خودگذشتکی اصلی مهم در زندگی و شخص فداکار یک برتری و جایگاه بالاتری نسبت به دیگر انسان ها دارند …

فداکاری و از خودگذشتگی اصل مهمی در زندگی که باعث بهبود روابط خانوادگی و اجتماعی میشود
فداکاری برای هر شخصی و در هر کاری لازم وضروری هست
فداکاری را میتوان از اتش نشان ها اموخت
انها در کار خود بسیار فداکارند و حتی برای انجام کار و وظیفه خود
از جان خود نیز میگذرند
فداکار ترین شخص در همه مردم پدر است
پدر هرکسی برای فرزندان خود هرگونه فداکاری و از خود گذشتگی انجام میدهد
و به همین دلیل است که فداکار ترین شخص زندگی هرکسی پدر است
فداکاری شکل های گوناگونی بین مردم دارد
همچون فداکاری برای وطن که ما شهید های بزرگ و و بلند مرتبه زیادی داریم
که برای وطن خویش حتی از جان خود گذشته اند
فداکاری برای خانواده همچون پدری که تمام وقت خود را با کار کردن میگذراند
تا فرزندانش بتوانند در بهترین مدارس و دانشگاه ها درس بخواند
و در امکاناتشان برای درس خواندن هیچ کمبودی وجود نداشته باشد
ما نیز باید در فداکاری و فداکار بودن کوشا باشیم
و ان را در برنامه ها و اهداف اصلی زندگیمان قرار دهیم

**

انشا با موضوع فداکاری

انشا در مورد فداکاری با لحن طنز

از آنجا که فداکاری کار بسیار مهمی است، باید یاد بگیریم که انسان‌های فداکاری باشیم و بنابراین از خود کلمه «فداکاری» شروع می‌کنیم. این کلمه از دو بخش «فدا» و «کاری» تشکیل شده است. شما حتما تا حالا با آدم‌ها کاری رو به رو شده‌اید. آن‌ها کسانی هستند که عاشق کار کردنند و هر جا که ولشان کنی، سر کارشان بر می‌گردند. فداکاری یعنی این که به این جور آدم‌های کاری بگویید: «فدایت شوم» یا این که آن‌ها را فدای خودمان بکنیم. اصلا می‌توانیم  برای محکم کاری این جور آدم‌ها را فدای آدم‌های دیگر بکنیم که فداکاری دو جانبه می‌شود.

فداکاری روش‌های دیگری هم دارد؛ مثلا همه می‌دانیم که پول چرک کف دست است و اگر پول‌های دیگران را از آن‌ها بگیریم پاک می‌شوند. پس چه بهتر است که کثیفی کف دست مردم دیگر را به کف دست خودمان منتقل کنیم. درست است که زحمتمان می‌شود؛ اما چون ما آدم‌های فداکاری هستیم، این زحمت را به جان می‌خریم.

همان طور که گفتم با روش‌های دیگر هم می‌توان فداکاری کرد؛ مثلا یک بار که برای سرما خوردگی به بیمارستان رفته بودیم، با آقایی رو به رو شدیم که آدم‌هایی را که نیازمند قلب و کلیه و قرنیه چشم و خلاصه لوازم یدکی آدمیزاد بودند به کسانی معرفی می‌کرد که این چیز‌ها را اضافه داشتند و آن‌ها با پیوند اعضای بدن، تعداد زیادی از بیماران را شفا می‌دادند!

به نظر من آن‌ها انسان‌های بزرگی بودند؛ زیرا هر چند مردم به آن‌ها انگ دلالی اعضای بدن می‌زدند؛ اما آن‌ها به حرف مردم گوش می‌دادند و کار درست خود را می‌کردند و هر روز چند نفر را از مرگ حتمی نجات می‌دادند. حالا درست است که این وسط مقدار زیادی کاسب می‌شدند، ولی خوب بالاخره آن‌ها هم زن و بچه دارند. درست است که آن‌ها انسان‌های فداکار هستند؛ ولی دیگر حقشان نیست که از گرسنگی بمیرند.

از این انشا نتیجه می‌گیریم که انسان باید با فداکاری باری از روی دوش دیگران بردارد؛ حتی می‌تواند کبد و کلیه و قلب اضافی را هم از روی دوش آن‌ها بردارد و به حرف مردم اهمیت ندهد. نتیجه دیگری که از این انشا می‌گیریم این است که لازم نیست برای فداکاری همیشه خودمان را فدای دیگران بکنیم. می‌توانیم دیگران را هم فدای بقیه بکنیم و حتی این روش فداکارانه‌تر هم به نظر می‌رسد.

**

انشا با موضوع فداکاری

فداکاری،کاری است که بر مبنای فدا کردن و جان فشانی کردن اشخاصی در زندگی ما انجام می شود.

فداکاری نه اکتسابی است و نه آموزشی است بلکه در ذات انسان های مهربانی است که فداکاری را وظیفه ی خود نمی دانند، آن را حسی از وجودشان که نشات گرفته از قلب مهربانشان است، می دانند و آن را با تمام وجود ابراز می کنند.

در پیرامون زندگی ما افراد بزرگی وجود دارند که با فداکاری جانمان را نجات و آسایش و آرامش را برایمان فراهم می کنند. اما ما بی خبر و بی توجه از آن ها می گذریم. همین مادرها که بی منت و خالطانه مهربانی را برایمان دیکته می کنند و تمام چین و چروک صورتشان حاکی از همان فداکاری است که جوانیشان را برای بزرگ کردن و نشاندن لبخندی روی لبمان، فدا می کنند.

فداکاری، همان آتشنشانی است که دل به آتش می دهد تا مبادا کسی آن وسط گرفتار خشم شعله ها شده باشد. پلیسی است که برای امنیت من و تو دست به خطرناک ترین کارها می زند تا ما به راحتی سر به بالین بگذاریم.

فداکاری، معلمی است که با جان و دل و با صبر و حوصله، تمام خستگی ها را به جان می خرد تا کلمه ایی به ما بیاموزد. حتی فداکار رفتگری است که شب بیداری می کشد تا زمانی که ما از رختخواب گرم و نرممان بیدار می شویم و صبحمان را شروع می کتیم، شهر را در لباس تمیز ببینیم.

فداکاری پر است از مثال هایی که تنها کافی است دقتمان را در افراد و اشغال پیرامون خود بیشتر کنیم. آن گاه می بینیم که چه افراد بزرگی وجود دارند که ما تا دیروز آن ها را کوچک و ناچیز می دانستیم

نتیجه گیری:
کاش به جای نالیدن از دنیا و برشمردن افراد نالایق، آدم های بزرگ که در گوشه ی این جهان کم نیست را بیشتر بشناسیم و از آن ها و از فداکاری هایشان الگو بگیریم تا خود بتوانیم برای خودمان دنیای بهتری بسازیم. آنگاه می فهمیم که با فداکاری چه کارهای ناشدنی را می توان شدنی کرد.

مطالب مشابه را ببینید!