مجله تاپ‌ناز‌

جملات زیبا در وصف پیری؛ متن های شاد و غم انگیز درباره پیر شدن

جملات زیبا در وصف پیری؛ متن های شاد و غم انگیز درباره پیر شدن

پیری و سالخوردگی برهه ای از عمر ما انسان ها است که هیچ گاه نمی توان جلوی آمدنش را گرفت. اما نباید آن را با دوران تنهایی و کهنسالی اشتباه گرفت. شاید بتوان این دوره از زندگی را بهترین زمان برای خلوت های شاعرانه و سرودن جملات زیبا در وصف پیری دانست. به همین خاطر خیلی از کسانی که حس و طبع شاعرانه ای دارند زمانی که وارد آستانه پیری می شوند دلشان حال و هوای سرودن جملات زیبا در وصف پیری می کند. به همین خاطر ما در این بخش از تاپ ناز می خواهیم زیباترین جملات را درباره پیری و پیر شدن برای این دسته از افراد آماده کنیم.

جملات زیبا درباره پیر شدن

پیری و پیر شدن یک روند غیر قابل انکار است که زمانش فرابرسد به سراغمان می آید. دوانی است که باخود تحولات عمیقی به همراه دارد. اگرچه پیر شدن یک دنیا تجربه به همراه دارد ولی در کنار آن دیگر خبری از شور و هیجان ایام جوانی نیست و فرد با ضعف جسمانی به پیشواز پیری می رود. اگر به دنبال زیباترین جملات درباره پیر شدن و در وصف پیری هستید پیشنهاد می کنیم ادامه این مطلب را از دست ندهید.

من پیر شده ام
آنقدر پیر
که دست های یخی آدم برفی ها
یاد تو را از شانه هایم می تکانند
و من
من هیچ…
فقط شعرهای عاشقانه ام را
های های گریه می کنم …

باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می شوی

بی اعتنا از کنارت رد میشوند!
قدم هایت!
به مانند کودکی است که شروع به راه رفتن می‌کند
تفاوتش این است:
تکیه گاه او دستان مادرش
و تو…
عصای شکسته!

جملات زیبا در وصف پیری؛ متن های شاد و غم انگیز درباره پیر شدن

گذر عمر را نگریستم
هر روز منتظر فردا بودم و تند تر می دویدم که به فردا ها برسم
امروزها را هم از دست دادم برای فردا هایی که هیچ وقت به دست نیامد

گذر زمان یک حسرت همیشگی به ما می دهد
حسرت از دست دادن لحظه ها و فرصت ها

روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی ، نه از بدگویی های دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت …
به آن روز می گویند : پیری !…

ای پیری!
گریبانم را رها کن،
کم بهانه بگیر،
کاش هرگز تو نمی آمدی.

همه انسان ها در نهایت به عصا تکیه می دهند

و چه زیباست که عصای دست دیگران باشیم

قبل از آنکه به عصا تکیه بدهیم

مطلب مشابه: شعر جوانی + مجموعه اشعار زیبا در مورد جوانی به صورت تک بیتی، دو بیتی، کوتاه و بلند

فــــــــــــــرزندم !

حرمت دست های پینه بسته ام را نگه دار …

روزی همین دست ها نان آور خانه ای و در دست های معشوقی بوده است …

و این است گردش روزگار

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم

اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم

عشق پیرانه سر از من عجبت می‌آید

چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر؟

سر پیری اگر معرکه ای هم باشد، من تو را، باز تو را، باز تو را می خواهم.

من از پیری نمیترسم
‏من از پیر شدنم، بی #تُ میترسم!

نیاز نیست ؛ که پیر شویی تا بدانی که زندگی ارزش غصه خوردن را ندارد همین که به گذشتة نگاه کنی
این مسئله رامی فهمی.!

روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می‌شوی
نه از بدگویی های دیگران می‌رنجی
و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت.
به آن روز می‌گویند: پیری

خاطره ها؛
گاه و بى گاه مى آیند
کنارم مى نشینند
مى خندند
گریه مى کنند
اما پیر نمى شوند!…

در چروک های آینه
پیر می شویم
در غبارِ اشک هایِ نادیده
دفن،
خوشا گریز
خوشا گُسستن …

کپشن زیبا و خاص درباره پیری

جملات زیبا در وصف پیری؛ متن های شاد و غم انگیز درباره پیر شدن

پیری فقط کلمه جایگزینی است
برای بخشی از زندگی…

چشمک زدن با وجود چین و چروک های صورت
هم مهم است و هم زیبا…

آنقدر پیر

که دست های یخی آدم برفی ها

یاد تو را از شانه هایم می تکانند

و من

من هیچ…

فقط شعرهای عاشقانه ام را

های های گریه می کنم …

مطلب مشابه: اشعار جوانی و مجموعه شعر درباره حس جوانی، جوان بودن و پیر شدن

پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی
و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود
برای این است که فردایی نمی بیند..

پیری
انسان را محدود نمی کند
بلکه از محدودیت های او می کاهد

باید باور کنیم

تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست،

چیزهای بدتری هم هست،

روزهای خسته ای

که در خلوت خانه پیر می شوی

بیا هرگز نفهمیم کهولت سن و پیری چیست. بیا به این فکر کنیم که زمان خوشبختی می آورد نه این که به دنبال شمارش سال ها باشیم

می‌گویند عشق دل آدم را نازک می‌کند

می‌گویند درد آدم را پیر می‌کند …

آدم ها خیلی چیزها می‌گویند‌

و من،‌ امروز

کرگدن دل‌نازکی هستم که پیر شده است!

جملات سنگین درباره پیر شدن

باور کنید پیری چیز خوب و خوشایندی است. درست است که شما به آرامی از صحنه خارج می شوید اما بعد از آن به عنوان تماشاگر یک جایگاه راحت به شما داده می شود

و تو هم روزی پیر می شوی

اما من

پیرتر از این نخواهم شد

در لحظه یی از عمرم

متوقف شدم

منتظرم بیایی

و از برابر من بگذری

زیبا

پیر شده

آراسته به نوری

که از تاریکی من دریغ کرده یی

ای کاش که بخت سازگاری کردی

با جور زمانه یار یاری کردی

از دست جوانی‌ام چو بربود عنان

پیری چو رکاب پایداری کردی

چه زود گذشت!!
نمیدانم شوق جوانی ام را از دست داده ام
یا موی سیاه را رایگان به فلک داده ام

امروز اگر بزرگ شدیم

به برکت کسانیست که در این آشوب روزگار

سپرجوانیمان شدند

و رنجهایمان رابه دوش کشیدند

کسانیکه امروز

صورتشان پراز چین و چروک شده

جوانی شمع ره کردم که یابم زندگانی را
نجستم زندگانی را، و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری، آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی، کوره راه زندگانی را

واقعا نمیدانی؟
برای تو چه تفاوت دارد
که چند خزان ، موهایم ریخت!!
چند زمستان ، محاسنم سپید…
و به پیشانی ام چین افتاد!!
آن روزها
که عشق سرِ زا رفت
باورکن ، منِ شاعر
پای گهواره ی ِ بغض هایی پُر تکرار
پیر شدم رفتنی را
بانی اش؟
هی…
برای تو چه تفاوت دارد؟!…

جوانی‌ ام گوشه‌ ی آغوش تو بود
لحظه‌ ای صبر اگر می‌ کردی
پیدایش می‌ کردم
آغوشت را باز کردی برای رفتن‌ ام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم!

من کدامم هستم ؟

پیری ام؟

یا

جوانی ام؟

وقتی مرا میبوسی

به چه می اندیشی؟

به این که پیرزنی را بوسیده ای

که زمانی

زن زیبای جوانی بوده؟

یا زن جوانی را

که پیر شده ؟!

این دستمال را بگیر

چروک‌های پیشانی‌ات را پاک کن

یک روز با هم

گوری برای مرگ می‌کَنیم

بعد

همه چیز را

سر جای خودش می‌گذاریم

همه چیز را

قرار بود من و تو عصای پیریِ هم…

ولی تو رفتی و…

از رفتنِ تو پیر شدم

ناامیدی ترسناک‌تر از پیری است؛

در پیری، جسم ما مچاله می‌شود.

در ناامیدی، روح ما

مطالب مشابه را ببینید!