مجله تاپ ناز / فرهنگ و هنر / 🎞️ فیلم و سریال / خلاصه داستان قسمت آخر سریال روزی روزگاری

خلاصه داستان قسمت آخر سریال روزی روزگاری

داستان سریال روزی روزگاری

در قسمت آخر سریال روزی روزگاری چه می شود؟

خلاصه قسمت آخر

داستان این سریال بسیار زیبا و دیدنی ازاین قراره:!
علی،کاپیتان معروفی است که برای مدت ها از کشور خود برای کارش جدا میشود و زن و چهار بچه اش را ترک میکند بعد ها با زنی به اسم کارولین اشنا میشود و عاشق او میشود.زمان برگشت او همه ی افراد خانواده به امید داشتن خانواده ای خوب را دارند.دختر بزرگ علی،برین نام دارد.دختر دوم او،ایلین نام دارم،فرزند سومش که پسر است،Mete نام دارد و پسر بسیار کوچکش که اخرین فرزند خانوادس Osman نام دارد.Cemile(زن رسمی علی) بعد میفهمد که همسرش در مدت نبودنش در ترکیه با زنی هولندی دوست شده است و دیوانه وار عاشق او شده است.و این خبر را کم کم تمام افراد خانواده میفهمند.مته از پدرش متنفر میشود.و پدرش قسط ازدواج با کارولین را دارد و در اخر همسرش جملیه را طلاق میدهد و خانواده اش را از خانه بیرون میانداز.مته برای انتقام از پدرش  خونه را به اتش میکشد . (عکس)

و اما قسمت آخر سریال که کاربر بهار فرستاده

در آخر فصل یک سریال روزی روزگاری جمیله با حکمت کارجی ازدواج میکنه ولی علی چنان میشکنه که میاد و حکمت رو میکشه و میوفته زندان.

در آخر فصل دوم سریال روزی روزگاری که دو سال گذشته علی آازد میشه ولی به عنوان یه مرد بدبخت و بیچاره نه کاپیتان علی که البته حقش همینه مجازاتش همینه

پلین هم با هاکان ازدواج کرده ولی بچه ی احمد رو داره و وقتی احمد به کشور برمیگرده از هاکان جدا میشه و با احمد ازدواج میکنه

آیلین هم از سونر بارداره و وقتی که میخواد زایمان کنه میمیره و دقیقا همون روز هم علی خودکشی میکنه و جمیله هردوشونو از دست میده.ولی این بار جمیله خیلی وضع بهتری داره چون شرکت حکت بعد از مرگش به جمیله رسیده.دختر احمد وپلین که اسمش زهراست بیماری کلیوی داره و باید دیالیز بشه و تنهاکارولینه که میتونه بهش کلیه بده

کارولین برای هاکان شرط میذاره که باید با من ازدواج کن اونوقت به زهرا کلیه میدو ولی در نهایت این کارولینه که بازنده و تحقیر میشه چون پرستار آیلین به زهرا کلیه میده و

کارولین بخاطر هاکان همون لحظه میره گورشو گم کنه

عثمان هم که الان یه پسره دبیرستانی شده و عاشق یه دختر به اسمه عایشه شده اما عایشه با مته دوسته

سونر هم بعد از مدتها با بهار پرستار بچه ی خودش و آیلین ازدواج میکنه و بچه دار هم میشن

احمد هم میمیره و پلین و هاکان باز با هم ازدواج میکنن

و چند سال بعد عثمان شروع میکنه به نوشتن خاطرات از زمانی که علی به خانه بازگشت تا الان

پایان