مجله تاپ ناز / مطالب خواندنی و اخبار / اخبار حوادث / داستان تلخ خیانت به تازه عروس

داستان تلخ خیانت به تازه عروس

داستان تلخ خیانت به تازه عروس

ماجرای دختر تازه عروس که توسط شوهرش فریب خورد

نوعروس جوان درحالی که خیلی جدی حرف می زد گفت:یخ کرده بودم ،زبانم قفل شده بود . او می گفت تکیه گاهم می شود و باور نمی کردم این طوری پشتم را خالی کند.

افسانه کنترلش را از دست داده بود. با چشمانی گریان ادامه داد:پدرم یک عمر پادوی مغازه ای بود و جوانی اش را در آن جا با صداقت و وفاداری خرج کرد.

اما دست آخر جواب سال ها رنج و تلاشش را این طوری دادند و آبرو و حیثیت مان را به بازی گرفتند. زن جوان افزود:خدا بیامرزد پدرم،

دوسال قبل به خاطر بیماری جان خودش را از دست داد. وضعیت زندگی ما پس از مرگ او قاراش میش شده بود.

مادرم کار می کرد تاچرخ زندگی مان را بچرخاند. من هم تصمیم گرفتم کار کنم. می خواستم کمک خرج خانه باشم و از طرفی پشتوانه مادرم بشوم.

دنبال کار می گشتم که به محل کار پدر خدا بیامرزم رسیدم . رفتم و با صاحبکارش سلام و علیکی کردم از دیدنم خیلی خوشحال شده بود و برای پدرم ابراز دلتنگی می کرد. صحبت با او و حضور در محلی که بوی پدرم را می داد برایم خیلی خوشایند بود.

افسانه آهی کشید و گفت:چند روز بعد از این ماجرا زنگ خانه مان به صدا درآمد. همسر صاحبکار پدرم بود. او وقت می خواست و می گفت برای امر خیر می خواهند به خانه ما بیایند.

سرتان را درد نیاورم ، این جلسه که مراسم خواستگاری از من بود برگزار شد و تا چشم به هم زدم دیدم عروس صاحبکار پدرم شده ام.

همه چیز آن قدر زود اتفاق افتاد که خودم نیز مانده بودم چه کار کنم. از خوشحالی در پوست خودمان نمی گنجیدیم.

فقط یک مشکل وجود داشت و آن هم این که امید قبلا ازدواج کرده و همسرش را طلاق داده بود. مادرم می گفت ایرادی ندارد، اینها آشنا هستند و تازه اگر مشکلی هم باشد صاحبکار پدرت نمی آید سر ما را کلاه بگذارد و از این حرف ها .

زن جوان خودش را روی صندلی جابجا کرد و افزود:امید حاضر نبود درباره زندگی گذشته اش توضیحی بدهد و فقط می گفت از سادگی اش سوء استفاده کرده اند.

ما با کمک های مالی پدر شوهرم و البته بدون هیچ دغدغه ای زندگی مشترک مان را آغاز کردیم. همه کارهابه ظاهر خیلی خوب پیش می رفت.

از این که می دیدیم در این ازدواج ،مادرم به خاطر تهیه جهیزیه ام به سختی نیفتاده خوشحالی ام بیشتر می شد و سعی می کردم برای امید جان فشانی کنم.

دو سه هفته ای گذشت ، روزهایی که از عمرم حساب نشدند و فکر می کردم خواب خوشبختی می بینم. اما در کمتر از چند ماه واقعیتی تلخ برایم نمایان شد.

امید و همسر قبلی اش با هم آشتی کردند و گاهی همدیگر را می دیدند. از این بابت احساس سرشکستگی همراه با نگرانی شدید می کردم .

از همان روز به بعد رفتار پدر و مادر شوهرم نیز با من تغییر کرد. آنها برای کارهای پدرشان جواب سربالا می دادند و از نوع رفتارشان حس می کردم دیگرجایگاهی در آن خانه ندارم.

افسانه گفت:من تازه فهمیدم همسر قبلی امید ، دختر شریک اقتصادی و طرف معامله های تجاری پدرشوهرم بوده و آنها به خاطر اختلاف های حساب و کتاب های مالی از هم جدا شده اند.

نمی دانستم چه کار کنم ، دیگر امید حتی به رویم نیز نگاه نمی کرد. پدر شوهرم خیلی راحت می گفت یک پولی بگیر و شر خودت را کم کن.

من با حالت قهر به خانه مادرم رفتم، ولی او هنوز خبر نداشت چه بلایی سر زندگی آم آمده است.

نمی توانستم چیزی به او بگویم، حماقت کردم و می خواستم به زندگی خودم پایان بدهم. شانس آوردم از یک قدمی مرگ به زندگی بازگشتم.

امروز برای پی گیری شکایتم به کلانتری 43 آمده ام. امید و خانواده اش حق نداشتند این طوری آبرو و حیثیتم را به بازی بگیرند. دلم خوش بود عروس یک خانواده پولدار شده ام ولی …

داستان فوق از سوی پایگاه اطلاع رسانی پلیس ارسال شده است.

» همچنین بخوانید : زن زیبا انتقامی عجیب از شوهر خیانت کارش گرفت! + عکس زن و شوهر


خیانت عروس خانم 32 ساله به شوهرش

خانم جسیکا گور 32 ساله اهل اشفورد چند هفته ای می شد با اقای دارن 42 ساله نامزد کرده بود.اما گویی از زندگی خود رضایت چندانی نداشت.به همین خاطر او 24 سپتامبر سال گذشته به شوهرش گفت می خواهد به خانه یکی از دوستانش به نام اماندا برود.ساعت 8.15 دقیقه بعد از ظهر خانم به شوهرش مجددا زنگ زد و گفت به خانه دوستش رسیده است.

 

جسیکا ساعت 10.10 دقیقه بعد از ظهردر حالی به خانه برگشت که صورتش گریان بود.هنگامی که نامزدش دارن موضوع را از او پرسید خانم در جوابش گفت فرد ناشناسی در مسیر خانه او را مورد ازار و اذیت قرار داده و به او تجاوز نموده است.آقای دارن که موضوع را جدی تلقی می نمود سریعا به پلیس زنگ زد.

 

هنگامی که کمیسر پلیس جهت تحقیق به خانه ایشان امد موضوع را از خانم پرسید و او هم کل ماجرا را بیان نمود.کمیسر پلیس اقای ریچارد اسکات به خانه اماندا زنگ زد و در کمال تعجب شنید که خانم جسیکا شب انجا نبوده است.آقای اسکات با برسی گوشی خانم متوجه پیامک های مبتذل با فردی به نام متیو ریچاردز شد.

خیانت عروس

به گزارش پارس ناز تحقیقات بیشتر نشان می داد در حقیقت خانم ان شب در بغل دوست پسر قدیمی خود بوده است.خانم برای اینکه موضوع دوستی او و نامزد قبلیش لو نرود یک مشت اراجیف را تحویل قاضی پرونده داد.وکیل خانم جیمز راس در دادگاه عنوان نمود موکلش انروز در شرایط روانی خوبی نبوده و نامزد قبلیش او را مجبور به این رابطه کرده است.

 

نامزد قبلی به او گفته بود چنانچه به حرفش گوش ننماید همه موضوع و روابط قبلی را به نامزد جدیدش خواهد گفت.موکل من ترسیده است.قاضی پرونده اقای هیتر نورتون ضمن استماع سخنان وکیل ضمن پذیرفتن برخی سخنان اظهار نمود پیامک های ناجور و همچنین دروغ گفتن به شوهر حکایت از این دارد که خانم تا حدی مقصر در این ماجراست.قاضی پرونده خانم جیسکا گور را 8 ماه زندان تعلیقی متهم نمود.

» همچنین بخوانید : ماجرای خیانت شوهر با دختر خاله زن و دعوای زن با دختر خاله خودش!


 

ارتباط بی رحمانه تازه عروس با دوست مجرد داماد

میهمانی هر شب دوست یک مرد در خانه وی پایان خوشی نداشت و همسر وی را به دنیای خیانت کشید.

زن جوان می گوید شوهرش به دوستش اعتماد زیادی داشت غافل از اینکه با ورود او به خانه مان من هرروز از شوهرم دور شده و با دوستش رابطه برقرار می کنم.
زهرا 23 ساله به پلیس گفت: 17 ساله بودم که با پرویز ازدواج کردم ما همدیگر را دوست داشتیم اما میهمانی های دوست دوران مجردی اش که تقریبا هر شب بود من را از مسیر زندگی جدا کرد کمال با ابراز علاقه اش به من وادارم کرد تا با او ارتباط برقرار کنم و همین باعث شد من با تصور اینکه با کمال می توانم زندگی عاشقانه تری داشته باشم و در رفاه بیشتری باشم از شوهرم طلاق گرفتم.
وی افزود:کمال که همیشه مشکلات مالی ما را حل می کرد می‌گفت این زندگی در شأن تو نیست و من همه امکانات رفاهی و مالی را برایت فراهم می‌کنم.
خانواده من هم وقتی در جریان این موضوع قرار گرفتند نه تنها سرزنشم کردند بلکه دیگر مرا به خانه پدرم راه ندادند. با این وجود گوشم بدهکار این حرف‌ها نبود و تنها به ازدواج با کمال می‌اندیشیدم. رابطه پنهانی من و کمال هر روز بیشتر می‌شد و من با این کارها در نزد خانواده و بستگانم منفورتر می‌شدم ولی با گذشت 2 سال از این ماجرا کمال با من ازدواج نکرد و به دنبال زندگی خودش رفت. این در حالی است که علی هم مدتی قبل با دختر دیگری ازدواج کرد و من به زنی سرگردان تبدیل شده ام حالا دست به دامان قانون شده ام تا کمال تاوان فریب من را بدهد.
بنابه این گزارش،با دستور قضایی کمال تحت تحقیق قرار گرفت و ادعا کرد با جدایی مرضیه از شوهرش از سر دلسوزی و بخاطر نان و نمکی که در خانه آنها خورده بود این زن را صیغه کرده و قرار نبود با او ازدواج کند.

 

همچنین : فیلم گرفتن از صحنه قتل زن خیانت کار توسط شوهر!

[امتیاز دهنده: 28 نفر و میانگین امتیاز: 3.1]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *