سریال پیکی بلایندرز + داستان فصل 1 تا 6 و بیوگرافی بازیگران

داستان و بازیگران سریال پیکی بلایندرز

پیکی بلایندرز Peaky Blinders سریالی در ژانر تاریخی، جنایی و درام انگلیسی محصول شبکه بی بی سی به کارگردانی استیون نایت است. سریال در شهر برینگهام انگلستان جریان دارد و به اتفاقات پیرامون یک خانواده گنگستر اینگلیسی به نام شلبی میپردازد. داستان در سال ۱۹۱۹ و پس از جنگ جهانی اول شروع میشود. توماس شلبی (با بازی کیلین مورفی) که میخواهد در کنار برادر بزرگ ترش آرتور (با بازی پاول اندرسون) و جان (جو کول) و عمه شان پلی گری با بازی هلن مک کوری فقید، نقشه های بزرگی که برای آینده دارد را محقق کند.

توماس شلبی برادر دوم خانواده است اما به دلیل هوش بالا و درایت این شخصیت سرپرستی و هدایت خانواده را بر عهده دارد. جدا از جذابیت داستان این سریال، استایل خاص این خانواده در کارهایی که گروه پیکی بلایندرز انجام میدهند باعث محبوبیت روز افزون این مجموعه نزد مردم شده است.

سریال پیکی بلایندرز

مرور کامل داستان داستان پیکی بلایندرز

در این قسمت مقاله به صورت کامل نکات مهم و اتفاقات کلیدی سریال پیکی بلایندرز را با هم مرور میکنیم تا اگر با گذشت سال های پر فراز نشیب زندگی چیزی از داستان رو فراموش کردید، آن قسمت ها رو به یاد بیارید و با خیال راحت به تماشای فصل جدید سریال بشینید، پس در ادامه به مرور حوادث مهم این مجموعه میپردازیم:

هشدار: این قسمت مقاله حاوی اسپویل داستان و اتفاقات سریال میشود.

سریال پیکی بلایندرز

فصل اول: در سال ۱۹۱۹ توماس شلبی، کهنه سرباز برگشته از جنگ، گروه پیکی بلایندرز را در شهر بیرمنگهام انگلستان رهبری میکند. این گروه درآمد خودش را از ثبت شرطبندی های غیرقانونی در بازار سیاه به دست می آورد. اعضای گروه همه کلاه های پیک کپ به سر به میکنند و در داخل کلاه‌هایشان تیغ های فلزی کار گذاشته شده تا در درگیری های خیابانی بوسیله آن چشم حریفشان را نشانه بگیرند. به همین دلیل لقب پیکی بلایندرز برای این گروه انتخاب شده است.

خانواده شلبی به وسیله تامی، برادر دوم رهبری میشود، برادر بزرگ تر تامی(آرتور)، شخصیت عصبی خانواده است. برادر کوچک تر تامی(جان)، چندان بهره هوشی بالایی ندارد. خواهر تامی آیدا نام دارد و شخصیت مهم دیگر خانواده عمه پالی است. پالی گری در نبود سه برادر بزرگ خانواده حین جنگ جهانی اول کسب و کار خانواده را اداره کرده و باعث شده خانواده شلبی همچنان سرپا باقی بماند. خط اصلی روایت فصل اول از جایی شروع میشود که تامی در حین یکی از سرقت های روتین به محموله ای از سلاح های فوق پیشرفته ارتش بریتانیا برمیخورد و آن ها را دزدیده و در جایی مخفی میکند. از طرف دیگر دزدیده شدن این محموله برای دولت بریتانیا آنقدر اهمیت دارد که وزیر جنگ وقت بریتانیا، وینستون چرچیل یک مامور مخصوص برای پیدا کردن اسلحه های گم شده تعیین میکند و او را به بیرمنگهام میفرستد.

اسم این فرد سربازرس کمپل است، که شخصیتی سرسخت و حرفه ای دارد. کمپل برای بدست آوردن نتیجه دلخواهش بدون هیچ مشکلی پایش را فراتر از قوانین دست و پا گیر میگذارد. طبیعتا متهم شماره یک کمپل، گروه خلافکار شماره یک منطقه، پیکی بلایندرز است. اما او همچنین به شورشی های کمونیست داخل شهر مثل فردریک فورد هم مظنون است. فردریک کسی است که کارگر های منطقه را علیه تبعیض موجود تحریک میکند و در تلاش است با ترویج ایده های کمونیستی خودش، طبقه کارگر را به حقوق واقعی خود نزدیک کند. از قضای روزگار فردی و خواهر تامی با هم یک رابطه عاطفی داشته و طولی نمیکشد که آیدا از فردی حامله میشود. در ابتدا تامی در مواجه با این مسئله قصد جان فردی را میکند ولی بعد به دلیل دوستی قدیمی و اتفاقاتی که بین جنگ جهانی اول، زمانی که این دو هم رزم بودند افتاده است، اجازه میدهد فردی با آیدا ازدواج کند.

متهم شماره سه کمپل ارتش جمهموری خواه ایرلند یا همان I.R.A  است که چند تن از اعضای آن به شهر آمده اند تا برای اسلحه ها با تامی مذاکره کنند. از سوی دیگر، تامی و دختر خوش چهره ای به اسم گریس کم کم به هم علاقه مند میشوند. گریس دختر جوانی است که به تازگی وارد منطقه شده و ظاهرا در کافه ای که پاتوق پیکی بلایندرز است مشغول به کار است، اما در واقع برای دولت بریتانیا و سربازرس کمپل اطلاعات جمع آوری میکند.

در ادامه تامی با سربازرس کمپل دیدار میکند و به او خبر میدهد محموله در دست گروه پیکی بلایندرز است. اما برای این که تامی آن ها را به سربازرس تحویل بدهد، دولت بریتانیا باید مدتی کاری به کار او نداشته باشد و کسب کار خانوادگی تامی بتواند مجوز قانونی پیدا کرده و گسترش پیدا کند. بعد از این اتفاق تامی یک دعوای برنامه ریزی شده با خانواده لی که گنگستر های دوره گرد رومانیایی تبار هستند، شروع میکند.

آنها هم در پاسخ گلوله ای که اسم تامی بر روی آن حک شده میفرستند تا پیام جنگ بین خانواده لی و شلبی را به او برسانند. در همین حین تامی در حال ترتیب دادن شرط بندی برای مسابقات اسب دوانی میباشد که توجه بیلی کیمبر، ریس و صاحب امتیاز شرط بندی مسابقات اسب دوانی به بلایندرز ها و تامی جلب شود. او که از جسارت تامی شلبی به شدت عصبانی شده برای کشتن تامی به پاتوق بلایندرز ها می آید ولی در انتها تامی او را متقاعد میکند که فعلا در برابر دشمن مشترکشان، یعنی خانواده لی در کنار یکدیگر متحد شوند. به این ترتیب پیکی بلایندرز به مسئول امنیت بیلی کیمبر و تشکیلاتش تبدیل میشود.

تامی به این صورت به بیلی کیمبر نزدیک میشود و بعد از جلب اعتماد او مجوز قانونی ثبت شرطبندی اسب دوانی را از او میگیرد. به این شکل بخشی از کسب و کار خانواده وجه ای قانونی پیدا کرده و این پله اول رشد خانواده شلبی و گروه پیکی بلایندرز میشود. بعد از گرفتن مجوز تامی دلیلی برای ادامه دوستی خود با بیلی کیمبر ندارد، پس تصمیم به کنار گذاشتن او از بازی میگیرد. برای انجام این کار باید با دشمن بیلی کیمبر یعنی خانواده لی که دشمن شلبی ها هم هستند متحد شود، اینجاست که جان، برادر سوم با فداکاری دختری از خانواده لی را به همسری انتخاب میکند.

البته بعد از ازدواج مشخص میشود که همسر جدید او چندان هم از حالت ایده عالی که جان در نظر داشته، فاصله ندارد و تقریبا از لحظه ازدواج به بعد کمتر موقعیتی را میتوان پیدا کرد که این دو نفر از یکدیگر فاصله بگیرند. همزمان گریس موفق به جلب اعتماد تامی میشود و منشی جدید کسب و کار قانونی تامی شلبی شود. در همین گیر و دار یک روز، آرتور ناخواسته جای اسلحه های دزدیده شده را به گریس لو میدهد. اسلحه های دزدیده شده در قبر خالی یکی از دوستان تامی قرار دارد که به صورت سوری کشته شده است. بعد از اینکه گریس جای سلاح ها را به سربازرس اطلاع میدهد و سلاح های گمشده توسط دولت پیدا میشوند.

کمپل از گریس خواستگاری میکند و گریس پیشنهاد او را رد میکند. کمپل متوجه میشود که گریس به خاطر علاقه اش به تامی به او جواب منفی داده و به همین علت نفرتش از تامی شلبی چند برابر میشود و در ادامه سعی میکند به هر نحوی که شده به تامی آسیب برساند. کمپل با اطلاعاتی که از گریس به دست آورده میدانسته که درچه روزی دو خانواده شلبی و لی قصد دارند به بیلی کیمبر حمله کنند.

کمپل این اطلاعات را به بیلی کیمبر لو میدهد و ماموران پلیس هم از خیابان های شهر جمع میکند تا بیلی کیمبر و دار و دسته اش دقیقا در روزی که تامی اصلا انتظارش را ندارد به او حمله کنند. در روز حمله شلبی ها به دلیل غافلگیر شدن در مقابل کیمبر تعدادشان کم است اما از نظر اسلحه دست بالا تر را دارند، چون تامی یکی از مسلسل های پیشرفته ارتش را نگه داشته تا با آن فردی سورن را از بازداشت آزاد کند. حالا که تامی مجهز به مسلسلی است که میتواند تعداد زیادی از افراد بیلی کیمبر را نابود کند در کنار افرادش در صحنه نبرد حاضر میشود.

اما ناگهان آیدا شلبی به همراه فرزندش از راه میرسد و از دو طرف میخواهد جنگ را همینجا تمام کنند. بیلی کیمبر موافقت میکند و میگویید تنها کسی که باید بمیرد تامی شلبی است و از اسلحه اش را برای کشتن تامی چندین بار شلیک میکند اما موفق به کشتن تامی نمیشود. در نهایت تامی با خالی کردن یک گلوله در سر بیلی کیمبر به این جنگ پایان میدهد و پیروز میدان میشود.

بعد از این پیروزی گریس هویت خودش را برای تامی افشا میکند و همزمان از عشقش نسبت به او میگوید. گریس به او پیشنهاد میدهد با پشت سر گذاشتن تمام این اتفاقات به لندن بروند. تامی هم برای رد کردن یا پذیرفتن پیشنهاد گریس سکه ای پرتاب میکند اما در نهایت این تامی نیست که در ایستگاه قطار در موعد قرار با گریس حاضر میشود، بلکه سربازرس کمپل با خشم و حقارت ناشی از پس زده شدن توسط گریس، اسلحه خود را به سمت گریس نشانه میرود و بعد در تاریکی صدای شلیک به گوش میرسد و این تعلیق بزرگ داستانی فصل اول پیکی بلایندرز در ذهن مخاطبین است. برای فهمیدن سرنوشت گریس باید به سراغ فصل دوم این مجموعه برویم.

سریال پیکی بلایندرز

فصل دوم: در فصل دوم میفهمیم این بازرس کمپل است که به دست گریس تیر خورده، کمپل زنده میماند و با عصایی تهدید آمیز با سر گرگ راه میرود. فردی تورن شوهر آیدا بر اثر طاعون درگذشته و او با فرزندش به لندن نقل مکان میکند. تامی با اکراه توسط ارتش آزادی خواه ایرلند استخدام میشود تا کسی را ترور کند، که او این کار را انجام میدهد. شلبی ها تصمیم میگیرند کسب و کار شرطبندی خود را گسترش دهند. و پیکی بلایندرز با دیوانگی خشونت آمیز وارد باشگاه داربی سابینیس، گانگستر ایتالیایی در شهر لندن، میشوند. مردان سابینی برای تلافی تامی را تا حد مرگ کتک زدند. اما کمپل او را نجات میدهد تا در عوض برای چرچیل کار کند.

پالی به احضار روح متوسل میشود تا از حال بچه های گم شده اش مطلع شود. تامی این موضوع را میشنود و پسر گم شده پالی، مایکل را پیدا میکند. اما مایکل برای ترک خانه بسیار جوان است. مایکل در نهایت پیش پالی برمیگردد. یاد آوری خاطرات جنگ آرتور باعث میشود که او کنترل خود را در رینگ بوکس از دست بدهد و به طور تصادفی یک نوجوان را بکشد. او آنقدر احساس بدی دارد که شروع به مصرف کوکائین میکند. تامی با گنگستری به نام آلفی سولومون ملاقات میکند که به صورت قانونی در حال فعالیت است. تامی او را متقاعد میکند که در مقابل سابینی قرار بگیرد. در یک حراج تامی با مربی اسب، می کارلتون دیدار میکند.

می با او رابطه احساسی برقرار میکند اما تامی هنوز عاشق گریس است. وقتی گریس با شوهرش از آمریکا برمیگردد، دل تامی میشکند. اما بعد دوباره ارتباط برقرار میکنند. سولومون نظرش را درباره شلبی ها تغییر میدهد و با سابینی همکاری میکند تا برخی از پیکی بلایندرز ها را بکشند و آرتور را دستگیر کنند. کمپل نیز باعث دستگیری مایکل میشود و میخواهد پالی را برای آزادی پسرش تحقیر کند. سپس همه چیز در روز دربی به اوج میرسد، جایی که مردان تامی مجوز های سابین را میسوزانند و پول شرطبندی آن ها را میدزدند. گریس فاش میکند که بچه تامی را باردار است. کمپل در همان روز توسط پالی به قتل میرسد. تامی ربوده میشود و در یک مزرعه تا نزدیکی مرگ پیش میرود، اما کار چرچیل هنوز با او تمام نشده است.

سریال پیکی بلایندرز

فصل سوم: این فصل با ازدواج تامی  گریس و این تعهد که در خانه جدید و شیک تامی دیگر اسلحه ای وجود نخواهد داشت شروع میشود.  اما در همان شب یک مهمان ناخوانده روسی در عروسی یک رمز نادرست برای انتقال پول ارائه میدهد و با کشته شدنش باعث شکسته شدن قول تامی میشود. دوک بزرگ رومانوف از تامی برای کشتن شیاد روسی با یک یاقوت کبود بزرگ و احتمالا نفرین شده تشکر میکند و آنها یک معامله تجاری انجام میدهند. و کشیش هیو میخواهد به زور در این معامله جای گیرد. او همچنین بخشی از یک گروه افراطی به نام لیگ اقتصادی است که هرکاری دوست دارند انجام میدهند.

منشی تامی لیزی، عاشق چانگرتا میشود. پیکی بلایندرز از این قضیه خوششان نیامده و چانگرتا را کتک میزنند. سپس این قاتلی از طرف چانگرتا در مراسم خیریه تامی حاضر میشود، جایی که گریس آن گردنبد نفرین شده احتمالی را به گردن دارد. این قاتل گریس را به ضرب یک گلوله به قتل میرساند. برادران شلبی چانگرتای اصلی را میگیرند و تامی در نهایت نمیتواند تصمیم گیری کند که قاتل همرش را با چه روشی بکشد، پس آرتور به چانگرتا شلیک میکند. تامی غم و اندوه را تا حدودی پشت سر میگذارد و با خواهرزاده دوک رابطه برقرار میکند و همچنین میخواهد کشیش هیو را بکشد، با این تفاوت که او متوجه شده است که تامی در حال برنامه ریزی برای یک سرقت بزرگ با همدستی آلفی برای سرقت جواهرات از روس ها است. روس میخواستند تامی را گول بزنند و جواهرات تقلبی به او بدهند و در نهایت او را بکشند.

کشیش هیو پسر تامی، چارلی را میدزدد. از او اخاذی میکند تا قطار را منفجر کند و جواهرات را به او بدهد، اما مایکل چارلی را نجات میدهد و کشیش هیو را میکشد. در همین حین افراد تامی یک تونل بزرگ حفر میکنند، جواهرات را میدزدند و با اکراه قطار را منفجر میکنند. دوشیزه به خانواده روسی خود خیانت میکند و به ازای این مال دزدی گرانبها به تامی پول پرداخت میکند و تامی در عمارت خود اعضای خانواده را جمع میکند تا پول را بین آنها تقسیم کند ولی او به اطلاع تمامی کسانی که جمع شدند میرساند به علت نفوذ دولت بریتانیا همه آنها قرار است دستگیر شوند و به خاطر جنایتاشون اعدام شوند. در پایان فصل سوم تامی قسم میخورد همه آن ها را قبل از حلق آویز شدن نجات دهد. و همه شلبی ها به جز تامی توسط پلیس دستگیر میشوند. که باعث عصبانیت شدید آنها در فصل بعد میشود.

سریال پیکی بلایندرز

فصل چهارم: تامی به قول خود عمل کرده و با معامله ای جان اعضای خانواده را نجات میدهد. برخی افراد خانواده تصمیم میگیرند راهشان را از تامی جدا کنند. خانواده آرتور و جان به مکانی دور نقل مکان میکنند و بچه دار میشوند. اما مشکل همچنان در قالب نامه های نفرت انگیز لوکا چانگرتا، که میخواهد انتقام مرگ پدرش را بگیرد به سر وقت آنها می‌آید. لوکاس موفق میشود جان را بکشد و مایکل را مجروح کند که شلبی ها را مجبور میکند دوباره کنار هم قرار بگیرند. آنها آدمکشی به نام ابراما گلد را استخدام میکنند تا در ازای مسابقه دادن با پسرش، بانی که بوکسوری با استعداد است به آنها کمک کند. جسی ادن، فعال کمونیست، کارگران کارخانه تامی را متقاعد میکند که اعتصاب کنند. پالی برای نجات جان مایکل در ازای جان تامی با چنگرتا معامله میکند.

بعد از چند درگیری تامی و لوکا در نهایت در مقابل یکدیگر قرار میگیرند که با مداخله پلیس مواجه میشود. در واقع تامی برای این شرایط آماده بود زیرا او در واقع پالی را فریب داده بود. لیزی فاش میکند که باردار است. پالی عاشق ابراما گلد میشود. لوکا به سراغ آلفی میرود و نقشه ای را مطرح میکند. یک مسابقه بوکس بزرگ برای پسر ابراما گلد ترتیب داده میشود.در این مسابقه آرتور به چیزی مشکوک شده و به دنبال چند نفر میروند که ظاهرا او را میکشند. در مراسم خاکسپاری آرتور، بیوه چانگرتا، در ازای ثروت خانواده شلبی، پیشنهاد آتش بس میدهد.

آنها موافقت میکنند و زمانی که لوکا برای تصاحب مالکیت می‌آید، تامی فاش میکند که با خانواده ای از بروکلین و آل کاپون معامله کرده است و آنها قصد دارند چانگرتا را شکست بدهند. سپس آرتور وارد میشود و به لوکا شلیک میکند و این خصومت پایان میابد. پس از پایان این جنگ تامی تصمیم به ورود به کسب و کاری جدید میگیرد. او با ارائه اطلاعات ارزشمندی درباره حزب کمونیست و خیانت کردن به چندتا از دوستان نزدیک با انجام این کار، تامی نقشی را در پارلمان بدست میگیرد.

سریال پیکی بلایندرز

فصل پنجم: سال های زیادی گذشته است و تامی شلبی به عنوان یکی از اعضای ثابت پارلمان قصد دارد کسب و کار قانونی پیکی بلایندرز را رونق بدهد. او با اسوالد موزلی یکی دیگر از اعضای پارلمان ملاقات میکند. کسی که عقایدی تند و نسبت به فاشیست گرایش بالایی دارد. تامی تصمیم میگیرد به جنبش فاشیست موزلی بپیوندد و با جلب اعتماد سران پارلمان آن را از داخل نابود کند.

چهار هزار مایل آنطرف تر در آمریکا مایکل بخش زیادی از دارایی های شلبی را در بورس سرمایه گذاری میکند، او همچنین با دختری به نام جینا هم ازدواج میکند. اما با سقوط وال استریت مایکل بخش زیادی از پول را از دست میدهد و به برمینگهام باز میگردد. شایعه میشود که مایکل برای تامی دسیسه میچیده و پول های او را دزدیده است. اما مایکل بی گناهی خود را ثابت میکند. در ادامه بیلی بویز یکی از بزرگترین گنگستر های استکاتلند پسر ابراما گلد را میکشند و از این طریق پیغامی مبنی بر در دست داشتن حکومت منطقه برای تامی شلبی میفرستند ولی چون بیلی بویز یکی از حامین بزرگ اسوالد موزلی است و تامی با موزلی متحد است، با بیلی بویز وارد جنگ نمیشود.

این حرکت باعث عصبانیت ابراما گلد شده ولی تامی با قبول کردن ازدواج اراما با پالی او را آرام میکند. برای جبران پول از دست رفته در وال استریت تامی با مافیای چین قرارداد میبندد تا برای آنها مورفین قاچاق کند. در ادامه در یک جلسه خانوادگی مایکل پیشنهاد به دست گرفتن کسب و کار خانواده و بازنشسته شدن تامی را میدهد. تامی از این درخواست خوشش نیامده و مایکل را از گروه کنار میگذارد، پالی هم به همین دلیل استعفا میدهد. در همین حین رابطه آرتور با لیندا با لیندا به نزدیکی طلاق کشیده میشود. وقتی صلاحیت جنبش موزلی از طرف دولت تایید میشود، تامی به این نتیجه میرسد که موزلی هرچه سریع تر باید به قتل برسد. تامی هم رزم قدیمی تک تیر انداز خود، بارنی را استخدام میکند تا موزلی را ترور کند.

تامی از سولومون درخواست میکند تا شورشی در سخنرانی موزلی به راه بیندازند و در همین شلوغی موزلی را ترور کنند. اما ترور به خوبی پیش نمیرود چون بیلی گرید، عضو جدید پیکی بلایندرز به یک منبع ناشناس جاسوسی میکند و کل نقشه خراب میشود. همین موضوع باعث میشود بارنی قبل از ترور به قتل برسد. ابراما گلد هم قبل از انتقام از بیلی بویز کشته میشود. موزلی سخن رانی را در صحت و سلامت به پایان میرساند و تامی شلبی شکست میخورد. در آخر سریال تامی که از این شکست سنگین به شدت ناراحت است، انگار قصد خودکشی دارد…

بازیگران مهم سریال پیکی پلاندرز را بهتر بشناسید

سریال پیکی بلایندرز

کیلین مورفی در نقش تامی شلبی: کلین مورفی را حتما از بازی در فیلم مشهور تلقین و سری فیلم های بتمن میشناسید. مورفی در سال ۱۹۷۶ به دنیا آمد، اصالتا ایرلندی است و سه خواهر و برادر کوچک تر از خود دارد. او حدود یک سال در رشته حقوق تحصیل کرد و پس از رها کردن دانشگاه، به شرکت تئاتر کورکادورکا ملحق شد. او هم اکنون با ایون مک کینز زندگی مشترک خود را دارد. وی پس از بازی در سریال پیکی بلایندرز به شهرت زیادی دست پیدا کرد.

سریال پیکی بلایندرز

پل اندرسون در نقش آرتور شلبی: این بازیگر مشهور انگلستان در سال ۱۹۷۸ به دنیا آمد. او فعالیت خود را از سال ۲۰۰۵ آغاز کرد. در کارنامه کاری اش میتوان به فیلم های افسانه، در دل دریا، بازگشته، کوچه های کابوس، شرلوک هلمز: بازی سایه ها و رابین هود اشاره کرد.

سریال پیکی بلایندرز

هلن مک کروری در نقش پالی گری: در سال ۱۹۶۸ به دنیا آمد. حرفه بازیگری را از ده نود میلادی در تئاتر و تلویزیون شروع کرد. در سال ۲۰۰۷ با دیمین لوئیس ازدواج کرده و یک دختر و یک پسر داشته است.وی در فیلم های هری پاتر و شاهزده دو رگه، اسکای فال، زن سیاه پوش: فرشته مرگ و … نقش آفرینی کرده است. او در ۵۱ سالگی و به علت سرطان، قبل از فیلم برداری فصل ششم سریال پیکی بلایندرز در خانه خود واقع در شهر لندن درگذشت.

سریال پیکی بلایندرز

ناتاشا اوکیف در نقش لیزا استارک: این بازیگر در برایتون سال ۱۹۸۶ چشم به جهان گشود. وقتی یک سالش بود خانواده او به لندن نقل مکان کردند و او در جنوب لندن، ناحیه توتینگ بزرگ شد. وی موسیقی و درام را در کالج سلطنتی ولز فرا گرفته است. در سال ۲۰۰۸ وارد حرفه بازیگری شد. اوکلیف برای بازی در مجموعه های lip service, the misfits, Intergalactic, strike  شناخته میشود.

سریال پیکی بلایندرز

تام هاردی در نقش الفی سالامون: این بازیگر در سال ۱۹۷۷ در انگلستان متولد شد. وی پس از موفقیت اولین حضورش در مینی سریال برادران ساخته سال ۲۰۰۱ به صورت پیوسته در تلویزیون تئاتر و سینما حضور دارد. شهرت او پس از بازی در فیلم مد مکس چند برابر شد. هاردی برنده جایزه فیلم مستقل بریتانیا برای بازی در فیلم لجند ساخته سال ۲۰۱۵ در نقش دو قلو های کری میباشد. همچنین نامزدی اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای فیلم بازگشته، ساخته سال ۲۰۱۵ میباشد. هاردی در این فیلم با پل اندرسون، دیگر بازیگر سریال پیکی بلایندرز هم بازی بود.

سریال پیکی بلایندرز

جو کول در نقش جان شلبی: جو کول متولد سال ۱۹۸۸ لندن است. چهار خواهر و برادر کوچک تر از خود دارد. او کار خود را با تئاتر آغاز کرد و در تئاتر ملی جوانان آموزش دید. پس از بازی در نقش های جزئی سینما و تلویزیون برای بازی در سریال پیکی بلایندرز انتخاب شد.

سریال پیکی بلایندرز

فین کول در نقش مایکل گری: متولد سال ۱۹۹۰ کینگستون لندن است. او برادر جو کول بازیگر نقش جان شلبی بوده برای بازی در فیلم های قلمرو حیوانات، سرزمین رویایی، سریع و خشن ۹ و.. شناخته میشود.

مطالب مشابه را ببینید!