مجموعه شعر در مورد اصفهان + اشعار زیبای نو و سنتی در مورد شهر اصفهان

شعر اصفهان

اصفهان یکی از زیباترین شهرهای ایران است که دارای مکان های تاریخی متعددی همچون سی و سه پل و چهل ستون است و شاعران زیادی در مورد این شهر زیبا شعر سروده اند و حتی لب نصف جهان را برای اصفهان انتخاب کرده اند. در این بخش زیباترین اشعار نو و سنتی در مورد شهر اصفهان را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.

 

شعر نو کوتاه در مورد اصفهان

کالسکه به راه افتاد

هر وقت اینطور می شود

به جوانیم فکر می کنم

در کوچه باغ های اصفهان

-+-+-

شعر کوتاه در مورد اصفهان

اصفهان تو را

باز می شناسم

شهر گلدسته ها و تاریخ

شهر شعر و شوق

شهر ایران

ای قلب تپنده در عشق

و جنبش

ای شهر زندگی

شهر مهربانی های همیشه

شهر قلب های بی ریا

آدم های با صفا

شهر نقش و رنگ

شهر شادمانی های مداوم

هر بار نامت را که

می شنوم

از نامت اوج می گیرم

چون پرنده ای سبکبال

که می داند اصفهانی بودن

چقدر حرمت دارد

-+-+-

دو بیتی در مورد اصفهان

لب زنده رود و نسیم بهار

لب دلستان و می ‏خوشگوار

ز دل بیخ آن ده چنان برکند

که بیخ ستم خنجر شهریار

-+-+-

از پى دیدنت اى شهر قشنگ

خلق آیند ز صد‌ها فرسنگ

گویم از وصف تو هر چند کم است

وصف افزون ز بیان و قلم است

اى صفاهان چقدر دلشادم

که به دامان تو مادر زادم

هست جمشیدى از آنرو سرشار

کز هواى تو بود بر خوردار

-+-+-

 

مطلب پیشنهادی: حقایق جالب و خواندنی در مورد شهر اصفهان

 

شعر اصفهان

باشد ز بسکه روح‌فزا اصفهان ما

پیوسته شاد باشد از آن جسم و جان ما

تنها نه باغ و بیشه ما سبز و خرم است

پر از گل است باغچه و بوستان ما

یک لکه ابر دیده نبیند به روى شهر

آئینه وار جلوه کند آسمان ما

یک عمر در نظر بودش خاطرات خوش

روزى مسافرى شد اگر می‌ه‌مان ما

برند گوى لطف و ملاحت به روزگار

از گلرخان روى زمین گلرخان ما

در کام خضر خون شود آب بقا

اگر در زنده رود بنگرد آب روان ما

می ‏گویم این کلام و برآیم ز عهده ‏اش

باشد عروس کشور ما اصفهان ما

جمشیدى از هواى فرح بخش اصفهان

چون زنده رود صاف و روان شد بیان ما

-+-+-

اصفهان را نیمه خوانند از جهان

صد جهان من دیده ام در اصفهان

سرزمینی نیک فر و با شکوه

مردمانش برتر از شیـر ژیان

تا کنار زنده رودش پا نهی
زنده خواهی کرد هم روح و روان
تخت پولادش زمینی بس نکوست

بابی از ابواب ، در خُلد جَنا

ای دل ار خواهی روی اندر بهشت

تو بیا یک دم نشین در اصفهان

-+-+-

شعر نو در مورد شهر زیبای اصفهان نصف جهان

ای شهر عزیز من صفاهان

ای مایه افتخار ایران

چون غنچه ی سبز نوبهاری

پاکی و چو زنده رود جاری

ای مهد هنر سرای فرهنگ

مردان تو شیر عرصه جنگ

گویم ز صفای ناژوانت

یا باغ خوش پرندگانت

بگذار ز باغ و گل بگویم

از وصف سی و سه پل بگویم

از یاس و اقاقیا و شب بو

یا کاخ چهلستون و خواجو

از گوهر ناب شب چراغت

آن هشت بهشت و چارباغت

از نقش جهان که در بر او

بنشسته به ناز عالی قاپو

از آن همه بوستان زیبا

یا باغ غدیر و باغ گل ها

از مسجد شیخ و سبزه میدان

ز آتشکده و منار جنبان

از سرخی لاله و شقایق

یا تربت شاهدان عاشق

ز آنان که به عشق دین و کشور

گشتند بسان لاله پرپر

از هرکه و هرکجا بگویم

نام تو ز هرکسی که جویم

گویند که نیمه ی جهانی

جاویدی و شهر اصفهانی

ای شهر شهید پرور من

ای مایه فخر کشور من

آزاد به برگ برگ دفتر

نام تو نوشته است با زر

سعید آزاد

-+-+-

 

مطلب پیشنهادی: میدان نقش جهان نگین شهر اصفهان | تصاویر دیدنی از این میدان

 

شعر اصفهان

اى صفاهان چقدر زیبائى چه فرح بخشى و روح افزایى

چشم ما خیره به زیبائى تست دل ما محو دل آرائى تست

مظهر لطف و صفائى اى شهر مایه عشرت مائى اى شهر

سبز و خرم همه سرتاسر تست پر زگل خاک نشاط آور تست

بس هوایت ز صفا معتدل است خرم از نکهت آنجان و دل است

آسمان تو ز بس صاف بود همچو آئینه شفاف بود

گشته تاریخى و پر قدر و بها هر بنائى که شده در تو بنا

زنده رودت بود از بسکه زلال شوید از چهره جان گرد ملال

بس نسیمش فرح ‏انگیز بود عشرت افزا و طرب خیز بود

پل خواجوى تو از بس زیباست خوش‌ترین منظره اهل صفاست

ساکنینت همگى رنجبرند صاحب علم و کمال و هنرند

مرکز و مهد هنرمندانى مایه آبروى ایرانى

از پى دیدنت اى شهر قشنگ خلق آیند ز صد‌ها فرسنگ

گویم از وصف تو هر چند کم است وصف افزون ز بیان و قلم است

اى صفاهان چقدر دلشادم که به دامان تو مادر زادم

هست جمشیدى از آنرو سرشار کز هواى تو بود بر خوردار

-+-+-

جهان آفرین را جهانى نبود

جهان را اگر اصفهانى نبود

-+-+-

اشعار سنتی شهر اصفهان

بگــویم یک حقیقت از مـکانی

مــکانی بس قشنگ و باستانی

که باشـــد آبروی هفـــت دولت

ز تاریخ و تمــــدن نیست، ثانی

هزاران جـــلوه دارد در نظرها

هزاران جــــلوه دارد این نهانی

زآن نـــقش جهان،مــیدان زیبا

هنــــرهای شگرفی هست بانی

چو بینی زنده رود زندگی بخش

بـــمانــی و بـــبینـی و بــــمانــی

خودت کن چل ستونش را نظاره

که تفسیرش بخواهد صـد زبانی

و از فیروزه گنـبدهای این شهر

رســد بوی خــدا هر دم ، به آنی

زِهر قومی در اینجا هست مسکن

کشــاورز و هــــنرمند و شــبانی

بگفتا اصفهان نصف جهان است

نباشد صــــدق، نصـف صد جهانی

هنـــر گر خواســـتی، اینجا بیابش

نباشــــد از بــر شــــعرم، تبـــانی!

که باشد از مــنابع در جـهان تک

بـــدارد  صـــنــعتی هر اصــفهانی

به پایان می برم این شعر را چون

که باشد اصــــفهان یک بــوستانی

-+-+-

شعر در مورد اصفهان نصف جهان

اصفهان را نیمه خوانند از جهان                صد جهان من دیده ام در اصفهان

سرزمینی نیک فر و با شکوه                          مردمانش برتر از شیـر ژیان

تا کنار زنده رودش پا نهی                      زنده خواهی کرد هم روح و روان
تخت پولادش زمینی بس نکوست                     بابی از ابواب ، در خُلد جَنا

ای دل ار خواهی روی اندر بهشت              تو بیا یک دم نشین در اصفها

-+-+-

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باداین زمان در کس وفا دارى نماند زان وفاداران یاران یاد باد

کامم از تلخى غم چون زهر گشت بانگ نوش باده خواران یاد باد

من که در تدبیر غم بیچاره‏ام چاره آن غمگساران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این دام بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است از چشم روان زنده رود و باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند اى دریغ از روزگاران یاد باد

-+-+-

اصفهان سرچشمــــه ی علم هنر

شهر زیبا مردمـــانت بختـــور

شهـره در عالم بـــه تاریخ بشـر

مردمـانت اهـل دانش باهنـــر

صد نشانت یادگار انــــدر جهان

باغ و بستـــانی یقین عین جنان

کاخ عـالی چلستــــونت با صفا

مسجـــد شیخت پـر از عطرخدا

مطالب مشابه را ببینید!