شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

شعر زمستان و برف

در این مطلب تعداد شعر زیبا در وصف فصل سرد زمستان با اشعار کوتاه وزیبا از شاعران مختلف را ارائه کرده ایم.

اشک هایم که سرازیر می شوند

دیر نمی پاید که قندیل میبندند

عجب سرد است هوای نبودنت …

**

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی،

کاش چون پاییز بودم…

شعر از “فروغ فرخزاد

**

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

اسفند لبخندِ زمستان است

از ذوقِ بهار

**

ای که در فصلِ خزانم دیده ای با پشتِ خم

این زمستان را نبین‌ ما هم بهاری داشتیم

**

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍشتن ﺩﺍﺭﻡ

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـﻢ کسی ﺩﻭﺳﺘـﻢ ﺩاشته ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳﺮﺩﻡ

مثل زمستان…

**

اشعار زمستانی و برفی

به گوش ام خش خش پاییز زرد است

دل ام میعادگاه زخم و درد است

نمی آید صدایی از در و دشت

“هوا بس ناجوانمردانه سرد است”

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

در این چهارشنبه ی سوری

نگاهم می کنی اما

نگاهت سرد و جان فرساست

چرا حس میکنم حتی

زمستان هم

درون چشم تو تنهاست .

شاعر “دریا پژوهش”

**

سرد است هوا

بیرون اگر می‌روی

دست‌های مرا هم با خودت ببر!

شعر از “رضا کاظمی”

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

به روز هـا دل مبـنـد!

روزهــا بــه فـــصـــل کــه مـی ـرسند

رنگ عـوض مـی کنـنــد

با شب بــمــان

شب

هـمـیـشه

یک رنگ است !

**

شعر کوتاه زمستان

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را

ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد

زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

شعر از “شهریار

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

دستی که به انتظار دستانی بود

چشمی که نیازش لب خندانی بود

بیچاره ترین گدای این شهر منم

در پیرهنم عجب زمستانی بود

**

به دل نا گفته صدها حرف دارم

میان سینه زخمی ژرف دارم

به روی پوستین سالخوردم

زمستان در زمستان برف دارم

**

دستهایم را بگیر، از زمستان دور شو…

غیرِ من روی رگِ هر عاشقی، ساطور شو…

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

و هنوز قصه بر یاد است

وین سخن آویزه ­ی لب:

که می افروزد؟ که می سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

شعر از “نیما یوشیج”

**

اشعار کوتاه برفی و زمستانی

دعا می کنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا می کنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی

**

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت

می توان گفت که من چلچله لال توام

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

دلم یک زمستان سخت میخواهد

یک برف

یک کولاک به وسعت تاریخ

که ببارد و تمام راهها بسته شوند

و توچاره ای جز ماندن نداشته باشی

و بمانی…

**

در این کویر برف هیچ کاشفی با سورتمۀ احساس

به من دست نخواهد یافت…

بی تو سالهاست که هوای من

صد درجه زیر عشق است…

**

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

**

شعر در وصف زمستان با اشعار کوتاه و بلند عاشقانه برفی

به روز هـا دل مبـنـد!

روزهــا بــه فـــصـــل کــه مـی ـرسند

رنگ عـوض مـی کنـنــد

با شب بــمــان

شب

هـمـیـشه

یک رنگ است !

**

عکس نوشته و اشعار برفی و زمستانی

آرزو کن با من

که اگر خــواست زمســـتان برود!

گرمیِ دستِ تو اما باشد

“مــا” ی ما “مـــن” نشود

سایه ات از سرِ تنهاییِ من کم نشود!

**

سرود برفی گنجشگکی خرد

مرا با خود به دنیای دگر برد

دوباره جیک جیکی کرد و آن گاه

میان برف ها ناگهان مرد

مطالب مشابه را ببینید!