مجله تاپ‌ناز‌

اشعار شمس تبریزی + گزیده ای از شعرهای زیبا به همراه دیوان کلیات

اشعار شمس تبریزی

اشعار زیبای شمس تبریزی به همراه دیوان کلیات

اشعار شمس تبریزی را در این بخش قرار داده ایم و امیدواریم که از این اشعار زیبا لذت ببرید.

ابیات عاشقانه از اشعار شمس تبریزی

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیای ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ی ما صد جای آسیا کن

بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد

ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفاکن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم این درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

اشعار شمس تبریزی

اشعار شمس تبریزی

هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند ؟

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر تو را ,او به سرِ صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

نه که قصاب به خنجر چو سرِ میش ببرد

نَهِلد کُشته خود را , کُشد آن گاه کِشاند

چو دَم میش نماند ز دَم خود کُندش پُر

تو ببینی دَم یزدان به کجا هات رساند

به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او

نکُشد هیچ کسی را و ز کُشتن برهاند

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلی را نَرمانَد

دل من گِرد جهان گشت و نیابید مثالش

به که ماند به که ماند به که ماند به که ماند ؟

هله خاموش! که بی‌گفت , از این مِی همگان را

بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

اشعار شمس تبریزی

ابیات برگزیده از اشعار شمس تبریزی

میانِ باغ گلِ سرخ‌ های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد!

به باغ خود همه مستند، لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

چو سال سالِ نشاط است و روز روزِ طرب
خُنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

چرا مقیم نباشد، چو ما، به مجلسِ گل
کسی که ساقیِ باقیِّ ماهرو دارد؟

به باغ جمله شرابِ خدای می‌نوشند
در آن میانه کسی نیست کاو گلو دارد

عجایب‌اند درختانش، بکر و آبستن،
چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد

هزار بار چمن را بسوخت و باز آراست
چه عشق دارد با ما، چه جست و جو دارد!

شعر زیبا

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن

ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

اشعار شمس تبریزی

 اشعار شمس تبریزی

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان

جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم

آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم

کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم

وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر

ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم

نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده

تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست

این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

 ای ببرده دل تو قصد جان مکن

و آنچ من کردم تو جانا آن مکن

بنگر اندر درد من گر صاف نیست

درد خود مفرستم و درمان مکن

داد ایمان داد زلف کافرت

یک سر مویی ز کفر ایمان مکن

عادت خوبان جفا باشد جفا

هم بر آن عادت بر او احسان مکن

گر چه دل بر مرگ خود بنهاده ایم

در جفا آهسته تر چندان مکن

عیش ما را مرگ باشد پرده دار

پرده پوش و مرگ را خندان مکن

ای زلیخا فتنه عشق از تو است

یوسفی را هرزه در زندان مکن

امیدواریم از این مجموعه شعرهای زیبای شمس تبریزی لذت برده باشید در ادامه می توانید اشعار زیبای دیگر شاعران را هم بخوانید.

شعر عاشقانه خیاماشعار عاشقانه سعدیشعر عاشقانه حافظ

مطالب مشابه را ببینید!