مجله تاپ ناز / مطالب جالب / شعر و داستان / انشا در مورد عشق به خدا و عشق الهی و انشا در مورد وطن

انشا در مورد عشق به خدا و عشق الهی و انشا در مورد وطن

انشا در مورد عشق به خدا

در این مطلب سه انشای زیبا آماده کرده ایم. انشا در مورد عشق به خدا و عشق الهی و انشا در مورد وطن ایران.

انشا درباره عشق به خدا و عشق الهی

عشق الهی تسلیم بی چون و چرا در مقابل خواست خالق است. خالقی که به آدمی جان بخشید و از روح خود در او دمید. عشقی که به جای رنج به انسان آرامش، نیرو و قدرت می بخشد.

او خود دلیل عشق است و هر چه در آسمان و زمین است را از طریق عشق به انسان نشان می دهد و می آموزد.

عشق به معبود بی هیچ چشم داشت و انتظاری ست و همین امر آن را نا محدود می کند. عشقی که انتها ندارد و با امور دنیوی متوقف نمی شود، جریان دارد مثل نور، مثل هوا.

دلی که عاری از هر گونه نا پاکی است جایگاه عشق الهی ست، و دلی که عشق او در آن خانه کند پاک و روشن خواهد بود و در پایان این عشق همراه با رضایت و آگاهی برای انسان است.

عشق الهی آگاهی بخش است و انسانی که با آن آشنا شود به شناخت بیش تر از جهان هستی و خود خواهد رسید. عشقی که دید وسیعی به انسان می بخشد و روح او را رها می سازد.

اگر در جستجوی عشق الهی باشی، به راحتی آن را خواهی یافت چون عشق الهی مانند نور است و در همه جا حضور دارد، این مخلوق است که چشم می بندد و این عشق را نمی بیند و خود را از آن محروم می سازد.

عشق به خدا نه تنها در وجود انسان بلکه در تک تک موجودات و ذرات آفرینش حضور دارد و همه ی این ها به طریق و زبان خود او را ستایش می کنند و به او عشق می ورزند.

انسانی که عشق الهی را تجربه کند آن را با بزرگ ترین گنج های عالم هم تعویض نخواهد کرد زیرا تجربه ای را به دست خواهد آورد که با هیچ چیز دیگر قابل قیاس نیست و چیزی نیست که بتواند جای آن را در دل آدمی پر کند.

آن کس که عشق الهی را دارد دارا ترین شخص عالم است و بی نیاز از هر چیز دیگر.

حتما بخوانید : انشا در مورد مادر | انشا درباره مادر فداکاری مادر خوبی های مادر انشای ساده و ادبی

دومین انشا در مورد خدا

انشای کوتاه در ورد خدا

شما خدا را چگونه تصور میکنید؟ فردی بزرگ در فراسوی آسمان ها؟ یک نور بزرگ طلایی در فضا؟ نه جانم. خدا آنقدر ها هم دور نیست. خدا به ما نزدیک است. بسیار نزدیک تر از آنچه تصور میکنید.


میدانی خدا کیست؟ خدا همان پیرزن گداییست که کنار خیابان از تو درخواست کمک کرد و تو کاملا بی تفاوت از کنارش رد شدی.

خدا در دستان پینه بسته پیرمردی است که خیلی زحمت کشیده و دیگر تاب و توان کار کردن ندارد.

خدا در چشمان کارگری است که سخت کار میکند و روز به روز پیرتر میشود ولی روزی سر سفره اش همیشه حلال است.

خدا در اشک های دخترکی است که در آن روز هیچکس گل های رزش را نخریده و شب را گرسنه سپری کرده است.

خدا در جسد زن جوانیست که برای حفاظت از جان فرزندش خودش را سپر کرده بود تا او آسیب نبیند و زنده بماند.

و در اخر خدا در قلب توست. رنگ و بوی خدایی بگیر، کمک کن و مهربان باش. بگذار همه بدانند خدا در دلت خانه ای بی منت و زیبا دارد.

نکند فکر کنی خانه خدا دور است. خدا همینجاست، او از رگ گردن به تو نزدیک تر است. خدا تنهاست. میدانی چرا؟

چون کسی به آن پیرزن بی خانمان کمک نکرد. کسی دست پینه بسته پیرمرد را نگرفت و کسی اشک دخترک گل فروش را پاک نکرد. حالا فهمیدی رفیق جانم؟! خدا هم مثل ما تنهاست.

بیا خدا را از این تنهایی نجات دهیم. دستی را بگیر و خدا را در آغوش بکش. بگذار همه بدانند خدا بزرگ تر از درد های ماست.

 

انشا درمورد وطن

مقدمه:انسان از خاک و گل به وجود آمده است، آن هم خاک و گلی که یک روزی در آن جا به دنیا می آید و روی زمینش نفس می کشد و راه می رود و زندگی می کند که به آن خاک و گلی که از آن به وجود آمده ایم وطن انسان گفته می شود.

تنه انشا: خاک و وطن مانند رابطه ی فرزند و خانواده یکدیگر را جذب می کنند. گویی که هر کجا که باشد حتی فرسنگ ها دورتر باز هم تمام فکر و روح و احساسش او را به سمت خود می کشد. وطن هر انسانی مایه ی افتخار و سربلندی اوست. دائما در تلاش است که نقشی هر چند کوچک در جلوه گر شدن و درخشیدن وطن خود در زندگی داشته باشد و زمانی که وطنش در جنگ و خونریزی باشد با غیرت و تعصب به پیش می رود تا مانع از دست دادن حتی یک وجب از خاکش نشود و با گذشتن از جان خود و رهاکردن خانواده خود به میدان جنگ می رود تا از وطن که خانواده بزرگ او است محافظت کنند دقیقا همان کاری که مردمان غیور و شجاع کشور خودمان در جنگ تحمیلی با عراق انجام دادند رگ و خون دادند تا رگ وطنشان پاره نشود و از هم گسسته نشود و یا زمانی که وطنش به موفقیتی دست یابند ان ها نیز پابه پای آن شادی می کنند و جشن می گیرند. این رابطه ی حقیقی بین انسان و وطنش است اما وطن عزیز ایران ما که شمالش را دریای خزر آبی کرده و جنوبش را دریای خلیج همیشگی فارس. قسمتی از آن را جنگل و کوه فراگرفته و قسمتی دیگر را بیابان ها و شوره زارها به هر قسمت از آن نگاه کنی قشری با زبان و لهجه ی متفاوت می بینی. ترک و لر و کرد ، بختیاری،مازنی،گیلک،تالش و ارمنی و قفقایی در کنار یکدیگر و با همدیگر با مذهب های مختلف مثل شیعه و سنی و مسیحی و یهودی زندگی می کنند و همگی به عنوان خواهر و برادر وطنی یکدیگر را پذیرفته اند. در سختی ها و مشکلات مانند کوهی محکم در کنار یکدیگر می ایستند.

به وطنم که در عین حال در شمالش باران می بارد و در جنوبش گرد و خاک و در غربش آفتاب و در شرقش برف می بارد را دوست دارم. با همه ی سختی ها و مشکلات و دردهایش و با همه ی خوبی ها و شادی هایش من به داشتن چنین وطنی با چنین مردمی افتخار می کنم. ایران من…وطن من…خانه ی ابدی من…

نتیجه گیری:انسان ها در خاکی آرام می گیرند که از آن به وجود آمده اند و دوست دارند که در همان خاک دفن شوند به گونه ایی از همان جایی که آمده اند به همان جا بازگردند. روحشان اینگونه آرامش ابدی می گیرد و قلبشان مالامال از حس خوب می شود.