مجله تاپ ناز / مطالب جالب / شعر و داستان / داستان کوتاه عشق مادری

داستان کوتاه عشق مادری

عشق مادر

داستان عشق مادر

در این مطلب 3 داستان عاشقانه در مورد مادر را می خوانید که امیدواریم مورد توجه شما قرار بگیرند.

شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:

صورتحساب:

کوتاه کردن چمن باغچه

۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم

۱ دلار

مراقبت از برادر کوچکم

۳ دلار

بیرون بردن سطل زباله

۲ دلار

نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم

۶ دلار

جمع بدهی شما به من:

۱۷ دلار

مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی

هیچ

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم

هیچ

برای تمام زحماتی که در این سال ها کشیدم تا تو بزرگ شوی

هیچ

بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت

هیچ

و اگر همه ی این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق به تو هیچ است. وقتی که پسر آنچه را که مادرش نوشته بود را خواند، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت: «مامان دوستت دارم». آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلا به طور کامل پرداخت شده

پیشنهاد: اگر در کنار مادر خود هستید، او را ببوسید و اگر از او دورید، با او تماس بگیرید و اگر از دنیا رفته برایش دعایی نمایید.

داستان مادر

داستان دوم عشق مادری

عشق مادری

 

داستان بسیار خوشگل در مورد واژه به وسعت تمام هستی مادر را برای شما عزیزان فراهم نموده ایم

 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت،مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.

 

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند ؛ مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ، ولی دیگر دیر شده بود .

 

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آن قدر چندان بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریادهای مادر را شنید ، به طرف انها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و وی را کشت .

 

پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی نسبی بیابد . پاهایش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن هاي مادرش مانده بود.

 

خبرنگاری که با کودک گفتگو می‌کرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد .

 

پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم ؛ این‌ها خراش هاي عشق مادرم میباشند.

داستان عاشقانه احساس مادر

جوانی که تازه دکتر شده بود و قصد ازدواج داشت به خواستگاری دختر مورد علاقه اش رفت, دختر که از وضعیت مادر جوان خبر داشت یکی از شروط ازدواج را عدم داشتن مادر جوان  اعلام کرد.

جوان که از طرفی نمیخواست  مادرش را به خانه سالمندان ببرد و از طرف دیگر هم نمیتوانست دختر مورد علاقه اش را از دست دهد در انتخاب درست ماندو پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت :

در سن یک سالگی پدرم مرد , و مادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند , در خونه های مردم رخت و لباس را تنها به عشق ما میشست ..

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است !

نه فقط این ! بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم !

استاد به او گفت : از تو خواسته ای دارم !

به منزل برو و دست مادرت را بشور , فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی ..

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد , زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید.

طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد ..

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت :

ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم , چون اون زندگی را برای آینده من تباه کرد ..

•  چقدر برای پدر و مادر احترام قائل هستید ؟! میدونستید حتی نگاه بچه ها از روی عشق به پدر و مادر نزد خدا اجر داره و براتون ثواب نوشته خواهد شد چه برسه به بوسیدن دستشون و تشکر کلامی از عزیزترین عزیزهامون 🙂