مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ

داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!

داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!

ماجرای تجاوز و بارداری دختر 13 ساله مازندرانی به نقل از دکتر ماما

 

نکیسا که یک ماما هست نوشته: 

یه ماجرایی تو زایشگاه اتفاق افتاد که چند روزه که همه ی مارو درگیر کرده و اون مربوط میشه به یه فاجعه که چند روز پیش اتفاق افتاد

 

روز اول:

چند روز پیش زایشگاه صبحکار بودم. زایشگاه تقریبا خلوت بود و ما مشغول انجام دادن کارهای عقب افتادمون بودیم .

خدماتمون که از اورژانس میومد خبر داد که یه دختر ۱۳ ساله رو آوردن اورژانس که با شکایت درد شکم بستری شده و ازش عکس رادیوگرافی گرفتن و دیدن تو شکمش بچه هست !!!!

 

هممون شوکه شدیم که دختر ۱۳ ساله و حاملگی؟  و از اونجایی که مطمئن بودیم بالاخره میاد زایشگاه ، دیگه کنجکاوی بیشتری نکردیم تا مریض بیاد زایشگاه

 

حدود ۱ ساعت بعد یه دختر رو ویلچر به همراه خدمات بخش اورژانس و مادرش وارد زایشگاه شد . ظاهرا سرویس جراحی ، درخواست مشاوره زنان داده بود .

پرونده رو گرفتم و مریض رو تحویل گرفتم ( فرض میکنیم اسم دختر مهری بود )

مهری رو راهنمایی کردم به تخت لیبر و ازش شرح حال گرفتم . همکارم اومد داخل و صدای قلب جنین رو گوش داد و براش نوار قلب گرفت .

همکارم داشت بهش میگفت که تو نمیدونی که حامله ای که بهش اشاره کردم که بهش نگو .

طبق شرح حالی که به ما داده بود جنین ۲۹ هفته بود و کاملا مشخص بود که از بارداریش اطلاعی نداره.

مجرد بود و طبق گفتش دوست پسر نداشت چون موبایل نداشت ( کف استدلالش شدم و بهش گفتم مگه قدیم ملت موبایل داشتن که با هم دوست میشدن ؟ تا حالا تو عمرش اینجوری قانع نشده بود . )

همچنین : داستان عشق بازی و رابطه دختر جوان با شوهر خواهر!

شرح حالم که کامل شد رفتم اتاق عمل پیش دکتر که شرح حال بدمو گفتم که نه بیمار و نه مادرش از بارداری اطلاعی ندارن .

شکایت اصلی دختر درد شدید شکم و کار نکردن شکم و ادرار نکردنش به مدت ۳ روز بود. دکتر مادرشو خواست و ازش پرسید که بچت که میگه ۶ ماهه منس نشده ، تو کاری نکردی؟

مادره گفت که چند بار بردمش دکتر و گفتن طبیعیه و قرار بود فردا سونوگرافی انجام بدیم .

دکتر گفت : چند تا بچه داری؟

گفت : دو تا دختر

دکتر گفت : پسر نداری؟

گفت : نه

دکتر گفت : شوهر داری و بالای سرت هست ؟

گفت : دارم و آره

دکتر گفت : خانوم دختر شما بارداره .

مادره گفت چی؟ و دکتر دوباره جملشو تکرار کرد .

مادره غش کرد .

صندلی آوردیم و نشوندیمشو آب قند و ….

بعد از اینکه حالش جا اومد دکتر ازش خواست که بره و ماجرا رو از دخترش بپرسه وگرنه مجبوریم حراست رو در جریان بذاریم .

دست مادره رو گرفتم و یواش اوردمش سمت زایشگاه . اروم بهش گفتم جیغ و داد نکن و دعوا راه ننداز . خیلی اروم ازش بخواه که راستشو بهت بگه که جریان چی بوده .

اون هم سرشو تکون داد که یعنی باشه .

بچه ها هنوز به مهری نگفتن که حامله هست .

برای مادره یه صندلی آوردم که دوباره پس نیفته .

اومدو شروع کرد به سرزنش کردن دختره که من تو رو با خون دل بزرگ کردم و خونه مردم رخت شستمو چرا اینکارو با من کردیو چرا آبروی منو بردیو ….

مهری هنوز هنگ کرده بود و هی میگفت مگه چی شده ؟ چی شده ؟ من چیکار کردم ؟

مادر گفت : اینا میگن تو حامله ای . بگو با کی بودی ؟ کی اینکارو کرد ؟

چشمهای مهری از جاش دراومده بود . بعد چند ثانیه بهت زدگی زد زیر گریه .

مادره ازش خواست بگه کار کی بوده.

مهری با ترس لرز به مادرش گفت : بگم مامان ؟

مادرش هم سرشو تکون داد .

مهری گفت : کار داداش بود .

انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم . احساس کردم دارم سکته میکنم

یه لحظه یادم اومد که مادره گفته بود که دوتا دختر داره

به مادره گفتم : مگه نگفتی دو تا دختر داری؟

مادره گفت : اره

به مهری گفتم : داداش کیه؟ جواب نداد و فقط مادرشو نگاه میکرد

به مادره گفتم اون دخترت شوهر داره؟ سرش و به معنی اره تکون داد.

رو به دختره کردم که منظور از داداش دامادته ؟ گفت : اره !!!!!!

مادره باور نمیکرد . بهش میگفت مهری دروغ نگو . بگو کی بود ؟ من باور نمیکنم

مهری با گریه قسم میخورد که کار دامادشه.

همچنین : دختر افغان : پدرم بارها به من تجاوز کرد و مرا باردار کرد! +عکس

اعصابم به هم ریخت و اومدم بیرون . سرم گیج میرفت .

داماده پسر عمه اونها هم میشد و چند سال خواهر مهری رو میخواست و بعد چندسال باهاش ازدواج کرد . خواهر مهری ۱۹ ساله بود و یه پسر ۳ ساله داشت .

داماد ۲۵ ساله سه بار در مدت سه ماه با مهری رابطه داشته و تو همین مدت مهری بدون اینکه هیچ اطلاعی از روشهای بارداری و روشهای جلوگیری از اون بدونه ، باردار میشه و تو این مدتی که منس نشده دو بار به پزشک مراجعه میکنه که دکتر علت اون رو سال اول منارک میدونه و میگه اون طبیعیه .

من حرفهای مهری رو باور میکردم چون واقعا دختر ساده و بی اطلاعی بود اما مادرش باور نمیکرد .

دکتر از من خواست که کنترل کنترکشن کنم ( یعنی بررسی کنم که درد شکم مهری به درد زایمان هست یا نه )

در حال کنترل بودم که حس کردم بچه داره به دنیا میاد .به دکتر گفتم و معاینه شد و متوجه شدیم که بله بچه داره به دنیا میاد.

 

سریع تیم احیا رو خبر کردیم چون طبق اطلاعات مهری جنین باید نارس بوده باشه .

زایمان با موفقیت انجام شد و حاصل زایمان ، نوزاد دختر به ظاهر سالم با آپگار ۹ و ۱۰ با وزن ۲۷۵۰ گرم به دنیا آمد. تخمین سن جنین هم ظاهرا ۳۵ تا ۳۶ هفته بود . چون بچه مشکلی نداشت تیم احیا رفتن .

 

 

داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!

 

 

از اتاق زایمان که اومدم بیرون دیدم خواهره هم اومده

مثل اینکه مادره زنگ زده بود خواهرو داماده و پدره هم اومده بودن .

 

اگه بدونین داماده چجوری مث ابر بهار گریه میکرد که کار من نیست . به جون تنها بچش قسم میخورد که کار اون نیست و زنش هم دلداریش میداد.

خواهره اومد پیش ما که تورو خدا بچه رو سر به نیست کنین . اگه مادر شوهرم بفهمه منو طلاق میده !!!!!!!!!!!!

منم گفتم خانوم ما ادم نمیکشیم . خودت بلدی و میتونی اینکارو بکن . حالا هم برو پیش مریضت تا صدات نکردم از اتاق نیا بیرون

ساکت شد و رفت تو اتاق پیش مهری و شروع کرد باهاش دعوا کردن که بگو کار کیه ؟ کار شوهر من که نیست . شوهر من به جون پسرم قسم خورده که کار اون نیست . یالا بگو کار کیه ؟ با کی بودی؟

 

دیدم خیلی داره جیغ جیغ میکنه و مهری هم گریش گرفته ، انداختمش بیرون .

مادره اومده میگه خانوم ما میخوایم بچمونو مرخص کنیم.

– جان ؟ کجا با این عجله؟ هستیم خدمتتون . باید تشریف داشته باشین .

مسئول بخش با مددکاری و حراست هماهنگ میکنه و اونهارو در جریان میذاره . مدد کار خودشو سریع میرسونه و با مهری خلوت میکنه . به نظر مددکار مهری راست میگه و داماده مشکوکه. البته این نکته هم میگه که زنها اونقدر مرموز هستن که خیلی وقتها واقعا نمیشه فهمید راست میگن یا نه .

 

 

داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!

 

 

مادر همچنان اصرار به مرخص کردن دخترش داره و مدام میگه آبرومون رفت . اگه از آشناها کسی بیاد اینجا ،بدبخت میشم .

خواهره اصرار داره که مهری با یکی دیگه بوده و شوهرش بی تقصیره ( من فکر میکنم نمیتونه باور کنه که همچین چیزی ممکنه )

مهری درد داره ولی با این حال با مددکار همکاری میکنه .

تو این هیری ویری من نمیدونم خبر چجوری به کل بیمارستان میرسه که از همه ی بخشها برای دیدن و فضولی کردن به زایشگاه مراجعه میکنن و یکی فقط باید مسئول متوقف کردن اینا میبود .

و باز هم تو این هیری ویری از چند جای بیمارستان تلفن زدن که به خانوادش بگین اگه بچه رو نمیخوان ، ما میخوایم !!!!!!!!!!!!!!!!

بچه داخل دستگاه گریه میکنه و گرسنه هست .

مددکار در حال تهدید کردن داماده هست که کار رو به دادگاهو نیروی انتظامی نکشونن . که اگه بکشونن و آزمایش ژنتیک بدن دیگه هیچ راه برگشتی نیست .

مسئول بخش داره ملت فضول پشت در زایشگاه رو رتق و فتق میکنه.

مهری خونریزی پیدا میکنه و خونریزیش قطع نمیشه . ما همه بالای سر مهری هستیم و من دلم پیش نوزادشه .

 

یک ساعت بعد

خواهر و مادر مهری به همراه مددکار اومدن پیش مهری که با هم حرف بزنن. مهری خونریزیش بهتر شد و تحت کنترله . مددکار موفق نشد دامادو. وادار کنه که واقعیت رو بگه .

داماده میگفت بیاین از من ازمایش بگیرین . کسی که حسابش پاکه ، چه منتش به خاکه . از این طرف هم مهری هم مشکلی با ازمایش ژنتیک نداشت.

مددکار دیگه قاطی کرده بود . گفت چون هیچی معلوم نمیشه و هرکی حرف خودشو میزنه باید به نیروی انتظامی خبر بدیم و از ما خواست که هیچکس نباید مهری رو ببینه . حتی مادر یا خواهرش .

 

و من همچنان دلم پیش نوزاده و صدای گریه اش تو سرم میپیچه.

کم کم بخش خلوت شد . رفتم پیش مهری . نمیدونین راضی کردن یه دختر مجرد که تازه دو ساعته که فهمیده حامله هست و یه ساعته زایمان کرده به شیر دادن به بچه ای که همه انگ نامشروع بودن و حرامزاده بهش میزنن و حاصل یه تجاوز ناجوانمردانه هست ، چقدر سخت و وحشتناکه .

 

نمیخوام بگم که چه حرفهایی بین ما رد و بدل شد . فقط اینو بگم که بهش فهموندم هر اتفاقی هم که افتاده باشه اون بچه گناهی نداره و الان این فقط تو هستی که میتونی بهش کمک کنی تا زنده بمونه .

اول به هیچ وجه قبول نکرد . کم کم راضی شد که بچه رو ببینه . از لباسهای کهنه ای که از قبل تو زایشگاه مونده بود براش یه لباس انتخاب کردم .

یه مای بی بی از یکی از مریضها قرض گرفتم و براش لباس پوشیدیم . انصافا دختر زیبایی بود و به دل مینشست .کمکش کردم تا به بچه شیر بده و ازش تشکر کردم .

 

شیفت عصر :

از نیروی انتظامی میان و داماده رو میبرن . تو کلانتری به کار زشتش اعتراف میکنه .

شیفت شب :

مهری و دخترش کنار هم تنها ، شب رو تو زایشگاه سپری میکنن

 

روز دوم :

شیفت صبح :

پزشک متخصص اطفال نوزاد رو ویزیت میکنه و نظرش این هست که به بچه شیر خشک داده بشه

مهری وقتی به بچه شیر خودش رو میده ،ناخواسته مهر مادری رو تجربه میکنه و دل کندن از نوزاد براش سخت میشه .

مادر و نوزاد از نظر پزشک متخصص زنان و اطفال ، مرخص هستن .

اما چون مهری بیمه پدرش هست نمیتونه از بیمه استفاده کنه . چون زایمان تنها با بیمه همسر رایگان محاسبه میشه و باید نزدیک ۵۰۰ هزار تومن پرداخت کنند .

پدر و مادر میگن ما پول نداریم و مهری اینجا باشه تا ما فردا پول جور کنیم.

مدد کار باهاشون صحبت میکنه که باید بچه رو به بهزیستی تحویل بدن و چون چند روز این پروسه طول میکشه ، باید چند روز نوزاد رو پیش خودشون نگه دارن .

مثل اینکه اینکار براشون مقدور نبوده و نمیخواستن بچه رو با خودشون ببرن.

داماده رو برای آزمایش ژنتیک میبرن ساری و متوجه میشن که بعله ، بچه متعلق به ایشون هستش.

تو شیفت عصر دیدم مهری تنهاست و نمیتونه به تنهایی از بچه مواظبت کنه . نمیتونه کهنه عوض کنه .

زنگ زدم به مادره که بیاد پیش بچش و بهش کمک کنه .

مهری حوصلش سر رفته بود . بهش یه رمان که تو بخش بود دادم بخونه .

مادره اومد و دوباره شروع کرد به سرزنش کردن و غر زدن . مهری هم شروع کرد به گریه کردن

اومدم تو اتاق و باهاش دعوا کردم که مهری هیچ تقصیری نداره . تو و پدرش و خواهرش هم به یک اندازه مقصرین . اگه میخوای به این کارت ادامه بدی میندازمت بیرون .

به مهری گفتم من زنگ زدم به مادرت که بیاد اینجا کمکت کنه تنها نباشی . اگه فکر میکنی بودنش اذیتت میکنه بهم بگو که بیرونش کنم.

سرشو به معنای باشه تکون دادو کمی آروم شد.

اعصابم به هم ریخته بود . مادره از اتاق اومد بیرون اومد پیش ما خواهش میکرد که تورو خدا اسم بچه ی منو از رو بردتون پاک کنین . اگه کسی بیاد ببینه آبرومون میره .

 

با همون حال عصبانی به یکی از بچه ها گفتم اسمشو پاک کنه . مادره دید که خیلی عصبانی هستم و اصلا نگاهش نمیکنم و سرم تو پرونده هست ، خودش شروع کرد به مویه کردن .

به زبون محلی میگفت که بدبخت شدم و آبروم رفتو … . بهش گفتم : خب که چی؟ الان اتفاقی که نباید میافتاد افتاد و کاری هم از دست تو بر نمیاد پس حرص نخور و به فکر آینده باش که میخواین چیکار کنین.

گفت درد من از اینه که چرا همون اولین باری که این کثافت اومد سراغش ، چیزی به من نگفت .

بهش گفتم : مثلا اگه میگفت ، میخواستی چیکار کنی؟ طلاق دخترتو ازش میگرفتی؟

گفت : نههههه چرا طلاق ؟ ( من نمیدونم اینا چرا واقعا طلاق از یه همچین کثافتی براشون عار بود و همش در مقابل طلاق موضع میگرفتن )

گفتم : خب چی پس؟ میخواستی بری بگی پسرم ! این چه کاری بود کردی . خیلی کار بدی کردی . دیگه ازین کارها نکن ؟

سرشو انداخت پایینو گفت نمیدونم

گفتم : پس هی نگو چرا زودتر نگفتی ؟ اگه میگفت هم کار از کار گذشته بود و برای دختر تو فرقی نمیکرد .

( البته خیلی فرق میکرد چون دیگه قضیه بچه در کار نبود ولی از یه طرف محکوم شدن مهری توسط دامادش که داره دروغ میگه و مهری با کس دیگه ای بوده هم ممکن بود و به هر حال من برای ساکت کردن زنه مجبور بودم بهش تشر برم که مهری رو اذیت نکنه )

بعد از این گفتگو دیدیم نرم تر شده و خودش هم طرف دخترشو میگیره .

 

شبفت شب :

مادر و نوزاد هر دو خوب هستن . مهری به همراه نوزادش و مادرش شب رو تو زایشگاه سپری میکنن .

 

 

روز سوم :

 

شیفت صبح :

پدر مهری میاد دنبال مادرش که برن ساری برای دادگاه .

مادر مهری میگه که شاید صبح نتونن بیان مهری رو مرخص کنن و کارشون تا عصر طول بکشه .

 

شیفت عصر :

خواهر مهری اومد و گفت : میخوام خواهرمو مرخص کنم .

چون از قبل حراست به ما گفته بود که باید پدر مهری بره کلانتری و تعهد بده و تعهد نامه رو برای ما بیاره ، ما هم همینا رو به خواهره گفتیم که بره به پدرو مادرش بگه .

 

بعد از یکی دو ساعت تعهد نامه رو آوردن با مضمون اینکه پدر مهری سند خونه شو گروی کلانتری گذاشته که فردا اول وقت متهم ( یعنی مهری ) رو به کلانتری معرفی کنه .

و ترخیص اون از بیمارستان بلامانع هست .

 

تازه اون موقع بود که فهمیدم ما در واقع حکم زندانبانو برای مهری داریم .

همینجور که داشتیم کارهای ترخیص مهری رو انجام میدادیم یکی از همکارهام گفت من هنوز دلم پیش نوزادشه . بعد رو کرد به خواهره و گفت بچه رو میخواین ببرین بهزیستی؟

خواهره گفت : نه . خودمون نگهش میداریم .

همکارم خیلی خوشحال شد . گفت وااااای دستتون درد نکنه . گناه داره دختر معصوم . خیلی هم خوشگله .

اینو که گفت ،خواهره که تا حالا مثل ادمایی که بهشون کارد بزنی خونشون در نمیاد ، برافروخته و عصبی بود ، زد زیر گریه .

 

همکارم خیلی ناراحت شد که این حرفو زد ولی خداییش منظوری نداشت .

خواهره از ما ادرس یه پزشک یا ماما رو برای ترمیم هایمن خواست ولی خبر نداشت که ترمیم هایمن کسی که زایمان کرده ، تقریبا غیر ممکنه .

 

از خواهره پرسیدم : الان چی شد ؟ شوهرت چی شد دادگاهش؟

گفت : پدرم رضایت داد و شوهرم آزاد شد و باهامون اومد بابل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم : چرا پدرت رضایت داد؟

شونه هاشو به معنی اینکه چه میدونم انداخت بالا .

 

دروغ میگفت . تابلو بود که خانواده کلا با هم مشورت کرده بودن و به این نتیجه رسیدن که باری جلوگیری از آبرو ریزی یه کارهایی بکنن که نمیدونم به نفع کی و به ضرر چه کسی خواهد بود .

 

پی نوشت :

 

– و مطمئنا اولین کسی که بیشترین نفع رو از این قضیه خواهد برد داماده

و یقینا برای پدری که در طی یک روز زندگی دو فرزندش تباه شده ، تصمیم گیری خیلی سخته و همینجا دعا میکنم که خدا برای هیچکس پیش نیاره . اما آبرو به هر قیمتی مهمتره

——————————————————————————————————–

– به نظر من تو این ماجرا فاجعه اینه که مردی فقط از روی هوا و هوس یا هر دلیل احمقانه و غیر قابل قبول دیگه چه از نظر دین و شرع و چه از نظر اخلاق دست به یه جنایت وحشیانه میزنه و به راحتی آزاد میشه

 

خواهر مهری هم به زندگی با اون ادامه خواهد داد و هر روز و هر شب و هر ثانیه اونو خواهد دید .

————————————————————————————————

– یکی از دوستام پدرش تو همون کلانتری کار مکینه . میگفت تو کلانتری پدر مهری میگفت: همه تقصیر مادرشونه .

چندین بار بهش گفتم چرا این پسره هی میاد خونه ی ما ؟ چرا وقتی زنش نیست ، این خونه ی ماست؟

مادرش به من میگفت تو چقد بد دلی . این مثل پسر ما میمونه . برای مهری مثل یه برادره . همش تقصیراین زنه . بفرما . دست گلتو تحویل بگیر

این فوتبالیست معروف 8 سال با خواهرش رابطه جنسی داشته!!!

پدری که دختر خود را سه بار حامله کرد + عکس پدر متجاوز

داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!

داستان عشق بازی و رابطه دختر جوان با شوهر خواهر!

داستان آزار جنسی سمیه توسط پسر دایی و خواستگار قبلی!

رابطه جنسی پسر با زن عمو به قتل عمو انجامید!

  • مجردها - با یک کلیک همسر آینده خود را انتخاب کنید
  • چجوري تا عيد 12 کيلو کم کنم؟؟
  • چجوري بدون عمل جراحي بيني خود را کوچک و خوش فرم کنيم
  • چجوري ميتونم جلوي ريزش موها رو بگيرم و باعث رويش مجدد بشم؟؟
  • چجوري ميتونم بدون تزريق ژل و بوتاکس صورتم رو چاق کنم
  • عکس های دختران سوپر نینجای ایرانی! (فیلم)
  • سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا
  • عکس های دختر 17 ساله زیباترین سوپر مدل جهان
  • داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!
  • عکس های زیباترین زنان دنیا در سواحل دبی
  • تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت! +عکس
  • چگونه در یک شب پولدار و میلیاردر شویم!!
  • خفن ترین عکس دختران در تلگرام
  • داغ ترین عکس های بازیگران ایرانی و همسرانشان
  • توصیه هایی برای خانم ها اگر قصد انجام فریز زخم رحم دارید
  • طرز تهیه پنه آل پولو
  • داروهایی که قلب را ضعیف می کنند و موجب نارسایی می شوند
  • فال روزانه فال امروز شما
  • استفاده از هل در غذا و چای چه مضرات و فوایدی دارد؟
  • چگونه با همسر نابارور باید برخورد کرد؟
  • عکس های زیباترین مدل آرایش و رژ لب Paisley Mattes
  • طرز تهیه خورش نخود فرنگی
  • خواص میخک و پیشگیری از سرطان با میخک
  • ارژنگ امیرفضلی بیوگرافی و عکس های “ارژنگ امیرفضلی”
  • “بهرام رادان” بیوگرافی و عکس های بهرام رادان و همسرش
  • اکبر عبدی | بیوگرافی و عکس های “اکبر عبدی”
  • “کامبیز دیرباز” بیوگرافی کامبیز دیرباز و عکس های کامبیز دیرباز و همسرش
  • بوی بدن این زن بقدری زننده است که همه از او فرار می کنند! + تصاویر
  • “نوید محمدزاده” بیوگرافی و عکس های نوید محمدزاده و همسرش
  • پنج مدل آرایش چشم زیبا و جذاب زنانه + تصاویر
  • بیوگرافی فریبرز عرب‌ نیا و عکس های فریبرز عرب نیا
  • نماز خواندن با بلوز و شلوار برای بانوان مشکلی ندارد؟
  • برای جوان سازی پوست صورت و چشم ها این روش ها عالی هستند
  • ماجرای قرار اینستاگرامی و آزار جنسی دختر 13 ساله توسط پسر شرور
  • تووووووووووووووووووووووووف به ذاتت حرومزاه ی آشغال عوضی …..باورکنین وقتی مطلبتون رو خوندم سردرد گرفتم از شدت عصبانیت ….بی غیرت عوضی … لعنت به ذات عزیزترین داماد….

  • واقعا تو ماجرا بیشتر از همه خود مهری ضربه میخوره همه ی خوانواده اونو مقصر میدونن

  • نمیخوام به داماده فوش بدم اخه در حده فوش نیست ولی از اون ابجی ه مهری و مادر و پدره لعنتیش میسوزم واقعا براشون متاسفم

  • فقط واسه پدر مادر و خواهر متاسفم واقعا ازشون حالم بههم میخوره دختر بیچارشونو بدبخت کردن با اون داماد عوضیشون

  • آخه چی بهتون بگم .خوبه نوشته اولش داستان ! .یعنی واقعی نیست . من خودم ماما هستم . کل بارداری چهل هفته هست .این نوشته بچه 35 هفته . اما فقط شش ماه منس نمیشده . یعنی باید بچه 24 هفته باشه نه 35 هفته !! دیگه از این تابلو تر چی میشه گفت .35 هفته یعنی یه شکم برآمده که از دور داد میزنه فرد حاملس. چطو همه کور بودن ندیدن این شکمو ؟ملت شما خودتونو ناراحت نکنید واقعیت نداره.تو صفحه ی مجازی هر چیزی به دروغ میشه نوشت.شما خونتونو کثیف نکنید.

    • عه راس میگه
      برین بمیرین بابا کلی ناراحت شدم
      دیوونه های زنجیری

    • البته شايد دروغ باشه اما كليپ تصويري اين مورد و خيليلها حتي شخصا خودم ديدم.
      خدا كنه اين فقط داستان باشه

  • بی ناموس.. حدا لعنتت کنه … بیی ناموس یوری… وااااااای اگه اون داماده الان پیشم بود…. به خدا تیکه تیکش میکردم…. باید بندازیش جلو سگ… بی غیرت.. اصن اون پدره چی .. واقا که… پدر از این بی غیرت تر… الان من با مشت دارم اینشرو تایپ میکنم.. اصن بد جوووور اصابمو داغون کرد…

  • سرگذشت من شرارت بوده اما بخداوندي خدا از زماني كه اين ماجرا رو خوندم فقط اشك ريختم بحال اون دختروخانواده و به حال امثال اين دختر كه زير شلاق نابرابر اين روزگار چه تاواني بايد پس بدهند؟
    تا كي بايد شاهد و ناظر و داور اين نابرابري و رضالت بود؟

  • نه راسته خواهر و زنداداش دوستم تو اون بیمارستان کار می کنن متاسفانه واقعیت داره

  • تصورشم سخته که یه بچه 13ساله خودش بچه داشته باشه.منم یه ماهه دیگه سیزده سالم میشه،با خوندن یه همچین نوشته ی نگبت باری دیگه با هیچ پسری چه آشنا و چه غریبه حرفم نمی زنم.فقط امید وارم خدا هیچ وقت چنین مصیبتی رو نصیب کسی نکنه.

    • واقعا خاک تو
      تو سر خواهرها که هنوز می خواد با اون هوس باز زندگی کنه

    • خیلی وحشتناک بود

  • شبیه داستان بود.به عنوان رمان منتشر بشه پر سود میشه .ادامه بده …

  • واقا نمیدونم چی بگم من من سه ماه دیگه سیزده سالم میشه واقعا دلم برای مهری سوخت

  • بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام به حضور ناظرین محترم این سایت،من هم با نظر طیبه خانم موافقم.

  • عجب زمونه ای شده من بودم سر داماد با آره می بریدم و دختره رو دار میزنم خودمم میکشم (انی لا ارالموت لا السعاده و لحیات مع ظالمین الا برما :همانا من حیات و زندگی با خواری کنار ظالمان بیزارم و مرگ را جز سعادت و آزادگی نمی پذیرم. امام حسین ع

    • لطفا انصاف داشته باش…دختر بیچاره چه گناهی داره که دارش میزنی؟اون بچه هست و هیچی نمیدونه و تو سن خطرناکیه ولی اون داماد عوضی هرچی سرش بیارن حقشه که متاسفانه به لطف قانون مرد سالار ما و پدرزن بی غیرتش راست راست میگرده…آخه نره خر 25 سال کم سنی نیست؟یعنی آدم اونقدر عوضی و بد ذات باشه که با وجود اینکه عقلشم میرسه با سرنوشت یک بچه اینطوری بازی کنه؟؟؟ اونم خواهر زن خودش…ایشالا داماده به زودی تاوان کارشو پس میده چون خدا جای حق نشسته

  • وای از این بی شرمی

  • من کار وکالت میکنم،مهم نیس واقعیت داشت یا نه مهم اینه که از این پرونده ها تو دادگاه و دادسرا پره،مردم اگه خبر داشتن چه خبره سر درد میگرفتن،گر چه من این داستان رو بسیار محتمل در جامعه میدونم ،چه مهری ها که نابود شدنو کسی نفهمید.

  • به نظرم این داستان دروغه چون دختره بایدشکمش بزرگ میشد وتابلوبود ک حامله مگه میشه دقیقه ۹۰بفهمه

  • چرا چرت و پرت ميگيد، معلومه داستان ساختگيه. كجاى اين مملكت در عرض ٣ روز دادگاه تشكيل ميشه، آزمايش ژنتيك جوابش مياد و حكم آزادى به تجاوز ميدن؟ خدا عقل داده ها. اصلاً ربطى به رضايت باباهه نداره ، يعنى يه داستان چرتى مينويسن بقيه هم ميان دلسوزى ميكنن !!!

  • تابلو تر ازاون نمیش

  • واقعا کسی که این داستان رو نوشته تخیل باف قهاری بوده میخوام بهش خسته نباشی بگم.کدوم خری یه زن ۳۵ هفته باردارو ببینه و نفهمه که طرف حاملست.تو ۳۵ هفتگی شکم داره میترکه.یعنی مادرش اینقدر گاو بوده که نفهمیده؟ملت این داستان من درآوردی بوده توجه نکنین..

  • نچ نچ نچ دختر بی چاره اون مهری… به نظر من باباشون از همه حرومزاده تر بوده با این رضایت دادنش … دیگه خب این بچه که بچه نمیشه واسشون به این راحتیااا …

  • دوستان یه جووری میگین واقعیت نداره ک انگار مملکتمون پاکو بی عیبه و اصلا همچین موردایی نبوده اصلا این ننگا به مملکته ماانمیخوره کجایین بابا اتفاقای بدترازاین افتاده و کسی نفهمیده به هرحال ایرانه دیگه …انتظاری نمیره

  • این حرومزاده مطمئنا مادره رو هم ترتیب داده از اونجایی که پدره میگه می امدم همیشه خونه ما بود.خدا رحم کرد پدره دیر به دیر می امد و گرنه پدره رو هم میکرد.

  • خانوم پرستارباعرض خسته نباشیداگه من جای شمابودم مادره وداماده دوجرمی دادماخه خیلی بی انصافیه ادم دخترشو ول کنه پشتی دامادشوبگیره اگه یه روزدامادمااین کاروکردمی فرستمش سینه قبرستون خیلی عصبی شدم تففففففففف
    فففف به گور هرچی بی غیرت لاشیه

  • کثافت لعنتی اشغال جای دختره بودم دیگه تو اون خونه نمیموندم واقا برا خونوادش متاسفم

  • به نظر من تو این سری اتافاقات که میفته بچه تقصیر چندانی نداره و مقصر خانواده هان که این چیزا رو به بچه هاشون اموزش نمیدن و موقعیم که بچه میخواد اطلاع پیدا کنه بهش میگن هنوز سنت نرسیده که بخوای از این چیزا بدونی من خودم کسی بودم که هر وقت که در مورد مسائل جنسی سوال با این که هفده سال سنمه بم میکن هنو سنت اونقد نیس که بدونی اخ من نمیدونم وقتی یه دختر این بلا سرش اومد باید این چیزارو بهش فهموند حالا فوقشم اگه زودتر از موقعش چه اتفاقی میفته نهایتا چندتا جک غیر مودبانه میگه ول میکنه ملت تو بیشعوری سنگ تموم گذاشتن

  • وای من ک واقعا هنگ کردم
    واقعا متاسفم واسه پدرو مادر مهری با آزاد کردن داماده یه دفعه دیگ زندگی دختراشون خراب کردن
    چ اشکالی داره اگ همه بفهمن یعنی آبروشون ارزشش بیشتر از باقی زندگی دختراش بود اینجوری ک زندگی دختراش ب فنا رفت شاید با مجازات شدن اون حیون یکم از درد دختراش کم میشد چرا باید محکوم ب دیدن و زندگی کردن با اون مرد بود فقط میتونم بگم واسه همچین خانواده هایی متاسفم ک ترس از آبروشون همیشه و همیشه مهم تر از حتی عزیزترین کساشون بوده.

  • مرحوم حسین پناهی : [ هر جا می رویم،ظلم می بینیم…
    و همه می گویند؛ خدا جای حق نشسته است!
    خدایا می شود از جای حق بلند شوی تا حق سرجای خودش بنشیند!!! ] . خدایا پس عدالتت کجاست ???

  • اینطور آدما باید اعدام بشن کسیکه به دختریکه داداش خطابش میکنه تجاوز کنه مجازاتش مرگ با عذابه

  • چه ساده اید اگه بگین این ماجرا واقعیت نداره.من خواهرم تو یه شهرستان پرستار بود میگفت روز نیست از این اتفقا نیافته.میگفت این قد از این بچه ها میارن دم در بیمارستان میذارن که باورتون نمیشه.تازه می گفت چند وقت پیش یه بچه گذاشتن سر راه سگ بچه رو برده تکه پاره کرده

  • واااااااااااااااقعاااااااااااااا که عجب دوره زمونه ای شده داماد بی پدر کثافط

  • داستان مسخره اي بود. اون مرد متهم به زناس از نوع غير محصنه س. مجازاتشم اعدامه. ربطي به رضايت نداره

  • اقا خسرو چه حرف قشنگی زدن…چه مهری ها که نابود شدنو کسی نفهمید….

  • خاک تو سر اون دختر که خودشو ب حراج گذاشته دختری که عفتو خودشو انقد راحت وا بده لیاقت زندگی نداره چه برسه ب مادر شدن

  • بابا این همش چرته یعنی تو این مدت بارداری شکم دخترا بالا نیومده زن باردار از100کیلومتری معلومه بارداره این چطور معلوم نبوده خخخخخخخخ جک بی مزه ای بود

  • تنها چیزی که میتونم بگم اینکه،باید ار پی جی رو بکنی تو دهن داماده و ضامنو بکشی.حرومزاده ع ضی شرمت نیومد بدبخت.این بدبختا رو خدا زده دیگه زدن ندارن

  • خیلی بد بود خدا نکنه

  • سلام به همه منم با اونایی که میگند چرت و پرته موافقم یه زن باردار از ۱۰۰ کیلومتری مشخصه خواهر خودم باردار بود تازه بچه اشم دو کیلو بیشتر نبود ولی شکمش تو آفساید بود هر کی از دور میدیدش میفهمید حامله ست اون دختره به اصطلاح مهری حتما شکمش تکون نخورده که کسی نفهمیده همش جفنگه شما باور نکنید شنونده باید عاقل باشه شما همتون زن باردار دیدید پس باید بدونید قضیه ساختگیه یه آدم خنگم زن باردار تشخیص میده اونموقع مادر و خواهرش اینقدر کودنند که نمیفهمند برید و ملت سر کار نذارید ملت بیکار نیستند به این اراجیف گوش کنند و گول بخورند نمیگم تو کشور ما از این خبرا نیست هست زیادم هست ولی آدم اگه بخواد داستان نویسی کنه جوری مطلب مینویسه که حداقل چار نفر باور کنند نه اینکه بهشون بخندند زمان مادر و مادر بزرگ ما که هیچ امکاناتی مثل حالا نبود به محض اینکه عقب مینداختند میدونستند که باردارند حتما اینا حیوونی از نسل آدمیزاد نبودند یا کور بودند شکم دختره رو ندیدند یا غار نشین و پشت کوهی بودند به هر حال نمیدونم چی بگم فقط توصیه میکنم حرص نخورید تجاوز به عنف حکمش اعدام در ملاعامه مملکت قانون داره اینقدر خر تو خر نیست که هر کی هر گوهی میخواد بخوره و هیچکی هیچ کاری نکنه الکی که نیست اگه اینطوری بود سنگ تو سنگ بند نمیشد بازم میگم شنونده باید عاقل باشه

  • سوژه جالبی انتخاب کردی اما در پرداخت داستان زیاد خوب عمل نکردی و خواننده به دروغ نویسی شما راحت پی میبره
    در کل زاییده تخیلاتی است که با حالتی آشفته بر کاغذ قی شده است.

  • پند آموزی بود….اما از همه ابرو بر و فوزول تر کسی هست که داستان رو نوشته…شرم بر هموطن من باد که ریختن ابروی دیگران براش داستان قشنگی بودداستان

  • من واقعا جای سوال برام چرا بازی با ابروی دیگران شده یه داستان حماسی برای نویسنده.هموطنم به جای خیال پردازی و یا شاید واقعیت نبازی نیست دیگران را ترور حسیتی کنیم….لطفا یکم پیش خودت فکر کن اگر جای خانوادش بودی الان چه حسی داشتی اینو میخوند…چرا اتفاقات و مسایل خانوادگی یه انسان رو برای تفکرم باید مثل جار چی جار بزنیم…کمی تفکر بهتر از این چرندیهات بود

  • هه چ داستان چرتی خو ی ذره واقعی تر مینوشتی نویسنده خیال پرداز عزیز!!!!!!!

  • تبلیغ, تبلیغات, تبلیغ بنری, تبلیغ متنی تبلیغ, تبلیغات, تبلیغ بنری, تبلیغ متنی

    داغترین ها

  • اطلاعات و حاشیه های جالب در مورد سریال بازی تاج و تخت
  • عکس های خودروهای لوکس نمایشگاه نیویورک
  • شایعات بی اساس در مورد مرتضی پاشایی
  • دانلود آهنگ جدید سعید شهروز به نام بهم نمیرسیم
  • خواهران دوقلو مونا و مارال فرجاد بازیگران سریال خاتون +عکس و مصاحبه
  • 10 جمله و نقل قول به مناسبت روز مادر
  • فرار یک خانم از دوربینهای ترافیکی تهران(عکس)
  • عکس روناک یونسی در کنار پسرش
  • ستاره های بزرگی که نقش های افسانه ای را رد کردند
  • ماجرای عکس جنجالی عمو پورنگ و پدرش
  • اقداماتی که هنگام شروع درد زایمان باید انجام داد
  • بعضی از سبزیجات با پختن خاصیتشان چند برابر می شود
  • کمتر از 7 ساعت خوابیدن در طول شب خطرناک است!
  • جدیدترین عکس های اینستاگرام شهرزاد کمال زاده
  • خبر فوت قلقلی (شهرام لاسمی) مجری برنامه کودک شایعه است
  •  مدل مانتوهای شیک به رنگ سال 95 – 2016
  • عکس حدیث میرامینی و دوست جدیدش!
  • سری جدید عکس بازیگران و هنرمندان در اینستاگرام (159)
  • مدل جدید تی شرت های نایک (Nike)
  • مدل زن روس زیبا کاری زیبا با پیرمرد مورد علاقه اش کرد +تصاویر
  • شخصیت زنان و دختران متولد دی ماه
  • 6 عامل پوکی استخوان
  • کاریکاتور امارات بدون شرح
  • کورتنی کاکس | بیوگرافی و تصاویر کورتنی کاکس
  • پوستر فیلم عاشقانه در دنیای تو ساعت چند است؟ با بازی لیلا حاتمی
  • بستن تبلیغ