گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
صفحه اصلی / سرگرمی / اس ام اس / اس ام اس باز شدن مدرسه!

اس ام اس باز شدن مدرسه!

اس ام اس باز شدن مدرسه!

اس ام اس باز شدن مدرسه!

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

یه جمله میگم به احترامش یه دقیقه سکوت کنید…
غروب ۳۱ شهریور …

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

شما یادتون نمیاد ما وقتی بچه بودیم اول مهر که کفش نو برام میخریدن سر کلاس انقدر نیگاش میکردم که دیگه چشمام خسته میشد ، تازه اگه روش یه لک میفتاد با آب دهنم تمیزش میکردم …
انقد که من از کفشم لذت میبردم لیونل مسی از کفش طلاییش لذت نمیبره …

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترارو جم میکرد میذاشت رو میز معلم ؛ مام هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه ، نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه … قلبمونم تند تند میزد !!!

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

یادش بخیر ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻮﺩ و ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺟﺰ ﻣﻦ ، ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺪﯾﺮ ﮔﻔﺘﻢ آﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ؟؟؟!!!
ﯾﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﻨﮕُﻼﺯیسازیوم ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻮﺩﻡ !

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

به یک عید نوروز بلافاصله پس از تابستان نیازمندیم !

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

اس ام اس

بچه مدرسه ای ها توجه شونو بدن به من یه لحظه ..
دقت کنید عزیزان از الان تـــــــــا اول مهر …. روز مونده !!
عرض دیگه ای ندارم راحت باشید خخخخ

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

شما یادتون هست بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المساعل بود
از اختلاص هم جرمش بیشتر بود !
وقتی جوابا رو میخوندیم همه جوابا مثل هم بود

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می افته!

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

آخه من نمیدونم شادی های های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن!

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

اول مهر و شروع شدن حکم فرمایی شما را در مدرسه تبریک میگوییم ،
از طرف جمعی از بچه ها واسه شما مدیر عزیزمـــون !!

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

دقت کردین ؟
چند ساله که توی این ایام وقتی به یه بچه مدرسه ای می گی
وااااااااااااااااااااای دوباره باید بری مدرسه
اصلا انگار نه انگار ، کارشون از دایورت و بلوتوث و وای فای هم گذشته
نمی دونم توی این قضیه دانشمندان دست داشتن یا نه ؟

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

یک سال پیش ، آه ؛ وقتی که می شکفت گلهای مدرسه چشم انتظار بود از پشت پنجره ، بابای مدرسه بابای مدرسه یعنی : دعای خیر یعنی : نماز صبح یعنی کسی که ماند در خانه دلش غم های مدرسه مردی که بار ها توی کلاس ما جارو کشید و رفت از اشکهای او باغ شکوفه بود هر جای مدرسه

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

من ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺁﻣﻮﻧﯿﺎﮎ ﺧﺎﻟﺺ ﺗﻨﻔﺲ ﮐﻨﻢ ﻭﻟﯽ….. . . . . . . . . . . . ﺑﻮﯼ ﻣﺎﻩ ﻣﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻣﻢ ﻧﺮﺳﻪ!

اس ام اس بازگشایی مدارس , پیامک باز شدن مدارس

پیامک باز شدن مدارس

یه ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻢ؟ . . . . . . . ﺍﻭﻝ ﻣﻬﺮ . . ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ . . ﺩﻫﻪ ﻫﺸﺘﺎﺩﯾﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﺰﻧﻦ.

اولین دیدگاه

  1. “شعر احمدک” سروده ی مرحوم علی اصغر اصفهانی متخلص به “سلیم” است که آن را در سال 1334 در کرمان سروده . این شعر فقر و غنا و تبعیض طبقاتی در جامعه را بخوبی بیان کرده که بسیار تامل برانگیزه . امیدوارم دوستان عزیزم از خوندنش لذت ببرن:
    معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛
    چو شهری فرو خفته خاموش شد
    سخن های ناگفته در مغزها
    به لب نارسیده فراموش شد
    معلم ز کار مداوم مدام
    غضبناک و فرسوده و خسته بود
    جوان بود و در عنفوان در شباب
    جوانی از او رخت بر بسته بود
    سکوت کلاس غم آلود را
    صدای رسای معلم شکست
    زجا احمدک جست و بند دلش
    از این بی خبر بانگ ناگه گسست
    “بیا احمدک درس دیروز را
    بخوان تا بدانم که سعدی چه گفت”
    ولی احمدک درس ناخوانده بود
    به جز آنچه دیروز از وی شنفت
    عرق چون شتابان سرشک ستم
    خطوط خجالت به رویش نگاشت
    لباس پر از وصله و ژنده اش
    به روی تن لاغرش لرزه داشت
    زبانش به لکنت بیفتاد و گفت
    “بنی آدم اعضای یکدیگرند”
    وجودش به یکباره فریاد کرد
    “که در آفرینش ز یک گوهرند”
    در اقلیم ما رنج بر مردمان
    زبان و دلش گفت بی اختیار
    “چو عضوی به درد آورد روزگار”
    “دگر عضوها را نماند قرار”
    “تو کز…، تو کز…” وای یادش نبود
    جهان پیش چشمش سیه پوش شد
    نگاهی ز سنگینی از روی شرم
    به پایین بیفکند و خاموش شد
    در اعماق مغزش به جز درد و رنج
    نمی کرد پیدا کلامی دگر
    در آن عمر کوتاه او خاطرش
    نمی داد جز آن پیامی دگر
    ز چشم معلم شراری جهید
    نماینده آتش خشم او
    درونش پر از نفرت و کینه گشت
    غضب می درخشید در چشم او
    “چرا احمدِ کودنِ بی شعور،”
    معلم بگفتا به لحنی گران
    “نخواندی چنین درس آسان بگو”
    “مگر چیست فرق تو با دیگران؟”
    عرق از جبین، احمدک پاک کرد
    خدایا چه می گوید آموزگار
    نمی داند آیا که در این دیار
    بود فرق مابین دار و ندار؟
    چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟
    به شرحی که از چشم خود بیم داشت
    بگوید که فرق است مابین او
    و آنکس که بی حد زر و سیم داشت؟
    به آهستگی احمد بی نوا
    چنین زیر لب گفت با قلب چاک
    “که آنان به دامان مادر خوشند
    و من بی وجودش نهم سر به خاک
    به آنها جز از روی مهر و خوشی
    نگفته کسی تاکنون یک سخن
    ندارند کاری به جز خورد و خواب
    به مال پدر تکیه دارند و من
    من از روی اجبار و از ترس مرگ
    کشیدم از آن درس بگذشته دست
    کنم با پدر پینه دوزی و کار
    ببین دست پر پینه ام شاهد است”
    سخن های او را معلم برید
    هنوز او سخن های بسیار داشت
    دلی از ستم کاری ظالمان
    نژند و ستمدیده و زار داشت ؟
    معلم بکوبید پا بر زمین
    و این پیک قلب پر از کینه است
    “به من چه که مادر ز کف داده ای ؟”
    “به من چه که دستت پر از پینه است ؟!”
    رود یک نفر پیش ناظم که او
    به همراه خود یک فلک آورد
    نماید پر از پینه پاهای او
    ز چوبی که بهر کتک آورد !
    دل احمد آزرده و ریش گشت
    چو او این سخن از معلم شنفت
    ز چشمان او کورسویی جهید
    به یاد آمدش شعر سعدی و گفت :
    ببین، یادم آمد، دمی صبر کن
    تامــل، خــدا را، تامــل، دمـی …
    “تو کز محنت دیگران بی غمی”
    “نشاید که نامت نهند آدمی!”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *