مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
مدل لباس, مدل مانتو

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

سریال دست سرنوشت

“سریال دست سرنوشت” خلاصه داستان سریال دست سرنوشت

عکس های بازیگران سریال دست سرنوشت

 

مثل هر سال امسال هم خانواده یروکهان در آنتاکیا دور هم جمع میشن . اولین محصول انار رو با آرزوی برکت برای همه جمع میکنن . در حالیکه همه چیز روبه راهه کیمت خانوم در مورد ناتوانی عروسش در به دنیا آوردن بچه به کنایه حرفی میزنه و همین حرف باعث میشه تا عروسش دفنه خیلی آزرده بشه و از شوهرش قهرمان بخواد تا به وسیله یک زن دیگه بچه ای به دنیا بیارن و بزرگ کنن ولی قهرمان این حرف رو بعد از یه مدت مخالفت شدید قبول میکنه . این زن کسی نیست جز الیف دختری که به تازگی مادرش پدرش رو کشته و مشکلات دیگه ای هم سر راهش قرار گرفته و بی خانمان شده و …

 

 

سریال دست سرنوشت

 

در اولین روز برداشت محصول انار که خانواده یوروخان جشن می گیرند همه دور هم جمع شده اند و برای سلامتی و سودآوری بیشتر دعا می کنند.

در این جشن حرف هایی گفته می شود که به مذاق دفنه خوش نمی آید. همه او را سرزنش می کنند که چرا بچه دار نمی شود. شوهر او قهرمان از دفنه دفاع می کند و به همه می گوید که بچه دار شدن برایش اهمیتی ندارد.

اما دفنه که به شدت ناراحت است تلاش می کند و تصمیم جدی میگیرد که به هر قیمتی که شده است بچه دار شود. پس از مشورت با مادرشوهرش عفت آنها تصمیم میگیرند که با رحم جایگزین فردی دیگر بچه قهرمان را نگه دارند و پس از زایمان و به دنیا آمدن بچه فردی که استخدام شده است را مرخص کند.
اما این اتفاق زندگی خانواده یوروخان را برای همیشه تغییر می دهد.
دفنه پس از راضی کردن شوهرش قهرمان دختر زیبایی به نام الیف را برای رحم جایگزین پیدا می کند.

الیف که دختر زیبا و ساده اس است و به اجبار پدرش به ازای دریافت پول با مردی ازدواج کرده است. مادر این دختر برای حمایت از دخترش مقابل شوهرش او را ناخواسته می کشد و بعد از این قتل به استانبول فرار می کند که به زندان می افتد. اما الیف که با خواهر کوچکش زندگی می کند مجبور می شود پیشنهاد رحم اجاره ای را قبول کند و مجبور می شود بچه را در رحمش نگهداری کند.

الیف که فکر می کند بعد از 9 ماه حاملگی و نگهداری از بچه می تواند پول را بگیرد و زندگی اش را از سر بگیرد با اتفاقات عجیبی روبرو می شود. گویا دفنه توانایی مادر شدن را نداشته است و بدنش تخمک گذاری نمیکرده و به همین دلیل عفت با دکتر قرار گذاشته که از تخمک خود الیف و اسپرم قهرمان استفاده کنند و این موضوع یک راز بین عفت و دکتر باقی بماند. امام همه فکر می کنند که بچه ای که در شکم الیف است بچه دفنه است در صورتی که الیف بچه خودش را باردار است!

هر روز خلاصه قسمت های جدید سریال دست سرنوشت در این مطلب گذاشته می شود

خلاصه قسمت 73 سریال دست سرنوشت

خلاصه قسمت 73 دست سرنوشت
نازلی میره دیدن قهرمان و میگه آبجیم دیگه نمیذاره به اون مدرسه ای که شما ثبت نامم کردید برم چون هزینه بالاست میخواد برم دولتی!قهرمان هم میگه حتما تو دوس داری همونجا بمونی اره؟نازلی میگه اره و قرار میشه بدون اینکه به الیف بگن نازلی بمونه اونجا! وقتی شکران که میخواد حاضر بشه باجانان بره بیرون اون لباسی رو میبینه که اون روز تو رستوران پوشیده بود و لباس و پاره میکنه عفت میاد داخل ومیپرسه چی شده ولی اول شکران هیچی نمیگه بعد میزنه زیر گریه و همه چیزو تعریف میکنه عفت هم میگه مرسی دخترم که آبرومون رو جلوی نوال نبردی من حتما از یعقوب حساب پس میگیرم!دافنه به قهرمان زنگ میزنه و ترسیده میگه قهرمان من تو خونه کوهستانیم اینجا داره ی صداهایی میاد لطفااا بیا و وقتی قطع میکنه کل خونه رو بهم میریزه و با ی چی میزنه تو سر خودش(خدایا توبه👻) وقتی صدای ماشین قهرمان و میشنوه خودشو الکی میزنه به غش(اددمین میره یه چند جلسه پیش دافنه کلاس بعد دوباره میام خدمتتون😌👋🏽) و به قهرمان میگه حمله کردن بهم خیلی ترسیدم قهرمان هم میگه باید ب پلیس خبر بدیم و زنگ میزنه!الیف و کرم هم مشغول درست کردن مغازشونن و الیف هم از سمت آدمای عفت هم مقصود دید زده میشه(والا که رییس جمهور هم اینقدر بادیگارده مخفی نداره😐✊)سلطان از کرم تشکر میکنه و براش دعای خیر میکنه
شکران آماده میشه و میره رستوران پیش جانان ولی جانان با یعقوب همکاری میکنه و به جای جانان یعقوب میاد سر میز
اول شکران میگه هیچ وقت نمیبخشمت تو غرور زنونمو خورد کردی
بعد یعقوب شروع میکنه به قربون صدقه رفتن و ی شعر براش میخونه(الهی ضیا فدای اون شعر خوندت بشه جذابم😸) و ی انگشتر ب شکران میده و میگه دیگه هرچی تو بخوای میشه فقط منو بخش شکران هم دیگه میبخشتش و یعقوب ی خنده از همونایی که نهایت جذابیتش رو به رخ میکشه میزنه
قهرمان هرچی به دافنه میگه برگردیم عمارت دافنه قبول نمیکنه و میگه حالم بده همینجا بمونیم و خودشو میزنه به خواب😪وقتی قهرمان میخوابه
میره و رو تخت پیش قهرمان میخوابه!صبح که قهرمان بلندمیشه میبینه دافنه کنارشه😰(میدونم الان منتظر چی هستید ولی خبری نیست لباس تنشونه😼)دافنه میگه اونجوری نگاه نکن قهرمان ترسیدم که اومدم پیشت خوابیدم تازه اینجا داشتم خاطرات عشقمون رو مرور میکردم!قهرمان مشکوک بهش نگاه میکنه میگه دافنه نکنه این نقشت بوده تا من بیام اینجا؟

دافنه میگه ینی چی قهرمان منظورت اینه من خاستم بهم حمله شه و این بلا سرم بیاد؟(نکنه من میخواستم😮)من نمی‌تونم فراموشت کنم قهرمان بیا یه فرصت دیگه بهم بدیم قهرمان هم میگه نه اگه هنوز با همیم فقط ب خاطر اینکه گفتی دوست باشیم!مقصود که دیگه جای الیف و پیدا کرده میره تم مغازه میگه مبارک باشه الیفم الیف هم مسلما میگرخه😑و مقصود مجبور میشه واسه اینکه جیغ نزنه جلوی دهنش رو بگیره و بهش میگه الیف خواهش میکنم از من نترس به خاطرت ج کارا ک نکردم آخرین بار داشتم یکی و میکشتم من دلم نمیاد بهت آسیبی برسونم الیف فقط از من نترس همین الیف اخر خودشو نجات میده و چاقو ب دست ب مقصود میگه گمشو مقصود هم که انگار ب جای چاقو تیتاب بهش نشون دادی میخنده و میگه باشه رفتم الیفم
شکران کسر سفره بخاطر اون انگشتر(اندازه پرتقاله دقیقا)فخر میفروشه به همه
و میگه یعقوب قراره ماشین. و بهم بده و خودشم بهم یاد میده قیافه یعقوب(😨😲)باشه عزیزم حتما
عفت که دیشب ضیا بهش گفته بود وکیل راجب الیف و نومون ی چیزی به قهرمان میگفت میترسه و با اون برگه میره پیش الیف بهش نشون میده و میگه خواستم اینو ببینی الیف جون
الیف میگه امکان نداره من اینو امضا نکردم عفت هم میگه شاید اون موقع قهرمان بین برگه هایی که بهت داده بود امضا کنی اینو داده(خدا لقدت کنه عفت😑)
طبق این برگه تو هیچ حقی نسبت به این بچه نداری و اگه بخوای خدایی نکرده بچه رو بگیری باید تا آخر عمرت تو زندان بپوسی
از اون ور قهرمان داره با برگه هایی که ب الیف ضمانت میده بچه ماله خودشه میاد(ولی چ فایده)
و در اخر الیف هنوزمبهوت اون برگه ست و هی میگه نمیدم پسرمو بهتون😭
وقتی کرم میاد مغازه داره راجب. وسایل حرف میزنه
که الیف میگه قبول میکنم،من باهاتون ازدواج میکنم اقا کرم قبول میکنم!
قهرمان اون لحظه سر میرسه و حرف الیف و میشنوه و میخکوب میشه

کرم که حرف الیف و میشنوه از خوشحالی بال در میاره،(حکایت تیتاب خودمون 😸)و انگشتری که واسه الیف خریده بود و در میاره و جلوش زانو میزنه(کرم حلقه با خودش حمل میکنه😑) الیف میگه نیازی به این کار نیست آقا کرم ولی کرم میگه الیف خواهش میکنم بذار همیشه همونجور که تو رویام بوده واقعی شه و انگشتر و دست الیف میکنه و میگه با من ازدواج میکنی؟الیف هم میگه بله!قهرمان که از اول صحبتشون داره نگاه میکنه با دیدنشون میره تو ماشین و گازو بگیرر که رفت😐تو ماشین جلال بهش زنگ میزنه و میگه چی شد قهرمان برگه های حضانت و به الیف دادی تا خیالش راحت شه؟قهرمان هم همانند آتش فشان میترکه و میگه نه کرم بهش پیشنهاد ازدواج داد اینم قبول کرد و محکم میکوبه رو فرمون(😲)دافنه که رفته پیش نوال،نوال بهش میگه چی شد دیشب چرا اینقد گرفته ای اونم ماجرا رو تعریف میکنه نوال میگه دیگ از شر الیف خلاص میشیم ی راه مطمئن پیدا کردم ابراهیم از این ب بعد باید راننده تو باشه ولی دافنه قبول نمیکنه اخر سر نوال بهش میگه تو و ابراهیم ی دشمن مشترک دارید پس باید با هم همکاری کنید(میگم نوال جون هزار الله اکبر از ده تا قاتل زنحیره ای بدتره😕 نوال خیلی خبیثه مثه نوال نباشید🙍)تو باید ابراهیم و تو یوروکان ها وارد کنی و دافنه هم بالاخره تسلیم میشه و قبول میکنه!شکران و یعقوب که از تمرین رانندگی برمیگردن بسیار خوشحالن و عفت هم میگه حتما دیگه همه چیز خوب شده
قهرمان میره تو خونه ای که برای الیف خریده بود و تک تک خاطراتشو مرور میکنه اون گویی که ب الیف داد بود و میبینه اخرش یاد صحنه خواستگاری کرم میفته و گوی رو پرت میکنه تو شیشه(😯)نگهبان اونجا میبینه قهرمان رو و به عفت زنگ میزنه و میگه عفت خانم اقا قهرمان اینجان فک کنم اصن حالشون خوب نیست
و عفت هم میخواد بره تو که دافنه میرسه و میگه چی شده؟عفت هم تعریف میکنه دافنه میگه لازم نیست شما برید من خودم میرم
جلال که میفهمه قهرمان هیچی راجب حضانت به الیف نگفته میره خونه الیف و…

جلال میره خونه الیف تا باهاش حرف بزنه!میگه آبجی من فک کنم قهرمانان بهت نگفته با برگه که بهت اطمینان میده حق مادری داری اومده ولی بخاطر اینکه تو و کرم رو دیده بهت نگفته الیف اول یکم تعجب میکنه بعد میگه بازیه جدیدتونه؟من دیگه گولتون رو نمیخورم ب اقا قهرمان بگو نگران نباش بچه که ب دنیا اومد میدمش!جلال میگه آبجی چرا من باید بهت دروغ بگم الیف هم میگه بخاطر اینکه تو دوستشی بهش بگو لازم نیست واسه گرفتن این بچه اینقد نقش بازی کنی شمام بهتره همدستش نشی داداش جلال جلال هم که میبینه آب تو هاون کوبیده انگار پامیشه زحمت و کم میکنه(در واقع تو دلش میگه بذار تو حال خودش باشه😁)الیف یکم شک کرده عایشه برای بچه ی چیزی خریده که وقتی میاد نشون الیف میده و الیف هم خیلی خوشش میاد دستشو میذاره رو شکمش و میگه توام خوشت اومد توپراک جون نه(توپراک هو طی ی حرکت انتحاری ی لگد میاد تو شکم الیف و گللل🙌)عایشه و الیف ذوق میکنن و میگن بیا ببین خوشش اومده ینی(بچه نیستن که از الان معلومه گودزیلاس😀)ابراهیم که جای الیف رو پیدا کرده اون لحظه ای که الیف دست میذاره رو شکمش رو میبینه و متوجه میشه حاملس و میره سراغ نوال بهش میگه دختره حاملس از داماده توعه اره؟واسه همینه که میخوای از شر الیف خلاص شی اره ؟؟مشکل تو الیف نیست قهرمانه اره؟؟(خا حالا توام)

نوال میگه حاملس دیگه باباش معلوم نیست که ابراهیم هم میگه تا زمانی که بچه به دنیا نیاد دست نمیزنم بهش اینو بدون
تو خونه الیف به عایشه داستان عفت خانم و اینکه کرم ازش خواستگاری کرده رو میگه و اخرم حرفای جلال رو عایشه میگه باید با عفت خانم حرف بزنی اون حتما باید یه توضیحی داشته باشه الیف هم میره تا با عفت حرف بزنه!
قهرمان حالش خیلی بده و تا خرخره مست کرده دافنه هم هی دلداریش میده و میگه نمیدونم چته ولی من کنارت میمونم
وقتی قهرمان دیگه خمار میشه میبرتش بخوابونتش و تو چشماش نگاه میکنه و میگه دلم خیلی برات تنگ شده قهرمان و بقیش هم بووووق🙊

خلاصه قسمت 74 سریال دست سرنوشت


کرم میگه بگو دایی بگو چرا ازم عصبانی هستی؟چرا میخوای با الیف ازدواج کنی عاشقشی آره؟قهرمان :من نیازی نمیبینم به تو چیزی توضیح بدم کرم:الیف نامزد منه باید به من توضیح بدی عاشق الیفی آره؟؟؟(نگران نباشید چیزیش نیست دلش چک میخواد فقط😌)قهرمان :کرم ولم کن من کارای مهم تر دارم نمیتونم با تو سرو کله بزنم!کرم میگه تا نگی بهم چرا نمیذارم هیچ جا بری قهرمان هم ب همین برکت با این دستش✋چک و زد و خیال کرم راحت شد و رفت😁😂الیف به مقصود میگه منو تو هیچ وقت ماله هم نمیشیم پس یا بزن یا واسه همیشه برو.مقصود پس اینقد اون یارو رو دوس داری نه؟ببین الیف اگه تو این مدت کم تونستی اونو دوس داشته باشی منو هم میتونی بیا از اینجا میریم باهم مادرت و نازلی و هم میبریم یه زندگی خوب و شروع میکنیم(تــــــــرمـــــز داداچ)و الیف و میکشه تا ببرتش که قهرمان( طی ی حرکت جنتلنمانه ناگهان وارد صحنه میشه و شترق مشت و میره تو صورت مقصود)مقصود هم که غافلگیر میشه مثله ماست وا میره و پلیسها میرن سروقتش وقتی دستگیرش میکنه میگه ببین قهرمان الیف اخر ماله من میشه قهرمان هم با کله میره تو صورتش(مقصودو کرم رو الیف لقدشون کرده اذیتش کنید)الیف هم میگه بسه و از هوش میره وقتی بلند میشه میبینه تو کشتیه با قهرمان😐قهرمان میگه به به ببین چ هوای خوبیه الیف میگه ما آخرین دفعه بیمارستان بودیم اینجا چیکار میکنیم ؟قهرمان سکان و بهش میده دستش باشه تا من بیام الیف هی میگه من بلد نیستم چیکار کنم الان؟قهرمان:فقط کافیه ب کشتی های رو ب روت نخوری(کمک شایانی کردی بهش😇)الیف هم هی غر میزنه قهرمان میاد بالا دستشو میذاره رو دست الیف میگه فقط کافیه به دلت فکر کنی و حرکت کنی(عاقا قبول نیست بخدا کشتی و اینطوری نمیرونن😐)الیف:قهرمان تا کی باید اینجا بمونیم ها من میخوام برگردم!قهرمان هم میگه تا زمانی که بهم بگی چرا رفتارت عوض شده تازه برای ی هفته هم آذوقه داریم😃الیف هم عصبانی میشه میخواد بره تو آب قهرمان میگه ینی اینقدر ازم متنفری الیف یاده صحنه بووقش با دافنه میفته و میگه بیشتر از چیزی که فکرشو کنی ازت متنفرم!کرم زنگ میزنه به عفت میگه باید امشب بریم خواستگاری عفت میگه پسرم پدر بزرگت هنوز راضی نشده که گرم هم میگه باشه پس خودم ی فکری ب حال خودم میکنم

ابراهیم دافنه رو میرسونه خونه نوال هی ازش میپرسه چی شده؟دافنه هم میگه چی میخواستی بشه الیف داره با کرم ازدواج میکنه ولی قهرمان هنوزم تو فکره الیفه نوال میگه تو قهرمان رو میشناسی پای کرم وسط باشه میکشه خودشو عقب!الیف از دور ی کشتی میبینه داد میزنه کمک،کمک قهرمان خونسرد به راهش ادامه میده و میده صداتو نمیشنون تلاش نکن الیف باز داد میزنه که قهرمان میگه وایسا منم کمکت کنم پس:من این دخترو خیلییی دوس دارم واسه همین دزدیدمش الیف هم😯!قهرمان میگه من گرسنمه میرم غذا درست کنم یهو داد میزنه اخ دستم برید الیف میگه قهرمان چی شده قهرمان :دستم خیلی برید الیف دستمال میاره بعد میگه خیلی هم نبریدی ها قهرمان :ولی تو اگه ازم متنفر بودی نگرانم نمیشدی(قهرمان اینجا خودش ی پا شیطون شده دسته اددمینو بسته😂)غذا رو درست میکنه و میره که بخوره ولی الیف میگه من نمی‌خورم گوشیش زنگ میزنه میره جواب بده که الیف شروع میکنه به خوردن هی ام کشیش میکشه که قهرمان نیاد یهو حواسش نیست قهرمان تلفنش تموم میشه میاد میبینه الیف داره میخوره میگه نوش جون الیف خانم خوشمزه شده ن😸الیف هم دستشو میذاره رو شکمش میگه اخ اخ دلم قهرمان میترسه و میگه باشه برمیگردم فک کنم سردت شده الیفم ک میبینه نقشش گرفته خنده خبیثانه ای میکنه و میگه پسرم داریم برمیگردم همین لحظه میشنوه حرفشو میگه به به عالی بود الیف خانم ولی سری بعد دردت گرفت دکترو میارم تو کشتی🙍😂وکیل دافنه میاد خونه پدر دافنه و میگه اقا قهرمان درخواست طلاق دادن اومدم که پروتکل رو بهتون بدم!نییر تو مدرسه نازلی و یهو میبینه و داد میزنه نگاهش کنید بوی پول به دماغش خورده خواهرش حالا کرم و تور کرده نازلی هم میگه مواظب حرف زدنت باش نییر و نییر هلش میده از پله ها پایین!کرم میاد خونه عفت میگه پسرم پشیمون شدی لز خواستگاری اره؟من هنوز به پدر بزرگت هیچی نگفتم همینجوری که نمیشه پسرم(عفت جون نوووش جون عژیژم😌)کرم میگه لازم نکرده خودم با بابابزرگم حرف میزنم مریم میاد و میگه اجازه نمیدم کرم نمیشههه نباید اینکارو بکنی کرمم میگه من با الیف ازدواج میکنم کسی هم نمیتونه جلوتو بگیره(کرم در خواب بیند الیف دانه😽)مریم هم غش میکنه(ایناهم که فرت فرت هی غش میکنن😟)قهرمان هنوز داره با الیف بحث میکنه آخرش میگه الیف ما بخاطر این بچه هم که باشه بهم وصلیم الیف ،تو مادر این بجه ای الیف میگه میدونم تو بهم دروغ گفتی هنوزم داری میگی!گوشی قهرمان زنگ میزنه و میگه نازلی خانم حالش بده خودتونو برسونید

 

 

خلاصه قسمت 75 سریال دست سرنوشت


نازلی رو آوردن خونه که الیف میگه چجوری تونستی همچین کاری کنی؟نازلی هم التماس میکنه آبجی هیچی ب مامانم نگو قهرمان میاد ی چیزی بگه که الیف میگه قهرمان هم داشت میرفت دیگه قهرمان هم که از شدت ضایع شدن سرخ شده میره و بازم دم در الیف شروع میکنه که تو فقط ب خودت فکر میکنی وهمه باید کاری که تو میگی و بکنن وی سری مزخرفات دیگه(انگار نه انگار این مدت اینهمه حمایتش کرد😒)شکران که جریان اینکه عفت مادر یعقوب نیست و ب جانان گفته جانان میگه امکان نداره مامان دید منو نسبت ب خانوادم عوض نکن!شکران هم میگه تنها چیزی که برای عفت مهمه قهرمانه و اون بچه تو شکم الیفه تا وقتی هم که قهرمان تو شرکته کسی به ما اهمیت نمیده.قهرمان تو راه یادش میاد که الیف گفته میدونم مادر بچه ام!همزمان با دافنه میرسن خونه که داد میزنه دافنههمیگه تو به الیف گفتی مادر بچست اره؟دافنه هم میگه اره من گفتم اون دختر داشت زندگیمو ازم میگرفت درخواست طلاق هم ب دستم رسید!قهرمان میگه زندگی ماتموم شده دیگ دافنه تموووم(هاها فک کردی خیال کردی صحنه بوووق رفتی فکره ی جا رو نکردی😏)مریم که ب هوش میاد با کرم حرف میزنه و بازم میگه نکن این کارو ولی کرم میگه اگه این کارو نکنم خیلی عذاب میکشم مامان الیف منو هیچ وقت ناراحت نمیکنه مطمئن باش( برای شفای کرم دعا کنید دوستان😆) به الیف اس میده که مامانم قبول کرد همه چی عالی میشه الیف،الیفم فقط میخونه و سرشو تکون میده(الیف هم قطع امید کرده از کرم😌) سلطان هم ب نازلی میگه خوبه نرفتی اون مدرسه خصوصی وگرنه الیف چجوری خودشو میرسوند😢(نادرست😂👎)جانان زمانی که عفت و میبینه حرف میزنه باهاش و کم کم ب بحث ریاست شرکت میکشونه عفت هم میگه دخترم تو خیلی خودتو خسته نکن بالاخره ی روز ازدواج میکنی بچه دار میشی وقت نمیمونه برات عموت هست بعدشم که بچه اش بزرگ میشه و به جای باباش…جانان دیگه متوجه میشه که حرفای شکران راسته و عفت مارمولک فقط ب فکره قهرمانه میره پیش یعقوب جذابم و میگه حالاکه کسی ب فکر مانیست خودمون ب خودمون فکر میکنیم
قهرمان هم طبق معمول چترشو پیش جلال باز میکنه و میگه بازم الیف هیچی نگفت

ضیا و قهرمان و یعقوب میرن برای دیدن زمین ها که قهرمان میگه اینجا امتحان شدس برای کشت ارگانیک عالیه یعقوب میگه این ی ریسکه ولی قهرمان ضیا رو قانع میکنه وقتی میرن شرکت یعقوب میگه جانان رو صدا کنید و بهش میگه اگه این کار عموت بگیره ما دیگه شانسی نداریم باید بهم کمک کنی این پروژه ب نتیجه نرسه جانان هم ز اجبار قبول میکنه!صبح الیف میره مدرسه نازلی تا پروندشو بگیره ولی مدیر مدرسه میگه تا اجازه اقا قهرمان نباشه نمیتونم بدم همون موقع نییر زنگ میزنه به نازلی،نازلی میگه چیه زنگ زدی احوالمو بپرسی نترس ب مدیر نگفتم کار تو بوده نییر میگه آفرین که نگفتی ی خبر دارم برات الان آبجیتو دیدم اومده بود پروندتو بگیره دیگه هم پا رو دمم نذار نازلی هم زنگ میزنه به قهرمان میگه و التماس میکنه که جلوی الیف رو بگیر!کرم خوش و خرم میاد خونه الیف اینا به سلطان میگه ما امشب میام خواستگاری سلطان میگه اینهمه عجله برای چیه کرم میگه همه چیز خوبه چرا عجله نکنیم(شاید فرجی بشه واست 😁)و آخرم ب الیف خبر میده!دافنه میره شرکت میگه من نمیخوام ازت جدا شم قهرمان تو داری اشتباه میکنی ومن میخوام جلوی این اشتباه رو بگیرم قهرمان هم میگه زندگی ما دیگه تموم شد من فردا میرم خونه کوهستانی توام هروقت خواستی میتونی بری دافنه عصبانی میره بیرون ولی میگه امکان نداره ما ازهم جدا نمیشیم!تو ماشین هی ابراهیم میگه کجا بریم؟هی سر ب سرش میذاره اخرم دافنه پیاده میشه با ماشین میره ولی ابراهیم تعقیبش میکنه!خارم میره لب دریا ابراهیم میگه هرچی شده بیا خودتو خالی کن بیا منو بزن اولش دافنه نمیزنه ولی آخر ی مشت میره تو شکمش😂!دافنه میگه ادم عجیبی هستی ابراهیم:شاید خصلت ما ادمای هاتای اینجوریه دافنه میپرسه خانواده ای هم داری؟میگه نه پدرم کرده ی خواهر و مادر ناتنی دارم فقط(دافنه خبر نداره ابراهیم کیه)
قهرمان میره با الیف صحبت میکنه میگه بخاطر من با آینده نازلی بازی نکن بذار بمونه و بالاخره قانعش میکنه

 

خلاصه قسمت 76 سریال دست سرنوشت

خلاصه قسمت 76:
الیف بعد از رفتن قهرمان باز برای توپراک داره نامه مینوسه میگه من خیلی باباتو دوس دارم ولی اونو تو قلبم دفنش کردم و دیگه برام تموم شده اون لحظه سلطان صداش میزنه که نازلی مثه این فضولا میره سر دفتر و میخونه همه چیو!همه خانواده توسالن جمع شدن که برن خواستگاری ولی ضیا حاضر نمیشه میگه باید قهرمان بیاد و حرف بزنیم بعد کرم میگه من نیازی به اجازه دایی ندارم همون موقع قهرمان میاد ویه کلمه میگه نه امکان نداره امشب کسی خواستگاری نمیره یعقوب جذاب میگه دختر و پسره همدیگرو دوس دارن ب توچه قهرمان؟(😐👌)قهرمان هم میگه تو دخالت نکن
ضیاهم حرف قهرمان و تایید میکنه کرم میگه مرسی از حمایتت بابابزرگ ولی من خودم تنهایی برم(درنومیدی بسی امید ست😌)مریم میخواد بره باهاش که ضیا اجازه نمیده!و کرم خودش تنهایی میره و به سلطان میگه شرمنده باهام نیومدن ی مقدار که حرف میزنن میبینن یکی در میزنه و بعله شکران و شوهر جذابش😎 میان که خواستگاری کنن الیف روکرم خیلی خوشحال میشه و میگه ممنون دایی!یعقوب میشینه بالای مجلس میگه میخوام دخترتون الیف و خواستگاری کنیم و
بالاخره بله رو میگیرن!قهرمان طبق معموووول چترش پیش جلال بازه به جلال میگه برم بهم بزنم مراسم و؟جلال میگه نه تو باید صبر کنی وقتی تو ضیا راضی نیستید کرم نمیتونه اینکارو بکنه(زارت داداش😸)توام بالاخره حرف میزنی با الیف و مشکلتون حل میشه(بازم…😸)یعقوب حلقه تو دست دوتاشون میکنه
و میگه ایشالا که خوشبخت شید کرم میگه ب نظرم زودتر نامزدی بگیریم(یکی کرم و از برق بکشه خواهشا😂)یعقوب هم میگه البته اگه الیف راضی باشه الیف هم یاده صحنه بوق دافنه و اون برگه های حضانت میفته و میگه باشه بگیریم!موقع رسیدن به خونه یعقوب میگه خب دیگه یواشکی بریم که نفهمن ما اومدیم کرم میگه واقعا ممنون دایی که تنهام گذاشتی یعقوب هم میگه فک نکن من مثله قهرمان دیکتاتورم که هرچی خودم خواستم بشه کرم میگه این بار فرق داره بحث دیکتاتوری نیست دایی قهرمان عاشقه الیف واسه همین نمیخواد من ازدواج کنم در ضمن بچه تو شکم الیف هم ماله زندایی دافنه نیست و ماله الیف…

قهرمان صبح میره خونه و وسایلشو جمع میکنه میگه منو دافنه داریم جدا میشیم من ی مدت خونه کوهستانی میمونم و میخواد بره ک کرم میاد و میگه مرسی دایی یعقوب منو الیف دیشب نامزد کردیم!قهرمان مثه اسفند رو آتیش میشه میگه چجوری ممکنه من اجازه نداده بودم کرم:تموم شد دایی الیف الان رسما نامزد منه(ینی بزن ب چاک دیگه دایی😁)!و میخواد بره ولی قبلش میره با ضیا حرف بزنه بهش میگه بابا بزرگ من جز و تو دایی کسی و ندارم اونکه که رسما ب من پشت کرد اگه توام ولم کنی خیلی بی کس میشم ضیا که کرم و اینجوری میبینه میره مغازه و با الیف حرف میزنه:میگه تو دخترا خوبی هستی نومو تو شکمت داری تاحالا ازت بی احترامی ندیدم بهم بگوکه توام کرم و میخوای یانه(اووف اینقد میخوادش که نگو😲)الیف هم میگه بله ضیا خان (نادرست😐👎)ضیا هم خوش و خرم میره شرکت پیش قهرمان و بهش میگه که الیف و پسرم کرم هردو همدیگرو میخوان درسته که نومون تو شکمه الیفه ولی فک نکنم مشکلی باشه!قهرمان میگه بابا اشتباه نکن اون بچه ماله الیفه از تخمک های اون استفاده کردن ضیا هم فوق العاده عصبانی میشه ومیگه کی جرات همچین کاری و داره هان؟مادرت؟و میره سراغ عفت(اددمین ایز هپی😎)وقتی میرسه خونه داد میزنه عفتتت(😎)عفت هم ترسیده میاد میگه چی شده ضیا خان ضیا میگه کی میخواستی بهم بگی که مادر این بچه الیفه هان؟تو چجوری جرات کردی همچین کاری کنی تو خانواده مارو تارو مار کردی(😎)تو ریشه خانودامونو سست کردی بگو چرااا؟عفت هم میگه چون راهی جز این نداشتم!عفت میره و کرم میاد ضیا میگه این ازدواج انجام نمیشه کرم نه من نه قهرمان اجازه نمیدیم این نامزدی امشب برگزار نمیشه کرم هم میگه من امشب نامزد میکنم نظر شما یا هیچ کس دیگه هم برام مهم نیست(دیگه امیدی بهش نیست ضیا ولش کن😂)ضیا هم زنگ میزنه به قهرمان
و میگه تو جلوشو بگیر قهرمان هم میگه باشه
کرم وسایل نامزدی و میبره تو مغازه و میگه میگه همینجا امشب نامزد میکنیم الیف میگه همه ناراضین چرا عجله کنیم؟کرم هم میگه من بخاطر تو جلو همه همه وایسادم
توام لطفا ولم نکن👀

قهرمان بلافاصله میره پیش الیف میگه تو اینکارو نمیکنی تو باید نامزدی رو بهم بزنی الیف هم میگه اینکارو نمیکنم از زندگیم برو قهرمان،برو!(باز خیط کرد قهرمان رو😑)
ضیا میره پیش عفت میگه الان راضی شدی؟
کرم به دختره علاقمند شدعفت میگه انصاف داشته باش ضیا خان من اینکارارو بخاطر صلاح بچه هامون کردم ضیا: تو همه خانوادمون رو رسوا کردی برو،برو دیگه نبینمت(😎🙌😎)عفت هم از خونه میره❤❤❤❤
کارای نامزدی دیگه تموم شده و رستوران حاضره
قهرمان باز پیش جلال باز کرده چترو که نازلی میاد میگه داداش قهرمان جلوی آبجیمو بگیر اون دوستت داره و از وقتی فهمیده مادر بچس اینطوری شده
نامزدی تو رستوران

قهرمان هم میره رستوران و بی مقدمه الیف و بووووق💏😁

 

 

خلاصه قسمت 77 سریال دست سرنوشت

خلاصه قسمت ۷۷ سریال دست سرنوشت :
قهرمان جلوی همه میگه من الیف و دوس دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم مریم و شکران و یعقوب خیلی تعجب میکنن یعقوب میگه این چ رسواییه(تو خودت تازه ب این رسوایی دچار شده بودی که😁)تا دیروز نامزد کرم بود امروز میخواد با تو ازدواج کنه؟ضیا میگه بسه یعقوب قهرمان حتما ی توضیحی داره مارو تنها بذارین قهرمان میگه بابا من الیف و خیلی دوست دارم ضیا میگه من ب عشق و دوست داشتن احترام میذارم(در جریانیم😩)ولی چی شد یهو؟قهرمان میگه ی سوتفاهم بود همه چیزو حل کردیم ضیا:تو همیشه کار درست رو انجام دادی میدونم که اشتباه نمیکنی پسرم وقتی قهرمان داره میره بیرون ی مریم میگه کرم کجاست مریمم میگه نمیدونم کرم خیلی الیف و دوست داشت نمیدونم با این موضوع چجوری کنار میاد قهرمان هم میگه ی مرور زمان کنار میاد نگران نباش وقتی میخواد سوار ماشین بشه کرم و میبینه میگه صبر کن باهات کار دارم ولی کرم میگه من با تو حرفی ندارم و میخواد بره که جلوشو میگیره قهرمانو میگه کرم اون نامزدی اشتباه بود چون الیف منو دوس داره کرم میگه الیف ازت متنفره اون قبل از اینکه من بفهمم از نقشه کثیفت با خبر شد تو عاشق الیف نیستی فقط دوست داری هرچی میخوای و داشته باشی همین!قهرمان میگه باور کن اگه الیف دوستت داشت بخاطر تو کنار میکشیدم کرم:دوست نداشت ولی در آینده میتونست!در ضمن من دیکه دایی ی اسم قهرمان ندارم!قهرمان هم میگه باشه من حرفامو زدم بقیش باخودت!الیف وقتی موضوع رو ب سلطان میگه سلطان عصبانی میشه میگه ینی چی؟؟؟ تو که دوسش داشتی غلط کردی با کرم نامزد کردی!!!الیف:مامان تو دیدی من اون موقع چاره ای نداشتم سلطان:نه این امکان نداره اجازه نمیدم من جلوی همه وایستادم گفتم دخترم بی صاحاب نیست بعد تو رفتی عاشق پسره متاهله اون خانواده شدی الیف میگه برای داشتن قهرمان میجنگم حتی با تو مامان که سلطان بهش س سیلی میزنه میگه پشیمونم از اینکه ب خاطر تو قاتل شدم این بود دختری که من تربیت کردم؟؟برمیگردیم هاتای فهمیدی؟الیف هم میگه من هیچ جا نمیام پسرمو از باباش جدا نمیکنم

سلطان هم میگه باشه مشکلی نیست پس منو نازلی میریم ولی نازلی میگه من پیش آبجیم میمونم مامان!عفت هنوز خونه گلشنه گلشن میگه میدونم دلت تنگ شده چرا زنگ نمیزنی؟عفت اولش یکم ناز میکنه بعد زنگ میزنه که شکران برمیداره یکم سرد باهاش حرف میزنه آخرم میگه ضیا خان گفته حرف زن ممنوعه باهات مامان جون بهتره تا اوضاع آروم نشده زنگ نزنی مامان و عفت رو خورد میکنه که حقشه😊قهرمان ب عفت زنگ میزنه و میگه میخوام ببینمت مامان عفت خوشحال میشه میگه دیدی هیچ کس مثه قهرمان ب فکرم نبود!وقتی قهرمان میاد میگه مامان اون برگه حضانت کو هان؟این چ کاری بود پشت سر من کردی😡عفت میگه پسرم همش بخاطر تو نوم بود باور کن ولی قهرمان ب حرفش گوش نمیده و میره که همون لحظه عفت حالش ید میشه😇ویسل میره زندان پیش مقصود میگه الیف با کرم ازدواج نکرد خودش نامزدی و بهم زد مقصود هم میگه بیا دیدی داداش من که میدونم دوسم داره ولی حرف نمیزنه من بهش گفتم با کرم ازدواج نکن اونم نکرد(داری اشتباه میزنی داداچ😂👊)دافنه میاد خونه که شکران میگه وا دافنه جون تو چقدر ریلکسی؟و میخواد همه چیزو تعریف کنه که کرم بهش میگه زندایی باید حرف بزنیم و بهش میگه که دایی میخواد با الیف ازدواج کنه و تورو راحت زیر پاش بذاره من دایی رو هیچ وقت نمیبخشم!سلطان دست نازلی و گرفته داره میره و التماس های الیف بی تاثیره که قهرمان میاد با سلطان حرف بزنه سلطان هم میگه تو هیس با وجود زنت میخوای با الیف ازدواج کنی🙍قهرمان یکم باهاش حرف میزنه تا نرم شه سلطان!ولی بهش زنگ میزنن و میگن عفت حالش بد شده اونم میره بیمارستان و عفت و از اونجا میاره خونه ضیا میگه این زن نباید تو خونه بمونه قهرمان هم میگه اگه مامانم بره منم از این خونه میرم😏که ضیا دیگه لال میشه!دافنه میره با الیف حرف میزنه میگه حسم اصلا راجبت اشتباه نبود با مظلوم بازی خودتو انداختی ب قهرمان ولی تو فقط ی هوسی مطمئن باش اجازه نمیدم زندگیمو بهم بزنی!الیف میگه مقصر همه چیز خودتی دافنه تو عفت بودید که پشت سرم نقشه کشیدید!و میره دافنه هم از حال میره و ابراهیم میبرتش بیمارستان….

 

قسمت هفتاد و هشتم 78 سریال دست سرنوشت :

قهرمان جلوی همه میگه من الیف و دوس دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم مریم و شکران و یعقوب خیلی تعجب میکنن یعقوب میگه این چه رسواییه تا دیروز نامزد کرم بود امروز میخواد با تو ازدواج کنه ؟ ضیا میگه بسه یعقوب ، قهرمان حتما ی توضیحی داره ما رو تنها بذارین قهرمان میگه بابا من الیف و خیلی دوست دارم ضیا میگه من به عشق و دوست داشتن احترام میذارم ولی چی شد یهو؟ قهرمان میگه ی سوتفاهم بود همه چیزو حل کردیم ضیا: تو همیشه کار درست رو انجام دادی میدونم که اشتباه نمیکنی پسرم .

وقتی قھرمان دارہ میرہ بیرون به مریم میگه کرم کجاست مریمم میگه نمیدوئم کرم خیلی الیف و دوست داشت نمیدونم با این موضوع چجوری کنار میاد قهرمان هم میگه به مرور زمان کنار میاد نگران نباش وقتی میخواد سوار ماشین بشه کرم و میبینه میگه صبر کن باهات کار دارم ولی کرم میگه من با تو حرفی ندارم و میخواد بره که جلوشو میگیره قهرمان و میگه کرم اون نامزدی اشتباه بود چون الیف منو دوس داره کرم میگه الیف ازت متنفره اون قبل از اینکه من بفهمم از نقشه کثیفت با خبر شد تو عاشق الیف نیستی فقط دوست داری هرچی میخوای و داشته باشی همین قهرمان میگه باور کن اگه الیف دوستت داشت بخاطر تو کنار میکشیدم کرم:دوستم نداشت ولی در آیندہ میتونست ! در ضمن من دیکه دایی به اسم قهرمان ندارم ، قهرمان هم میگه باشه من حرفامو زدم بقیش با خودت !

الیف وقتی موضوع رو با سلطان میگه سلطان عصبانی میشه میگه ینی چی؟؟؟ تو که دوسش داشتی غلط کردی باکرم نامزد کردی !!!الیف: مامان تو دیدی من اون موقع چارہ ای نداشتم سلطان:ئه این امکان ندارہ اجازه نمیدم من جلوی همه وایسادم گفتم دخترم بی صاحاب نیست بعد تو رفتی عاشق پسره متاهله اون خانواده شدی الیف میگه برای داشتن قهرمان میجنگم حتی با تو مامان که سلطان بهش سیلی میزنه میگه پشیمونم از اینکه به خاطر تو قاتل شدم این بود دختری که من تربیت کردم؟؟ برمیگردیم هاتای فهمیدی؟ الیف هم میگه من هیچ جا نمیام پسرمو از باباش جدا نمیکنم .
سلطان هم میگه باشه مشکلی نیست پس منو نازلی میریم ولی نازلی میگه من پیش آبجیم میمونم مامان

عفت هنوز خونه گلشنه گلشن میگه میدونم دلت تنگ شده چرا زنگ نمیزنی؟ عفت اولش یکم ناز میکنه بعد زنگ میزنه که شکران برمیداره یکم سرد باهاش حرف میزنه آخرم میگه ضیا خان گفته حرف زدن ممنوعه باهات .مامان جون بهتره تا اوضاع آروم نشده زنگ نزنی مامان و عفت رو خورد میکنه که حقشه .

قهرمان به عفت زنگ میزنه و میگه میخوام ببینمت مامان عفت خوشحال میشه میگه دیدی هیچ کس مثه قهرمان به فکرم نبود! وقتی قهرمان میاد میگه مامان اون برگه حضانت کو هان؟ این چ کاری بود پشت سر من کردی که عفت میگه پسرم همش بخاطر تو و نوم بود باور کن ولی قهرمان به حرفش گوش نمیده و میره که همون لحظه عفت حالش بد میشه .ویسل میره زندان پیش مقصود میگه الیف با کرم ازدواج نکرد خودش نامزدی و بهم زد مقصود هم میگه بیا دیدی داداش من که میدونم دوسم داره ولی حرف نمیزنه من بهش گفتم با کرم ازدواج نکن اونم نکرد .

دافنه میاد خونه که شکران میگه وا دافنه جون تو چقدر ریلکسی؟ و میخواد همه چیز و تعریف کنه که کرم بهش میگه زندایی باید حرف بزنیم و بهش میگه که دایی میخواد با الیف ازدواج کنه و تو رو راحت زیر پاش بذاره من دایی رو هیچ وقت نمیبخشم .

سلطان دست نازلی و گرفته داره میره و التماس های الیف بی تاثیره که قهرمان میاد با سلطان حرف بزنه سلطان هم میگه تو هیس با وجود زنت میخوای با الیف ازدواج کنی . قهرمان یکم باهاش حرف میزنه تا نرم شه سلطان ولی بهش زنگ میزنن و میگن عفت حالش بد شده اونم میره بیمارستان و عفت از اونجا میاره خونه ضیا میگه این زن نباید تو خونه بمونه قهرمان هم میگه اگه مامانم بره منم از این خون میرم که ضیا دیگه لال میشه !دافنه میرہ با الیف حرف میزنه میگه حسم اصلا راجبت اشتباہ نبود با مظلوم بازی خودتو انداختی با قهرمان ولی تو فقط ی هوسی مطمئن باش اجازه نمیدم زندگیمو بهم بزنی الیف میگه مقصر همه چیز خودتی دافنه تو و عفت بودید که پشت سرم نقشه کشیدید و میرہ دافنه ھم از حال میرہ و ابراھیم میبرتش بیمارستان.

 

قسمت هفتاد و نهم 79 سریال دست سرنوشت :

قهرمان میره دنبال الیف تا برن باهم دیگه غروب خوشید رو نگاه کنن عفت میگه این چ مدل مبله دکور دهاتشون و اورده اینجا چیده سریع بعد از صبحونه جمش کنید شکران که شنیده حرفشو میگه با من بودی دیگه مامان نه؟عفت هم میگه آره شکران میاد حرف بزنه که ضیا خان میاد عفت میگه صبحانه رو بگم حاضر کنن ضیا خان؟ضیا هم روشو میکنه سمت شکران و میگه بهش بگو فقط ی خاطر بچه هاتو این خونه ای نه با من حرف یزنه و نه سمتم بیاد قهرمان و الیف لب دریا دارن باهم غذا میخورن و خوش میگذرونن

وکیل قهرمان برای دافنه ی برگه میاره و وقتی دافنه میخونتش میفهمه برگه های طلاقه ب عفت میگه قهرمان میخواد از من جدا شه

عفت میگه مسئول همه چیز خودتی دیگه از من کمک نخواه با رفتارای خودت قهرمان رو فرستادم سمته الیف بسه دیگه هرچقدر کمکت کردم

مریم از بیرون میاد که عفت میگه آفرین دخترم حتی ی زنگ هم نزدی بگی حالم خوبه یانه مریم میگه مقصر همه چیز خودتی مامان پسره من الان حالش بده چون مادر بزرگش فرستادش سمت چیزایی که ممنوعه بود و باقهر میره .

الیف و قهرمان همچنان مشغول خوشگذرانی ان دافنه باعصبانیت میره خونه الیف اینا که نازلی در رو باز میکنه میگه ب الیف بگو بیاد با قهرمانه اره؟نازلی میگه نمیدونم کجاست اگه میدونستم هم نمیگفتم دافنه میگه تو و خواهر و مادرت بخاطر پول زندگیموازم گرفتید نازلی میگه بسه ب خانوادم توهین نکن الیف و داداش قهرمان همدیگرو دوست دارن و درو میبنده و هرچقد دافنه در میزنه باز نمیکنه عفت دوباره با ضیا روب رو میشه میگه تا کی میخوای حرف نزنی باهام ؟من تو سن کم عروست شدم همه زندگیم با تو گذشت همه جا پشتت بودم اینه جوابم؟ضیا میگه اره همه جا پشتم بودی حافظ بچه هام بودی ولی میدونیپشیمونم از اینکه اینقد بچه هامو ب دستت سپردم که اینجوری باآیندشون بازی کنی .

عفت میگه همه اینا تقصیره توعه الیف و اگه من عفت یوروکان هستم حساب اینکارو ازت پس میگیرم!الیف دیگه برمیگرده خونه و ب نازلی میگه مامان مامان غر نزد؟نازلی هم میگه یکم غر زد بعد خوابید!راستی ابجی خوش گذشت؟
تاحالا اینقد خندون ندیده بودمت الیف هم میگه عالی بود
فرداش باز قهرمان همه قرار هارو کنسل میکنه و الیف میبره ی خونه کوهستانی
اونجا باهم فیلم میبینن دافنه میره شرکت قهرمان که منشیش میگه نیست اقا قهرمان
دافنه میگه مشکلی نیست منتظر میمونم منشی میگه:امروز نمیان اقا قهرمان کلا همه جلسه هاشو کنسل کرد دافنه هرچی اصرار میکنه که بگو کجاست منشیه نمیگه
اخرم با سرک کشیدن پیدا میکنه جاشونو!تو ماشین هی گریه میکنه و الیف و قهرمان رو لعنت میکنه ابراهیم میخواد بهش دستمال بده که دافنه تفنگ رو میبینه
الکی به ابراهیم میگه وایسا اینجا برام توت فرنگی بگیر و وقتی ابراهیم رفت تفنگ و برمیداره و فرار میکنه ابراهیم تا میاد متوجه میشه نیست و تفنگ رو هم برده.ب نوال خبر میده و اونم میره شرکت تا بفهمه قهرمان کجاست .
دافنه حالا ب همون خونه رسیده که قهرمان و الیف داخلشن تفنگ و میاره بالا میخواد ب الیف شلیک کنه …

 

قسمت هشتادم 80 سریال دست سرنوشت :

دافنه میخواد شلیک کنه و نوال میرسه و میگه نکن خواهش میکنم من ی چیزی بهت میگم که همه چیز حل میشه و منصرفش میکنه!فردا روز طلاق قهرمان و دافنه است هردو توی دادگاهن که نوبت ب اعلام رضایت دافنه میرسه دافنه میگه میخوام قبل از طلاق با شوهرم حرف بزنم و میرن بیرون!دافنه میگه قهرمان من حاملم
قهرمان خندش میگیره:بازی جدیدته دافنه اره ولی باید بگم دیگه گول نمیخورم تو امکان نداشت حامله شی!دافنه:ولی من حاملم تازه پنج هفته ام دارم قهرمان عصبی میشه دستشو میگیره میبره پیش دکتر دکتر هم معاینه میکنه میگه بچتون سالمه
قهرمان میگه چطور ممکنه دکتر میگه باید بگم که ی معجزست .
الیف خوشحاله چون فردا عقدشونه نازلی میگه هیچ وقت اینقدر خوشحال ندیده بودمت زنگ درو میزنن و نوال پشت دره
میگه الان خوشحالی نه آره خوشحال باش که داری ی بچه رو از پدرش جدا میکنی الیف تعجب میکنه که نوال میگه دافنه حاملست الیف:چطور ممکنه؟
نوال چیزیه که شده حالا تو خوشحال باش و میره
الیف سریع میره دادگاه و میگه قهرمان نکن این کارو من نمیتونم با ی بچه ای که هنوز ب دنیا نیومده اینکارو بکنم قهرمان اول میگه کی بهت گفته اینو که
صدا میزنن قهرمان یوروکان،دافنه یوروکان .
الیف بیرون منتظره که قهرمان میاد میگه همه چی تموم شد!منو دافنه جدا شدیم من نمیتونم این خوشبختی رو از تو و بچمون بگیرم الیف و باهم میرن تا تاریخ عقد رو مشخص کنن!شکران داره تو خونه راجب قهرمان و الیف حرف میزنه که کرم میشنوه باحالت قهر میرهسوار ماشینش بشه که مریم میاد میگه پسرم خوبی؟
کرم:مامان من اولین و آخرین مردی نیستم که ترک شده ناراحت نباش میگذره .تو ماشین ب ی نفر زنگ میزنه و قرار میذاره!

دافنه و نوال تو رستورانن که دافنه میگه چرا اینجایم؟نوال:چون باید با ابراهیم حرف بزنیم ابراهیم تنها کسیه که میتونه تورو از شر الیف خلاص کنه راستی نمیخواستی بدونی ابراهیم کیه؟ابراهیم برادر ناتنی الیفه که میخواد انتقام بگیره ازشون ولی میگه تا بچه ب دنیا نیاد دست نمیزنه بهش دافنه:کلاس هم میذاره؟
نوال:این ب نفعته اون موقع بچه الیف هم ب دنیا اومده و تو میتونی با مادری کردن واسه الیف خودتو تو دل قهرمان جا کنی باز ابراهیم میاد دافنه بهش میگه چجوری باید بهت اعتماد کنیم؟ابراهیم میگه تو میدونی حس پدری چیه؟سالها ب خاطر الیف و مادرش از هم دور بودیم وقتی بزرگ شدم مادرم بهم گفت پدرم کیه رفتم دنبالش اولین باری که بغلم کرد فهمیدم پدر داشتن ینی چی ولی بخاطر اون الیف و سلطان از دست دادمش و من ازشون نمیگذرم چ تو و مادرت باشید چ نباشید!

الیف و قهرمان میرن محضر وقت عقد میگیرن بعدش میرن پیش سلطان و میگن که شب بیایم خواستگاری.

کرم با همونی که قرار داشت تو رستورانه مرده میگه تو میخوای که ی تاجر بزرگ رو بکشم این خیلی فرق داره باید بیشتر بهم پول بدی بابتش
تو عمارت هم دافنه میاد وسایلشو جم میکنه و میره.

 

قسمت هشتاد و یکم 81 سریال دست سرنوشت :

قهرمان داره گلا رو آب میده که الیف میاد میگه مگه نمیخواستی بری؟
قهرمان میگه داشتم فکر میکردم من به تو پیشنهاد ازدواج ندادم
الیف هم میگه همه چیز خیلی سریع پیش اومده ولی من دوست دارم و اینا مهم نیست
قهرمان:نمیتونم خوشبخت ترینت کنم ولی قول میدم که تمام تلاشمو بکنم
بعد زل میزنه تو چشماش و میگه با من ازدواج میکنی الیف ؟
الیف هم میگه اره قهرمان ازدواج میکنم باهات و همدیگرو بغل میکنن
شب قهرمان و ضیا و عفت میان برای خواستگاری الیف
و یه نفر هم هست که مدام ازشون عکس میگیره
ضیا میگه به امر خدا میخواستم دخترتون الیف و خواستگاری کنم
سلطان هم میگه تابحال بدی از اقا قهرمان ندیدم مطمئنم دخترم رو خوشبخت میکنه پس من هم اجازه میدم
و انگشتر هارو میندازن
عفت میره تو آشپزخونه تا با سلطان حرف بزنه بهش میگه چون الیف بارداره میگم عروسی مجلل نگیریم ولی سلطان میگه دختره من ی بار عروس میشه و من دلم میخواد هرجور میخواد بشه عفت هم قبول میکنه و قرار میشه فردا حنابندون بگیرن کرم مست تو کلابه که دافنه هم میاد همونجا کرم میگه اومدم زندگی جدیدمو جشن بگیرم دایی رفت خواستگاری الیف دافنه هم میگه پس مبارک باشه
قهرمان موقع رفتن به الیف میگه فردا موضوع دافنه رو میگم به همه و خدافظی میکنن
صبح یعقوب با ی روزنامه میاد و میگه بابا این چ رزالتیه
و تیتر روزنامه “رسوایی با مادر اجاره ای”
یعقوب ادامه میده؛
عروسی دو روزه قهرمان،طلاقش و حالاهم بارداری دافنه
ضیا بارداری رو که میفهمه عصبانی میشه و داد میزنه قهرمان
قهرمان میاد پایین و میگه چی شده بابا ضیا بهش میگه درسته که دافنه حاملس؟
قهرمان میگه اره بابا ضیا میگه این مسئله ایه که من باید از
روزنامه بخونم؟قهرمان:باور کنید امروز میخواستم بهتون بگم
الیف و سلطان هم روزنامه رو میبینن و حسابی ناراحت میشن
دافنه و نوال ی جا نشستن دارن صبحونه میخورن و نوال هم حسابی کیفش کوکه
دافنه میگه قهرمان حتما از دست من عصبانی میشه فک میکنه کاره منه
مامان نکنه کاره توعه؟
نوال میگه نه!دافنه میگه من خودم نخواستم قهرمان چیزی بگه چون حوصله توضیح واسه هیچ کس رو نداشتم
و میره عمارت که دقیقاوسط صحبت ضیا میرسه:نگران نباشید ضیا خان ما توافقی طلاق گرفتیم این بچه هم قرار نیست دور از شما بزرگ شه من هستم
فامیلی شمارو هم میگیره لطفا بحث نکنیم کرم موقع اومدن خبرنگار ها هی جلوش سوال میپرسن درسته شما نامزد الیف خانم بودید؟..کرم جواب نمیده و میخواد بره که همون مردی که اجیرش کرده رو میبینه وقتی میره تو عمارت همه رومشغول بحث می‌بینه
میره بیرون و به همون آدم زنگ میزنه که فعلا کاری نکن
اونم میگه تو ی کاری ب من سپردی پس دخالت نکن من باید بهترین جا واسه شلیک رو پیدا کنم
قهرمان میره پیش الیف که الیف میگه قهرمان لطفا ی عروسی خودمونی بگیریم نمیخوام آتو بدم دستشون ببین از صبح بیرونن .

 

 

سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت

 

 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

 دانلود آهنگ تیتراژ سریال ترکی دست سرنوشت

عکس های قهرمان در سریال دست سرنوشت و بیوگرافی قهرمان

عکس های دفنه بازیگر سریال دست سرنوشت و بیوگرافی بگوم کوتوک

عکس های الیف در سریال دست سرنوشت و بیوگرافی خدیجه شندیل الیف

سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی

عکس های بازیگران سریال کافی عکس آیلین و عکس یکتا در سریال کافی

دانلود آهنگ تیتراژ سریال کافی

سریال ماه پیکر | تصاویر و داستان قسمت اخر سریال ماه پیکر 

سریال دختران آفتاب قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال دختران آفتاب

سریال عشق اجاره ای قسمت آخر و داستان تمام قسمت های عشق اجاره ای

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترانه زندگی Hayat Sarkisi

سریال عشق بی پایان خلاصه داستان قسمت آخر سریال عشق بی پایان

سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی

سریال جدایی ناپذیر | عکس بازیگران و خلاصه قسمت آخر سریال جدایی ناپذیر

سریال گوزل خلاصه داستان قسمت آخر گوزل

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترانه زندگی Hayat Sarkisi

عکس های بازیگران سریال پرواز

عکس بازیگران سریال هندی زبان عشق

سریال Icerde سریال در زندان قسمت آخر و عکس بازیگران سریال ترکی در زندان

عکس هایی از مدل مانتو و مدل پالتوهای شیک الناز شاکردوست

عکس های جالب از شباهت مانکن زیبای برزیلی به سحر قریشی

عکس های مدلینگ بهنوش بختیاری با ظاهری جدید

  • مجردها - با یک کلیک همسر آینده خود را انتخاب کنید
  • عکس های دختران سوپر نینجای ایرانی! (فیلم)
  • سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا
  • عکس های دختر 17 ساله زیباترین سوپر مدل جهان
  • داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!
  • عکس های زیباترین زنان دنیا در سواحل دبی
  • تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت! +عکس
  • زیباترین مدل لباس مجلسی زنانه برند ترک (جذاب ترین لباس ها)
  • دانستنی ها و حقایق جالب در مورد توالت هواپیما
  • مدل زن روس زیبا کاری زیبا با پیرمرد مورد علاقه اش کرد +تصاویر
  • مدل های آرایش چشم مرحله مرحله 2017 مخصوص جشن
  • روش موسیقی درمانی برای درمان کودکان مبتلا به اوتیسم
  • ماجرای تجاوز جنسی صاحب رستوران به دو دختر جوان و کارگر رستورانش
  • مونا پورصالح بیوگرافی و عکس های زن بدنساز ایرانی ساکن کانادا مونا پورصالح
  • بیوگرافی و عکس های بابک سعیدی | عکس بابک سعیدی و همسرش
  • سندی | شهرام آذر بیوگرافی و عکس های شهرام آذر
  • فال روزانه فال امروز شما
  • جرم گیری دندان چند بار می توان در سال انجام شود؟
  • دستگیری زن بدنساز ایرانی به دلیل انتشار عکس های لخت از اندامش!
  • فورد موستانگ 2018 | مشخصات تصویر و قیمت فورد موستانگ 2018
  • طرز تهیه اسنک رژیمی
  • سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر
  • ماجرای مردی که در منزل خودش شاهد خیانت همسرش بود
  • چه موقع از کار استعفا بدهیم و زمان استعفا دادن چه موقع است؟
  • ماجرای لو رفتن عکس های خصوصی بهاره افشاری و واکنش بهاره افشاری
  • بازی های داغ جنسی موثر برای تحریک زن و شوهر
  • آشنایی با خواص عالی آناناس برای بدن
  • برای پیشگیری از سرطان این 5 نکته را رعایت کنید
  • موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

  • سریال قشنگیه
    ولی قسمت آخر داستان سریال کجاست؟
    لینک دانلود سریال دست سرنوشت رو پیدا نکردم

  • خلاصه قسمت اخرش ؟؟

  • خیلی بد بود خلاصه اش نبود

  • مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ

    داغترین ها

  • واکنش هنرمندان به اسیدپاشی اصفهان
  • اگر قصد رابطه جنسی مقعدی دارید این نکات را بخوانید
  • مزایای خرید اینترنتی از فروشگاه‌های معتبر
  • عکسی از داوود رشیدی و همسرش با لباس عشایری
  • مغازه لباس فروشی امیر تتلو به اسم والتون پلمب شد!
  • بازگشت لعیا زنگنه به سریال مادرانه + تصاویر
  • عکس های لیلا اوتادی لب ساحل
  • سری 11 جدیدترین عکس های بازیگران ایرانی و همسرانشان
  • رابعه اسکویی | بیوگرافی و عکس های رابعه اسکویی
  • عکس های زیباترین مدل های آرایش ملایم مجلسی زنانه
  • دانلود آهنگ به من نگاه کن از مهدی یراحی
  • رضا شفیعی جم در دوران دانشجویی
  • گلایه های ابوالفضل پورعرب پس از بهبود
  • عکس پدر و مادر فرزاد حسنی
  • زندگینامه اوا لونگوریا و عکسهای Eva Longoria
  • علی دایی سرمربی سوریه می شود؟
  • یافتن همسر آینده به روشی عجیب!
  • آیا این بازیگر مرد ایرانی زمانی شوهر گوگوش بوده؟ +عکس
  • نحوه نصب و اجرای اندروید 5 روی لپ تاپ و Pc
  • پرفروشترین فیلمهای هالیوودی در سال 2012
  • گرانترین هتل ایران را ببینید
  • راه هایی برای رفع خستگی در بیماران سرطانی
  • عکس های سریال یادآوری +داستان
  • تصاویری زیبا به مناسبت ایام فاطمیه
  • بیوگرافی حمیرا ریاضی و عکس های حمیرا ریاضی
  • بستن تبلیغ