مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

سریال دست سرنوشت

“سریال دست سرنوشت” خلاصه داستان سریال دست سرنوشت

عکس های بازیگران سریال دست سرنوشت

 

مثل هر سال امسال هم خانواده یروکهان در آنتاکیا دور هم جمع میشن . اولین محصول انار رو با آرزوی برکت برای همه جمع میکنن . در حالیکه همه چیز روبه راهه کیمت خانوم در مورد ناتوانی عروسش در به دنیا آوردن بچه به کنایه حرفی میزنه و همین حرف باعث میشه تا عروسش دفنه خیلی آزرده بشه و از شوهرش قهرمان بخواد تا به وسیله یک زن دیگه بچه ای به دنیا بیارن و بزرگ کنن ولی قهرمان این حرف رو بعد از یه مدت مخالفت شدید قبول میکنه . این زن کسی نیست جز الیف دختری که به تازگی مادرش پدرش رو کشته و مشکلات دیگه ای هم سر راهش قرار گرفته و بی خانمان شده و …

 

 

سریال دست سرنوشت

 

در اولین روز برداشت محصول انار که خانواده یوروخان جشن می گیرند همه دور هم جمع شده اند و برای سلامتی و سودآوری بیشتر دعا می کنند.

در این جشن حرف هایی گفته می شود که به مذاق دفنه خوش نمی آید. همه او را سرزنش می کنند که چرا بچه دار نمی شود. شوهر او قهرمان از دفنه دفاع می کند و به همه می گوید که بچه دار شدن برایش اهمیتی ندارد.

اما دفنه که به شدت ناراحت است تلاش می کند و تصمیم جدی میگیرد که به هر قیمتی که شده است بچه دار شود. پس از مشورت با مادرشوهرش عفت آنها تصمیم میگیرند که با رحم جایگزین فردی دیگر بچه قهرمان را نگه دارند و پس از زایمان و به دنیا آمدن بچه فردی که استخدام شده است را مرخص کند.
اما این اتفاق زندگی خانواده یوروخان را برای همیشه تغییر می دهد.
دفنه پس از راضی کردن شوهرش قهرمان دختر زیبایی به نام الیف را برای رحم جایگزین پیدا می کند.

الیف که دختر زیبا و ساده اس است و به اجبار پدرش به ازای دریافت پول با مردی ازدواج کرده است. مادر این دختر برای حمایت از دخترش مقابل شوهرش او را ناخواسته می کشد و بعد از این قتل به استانبول فرار می کند که به زندان می افتد. اما الیف که با خواهر کوچکش زندگی می کند مجبور می شود پیشنهاد رحم اجاره ای را قبول کند و مجبور می شود بچه را در رحمش نگهداری کند.

الیف که فکر می کند بعد از 9 ماه حاملگی و نگهداری از بچه می تواند پول را بگیرد و زندگی اش را از سر بگیرد با اتفاقات عجیبی روبرو می شود. گویا دفنه توانایی مادر شدن را نداشته است و بدنش تخمک گذاری نمیکرده و به همین دلیل عفت با دکتر قرار گذاشته که از تخمک خود الیف و اسپرم قهرمان استفاده کنند و این موضوع یک راز بین عفت و دکتر باقی بماند. امام همه فکر می کنند که بچه ای که در شکم الیف است بچه دفنه است در صورتی که الیف بچه خودش را باردار است!

هر روز خلاصه قسمت های جدید سریال دست سرنوشت در این مطلب گذاشته می شود

  

 

قسمت هشتاد و دوم 82 سریال دست سرنوشت :

تویه مدت کوتاه قهرمان و الیف کارای حنابندون رو میکنن و شب عروسی فرا میرسه
الیف و قهرمان دارن میرقصن که نور ی تیر میفته پشت لباس الیف کرم
خودشو میندازه جلو و تیر میخوره
دافنه میره بیمارستان
دافنه=آبجی مریم چی شده؟
مریم=پسرم تیر خورده
دافنه=چرا؟
مریم:همش تقصیر اینه برو گمشو
الیف و قهرمان میرن بیرون
قهرمان:کرم خوب میشه
نه سالش بود به من گفت تیرکمون میخوام
گفتم نمیشه
یواشکی رفته بود از دوستش گرفته بود و ناراحت اومد پیشم
بهم گفت پرنده رو بالش رو با تیرکمون شکستم
دوهفته نگهش داشت حیوان رو خوب کرد کرم وجدان داره از پس اینم بر میاد
الیف:خوب میشه باید خوب شده
دکتر میاد
قهرمان:حالش چطوره؟
دکتر:همه کار کردیم ولی متاسفانه تسلیت میگم
مریم:نه اون نمرده کرم
مریم:چجوری این داغ رو تحمل کنم
منم بکشید بزارید تو قبر
الیف پسرم به خاطر تو مرد
قهرمان:ابجی اروم باش اینکارو نکن
مریم:قهرمان کسی که پسرم رو کشته رو پیدا کن
قهرمان:پیدا میکنم آبجی
الیف آبجی رو ببر خونه
چجوری این داغ رو تحمل کنم؟
کرم بهت قول میدم کسی که تورو تو جوانی کشت پیداش کنم قسم میخورم
الیف حالش بد میشه میره دکتر بهش مسگن باید تو بیمارستان بمونی شاید حاملی زودرس بشی یا باید بمونی یا قرص بخوری و جلوشو بگیری
الیف:دکتر من باید برم نمیتونم بمونم قول میزم از خودم و بچتگه ام مراقبت کنم قرصامم میخورم
مریم:همش تقصیره توعه اگر تو نبودی پسرم نمیبرد تو الیف رو اوردی و پسرم شناختش تو هم اندازه الیف مقصری
— دخترم اینکارو نکن
من بهت قول میدم
مریم:میخوای پسرمو از قبر بیرون بیاری یا وقتی الیف زایمان کرد دیگه اینجا نیاد ؟
نمیتونی اینکارو نمیکنی
چند وقت دیگه نوه ات هم بقل میکنی اونم دو تا انشالله هیچ کدومتون از این به بعد نخندید
الیف:پسرم عجله نکن
قهرمان میاد پیش الیف
الیف:چطوری؟
قهرمان: ؟نمیتونم به هیچ جا پناه ببرم
دارم اتیش میگیرم
الیف :کاش بتونم زجری که کشیدی رو از درونت بکشم بیرون قهرمان کاش بتونم داغی که روی دلته رو یه خورده کم کنم
قهرمان:الیف منو تنها نزار به هیچ وجع
الیف:تنهات نمیزارم
عفت میره پیش سلطان خانم
سلطان میره پیشه عفت
عفت:چی شده سلطان خانم
سلطان:دخترم الیف گفت ما هیچ جا نمیریم
عفت:باید برید همه این اتفاقات تقصیر دخترته
سلطان:الیف گفت تا وقتی قهرمان نگه جایی نمیریم
عفت:من میگم باید برید دیگه پاتونو تو خونه نزارید
سلطان:وقتی دخترم رو اوردین اینجا از من پرسیدین عفت خانم؟
بیچاره چه بلاهایی سرش اومد اما بسه دیگه تا به امروز منم همیشه مقابلش بودم
عفت:پس مقابلش دوباره بایست حرفت رو عملی کن
سلطان:اون موقع اشتباه کردم دیگه تصمیم با من نیست با دخترمه
تا قهرمان نگه برو الیفم جایی نمیره اگه پسرت هم مثل تو فکر میکنه میاد و با الیف حرف میزنع
پولتون رو هم نمیخوایم اینم خونه ما جا گزاشتین گفتم بیارم
ضیا میاد
ضیا:بسه دیگه تو چطور میتونی به مردم پیشنهاد پول بدی و میگی از اینجا برن
چطور ایتقدر پست شدی؟
عفت:من بهشون کمک کردم و به هاطر دخترم گفتم اینا برم دخترم اروم میشه
ضیا:ساکت عفت تو فقط مادری کن اینور اونور نرو و کارها رو بهم نریز وقتی تو دست به کاری میزنی همه چیز خراب میشه اینم هشدار اخر بود اگه بازم ببینم دخالت کردی به خاطر قهرمان کاری نمبکنم و کامل از زندگی پاکت میکنم
از الان به بعد قهرمان هر چی بگه اون میشه اینو اینطوری بدون
–کسی نمیتونست حدس بزنه اتفاقات به اینجا برسه به نظرم بعد از مردن دیگه ازدواج نمیکنن
دافنه : مامان باید تو بیمارستان میدیدی همه از الیف متنفر بودن
قهرمان:شب بخیر
ضیا:بیا بشین یکم حرف بزنیم
قهرمان:بابا مطمئن باش کسی که کرم رو کشته پیداش میکنم مگرنه خواب حرامه
ضیا:من میدونم تقصیر الیف نیست الیف مهربونه باید با الیف فردا عقد کنید بعد عروسمو بیار خونه
قهرمان:بابا، الان نمیشه تو این وضعیت
ضیا:همونی که گفتم انجام بده
تو این وضعیت باید همه کنار هم باشیم
قهرمان به الیف میگه که فردا باید عقد کنیم
الیف:مامان کجا بودی چی شد؟
سلطان:رفتم حرفاتو گفتم
الیف:چی گفت؟
سلطان:قبول نمیکنه حالا همینارو بره بع قهرمان بگه
قهرمان فیلم عروسی رو نگاه میکنه
–سلام داداش چی شد؟
قهرمان:دیشب تا صبح فیلم رو نگاه کردم حدف الیف نبوده من بودم باید این قضیه رو حل کنم من میرم دنبال الیف تو اینکارا رو انجام بده

 

 

قسمت هشتاد و سوم 83 سریال دست سرنوشت :

الیف و قهرمان ازدواج میکنن
قهرمان:هر چی که میخواد بشه زندگی هر بلایی که میخواد سرمون بیاره بدون همیشه کنارتم و همیشه دوستت دارم باشه؟
الیف:منم تا ابد دوستت دارم قهرمان
عفت:دخترم گریه نکن یکی یدونم
وقتی تو گریه میکنی سنگ به قلبم میخوره بیا بریم دخترم
مریم:من نابود شدم مامان قلبم داره میسوزه
الیف میره خونه
مریم:این دختره اینجا چیکار میکنه این قاتل پسرنه باید بره
ضیا: الیف هیچ جا نمیره
عفت ببرش تو اتاق
مریم:خدا تو رو هم مجازات میکنه الیف این کارات بی جواب نمیمونه دنیا رو برات جهنم میکنم
قهرمان:دیگه گریه نکن من اینجام
الیف:میدونم
قهرمان:چیشد؟
الیف:هیچی بزرگ شده لگد میزنه دردم میاد
قهرمان:دیگت دوتاییتون غصه نخورید
جلال زنگ میزنه میگه پرینت تلفن کرم رو گرفتیم
قهرمان:میام
الیف اگه میخوای میگم جلال بیاد اینجا
الیف:نه برو من خوبم
عفت میاد پیشه الیف
عفت:بهت گفتم از این خونه برو دخترم داره میسوزه
الیف:عفت خانوم من..
عفت:حالا که زن قهرمان شدی از این اتاق نمیتونی بیای بیرون
قهرمان میره پیش جلال
جلال =چی شده؟
قهرمان:الیف رو تنها گزاشتم میگه خوبم ولی خوب نیست
جلال:برو داداش من به کارا میرسم
همه شام میخورن که قهرمان میاد.
قهرمان:الیف چرا نیومده؟
عفت:پسرم خواب بود گفتیم مزاحمش نشیم
قهرمان:اون چند روز مهمونتونه اینه مهمون داریتون واقعا که
قهرمان الیف رو میبره جایی
و میگه این هدیه جلال .
سلطان به الیف زنگ میزنه
سلطان:دخترم خوبی؟
الیف:مامان خوبی؟دلتون واسم تنگ شده؟
سلطان:مگه میشه دلمون واست تنگ نشه به اقا قهرمان بگو تورو بیاره پیشمون صبح اومدم دیدنت مریم خانم گفت خوابی
الیف:اره خواب بودم من باید برم عفت خانم صدام میکنه
از طرف من همه رو ببوس
الیف قرصش تموم میشه میره بیرون قرص بخره
مریم:اینا چیه؟
گلسوم:واسه سیسمونیه الیفه
مریم سیسمونیشو پرت میکنه
قهرمان کسی که کشته بود رو پیدا میکنه
الیف میره پیشه مریم
الیف:میخوام باهاتون صحبت کنم
مریم:من نه میخوام قیافتو و صدات رو بشنوم
الیف:من حس میکنم شما چه دردی میکشید من هنوز بچه ام رو بغل نگرفتم ولی وقتی لگد میزنه یاد شما میفتم
کی میدونه شما چه عذابی کشیدید

آقاضیا میاد پیشه الیف
ضیا:میتونم بیام؟
الیف:بله بفرمایید
با هم دیگه حرف میزنن آقا ضیا میگه
از این به بعد دختر من حساب میشی چرا نیومدی غڌا بخوری؟
الیف:اشتها نداشتم فکر کنم واسه حاملگیه
ضیا:از این به بعد سرت رو بالا میگیری از اتاقت میای بیرون
الیف:شب بخیر آقا ضیا
ضیا:از این به بعد به من میگی بابا
الیف:شب بخیر بابا
ضیا میره پیشه عفت و بهش میگه از این به بعد باید الیف بیاد غذا بخوره
از این به بعد دخترمون حساب میشه
ایسل میره برای الیف غذا ببره که مریم میبینه میره اتاق الیف
مریم:تو چجوری تو خونه ما زندگی مبکنی غذ ا میخوری؟
الیف حالش بد میشه مریم خانم کمکش نمیکنه قهرمان میفهمه که کرم میخواسته بکشتش

 

قسمت هشتاد و سوم 84 سریال دست سرنوشت :

قسمت هشتاد و چهارم 84 سریال دست سرنوشت :

مریم میره پیش الیف و میگه تو دروغگویی و بخاطر تو پرم مرد و هزارتا حرف دیگه که الیف دردش میگیره.مریم هم همینطور ادامه میده.الیف هم ب مریم التماس میکنه تا به قهرمان خبر بده ولی مریم میره و درم میبنده تا کسی صدای البف رو نشنوه.نازلی هم به الیف زنگ میزنه که نمیتونی جواب بده و الیف از هوش میره.سلطان هم نگران میشه.
قهرمان تو مغازه جلال داره از قاتل حرف میکشه و قاتل میگه خواهرزادت بهم پول داد.که قهرمان باور نمیکنه و قاتل رو کتک میزنه ک قاتل میگه کرم بهم هفت صدتا پول داد تا تورو بکشم که قهرمان بازم میخواد بهش حمله کنه ک جلال جلوشو بگیره بعد هم قاتل رو به پلیس تحویل میده.
قهرمان میره عمارت که مریم میپرسه قاتل رو پیدا کردی؟قهرمان:با مکث نه هنوز.ولی پیداش میکنم.و میره تو اتاق و الیف رو تو اون وضعیت میبینه و میبرتش بیمارستان. سلطان که نمیتونه با قهرمان تماس بگیره زنگ میزنه به قهرمان و قهرمان هم میگه بیمارستانن و اونا هم میرن.شکران و یعقوب و مریم تو عمارتن ک تلفن زنگ میخوره و شکران میگه ایشالا که قهرمان باشه و خبرای خوب بده ک مریم میگه ایشالا خبر مرگ بده.شکران ک جواب میده میبینه دفنس بهش میگه الیف رو بردن بیمارستان.
تو بیمارستان دکتر میاد و میگه هردوشون تو خطرن.زایمان زودرس هم شروع شده.سعی میکنیم جلوشو بگیریم.اگ نتونیم جلوی زایمان رو بگیریم احتمالش هست یکیشون رو از دست بدیم.قهرمان:نباید بلایی سر زن و پسرم بیاد.بعدم میره پیش الیف.
وکیل میاد عمارت و میگه قهرمان خان قاتل رو پیدا کردن و مریم چون فک میکنه قهرمان فهمیده مقصر الیفه و داره از الیف حمایت میکنه میره بیمارستان تا حساب بگیره.
دفنه هم زنگ میزنه بیمارستان و خودشو بنام خواهر الیف جا میزنه تا حالشو بپرسه.پرستارم بهش میگه ک ریسک زایمان زودرس داره و بعد اینکه قطع میکنه میگه ایشالا ک نتونی نجات پیدا کنی الیف
بیمارستان مریم با داد میاد و میگه چرا بهم نگفتی قهرمان.خون پسرم رو دستای اون زنه.قهرمان:ابجی اینجا نه وقتشه و ن جاشه.بسه دیگه.الیف هیچ گناهی نداره.
ضیا:چ خبره مریم؟.مریم:قهرمان قاتل رو پیدا کرده بابا اما ب ما نمیگه.فهمیدی بخاطر الیفه و مخفی میکنی.مگه نه؟
ضیا هم مریم رو ب زور با یعقوب میفرسته تا بره و وقتی با قهرمان تنها میشه میگه حرفای مریم درسته؟چرا ب ما نگفتی؟.قهرمان:نمیتونستم بگم بابا. ضیا:چرا؟چی میخواسته از کرم؟.قهرمان:کسی ک شلیک کرد هدفش کرم نبود.من بودم.ضیا:پس مسئله کاریه.ی دشمن ک نتونسته موفقیت مارو ببینه. قهرمان:نه بابا.همه چیرو کرم هماهنگ کرده بود.با پولی ک از تو گرفته قاتل اجاره کرده بود تا منو بکشه. ضیا هم تعجب میکنه و میگهیعنی اینقد دلش سیاه شده بود.خوب کاری کردی که چیزی نگفتی.این راز بین خودمون بمونه.وگرنه همه ناراحت میشن.قهرمان:منم بخاطر همین نگفتم.بزار هرچقد میخواد از من و الیف متنفر باشه با مرور زمان میگذره ولی اگه بفهمه کرم میخواست داییشو بکشه اذیتم میکنه.
آیسل هم بخاطر الیف ناراحته و میگه تقصیر مائه که کلثوم میگه آه مریم خانم گرفتش.بزار اونم جزاشو بکشه. آیسل:عوض این حرفا دعا کن خدا بهت فکر و وجدان بده.
همه تو بیمارستان منتظرن که دکتر میاد و میگه متسفانه نتونستیم مانع زایمان بشیم.خطر هنوزم ادامه داره.زایمان باید انجام بشه.قهرمان هم همه رو میفرسته برن خونه و فقط سلطان میمونه.

 

قسمت هشتاد و پنجم 85 سریال دست سرنوشت :

عشقم خیلی ناراحته و میره پیش الیف ک درد داره. الیف:اگه پسرم چیزیش بشه منم میمیرم.قهرمان:دوتاییتون خوب میشید.الیف:قول بده اگه چیزی شد اونو انتخاب کنی.قول بده میزاری پسرمون زنده بمونه. قهرمان:بسه.منو هم عصبانی میکنی.هیچ بلایی سرتون نمیاد الیف.که الیف درش بیشتر میشه و دیگه نمیتونه تحمل کنه و قهرمان دکترو خبر میکنه و الیف رو میبرن اتاق عمل برای زایمان.
تو عمارت مریم میگه عجیبه که عروس عزیزتون رو ول کردین اومدین.عفت:برو بخواب دخترم.مریم:تا وقتی منتظر خبر شومم خوابم نمیبره.که ضیا میگه:این چ حرفیه.انصاف داشته باش دخترم.وقتی در مورد چیزی اطلاع ندارین گناه نکنید.
سلطان منتظره که قهرمان از اتاق زایمان میاد بیرون.سلطان:قهرمان خبر خوب بده.دخترم چطوره؟نوم؟ قهرمان:چشمت روشن مامان سلطان.الیف خوبه.پسرمم خوبه.پسردارشدم.من دیگه یه بابام که سلطان هم تایید میکنه و همدیگه رو بغل میکنن.
دفنه هم زنگ میزنه بیمارستان تا حال الیف رو بپرسه که پرستار میگه حال هردوشون خوبه و طبق معمول بعد تلفن میگه خدا لعنتت کنه.
آیسل هم به عفت و ضیا میگه قهرمان خان زنگ زدن و گفتن حال هردوشون خوبه و که عفت خوشحال میشه و میگه شربت درست کنن و ببینن برای بچه وسیله چی کم هست تا بخرن که مریم اینارو میشنوه و میگه دهل هم میزنی؟قربانی هم میدی؟ عفت:داریم رسم رو انجام میدیم دخترم.اون بچه چ گناهی داره؟واسه زخمامون مرحم میشه.مریم:ب جای دیدن بچه بمیرم بهتره و میره.
قهرمان و سلطان دارن از پشت شیشه به توپراک نگاه میکنن که دکتر میاد و میگه حال هردوشون خوبه.
ضیا و عفت هم با هم حرف میزنن و تصمیم میگیرن تا مریم رو بفرستن هاتای که مریم هم حرفاشونو میشنوه.
تو بیمارستان قهرمان به الیف میگه که تو بزرگترین معجزه زندگیمو بهم دادی ازت ممنونم و الیف هم تشکر میکنه و همدیگه رو بغل میکنن.
مریم هم داره با عکس کرم حرف میزنه که عفت میاد و بهش میگه بهتره ی مدت از اینجا دور شی.اینجا پر از خاطرات کرمه .مریم هم چیزی نمیگه.
الیف و قهرمان میرن از پشت شیشه توپراک رو ببینن.الیف:چقد خوشگله.چقد کوچیکه.نه؟الیف گریش میگیره. قهرمان:کوچیکه ولی یه معجزه بزرگه.بزرگترین معجزه زندگیم.گریه نکن.ببین توپراک کنارمونه. الیف:اونقد ترسیدم بلایی سرش بیاد.مریم خانم رو درک کردم.قهرمان:توپراک مرحم زخم خواهرم میشه. الیف:تا وقتی شمادوتا کنارم باشین از پس همه مشکلان برمیام.
فردا قهرمان با ی عالمه وسیله میاد بیمارستان .توپراک تو بغل الیف خوابه و با هم حرف میزنن قهرمان میگه بابایینا دارن میان.هیجان زدن.الیف:تو هم میخوابیدی ی خورده.قهرمان:شما خوب باشین منم خوبم. پرستار برای الیف شیرینی میاره و از قهرمان هم بابت پذیراییش تشکر میکنه و ب الیف میگه که نذارین آقا کوچولو زیاد بخوابه و میره.بعد الیف میگه چطور دلم میاد بیدارش کنم. قهرمان:نمیشه.قندش میفته.تند تند باید بهش شیر بدم.
عمارت همه حاضر شدن تا برن بیمارستان که مریم میاد و میگه برای فردا بلیط گرفتم.میرم هاتای.
تو بیمارستان قهرمان عکاس خبر میکنه تا بیاد از الیف و توپراک عکس بگیرن.
ضیا و عفت و شکران و یعقوب میان دیدن الیف. شکران ی سکه میده به الیف.عفت میگه چشم و ابروش عین قهرمانه.ضیا ب قهرمان:ایشالا پسرت عین تو خوب و سر به راه باشه. قهرمان:کافیه ک شبیه پدر بزرگش باشه.بعدم ضیا یه دستبند به الیف میده و میگه این مال مادربزرگم بود که مادرش بهش داده بود.خوش شانسی میاره که شکران حسادت میکنه و با یعقوب میرن بیرون و میگه اگه من
پسر میزاییدم کل یادگاری های خانواده مال من میشد ک یعقوب میگه من دوتا دختر گل دارم.بزار اونا خوش باشن.امرور جانان امضای اورگانیک رو از قهرمان میگیره و همه چی ب نفع ما میشه.وقتی هم میان بیرون خبر نگاره زنگ میزنه و درخواست پول بیشتر میکنه که یعقوب عصبانی میشه.

 

ادامه قسمت 27 اورجینال سریال دست سرنوشت ( احتمالا قسمت 86 شبکه جم ) :

تو اتاق الیف منتظره تا توپراک رو بیارن که عفت میره تا ببینه چرا توپراک رو نیاوردن.از اون طرف هم دفنه میاد بیمارستان و میره پشت شیشه و از پرستار میپرسه بچه یوروکهان ها کدومه که پرستار بهش نشون میده.بعد میگه:چقد تو خوشگلی.مثل فرشته ها میمونی.همین موقع عفت میاد.عفت:تو اینجا چیکار میکنی؟

دفنه:قرار بود این بچه مال من باشه.از اولش فریبم دادین.همه چی بخاطر شماست.عفت:همون حرفای تکراری.دخترم اون بچه مال الیف و قهرمانه.ازدواج کردن.همدیگه رو دوست دارن.چ نخوای چ بخوای باید بدونی.تنها درد من اینکه پسرم بچشو بغل کنه.بقیش واسم مهم نیست.اگ ب حرفم گوش میدادی الان از پشت شیشه اون بچه رو نگاه نمیکردی.حالا هم برو.الیف ک میبینه عفت دیر کرده خودش میاد و وقتی که دفنه داشت میرفت دیدتش و ب عفت گفت دفنه اینجا چیکار داشت.عفت هم طبق معمول میگه حتما یکی شبیهشو دیدی و انکار میکنه.
یعقوب و شکران باهم در مورد خبرنگاره حرف میزنن که شکران میگه بهش زنگ بزن و بگو قباله ی خونه رو بهت میدم و برو قباله رو نشون بده تا خیالش راحت شه.من راهشو پیدا میکنم تا چطور تحت فشارش بزارم.
دفنه میره پیش ابراهیم و میگه چقد منتظر بمونم.بچه هم ب دنیا اومد.دیگ صبرم تموم شده.سر قولت باش.

تو بیمارستان عفت میخواد به زور به الیف شربت بده تا شیرش زیاد بشه ک سلطان میگه کمپوت شیر درست میکنه و هیچی مثل کمپوتای مادرت نمیشه بعدم مادرا باهم بحث میکنن که مال کدوم بهتره که قهرمان میاد و الیف رو نجات میده و مادرارو میفرسته خونه.وقتی تنها میشن.قهرمان:دلم واسه ززنم تنگ شده.الیف: منم دلم تنگ شده.از این ب بعد سه نفریم. قهرمان:متوجهم.ی رقیب سرسخت دارم.باهاش توافق میکنم و میگم زنمو باهاش تقسیم نمیکنم. الیف:گذشته رو ک میبینم میگم چقدر واست اشک ریختم.سخت قدم برداشتم اما همش واسه این لحظه بوده.واسه بغل کردن بچمون. قهرمان:خوبه ک گشتی و به من رسیدی.خوبه که وارد زندگیم شدی.خوش اومدی.تو بزرگترین معجزه زندگیمو بهم دادی الیف.خیلی دوست دارم💝💏الیف:منم دوست دارم.اگه چیزی ازت بخوام انجام میدی؟. قهرمان:البته. الیف:در اصل باید بابا ضیا این کارو بکنه ولی من میخوام تو اسم پسرمون رو تو گوشش بگی.این کارو میکنی؟ قهرمان:اگه تو بخوای چرا ک ن. بعدم میره توپراکو از تخت بر میداره و بهش میگه تو دیگه موجودی هستی و اسمشو در گوشش میگه .
دفنه هم ابراهیمو میبینه و بهش میگه که قبل اینکه الیف بره عمارت کارو تموم کن. ابراهیم:مامانت هم همینو میگه. دفنه:مامانم رفته سوئیس اونم موافقه.اصلا برام مهم نیست ک اونم هست یا نه . جونشو بگیر.نمیتونی به قولت عمل کنی.نکنه ترسیدی؟ ابراهیم:حرف ی بار از دهن در میاد.منتظر خبرم باش.
یعقوب و خبرنگار همدیگه رو میبینن و یعقوب قباله خونه رو نشون میده که خبزنگاره ذوق میکنه.یعقوب میگه فردا سندو بنامت میزنمو میره.

توپراک تو بغل الیف خوابه و قهرمان هم کنارشه و با هم حرف میزنن.الیف:من ی مادر سخت میشم قهرمان.اصلا دلم نمیخواد ولش کنم. قهرمان:هر چی دلت میگه همون کارو بکن.بهتر از هرکسی مادرا درک میکنت. الیف:بعضی وقتا میترسم اشتباه کنم. قهرمان:نترس اشتباه نمیکنی.تو خوشگلترین مادر دنیایی. الیف:میترسم آیینه رو نگاه کنم.

قهرمان:هردوتون خوشگلین😍😍و بالاخره آقا توپراک رو تخت میخوابونن و الیف پای توپراکو به قهرمان نشون میده که یه خال روشه😊 بعدم الیف میگه من میترسم این خوشحالی خراب شه.قهرمان:هرچی ک مارو بترسونه ازمون دوره. الیف:انگار میخواد ی اتفاقی بیفته.حس بدی دارم.قهرمان:من فک میکنم خدا این خوشبختی رو بهمون بخشیده.تو هم باور کن. مریم داره وسایلشو جمع میکنه که عفت میاد و با هاش حرف میزنه و میگه بعد اینکه تو بیای الیف اینا دیگه اینجا نیستن .بعدش میاد پایین و ب ایسل میگه ی دستی ب اتاق بچه بکشن.چون بعد ی مدت یچه میره تو اتاق خودش. از الان عمارت بوی بچه گرفته که مریمم این حرفارو میشنوه.
قهرمان هم توپراک تو بغلشه و داره باهاش حرف میزنه و ب الیف میگه حسودی کرد.همین ک دو دقیقه پیشت دراز کشیدم زود گریه کرد.بعدم میده بغل مامانش و میگه ایکاش مثل مادرش مهربون، صادق و پر از عشق باشه. الیف:و مثل باباش جسور، خوش قلب و قهرمان باشه و بعدش 💏.
ابراهیم میره مسجد و وضو میگیره و نماز میخونه.
شکران هم لباس ورزشی میپوشه و ب یعقوب میگه با عکاس قرار بزار ولی بعد بهش زنگ بزن و بگو نمیتونی بیای سر قرار.
قهرمان هم با توپراک درگیره😍 که جانان میاد و ازش امضا میگیره.از اون طرف هم ابراهیم به دفنه زنگ میزنه و میگه دارم میرم بیمارستان

از طرف دیگه مقصود هم از زندان آزاد میشه و ویسل بهش میگه الیف مادر شده که مقصود میگه پس بریم گل و شیرینی بگیریم ببریم بیمارستان که ویسل میگه الیف و قهرمان ازدواج کردن و مقصود هم عصبانی میشه.مریم هم با یه ساک از عفت خداحافظی میکنه و میره تا بره هاتای.
حالا میرسیم به شکران که میفهمه عکاس ما یه معشوقه داره.ولی فعلا در حد شکه چون مکالمه عکاس با زنشو شنید که میگفت دخترمون رو از مدرسه برمیدارم.وقتی که معشوقه میره آرایشگاه شکران هم میره
پیشش و سر صحبت رو باهاش باز میکنه و میفهمه بچه نداره مطمئن میشه که معشوقه عکاسه و بعدش ک همدیگه رو دیدن ازشون عکس میگیره.
ابراهیم هم لباس خدمتکارای بیمارستان رو میپوشه و میره تو اتاقی ک دوربینا هست و همون موقع نگهبانا مجبور میشن برن که ابراهیم از موقعیت استفاده میکنه و دوربینارو قطع میکنه
.وسط راه مریم از ماشین عمارت پیاده میشه و با تاکسی میره بیمارستان.
الیف هم قهرمان رو به زور راضی میکنه تا بره سر کارش ک چند وقته نرفته.قهرمان خداحافظی میکنه و میره.بعدشم الیف میگیره میخوابه.
ابراهیم میخواد بره تو اتاق الیف که مریم میرسه بیمارستان و میره تو اتاق و آروم توپراکو میزاره تو ساک و میره.همین ک مریم از بیمارستان خارج میشه مقصود میرسه .

الیف از خواب بلند میشه و میبینه توپراک نیست.پرستارو صدا میکنه تا همه جارو بگردن.بعدم ب قهرمان زنگ میزنه و خبر میده .
مقصود میخواد بره تو اتاق الیف که میبینه ابراهیم بیرون اتاق الیف و تو دستش اسلحه هست و پنهونش میکنه.قهرمان میاد بیمارستان و بدکتر میگه پسرم کجاست؟
دکتر بچه: تو بیمارستان نیست. قهرمان:یعنی چی نیست؟ دکتر:داریم میگردیم.هیچ بچه ای هم مرخص نشده ک بگیم اشتباه شده متاسفم ولی ممکنه پسرتون رو دزدیده باشن.من ب امنیت خبر دادم. قهرمان:کی پسرمو دزدیده؟ کــی(با داد)
الیف تو اتاقه و گریه میکنه .
مریم هم با بچه میره کنار دریا و میخواد بچه رو بندازه تو دریا😲

 

ادامه قسمت 29 اورجینال سریال دست سرنوشت ( احتمالا قسمت 87 یا 88 شبکه جم ) :

الیف و قهرمان دارن میرن بیرون که مریم با توپراک میاد تو و میگه من توپراکو آوردم. معذرت میخوام بعدم میخواد بره ک الیف میگه نرو و با ما بمون . ابراهیم هم تو قهوه خونس که مقصود میره پیشش و میگه میدونم نقشت چیه میخوای الیفو بکشی و انتقام باباتو بگیری ابراهیم انکار میکنه. مقصود: ممکنه دردامون یکی باشه. خواهرت منو سرکار گذاشت. منم باهات همکاری میکنم . قهرمان و الیف دارن با توپراک رفع دلتنگی میکنن که قهرمان میگه: تو چ دل بزرگی داری، هرکی جای تو بود نمیتونست آبجیمو ببخشه. الیف: من اونو درک کردم اینکه چ زجری کشیده و چ حسی داشته اون به کمک و حمایت ما نیاز داره. مريم تو اتاقش داره گریه میکنه و عفتم داره دلداریش میده. دفنه هم زنگ میزنه به شکران و شکرانم میگه مریم بچه رو دزدیده و الانم آورده.
ابراهیم دارد میره و مثل اینکه حرفای مقصود و باور نکرده و مقصود میاد جلوشو میگیرد و میگه من میگم دست به دست هم بدیم و نقشه بکشیم. ابراهیم: تو کی هستی ک باهاش همکاری کنم. مقصود: میدونم واسه اینکه به الیف نزدیک شی راننده دفنه شدی. ابراهیم: برو کنار. مقصود: اگه ی قدم دیگه برداری همه چی رو به قهرمان میگم. بالاخره ابراهیم بعد مخالفتای طولانی قبول میکنه تا با مقصود شریک بشه مثلا.

دکتر توپراکو معاینه میکنه و میگه تند تند باید بهش شیر بدین زردی کامل خوب نشده . بعدام میخواد از توپراک خون بگیره که قیافه بابا و مامانش دیدنیه و مجبوری قبول میکنن. بعد رفتن دکتر الیف داره توپراکو آروم میکنه : از دست دکتر عصبانی شدم. کاری کرد پسرم گریه کنه. قهرمان: داشت کارشو انجام میداد. الیف: اما خیلی گریه کرد. قهرمان اون پسرمه، جسوره. به باباش رفته. الیف: تو هم چ فیلمی بازی میکنی انگار خودت اصلا ناراحت نشدی. قهرمان: تو هم ک هیچی از نظرت نمیگذره . بعدش توپراک رو بغل میکنه .
سلطان کمپوت قیصی درست کرده که عفت میاد و میگه بیشتر درست کنین شیر سازه .سلطان : الیف قیصی بیشتر دوست داره. و بعد عفت رو از پیش خدمتکارا میبره ی گوشه و بهش میگه دخترمو دست شما امانت نمیدم و از اینجا نمیرم .

مقصود واسه ابراهیم تعریف میکنه ک عاشق الیف بود ولی اون اومد استانبول و با قهرمان ازدواج کرد. و به ابراهیم دست میده. قهرمان هم میره پیش مریم و مریم میگه کنترلمو از دست داده بودم ایکاش دستم میشکست. وقتی فهمیدم قاتلو پیدا کردی فک کردم داری از الیف محافظت میکنی، عصیان کردم. قهرمان : با مرگ کرم هممون نابود شدیم اگه پسرم میمرد ما کل عمرمونو زجر میکشیدیم و کرم برنمیگشت. اجازه بده زخمامونو باهم ترمیم کنیم و بغلش میکنه .

ویسل و مقصود هم بعد مسخره بازیای همیشگی میرن تویه رستوران لوکس تا غذا بخورن» (مقصود دیگه پنهون نمیشه مثلا) بعدشم اونجا Ե حدودی مسمت میکنن و ويسل به مقصود میگه لباسای قهرمان همیشه اتو کشیده هست ولی لباسایتورو ببین و وضع زندگی مارو ببین.

شب قهرمان و الیف کنار هم خوابن و توپراک هم کنارشونه که قهرمان میگه دلم برات تنگ شده . قهرمان داره با توپراک حرف میزنه که الیف میاد و میگه وقت شیر خوردنشه و تو هم باید بری سر کار و قهرمان میره لباساشو عوض کنه تا بره سر کار . تو اشپزخونه دوباره بین سلطان و عفت مشکل پیش اومده ک کدوم غذا بهتره بعدشم شکران میاد و طبق معمول تیکشو میندازه که شوهر من خیلی کار میکنه . الیف داره پوشکا توپراکو عوض میکنه که قهرمان میاد و ازش میگیره تاخودش پوشک توپراکو عوض کنه .

صبح مقصود و ویسل از رستوران میان بیرون که یکی از خدمه ی ماشین لوکس میاره جلوشون پارک میکنه و کلیدو طرف مقصود میگیره ک مقصود بر و بر طرف و نگاه میکنه ویسل کلید و میگیره و بهش ی خورده پول میده مقصود : این چیه ؟ ویسل : ماشین جدیدمونه, مقصود میگه نگفتم پول خرج نکن جلب توجه میشه. ویسل خودت دیشب گفتی اول رفتیم لباس خریدیم بعدش رفتیم گالری ماشین مقصود : خیلی خب بریم و سوار ماشین میشن .
اليف داره به قهرمان کمک میکنه تا لباسشو بپوشه و اینجا همدیگه دارن میبوسن که اقا توپراک گریه میکنه . قهرمان به یکی از افراد میگه نگهبانا رو بیشتر کنن از گالری زنگ میزنن و رئیسش میگه خواستم بگم ماشینی که خواستیدتا یه هغته دیگه حاضر میشه که قهرمان میگه من اون ماشینو سه روزه میخوام چون هدیه زایمان خانوممه رئيس هم میگه باشه.

عفت میره پیش مریم و میگه خودتو تو اتاق حبس نکن مریم : نمیخوام مزاحم کسی باشم نمیخوام آرامش قهمران و الیف بهم بخوره که همین موقع وکیل زنگ میزنه و میگه دادگاه برای ماه دیگه افتاد که مریم میگه نگفت چرا اينکارو کرده؟ وکیل گفتن تو ترافیک با هم درگیر شدن فحش داده تحمل نکرده و افتاده دنبالش و زدتش مریم : به همین بسادگی؟ وکیل : متاسفانه و قطع میکنه . الیف صبحانه سلطان رو خورده ک ایسل صبحونه عفت رو میاره . سلطان : یعنی من باید از اون یاد بگیرم چطور از دخترم مراقبتت کنم . الیف : باشه مامان جون از این هم میخورم که عفت میاد میبینه و میگه اون چیه ؟ الیف مامانم نمیدونست یه صبحونه جدا درست کرد واسم. عفت چطور نمیدونست جلوی خودش گفتم، بعد به ایسل میگه غذای مریمو ببره اتاقش برای ناراحتی شماست ک بیرون نمیاد و میره و جلوی در که میرسه سلطان میگه اینطور بهتره بخاطر اون زجر کشیدیم.

 

ادامه داستان سریال دست سرنوشت:

الیف هم توپر اکو میبره پیش مریم و میگه اینجوری نکن بیا بیرون هوا بخور مریم : نفس کشیدن برای من حرامهالیف . الیف : از این حرفا نزن منو بیشتر ناراحت نکن الان توپراک کنارمه ,خوبه،تو خواهر منم هستی هر دو به هم نیاز داریمو توپراکو میده بغلش تا برن بیرون هوا بخورن .توپراک مدام گریه میکنه و الیف به دکتر زنگ میزنه و دکتر میگه شاید بخاطر اینکه شیرتون کافی نیست و سعی کنید پشت هم بهش شیر بدین، بعد قطع کردن عفت میگه من شیر خشک خریدم و الان میگم حاضر کنن که الیف میگه من میخوام پسرم با شیر مادرش بزرگ شه. دفنه هم اومده عمارت و ابراهیم میگه واقعا درک نمیکنم داری چیکار میکنی، دافنه : دارم نقش قربانی رو بازی میکنم فعلا باید اروم باشیم تا وقتش که برسه .

توپراک تو بغل اليف خوابه که دفنه میاد تو و سلام میکنه و میگه شنیدم توپراک پیدا شده اومدم بلا به دور بگم . الیف : ممنون خوش اومدی . دفنه حال مریمو میپرسه که مریم یه نگاه به الیف میکنه و میگه خوبم ، سلطان توپراکو از بغل الیف میگیره و میخواد ببرتش بالا که دفنه میگه من هديمو بدم و ی پلاک ب لباس توپراک میندازه ک سلطان توپراکو عقب میکشه و میره بالا الیف هم میگه ممنون ایشالا تو هم به سلامتی بچتو بغل کنی ابراهیم با نگهبان حرف میزنه و ميفهمه که قهرمان واسه هدیه زایمان الیف ماشین سفارش داده.
الیف بابت اون روزی که رفت خونه دفنه ازش معذرت خواهی میکنه که دفنه میگه: مهم نیست.درکت میکنم. بعد اون همه اتفاق نرمال بود بهم شک کنی. عفت:دیگه گذشت. دیگه مشکل و ناراحتی وجود ندارد.نوم اومده ماشالا خونه بوی بچه گرفته. که دفنه با زوری لبخند میزنه. سلطان از بالا الیف رو صدا میکنه و الیف میره بالا بعد هم عفت میره تو آشپزخونه که شکران به دفنه میگه: تو سریع از تخت افتادی الیف جاتو گرفت. دفنه : واسم مهم نیست شکران، شکران البته تو هم خیلی جنبه داری من اگه جای تو بودم گیساشو میکشیدم. الیف که میره تو اتاق سلطان واسش دعا میخونه که الیف خندش میگیرد و میگه: چیکار میکنی مامان؟ سلطان: دعای چشم نظره. ندیدی دفنه چطور بهت نگاه میکرد؟ طاقت نیاوردم و نومو آوردم بالا ترسیدم چشمتون بزنه. الیف : باشه دعا کن ولی راجب آدما اینطوری فک نکن دافنه سعی داره اشتباهاتشو درست کنه. سلطان: به اون اعتماد نکن . الیف: رابطمون درست میشه. میبینی. سلطان ایشالاک اونجور میگی باشة.
قهرمان اومده عمارت و داره از پشت ماشین یه عالمه پاکتی ک واسه توپراک گرفته رو درمیاره که دفنه میاد و سلام میکنه و میگه همه اتفاقات گذشته رو فراموش کنیم. قهرمان: ما فراموش کردیم همه چی دست توئه. بعدم میگه همشو واسه توپراک گرفتی؟ بچه خوش شانسیه. قهرمان:در واقع ما خوش شانسیم و خداحافظی میکنه و میره.قهرمان وسایل رو میاره پیش الیف و الیف وسایلا رو باز میکنه و میبینه یه جعبه کوچیک هست و بازش میکنه و میبینه یه دستبند خوشگله و قهرمان میندازه به دستش و میگه من سه بار از دستت دادم. دیگه طاقت ندارم از دستت بدم و همدیگه رو بغل میکنن.

دفنه تو ماشین داره حرص میخوره و میگه انگار قبلا داخل خونه بچه نرفته.قهرمان باید همه ی اون هدیه هارو واسه من میاورد. من باید اونجا میبودم نه الیف. که ابراهیم میگه من کار دارم و از دفنه جدا میشه و میرہ. ابراهیم میره دیدن مقصود و میگه قهرمان قراره برای الیف ماشین بگیره. ما تو ماشین بمب میزاریم که مقصود میترسه ولی نشون نمیده و میگه کار بمب بامن. ابراهیم چرا؟ بهم اعتماد نداری؟ مقصود: من وسواس دارم. باید خودم کارو انجام بدم. ابراهیم هم قبول میکنه .
دفنه به قهرمان زنگ میزنه و يك دکتر خوب که برای بچش گرفته معرفی میکنه تا توپراکو بخاطر زردیش ببرن پیشش و قهرمان هم به الیف میگه و میرن پیش دکتر شب که میان عمارت قهرمان میگه : دکتر خوبی بود خوشم اومد. الیف: دفنه معرفی کرده بود ، نگفتی؟ قهرمان یادم نبود. دفنه ی خورده وسواسیه واسه همین قبول کردم. الیف خوب کاری کردی، قهرمان : ناراحت نشدی ک؟ الیف : نه. بعدا میان داخل و به مادرا میگن همه چی خوبه و زردیش با مرور زمان بهتر میشه فقط باید شیر مادر بخورہ که عفت میگه الیف که شیر نداره قهرمان هر چی دکتر گفت همونو انجام میدیم مقصود هم به وینسل میگه که یه عمارت نزدیک خونه یوروکانها پیدا کنه .

قهرمان داره میره بالاک عفت با آب قند میاد که قهرمان میگه نمیشه مامان اب املاح داره دختره نمیتونه بهت نه بگه بعد باهم درگیر میشیم که عفت برمیگرده.

مقصود و وینسل هم میرن گالری ماشین و به دروغ میگن میخوان ی ماشین خوب بگیرن که فروشنده میگه قهرمان یوروکهان رو میشناسید؟ این ماشینو برای خانومش سفارش داده و این چنین میفهمن که کدوم ماشینه.

 

قسمت 30 اورجینال سریال دست سرنوشت

توپراک مدام گریه میکنه و مادربزرگاش دارن سعی میکنن تا آرومش کنن ک نمیتونن و عفت به الیف زنگ میزنه که میبینه خاموشه و به ظفر (راننده) هم زنگ میزنه ک
گوشی اونم خاموشه و مجبور میشه به قهرمان زنگ بزنه و میگه توپراک مدام گریه میکنه و گوشی الیف هم خاموشه و قهرمانم نگران میشه و میاد.

ابراهیم داره ی جنازه رو دفن میکنه و بعد اینکه کارش تموم میشه به دفنه زنگ میزنه و میگه الیف مرد و ھرکاری ک دوست داری بکن .
قهرمان میاد عمارت و توپراکو بغل میکنه و توپراک آروم میشه . بعدم سراغ الیف رو میگیرد ک همه بی خبرن و میسپره به ظفر زنگ بزنن که پلیس ها همین موقع میان و میگن اینجا خونه الیف یوروکها نه؟ قهرمان : بله من همسرشم. چی شده ؟ پلیس: ی تصادف شده. ماشین افتاده تو دریا پلاک ماشین نشون میده ک مال همسرتونه. بعد همه میرن
محل تصادف و قهرمان الیفو صدا میکنه.
بعدم کمیسر هاکان باهاش حرف میزنه و قهرمان بهش میگه راننده داشته ک راننده میگه پس دنبال دو نفر بگردیم قهرمان: شاید ی نفره شاید الیفو جایی پیاده کرده. کمیسر : ولی تا حالا باهاتون تماسی نداشته یعنی. قهرمان حرفشو قطع میکنه و میگه لطفا زن من زندس ، نمرده. و اصرار که زنش زندس. دفنه هم که منتظر فرصته میره عمارت پیش توپراک .

یعقوب و ضیا هم از هاتای میان و میفهمن اليف تصادف کرده و اونام میرن محل حادثه . محل حادثه همهٔ هستن و سلطان بی تابی میکنه که همین موقع کیف الیفو پیدا میکنن و میارن واسه قهرمان و قهرمانم کیف الیفو باز میکنه و عکس سه تاییشون ک تو بیمارستان گرفتن رو در میاره و اشک میریزه بعد غروب میشه و همه میرن به غیر قهرمان و نازلی هم پیشش میشینه و باهم در مورد الیف حرف میزنن و بعد رفتن نازلی قهرمان یاد صحنه آخرشون ( صبح ) میفته و اشک تو چشماش جمع میشه .
فرداییش عایشه روزنامه رو به سلطان نشون میده که میگه زن تاجرا معروف قهرمان یوروکهان در تصادف جان باخت و سلطان بیشتر ناراحت میشه. تو عمارت هم یعقوب و شکران روزنامه رو به قهرمان نشون میده که قهرمان روزنامه رو میندازه و میگه ک زن من نمرده اونو پیدا میکنم و میره بالا و عکس عروسیشون رو میگیره و نگاه میکنه و میگه کجایی یدونم و بعد میره پیش توپراک و بهش میگه که دلت واسه مادرت تنگ شده پسرم ؟ منم دلم براش تنگ شده . بهت قول میدم اونو پیدا میکنم و برات میارم. نمیزارم بدون مادر بزرگ شی.

ویسل هم ی خونه نزدیک عمارت پیدا کرده ولی هر چی با مقصود تماس میگیرہ جواب نمیده و خودش خونه رو میگیره . فرداش ویسلی با مقصود تماس میگیرد و میگه معلومه این چند روز کجایی؟ مقصود: کار داشتم. چرا چی شده؟ ویسلی : مقصود کار خودشو کرد الیف رو کشت. مقصود داره نقش بازی میکنه : نه بابا چی مگی پسر دایی یعنی الیفم رفت ؟؟ و مثلا نشون میده که خیلی ناراحته و قطع میکنه.
قهرمان همش میره محل تصادف و به خاطراتش با الیف فکر میکنه . ویسل به مقصود شک کرده که داره چیزی رو ازش پنهون میکنه. ولی مقصود چیزی نمیگه. دافنه هم ک کلا عمارته و سلطان میاد و بهش میگه از نوم دور باش ، قهرمان هم میاد خونه مقصود و میگه زنم کجاست ؟ که مفصود انکار میکنه و میگه تو باعث مرگ الیف شدی بعد رفتن قهرمان میره تو اتاق و نشون میده ک الیف بیهوشه و یادش میاد ک بعد تصادف میپره تو دریا و الیفو نجات میده.

مقصود میره توی اتاق و الیف رو نشون میده که بیهوش رو تخته و مژگان (پرستار الیف) پیششه .

قهرمان میاد عمارت که دفنه هم هست و حال توپراک رو میپرسه که دفنه میپره وسط و میگه : خوبه من به همه چیزش رسیدگی میکنم. پرستار خیلی خوب پیدا کردم.

کمیسر هاکان میاد و میگه یه جنازه پیدا شده که سلطان میشنوه و فک میکنه الیفه و بی تابی میکنه که کمیسر میگه جسد یک مرد به ساحل کشیده شده ک اینجا قهرمان یه نفس راحت کشید کمیسر میگه ممکنه ظفر باشه و خانوادش رفتن تشخیص هویت که قهرمان میگه منم میام کمیسر میگه: دلیل شکسته شدن شیشه ماشین تیر بوده نه تصادف رانندتون از قسمت پیشانی تیر خورده قهرمان : یعنی به ماشین الیف تیراندازی کردن؟ کمیسر : یا هدف راننده بوده یا میخواستن از طریق راننده کنترل ماشین از دست بره.
دکتر هم الیفو که بیهوشه معاینه میکنه و میگه هر کاری لازم بود کردیم . به درمان جواب نمیده باید منتظر باشیم که مقصود میگه به هر قیمتی هست باید نجاتش بدین. دفنه توپراکو بغل کرده و به بچه چند روزه میگه که به صلاح خودته که باهام خوب رفتار کنی .

سلطان هم اومده عمارت که عفت از اینکه اومده ناراحته ولی چیزی نمیگه و دنبالش میاد و وقتی میان بالا میبینن ک دفنه با پرستار به توافق رسیده که سلطان عصبانی میشه و ميگه: تو با چه جسارتی واسه نوه من پرستار گرفتی؟ دفنه:من سعی دارم بهتون کمک کنم .

ی مدت میگذره و کمیسر میاد و میگه تایید شده ک جسد مال ظفره ولی هنوز خبری از الیف نیست.میخوان پرونده رو ببندن که قهرمان مخالفت میکنه و ضیا میگه دیگه بیخیال شو آخرین باریکه الیفو دیدی همونطور ب یاد بیار که قهرمان میگه تا خودم با چشم خودم الیف رو در هر حالی باشه نبینم دست برنمیدارم.
شب قهرمان ناراحته و داره به خاطراتش با الیف فک میکنه ک یاد این خاطره میپفته که الیف بهش گفته بود اگه اتفاقی واسم افتاد باید منو ببری هاتای، من میخوام تو خاک خودم دفن بشم قهرمان: تور و خدا منفی فک نکن. بچمون الان خوابه. دیگه منفی فک کردن ممنوعه، الیف : ی حسی بود ک نتونستم از بین ببرمش قول بده.)) بعدم قهرمان میگه میدونم زنده ای الیف.میدونم.

مقصود هم پیش الیفه و نحوه اولین بار دیدن و عاشق شدن الیفو تعریف میکنه و بهش قول میده که به هر قیمتی شده نجاتش میده . دفنه هم با ابراهیم میگه که گورتو از استانبول گم کن ولی ابراهیم میگه ک هنوز سلطان و نازلی موندن و تا اونا رو نکشته نمیره که دفنه میگه باید بری وگرنه پای اونم گیره .

شب قهرمان و عفت پیش توپراکن که قهرمان به عفت میگه ک به دفنه بگه نیازی ب پرستار نیست و ی اتاق واسه نازلی و سلطان آماده کنن تا بیان عمارت. اینجا باشن خیالم راحته.بعد وقتی که با توپراک تنها میشه باز میگه بهت قول میدم مادرتو بیارم برات.

 

سرنوشت قهرمان یوروکهان در سریال دست شرنوشت :

تا اینجا بچه دزدیده شده و در آخر مریم پشیمون میشه و توپراک رو میاره.تو قسمت ۲۹ اورجینال بهترین صحنه های الیف و قهرمان هستش و قهرمان به عنوان هدیه زایمان الیف بهش یه ماشین میده و الیف هم تصادف میکنه.بعد تصادف الیف قهرمان اصلا باور نمیکنه که عشقش مرده و حتی ابراهیم رو هم پیدا میکنه و میفهمه ک ابراهیم برادر الیف بوده و وقتی میخواست بکشتش ضیا جلوشو میگیره.
وقتی ک پلیس پرونده رو میبنده خودش پیگیر ماجرا میشه ولی متاسفانه نمیتونه پیداش کنه و خودشو از همه چی و همه کس کنار میکشه و تو رشادیه میمونه و مشروب میخوره و بعضی وقتا ک توپراک خوابه میره بچه هارو میبوسه و میاد.بعد اینکه توپراک تب میکنه و حالش بد میشه ضیا میاد دنبال قهرمان و میگه باید خودتو فدای بچه هات بکنی و یه زن تو خونه منتظرته(دفنه) و بهترین کار اینکه باهم ازدواج کنین تا برای بچه هات پدری کنی و قهرمان هم قبول میکنه برگرده و با دفنه ازدواج میکنه ولی بهش میگه که این ی ازدواج واقعی نیست و من فقط میخوام واسه بچه هام پدری کنم .
کار اورگانیک هم ب لطف یعقوب شکست خورده و شرکت ورشکست میشه و قهرمان هم داره سعی میکنه تا اوضاع رو درست کنه.مقصود هم یعقوب رو با عکسایی ک با زنا داره تهدید میکنه .یعقوب هم قهرمان رو راضی میکنه تا با مقصود شریک بشه ولی هیچکی غیر یعقوب نمیدونه مقصود شریکه.بعد برای توپراک جشن ختنه میگیرن و اینجاست که الیف بعد دوسال دست در دست مقصود و به عنوان زن مقصود میاد ک قهرمان هم تعجب که ن ب معنای کامل هنگ میکنه.بعدم هی میخواد به الیف نزدیک بشه و حرف بکشه که الیف هیچی نمیگه و یه بار توپراک و مریم رو میفرسته تا توپراک مادرشو ببینه و اونجا میشنوه ک مقصود ب الیف میگه به زودی همه چیزو از قهرمان میگیریم و سلطنت میکنیم.
تو همونروز ضیا سکته میکنه و قهرمان هم بعد شنیدن این حرف مقصود و خبر سکته ضیا ک فلج میشه با الیف بد میشه و میخواد ازش به عنوان جعل هویت شکایت کنه ک نمیتونه ولی بجاش دفنه از الیف شکایت میکنه.بعد اینکه در مورد الیف تحقیق میکنه میفهمه ک بعد تصادف فلج شده و میره دادگاه و الیف رو نجات میده.بعد اونم با ی روانشناس صحبت میکنه تا ب توپراک بگه الیف مادرشه و اینکارو میکنه.بعدم قهرمان با موذی گری الیفو ب بهانه جلسه میبره آلاچاتی و اونجاست ک الیف و قهرمان آشتی میکنن.
قهرمان با موذی گری الیفو ب بهانه جلسه میبره آلاچاتی و اونجاست ک الیف و قهرمان آشتی میکنن ولی بازم مقصود میاد و الیف رو تهدید میکنه و الیفم مجبور میشه ب قهرمان بگه همش ی بازی بود برای گول زدن تو و میره.
بعدم مقصود الیف رو میدزده ک قهرمان میره دنبالش و تیر میخوره و با حال وخیمش بازم میره دنبال الیف و پیداشون میکنه و وقتی مقصود میخواست قهرمان رو با چکش بزنه الیف به مقصود تیر میزنه.و اینطور از دست مقصود خلاص میشن.بعدم دوباره باهم عقد میکنن.ولی بازم دفنه با نقشه هایی ک میکشه یه مدت خیلی خیلی کوتاه بینشون بحث پیش میاد و با اومدن بتزیگر جدید مرد قهرمان احساس خطر میکنه و با الیف آشتی میکنه.
بعدم با حرفای الیف ب دفنه شک میکنه و میفهمه ک دفنه تو سکته کردن ضیا نقش داشته.(نکته جالبی ک اینجاست اینکه ضیا با گوشی صدای دفنه رو که به همه چی اعتراف کرده ضبط میکنه)قهرمان هم اون گوشی رو پیدا میکنه و روز عمل ضیا به اون گوشی گوش میده و دلیل مرگ نازلی و سکته ضیا و دستور قتل الیف و همکاری دفنه با ابراهیم و مقصود رو میفهمه.بعدم دفنه رو به پلیس تحویل میده و در آخر دفنه با کمک سونر(نقش مردی ک قهرمان بخاطرش احساس خطر کرد) از زندان آزاد میشه و اجه رو میدزده.وقتی هم که اجه رو پیدا میکنه سونر الیفو که حاملس میدزده .در آخر هم بعد چند ماه قهرمان با الیف و بچه ها برای همیشه میرن هاتای و به خوبی و خوشی زندگی میکنن.

 

سرنوشت الیف یوروکهان در سریال دست سرنوشت :

الیف تو تصادف فلج میشه و به مدت چند ماه تو کما بود و به هوش میاد .ولی فلجه.و نمیتونه از دست مقصود خلاص بشه.برای معالجه هم مقصود ی اسم جدید درست میکنه و با اسم زینب چاکر الیف میره سوئیس.حتی چندین بار هم تصمیم به خودکشی میگیره ولی هربار نجات پیدا میکنه و اینجا مژگان به عنوان پرستار الیف وارد داستان میشه و بعد ی مدت الیف خوب میشه ولی از مقصود پنهون میکنه و با کمک مژگان فرار میکنه که میشه همزمان با عقد قهرمان ولی مقصود بازم میگیرتش و زندانیش میکنه.
بعدم سلطان رو که نازلی رو از دست داده بود و تنها بود پیدا میکنه و سلطان هم به الیف میرسه و الیف وقتی میفهمه نازلی مرده خیلی بهم میریزه.(همه فک میکنن نازلی از تراس افتاده)سلطان بهش میگه قهرمان بعد ی مدت دیگه دنبالت نگشت و ولت کرد ک الیف باور نمیکنه و مقصود الیف رو یواشکی میبره عمارت که قهرمان بیچاره هم تازه برای اولین بار داشت با بچه ها بازی میکرد و الیف میبینه این صحنه رو توپراک جلوی چشم الیف دفنه رو مامان صدا میکنه و با این ح ف قهرمان که توپراک ب حرف مادرت گوش کن بیشتر میشکنه عشقم.
مقصود هم میگه برو بگو من اومدم.و میره.الیف هم خودشو نشون نمیده و برمیگرده.بعد هم مصاحبه قهرمان و دفنه رو تو روزنامه میبینه که از قول قهرمان نوشته دفنه بهترین مادر دنیاست و در کنار اون آرامش دارم (در حالی ک قهرمان دقیقا برعکس اینا رو گفته و دفنه حرفشو عوض کرده)کلا از قهرمان متنفر میشه.ی بار دیگه ک توپراک تب میکنه . الیف هم نگران میشه و یواشکی میره بیمارستان و اونجا دفنه میبینتش.بعدم تعقیبشون میکنه و به هر حال میفهمه ک الیف زنده هست.الیف هم که میبینه قهرمان با دفنه ازدواج کرده و توپراک دفنه رو مادرش میدونه تصمیم میگیره پسرشو بگیره.مقصود هم بهش پیشنهاد ازدواج میده و قول میده توپراک رو هرجور شده بگیره که اول الیف قبول نمیکنه ولی بعد اومدن دفنه و تهدید کردن الیف ب شرطی ک مدیریت سهامو بهش بده قبول میکنه تا با مقصود ازدواج کنه (البته دقت کنین با اسم زینب چاکر).
بعد ازدواج هم روز جشن ختنه توپراک به عنوان زن مقصود میره مقابل قهرمان.قهرمان هم میبرتش تو اتاق و میخواد بفهمه چی شده ک الیف هیچی نمیگه و میگه الیف مرد.تو کشتیش و میره.بعدم مریم توپراکو میاره پیشش و بوی پسرشو استشمام میکده .
بخاطر سکته ضیا از راه مخفی میره عمارت ک قهرمان میبینتش و میگه اونقد جسوری ک تو شرکت دست کردی.اگه میخوای انتقام بگیری بگیر.منم میدونم چیکار کنم.بعدم پلیس میاد و الیف رو ب اتهام جعل هویت میبرن کلانتری و اونجا بازم الیف به قهرمان میگه ازش متنفره و قهرمان هم دیگه بیخیال میشه و میره.تو دادگاه که نزدیک بود به الیف ده سال حبس بخوره عشقم میاد و میگه زن مرده.ایشون شریکمونن و الیف رو نجات میده.
بعدشم الیف میره تو شرکت و یه پروژه رو ارائه میکنه ک استقبال زیادی ازش میشه. بعدم ب بهانه ی شرکت میرن آلاچاتی و اونجا بالاخره با مقاومتای الیف با هم آشتی کردن.ولی بازم مقصود با جون قهرمان و توپراک تهدیدش میکنه و مجبور میشه با مقثود بره ک در آخر قهرمان نجاتش میده و باهم ازدواج میکنن.بخاطر نامه های تهدید آمیزی ک ب عمارت میاد مجبور میشن برگردن عمارت که قهرمان مجبور میشه دفنه رو هم بیاره و الییف میفهمه اینا کارای دفنه هست و به قهرمان میگه ولی قهرمان باور نمیکنه و یه مدت کم با هم سرد میشن ولی با ورود سونر باهم آشتی میکنن.
با رو شدن دست دفنه و زندان رفتنش که سه ماه طول میکشه توپراک و اجه بهش عادت میکنن و میفهمه ک حاملس ولی بخاطر تصادف امکان سقط هست و از قهرمان مخفی میکنه ولی قهرمان میفهمه.بعد آزاد شدن دفنه با کمک سونر دفنه اجه رو میدزده قهرمان نمیزاره ک الیف چیزی بفهمه چون استرس واسش خوب نیست.بعدم الیف میشنوه و میره که اینم نقشه سونر بود تا الیفو بگیره(سونر مشکل روحی داره و چون زن و پسرشد تو تصادف از دست داده الیف و توپراک رو جای اونا گذاشته)در آخر قهرمان الیف رو نجات میده و بعد چندماه بعد ازدواج جلال با بچه هاشو عشقش به هاتای میرن و با خوشی زندگی میکنن.

 

سرنوشت دفنه باشار در سریال دست سرنوشت :

دفنه بعد رفتن الیف و با وجود اجه پاش به عمارت یوروکهانها باز میشه و مثلا واسه توپراک مادری میکنه تا اینکه عفت بهش میگه که میخوایم با قهرمان ازدواج کنی و دفنه هم خدا خواسته قبول میکنه.بعد هم در طول ازدواج سعی میکنه خودشو به قهررمان نزدیک کنه ک قهرمان بهش میگه این ازدواج وواقعی نیست.
یه بار ک از روزنامه مییان برای مصاحبه همه حرفای قهرمان رو عوض میکنه ولی ضیا گردن میگیره.بعدم تو بیمارستان الیف رو میبینه و تعققیبش میکنه و میفهمه ک زندس و سعی میکنه اسم مادر تو شناسنامه توپراک رو عوض کنه ولی موفق نمیشه.و بعد اومدن الیف همواره بر کارهای بدش افزوده میشود.
بعدم به عفت میگه سی دی همکاری اون با مقصود رو بهش بده چون ممکنه دست قهرمان بیفته و شکران اینو میشنوه و زودتر سی دی رو برمیداره و در ازاش از دفنه پول میگیره که ضیا این صحنه رو میبینه و وقتی دفنه نبود سی دی رو میبینه و میخواست ب قهرمان بگه که دفنه میفهمه و تعقیبش میکنه و عصبی میشه و همه گندکاریاشو بهش میگه که قلب ضیا تحمل نمیکنه و سکته میکنه و دفنه هم سی دی رو میشکدنه.وقتی هم ک تو بیمارستانه بازم تعریف میکن غافل از اینک ضیا داشت صداشو ضبط میکرد. تا اینکه قهرمان و الیف با هم آشتی میکنن و دفنه میره ب الیف التماس میکنه که چیزی راجب به همکاری ابراهیم و اون نگه(مقصود همه چی رو برای الیف تعریف کرده)الیف هم بخاطر اجه قبول میکنه ک چیزی نگه.شب عروسی الیف و قهرمان چند نفرو میفرسته تا خونه رو آتیش بزنن.و نامه های تهدید کننده میفرستاد خونه و حتی عکس بچه هارو هم فرستاد ک قهرمان مجبور میشه الیف و توپراکو برگردونه عمارت و با دروغ و حقه بازی میگه ک چند نفر اطراف خونن و من ترسیدم و به هر حال نقش بازی میکنه ک قهرمان مجبور میشه اونم بیاره عمارت.
بعدم هی زیر زیرکی سعی میکنه توپراکو علی الیف پر کنه که ی بار الیف میشنوه و باهم دعوا میکنن.بعدم وقتی داشت با آدمایی ک خونه رو آتیش میزد حرف میزد الیف میشنوه و شک میکنه و به قهرمان میگه ولی قهرمان باور نمیکنه.بعد ی مدت ک قهرمان تحقیق میکنه و با حرفای الیف و پیدا کردن گوشی ضیا همه چی رو میفهمه و دفنه وقتی میخواست بره خارج قهرمان اونو ی جوری برمیگردونه و تحویل پلیس میده و سه ماه تو زندون میمونه که با کمک سونر آزاد میشه و اجه رو میدزده ولی قهرمان پیداش میکنه و اونو دوباره ب پلیس تحویل میده.

 

 

سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت سریال دست سرنوشت

 

 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

 دانلود آهنگ تیتراژ سریال ترکی دست سرنوشت

عکس های قهرمان در سریال دست سرنوشت و بیوگرافی قهرمان

عکس های دفنه بازیگر سریال دست سرنوشت و بیوگرافی بگوم کوتوک

عکس های الیف در سریال دست سرنوشت و بیوگرافی خدیجه شندیل الیف

 

 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت

 دانلود آهنگ تیتراژ سریال ترکی دست سرنوشت

عکس های قهرمان در سریال دست سرنوشت و بیوگرافی قهرمان

عکس های دفنه بازیگر سریال دست سرنوشت و بیوگرافی بگوم کوتوک

عکس های الیف در سریال دست سرنوشت و بیوگرافی خدیجه شندیل الیف

سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی

عکس های بازیگران سریال کافی عکس آیلین و عکس یکتا در سریال کافی

دانلود آهنگ تیتراژ سریال کافی

سریال ماه پیکر | تصاویر و داستان قسمت اخر سریال ماه پیکر 

سریال دختران آفتاب قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال دختران آفتاب

سریال عشق اجاره ای قسمت آخر و داستان تمام قسمت های عشق اجاره ای

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترانه زندگی Hayat Sarkisi

سریال عشق بی پایان خلاصه داستان قسمت آخر سریال عشق بی پایان

سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی

سریال جدایی ناپذیر | عکس بازیگران و خلاصه قسمت آخر سریال جدایی ناپذیر

سریال گوزل خلاصه داستان قسمت آخر گوز

  • مجردها - با یک کلیک همسر آینده خود را انتخاب کنید
  • چجوري تا عيد 12 کيلو کم کنم؟؟
  • چجوري بدون عمل جراحي بيني خود را کوچک و خوش فرم کنيم
  • چجوري ميتونم جلوي ريزش موها رو بگيرم و باعث رويش مجدد بشم؟؟
  • چجوري ميتونم بدون تزريق ژل و بوتاکس صورتم رو چاق کنم
  • عکس های دختران سوپر نینجای ایرانی! (فیلم)
  • سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا
  • عکس های دختر 17 ساله زیباترین سوپر مدل جهان
  • داستان تلخ تجاوز جنسی به دختر 13 ساله توسط شوهر خواهر!
  • عکس های زیباترین زنان دنیا در سواحل دبی
  • تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت! +عکس
  • چگونه در یک شب پولدار و میلیاردر شویم!!
  • خفن ترین عکس دختران در تلگرام
  • داغ ترین عکس های بازیگران ایرانی و همسرانشان
  • توصیه هایی برای خانم ها اگر قصد انجام فریز زخم رحم دارید
  • طرز تهیه پنه آل پولو
  • داروهایی که قلب را ضعیف می کنند و موجب نارسایی می شوند
  • فال روزانه فال امروز شما
  • استفاده از هل در غذا و چای چه مضرات و فوایدی دارد؟
  • چگونه با همسر نابارور باید برخورد کرد؟
  • عکس های زیباترین مدل آرایش و رژ لب Paisley Mattes
  • طرز تهیه خورش نخود فرنگی
  • خواص میخک و پیشگیری از سرطان با میخک
  • ارژنگ امیرفضلی بیوگرافی و عکس های “ارژنگ امیرفضلی”
  • “بهرام رادان” بیوگرافی و عکس های بهرام رادان و همسرش
  • اکبر عبدی | بیوگرافی و عکس های “اکبر عبدی”
  • “کامبیز دیرباز” بیوگرافی کامبیز دیرباز و عکس های کامبیز دیرباز و همسرش
  • بوی بدن این زن بقدری زننده است که همه از او فرار می کنند! + تصاویر
  • “نوید محمدزاده” بیوگرافی و عکس های نوید محمدزاده و همسرش
  • پنج مدل آرایش چشم زیبا و جذاب زنانه + تصاویر
  • بیوگرافی فریبرز عرب‌ نیا و عکس های فریبرز عرب نیا
  • نماز خواندن با بلوز و شلوار برای بانوان مشکلی ندارد؟
  • برای جوان سازی پوست صورت و چشم ها این روش ها عالی هستند
  • ماجرای قرار اینستاگرامی و آزار جنسی دختر 13 ساله توسط پسر شرور
  • موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

  • سریال قشنگیه
    ولی قسمت آخر داستان سریال کجاست؟
    لینک دانلود سریال دست سرنوشت رو پیدا نکردم

  • خلاصه قسمت اخرش ؟؟

  • خیلی بد بود خلاصه اش نبود

  • تبلیغ, تبلیغات, تبلیغ بنری, تبلیغ متنی تبلیغ, تبلیغات, تبلیغ بنری, تبلیغ متنی

    داغترین ها

  • زن 32 ساله با عجیب ترین هیکل و پاها ! +تصاویر
  • مراسم دختر شایسته تغییر جنسیت داده برگزار شد +عکس
  • عکس از خواننده معروف ادل Adele بدون آرایش
  • جشن تولد مهرزاد معدنچی در تمرین پرسپولیس
  • عکس های اسد بازیگر سریال قبول می کنم و همسرش
  • مدل مانتو اسپرت کوتاه 93
  • مدل میز کنسول های زیبا
  • سفرنامه تصویری لیلا بلوکات در اروپا +تصاویر
  • مدل های دکوراسیون اتاق خواب 2013
  • روش اصلاح صورت با شمع
  • میل جنسی من کم شده چه کنم میل جنسی من بیشتر بشه؟
  • دانلود آهنگ شنیدنی برای عسل بدیعی
  • مدل مانتو زمستانی خارجی ۲۰۱۳
  • جشن تولد دوقلوهای آنجلینا جولی و براد پیت در هاوایی +عکس
  • تصاویر بامزه از تصادفان ورزشی!
  • کلیپ پارگی و انفجار عضلات بدنساز
  • پژو پارس 5 میلیون تومان گران شد
  • دختری که از پرورشگاه به اوج هالیوود رسید+تصاویر
  • آموزش تصویری بافت مو مدل دم اسبی با سنجاق کریستال
  • دانلود آهنگ جدید امین فیاض به نام فاصله
  • روش جدید تنبیه کارمندان در چین! +عکس
  • ساخت آباژور از مواد بازیافتی
  • مدل پالتو 2014 (8)
  • جاذبه های گردشگری شهر کوش آداسی
  • زیباترین اس ام اس های آرزو کردن برای دوستان و نزدیکان
  • بستن تبلیغ