گردشگری, سفر مدل لباس, عکس, سریال, آهنگ
صفحه اصلی / فرهنگ و هنر / سینما و تلویزیون / سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

سریال شهر تو را می خواند

خلاصه داستان تمام قسمت های “سریال شهر تو را می خواند” و قسمت آخر

در این مطلب داستان تمام قسمت های سریال شهر تو را می خواند را مشاهده می کنید.

سرنوشت درین، ماجرای کشته شدن مادر علی، سرنوشت علی، ماجرای عاشق شدن پدر علی، اییت، ازدواج علی و درین

سریال شهر تو را می خواند سریال شهر تو را می خواند سریال شهر تو را می خواند

 

داستان قسمت 5 سریال شهر تو را می خواند

اییت با دوستاش و آصلی تو رستوران دارن غذا میخورن که درین زنگ میزنه بهش و اونم میره تو دستشویی صحبت میکنه اییت هم بهش شک میکنه و دوستشو میقرسته دنبالش میگه حواست بهش باشه ؛
درین ناخواسته حرفای پدرش و مادرش رو می شنوه که میگه این ازدواج سر میگیره فقط چند روز سر درین رو گرم کن چون در هر صورت اون ازدواج سر می گیره ؛ و درین هم وسایلش رو جمع میکنه میاد بیرون ؛
شب تو خونه شامپیون دارن شام میخورن که مادر ویسل میاد دنبالش و میگه تا الان کجا بودی شامپیون میگه من اصرار کردم ؛ که بهش میگه ادم یه سوال میکنه و میره .. علی میببنه استخونایی که ویسل برای سگش میخواست ببره جا مونده میبره بده که حرفای مادرش رو می شنوه که میگه اون آدم خوبی نیست قاتله ، شامپیون هم‌میاد دنبال علی میگه چی شد ؟ که علی میگه هیچی رفتن و باز زنگ میزنه به رئوف و براش پیغام میزاره میگه کجایی معلومه این ادم کیه که منو فرستادی پیشش ؟
درین وقتی از خونه میره بیرون چند تا خبرنگار میبیننش و میفتن دنبالش اول میره فرودگاه و بلیط اینترنتی که گرفته  بود برای آمستردام تحویل میگیره و خبرنگار هم مدام ازش عکس میگیره .. صبح علی تو اخبار متوجه میشه که ددرین واقعا کیه و بهش دروغ گفته برمیگرده خونه و کلید خونه شامپون رو میده و میگه من میرم ؛ اول میگه خونه دوستم و بعد به دروغ میگه کار پیدا کردم ، شامپیون میگه پس آدمی نیستی که رو قولات وایسی چون قول داده بودی که بمونی و کار کنی علی هم میگه من پای قولم وایمیسم اما دور شما خیلی دروغ هست و من نمی تونم بین این همه دروغ زندگی کنم ، وقتی میره تو اتاق میبینه درین اونجاس !! 😮
خانواده درین فکر می کنن درین رفته امستردام و پدرش میگه اینطوری بهتره یکم آروم میشه و چند وقت دیگه ما هم میریم پیشش ..که مادرش میگه اگه با اون پسره باشه چی ؟
درین به علی میگه واسه این بهت نگفتم پون فکر مسکردم فقط چند ساعت قراره با هم باشیم ، علی هم میگه من تو اون چند ساعت کل زندگیمو برات تعریف کردم ! درسن میگه اگه واقعا می دونستی کیم بازم همونطور رفتار میکردی ؟ علی هم میگه واسم مهم نبود بابات کیه و رئیس من قکر کردم دختری که شناختم واقعیه ولی دیدم یه دروغه خیلی بزرگه .. درین ازش معذرت خواهی میکنه و رئوف زنگ میزنه به علی میگه نرفتم و بیمارستانم علی هم میره بیمارستان و درین هم باهاش میره ، میرن بیمارستان و علی به رئوف میگه چرا نگفتی اون ادم قاتله ، رئوفم میگه اون قاتل نیست اون بهترین آدمیه که میتونی بهش اعتماد کنی اون آدم امید همش و ازش قول می گیره که پیش شامپیون بمونه ؛ بعد هم با درین میرن باز تو شهر و میگردن و درد و دل می کنن …

 

داستان قسمت 6 سریال شهر تو را می خواند


از کلانتری میرن مغازه و می بینن شیشه ها رو درین انداخته به کمک ویسل و مادر ویسل مغازه رو هم مرتب کردن ؛
شب همگی شام میرن هونه شاهین و شاهینن در مورد بدهی و اینکه چطور شد که کار از کار گذشت توضیح میده ؛ تکین میفهمه که درین از کشور خارج نشده و میگه وای به حالشون اگه فرار کرده باشن ، پیداشون می کنم ؛ خبرنگارا از ایگیت و مادرش در مورد جداییش از درین می پرسن که ایگیت میگه جدایی در کار نیست ؛ و بعد سوار ماشین میشن که مادرش میگه تا موقع عقد تحمل کن بعدش یه عمر وقت داری واسه حساب پس گرفتن ؛
بعد از شام شاهین ویسل و مادرش رو می رسونه خونشون و وقتی برمیگرده خونه میبینه علی و درین تو حمومن 😆 که علی میگه لنزش افتاده و دنبال اون میگردیم و سریع میره از شامپیون بابات حرفای صبح معذرت خواهی میکنه و دنبال راه حل میگردن برای دادن بدهی ؛ درین میگه وام بگیریم که علی مسخرش میکنه میگه من برگه ندارم تو فراری و رئوف هم تو بیمارستانه !! درین هم ناراحت میشه و میگه صبح میرم و زنگ میزنه به آصلی و میگه ؛ علی دنبال اطلاعات در مورد مسابقه آزاده که پول رو جور کنه بده به شاهین صبح میره پیش شاهین و میگه ازم تست بگیر ویسل هم بهش میگه درین رفت و شمارشو میده بهش ؛ موقع تمرین شاهین هی از حرکاتش ایراد میگیره و میگه حالا حالاها کار داری تو ؛ 


علی میره دنبال مدرکش که ایگیت هم میدونسته چه زمانی و کجا میخواسته بره وقتی علی داره تلفنی با درین حرف میزنه ایگیت بهش حمله میکنه و میزننش درین هم میشنوه و بلافاصله زنگ میزنه به ایگیت و میگه میخوام باهات حرف بزنم سریع بیا به آدرسی که میگم ( آدرس همونجایی رو میده که علی به اشتباه رفته بود دنبال درین ) تکین هم به همه سپرده تا درین رو پیدا کنن ؛ وقتی آدرس رو پیدا میکنه میره و با شاهین روبرو میشه و گذشته رو نشون میده که تکین چند نفر رو کشته و به شاهین میگه تو کشتی الیف هم میمیره بخاطر تو ؛ شاهین بهش میگه اینجا چیکار میکنی ؟ تکین : اومدم دنبال دخترم درین ! شاهین : درین ؟ 😑 علی و درین هم که دارن صحبت میکنن و میرن سمت مغازه درین ماشین باباشو میبینه و جا میخوره میره تو مغازه میبینه باباش اونجاس
.
فلش بک :
تکین و برادرش در حالی که برادرش خیلی عصبانیه وارد خونه میشن و مدام داد میز نه الیف با تفنگ تو دستش ، میره سراغ پدر مادر الیف و میگه شماها می دونستین که اون حامله بوده و از اول بهم خیانت کرده ، ازشون می پرسه اونا کجان که مادرش میگه رفتن بندر سوار کشتی میشن ؛
زمان حال ؛
درین میاد تو و میگه بابا میخواستم بهت زنگ بزنم اینجا چیکار میکنی ؟ که شاهین جا میخوره و میگه تو دختر  گوکون اغلویی ؟ درینم میگه تکین میرکلم اغلو و به هم دیگه معرفیشون میکنه ..

 

داستان قسمت 7 سریال شهر تو را می خواند

فلش بک :
تکین و برادرش در حالی که برادرش خیلی عصبانیه وارد خونه میشن و مدام داد میز نه الیف با تفنگ تو دستش ، میره سراغ پدر مادر الیف و میگه شماها می دونستین که اون حامله بوده و از اول بهم خیانت کرده ، ازشون می پرسه اونا کجان که مادرش میگه رفتن بندر سوار کشتی میشن ؛
زمان حال ؛
درین میاد تو و میگه بابا میخواستم بهت زنگ بزنم اینجا چیکار میکنی ؟ که شاهینن جا میخوره و میگه تو دختر  گوکون اغلویی ؟ درینم میگه تکین میرکلم اغلو و به هم دیگه معرفیشون میکنه ..
علی میاد جلو دست میده و میگه نمی خواستم درین بخاطر من تو دردسر بیفته ، درین هم میگه من تو دردسر نیستم تو هم کاری نکردی ؛
باباش اصرار میکنه که بیا بریم خونه اما درین موافقت نمیکنه و علی ازش میخواد بره و با باباش حرف بزنه چون فرار راه حل نیست و اونم به باباش میگه فقط برای حرف زدن میام و بعد وسایلمو برمیدارم میام بیرون ..
باباش که کلا شک کرده به علی و شاهین توی راه به ادمش پیام میده که فورا بیا خونه و از درین می پرسه علی پسره شاهینه ؟ درینم میگه نه فقط پیشش می مونه دوست مادرشه رئوف ..
بین راه آصلی رو میبینن و درین بهش میگه منتظر نباش دارم میرم خونه و باز میام پیشت ؛
اصلی میره مغازه پیش علی و شاهین و میگه تکین میرکلم اغلو درین رو از دستتون درآورد ؟! رئوف تو بیمارستانه که شاهین بهش زنگ میزنه و میگه همو ببینیم که رئوف هم به زور از دکتر برای مرخص شدن اجازه میخواد ..
علی و اصلی تو خونه شاهین در مورد زندگی هم صحبت میکنن که اصلی میگه من بعید میدونم درین بتونه در برابر خانوادش و ایگیت مقاومت کنه !
توی خونه درین میخواد صحبت کنن که باباش میگه صحبتی در کار نیست حق اینکه بری از خونه بیرون نداری و گرنه یه کاری با پسره میکنم که پشیمون بشی !
درین میگه پس تو هم مثل ایگیت با زور قراره حرف بزنی بابا ؟ و بحث میکنن و باباش میزنه تو گوشش و میگه همینه که من گفتم وگرنه عواقب هر چیزی گردنه توعه ..
و اینطوری درین رو تو خونه حبس میکنه ..
مادر درین به تکین میگه داری زیاده روی میکنی ؛ اونم میگه میدونی دخترمون پیش کی بود ؟ شاهین وارگی !!
فلش بک ؛
تکین و زنش اسلحه رو پرت میکنن تو آب و زنش بهش میگه تموم شد تو کسی رو نکشتی اونا رو داداشت کشته ؛ تکین میگه من بابامو کشتم اما زنش میگه نه تو نکردی تقصیری نداری اجازه نمیدم اون شرکت بزرگ و جوونیت رو خراب کنی ؛
زمان حال ؛
تکین میگه نمی دونست که درین دختر منه ؟ میشه همچین چیزی ؟ زنش میخواد بره به درین بگه که پدر بزرگت رو شاهین کشته اما تکین میگه نه و من یه راهی واسه ساکت شدن شاهین پیدا میکنم !

 

داستان قسمت 8 سریال شهر تو را می خواند

وقتی می فهمنن با رئوف میرن اون محل .. علی برنده میشه و به شاهین میگه میتونی ۵۰۰۰ از بدهیت رو بدی اما شاهین میره و رئوف میگخ اون شاهینه نمی تونه قبول کنه و به غرورش بر میخوره ..
اصلی به درین زنگ میزنه اما گوشیاش خاموشه و خدمتکار خونه خم میگه شام رفتن بیرون ؛
اصلی که قراره یه ماه خونه نسرین زندگی کنه سر شام میگه گفتم بسان اینترنت وصل کنن ، نسرین میگه ما نمی خوایم جون کامپیوتر و فلان نداریم اونم میگه میتونی از مال من استفاده کنید که ویسل میگه بابام میخواست وقتی دبستان تموم شد بخره اما نشد و فوت کرد ..
شب تو خونه علی به شاهین میگه میدونی که اینکارو  برای تو کردم پولو بگیر اما شامپیون باز قبول نمیکنه و مامان رئوف باهاش حرف میزنه و میگه بزار این بچه اگه زمین خورد مطمئن باشه یکی هست که بلندش کنه !
درین شب خواب میبینه که علی اومده تو خونشون و بهش میگه عاشقتم !
وقتی از خواب بیدار میشه میره آیپدشو برمیداره و به اصلی پیام میده میگه بابامنو تو خونه حبس کرده !
صبح شاهین به علی میگه من پولو قبول میکنم اما به شرط اینکه اموزش ببینی و با اطمینان از این به بعد مبارزه کنی ..
تکین میره سر خاک پدر و برادرش ؛
فلش بک :
الیف روط عروسیش داره گریه میکنه که تکین میبینه و برادرش میاد به الیف میگه چرا گریه میکنی ؟ نکنه راضی نیستی کسی دیگه رو دوست داری ؟ و تهدیدش میکنه که بره تو و مثل عروس رفتار کنه ..
زمان حال ؛
تکین بالای قبر برادرش بهش میگه همش تقصیر توئه در اصل !.
تکین رو سنگ قبرا تاریخ فوتا رو میبینه و یدفعه یاد بچه میفته که اگر بود الان ۲۸ سالش بود و شک میکنه که علی همون بچس و میره خونه به زنش میگه این عکس رو نگاه کن من قکر میکنم این پسر همون بچس !
آدم تکین دوباره میره پیش شاهین بابت بدهی و تهدیدش میکنه که علی میخواد بزنتش که جلوشو می گیرن و پولی که جور کرده بودن میدن به یارو تا بره ؛
و ایگیت هم ادرس علی رو بوسیله همون آدم بدست میاره ؛
آصلی به درین زنگ میزنه ( تصویری ) و علی هم پیششه و دارن صحبت میکنن که تکین میاد تو اتاق و درین سریع حرفاشو عوض میکنه و با قیافش نشون میده که کسی اومده و پیام میده نمی تونه صحبت کنه وقتی قطع میکنه به باباش میگه اینم میخوای بگیری ؟ اما تکین نمی گیره و از اتاق میره بیرون ..
اییت پلیسارو میفرسته در خونه شاهینن دنبال علی اما علی فرار میکنه و با اصلی میرن ؛ تو راه زنگ میزنه به ایگیت و میگه بچرخ تا بچرخیم و فالان فیلان ..


بعد هم تصمیم می گیرن درین رو سورپرایز کنن ، علی میره تو صندوق عقب ماشین و اصلی میره پیش درین خونشون و بهش میگه علی رو آوردم میرن با هم تو حیاط و همو می بینن اما کسی میاد و زود میرن اما درین میگه وایسین تا بیام ..
میره تو خ نه و طوری وانمود میکنه میکنه که میخوام تنها باشم و در اتاقو میبنده و از در حیاط میره بیرون و با علی و اصلی میرن لب دریا و حرف می زنن ..

 

داستان قسمت 9 سریال شهر تو را می خواند


بعد هم تصمیم می گیرن درین رو سورپرایز کنن ، علی میره تو صندوق عقب ماشین و اصلی میره پیش درین خونشون و بهش میگه علی رو آوردم میرن با هم تو حیاط و همو می بینن اما کسی میاد و زود میرن اما درین میگه وایسین تا بیام ..
میره تو خونه و طوری وانمود میکنه میکنه که میخوام تنها باشم و در اتاقو میبنده و از در حیاط میره بیرون و با علی و اصلی میرن لب دریا و حرف می زنن ..
شب تکین میره در اتاق درین میبینه صدایی نیست درو با کلید باز میکنه و میبینه نیست و با پلیس هماهنگ میکنه تو راه برگشت علی رو میگیرن و درین کلا تو خونه حبس میشه تا علی رو از کشور بیرون کنن !
تکین کاری میکنه که علی رو ریپورت کنن ، درین هم از چیزی خبر نداره ..
این میون شاهین هم میره پیش تکین و میگه دست از سر اون بچه بردار وگرنه کاراتو رو میکنم ک تقاص پس میدی !
تکین به شاهین میگه اون بچه پسره توعه ؟ اونم میگه همه خانواده من اون شب مردن کاش اون بچه من بود اما نیست !!
درین زنگ میزنه به نسرین خانوم و داستان رو میفهمه اما بخاطر تهدیدای باباش از خونه بیرون نمیره ..
کارای دیپورت علی انجام شده و علی دیگه باید بره که اصلی میگه یه راهی هست که بتونی بمونی !
با یه ترک ازدواج کنی ..
علی و اصلی بادهم عقد میکنن ( سوری بود البته حالا بعد چی بشه معلوم نی ) 😒
تکین هم میره به درین میگه میتونی بری ، دوستت از کشور خارج شد و دیگه برنمیگرده !!

 

داستان قسمت 10 سریال شهر تو را می خواند

رئوف خواب میبینه که علی واقعیت رو فهمیده و بهش میگه نمی بخشمت ، وقتی از خواب بیدار میشه شاهین بالای سرش نشسته و با گریه بهش میگه شاهین من قبل از عمل واقعیت رو به علی میگم بهش میگم که تو بابای واقعیش هستی ؛
درین که فهمیده بود رئوف عمل داره رفته بیمارستان که جلوی در اتاق میرسه و حرفای رئوف و شاهین رو میشنوه و واقعیت رو میفهمه ؛
شاهین به رئوف میگه اگه واقعیت رو بهش بگی منو نمی تونه ببخشه چون نتونستم عشق زندگیمو حفظ کنم ؛
رئوف رو اماده می کنن که ببرن اتاق عمل که علی میرسه و رئوف باز میخواد بهش واقعیت رو بگه که شاهین مانع میشه و فقط بهش میگه حلالم کن ؛
اصلی به درین میگه جا خوردی دیدی علی نرفته مگه نه ؟ درین میگه چطوری ممکنه ؟ اصلی هم داستان ازدواجش رو میگه و درین اولش جا میخوره اما وقتی میفهمه داستان چیه خوشحال میشه ..
علی یاد خاطراتش با رئوف میفته که براش تولد گرفته بود تو کشتی .. درین میخواد بره پیش علی که شاهین مانع میشه و میگه بهتره تنها باشه ..
درین پولی که از فروش حلقش به دست آورده به شاهین میده اما اون قبول نمی کنه و ازش میخواد که از علی دور باشه ، درین بهش میگه چرا انقدر به علی احساس مسئولیت دارین ؟ شاهین هم میگه دیدیم که بابات با علی چیکار کرد ، اگه ازش دور نشی بلاهای بدتری سرش میاره ..😔

 

داستان قسمت 11 سریال شهر تو را می خواند

علی از رئوف فامیلی واقعیش رو می پرسه و اونم میگه نمی دونم اون شب بعد از اتفاق ما فورا بندر رو ترک کردیم و من نفهمیدم ..
علی که متوجه رفتار سرد شاهین با درین شده ازش دلیلش رو می پرسه شاهین هم میگه چون داری اشتباه میکنی ما میگیم از دختره دور باش تو می ری با دوستش ازدواج می کنی .. بابای درین اگه بفهمه ولت نمی کنه اونا آدمای خطرناکین .. علی بهش میگه تو از کجا میدونی ؟ چرا همه چیزو بد میبینی فکر کردی فقط تو سختی کشیدی ؟
و لباس می پوشه و از خونه میره بیرون
علی میره بندر برای قدم زدن که یه عده رو میبینه دارن یواشکی بار سوار کشتی می کنن و شک میکنه ، ایگیت هم که اونجا بود به صدای علی که میخوره به میله ها شک میکنه که کسی اونجاس و میره میگرده علی تا جایی که میتونه فرار میکنه اما وقتی میبینه ایگیت داره نزدیک میشه مشت میزنه تو صورتش و وقتی میفته فرار میکنه و نمی تونه جز ساعت مچی تو دستش چیزی ازش ببینه ؛
درین برای خرید رفته بیرون که یکی از آدمای باباشو میبینه و میره بهش میگه به بابام کامل گزارش بده فلان جا بودم اونم میگه منم دارم کارمو میکنم ..
بابای اصلی زنگ زده تا دعوتش کنه برای تولدش اما اصلی قبول نمی کنه و میگه نمیام و تلفن رو قطع میکنه ؛
دو تاشونم که کلافه شدن از رفتارای خانوادشون به پیشنهاد اصلی شب میرن تولد تا اصلی سورپرایزشون کنه ..
و سه تایی شب میرن تولد ؛
وقتی تکین و ایگیت و مادر درین علی رو میبینن جا میخورن مادر اصلی ازش میخواد که بهم معرفیشون کنه اونم میگه این علیه و اسم دیگش هم شوهرمه .. 😎
همه جا میخورن و خانواده اسلی ازش میخوان که این بازی رو تموم کنن که اسلی میگه بازی نیست و واقعا ازدواج کردیم ..
علی و ایگیت دارن با هم کل کل می کنن که علی ساعت توی دست ایگیت رو میبینه و وقتی قرمزی رو صورتش رو هم میبینه یاد ضربه ای که دیشب به اون آدم زد نیفته و میفهمه اون ایگیت بوده ..
خانواده ها میرن با بچه هاشون صحبت کنن که بازم خانواده اسلی میگن باید تمومش کنید اما اسلی میگه همچین چیزی نمیشه ، تکین هم میگه دارین بازیمون میدین اینا همه نمایشیه ، چون تو حتی بلد نیستی چطوری باید دست یه زنو بگیری ، علی هم بعد از این حرف اصلی رو ناغافل میبوسه که این کار باعث تعجب همه میشه 🙄
تکین و ایگیت وقتی میبینن اوضاع اینطوری شده تصمیم میگرن با علی در بیفتن ..
علی درین و اسلی رو می رسونه خونه و از درین میپرسه از دست من عصبانی شدی ؟ اونم میگه نه چرا عصبانی بشم ؟ داری نقش بازی میکنی زیادی هم بازی میکنی ، علی هم بهش میگه امشب فهمیدم زندگی تو راحت نبوده اگه میشه فردا با هم صبحانه بخوریم و درین هم قبول میکنه

 

داستان قسمت 12 , 13 سریال شهر تو را می خواند

صبح میرن صبحانه بخورن که علی داستان اییت رو به درین میگه و درین میگه باید به بابام بگیم اما علی قبول نمیکنه و میگه بابات باور نمیکنه حرف مارو ؛
از اون ورم کشتی که عتیقه هارو میبرده غرق شده و ایتت و تکین درگیر کارای کشتی هستن و اییت به اون آدمی که اون شب زدش شک کرده ‌‌..
یکی دنباله علیه که علی بهش شک میکنه و میگیره بزنتش که متوجه میشه بابت مسابقه بوکسه و اومده بهش پیشنهاد مسابقه بده ..
.
درین فکر میکنه آدمی که داره علی رو تعقیب میکنه از آدمای باباشه و زنگ میزنه به مامانش میگه دست از سر من بردارین که مادرش داستان غرق شدن کشتی رو میگه ..
علی به درین میگه طرف کی بود و درین ازش خواهش میکنه نره مسابقه بده علی هم الکی قبول میکنه ؛
شب خونه نسرین خانوم وقتی شاهین تنها میاد درین شک میکنه و از شاهین می پرسه علی کو ؟ اونم میگه احتمالا فلان جاس و میرم دنبالش درین هم میره دنبال شاهبن و بهش میگه لطفا این پول رو قبول کنید اما اون باز قبول نمیکنه و درین میگه علی بخاطر شما امشب داره مسابقه میده به من گفت نمیرم اما معلومه که رفته ؛
شاهین میره جایی که علی رفته و اییت هم دنبال آدمیه که اونشب زدتش از فیلم دوربینا که علی رو میبینه !
وقتی شاهین میرسه سالن مسابقه میبینه علی رو دارن میزنن ( نامردی ) و داد میزنه علی ، علی میفته زمین و تمام …

علی برای مسابقه رفته بود که شاهین میره دنبالشو میبینه که علی رو زدن و افتاده رو زمین ، میره بالای سرش و داد میزنه پسرم .. تکین هم که اونجا بوده می شنوه و متوجه میشه که علی همون پسر واقعیه شاهینه ..
شاهین هم تکین رو میبینه که داشت میرفت بیرون و متوجه میشه که این قضیه زیر سر اونه !
علی و شاهین میرن خونه رئوف به علی میگه چرا اینکارو کردی ؟ اونم میگه میخواستم مدال های شاهین رو پس بگیرم ..
شاهین به درین میگه بهت گفتم از اینجا برو از این محل برو ، درین ازش می پرسه چرا با من اینطوری رفتار میکنی ؟ اونم میگه چون بهت گفته بودم باید از علی فاصله بگیری تو گوش نکردی ، درین میگه من همه چی رو می دونم تمام واقعیت رو شاهین میگه به علی چیزی نمی گی ! درین هم میگه تا زمانی که علی واقعیت رو بفهمه کنارش می مونم !
تکین به زنش میگه که علی پسر واقعیه شاهینه و اونا دارن نقشه میکشن تا منو به وسیله دخترم عذاب بدن ؛
شاهین شب میاد سراغ تکین و بهش میگه بهت گفته بودم کاری با علی نداشته باش وگرنه همه چی رو به دخترت میگم ! تکین هم میگه میدونم که علی پسرته و داری از من انتقام می گیری شاهین بهش میگه علی چیزی نمی دونه اگر بدونه میاد و می کشتت ، اگه یه بار دیگه بازیش بدی نه تنها به دخترت که به همه میگم قاتل باباتی ..
درین میره تو اتاق پیش علی و یکم فضا عشقولانه میخواد بشه 😆 که آصلی میره تو و میگه بریم درین نمیخواد بره اما علی میگه برو و نیاز نیست بمونی ..
رئوف به علی میگه پسرم جطور نفهمیدی دارن بازیت میدن باهات اعلام جنگ کردن مواظب خودت باش !
صبح پلیس میاد در خونه و شاهین رو با خودشون میبرن بخاطر شکایت تکین ..
علی که میفهمه بخاطر تکینه میره سراغش و قبلش یه پنجه فلزی و فلش میخره ، به تکین میگه کاری به کار ما نداشته باش ! شاهین داداش داشت به من کمک میکرد ولش کن .. اییت هم که ترسیده بود مبادا از داستان اون شب چیزی بگه هی سعی می کرد بندازتش بیرون که علی فلش رو نشون میده و میگه کاری نکنید که پشیمون شید چون اون موقعدنه آدمات نه پولت نه قدرتت و نه این حقه ها ( پنجه فلزی ) نمی تونه نجاتت بده و میره ، اییت میخواد زنگ بزنه به پلیس اما تکین نمیزاره و ازش می پرسه اون فلش چی بود ؟ اونم میگه نمیدونم !
و بلافاصله زنگ میزنه به آدماش و میگه برین فلش رو از علی بگیرین ، اونا هم میرن و علی اول یکم باهاشون ورگیر میشه بعد هم فلش که الکی بوده میده بهشون ..

 

داستان قسمت 14 سریال شهر تو را می خواند

اییت فلش رو که میبینه توش انیمیشنه قاطی میکنه ..
مادر اییت میره میش مادر درین و متوجه میصه که حالش خوب نیست و بهش میگه فقط اومده بودم برای دلوت امشب بهت بگم فراموش نکنی ..
شاهین رو میندازن بازداشت و علی هر کاری میکنه اجازه نمیدن که بره ببینتش ..
درین و آصلی میخوان برن جایی که تکین زنگ میزنه به درین و میگه میخوام ببینمت اونم قبول میکنه و میره پیش بابا ؛ میخواد داستان اییت رو بگه که اول تکین شروع میکنه به حرف زدن و از شاهین بد میگه درین هم میگه اون هر کاری کرده جزاشو پس داده و آزاد شده ، تکین هم میگه ازادیش مشروط بوده اما الان با شکایت من میره تو زندان دوباره ..
درین از باباش میخواد اینکارو نکنه و میگه اون پدر واقعی علیه و تازه بهم رسیدن تکین می پرسه چیکار کردن وقتی بهم رسیدن که درین میگه علی هیچی نمی دونه اما بالاخره میفهمه ..
باباش میگه به یه شرطی شاهین رو آزاد میکنم اونم اینه که همه چیز مثل سابق بشه و با اییت ازدواج کنی ، درین داستان اون شب بندر رو برای باباش میگه اما اون باور نمیکنه و میگه چرا باید حرفای پسری که بخاطر چند غاز دیشب داشت می مرد رو باور کنم ؟
درین هم میفهمه کار باباش بوده و میگه دیگه نمی تونی منو مجبور کنی با اییت ازدواج نمی کنم ..
زنگ میزنه به علی میگه میخوام بیینمت علی هم میگه بندرم کار دارم بعدا زنگ میزنم .. تو بندر دنبال یه مدرک در مورد اون شب می گرده ..
مادر اصلی میره خونه شاهین و مدام به آصلی طعنه میزنه که اینجا کجاست که زندگی میکنی و از این حرفا ..
درین میره بندر پیش علی و علی ازش میخواد که کمک کنه برن اتاق کنترل تا بتونه فیلم های اون شب رو ببینه ، اما وقتی میرن میبینن فیلم ها پاک شده ..
تکین میره سراغ اییت و حرفایی که علی به درین زده بهش میگه اییت خم انکار میکنه و میگه همچین چیزی نیست ..
علی میره سراغ آدمی که بهش گفته بود بیاد برای مسابقه درین هم دنبالش میره ، از اون آدم می پرسه کی تورو اجیر کرده بود ؟
اونم بهش میگه تکین میرکلم اغلو !
درین به علی میگه دیگه نمی تونم بابامو بشناسم علی هم میگه من باید میفهمیدم نباید می رفتم فقط به خاطر شاهین ناراحتم که بخاطر من نره زندان ، درین هم میگه آدم فقط برای بچه. خودش همچین فداکاری ای میکنه ..
درین و علی میرن سمت خونه که ایین رو میبینن ، ایگیت میخواد با درین حرف بزنه اما درین قبول نمیکنه !
اییت بهش میگه چطوری حرفای این آدم رو قبول میکنی ؟ با علی درگیر میشن و اییت به علی میگه تو چیکارشی که اونم میگه دوست پسرشم و درین هم تایید میکنه ..
اییت هم به علی میگه تو تموم شدی و میره
درین از علی می پرسه الکی گفتی که من دوست پسرشم برای اینکه کاری به کارم نداشته باشه ؟ علی خم میگه من آدمی که الکی حرف بزنم نیستم .. ورین میره خونه و آصلی که از پشت پنجره همه چی رو دیده به درین میگه خیلی اشتباه کردین من کلی سعی میکنم که دست از سر شما بردارن شما هم اینطوری می کنید 😒
علی و رئوف و نسرین و ویسل دارن با هم شام میخورن علی میگه فردا باز شانسمو امتحان میکنم و میرم دیدن شاهین نسرین هم میگه منم میام تا براش یکم خرت و پرت بیریم ..
علی میره برای شاهین لباس جمع کنه که دفترچه ای که تو کشوش بود و عکسای شاهین و با یه بچه میبینه رئوف میاد و میگه چیکار میکنی علی هم عکس ها رو نشون میده و بهش میگه این پسره شاهینه ؟ رئوف هم میگه پاشو دخالت نکن ، علی میگه انکار برام آشناس ..
علی میره باشگاه ک درین هم میره پیشش علی ازش میپرسه اینجا اومدی چیکار؟اونم میگه که فکرامون رو بریزیم رو هم و یه فکری به حال اینجاکنیم علی هم میگه فکرکردم دلت برا ی من تنگ شده اومد…😁

 

داستان قسمت 15 سریال شهر تو را می خواند

شاهین زنگ میزنه خونه و به رئوف میگه باید کاری کنی که از اون دختر دور بشه اون آدما شوخی ندارن یه بلایی سرش میارن ..
اییت و مادرش دارن میرن تو خیابون یه ماشین جلوشون رو می گیره ( همونایی که اییت قرار بوده عتیقه ها رو به دستشون برسونه ) و تهدیدش می کنن که کارو زودتر تموم کنه !
علی و درین تو باشگاه با هم درد و دل می کنن می رقصن و بوکس تمرین می کنن آخر هم بووووووووق !
اصلی زنگ میزنه به درین میگه کجایی اونم بهش میگه با علی بوده ، وقتی علی و آصلی میخوان بیان بیرون اومای اییت به باشگاه حمله می کنن اما علی همه رو میزنه و اونا فرار می کنن ؛
درین وقتی میره خونه اصلی بهش میگه من فکر میکنم بهتره به علی کار نداشته باشی چون
بابات و اییت ولش نمی کنن و اینطوری علی در خطره !
علی باز میره نلاقات شاهین اما بهش اجازه ملاقات نمیدن و برمیگرده خونه ، همه نشستن که رئوف میگه شاهین حقش نبود این اتفاق براش بیفته ، علی هم میگه نگران نباش همه رو حل میکنیم قرضاشم میدیم ..
درین میره تو فکر حرفای شاهین و اصلی که بهش گفته بودن از علی دور باش ، اخر شب با علی حرف میزنن علی از نقشه هایی که داره میگه و میگه یادته گفتی واسه موندنت دلیل پیدا میکنم ؟ اون دلیل تویی ، درین هم میگه من نمی تونم اینطوری بخاطر من زندگیتو بهم ریختن من اشتباه کردم تا اینجا ادامه دادم دیگه تموم میکنم و میره ..
علی چند روز میره تو خودش و یه روز میاد به رئوف میگه از این شهر بریم بسه دیگه ، شاهین هم از زندان آزاد میشه ..رئوف به علی میگه یادته گفتم تو این شهر بیشتر از یه عکس پیدا میکنی ؟ و عکسای علی و شاهین رو میده بهش ..
شاهین که میرسه خونه علی عکسارو نشون میده و میگه این بچه منم ؟

 

داستان قسمت 20 و 21 و 22 سریال شهر تو را می خواند

علی و شاهین تو قبرستونن که علی میگه رئوف دست تو امانت و میخواد بره که شاهین میگه نرو همه چیز رو برات تعریف میکنم تکین هم که رفته بود اونجا میشنوه و میگه یالا تعریف کن ببینم چی میخوای بگی ، شاهین باهاش گلاویز میشه و بهش میگه با چه رویی میای اینجا ؟ تو قاتل الیفی تو باعث شدی بمیره ، گمشو برو از اینجا ..
علی بهش میگه همه چی رو میخوام بدونم ..
شاهین هم همه چیزو تعریف میکنه و میگه من فکر میکردم تو مردی واسه همین همه قتل هارو گردنم گرفتم اما حالا که زنده ای دوباره جون گرفتم و از علی میخواد که بمونه .. تکین میره خونه زنش میپرسه چی شده تکین میگه تو نمیدونی ؟ علی همه جیزو فهمید ، پدر پسر تنها گیرم آوردن زدن ، زنش میپرسه کجا بودی که کتکت زدن تکین میگه قبرستون ، بعدش زنش میگه تو هنوز قضیه الیف رو تموم نکردی ؟ این همه سال رو کارات سرپوش گذاشتم اما تو هنوزم میری سر خاک اون زن ، همه این اتفاقا بخاطر عشق مسخره تو سرمون اومد ..
درین میاد خونه صدای داد و بیداد پدر مادرش رو می شنوه میره اتاقشون میگه چی شده باباشم میگه برو از اون عشقت بپرس ، درین باور نمیکنه میگه شاید چون فکر میکنن تو خونه رو آتیش زدی اما بازم امکان نداره ..
تکین زنگ میزنه به سعید و میگه بره سراغ شاهین ..
علی میره خونه اسلی و میگه این ازدواج رو تموم کنیم چون من میخوام برم ، رئوف به علی میگه منو ببخش علی هم میگه خیلی زحمت برای من کشیدی حقت رو حلال کن و میخواد بره که اسلی میگه درین نابود میشه علی هم میگه درین با درین نمیشه و میره ..
اسلی زنگ میزنه به درین و میگه علی میخواد برا جدی جدی ، درینم چون مادرش بالا سرش وایساده بود میگه خب بره اینطوری بهتره ..
ادمای تکین میخوان میرن سمت کارگاه و ویسل میبینتشون و با اهالی محل میرن اونجا ، ادمای تکین مغازه رو بهم میزنن و شاهین رو کتک میزنن که علی میرسه و باهاشون درگیر میشه تو این بین اهالی محل هم میرسن و میندازنشون بیرون ..
شاهین به علی میگه بریم از این شهر از اول شروع میکنیم اما علی میگه نه می مونیم و میجنگیم من دیگه نشون میدم هر کسی واقعا کیه ..
شب شام میرن بیرون همگی که درین زنگ میزنه به اسلی و میگه چخبر ؟ اونم میگه اومدیم کبابی و درین ازش میخواد گوشی رو بده علی ‌و میگه میخوام فردا ببینمت و قرار میزارن ..
ایگیت میخواست خونشون رو بفروشه و پولش رو بده به قاچاقچیا اما مادرش وکالتی که بهش داده یود باطل کرد تا خونه رو نفروشه و ادما ایگیت رو تهدید به دزدین درین کردن ..

علی با یه اوستایی صحبت میکنه تا خونه رو درست کنن ، شاهین هم باشگاه رو راه انداخته و داره حسابی بهش سروسامون میده ، رئوف هم تو فکر باز کردنه یه بوفس ..
درین صبح میخواد بره بیرون که خانوادش میپرسن کجا میری درین هم به دروغ میگه ارایشگاه مادرش میگه بگو بیاد خونه نمیخواد بری بیرون ، ایگیت زنگ میزنه و از درین می پرسه کجایی ؟ که درین میگه ببینیم همو و قرار میزاره و به این بهونه میره بیرون .. درین سر قرار با علی میرسه و منتظره تا علی بیاد که دو نفر از قاچاقچیا میان و میبرنش و علی این صحنه رو میبینه و با ماشین درین میفته دنبالشون ..
ایگیت هم تو رستوران منتظر درینه اما وقتی درین نمیره شک میکنه ..
علی که دنبال ماشین قاچاقچیا افتاده متوجهش میشن و به سمت ماشینش شلیک میکنن علی با درخت تصادف میکنه و میره موتور یکی که اونجا بود سوار میشه و میفته دنبالشون ..
تکین زنگ میزنه به ایگیت و سراغ درین رو می گیره و ایگیت هم میگه منم خیلی منتظرش یودم اما نیومد و شاید با علی فرار کردن ، تکین میخواد زنگ بزنه به پلیس اما ایگیت مانعش میشه و میگه ابرومون اینطوری میره ..
تکین به زنش میگه حتما علی به درین همه چی رو گفته ، زنشم میگه درین رو پیدا کن و میره زنگ میزنه به ادمش میگه اونا کجان اونم میگه نمیدونم و پیامتون رو ندیدم ، برگین هم میگه برو پیداشون کن ..
تکین میاد میگه میدونم دیگه چیکار کنم و گوشی برگین رو تو دستش میبینه میگه با کسی حرف میزدی اونم میگه نه تکین شک میکنه و میگه نکنه داری کمکشون میکنی ؟ برگین هم میگه دیوانه شدی از این خبرا نیست .. موتوری که علی سوار شده بود بنزین تموم میکنه و تو راه میمونه ، و با یه ماشین ادامه راه رو میره تا خونه ای که ماشینی که توش بود رو پیدا میکنه ..
رئوف میره سازمان کشتی رانی و در مورد بازنشستگی سوال میپرسه که بهش میگن از شما شکایت شده و هیچ حقوقی بهتون تعلق نمیگیره ..
مادر اسلی میره بهش میگه من میخوام از بابات جدا بشم تا الان هم بخاطر تو تحمل کردم ، اما الان که دیگه میدونی همه چیز رو ادامه نمیدم ، برگین زنگ میزنه به اسلی و سراغ درین رو میگیره درین هم میگه خبر ندارم برگین میگه اونا با هم فرار کردن همه اینا زیر سر توعه ، اسلی هم عصبانی میشه و میگه تقصیر شماس نه من علی با درین نیست و برگین میگه دعا کن اینطور باشه ..
تکین میاد سراغ شاهین و میگه درین کجاست ؟ شاهینم میگه نمیدونم و بحثشون میشه ، تلفن تکین زنگ میخوره و بهش میگن ماشین درین رو پیدا کردیم و تکین میره اونجا اسلی و شاهین هم میرن .

علی میرسه به درین و با هم فرار میکنن ادما هم میفتن دنبالشون تا پیداشون کنن ..
پلیسا میگن اطراف رو گشتیم اما اثری ازشون نبوده ، و احتمالا با این وضع تصادف دخترتون تنها نبوده ، تکین هم میگه حتما علی باهاش بوده من ازش شکایت دارم ..
ایگیت میره پیش برگین مادرشم اونجاس و سعی میکنه برگین رو آروم کنه ..
شاهین به اسلی میگه بریم اطراف رو بگردیم شاید ردی ازشون پیدا کردیم ..
علی و درین میرن تو یکی از خونه های اطراف ، درین پاش پیچ میخوره علی براش یخ میاره بزاره رو پاش و ازش در مورد آدما می پرسه درین هم میگه نمی شناسمشون ، از علی میپرسه چرا نرفتی علی هم میگه تا تلافی نکنم جایی نمیرم ..
درین میپرسه تلافی از کی ؟ علی هم میگه بابات ..
درین فکر میکنه بخاطر کاراییه که باباش این چند وقت کرده و میگه میدونم بابام کارای خطرناکی کرده ..
علی هم میگه کاش فقط همینا بود و داستان رو براش میگه اما درین باور نمیکنه و میگه از این داستان که خلاص بشم خودم می فهمم ..
شاهین و اسلی خونه ای که درین رو توش نگه داشته بودن میدا میکنن و زنگ میزنن به پلیس شاهین میره تو جنگل دنبالشون ‌..
آدمایی که دنبال درین اینا بودن خونه رو پیدا می کنن و علی و درین باز مجبور میشن فرار کنن ؛ شاهین و تکین هم تو جنگل دنبالشونن که یکی از اون آدما علی و درین رو پیدا میکنه و تفنگ میگیره سمتشون صدای شلیک میاد

 

سریال شهر تو را می خواند

 

سریال شهر تو را میخواند، داستان سریال و عکس های سریال شهر تو را می خواند

سریال کاخ نشینان امروز عکس بازیگران و داستان قسمت آخر سریال

سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

سریال آفتاب زمستانی خلاصه داستان و عکس های بازیگران kış güneşi

داستان قسمت آخر سریال قصه ما (bizim hikaye) و عکس بازیگران

سریال انتقام شیرین عکس بازیگران و خلاصه داستان سریال ترکی انتقام شیرین

عکس و بیوگرافی علی (کرم بورسین) در سریال شهر تو را می خواند

سریال مروارید سیاه خلاصه قسمت آخر و عکس های بازیگران

بیوگرافی و عکس های دورین بازیگر سریال شهر تو را می خواند

سریال بهار داستان قسمت آخر سریال ترکی بهار و تمام قسمت ها

غنچه های زخمی خلاصه داستان و عکس بازیگران سریال ترکی kirgin cicekler

سریال بازگشت به خانه خلاصه داستان و عکس های سریال بازگشت به خانه

سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

پویراز کارایل | داستان قسمت آخر و عکس بازیگران سریال پویراز کارایل

سریال قشر مرفه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های قشر مرفه

سریال وطنم تویی خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های وطنم تویی

خلاصه داستان قسمت آخر سریال راهزنان در این دنیا حکومت نمی کنند

سریال نفوذی سریال Icerde قسمت آخر و عکس بازیگران سریال نفوذی

“سریال سلطنت” Reign خلاصه داستان و عکس های سریال سلطنت

 

 

loading...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *